Sun, September 30, 2007 14:32:08

بخش اول

 

مختصرمعرفی افغانستان

 

افغانستان با ‪ ۶۵۰هزار كيلومتر مربع وسعت سرزمين كوهستاني و در محدوده آسياي ميانه واقع است. مجموع مرز مشترك آن با شش كشور همسايه پنج هزار و ‪  ۸۰۰كيلومتر است كه از سمت شمال با تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان  هم مرز است. از شرق و جنوب هم با پاكستان و در شمال شرقي با ايالت  سين كيانگ چين مرز مشترك دارد.  افغانستان از غرب ‪ ۹۳۶كيلومتر با ايران مرز مشترك دارد.

 نقطه مرزي دو كشور از كوه ملك سياه شروع و تا دهانه ذوالفقار ادامه دارد.

 بيشترين فاصله شرق تا غرب افغانستان يكهزار و ‪ ۲۴۰كيلومتر و اين فاصله از شمال تا جنوب ‪ ۸۸۵كيلومتر است.  اين كشور به علت محصور بودن در خشكي به درياي آزاد راه ندارد، نزديك- ترين نقطه آن به آب‌هاي آزاد در جنوب از طريق پاكستان ، ‪  ۵۰۰كيلومتر است.  بخش وسيعي از خاك اين كشور عمدتا در شمال، مركز و شرق از كوه پوشيده است، ارتفاعات هندوكش به طول ‪ ۶۰۰كيلومتر و عرض ‪ ۱۰۰كيلومتر از شمال شرقي به طرف غرب و جنوبي غربي ادامه دارد و تقربيا از وسط افغانستان مي گذرد. اين كوهها نيمي از اين سرزمين را فرا گرفته و اهميت استراتژيكي براي تعدادي از شهرهاي اين كشور ايجاد كرده است، مرتفع‌ترين قلل با شش تا هفت هزار متر ارتفاع در قسمت‌هاي شرقي افغانستان قرار دارند.

كوهها هر قدر به سمت مغرب امتداد پيدا مي‌كند از ارتفاع آن كاسته مي‌شود و در نزديكي مرز ايران به ارتفاعات و تپه‌هاي كم ارتفاع ختم مي‌شود. افغانستان يخچال‌هاي طبيعي دارد و حتي در تابستان پوشيده از برف است. در ميان ارتفاعات، دره‌هاي عميق و خوش آب و هوا و حاصلخيزي وجود دارد كه محيط مساعدي براي پرورش مالداري و توليدات زراعتي است.  پس از ارتفاعات هندوكش و بابا ، كوه‌هاي سليمان، سياه كوه و سفيد كوه از مهم‌ترين ارتفاعات اين كشور محسوب مي‌شوند.

آب و هواي افغانستان متغير است، كوههاي مرتفع و دره‌هاي عميق ، باران هاي بهاري و تابستان‌هاي خشك، زمستان‌هاي بسيار سرد و تابستان‌هاي بسيار گرم دارد. همچنين ارتفاعات پوشيده از برف در طول سال و سرزمين‌هاي پست و خشك و سوزان دارد كه جلوه‌هاي اين افراط و تفريط بعضا در زندگي اجتماعي نيز به چشم مي‌خورد. افغانستان در طول تاريخ گذرگاه تهاجم به هند بود، جنگجوياني چون اسكندر مقدوني، محمود غزنوي، تيمور ، نادرشاه با عبور از كوهها و دره‌هاي اين سرزمين خود را به هندوستان رساندند.

 قبل از كشف راه‌هاي آبي در قرون جديد و توسعه راه‌هاي هوايي ،محموله‌هاي بازرگاني شرق و غرب از شمال افغانستان مي‌گذشت. افغانستان محل عبور جاده ابريشم بود كه از طريق قندهار به هند و از طريق بلخ به چين مي رفت كه پس از كشف راه دريايي و توسعه صنعت هوايي مانند بسياري از مناطق آسياي مركزي در بن بست قرار گرفت. پس از فروپاشي اتحاد شوروي سابق و استقلال كشورهاي آسياي مركزي ، انتظار مي‌رود افغانستان در سال‌هاي آتي از نظر تجاري و ارتباطي رونق بيشتري پيدا كند.

 پايين‌ترين نقطه آن از سطح دريا در كنار رودخانه جيحون با‪ ۲۵۸متر ارتفاع و بلندترين نقطه آن نوشك با هفت هزار و ‪ ۴۸۵مترارتفاع دارد. اقليم آن خشك و نيمه خشك با زمستان‌هاي سرد و تابستان گرم مي‌باشد، آب و هواي‌آن از يك ولايت به ولايت ديگر فرق دارد ، بارندگي در مناطق مختلف ‪۱۰۰ تا ‪ ۴۰۰ميليمتر متفاوت است.  در مناطق جنوبي و غربي به علت بارش كم ، هوا گرم تر است،داراي تابستان گرم و خشك و زمستان‌هاي معتدل تر است.  در مناطق كوهستاني به علت بارش برف و يخبندان ارتباط تعدادي از مناطق جمعيتي چندين ماه از سال با يكديگر قطع است.

اراضي زراعتي بيشتر در شمال و شرق و جنوب غرب كشور واقع است.  به علت ارتفاع زياد كوه‌ها و كاهش سريع ارتفاع، سرعت بالاي آب رودخانه‌ها توليد انرژي برق امكان پذير است. مهم‌ترين رودخانه جيحون نام دارد كه از كوه‌هاي پامير سرچشمه مي‌گيرد و پس از طي دو هزار و ‪  ۵۰۰ كيلومتر مسافت به درياچه آرال مي ريزد.  يكهزار و‪ ۱۲۶كيلومتر طول اين رودخانه مرز شمال افغانستان با تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان را تشكيل مي‌دهد كه قسمت‌هايي از آن قابل كشتيراني است.

 در ساحل اين رودخانه شيرخان بندر و بندرحيرتان قرار دارد كه صادرات و واردات با آسياي مركزي از اين طريق صورت مي‌گيرد.  رودخانه جيحون كه به آمودريا معروف است داراي آبشارهاي متعدد مي‌باشد و براي توليد برق قابل استفاده است.  ساير رودهاي معروف اين كشور هيرمند با يكهزار و ‪ ۴۰۰كيلومتر،هريرود با يكهزار و ‪ ۲۳۰كيلومتر، كابل رود، مرغاب،كندز،ارغنداب، كوشك، فراه، پلخمري، گلبهار و بلخ  نام برد. كشور مااز نظر منابع آب‌هاي زيرزميني بسيار غني است كه به علت مشكلات فني و مالي قادر به استحصال اين منابع نشده است.  حجم آب‌هاي جاري كشور ‪ ۷۵ميليارد مترمكعب تخمين زده مي‌شود كه بخش اندكي از آن مورد استفاده قرار گرفته است.  برغم وجود منابع عظيم آب، اغلب مردم حتي در شهر كابل براي تهيه آب آشاميدني و زراعتي مشكل دارند كه در مجموع ‪ ۲۲درصد مردم به آب سالم دسترسي دارند.  

به گزارش سازمان ملل كه سالانه يك ميليون نفر به جمعيت افغانستان افزوده مي‌شود، در حال حاضر اين كشور حدود ‪ ۳۱ميليون نفر جمعيت دارد، هرچند مركز آمار افغانستان، نفوس را ‪ ۲۴/۲ميليون نفر تخمين زده است. قرار است سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال ‪ ۲۰۰۸ميلادي انجام شود. كابل، جلال آباد، قندهار، كندوز، هرات، مزارشريف و بغلان پرجمعيت‌ترين شهرهاي افغانستان هستند.

به علت مسايل امنيتي، اقتصادي و اجتماعي جمعيت برخي شهرها مانند كابل و هرات در سال‌هاي اخير افزايش زيادي داشته است. حدود ‪ ۷۰درصد جمعيت در روستاها و ‪ ۳۰درصد در شهرها زندگي مي‌كنند كه اغلب روستاييان به زراعت و مالداري مشغول هستند. به علت تعصبات قومي، شرايط كوهستاني و نبود امكانات ارتباطي، مهاجرت و رفت و آمد در سال‌هاي گذشته دراين كشور محدود بوده و نزديك به چهار پنجم جمعيت در محلي بسر مي‌برند كه در همان محل متولد شدند و از محدوده جغرافياي طبيعي و قومي خود چندان خارج نشده‌اند.  زبان رسمي مردم كشور دري و پشتو است كه نزديك به نيمي ازمردم به دري صحبت مي‌كنند، گويش‌هاي مختلف تركي و سي زبان ديگردرکشوررايج است. تحليل گران و محققان ، افغانستان را گنجينه‌اي از نژادها مي‌دانند كه در آن ساكنان اوليه در كنار تازه واردان سكونت دارند كه ساكنان فعلي بازماندگان دو نژاد سفيد و زرد هستند. نژاد سفيد شامل پشتون، تاجيك،هزاره ،نورستاني و نژاد زرد شامل ازبك، تركمن، قيرغيز،ايماق و مغول است .

جمعيت پشتون‌ها حدود ‪ ۳۸درصد، تاجيك‌ها حدود ‪ ۳۰درصد، هزاره‌ها حدود ‪۱۶ درصد، ازبك ها حدود شش درصد عنوان مي‌شود، اما اين ارقام تخميني بوده و هنوز آمارگيري دقيقي انجام نشده است.  پشتون‌ها اولين گروه قومي افغانستان هستند كه در زبان هندي پتان ( (PATHANناميده مي‌شوند كه از شاخه‌هاي اقوام آريايي هستند و در قسمت‌هاي جنوبي هندوكش و در مناطق مركزي، شرقي و جنوب شرقي، عمدتا در محور كابل - قندهار زندگي مي‌كنند.  عده‌اي از پشتون‌ها در زمان عبدالرحمان خان در نقاط مختلف كشور اسكان داده شدند .  زبان پشتو ، نيز از شاخه‌هاي زبان آريايي است و پشتون‌ها به دو شاخه بزرگ غلجايي و دراني  تقسيم مي‌شوند.  غلجا يي‌ها در شمال شرقي منطقه پشتون‌نشين (شرق و شمال شرقي قندهار و در مجاورت مرزهاي پاكستان) و دراني‌ها در غرب منطقه پشتون‌نشين (غرب قندهار و نزديك به مرزهاي ايران) ساكن هستند.  در قرن يازدهم هجري، تعدادي از دراني‌هااز سوي دولت صفويه به هرات كوچ داده شدند و همين امر موجب تقويت غلجايي‌ها در قندهار شد.

 پس از تضعيف حكومت صفويه، غلجايي‌ها به رهبري محمود افغان عليه حكومت مركزي در زمان شاه سلطان حسين شورش و به اصفهان حمله وآنرا تصرف كردند.  در سال ‪ ۱۷۴۷ميلادي احمدخان ابدالي كه از سرداران نادر بود پس از كشته شدن نادر، با چهار هزار نيروي تحت فرمانش به قندهار رفت و پس از تصرف آن شهر، دولت جديد افغانستان را تشكيل داد.  به علت انحصاري بودن حكومت، همواره رقابت و مشاجره دروني سختي بين قبايل مختلف پشتون براي بدست گرفتن حكومت و مسووليت‌هاي سياسي و اجتماعي وجود داشته است و گاه به درگيري‌هاي سختي منجر مي‌شد. علاوه بر اين، تاريخ پشتون ها مملو از درگيري و جنگ و دشمني بين قبايل آن برسر چراگاه‌ها و كسب قدرت بوده است .  پشتون‌ها وفادار به دوستان، مهمان نواز، دلير و شجاع ، صرفه‌جو، زحمتكش و محتاط هستند.  آنان به نژاد خود خيلي مي‌بالند و اغلب پيرو مذهب حنفي هستند و تعدادي از پشتون‌هاي شيعه نيز در قندهار زندگي مي‌كنند.

 از ‪ ۱۷۴۷تا ‪ ۱۹۹۲ميلادي فقط پشتون‌ها در افغانستان حكومت كردند، ساير نژادها و اقوام نقش مهمي در دولت مركزي نداشته و اداره امور عمدتا در انحصار پشتون‌ها بود. اين امر يكي از ريشه‌هاي مشاجره و منازعات دروني در افغانستان و يكي از علل عدم رشد سياسي اقتصادي و اجتماعي اين كشور بشمار مي‌رود. زيرا مقام‌هاي مهم در اختيار پشتون‌ها بود و ساير اقوام كه خود را محروم و زيردست مي‌ديدند به مبارزات مختلف منفي خطرناك برخاسته و مشكلات فراواني ايجاد مي‌كردند.  اداره كشور توسط پشتون‌ها، براي ساير اقوام اين احساس يا نتيجه را به بار آورد كه افغانستان كشوري است كه به وسيله پشتون‌ها اداره مي‌شود و غير آنها در حاشيه باشند.  لذا براي اين اقوام دلايل و زمينه‌هاي ضعيفي جهت همكاري با دولت مركزي و اطاعت از آن وجود داشته كه به اين ترتيب گاهي دست به مبارزات منفي يا حتي نبردهاي روياروي مي‌زدند كه براي دولت گران تمام مي‌شد.  پشتو كه زبان قبايل پشتون است از سال ‪ ۱۹۲۶ميلادي به عنوان زبان رسمي افغانستان در نظر گرفته شد .  در حالي كه اغلب مردم به زبان دري تكلم مي‌كنند ، بنابراين زبان نيز يكي ديگر از منابع اختلاف و مشاجره در افغانستان بود. به گفته يك منبع غربي ، پشتو زبان ‪ ۳۰درصد سكنه افغانستان است.  پس از تشكيل دولت مجاهدين در سال ‪ ۱۹۹۲ميلادي حكومت از حالت انحصاري خارج شد، ولي با روي كارآمدن طالبان وضع به حالت سابق بازگشت، اما پس از سقوط طالبان، دولت جديد كه بر اساس توافق بن شكل گرفت حالت فراگير داشته همه اقوام در آن حضور دارند كه ادامه وضعيت جديد زمينه را براي كاهش گرايش‌هاي قومي فراهم مي‌سازد.  

تاجيك‌ها دومين گروه قومي افغانستان هستند، زبان آنها دري است و در قسمت‌هاي شمال شرقي در بدخشان، كابل، هرات، غزني، غور و مناطق ديگر كشور پراكنده هستند و اغلب در شهرها و يا نزديك به شهرها زندگي مي‌كنند بعضي از محققان كه مدت‌ها در افغاسنتان زندگي كردند مانند ژوزف كولينز و جان گريفيتز، تاجيك‌ها را مردماني صلح دوست، منطقي، و متواضع نسبت به مهمانان مي‌دانند.  آنان زندگي خود را از راه زراعت و مالداري اداره مي‌كنند و نسبت به قوميت خود بسيار خوشحال و به آن مباهات مي‌كنند.  تاجيك‌ها هرچند افراد آرامي هستند،مانند هزاره‌ها و پشتون‌ها وساير اقوام ، داراي روحيه دشمن ستيزي شديدي هستند.

البته تاجيك‌ها در دوره‌هايي از تاريخ افغانستان دستي بر قدرت داشتند كه مي توان به حكومت ‪ ۹ماهه بچه سقاو در كابل اشاره كرد.  هزاره‌ها در مناطق مركزي افغانستان در دامنه ارتفاعات مركزي وكوههاي بابا بسر مي‌برند جايي كه هزاره جات ناميده مي‌شود.  قوم هزاره پيرو مذهب شيعه است و به زبان دري تكلم مي‌كند در بخشي از تاريخ افغانستان اين قوم از سوي حكومت وقت تحت فشارهاي مختلف قرار گرفتند و به كارهاي سخت وادار شدند. آنان از طريق زراعت و مالداري زندگي مي‌كنند ، در هزاره جات آب فراوان ،اما زمين محدود است و سرزمين آنان كوهستاني و غيرقابل كشت است اين منطقه از مناطق عقب افتاده و فقير افغانستان است.  

از ديگر اقوام اين كشور، ازبك‌ها در دامنه شمالي هندوكش، تركمن‌ها در كرانه جنوبي رودخانه جيحون و مرزهاي شمالي غربي و قرغيزها در ناحيه شمال شرقي و در تنگه واخان و بلوچها در جنوب غربي افغانستان و عمدتا در ولايت نيمروز زندگي مي‌كنند.

 افغانستان از نظر اقتصادي چهارمين كشور عقب افتاده در جهان است، اما به علت داشتن منابع نفت و گاز، زغال سنگ ، سنگ آهن ، اورانيوم و آب آينده خوبي در انتظار اين كشور است.  در افغانستان گذشته از شيوه زندگي روستايي و شهري، حدود سه ميليون نفر به صورت پراكنده در شمال و جنوب هنوز چادرنشين هستند كه اصطلاحا به آنها كوچي مي‌گويند و نمايندگاني هم در مجلس دارند، عده زيادي از آنها پشتون هستند.

 به دلايل قومي و تعصبات اجتماعي مهاجرت در افغانستان خيلي كم بود، اما در سه دهه گذشته به علت جنگ داخلي ،فقر، خشكسالي، نبود امكانات آموزشي و صحي،گروه‌هايي از مردم مهاجرت كردند و در اطراف شهرهاي بزرگ اسكان يافتند.  پس از سقوط طالبان با كمك جامعه جهاني و دولت افغانستان شمار زيادي از مهاجرين به روستاها و شهرهاي خود بازگشتند.

به علت مشكلات موجود شماري از افغان‌ها به خارج از كشور مهاجرت كردند ، قبل از كودتاي ‪ ۱۹۷۸ميلادي عده‌اي از نيروهاي فعال با انگيزه اقتصادي راهي ايران، پاكستان و كشورهاي عربي شدند.  پس از كودتاي مزبور شمار زيادي از خانواده‌ها به خارج مهاجرت كردند كه بر اساس آمارها شش ميليون نفر راهي ايران و پاكستان شدند.  انتظار مي‌رفت پس از تشكيل دولت اسلامي مجاهدين، مهاجران بازگردند كه به علت ادامه جنگ، نبود اشتغال، امكانات آموزشي و صحي عده‌اي كشور را ترك كردند.  پس از سقوط طالبان در اواخر سال ‪ ۲۰۰۱ميلادي و تشكيل دولت جديد ، بازگشت مهاجرين با هماهنگي كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل، دولت‌هاي‌ايران، افغانستان و پاكستان در حال بازگشت به كشور هستند.

 انتظار مي‌رود با ثبات سياسي، تلاش براي برقراي صلح، آرامش، توسعه ،بازسازي و افزايش درآمد، روند بازگشت مهاجران از شتاب بيشتري برخوردار شود.  عده‌اي از افغان‌ها به علت مشكلات ياد شده كه عمدتا دولتمردان سياسي ، ثروتمندان و نيروهاي متخصص بودند به كشورهاي غرب مهاجرت كردند.

 دين ‪ ۹۹درصد مردم افغانستان اسلام است كه ‪ ۷۴درصد اهل سنت هستند ، حدود ‪ ۲۵درصد شيعه و بقيه پيروان ساير اديان است.  با توجه به آثار بودايي مانند مجسمه بودا در باميان مي‌توان گفت كه بخشي از مردم اين سرزمين قبل از اسلام از آيين بوديسم و يا آيين‌هاي عصر پيروي مي كردند كه با نفوذ اسلام به تدريج آيين جديد رهايي بخش را پذيرفتند.  روحانيون شيعه و سني به علت بافت اجتماعي، در ميان مردم از نفوذ و اعتبار زيادي برخوردارند.  جامعه افغانستان كاملا مذهبي است، مردم نسبت به دين بسيار پاي بند هستند هنوز هم در گوشه و كنار كشور دهها مكتب داير است كه نوجوانان مشغول فراگيري علوم قرآني هستند.  

در كنار مكاتب ديني ، مدارس و دانشگاه‌هاي دولتي و خصوصي فعال هستند و هم اكنون علاوه بر ‪ ۶/۵ميليون دانش آموز، ‪ ۵۰هزار دانشجو در ‪ ۱۹دانشگاه و موسسه آموزش عالي تحصيل مي‌كنند.  فرهنگ اين كشور متاثر از فرهنگ اسلامي است، اسلام در زندگي مردم نقش دارد و هرگونه تحول اجتماعي، اقتصادي و سياسي در قالب اسلامي امكان پذير است و هر طرح مغاير آن با مشكل مواجه است و حتي جوانان پاي بند مقررات اسلامي هستند. در شهرهاي بزرگ مظاهر محدودي از زندگي غربي ديده مي‌شود،همچنان روستاها و شهرهاي كوچك پاي بند فرهنگ سنتي هستند. هرچند برخي افراد مانند مسوولان دولتي ، تجار، دانشجويان ، دانش آموزان به طرز جديد لباس مي‌پوشند، اما در مناطق دور دست سنت‌هاي محلي حفظ شده است.  

مردان و حتي جوانان كلاه يا دستار )لنگي) بزرگي بر سرمي گذارند ، انتهاي دستار بر روي شانه يا سينه آويزان است ، مردان ريش بلند و موهاي كوتاه دارند،ولي موي سر جوانان بعضا بلند و ريش‌هاي كوتاه دارند، عده‌اي از جوانان ريش خود را اصلاح مي‌كنند. در رژيم‌هاي گذشته تلاش‌هايي براي محدودي حجاب صورت گرفت كه پس از تشكيل حكومت مجاهدين ، حجاب زنان دوباره برقرار شد.

 تعدادي زنان‌امروز در شهرهاي بزرگ از لباسهاي اروپايي استفاده مي‌كنند، اغلب زنان خارجي در افغانستان از پوشش مناسب استفاده مي‌كنند، بندرت آنان هنجار شكني مي‌كنند، اين قبيل رفتارها را مي‌توان در محدوده مناطق زندگاني اتباع خارجي مثلا در وزيراكبرخان كابل ديد. هزينه ازدواج در افغانستان با داشتن اقتصاد عقب افتاده سرسام آور است. هزينه عقد و عروسي و مجالس يادبود درگذشتگان در شهرهاي بزرگ رو به كاهش است ، اين رسم در شهرهاي كوچك و روستاها همچنان حاكم است. عموما ازدواج‌ها فاميلي است كه عروس و داماد با هم خويشاوند هستند هر چند سن ازدواج به علت بافت اجتماعي پايين است، اما در سال‌هاي اخير به علت مشكلات اقتصادي رو به افزايش است.

 روابط خانوادگي بسيار نزديك است، افراد روابط عاطفي عميقي باهم دارند و برخلاف جامعه صنعتي خانواده‌ها با هم زندگي مي‌كنند.  ريش سفيدان و معتمدين قومي همچنان در جامعه نقش دارند، اقوام از آنها حرف شنوي زيادي دارند، بسياري از اختلافات خانوادگي و اجتماعي با دخالت آن رفع مي‌شود. افغان‌ها اصولا افرادي صرفه جو، پرتلاش ، قانع و داراي زندگي ساده هستند ، فرهنگ غذايي آنان خيلي ساده وپرلذت است. چاي  بخشي از نوشيدني‌هاي مردم اين كشور را تشكيل مي‌دهد كه با چاکليت، قند و يا كشمش نوشيده مي‌شود.  در اين كشور چاي سياه و چاي سبز مصرف مي‌شود، در مجالس رسمي به احترام مهمان از چاي سبز پذيرايي مي‌كنند و يا در يك سيني هر دو چاي وجود دارد.

در افغانستان قند و شكر خيلي كم و گران است و اغلب چاي را با چاکليت، توت نقل، كشمش و خرما صرف مي‌كنند. سطح بهداشت در اين كشور پايين وامكانات تفريحي بسيار محدود است، كابل پايتخت افغانستان نيز از نظر امكانات و سرگرمي بسيار فقير است. خارجي‌ها در شهر كابل به علت مشكلات امنيتي در روزهاي تعطيل و يا حتي روزهاي عادي كمتر به تفريح مي‌روند. آنان ترجيح مي‌دهند،اوقات فراغت خود را به تماشاي برنامه‌هاي تلويزيوني كشور خود كه از طريق ماهواره پخش مي‌شود، بگذارنند. گرچه سطح آموزش‌هاي مذهبي در افغانستان نسبتا بالاست، اما آموزش‌هاي كلاسيك و فني پايين است و توانايي خواندن و نوشتن محدود بوده و از معضلات كشور پايين بودن سطح آموزش‌ها است.

باتثبيت نظام سياسي جديد، دولت نظام آموزشي را مورد توجه خاص قرار داد. در دو دهه گذشته درصد با سوادي ‪ ۱۵تا ‪ ۲۰درصد بود كه امروز اين رقم به بيش از ‪ ۳۰درصد رسيده است. در سال‌هاي قبل از مجاهدين وطالبان، نيمي از پسران زير ‪ ۱۰سال و ‪ ۱۰درصد دختران به مکتب  مي‌رفتند. چندي قبل موسسه خيريه بين‌المللي اكسفام در گزارشي اعلام كرد از هر پنج دختر، يك نفر امكان تحصيل در دوره ابتدايي را پيدا مي‌كند و در مجموع بيش از نيمي از كودكان به مکتب نمي‌روند. در گزارش موسسه اكسفام آمده است: از سال ‪ ۲۰۰۱ميلادي تاكنون، گرچه شمار دانش‌آموزان به پنج برابر افزايش يافت،اما از هر ‪ ۲۰دختر تنها يك تن موفق به راه يابي به مقطع بالاتر از ابتدايي مي‌شوند. تحصيلات در افغانستان رايگان است و كشور از اين نظر با كمبودهاي جدي مواجه است، معروف‌ترين مركز آموزش عالي اين كشور دانشگاه كابل است كه در سال ‪ ۱۳۱۰خورشيدي شروع بكار كرد. در سال‌هاي اخير دانشگاهها و موسسات آموزش عالي دولتي و خصوصي گسترش يافته و شمار دانشجويان با توجه به نيازها خيلي كم است.

به علت مشكلات اقتصادي و درآمد پايين خانوارها، تعدادي از نوجوانان و جوانان كه از استعداد خوبي برخوردارند،قادر به ادامه تحصيل نيستند. آنان به جاي رفتن به مکتب در بخش زراعت و مالداري و ساير فعاليت ها مشغول كار مي‌شوند.  يكي از بزرگ‌ترين مشكلات آموزشي افغانستان كتاب درسي و وسايل كمك آموزشي است در بسياري از مدارس دانش آموزان با كمبود كتاب رو برو هستند و مطالب درسي به صورت جزوه از سوي معلم ارايه مي‌شود. در افغانستان زنان نقش زيادي در تصميم‌گيري هاي اجتماعي،سياسي، اقتصادي ندارند و به عبارتي مردسالار است و اين قشر تصميم‌گيرندگان اصلي هستند. پ

زنان علاوه بر كار در منزل، اغلب در بافت قالين، گليم، نخ ريسي ، خياطي و غيره فعاليت دارند. به علت ساختار اجتماعي،برخي گروه‌ها و افراد مخالف اشتغال زنان هستند و در دوران طالبان زنان از كاركردن در بيرون خانه ، تحصيل و غيره منع شده بودند. با سقوط طالبان زنان به آزادي بيشتري دست يافتند