مسوولیت مطالب نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 

 

 

یکشنبه، ۱ جون   ۲۰۰۸

دوصدوشصت سالگی لويه جرگه شير سرخ مهر ختم بر
 پراگنده گی های ملی نيمه اول قرن هژدهم


عزيز احمد خوارمل

 در رابطه با نوشته ی اقای بصير کامجو

 

احمد شاه بابا می گوید:

زړونه سوځی عجب اور دی په پيزوان کې      ملامت د خلکو هيڅ به پرځان نږدی

به همه جهانيان بخصوص به تماماً افغان ها معلوم و هويدا است که کشورمان افغانستان عزيز تاريخ پُرافتخار، درخشان و وزين چند هزار ساله دارد، باشنده گان اين سرزمين شيران، مردان غيور، با شهامت و رزم آوران و فاتحين ده ها جنگهای آزادمنشانه و نجاتبخش آن اقوام قهرمانی اند که در درازای تاريخ سياسیی چند هزاره سالۀ خويش با افتخارات غرورآفرين شان يک ملت واحد تجزيه ناپذير و تسليم ناپذير را بوجود آورده و از آزادی، استقلال و تماميت ارضی وطن و نواميس ملی خويش مردانه وار با ايثارِ جان ها و قربانی سرها و ريختاندنِ خون های پاک خود دفاع قاطعانه نموده و آنرا مانند مادر، ننگ و ناموس و عزت خود حفظ نموده اند.

من به این باورم که توده های ميليونی افغان و هر فرزندِ اصيل، با تربيه و رشيدِ افغان اين ميراثِ گران بهای گذشته گانِ خويشرا در زمان حاضر و در آينده نيز با تمام امکانات و توانمندی های مادی و معنوی خود طور آگاهانه حفظ و با پايمردی، دليری و هوشياری دوامدار از آن حراست خواهند کرد.

اسنادِ معتبر، شواهدِ انکار ناپذير و عملکرد های عينی و واقعی موجود است که دشمنان خارجی ما، بخصوص استعمار گران، تلاش ورزيده اند تا اين ملت واحد را متفرق و پارچه پارچه سازند و بر آن خود حکم روائی نمايند، اما به اهدافِ شوم خود ناکام گردیده اند. آنها سعی و تلاش به عمل آورده اند تا اين کوشش خودرا از راه ها و طروق دیگری دوام داده و می دهند و در داخل کشور ما برای خود مزدوران و اجيران دست و پا کرده، برای ايشان وظيفه سپرده اند تا با دامن زدن اختلافات زبانی، ملیتی، قومی، متفرق ساختن و ايجاد دشمنی ها میان ملیت ها و اقوام ساکن کشورما تحت عناوین گوناگون، با استفاده از هرگونه چال و فریب و نیرنگ، افغانستان را غرض دست یابی و رسیدن به اهداف و مقاصد شوم و غیرانسانی شان تجزیه نمایند و با آوردن بدنامی و پيروزی توطئه های شان عليه مردم و وطن ما، همين طوريکه آرزومند اند خودشان را خوشنود و شادمان سازند.

محترم خوانندۀ گرامی، در شرايطِ کنونی، مردم ستمديده، داغديده، جنگ زده، رنجور، مريض، محتاج بی نان، بی دوا، بی لباس، بی خانه و بی کاشانه در وطن آبايي خويش آوراه، پريشان و گرسنه . . . به مواظبت، رهنمايی، کمک، مساعدت، همبستگی، وحدت ملی، ملی تړون، تعليم و تربيه . . . و به صدها نوع همکاری دیگری بشری، انسانی و وطنی غرض زنده گی کردن و زنده ماندن نيازمند اند و اشد ضرورت دارند، اما در عوض شماری محدودی از به اصطلاح نویسنده گان، که از آن جمله یکی هم محترم کامجو میباشد، بر زخم های خونين مردم شريف و متدين افغان نمک می پاشانند، و در برابر شخصیت های نیک نام و نامدار تاریخی کشورمان از جمله احمد شاه بابا که در تاریخ کشور ("افغانستان در مسیر تاریخ" نوشتۀ مرحوم میرغلام محمد غبار) از وی به نیکویی یاد شده و نام آن شخصیت بزرگ و تاریخی کشور به خط زرین در صفحات تاریخ ثبت و حک گردیده است، بی حرمتی نموده و با نوشته های مبتذل و توهين اميز، ناجايز، نامعقول و ضد کلتور، فرهنگ، تربیه، رسم، آداب و اخلاق افغانی خویش درباره وی در صفحات انترنیتی قلمفرسایی مینمایند.

در صفحۀ ۳۵۷ جلد اول "افغانستان در مسیر تاریخ" نوشتۀ مورخ مشهور و نامدار کشور مرحوم میر غلام محمد غبار دربارۀ احمدشاه بابا چنین آمده است: احمدشاه را بواسطه خدمات و اخلاق و تقوای شخصی او پدر میخواندند و غازی خطاب میکردند. زیرا احمدشاه تنها پادشاهی بود که در افغانستان تاج بر سر نمینهاد، دستار میبست و چپن و موزه میپوشید و در عوض تخت بر زمین مفروش می نشست. او مستقیماً با مردم در تماس میشد، با تواضح و پیشانی گشاده سخن میزد، در حل و فصل قضایا انصاف را مدنظر میگرفت، و در عین حال از قوانینی که خود گذاشته بود، جداً پیروی مینمود. احمدشاه در طول سلطنت خود به عیاشی و تجمل نپرداخت و حریص نبود. او در هیچ جنگی از مقابل دشمن فرار نکرده بود، و در برابر اهالی کشور متواضع و ملایم بود. مثله (قطع اعضای انسانی) را در مجازات، و خشوع و خمیدن را در تشریفات، تحریم نمود. او خانواده و اقارب خودرا از مداخله و اشتراک در امور دولت دور نگهداشت، تنها تیمور ولیعهد خودرا در زیر هدایت جهان خان پوپلزائی، در حواشی غربی و شرقی  مملکت در حالت مشق و تمرین امور سیاسی و نظامی میگذاشت. این تجرید خانواده او تا جائی بود که تاریخ و مردم، غیر از تیمور و سلیمان، دیگر اولاد احمدشاه را پوره نمیشناختند، درحالیکه او هشت پسر داشت (چون سلیمان، تیمور، شهاب، سنجر، یزدان بخش، سکندر، داراب و پرویز).

محترم کامجو! ازينکه شما از اين افتخارات شرمسار هستيد مربوط به عدم آگاهی و مطالعۀ دقیق شما از تاریخ کشور میباشد، لیکن متيقين هستم تا زمانيکه در کشور موجود بوديد شما هم بابا می گفتید، ولی متأسفانه که اکنون بنا بر دستور دشمنان خارجی کشور که ضربات شمشیر افغانها را هرگز تا زنده هستند فراموش نخواهند کرد، به احمدشاه بابا توهين نموده و ناسزا می گوئید.

به اين نکته توجه مبذول نماييد: شکر الحمدالله تاريخ بزرگ کشور باستانی ما شاهد آنست که برادری اقوام شريف و متدين ميهين بوجود آورندۀ يک ملت شجاع، شمشيرزن و قهرمان بوده و در مقابل هم از احترام متقابل برخوردار بوده که يکی از خصوصيات عمده ی غرور ملی شان بوده است و در آينده نيز چنين روش انسانی را در سرلوحه زندگی و زيست باهمی خويش با دیگران را در اولويتهای اجتماعی خود خواهند داشت .

هموطن گرامی! يک بار دیگر به طور واضح، روشن و سريع خاطر نشان می سازم، ما هیچگاه حرکات و امورات انجام شده فردی، بعضی از افراد را که مرتکب جنايات و غيره اعمال ضد بشری، ضد انسانی، ضد ملی و ضد افغانی گردیده اند و در تاريخ کشور از همين اشخاص تذکار به عمل آمده است، در جمله نبردهای قومی بشمار نمی آوريم، و هيچ وقت هم به حساب آورده نمی توانيم، ولی با اظهار تاسف بايد گفت که يک تعداد افراد و بعضاً يک تعداد از گروه های سياسی و حلقاتِ بنام روشنفکری که تحت نام کميته ها و سازمانها و کانون های فرهنگی و کلتوری بوجود آمده، متاسفانه اين زهر تبعيض در بعضی از گفته ها، و نوشته ها، صحبت ها، و اعمال ناشايستۀ شان ديده شده و ديده می شود که نمونه بارز آن نشر نوشته ها و مقاله های شما در سایتهای انترنیتی میباشد.

محترم کامجو! هر فرزند اصيل اين مرز و بوم باستانی کشور عزيز و پُرافتخار مان افغاستان حق و صلاحيت دارد، حتی مسؤوليت و رسالت تاريخی، اجتماعی و مردمی دارد، تا بر مسايل تاريخی، حوادث تاريخی، مسايل اجتماعی، سياسی، کلتوری، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، امنيتی، تعليمی، تربيوی، اخلاقی، لسانی، مذهبی و غيره مسايل، در همه عرصه های که به زمان های گذشته مربوط است يا حوادثی که صورت گرفته، قضايای که رخ داده و سپری شده و يا در زمان حال که از ديد و نظر ما می گذرد و يا در حال گذشتن است و يا در آينده ها رخ خواهد داد، اظهار عقیده و نظر نماید.

همه اين مسايل با تاريخ تابناک کشورمان، با باشنده گان اصيل و بومی آن (اقوام و قبايل و مليتهای ساکن برادر و برابر در کشور) مربوط و مرتبط اند که درين خطه ی باستانی زنده گی کرده اند، زنده گی می کنند و زندگی خواهند کرد.

فلهذا مسايل متذکره ارتباط مستقيم و ناگسستنی و پيوند محکم با يک افغانستان آزاد و سربلند و زندگی و سرنوشت مردم آزادی خواه آن داشته و دارد، بدين ملحوظ لازم و ضروی پنداشته می شود تا در رابطه با مسايل فوق الذکر در همه عرصه ها طور صادقانه و ريالستيک دور از تبعيض، کينه توزی، عداوت، خصومت و بدبينی ها در زمينه انالیز و مکث صورت گرفته، نظراندازی شود.

کمبوديها، نواقص و خلا ها به صورت واقعی، ريالستيک، علمی، مدلل، منطقی و همه جانبه مورد ارزيابی، تحليل و تجزيه، تدقيق، مطالعه و نقد قرار گیرند و برجسته گردند، تا در اموراتِ محولۀ جاری و در آينده به حيث سرمشق و پند از گذشته و کسب تجارب از گذشته به منظور تاثير گذاشتن موثر و مثبت آن در انجام دادن به کارزار و اموراتِ وطنی، مردمی، دولتی، حکومت داری و زيست با همی، که يکی از جمله ی کار های بسا مهم، ارزشمند، مثمر، مفيد، عدالت پسند و انسانی به شمار می آيد، از آنها استفاده صورت گیرد.

ساکنين اين کشور به حيث هموطنان و شهروندان در کنار و پهلوی هم دیگر باید طور آزاد و دموکراتيک آن بدون تحقير، توهين، اذيت و آزار در پرتوی يک قانون اساسی دموکراتيک زندگی کنند و زندگی خويشرا با روحيه انسانی به سر رسانند، نه اينکه مسايل و موضوعات وطنی و مردمی تحريف گردد و يا طور عوام فريبانه انعکاس داده شود، زيرا جوامع عقب مانده از نظر ساختارهای اجتماعی، اتنيکی، سياسی و اقتصادی و غيره مسايل اساسی و بنیادی دارای پرابلم ها و مشکلات فراوان می باشد که در بيرون رفت و برطرف ساختن آن به جز از تشريک مساعی و اشتراک همگانی همه باشنده گان آن راه حل دیگری وجود ندارد.

اقای کامجو، چندی پيش، يعنی دوهفته قبل، نوشتۀ مبتذل تانرا در سايت وزین آريايی تحت عنوان "نگاهی اجمالی به نيت و کارکرد های سياسی زلمی خليل زاد، حامد کرزی، علی احمد جلالی و اسلاف شان" مطالعه کردم، همين قدر خدمت تان به عرض رسانم، سه (۳) نفر که جناب شما در نوشتۀ تان از نام های ايشان تذکار به عمل آورده ايد، ايشان موجود و زنده اند و از هر نگاه مردمان با قوت و با طاقت هم اند، من به دفاع از ايشان اين مطالب را نه نوشته ام، از اينکه شما در نوشتۀ غيرادبی و غيرافغانی تان به بابای مردم افغانستان تهمت و توهين کرده ايد و ده ها اتهام و ناسزا گفتن را به ادرس بزرگ مرد تاريخ افغانستان در نوشته مبتذل تان انعکاس داده ايد، و واقعاً که تاريخ را کتمان کرده ايد، دروغ پراگنی نموده ايد، بدين ملحوظ من وادار به اين نوشته شدم و لازم دانستم تا توجه شما و هم قماشان و همقطاران محدود و انگشت شمار تان را يکبار دیگر به مردانگی، شهامت، خودگذری، فتوحات، لشکر کشی، حاکميت، حکم روايی و امپراطوری بابای مردمان اصيل و غيور افغانستان ملتفت سازم تا یکبار دیگر تکان بخوريد و بدانيد که دیگر مردم افغانستان در قرن بيست و يکم (۲۱) زندگی می کنند، بيداری ملت ها را در ذهن تان فراموش نسازيد، اکنون مردم شريف، جنگ زده، متدين و مسلمان افغان این گونه دروغ پراگنی، تفتين، تهمت و دسيسه تانرا خيلی خوب ميدانند و در مقابل توطئه گران و دسيسه کاران اکثريت اقوام، همه مليت های افغانستان در يک صف و يک سنگر با شهامت و دليری در مقابل اين گونه اعمال خصمانه ضد ملی قرار دارند و مطمينم که قرار خواهند داشت، زيرا آنان به اين گونه اعمال ناشايسته که پيشه و مسلک بعضی ها است خوب پی برده اند، از شما تقاضا به عمل می آيد لطف نمائيد تا در زمينه هنوز هم هرچی می خواهيد بنویسيد و دريغ نه فرماييد تا چهره ضد افغانی تان قبل از قبل خوب روشنتر و عيان تر گردد.

خیلی زیاد مایۀ تأسف است که شما در آن نوشتۀ تان به جای آنکه از مورخین شهیر و نامدار کشور ما در رابطه به تاریخ و شخصیت های تاریخی کشورما، آنهم درباره احمدشاه بابا، نقل قول نمایید، از یک نویسندۀ انگلیس بنام "ایچ . دبلیو. بیلیو" نقل قول نموده اید که نیاکان ما در طول تاریخ ۳ مرتبه به قشون متجاوز انگلیس جواب دندان شکن داده اند که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.

به قول معروف ما باید در مورد هر آنچه که خارجیان دربارهء کشور و رهبران ما مینویسند، آگاهی داشته باشیم و بدانیم که دیگران دربارهء ما چه چیزهايی مینویسند، چه خوب و چه بد. روشن است که بسیاری از نویسنده گان خارجی هنگام نگارش آثار و خاطرات در گام نخست منافع کشور متبوع شان را در نظر دارند و نباید این توقع را داشته باشیم که به زیان کشور خود و به سودِ ما چیزی بنگارند.

محترم توجه فرمائيد که اواخر سال ۲۰۰۷ عيسوی مصادف با دوصدوشصتمين (۲۶۰) ساله گی اولين دولت مضبوط و مبسوط افغانستان بود، که بدين مناسبت جشن با شکوه و کنفرانس علمی به بزرگداشت از اين روز خجسته در ايالت کولن کشور المان (جرمنی) با ابتکار و اشتراک هزاران نفر افغانان مقيم اروپا و ساير کشورهای جهان تعدادی از دانشمندان کشورمان از کابل در کنفرانس و سيمنار علمی  بدين مناسبت حضور به هم رسانيده بودند و درين کنفرانس و سيمينار علمی به صدها تن از پژوهشگران، دانشمندان، تحلیلگران، محققين، نویسنده گان، ژورنالیستان، شاعران، هنرمندان و شخصيتهای علمی و فرهنګی افغان و حتی بعضی از افغانستان شناسان و محققين کشورهای خارجی در اين کنفرانس اشتراک ورزيده بودند که نوشته ها و مقالات علمی شانرا درين مورد ايراد فرمودند، من هم به نوبه خود می گویم که اين روز تاريخی و اين جشن مردم افغانستان دايم و هميشه بر مردم افغان تبريک، مبارک و خجسته باد.

پس بدون شک دوصدوشصتمين (۲۶۰) ساله گی تأسيس دولت افغانستان و تجليل از اين روز تاريخی با شاه آن زمان افغانستان احمدشاه بابای ابدالی که موجد اين دولت عظيم مستقل محسوب ميګردد پيوند ناگسستنی دارد.

مرحوم عبدالحی حبيبی در کتاب تاريخ مختصرافغانستان می نگارد: "البته احمدشاه جنگجو و فاتح بود، ولی از تمام فتوخات و اعمال عسکری او ظاهر بود است که جهانگیر، غارتگر، مخرب و مظلوم کش نبوده، اگر کاری به صلح و مسالمت پيش می رفت، با مسلمانان دست به جنگ نمی برد و شمشير بر روی برادر نمی کشيد."

به همين ارتباط صفحات (۵۹۳- و الی ۶۲۰) افغانستان در مسير تاريخ و تاريخ مختصر افغانستان از صفحه (۲۵۴- تا ۲۷۱) را لطفاً مطالعه نماييد.

احمدشاه و سند صفحه (۲۶۴) تاريخ مختصرافغانستان:

سلامی رسانش به عجز ونياز            که ای شاه افغان گردن فراز

منـــم بــــنده تاجــــــدار تــــو ام                    به فرمان برداری نامدار تو ام

من از لطف تو چشم دارم بهی             بر شاه من می کنم اگاهی

صفحه (۲۷۰) تاريخ مختصر افغانستان: "احمدشاه به حيث مؤسس افغانستان کنونی و مجدد عظمت مردم و ملت افغانستان، بوجود آورنده يک مملکت متحد و ملت واحد در تاريخ ملی ما مقام بلندی دارد و بقول علامه اقبال سيالکوتی:

از دل و دست گهر ريزی که داشت                سلطنت ها برد و بی پروا گذاشت

و شاعری دیگری در وصف احمدشاه بابا چنين سروده است:

احمدشاه بابا غـــازی

خدای دی وی له ده راضی

چې يې وتــــړلـــه ملا

مرهټی د جنګ په پلا

دی رهی سو په سامان

ورســره وو سرداران

په هندوانو يې ملک اور کړ

اسلام دين يې هلته خپور کړ

احمدشاه بابا مهر و محبت قلبی اش را که با وطن ابايی خود داشت در شعر زير اين طور بيان داشته است:

ستا د عشق له مينی ډک شول ځيګرونه
ستا په لاره کـــې بايلــــــــي ځلمي سرونه

تاته راشمــــه زړګــــی زمــــا فـــارغ شي
بې له تا مــــې انديښنې د زړه مارونه

که هــــر څه مې د دنيا ملکونه ډير شي
زما به هير نه شي دا ستا ښکلي باغونه

د ډيلـــي تخت هيرومه چې را ياد کړم
زما د ښکلي پښتونخوا د غرو سرونه

د رقيب د ژوند متاع به تار په تار کړم
چې پــــه تـــــورو پښتانه کا ګـــزارونه

د فـــــريد او د حــــميد دور به بيا شي
چې زه وکاندم پر هر لوري تاختونه

که تمامه دنيا يو خوا ته بل خوا يې
زما خوښ دي ستا خالي تش ډګرونه

احمد شاه به دغه ستا قدر هير نه کا
کــــه ونيسي د تمام جهــــان ملکونه

 غزل
 
قـــافـــلــه د عــشق راغلې له کوم خوا ده
 
پر زړګی باندي مي شپه کا څه غوغا ده
 
ټـــولـــه يو دی که غلجي که ابدالي دي
 
ښـــه هـــغـه چـــي يې د زړه ښـيښه صفا ده
 
چـــي عــمـــل يې د نيـکئ وي مېــــړه هغه
 
کـــه اغـــوســتــې يـــې ګـــــدله د ختما ده
 
افغانان دي ټوله لاس ســـره یــــو کاندي
 
چـــي مـــو نن غـــــزا هـــــر لـــوري شا و خوا ده

بې زحـــمته راحـــــت چــــيری مونده نسي

د احــــمــــد ځکـــــه پر هـــــر لوري غـــــزا ده

همچنان صفحه (۷۹) کتاب درآمد بر تاريخ افغانستان، تاليف مهدی زاده کابلی، تاريخ وقايع و سوانح افغانستان را که تاليف علی قلی ميرزا به تصحيح ميرهاشم محدث نگاشته  شده مطالعه نمایيد، که در صفحه (۴۱) همين کتاب چنين آمده است:

((شاهرخ شاه پسران خودرا با جمعی از سادات و علما روانه اردوی احمدشاه نمود و به مصالحه اش راضی ساخت، مشروط و مقرر شد که در ارض اقدس سکه و خطبه به نام وی زده و خوانده شود و مهر فرامين، احکام و ارقام به نام او کنند چنانچه سجع مهر شاهرخی بعد از قبول مصالحه اين بود:

((يافت از الطاف احمد پادشاه              شاهرخ بر تخت شاهی تکيه گاه))

همچنان در کنار دولت مضبوط ذکر شده اش اردوی منظم و قوی وجود داشت که ضروری است از تعريفی که در مورد اردوی منظم احمدشاه بابا (ف میرنگ) يادآوری نموده تذکار به عمل آيد. میرنگ چنين ګفته است: (هر نوع سازمان نظامی با تمام رشته های خود با همان ساختار جامعه يي که از آن به وجود آمده ارتباط ميګيرد.)

اردو و سازمان نظامی ابدالی در جريان فتوحات بدست آمده بود، که اين فتوحات شامل قسمت های شمال غرب هندوستان امروز، شرق ايران و جنوب ترکستان می گردید. در نتيجۀ اين فتوحات يک امپراطوری عظيم ايجاد گردید که در آن زمان نيرومندترين امپراطوری اسيای ميانه را تشکيل ميداد، اين ساحه دارای ده (۱۰) ميليون کيلومتر مربع مساحت بود.

سياحان اروپايي و ماموران ديپلوماتيک، اين اردوي شاهان ابدالی را با قشون دولتمداران هندی و ايرانی نيمه قرن هژدهم (۱۸) به مقايسه گرفته در مورد کيفيت رزمی آن نسبت به اردوی همسایگانش برتری مشهود را به اردوی افغانستان آن زمان نسبت می دهند. هستۀ اين اردوی منظم را برعلاوه (فوجی نظام) و يا (عسکر منظم) شاهان ابدالی شامل قول اردوي سواره نظام (غلام خانه يا غلام شاهی) که در قدم اول از عساکر شاه ايران نادرافشار تشکيل گردیده بود و پس از کشته شدن او به خدمت احمدشاه ابدالی درآمده بودند. جنگجویان دلير اردوی احمدشاه بابا متشکل از قبايل پشتون، تاجيکها، هزاره ها، ازبکها و سايری مليتهای افغانستان بودند. تقريباً يک ثلث عساکر اين قول اردو را قزلباش هايي که از ايران بودند تشکيل ميداد. علاوتاً در اين قول اردو مسيحیان يعنی ارمن ها و گرجی ها که اصلاً از ايران بودند ولی در افغانستان متوطن گردیده بودند نیز متشکل گردیده بود. همچنان يک تعداد اعراب نيز در اين قول اردو وجود داشتند. فرزند احمدشاه ابدالی تيمورشاه در گارد خود برعلاوه اقوام ومليت های پشتون، تاجيک . . . و غيره، يک تعداد اقوام دیگری را از سایری ملیتها مانند جونگرها- کالميکها که از نواحې بلخ اورده شده بودند، نيز داشت.

در اين قول اردو علاوه از جنگجویان افغان، غلامانی که از حبشه به وسيله نصيرخان بلوچ در طی سالهای (۱۷۵۰ــ۱۷۹۵) ميلادی آورده شده بودند نيز وجود داشت. در اوایل قرن هژدهم در زمان پادشاهی شجاع الملک (۱۸۰۳-۱۸۰۹) در قول اردوي گارد جنگجویان، هزاره ها که تعداد آن به پنجصد نفر بالغ می شد نيز شامل گردید.

اقای محترم کامجو! پس اين جا يک سوال مهم مطرح می گردد، آن اينکه، آيا شما خودرا می شناسيد که شما کی هستيد، از کجا هستيد، و چی می خواهيد؟، در هر محفل و در هرجای از حلقوم خودت نام خراسان را بيرون می کشيد که با مقاومت فرزندان همان شير مردان روبروی می شويد.

بلی، خراسان و ساير نام های تاريخی کشورما در درازای تاريخ نام های تاريخی میهن ما بوده، اين نام ها به هر افغان مايه فخر، مباهات و بالنده گی است، نام های افتخار آميز و تاريخی اند و مورد تاييد همه گان اند، ولی به جای نام افغانستان هیچگاه نام دیگری نخواهد آمد و باز هم می گویم نخواهد آمد، اين گفته ام را شما و نسل های بعدی به خاطر داشته باشید، تا زنده يک افغان است زنده افغانستان است، واژۀ "افغان" را که بکار بردم خاص به يک قوم، قبيله، تبار و مليت مربوط نيست، کليمۀ افغان کليمه ی پاک و سوچه به همه انسانهای اين سرزمين تاريخی اطلاق می گردد که از نظر ترمنالوژی در عرصه ملی و بين المللی بنام ملت افغان معرفی، شناخته شده و شناخته می شود. تاريخ کهن کشورما قدامت بيش از (۸۰۰۰) هشت هزار سال را دارا است و کليمه ی افغان هم يک کليمه ی تاريخی، مقدس و عام است نه خاص، بناً به خاطر شناختن خودت که انشاالله خودت را خوب بشناسی لطفاً صفحات (۵۰- ۵۴- ۵۵- و- ۶۴) کتاب سرزمين و مردم افغانستان نوشتۀ لوئسيس کليفورد، ترجمۀ مرتضی سعدی چاپ ايران را، به ارتباط اقوام و قبايل و ساير مليت های کشور عزيز افغانستان را لطفاً يک بار مطالعه فرماييد و متيقين هستم که پاسخ های خوبی در رابطه با مسايل مطروحه ی تان بدست خواهید آورد.



 

با احترام

 

 mili_tarun@hotmail.com