یکشنبه، ۹ دسمبر ۲۰۰۷

بخش دهم
طالبان پس ازسقوط

افغانستان كشوري كوهستاني است كه به علت موقعيت جغرافيايي در گذر زمان همواره مورد نظر دولتهاي قدرتمند و استعماري عصر خود بوده است . در اين رابطه ميتوان به دو جنگ انگليس در قرن نوزدهم و شكست اين كشور در برابر افغان ها، جنگ ده ساله در قرن بيستماز سوي روسها كه سرانجام با شكست افغانستان را ترك كردند، اشاره نمود. در قرن بيستم و يكم هم اين كشور گذشته از موقعيت سياسي از لحاظ اقتصادي با داشتن منابع عظيم نفت ،گاز،ذغال سنگ ، مس، اورانيوم، آب و نيز نقش آن در اتصال آسياي ميانه به جنوب آسيااز طمع دولتهاي قدرتمند دور نماند. چنين ويژگي باعث شد تا اين كشور در اوايل قرن بيست و يكم هم بيش از گذشته مورد توجه آمريكاييها قرار گيرد.
آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم، تامين صلح ،امنيت و بازسازي در اصل براي يافتن پايگاهي در منطقه، اواخر سال ۲۰۰۱ميلادي با سرنگوني حكومت پنج ساله طالبان در كابل، وارد افغانستان شده است. ساكنان اين سرزمين كه از سه دهه جنگ ، ويراني و مهاجرت خسته شده بودند در آن زمان به شعار غرب ، افغانستان را نمونه ميسازيم، به عنوان يك باور به آن اعتقاد پيدا كردند. شش سال از طرح اين شعار ميگذرد، افغانها در اين مدت نه تنها شاهد دستاورد گسترده امنيتي، صلح و بازسازي نبودند، بلكه نابساماني اجتماعي ، اقتصادي و بيكاري شرايط زندگي را براي آنان بيش از گذشته، مشكل تر كرد.
اين عوامل باعث افزايش نارضايتي و بياعتمادي مردم نسبت به حكومت شد، و پس از گذشت شش سال آنچه امروز در افغانستان در حال گسترش است شكاف گسترده طبقاتي ميباشد كه جامعه با آن رو به رو است. كمكهاي آمريكا، جامعه جهاني و انتخاب تجارت آزاد باعث پيدايش يك گروه مرفه خاص در جامعه سنتي و عقب افتاده افغانستان شد و از عوامل افزايش فاصله طبقاتي گرديد.
هفتهنامه اقتدار ملي چاپ كابل در شماره ۲۲۷خود در مطلبي با عنوان افغانستان، ايران دوم آمريكا نخواهد شد، نسبت به افزايش فاصله طبقاتي در جامعه افغانها هشدار داده است .
اين هفته نامه با اشاره به اصول شش مادهاي انقلاب سفيد محمدرضا پهلوي شاه مخلوع ايران نوشته است: انقلاب سفيد شاه نتوانست فاصله ميان دارا و ندار را كم كند و مردم دست به قيام زدند و حكومت شاه را سرنگون كردند. به نوشته اقتدار ملي، فاصله طبقاتي در افغانستان رو به افزايش است، اما نمي دانيم، چه زماني كارد به استخوان ملت خواهد رسيد كه طبقه حاكم كه توجهي به مردم عادي ندارد را از ميان برخواهد داشت. اين رسانه ترويج بيتوجهي به خواسته مردم، رييسان كم سواد و حريص، فساد اداري، ديوان سالاري و دوري از مردم، زندگي تجملاتي، اسراف سرمايه ملي و انتقال پول به بانكهاي خارجي به عنوان نشانههايي ياد كرد كه حكومت قبل از انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷را در اذهان افغانها زنده ميكند.
اين نشريه هشدار داد: اگر باز هم، دولت مورد حمايت آمريكا در افغانستان همانند ايران مورد غضب مردم قرار گرفت، ديگر هيچ نيرويي قادر به كنترول اوضاع نخواهد بود. پس از سقوط حكومت طالبان با ورود نيروهاي خارجي، افغانها به حاكميت وقت بسيار اميد بسته بودند، هر چند تبليغات رسانهاي غرب در اين رابطه نقش اساسي داشت. آمريكا بر اثر تبليغات رسانهاي قدرت شكست ناپذير معرفي شد واز رسانهها كمال بهره برداري را هم كرد. اين كشور با استفاده از رسانهها ذهنيت براي افغانها ايجاد كرد كه هيچ حركت و فعاليتي از كنترول آمريكا خارج نيست. آمريكا در آغاز حمله اعلام كردكه هر شي به اندازه سه اينچ را بر روي خاك افغانستان،مي تواند مشاهده كند و با استفاده از تبليغات رسانهاي و تكنيك پيشرفته نظامي كه در اختيار داشت، روحيه افغانها و طالبان را تحت تاثير قرار داد. افزايش فقر ناشي از گسترش فاصله طبقاتي ، فساد اداري ،نرخ بالاي بيكاري در ميان جوانان، نارضايتي عمومي از دولت، نابودي زيرساختها و ناتواني دولت در تامين امنيت دست به دست هم داده تا زمينه جذب جوانان در صفوف طالبان بيش از گذشته فراهم شود.
ميليون افغان در مناطق دور دست كشور در معرض خطر فقر و گرسنگي قرار دارند، به علت فقر نوجوانان كمتر از ۱۵سال در برخي مهمانخانههاي خارجي كار ميكنند كه اين افراد با سرشت پاك در معرض انواع ناهنجاريها قرار دارند. وجود اين مهمان خانهها به عنوان يك معلول اجتماعي در شهر كابل در حال افزايش است هر چند وقت پوليس با حمله به اين مراكز تعدادي زنان خارجي را كه در زمينه فساد اخلاقي فعاليت دارند، بازداشت و از كشور اخراج ميكند. سرخوردگي اجتماعي مردم، عدم اعتماد و نارضايتي مردم از دولت در حال افزايش است و اين امر به تقويت فعاليت طالبان در جامعه كمك ميكند.
كشتار غيرنظاميان ،ناتواني دولت در اين زمينه و پرداخت غرامت بسيار كم به خانوادههاي متضرر در حملات هوايي به مبلغ ۲۰۰تا ۴۰۰دالر از سوي نيروهاي خارجي ، قدرت گرفتن افراد زورمند دوران گذشته همگي مويد اين ادعا است. اين در حاليست فرهنگ افغانها بر زندگي ساده تكيه دارد، آنهابه فرهنگ خود بسيار پاي بند و استوار هستند كه با سقوط طالبان اين عوامل در حال تغيير است. درافغانستان هر كس توانست اسلام تندرو را مطرح كند فردي با شخصيت و مورد تكريم جامعه است كه طالبان چنين بودند، بر عكس به افراد دمكرات ، ليبرال و روشنفكر چندان اهميت نميدهند. ناكامي آمريكا در عراق كمك بزرگي به طالبان افغانستان كرد كه اين گروه توجه به حملات انتحاري را، بيش از گذشته در دستور كار خود قرار داد.
اين گروه مانند تروريستها در عراق به توليد و كاربرد بمبهاي دست ساز قوي روي آورد و به آموزش شيوههاي نوين جنگ نامنظم در مقابل نيروهاي دولتي و خارجي در افغانستان پرداخته است. با استفاده از موترهاي بمبگذاري شده و انجام حملات انتحاري به افزايش رعب و وحشت در ميان نيروهاي دولتي و خارجي ميپردازد. در چنين شرايطي طالبان با استفاده از تدبير زور و خشونت مردم روستاها را در جنوب ،جنوب غرب و شرق مجبور به عدم همكاري با نيروهاي خارجي ميكند كه در اجراي اين سياست تا حدودي هم موفق عمل كرده است. با اجراي چنين شيوهاي، برخي مردم با ادامه همكاري با نيروهاي خارجي منازل خود را به حوزه شهري كه طالبان نفوذ كمتري دارد، منتقل كردند.
طالبان در چارچوب چنين سياستي با كساني كه با دولت و نيروهاي خارجي همكاري كنند، آنان را تهديد به عدم همكاري ، ربودن و قتل ميكنند. در حال حاضر به نظر اين گروه هر مامور غير طالب بايد كشته شود و واجب القتل نيز است. به گزارش رسانهها در نيمه نخست سال ۲۰۰۷ميلادي، طالبان ۴۳افغان را ربودند كه ۲۱نفر را كشتند و از سرنوشت بقيه اطلاعي در دست نيست. شرايط در مناطق تحت حاكميت طالبان بگونهاي است كه طالب بودن و مخالفت بادولت افتخار است و طرفداري و همكاري با حكومت ،مايه شرمساري و ننگ است. به گفته برخي آگاهان مسايل سياسي با توجه به شرايط اجتماعي اين كشور، اگر غرب و افغانستان نتوانند به صورت دايمي و يا حتي موقت طالبان را از صحنه سياسي حذف كنند، اين گروه به راحتي و با سرعت ،مسير بازگشت به قدرت را در اين كشور طي خواهد كرد.
در چنين اوضاعي با توجه به حضور ۴۰هزار نيروي خارجي و عدم تحقق وعده تامين امنيت ، كمك به صلح و بازسازي ، افزايش ناهنجاري ها، فساد اداري ، بي اعتمادي و نارضايتي عمومي موجب افزايش فعاليت مخالفان دولت شده است. مخالفان دولت به دو دسته مسلح و غيرمسلح تقسيم ميشوند كه افراد مسلح شامل طالبان، شبكه القاعده و حزب اسلامي گلبدين حكمتيار است.
حداقل ميتوان گفت كه دو گروه اخير با درنظرداشت شرايط سياسي جامعه كمتر به فعاليتهاي تروريستي در شش ماهه اول سال ۲۰۰۷ميلادي متوسل شدند. طبق برخي گزارش ها،اين دو گروه در انتظار دستاوردهاي جرگه امن منطقهاي (نشست سران اقوام) كه با شركت ۷۰۰نفر از نمايندگان افغانستان و پاكستان در كابل برگزار شد، بودند. همچنين گفته ميشود اين دو گروه مسلح مخالف دولت در حال سازماندهي افراد براي فعاليت تروريستي در آينده هستند. در اين ميان طالبان در سالجاري ميلادي بر شدت حملات انتحاري، حمله به مواضع و پايگاه نيروهاي دولتي و خارجي و گروگانگيري افزوده است. اعضاي اين گروه سياست گروگانگيري اتباع خارجي را افزايش داد، دو آلماني و پنج افغان را در ميدان وردك و ۲۳تبعه كورياي جنوبي را در قره باغ و ۲۱افغان را هم در جاغوري ولايت غزني ربودند.
دراين ميان منصور دادالله فرمانده نظامي طالبان از گروگان- گيري به عنوان يك سياست موفق براي آزادي افراد گروه از زندان دولت ياد ميكند. اين در حاليست كه دولت افغانستان تجربه تلخي از آزادي پنج طالب در قبال آزادي دانيله مسترو جاكومو خبرنگار ۵۲ساله ايتاليايي كه در ولايت هلمند درجنوب كشور همراه با اجمل نقشبندي خبرنگار محلي ربوده شد، دارد.
خودداري دولت در آزادي افراد مورد نظر طالبان باعث شد تا نقشبندي توسط طالبان سر بريده شود. پس از آنكه دولت پنج عضو طالبان را آزاد كرد، مورد انتقاد قرار گرفت و چنين معاملهاي با ايتاليا باعث شد تا دولت اين اقدام را اولين و آخرين عمل در رابطه با گروگانگيري اعلام كند.
تاكيد دولت بر پايبندي به سياست مزبور باعث وقفه در آزادي ۲۳شهروند كورياي جنوبي ربوده شده گرديد، طالبان در قبال عدم آزادي ۲۳طالب از سوي دولت ، دو گروگان را با ضرب گلوله كشت. اتخاذ چنين سياستي و عدم معامله دولت با طالبان باعث شد تا كورياي جنوبي براي رهايي شهروندانش ، هياتي را براي ملاقات با كرزي اعزام كند. در حاليكه اين مذاكرات بدون نتيجه مشخص پايان يافت، سخنگوي دولت اعلام كرد كه گروگانگيري عملي غير اسلامي و انساني است و دولت از هيچ تلاشي براي رهايي اين افراد خودداري نخواهد كرد. وي با بيان اينكه شورشيان با اين اقدام ميخواهند افغانستان را بيثبات نشان دهند، تاكيد كرد هر چند حيات انسانها مهم است اما دولت با طالبان معاملهاي نخواهد كرد.
اعلام چنين موضعي از سوي دولت باعث شد تا كورياي جنوبي هياتي را براي يافتن راه حلي در بحران پيش آمده، راهي آمريكا و پاكستان كند. از سوي ديگر نمايندگي هيات سياسي سئول در كابل به تلاشها براي آزادي اين افراد ادامه داد و هياتي را براي گفت و گو با طالبان رهسپار ولايت غزني كرد. ارتباط هيات با آدم ربايان از طريق تلفون از سوي ريش سفيدان محلي انجام شد كه اين كار نتيجهاي نداد.
پس از چند روز تماس هيات اعزامي دولت و كورياي جنوبي در ولايت غزني با طالبان سرانجام وحيدالله مجددي رييس هيات اعزامي دولت براي مذاكره با طالبان به علت عدم همكاري دولت و مشكلات امنيتي و اصرار طرفين بر اجراي خواستههاي خود استعفا كرد. به گفته مجددي، مسوولان محلي و دولت قادر به تامين امنيت وي در مذاكره با طالبان براي آزادي شهروندان كورياي جنوبي نبودند.
در چنين شرايطي به نظر ميرسد با چراغ سبز دولت و يا آمريكا طرح مذاكره مستقيم كورياي جنوبي براي گفت و گو با طالبان مطرح شد. مسوولان محلي غزني اعلام كردند آماده برقراري چنين ارتباطي هستند تا با انتخاب محل معين، مذاكره طالبان باكانگ سونگ زو سفير كورياي جنوبي آغاز شود.
طالبان اعلام كرد، حاضر نيست در محلي كه خارجيها حضور دارند، با كورياي جنوبي مذاكره كند و اين كشور هم مذاكراه با طالبان را در خارج مطرح كرد. شوراي رهبري طالبان براي پايان دادن به اين مساله سه نفر را تعيين كرد تا در قالب كميتهاي در اين مورد تصميمگيري كنند. مخالفان دولت افغانستان دولتمردان سياسي سابق، گروهها و احزاب كه در دايره قدرت نيستند، در نشستها و در نشريههاي خود عملكرد دولت را مورد نقد و بررسي قرار دادند.
پس از آنكه حكومت طالبان در سال ۲۰۰۱ميلادي سقوط كرد اينگروه حالت دفاعي در پيش گرفته و در جست وجوي پناهگاه بود، اغلب به پاكستان رفتند، كشوري كه پس از تاسيس آن در سال ۱۹۴۷ميلادي با افغانستان داراي اختلاف مرزي بود. تعدادي رهسپار كشورهاي عربي و شمار كمي هم ادامه حضور در كشور را بر مهاجرت ترجيح دادند. طالبان هيچگاه آنچه را كه امروز شاهد آن هستند انتظار نداشتند و آنان خود را شكست خورده احساس ميكردند. اين گروه دو سال بعد از شكست، سازماندهي و طراحي عمليات را در پاكستان شروع كرد. سوال اين است چرا در شرايط كنوني در كشوري كه اغلب زيرساختهاي آن طي سه دهه جنگ ويران و نابود شد، طالبان در حال قدرت گرفتن هستند.
يکي ازتحليلگران پاکستاني مينويسد: جاي شكي نيست كه طالبان در جنوب و جنوب شرق افغانستان و آن سوي خط مرزي ديورند به علت وابستگي قومي، زباني و فرهنگي از پايگاه قوي اجتماعي برخوردار هستند. پس از سقوط طالبان به هنگام تشكيل دولت جديد، پشتونها در حاشيه قرار گرفتند و به آنان و طالبان به يك ديد نگاه شد. پشتونها اميد زيادي به دولت داشتند وقتي كه با بيمهري حكومت و مجامع خارجي رو به رو شدند، دوباره به طالبان روي خوش نشان دادند.
آنان به طالبان به عنوان يگانه منجي و مدافع حقوق خود نگاه ميكنند كه حقوق از دست رفته شان را از راه اعمال فشار و زور بدست خواهند آورد. اين افغان بر اين باور است كه طالبان با حمايت قومي پشتونها بار ديگر در حال قدرت گرفتن است. فشارهاي قومي، بازداشت و زنداني شدن پس از سقوط حكومت طالبان باعث شد تا آنان دست به مقاومت بزنند .
وكيل احمد متوكل وزير خارجه وقت حكومت طالبان به رسانهها گفته بود طالبان پس از سقوط دو راه بيشتر در پيش روي نداشتند،يا بايد كشته ميشدند يا به زندان منتقل ميشدند و راه سومي نمانده بود.
به گفته وي به اين علت اين طالبان دست به سلاح برد و مقاومت مسلحانه را انتخاب كرد و ادامه داد. آگاهان مسايل سياسي معتقدند عامل اصلي پرورش و قدرت گرفتن طالبان ، پاكستان است كه بدون حمايت اين كشور، طالبان قادر نبودند كه بار ديگر قدرت پيدا كنند و وارد صحنه شوند. به اعتقاد افغان ها، پاكستان اطلاعات گستردهاي با كمك كارشناسان خود از جغرافيه، فرهنگ، اقوام، اقتصاد ، تجارت ، حساسيتهاي قومي و نيرومندي اقوام در افغانستان دارد.
با توجه به دادههاي اطلاعاتي فراوان كه اين كشور از اوضاع داخلي همسايه خود در اختيار دارد،سرمايهگذاري كلاني در مسايل افغانستان كرده است. برخي گروهها در پاكستان با داشتن ارتباط قوي با طالبان و تمايل اين گروه براي رسيدن به اريكه قدرت باعث شد تا آنها به منافع دراز مدت خود در افغانستان بينديشند. در سالهاي اول تمام تحليلگران بر اين باور بودند كه برنامه پاكستان در رابطه با طالبان ناكام است اما به تازگي اغلب آنان نظريات و تحليلهاي خود را پس ميگيرند.
آنان قبول دارند كه سرمايهگذاري پاكستان در آن شرايط دشوار، امروز دستاورد خاص خود را ميدهد. امروز پاكستان در رابطه با بنياد گرايي با غرب معامله ميكنند و غرب بر اين باور است كه همكاري و عدم همكاري آن كشور در رابطه با بنياد گرايي براي آنان مهم و سرنوشت ساز است. در اين رابطه ميتوان به اعزام هيات كورياي جنوبي براي رهايي ۲۱تبعه خود به اسلامآباد اشاره كرد كه براي رفع اين مشكل از پاكستان خواهان كمك شد كه نشانگر نفوذ و ارتباط پاكستان با طالبان است.
طالبان دوباره نگاه جهانى را به سوى خويش جلب كرده اند آن هم با ۳ روش: گروگان گيرى دسته جمعى، عمليات هاى انتحارى و سوم به كار گرفتن ابزار صوتي و تصويري كه بيانيه ها يا به اصطلاح صداى آنها را انعكاس مى دهد. تاكنون درباره ۲ حربه طالبان يعنى گروگان گيرى و شگرد سرباز گيرى آنان براى عمليات انتحارى فراوان گفته شده است لذا در اين بخش به موضوعى تازه يعنى بخش رسانه اى طالبان مى پردازيم. اما براى اين نظاميان تفنگ به دست در ايام جنگ، رسانه حكم نيروى جاده صاف كن را دارد.
به همين دليل آنها وقتى طرح بازگشت دوباره به صحنه افغانستان را ريختند همزمان مراودات رسانه اى خويش را نيز گسترش دادند. درهمين راستا شورشيان طالب با يك اقدام غيرمترقبه به راه اندازى دوباره «راديو معروف خود با نام صداى شريعت» پرداختند. نام اين راديو براى افغانها ناآشنا نيست. زيرا در خلال ۶ سال حاكميت طالبان، تنها رسانه اى بود كه در مناطق تحت تصرف اين گروه فعاليت داشت.
به اعتقاد كارشناسان يكى از اسباب و عواملى كه به بازگشت دوباره اين
گروه كمك كرد همانا ابزارهاى رسانه اى بودند.
شبكه فعاليت رسانه اى طالبان بويژه درجايى كه به تلويزيون هايى مانند
الجزيره والعربيه ارتباط پيدا مى كند به راز و رمز آميخته است. اين دو
رسانه عربى نقش سخاوتمندانه اى در زنده نگه داشتن صداى طالبان
داشته اند اما علاوه بر پشتيبانى اين رسانه هاى عربى، طالبان از
رسانه هاى محلى نيز براى رخنه در ميان افغان ها فراوان بهره جسته اند.
چنان كه پس از فروپاشى نظام طالبانى در افغانستان نيز، بارها صداى اين
راديو در ولايات مختلف كشور شنيده مى شد.
به نظر مى آيد توجه ويژه طالبان به عنصر رسانه بخشى از ميراث و تعليمات
سران القاعده به اين گروه است. تحت اين تعليمات طالبان با وجود نگاه
ستيزه جويانه اى كه به همه پديده هاى جهان مدرن دارند و بسيارى از
دستاوردهاى تكنولوژى را آلات شيطانى مى دانند اما در بهره گيرى از
لوازم ارتباطى و رسانه اى دستى گشاده دارند كه سخنگويان طالبان، بارها
بر گسترش راديو صداى شريعت تأكيد ورزيده اند و حتى به ايجاد
ايستگاه هاى تازه راديويى در ۱۹ اپريل ۲۰۰۵ (۳۰ حمل ۱۳۸۴) در نزديكى
پايگاه سابق خود در جنوب افغانستان (
قندهار)، مبادرت كرده بودند.
در يك تقسيم كار نانوشته طالبان اعلام مواضع سياسى و بين المللى خود را
به رسانه هاى پرنفوذ عربى مانند الجزيره و العربيه سپرده اند و از
راديو و رسانه هاى محلى اغلب براى ترويج عقايد خويش و يا جذب نيروهاى
تازه بهره مى گيرند.
طبق اظهارات سخنگويان طالبان راديو صداى شريعت محتواى برنامه هاى آن را
آهنگ هاى طالبى (ترانه هاى بدون موسيقى)، قرآن و اخبار مربوط به طالبان
تشكيل مى دهد.
دولت كرزى فعاليت هاى رسانه اى از جمله راه اندازى راديو را براى اين
گروه ممنوع كرده است. زيرا آنان قانون اساسى افغانستان را نپذيرفته اند
و ضد حاكميت ملى اين كشور مى باشند.
اين نكته جالب توجه است كه در جامعه افغانستان با وجود مشكلات ناشى از
جنگ فعاليت رسانه اى هميشه رونق داشته و اين كشور از نوعى تنوع در امور
رسانه اى برخوردار بوده است. به همين سابقه كرزى و حكومتگران جديد دائم
از آزادى فعاليت رسانه اى دفاع كرده و خود را حامى حقوق رسانه ها و
آزادى اهل قلم خواندند راديو صداى شريعت در حالى پخش برنامه را آغاز
مى كند كه بيش از ۵۰۰ رسانه چاپى، ۵۵ راديوى محلى، ۱۸ ايستگاه
تلويزيونى - كه در حال حاضر ۷ ايستگاه آن آغاز به فعاليت نموده اند - ،
بيش از ۱۰۰ مركز توليد فيلم و ۱۵۰ مطبعه خصوصى و شخصى از «وزارت
اطلاعات و فرهنگ » جواز فعاليت اخذ نموده اند.
اما همواره اين نگرانى وجود داشته كه از اين فضاى باز تندروها و بويژه
طالبان براى نشر عقايد خطرناك خويش بهره گيرند.
در همين راستا طرفهاى بين المللى نيز هنگام تشكيل نظام حكومتى جديد
طالبان سرمايه قابل اعتنايى را به گسترش رسانه ها اختصاص داده اند با
اين اميد كه ازاين رهگذر راه ترويج افراط گرايى را سد كنند به نحوى كه
خانم «اليزابيت روسيت» به نمايندگى از كميسيون اروپا در كنفرانسى براى
رشد رسانه ها مى گويد: «كميسيون اروپا از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶ (۱۳۸۱ تا
۱۳۸۵)، مبلغ ۱۰ ميليون يورو به رشد رسانه ها در افغانستان اختصاص داده
است.» و هدف عمده كميسيون را خانم روسيت چنين بازگو مى كند: «افغان ها
مى توانند از اين طريق - رشد رسانه ها - تصوير واقعى از جامعه خود
ارائه كنند.
در تكميل اين حركت ها پارلمان افغانستان در قانون جديد رسانه هاى
همگانى، براى فعاليت هاى رسانه اى ۳ خط سرخ را مشخص نموده است:
۱- رسانه ها مطابق قانون اساسى، خلاف اسلام چيزى ننويسند و نگويند.
۲- رسانه ها نبايد به فرد، ملت، قوم و يا حزبى مشخص توهين كنند.
۳- رسانه ها نبايد به تخريب نظام دموكراتيك موجود كمر همت ببندند.
بنابراين با توجه به قالب هاى انتخاب شده براى فعاليت هاى رسانه اى در
افغانستان، طالبان حق راه اندازى راديو و فعاليت هاى رسانه اى را
ندارند. زيرا قانون اساسى را نپذيرفته اند و ضد حاكميت ملى اين كشور
مى باشند. با اين حال آنها نيز درست همانند راديو هاى تجارتى ايجاد شده
در افغانستان، روى موج اف ام فعاليت خويش را آغاز نموده و صداى
راديويشان در ولايات
«پكتيا»، «پكتيكا»، «خوست» و بخش هايى از « غزنى» قابل دريافت است. به
گفته مردم محلى، اين راديو هر شب يك و نيم ساعت برنامه پخش مى كنند.
شورشيان طالبان از قوانين خاص خويش در زمينه اداره امور رسانه اى تبعيت
مى كنند. آنها با رسانه هاى افغانستان خشونت بار ترين رفتارها را
داشته اند و پس از قدرت گرفتن علاوه بر ممنوع كردن فعاليت رسانه اى به
قلع و قمع فعالان اين عرصه پرداختند.
در همين راستا با به دست گرفتن حاكميت در افغانستان در سال ۱۹۹۶ (۱۳۷۵)، نام راديو افغانستان را به راديو صداى شريعت تغيير دادند. آنها پخش و نشر برنامه هاى موسيقى و گويندگان زن را قدغن كردند و در بيشتر موارد به نشر خبرهاى شكست رقيبان و مدح و فرامين رسمى ملا محمد عمر (رهبر طالبان) پرداختند. با اوج گرفتن عمليات جنگى طالبان آهنگ حركت رسانه هاى آنها نيز تغيير كرده است به نحوى كه در مرحله جديد برنامه هاى رسانه اين گروه سمت و سوى ضد آم