داکتر شفیق میهنپور

بیگانه پرستان واقعی
تاریخ معاصر افغانستان

به بهانه جفنگ گویی های اکرام اندیشمند

چهره آشنا بنام اندیشمند که حامل اندیشه های عقبگرایانه ومنسوخ دوره تاریخ بشریت چون مکاتب منفور وآتش افروز سید قطب، محمدقطب و حسن البنااست اخیرا نه از میان پا تک های قلمرو حا کمیت جمیعت اسلامی افغانستان و نه از میان کشتارگاه های چاه آهوی پنجشیرو دره ورسچ تخار ،نه از میان ویرانه های به میراث مانده حا کمیت عصر طلايي(!) جمیعت درشهر کابل و نه از درون انبار های ویران شده تونل سالنگ وصدها پل و پلچک، مکتب وشفاخانه.بلکه اینبار بشکل دراماتیک و غیرمنتطره از میان  شبکه انتر نیت جهانی سربیرون آورده وزهر خونین عقده های سلف پیشین خود را در روی کاغذ  سفید افشانده ومیخوا هد بدینوسله به تمامی دوره خو نین  پراز فسا د جنایت بار وبیگانه پرست حاکمیت ربانی - مسعود پرده بیفشاند. موصوف در یکی از  نوشته های خود بطور نابخردانه و کینه توزانه شخصیت محترم ببرک کارمل را مورد حمله قرار داده ونقش وی را در خصوص روا بط رژیم اش با اتحاد شوروی سابق بطور غرض آلود مورد تفسیر قرار داده است .در نوشتار موجود بطور خیلی فشرده سعی بعمل آمده است تانشان دهیم که دست پرورده گان ومجری اهداف استعمار جو یانه اجنبی کیها بودند وهستند وچه ارمغانی را تحت پوشش جها د واسلام برای مر دمان داغدیده افغانستان بوجود آوردند.
اولا در باره اعزام نیرو های شوروی در افغا نستان به شهادت اسناد ، مدارک و شوا هد معتبر جهانی از جمله مصاحبه های آقای
 غلام دستگیر پنجشیری با رادیوی ( بی بی سی) وآ قای سید محمد گلاب زوی اعضای رهبری جناح خلق و هزاران شهود عینی باید گفت که به دعوت رژیم  حفیظ الله امین این قوا در برابر چشمان همگان حتا  چند روز قبل از سر نگو نی رژیم وی از طریق هواپیماهای غول پیکر اتحاد شوروی سابق در میدان هوای کابل جا بجا شده بود و ورود آنها از طریق زمین هم  قبل از سقوط رژیم امین از طریق بنادر شمالی کشور آغاز شده بود که در آن هنگام  آقای ببرک کارمل به حیث یک شخص تبعیدی در کشور چکسلواکیا زنده گی مینمود .اینکه امروز مجموع رسانه های غرب ومتحدین مجاهد نمای دیروز اش ورود نیروهای شوروی را تجاوز می پندارند،این خود از یکسو  تداوم میراث جنگ سرد وانتقام از عملکرد های شوروی پیشین ورژیم جمهوری دمو کراتیک افغا نستان از یکسو و پخش پرازیت های گمراه کننده برای پوشش تجاوزات غرب در کشورهای چون عراق و افغانستان چیزی دیگری نمیتوان پنداشت.
اما اینکه چگونه
ببرک کارمل در حین موجودیت نیروهای شوروی در افغانستان زعامت کشور را بدوش می گیرد سوال ایست که به اوضاع مسلط سیاسی ونظامی همان زمان متعلق است وبخوبی میتوان پاسخ آنرا در مصاحبه شخص ایشان با خبر نگار مجله شپیگل چاپ آلمان منتشره در روز نامه (آزادی ارگان نشراتی سازمان سازا به سردبیری سخی غیرت در اواخر سال (1370) دریافت.
از
ببرک کارمل رهبر پیشین دولت جمهوری دمو کراتیک افغانستان سوال شد که شما چگونه همزمان به (تجاوز اتحاد شوروی) زعامت کشور را بدوش گرفتید؟ کارمل در جواب گفت :(که در آن هنگام من عملا خود را در برابر یک عمل انجام شده یا فتم و می دیدم که افغانستان ومردمش عملا در آتش جنگ اعلان ناشده می سوزند، در برابر من به حیث کسیکه دو بار از جانب مردم افغانستان وشهریان شریف کابل به حیث نماینده در پارلمان دوره شاه برگزیده شدم و همچنان به حیث شخصی که درسمت های منشی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغا نستان و معاون شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان و معاون صدراعظم کشور ایفای وظیفه نموده بودم، آیا باید به حیث یک نظاره بین به تماشا نشست و دید که افغانسنان و مردمش چگونه در این آتش میسوزند ویا حداقل در برابروطن و مردم اش احساس مسئولیت نمود و برای خاموش نمودن این آتش گام های مسولانه بر داشت، از این رو پس از تعمق زیاد راه دوم را ترجیح دادم) .آری افغانستان نه در موجو دیت ببرک کارمل بلکه در نبود آن به آتش کشا نیده شد وتمامی ارزش های مادی ومعنوی اش فقط پس از سقوط رژیم های کارمل و داکتر نجیب الله در عدم موجودیت نیرو های شوروی در کشور در میان جنگ های مجاهد با مجاهد ومسلمان با مسلمان اما با مشارکت هزا ران همرزمان امریکايي ، عربی ، پا کستانی ، ازبکستانی، چیچینایی که بوسیله آنها در افغانستان وبرای ویرانی آن کشور دعوت شده بودند بصورت کا مل منهدم گردید و پس از پیروزی (جهاد) همه داشته های مادی ومعنوی اش به شمول آثار تاریخی مردم افغا نستان،  به پاکستان به پا داش تجاوزات تاریخی اش به کشور ما ، هدیه گردید. ببرک کارمل زمانی زعامت کشور را عهده دار شد که لا اقل دوصد جبهه منظم بوسیله دشمنان شناخته شده کشور یعنی عمال گوش بفرمان پاکستان وشرکای غربی و عربی شان به منظور تکرار دوباره تاریخ فقط پس از فروپاشی نظام امانیه وسقوط اختر بخت ملت ستمدیده افغانستان ایجاد شده بود  و در همه جا شعله های آتش زبانه می کشید و دریا های خون هر سو روان بود که بهترین مثال آن حا دثه هرات ، حوادث خونین با میان ، نهرین بغلان ، نورستان ، چنداول کابل و... است .در افغانستان در آنزمان جنگ ومجا دله میان تاریکی وروشنی ، میان تمدن وعقبگرايي، میان کهنه پرستی وتجدد گرايي، میان تروریسم وجهان مدنیت ، میان جبهه ای عدالت وستم وبصورت کا مل وتمام عیار میان مردم وطنپرست افغانستان وعمال خریده شده پا کستان  با تمامی ا بعاد اش در جریان بود این در حالي بود که مردم ستمدیده کشور به هیچ وجه قا در نبودند تا به تنهايي در برابر تمامی مداخلات وتجاوزات بویژه تجاوز پاکستان پاسخ بگویند.رژیم ببرک کارمل در برابر کسانی می رزمید که امروز تمامی کشور های جهان منجمله پیمان ناتو برای امحای آن دانه های مردارو کثیف قرن که بوسیله خود شان افشانده شده بودمی رزمند وسطح تعفن وگندیده گی اش اتومسفیر کلیه جهان را متاثر ساخته است.
هر گاه آنانیکه منافع وامنیت شهروندان امریکا را که هزاران کیلومتر از افغا نستان فا صله دارند به مخا طره کشانیده اند و اسباب تجاوز امریکا در افغانستان را فراهم ساختند آیا هم قماشان همین گروه ها نبودند که امنیت افغانستان وهمسایه شمالی آن یعنی اتحاد شوروی وقت را مورد تحدید قرار میدادند ؟ هرگاه تجا وز نا خوانده امریکا به صدور فتوا های علمای مجاهدین بویژه علمای جمیعت اسلامی که زمانی امر نکاح پسر بچه ها را صادر می کردند مشروع پنداشته شود ، پس سوال عدم مشروعیت نیروهای دعوت شده اتحاد شوروی وقت و همکاری متقابل با جمهوری دموکراتیک و نوبنیاد افغانستان برای امحای بنیاد گرايي وتروریسم جهانی در کجا نهفته است.؟ آنانیکه امروز معلم را در برابر چشمان خانواده اش و یا در برابر چشمان اشک آلود شاگردانش از دم تیغ می کشند ویا مکاتب را به آتش می کشند افراد تازه ای نیستند فقط نسلي از همان مجا هدین دیروز هستند که به دستور حا کمان پاکستانی خویش به چنین اعما ل جنایتبار هم دیروز مبادرت می ورزیدند وهم امروز. به شها دت تاریخ وتجربه زمان آنانیکه دیروز از افغانستان عزیز در برابر تجاوزات دشمن تاریخی ملت افغانستان بویژه پا کستان وعمال گوش بفرمان اش حما یت مینمودند از جمله قهرمانان وطنپرست وشهدای پاک این سر زمین هستند وکسانیکه امروز هم بطور صادقانه و بی ریا در برابر عمال پاکستان می رزمند از جمله فرزندان اصیل وقهرمانان ماندگار تاریخ محسوب می گردند.
 
ببرک کارمل در زمان حاکمیت خویش برعلاوه دست آورد های عظیم اجتماعی و اقتصادی ، مکتبی را تاسیس نمود که امروز ملت افغانستان در نبود آن افسوس می خورند این مکتب عبارت از کانون وحدت ملی افغانستان بود ، مکتب عزت به نفس مکتب تقوا وپا کیزه گی ومکتب خدمت بی آلایشانه برای مردم بلا کشیده افغانستان بود وی یک مديریت کارا و  بی همتای سیاسی و اداری را از خود به جا ماند وده ها هزار کادر مجرب وکار آزموده را پرورش داد .در رژیم وی نه حرفی از اختلاس و رشوت وجود داشت و نه غضبِ از دارایی های بیت- المال و مردم و نه بلند منزل ها و عمارات که خشت آن از خون ملت ساخته شده باشد. وی اولین زعیم و رهبر ملتِ است که در آستانه استعفایش از مقا ماتِ رهبری حزب ودولت به عکس العمل شایسته مردم قدرشناس افغانستان مواجه شده وهمه بیاد دارند که شهریان کابل برای دفاع از وی و تداوم دوره خدمت اش  برای روز ها در مکاتب، دانشگاه ها، موسسات کارگری، خیابانها و جاده های کابل دست به تظاهرات زده و حتا برای دیدار خدمت گذار راستین خویش به قصرِ ریاست جمهوری حمله برده و با هجوم خویش دروازه  قصرِ ریاست جمهوری را منهدم ساخنتد ، در حالیکه در حین سقوط مرگبار حکومت ربانی وبرای رهايي از شر این رژیم شر و فساد و مصیبتبار و سیاهِ تاریخ، مردمان افغانستان همه  نماز های شکرانه خواندند و در همه جا شرینی و حلوا پخش مینمودند.  درست است که ببرک کارمل برای تامین دوستی و همکاری با اتحاد شوروی علاقمند بود. این طرز تفکر بدون شک از شرایط و اوضاع تاریخی همان زمان و انزوای سیاسی دامنه دار  دولت افغانستان در عصر حکومت ظاهرشاه و محمد داود خان بوسیله امریکا و حمایت بی دریغ آن کشور از دشمن تاریخی افغانستان یعنی پاکستان ناشی می گردید. برعلاوه روا بط سیاسی تاریخی و ایدیولوژیک میان احزاب و موجودیت شعار جهانی بنام انترناسیونالیزم پرولتری و ایجاد جبهه ای جهانی  بخاطر لگام زدن به مداخلات و تجاوزات پیهم امپریالیستی و اعزام باند های مزدور خرابکار پاکستانی عربی و عجمی در کنار مجاهدین در کشور، در علاقه مندی ببرک کارمل  به دوستی با یکی از قدرت های جهان چون شوروی وقت برای دفاع از اهداف دموکراتیک در کشور بی تاثیر نبود. ببرک کارمل ضمن تاکید بر خروج نیروهای شوروی بر اساس تضمین معتبر بین المللی مبنی بر عدم مداخله در امور داخلی افغانستان، در تمامی بیانات خویش بویژه در خطابه های خود  برای نیروهای مسلح افغانستان با صراحت اعلام میداشت که مشاورین شوروی فقط حق اظهار مشورت را در کشور دارند نه حق فرماندهی و مداخله در سیاست های جاری ارگان های دولتی را، از همین رو رقبای سیاسی اش در واپسین دوره حاکمیت اش وی را بنام (انتی سویتیست) یعنی ضد شوروی محکوم می کردند .
اما در خصوص هویت چند گانه، بیگانه پرستانه و حیرت برانگیزِ سرانِ جمیعتِ اسلامی افغانستان مبرهن است که در آغاز تاسیس جمهوریت محمد داود خان در اوج تیره گی مناسبات کابل – اسلام آباد آقایون برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود یکجا با جنایتکار معاصر کشور گلب الدین حکمتیار بوسیله سازمان استخباراتی پاکستان شکار شده و هسته های تربیتی خرابکارانه را در خاک پاکستان برای ویرانی افغانستان و انهدام نقشه آن از روی کره زمین ایجاد نمودند حتا در زمان حکو مت داود خان این نیرو های فروخته شده بسان نقشه سقوط حکومت امان لله خان ، در منا طق نورستان، ساحات جنوبی کشور و ولسوالی پنجشیر به دستور اربابان خویش اغتشاشاتی را براه انداختند که از جانب حکومت وقت سرکوب گردید .همگام با تحولات هفتم ثور ،برای طرح اجرای پروگرام های مشترک استراتیژیک ایالات متحده امریکا و پاکستان این عناصر فروخته شده به ابزار تما م عیار بیگانگان در آمده وکار ویرانی کشور را به شکل گسترده آن آغاز نهادند که به قول بریژنسکی مشاور امنیت قصرِ سفید، حتا شش ماه قبل از ورود نیرو های شوروی در افغانستان ، ایالات متحده امریکا مداخلات خویش را در افغانستان آغاز کرده بود، و قبل از ورود نیروهای شوروی بوسیله همین گروه ها کوره های آدم سوزی در همه جا های کشور بنا یافته بود. راجع به دست آورد های جهاد پاکستان در افغانستان امروز همه ملت با چشم انداز ویرانه های کابل و امحای کامل تاسیسات اقتصادی ، نظامی ، کلتوری و فرهنگی این کشور و سیاهی و تباه روزی های آن دوره ، چور چپاول و غارتگری های پایان ناپذیر آن، خود بدرستی میتوانند قضاوت نمایند که شامل بحث موجود  ما نیست ، اما تعجب اینکه نه جنرال ضیاالحق نه نوازشریف و نه بینظیر بوتو بلکه شخصی بنام دگرال یوسف فقط مدیر بخش افغانستان در استخبارات پاکستان اراده و سرنوشت فاتحین کابل را در کف دست خود گرفته بود و ایشان را احکام میداد وبرای ویرانی کشور و کشتار بیرحمانه مردم اش آنها را استقامت میداد، و سر انجام این نوازشریف صدراعظم پاکستان است که کادر رهبری دولت به غنیمت گرفته شده را منسوب نموده و آقایون مجددی را در نوبت اول و برهان الدین ربانی را در دور دوم به اریکه قدرت می نشاندوبدینگونه این چهره های خون آشام هستند که ننگ ابدی را در تاریخ مناسبات افغا نستان- پاکستان به حیث دشمنی ابدی کشور حا صل می دارند با تغیر جو سیاسی کشور و جهان و تحول در پالیسیهای  سیا سی رهبران کرملین فقط در آستانه پرتاب رهبران مجاهدین در کاخِ ریاست جمهوری افغانستان ، قبل از همه این برهان الدین ربانی بود که به دربار رهبران کاخ کرملین سجده زده و معاهدات و پیمان های مخفی را با ایشان  به امضا رسانید البته با آنا نیکه در پای دشمنی ریا کارانه خود  خون هزا ران انسان بیگناه وطن مان را بنام جهاد به زمین ریختند . در آستانه تجاوز امریکا در افغانستان مصاحبه آقای ربانی رهبر فراری جمیعت در(کولاب) تاجکستان هنوز در اذهان عامه با قوت خود با قی است، که تاءخیر تجاوز امریکا به افغانستان را به باد انتقاد گرفنه ومصرانه در خواست مینمود که این حمله هر چه زودتر باید عملی گردد و در مصاحبه بعدی خویش با رادیوی (بی بی سی) موصوف بطور گلایه آمیز خاطر نشان ساخت که مقا مات امریکا عملیات علیه یاران سابق اش یعنی طالبان آنا نی را که چندی قبل فرشتهء نجات خوانده بود با مجاهدین هماهنگ نمی سازد تا باشد با استفاده از توانايي های مجاهدین و تعین کوردنات های دقیق پروسه پاکسازی طالبان را سرعت بخشیده و به آرزوی اینکه بار دیگر بتواند بی کفایت ترین و خونینترین رژیم را در کشور استقرار بخشد که در نتیجه رهبری جمیعت و شورای نظار با فروش افغانستان در برابر (6) ملیون دالر امریکايي که به قول روز نامه نیویارک تایمز این مبلغ به ما رشال فهیم تسلیم داده شد ،عملیات خود را با عملیات نظا می امریکايي ها هماهنگ ساخته و دوش بدوش ایشان سنگر های یاران پیشین خویش در توره بوره را فتح کردند ، البته خود گذری که در مشارکت با جنگ امریکا علیه مردمان مسلمان عراق از خود نشان  دادند و در سرکوب مردمان عراق نقش قا بل ملاحظه ایفا کردند.شاید به هیچ کسی پوشیده نباشد که برهان الدین ربانی پس از فرارش از کابل و پناه بردن اش به بارگاه جنرال دوستم ،سپس متواری شدن اش در
یفتل بدخشان و بعد اکولاب تاجکستان پیویسته مورد توجه و حمایت مادی ومعنوی روس ها قرار داشت که تاسیس پایگاه نظامی کولاب بوسیله روس ها و ارسال مهما ت نظامی ولوژستیکی برای تدوام ماشین جنگی جمیعت موید بر ادعای ماست این تنها نبود ، همه به یاد دارند که پس از اینکه رهبران جمیعت و شورای نظار پس از مداخله امریکا در افغانستان خود را در حاشیه قدرت احساس مینما یند بار دیگر به رهبران کرملین خویش پناه برده و از آنجا برای  بقای خویش در اهرم قدرت استعماری جد ید طالب مساعدت های ماسکو می گردند.
بنا بر صفت همیشگی و اتکا بر بیگانه ، رهبران جمیعت و شورای نظار جهت تداوم بر اریکه قدرت عادتا میخواهند تا در زیر سا یه و التفات بیگانگان بدون توجه به خصوصیات سیاسی و مذهبی آن زیست نموده و وسیله دست ایشان باشند ، چنانچه همین حالا  سرمقا له شماره 13 جنوری پیام مجاهد ارگان نشراتی جمیعت را تحت عنوان ( افغان ها به کمک دوامدار امریکا نیاز دارند ) در سایت انترنیتی اش  به خوانش گرفته و قضاوت را از زبان خود این وطن فروشان بینظیر تاریخ برای خوا ننده گان عزیز می سپاریم: ( تصمیم امریکا مبنی بر بیرون کشیدن 2500 تن از نیرو های آن کشور از افغانستان طی سال جاری عیسوی باعث ایجاد تشویش  در بین افغان ها گردیده که مبادا آن کشور مثل دهه ای 90 افغا نستان را به حال خودش رها کند. داخل شدن در جنگ به تصمیم رهبری امریکا مربوط و ختم آنرا ایجاد شرایط مناسب اعلان می کند.) هرچند دیدگاه این نشریه در خصوص چنین اظها رات ضرورت به تفسیر ندارد اما برای ایشان مطرح نیست که تحت سایه ای کی زنده گی و حا کمیت نمایند ، و بیشتر ترس نویسنده نه از سرنوشت ازادی و استقلال کشور است نه از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور است ، فقط این ترس و دلهره گی در نبود نیروهای امریکايي در کشور از آنجا ناشی می گردد که مبادا بار دیگر چند نفر (چلی) پید ا شده و آنها را از فیض ومرحمت اعطا شده بوسیله برا دران امریکايي شان محروم نموده ایشان را از کاخ های شان و مسند قدرت بیرون و رهسپار همان مغاره های پیشین شان  نمایند.
پیرامون افسانه های احمدشاه مسعود  گفته های جا لبی وجود دارد.اولا اینکه موصوف طوریکه در بالا اشاره شد خود از جمله دست پروردگان سازمان استخبارات پاکستان بود .وی زمانی که متعلم لیسه استقلال کابل بود از روابط مشکوکی با استادان فرانسوی  برخوردار بود.سپس پیوسته در تاپ وپیچ های سازمان های ماویستی نیز گرفتار بوده و بیشترین حلقه ماویستی را در رهبری خود داشت که بهترین مثال آن داکتر عبدالرحمان معاون آن بود .اما سوالات دلچسپترِ از آن نیز وجود دارد که با عقد معاهده آتش بس با روس ها در سال های (80)  تغیرات حیرت بر انگیزی در سلوک مشاورین شوروی و شخص احمد شاه مسعود پدیدار می گردد.در آن زمان وزارت امنیت دولتی افغانستان پروژه مخصوصی را بنام پروژه
(زاغ) جهت از میان بر داشتن احمد شاه مسعود ایجاد کرده بود اما هر لحظه ایکه موعد اجرا طرح یا از طریق بمباران هوايي ویا عملیات مخفی فزیکی بوسیله افراد جان فدا فرا می رسید ، بطور شگفت انگیز پلان افشا می گردید و احمد شاه مسعود نجات می یافت .بعدا این معما حین پا فشاری روس ها در زمینه تقرر احمد شاه مسعود به حیث وزیر دفاع در دولت آقای نجیب الله  و تاسیس پایگاه نظامی کولاب بوسیله روس ها  و صدور مشاورین روسی در دره پنحشیر حین زور آزمايي قدرت با طا لبان  به قول اظها رات شاهدان عینی از جمله مصا حبه (آغا شیرین سالنگی) یکی از همرزمان مسعود که بعدا روی همین انگیزه به طالبان پیوست و بعدآ بوسیله نیروهای جمیعت ترور گردید ، منتشره در کابل تایمز و رادیوی شریعت طالبان در خزان سال 1379 و گرایشات آشکار سران جمیعت و شورای نظار بسوی ماسکو حل گردید. .برعلاوه نزدیکان احمدشاه مسعود بخوبی میدانند که احمدشاه مسعود در یک تحول دیگر حتا امنیت جان خود را بطور اسرار بر انگیزی در گرو بادی گارد های گویا اسیر روسی به نام های (رحمت الله) و (قدرت الله) و... گذاشته بود البته این افراد ظاهراً به اسارت وی در آمده بود ومسلمان ساخته شده بود ند و نام های جدید اسلامی بر ایشان گذاشته شده بود.این در حالي بود که هزاران انسان بیگناه از جمله دریوران که برای مردمان پایتخت مواد غذايي، استهلاکی و محروقاتی وارد مینمودند از دم تیغ جلا دان شورای نظار کشیده شده و از کله های ایشان تپه های در کشتار گاه مشهور مسعود (چاه آهو) ساخته شده بود. هر چند دارو دسته مسعود از وی  بنام چهره  دوران مقا ومت نام می برند اما بر عکس موصوف با خصلت های مرموز و چند پهلوی خویش کمر مقا ومت مردم افغا نستان را حین تجاوز پاکستان به افغانستان بوسیله گروه طالبان در هم شکست. فقط او بود که در اول توطئه ای بزرگ را علیه اسماعیل خان در هرات پی ریزی نمود ، سپس بشیوه نها یت نا جوان مردانه علیه جنرال دوستم هسته اصلی مقاومت شمال کسیکه رهبران جمیعت و شورای نظار را از مغاره ها بیرون کرد و با انتقال شان بالای تانک های خود به کابل به قدرت نشاند، با تحریک جنرال ملک دسیسه چید (مصاحبه و اعترافات جنرال ملک در خصوص اجرای تو طئه مشترک با مسعود،  در تلویزیون دولتی بلخ پس از تارومار شدن نیرو های طالبان در شهر مزار شریف) و با راه اندازی جنگ های ملیتی از جمله جنگ علیه نیرو های عبدالعلی مزاری و اسیر ساختن آن بوسیله نیرو های مزدور طا لبان ، در کشور فجایع نا بخشودنی را برای ملت ما به ارمغان آورد و از این طریق خدمت بزرگی را برای ارباب قبلی اش پا کستان کمايي نموده وافغانستان را در کام دشمن خون آشام اش که دولت پاکستان است فرو برد .وی به شیوه بسیار نا جوان مردانه از مردم قهرمان شمالی انتقام گرفت و با عقب نشینی های بی لزوم اش مردمان شریف شمالی را در چنگال خونین طالبان وحشی قرار داد.وی با اسیران افغانی با نها یت بی رحمی و قساوت برخورد می نمود اما اسیران پا کستانی را پیوسته نوازش داده و از عدم ارسال شان به کشتار گاه چاه آهو حما یت می نمود.  در  نتیجه روش های معنی دار همین عنصر بود که تمامی اسیران پاکستان از دم تیغ شو رای نظار جان سالم بدر برده و بوسیله آقای کرزی طور تحفه به مقامات پاکستان تسلیم داده شد. این ها همه از خصوصیات بیگانه پرستی ارتجاعی ضد ملی و ضد ترقی رهبری جمیعت و شورای نظار که شما اکرام اندیشمند به آن وابسته هستيد سر چشمه می گیرد و اُمید است تا با خوانش این نوشتار حاضر عینک های شفاف و روشنی را بر چشمان خود نموده و واقعیت های جانگداز تاریخ را بدرستی آگاه شويد و سیمای  عوا مفریبانه وریا کا رانه خویش را با آب ذلال حقیقت و حقیقت پرستی شستشو نموده  و با انکشافات علمی و فرهنگی جهان ما و شیوه های اخلاقی آن طور شاید وباید همنوا شويد.

    و من الله تو فیق

12th February  2006