12 march 2007 14:29:19

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نو ساعات بعد از استقرار طالبان بر کابل در سپتمبر ۱۹۹۶ ميلادی نطاق وزارت خارجه امريکا «گلن ديوس» اعلان داشت : ايالات متحده امريکا در تطبيق قوانين نوع طالبی در مناطق تحت گروه طالب هيچ نوع ايرادی ندارد.  دو ماه بعد تر «رابن رافل» معاون وزارت خارجه امريکا طی يک سخنرانی در سازمان ملل متحد، در مورد گروه طالبان بدگمانی بين المللی را تاييد کرد ولی اظهار داشت که وجود آنها را نمی توان بعنوان يک حرکت بومی ناديده گرفت، مقامات رسمی امريکايی ازملاقات ها و ديد و واديدها ميان گروه طالب و مامورين امريکايی اعتراف نمودند که در آن گشايش دوباره سفارت امريکا در کابل مورد بحث قرار گرفته بود، «يونيکال» از ملاهای طالب در امريکا بحيث ميزبان استقبال نمود و اشخاصی را که در گذشته با جريان جهاد همراهی داشتند در کمپنی استخدام کرد، «روبرت اوکلی» سفير سابق امريکا در پاکستان و «چارلز سانتوس» نمايندهء سابق ملل متحد در کابل بصفت مشاورين کمپنی برگزيده شدند، زمانی که حکومت سودان اسامه را در سال ۱۹۹۶ ميلادی به هدايت امريکا اخراج نمود، وی به پاکستان و بعدأ عازم افغانستان شد و در ساحهء دورتر از شهر جلال آباد سکونت اختيار کرد، روزنامه «نيويارک تايمز» گزارشی را  به نشر سپرد و در آن واضح ساخت که «اسامه» در زمان باز گشت به افغانستان مبلغی در حدود سه ميليون دالر دراختيار طالبان گذاشت، اين مبلغ در کشور فقيری مانند افغانستان که اقتصاد برباد رفته دارد مبلغ بزرگی بود .

 حوادث ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱  در امريکا، ودر پس منظرآن جنگ امريکا و انگليس درافغانستان نه تنها مردم ما را بلکه درمجموع تمام جهان را تکان داد، تـنها استدلال مناسب جنگ امريکا، درآنست که اکثر مردم افغانستان قربانی ديکتاتوری ملامحمدعمراخندزاده، وهيئت رهبری اش وهمچنان همکاران پاکستانی وسعودی آن تحت نام تحريک طالبان بوده ومردم ازخارج شدن صحنه سياسی ملاعمر و سايرمتجاوزين ابرازخرسندی کردند، زيرا وجود، او برای افغانستان چنان فاجعهء محسوب می شد که تهاجم امريکا در وحله اول برای عدهء نويد بخش وچشم اندازهای به مراتب بهتر بود، در اين ميان نمی توان ازبه ارمغان آوردن دموکراسی ويا خشنودی از، لشکر غربی برای افغانستان سخن گفت؛ بلکه موضوع تـنها رهايی از کابوسی بد نام ملاعمر و شبکه های ياری دهنده پاکستانی وگروه  بن لادن بود زيرا که افغانستان از حلقوم (پاکستان ـ سعودی) بيرون کشيده شد، بسياری چنان می پنداشتند که ابر قدرت آمريکا و انگليس با داشته ها و تجهيزات مدرن نظامی همانطوری که به زمان اندک طالبان را ريشه کن کرد  به زودی روی شبکه های پاکستانی و دستگيری، بن لادن  فايق می آيند و مردم افغانستان برای هميش از شر خارجی ها وقدرتمندان خارجی بيرون می آيند ولی دراين چند سال ديده ميشود که سريال بن لادن به درازا، کشيده شد و زجر، آه و ضجه مردم از دست حاکمان بی قانون نحوه ديگر بخود گرفت، زيرا مردم رفاه اجتماعی و اصلاحات اساسی زير بنايی را آنطوريکه از جلسه (بن) به بعد   توقع داشتند به استثنای چند مورد لمس نکردند ودوام و افزونی حضورنظاميان خارجی باعث شک و ترديدی را درميان مردم به بار آورد، بسياری ميپرسند که طالبان کی ها اند و چرا اينقدرمهم که بهای آنرا مردم عادی می پردازند ؟ به همين منظور چون جنگ امريکا و ائتلاف عليه تروريزم زير نام بن لادن و ملا عمر و گروه های وابسته به آن حک شده بناأ به ناگزيری آنرا از ريشه بايد پی گرفت تا خوب را از، زشت تفکيک کرد. در حالی كه رسانه های گروهی غربی به تقليد از دولت بوش، طالبان و گروه القاعده بن‌لادن را به عنوان " نماينده شرارت" معرفی مي كنند اما از ذكر اين نكته خودداری مي كنند كه به قدرت رسيدن طالبان در افغانستان در سال ۱۹۹۶ در سايه كمك های نظامی آمريكا ميسر شد، كمك هايی كه توسط سرويس اطلاعات پاكستان- ای.اس.اي-  كاناليزه مي شد. براساس اطلاعات هفته ‌نامه جينس ديفنس نيمی از تجهيزات دولت طالبان از طريق پاكستان و به وسيله سرويس اطلاعاتی اين كشور در اختيار آنان قرار گرفته است.  تحميل يك دولت اسلامی با پشتيبانی سرويس اطلاعاتی پاكستان و طالبان راديكال جوابگوی منافع ژئوپوليتيك آمريكا بود.

آمريكا مي كوشد به افكار عمومی بقبولاند كه می‌خواهد با تروريسم بين‌المللی مبارزه كند، اما قصد اين كشور در حقيقت آن است كه با استفاده از ماشين جنگی خود محدوده زير نفوذش را نه تنها به آسيای مركزی و خاورميانه بلكه به شبه قاره هند و خاور دور گسترش دهد.

درهمين گيرودارکه آمريکا به عقيده ساده انديشانه اش به سخنان معامله گران پاکستاني اعتمادوتيشه به ريشه خودزدند طوريکه به اعتراف يكي از قوماندانان ناتو ، پس از امضاي توافقنامه صلح بين پرويز مشرف و جنگجويان قبايلي در وزيرستان، ميزان خشونت ها و عمليات هاي نظامي طالبان در برخي از نواحي جنوب  افغانستان، سه برابر افزايش يافته است. طالباني كه تا ديروز مانند قطاع الطريق ها و دزدان صحرايي، فقط در مغاره ها و شكاف كوهها زندگي مي كردند و تنها به عمليات هاي دهشت افكنانه انفرادي دست مي زندند، اينك در دستجات منظم چند صد نفري، و جنگ افزارهاي پيشرفته، سواره و پياده، به جنگهاي جبهه اي و كلاسيك و اشغال مناطق مبادرت مي ورزند. قوماندانان ناتو كه بيست هزار نيروي چند مليتي را در جنوب افغانستان رهبري مي كنند پس از يكدوره برخوردهاي نظامي با طالبان اعتراف مي كنند كه جنگ با طالبان يادآور تجربه هاي تلخ ويتنام براي انهاست و هرگاه دير بجنبند و دستگاه ديپلماسي غرب در قبال آنچه كه در افغانستان مي گذرد برخورد انفعال آميز داشته باشد، دير يا زود دولتهاي غربي، شاهد ظهور يك ويتنام جديد خواهند بود.

آنها مي گويند براي استقرار امنيت در افغانستان حداقل به ده سال وقت نياز دارند، و محاسبات آنها در مورد طالبان و القاعده، كاملاً اشتباه بوده و دولتمردان اروپايي، قدرت و كارائي اين جنگجويان را درست محاسبه نكرده بودند. سخن گفتن، شعار دادن، مقاله نوشتن، و افسوس خوردن در اين باره كه چرا اوضاع امنيتي افغانستان تا اين حد بحراني شده است چيزي جز تكرار مكررات نخواهد بود، زيرا هر كسي كه در افغانستان زندگي مي كنند اين آتش جهنده و شعله هاي آن را مي بيند و با گوشت و پوست خود آن را احساس مي كند.  اكنون بايد به اين سوال ها پاسخ داد كه چرا تروريزم در افغانستان تا اين حد رشد كرد؟ چرا افغانستان در سالهاي اول پيروزي، بازهم در حال شكست خوردن است؟ چرا امروز همه از خود مي پرسند: آيا دولت برقرار خواهد ماند؟ آيا طالبان دوباره بر كابل مسلط نخواهند شد؟ و آيا مي توان تصور كرد كه افغانها گوهر گمشده امنيت را از درون باطلاق تروريزم و خشونت دوباره بدست خواهند آورد؟ اين پرسش ها ذهن هر شهروند افغان را بخود مشغول كرده است به خصوص اين سوال كه چرا هر روز اوضاع امنيتي كشور خراب تر و خطرناك تر مي شود؟ پاسخ ها و استدلال ها در اين زمينه شايد متفاوت باشد، ولي بطور كلي، دلايل افزايش ناامني و تروريزم در افغانستان از چند حالت خارج نيست:

 اشتباهات نيروهاي نظامي آمريكا در افغانستان

در سال ۲۰۰۱  ميلادي، نيروهاي نظامي آمريكا با همكاري ائتلاف شمال، رژيم طالبان را ساقط نمودند.

قواي هوايي آمريكا، لانه ها، قرارگاهها، ميدان هاي هوايي، مخفيگاههاي توره بوره در جلال آباد مقر ملا عمر در قندهار و گارنيزيون هاي جنگي طالبان و شبكه القاعده را تقريباً در سراسر افغانستان بمباران كرد.

هزاران جنگجوي طالب، تروريست هاي القاعده، مليشياهاي پاكستاني و جنگجويان متحد آنها به كوهستانها و به استقامت سرحدات جنوب كشور فرار كردند.

لانه هاي زنبور آتش گرفت اما اكثريت زنبورها، جان سالم بدر بردند و فراري و متواري شدند.

فرماندهان آمريكايي جنگ را متوقف و پيروزي خود را اعلام نمودند. آنها مي گفتند در جنگ عليه تروريزم پيروز شده اند و ديگر نيازي نيست كه فراري ها تعقيب شوند.

اشتباه آمريكا در همين نكته بود، آنها فقط در مرحله اول جنگ عليه طالبان و القاعده پيروز شده بودند.

بايد فراري ها و شكست خورده ها را تعقيب مي كردند، و به آنها فرصت تجديد قوا و سازماندهي مجدد نمي دادند. موضوع ديگر، اعمال فشار عليه پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان بود كه در آن موقع، مشرف در وضعيت بسيار شكننده اي قرار داشت و حاضر بود در مورد سركوب طالبان و القاعده، هر پيشنهادي را امضاء كند. مشرف تا قبل از حادثه ۱۱ سپتامبر رهبر سياسي طالبان بشمار مي رفت و تنها كسي بود كه براي پيروزي طالبان و القاعده در افغانستان كف مي زد و هورا مي كشيد و به جنگجويان طالب كيسه هاي پول و به زخمي هاي آنان خون و دوا و داكتر مي فرستاد. آمريكايي ها در گام نخست طالبان شكست خورده را بايد تعقيب مي كردند و همزمان با آن پرويز مشرف را تحت فشار قرار مي دادند تا رسماً سياست عدم مداخله در امور افغانستان را بپذيرد و به آن متعهد شود. اما آنها اين كار را انجام ندادند و ملا عمر و بن لادن در كوههاي توره بوره، زنده از چنگال آنها فرار كردند. شكشت خورده ها جمع شدند، فراري ها تجديد قوا كردند، مشرف در قبال آنها از سياست (شتر ديدي نديدي) كار گرفت و دو ايالت سرحد و بلوچستان پاكستان عملاً به محل تجهيز، تجديد قوا و سازماندهي طالبان تبديل شد و بار ديگر آي اس آي صحنه گردان عمليات هاي جنگي طالبان گرديد.

يكي ديگر از اشتباهات آمريكايي ها تاكيد بيش از حد آنان بر روي عمليات هاي جنگي  است.

آنها تاكنون نزديك به 90 ميليارد دالر صرف مخارج نظامي كرده اند در حاليكه مقدار كمك هاي دولت آمريكا به بخش هاي بازسازي، اجتماعي، دولت سازي، و اقتصادي طي پنج سال گذشته، طبق برآورد خود آمريكايي ها از 7 ميليارد دالر تجاوز نكند.حداقل پنجاه فيصد از اين   هفتميليارد دالر نيز توسط خود افراد  و موسسات وابسته به آمريكا حيف و ميل گرديده و سودي براي افغانستان نداشته است. هرگاه  اين آمار بر عكس مي بود يعني 90 ميليارد دالر هزينه بازسازي و  هفت ميليارد دالر براي مخارج جنگي، احتمال مي رفت اوضاع امنيتي افغانستان تا اين حد به وخامت نمي گرائيد. اشتباه ديگر آمريكا برخوردهاي تكبر آميز و زور گويانه عساكر و كماندوهاي آمريكايي عليه ساكنان ولايات جنوبي افغانستان است.

آنها هر بزرگ قبيله را مظنون به همكاري با القاعده تصور مي كنند و با اندك بهانه اي، به خانه ها داخل مي شوند، و به تفتيش و تلاشي افراد خانواده از جمله زنان مي پردازند.

اين اقدام آنها مغاير اعتقادات مذهبي و سنت هاي قبيله اي ساكنان جنوب افغانستان است و تاكنون موجب گرديده است صدها جوان غيرتمند و آزاده جنوب، با مشاهده اين گونه رفتارهاي وقيحانه نظاميان آمريكايي، سلاح در دست گرفته و به صفوف جنگجويان طالب و القاعده پيوسته اند. كاملاً روشن است كه آمريكايي ها نسبت به ساكنان جنوب افغانستان، مانند يك ملت مستعمره رفتار كرده و هر فرد جوان قبايل را به همكاري با طالبان متهم مي كنند. در مجموع برخوردهاي خشن و تحريك آميز نظاميان آمريكايي با اهالي جنوب، و تعقيب نكردن فراري هاي طالب و القاعده در سال ۲۰۰۱  ميلادي، يكي از عوامل اصلي تشديد بحران در كشور ماست.

يك عامل بسيار مهم ديگر ناكامي هاي افتضاح آميز دولت كرزي در پنج سال گذشته است.

اين دولت با مديريت ضعيف، و ندانم كاري  هاي توجيه ناپذير خود، طالبان مشرف به موت را دوباره زنده كرد و جنازه متلاشي شده تروريزم را از تابوت بيرون كشيد و جان تازه اي به اين كالبد فساد و تباهي دميد.

امروز صداي طالب و ملا عمر، از حلقوم ناراضيان دولت بلند مي شود، قافله عظيم بيكاران و سرخوردگان جامعه كار ستون پنجم طالبان را انجام مي دهند.

هر جواني كه از وطن فرار مي كند جبهه طالبان قوي تر مي شود. فساد د ستگاه حكومت و رشوه خواري هاي قضات و دواير دولتي،  مانند سوهان آهنين، شمشيرهاي زنگ زده طالبان و القاعده را تيز تر مي كند.

رسانه ها و مطبوعات به اصطلاح آزاد، با تبليغات لجام گسيخته خود  كه هيچگونه خط قرمز و خط منافع ملي را رعايت نمي كنند به بلندگوهاي ملا عمر و بن لادن تبديل شده اند.با حضور قواي خارجي در افغانستان، جنگجويان طالب و القاعده بدستور مستقيم آي اس آي و رهبران مدارس بظاهر مذهبي ايالت سرحد پاكستان، تروريزم نامشروع و ضد انساني خود را در چارچوب تبليغات كژ انديشانه خود توجيه و تفسير مي كنند. خلاصه،  هر قدر دولت و نظام حكومتي افغانستان  يك گام به عقب بر گردد، طالب و القاعده صد گام به هدف نزديكتر مي شوند. به اين ترتيب، دستگاه حكومتي افغانستان با اجراآت اكثراً ناصواب خويش بيك فابريكه توليد تروريزم  تبديل شده است. اين دولت بايد  اصلاح شود، و در اجراآت و سياست هاي حكومتي خود قاطعانه تجديد نظر كند. در نبرد عليه اشكال مختلف تروريزم چه طالبان افغاني و چه طالبان چند مليتي، استراتژي دقيق و منظم سياسي – نظامي تدوين نمايد و سعي كند قافله چند ميليوني ناراضايان را راضي و اعتماد از دست رفته ملت را دوباره جلب نمايد، در غير اين صورت ممكن است بارديگر شهر كابل به صحنه جنگهاي خونين مسلحانه تبديل شود  كه در آن صورت، شمال جنگ، كلاه كرزي و بساط حكومت و شورا و ديگر نهادهاي به اصطلاح دموكراتيك را با خود خواهد برد و جامعه مدني به جامعه آكنده از جنگ و فتنه و آشوب، مبدل خواهد شد.  و اما عامل سوم، عامل منطقه اي است.

احياء مجدد طالبان و ظهور پديده تروريزم مخصوصاً شكل جديد آن به نام عمليات انتحاري، جدا از دو عاملي كه فوقاً به آن اشاره گرديد، دو عامل و منطقه اي دارد. يكي از اين دو عامل، حمله نظامي آمريكا به عراق، و عامل ديگر دوازده هزار مدرسه به اصطلاح مذهبي موجود در ايالت سرحد پاكستان است. در سو مين سال سقوط امارت طالبان، دولت كرزي به كمك يكتعداد از نظاميان خارجي بر نود فيصد از قلمرو افغانستان مسلط بود. طالبان در حال استحاله شدن بودند، افق هاي اينده در افغانستان كاملاً روشن و اميدوار كننده بود، و مردم به اين باور رسيده بودند كه رژيم طالبان به عنوان يك واقعيت تلخ  ديگر در افغانستان تكرار نخواهد شد و به زباله دادن تاريخ سپرده شده است. اما در اين هنگام جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در يك اقدام آكنده از غرور و تكبر، دستور حمله به عراق را صادر كرد و بعدها ثابت گرديد  كه اين اقدام بوش يكي از فاحش ترين اشتباهات سياسي و استراتژيك آمريكا بعد از جنگ ويتنام است. آمريكا رسما عراق را اشغال كرد اما شكست خورد و اكنون پاي سربازان آمريكايي در اين جنگ تجاوز كارانه كه هيچ منطقي در پشت آن وجود ندارد گير كرده است. مقاومت هاي مسلحانه در عراق آغاز گرديد، هزينه هاي اشغالگران در اين جنگ به ميلياردها دالر رسيد و تلفات آنان به چندين هزار نفر بالغ گرديد.  در جريان اين مقاومت ها، جنگجويان فرصت طلب القاعده نيز خود را وارد ماجرا كردند و در نتيجه، عمليات هاي انتحاري آغاز گرديد.

ازطرف ديگرباافزايش تشنج بين افغانستان وپاکستان نشست سه جانبه آمريكا ، افغانستان و پاكستان كه براي رفع سوء تفاهمات ميان دو همسايه افغانستان و پاكستان با ميزباني آمريكا برگزار شده بود بدون هيچ نتيجه اي پايان يافت. هرچند جرج بوش رييس جمهور آمريكا گفت كه از طرفين خواسته است تا جنگ لفظي را كنار بگذارند و به آمريكا در مبارزه با آن چه تهديد مشترك تروريست‌ها خواند، كمك كنند. اما برخورد سرد روساي جمهوري افغانستان و پاكستان نشان از ادامه خصومت اين دو رييس جمهور را با يكديگر بنمايش گذاشت. در اين ديدار، همچنين ديك چني معاون رييس‌جمهور، كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌ آمريكا و سفراي اين كشور در افغانستان و پاكستان حضور داشتند. گزارشهاي متفرقه نيز حاکیست که، حامد کرزی و پرویز مشرف ، قبل از آغاز مذاکرات با جورج دبلیو بوش ، با هم در یک مهمانی شرکت کردند، اما هیچ نشانه ای از پایان خصومت میان آنها دیده نمی شد.  مشرف در این مذاکرات گفت که رهبر القاعده در افغانستان است، اما کرزی گفت که اسامه بن لادن در پاکستان به سر می برد. علاوه براین کرزی پاکستانی ها را متهم کرد که طالبان را در خاک خود اجازه تجدید قوا داده است و آنها از مناطق سرحدی بر مناطق شرقی افغانستان حمله می کنند.

اما جانب پاکستانی گفت که خشونت ها در افغانستان ریشه داخلی دارد. جورج بوش ، در این مذاکرات با روسای جمهور افغانستان و پاکستان، گفت: تهدید هایی که از ناحیه تروریزیم متوجه این دو کشور است را درک می کند و علاقه مند است تا بداند، امریکا چگونه می تواند به این کشور ها کمک کند. رييس جمهوری آمريکا در حاليکه رهبران اين دو کشور همسايه وی را همراهی می کردند در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران نيز شرکت کرد. وی در حاليکه در ميان کرزی و مشرف ايستاده بود بر لزوم همکاری دو کشور تاکيد کرد و افزود اين همکاری لازم است تا مردم افغانستان و پاکستان آينده ای اميدبخش داشته باشند.در ماه های اخير مقامات افغانستان و پاکستان، از جمله رييسان جمهوری دو کشور، اظهارات تندی در باره توانايی و تمايل ديگری به مقابله موثر با تروريسم ابراز داشته اند. دعوت به مهمانی شام، که از آن با عنوان ضيافت افطار ياد شد، به منزله تلاشی از سوی بوش برای رفع کدورت بين دو طرف بوده است.  

گرچه مراسم افطاري يا دعوت شام جرج بوش رييس جمهور آمريكا به منظور نشان دادن آشتی و همدلی روساي جمهوری افغانستان و پاکستان برگزار شده بود اما کرزی و مشرف با يکديگر دست ندادند. اين موضوع نشان از عدم رضايت دو طرف از يكديگر و يا تاثير جلسات برو طرفين است. هرچند جرج بوش اظهار داشته است كه براي هر دو رييس جمهور تاكيد كرده است كه مناقشات و مشاجرات لفظي شان را كنار گذاشته و مبارزه با تروريزم بيانديشند اما ظاهرا اين گفتگو ها دامنه اختلافات اين دو كشور را وسيع تر نموده هر دو رييس جمهور را براي اتهام بيشتر به يكديگر مصمم تر نموده است.

ناظران می گويند که در چنين شرايطی دولت آمريکا مجادله لفظی رهبران افغانستان و پاکستان را مانعی در همکاری موثرتر منطقه ای عليه تروريسم می داند.  نيروهای ائتلاف بين المللی در افغانستان می گويند پس از امضای توافقنامه ميان حکومت پاکستان و طالبان ، خشونت ها در مناطقی از افغانستان که متصل به وزيرستان هست، تا سه برابر افزايش يافته است.

جان پاراديس، سخنگوی اين نيروها در يک کنفرانس خبری گفت که فعاليت طالبان به ويژه در خوست و پکتيکا که در نزديک وزيرستان موقعيت دارد، بيشتر شده و اين موضوعی است که به گفته او جای پنهانکاری ندارد.  اين اظهارات در حقيقيت تاييدی بر سخنان يک مقام ارشد نظامی آمريکا است که گفت توافق حکومت پاکستان با طالبان ، احمتالا فرصت خوبی به د ست طالبان داده تا حملات خود را در افغانستان شدت بخشند.  حکومت افغانستان از قبل در مورد امضای اين توافقنامه ابراز نگرانی کرده و اين بحث هم مطرح است که مقامات آمريکا و بريتانيا نيز در اين مورد به رييس جمهور پاکستان در پشت پرده فشار وارد کرده اند.

در اوايل ماه سپتامبر، حکومت پاکستان از امضای توافقنامه ای با طالبان در وزيرستان خبر داد و گفت که هدف از اين کار پايان دادن به سالها نا آرامی در وزيرستان شمالی است.

گزارش هاي واصله از تكميل تر شدن سازماندهي مجدد طالبان توسط پاكستان حكايت دارد و به نظر مي رسد حملات اين گروه تا پيش از آغاز فصل سرما ادامه يابد. دولت افغانستان و نيروهاي ائتلاف بين المللي تاكنون قادر به توقف اين حملات نشده اند. تداوم حملات به نيروهاي آمريكا در عراق و ضعف آنها دربرقراري امنيت در آن كشور، مخالفين دولت را در تشديد حملات خود عليه دولت ثابت قدم تر كرده است.

در همين راستا به قدرت رسيدن احزاب اسلام گرا در ايالات سرحد و بلوچستان پاكستان نيز نقش موثري در حمايت از طالبان، القاعده و حكمتيار و تجديد سازمان آنها داشته است.  تجربه سال هاي گذشته نشان داده كه نيروهاي بين المللي توان كافي براي برقراري امنيت سراسري را ندارند. استقرار نيروهاي ايساف محدود به كابل است و در صورتي كه بخواهد حوزه كاري خود را به مناطق بيشتري توسعه دهد حداقل به دوازده هزار نفر نيرو احتياج دارد در حالي جمع آوري اين تعداد نيرو و تامين هزينه آن كار مشكلي است. بهترين نيرو براي حفظ امنيت بلند مدت افغانستان ارتش ملي و پوليس جديد آن كشور است ولي از ارتش  هفتادهزار نفري كه براي افغانستان در نظر گرفته شده تنها سي هزار نفر آن آموزش ديده اند و تا رسيدن به سقف هفتاد هزار نفر فاصله زماني زيادي وجود دارد. يكي از مهمترين مشكلات سرراه ارتش ملي وجود بيش از يكصد هزار نيروي مسلح است. آنها از مجاهدين سابق هستند و خواستار الحاق به ارتش ملي مي باشند.

اين شبه نظاميان از يكسو فاقد آموزشها و شرايط لازم براي پيوستن به يك ارتش منظم هستند و از سوي ديگر گرايشات و وابستگي هاي شديد قومي، حزبي و گروهي دارند. البته آمريكا، فرانسه و انگليس براي بازسازي ارتش، و آلمان براي بازسازي پوليس قول هايي جهت آموزش و سازماندهي داده اند. آمريكا حدود بيست هزار نيرو به افغانستان اعزام كرده است. بخش اعظم اين نيروها در مرز با پاكستان مستقر شده و حملات پيوسته اي را عليه طالبان و القاعده انجام داده اند.

 پاك&