monday 12 february 2007 18:54:37

 

 

 

 

 

 

 

(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )

تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)

«قسمت اول»

 

 

 

 

 

 

 

 ))تلاش کردم تا در اين نبشته هاي تاريخي زيباترين اشعار و ناياب ترين تصويرها تهيه و به پيشگاه شما عزيزان تقديم گردد. هدف از انتخاب تصوير مستند سازي و حقيقت نگاري را افاده مينمايد و مزين شدن با اشعار شيوه ي جديد ي است تا از يکطرف بحث هاي تاريخي را با شعر صيقل داد و از جانب ديگر خواننده را از يک نواختي بيرون کرد ((

 

 

 

 

 

 

 

)        بهار غم انگیز(

بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد
 نسیمی بوی فروردین نیاورد
 پرستو آمد و از گل خبر نیست
 چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟
 چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟
 که ایین بهاران رفتش از یاد
 چرامی نالد ابر برق در چشم
 چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟
 چرا خون می چکد از شاخه ی گل
 چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟
چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟
 که در گلزار ما این فتنه کردست ؟
 چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟
چرا سر برده نرگس در گریبان ؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان ؟
 چرا پروانگان را پر شکسته ست ؟
 چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست ؟
 چرا مطرب نمی خواند سرودی ؟
چرا ساقی نمی گوید درودی ؟
 چه آفت راه این هامون گرفته ست ؟
 چه دشت است این که خاکش خون گرفته ست ؟
 چرا خورشید فروردین فروخفت ؟
 بهار آمد گل نوروز نشکفت
 مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست ؟
 که این لب بسته و آن رخ نهفته ست ؟
 مگر دارد بهار نورسیده
 دل و جانی چو ما در خون کشیده ؟
مگر گل نو عروس شوی مرده ست
 که روی از سوگ و غم در پرده برده ست ؟
 مگر خورشید را پاس زمین است ؟
 که از خون شهیدان شرمگین است
 بهارا ، تلخ منشین ،خیز و پیش ای
 گره وا کن ز ابرو ،چهره بگشای
 بهارا خیز و زان ابر سبک رو
 بزم آبی به روی سبزه ی نو
 سر و رویی به سرو و یاسمن بخش
 نوایی نو به مرغان چمن بخش
 بر آر از آستین دست گل افشان
 گلی بر دامن این سبزه بنشان
 گریبان چاک شد از ناشکیبان
 برون آور گل از چاک گریبان
 نسیم صبحدم گو نرم برخیز
 گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا بنگر این دشت مشوش
 که می بارد بر آن باران آتش
 بهارا بنگر این خاک بلاخیز
که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز
بهارا بنگر این صحرای غمناک
 که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا بنگر این کوه و در و دشت
 که از خون جوانان لاله گون گشت
 بهارا دامن افشان کن ز گلبن
 مزار کشتگان را غرق گل کن
 بهارا از گل و می آتشی ساز
 پلاس درد و غم در آتش انداز
 بهارا شور شیرینم برانگیز
 شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
 مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
 گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و توفان خشمگین کن
 جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
 بهارا زنده مانی ، زند
گی بخش
 به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
 هنوز اینجا نفس ها آتشین است
 مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است
 چو فردا بنگری ، پر بید مشک است
 مگو کاین سرزمینی شوره زار است
 چو فردا در رسد ، رشک بهار است
 بهارا باش کاین خون گل آلود
 بر آرد سرخ گل چون آتش از دود
 بر اید سرخ گل ، خواهی نخواهی
 وگر خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر بر آریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین توفان براییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دل آباد بینم
 به نوروز دگر ، هنگام دیدار
 به ایین دگر ایی پدیدار
. سایه.

 

 

 

 

 

حیات اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی انسانها در طول تاریخ، زاییده مقتضیات جوامع انسانی است. جماعت های انسانی در زمان و مکانی خاص زندگی می کنند و از محیط خود تأثیر می گیرند و بر آن به نوبه خود تأثیر می گذارند. از این رو مطالعه تاریخی بدون بررسی های محیطی و انسانی برای بهره برداری بهینه از محیط، تحقیقی ابتر خواهد بود. انسان تنها موجود هوشمندی است که قادر است تأثرات شناختی خود را از محیط به طور سیستماتیک جمع بندی و نتیجه گیری کند و مهم تر از آن، این نتایج را به آیندگان خود منتقل سازد. از این جهت، تفکر آدمی صرف نظر از پتانسیل فکر کردن، برخوردش با محیط و دنیای اطراف اوست. اما همین انسانها که سالیان دراز در ناحیه جغرافیایی معینی زیسته اند، با وجود خاستگاه متفاوت اجتماعی، از سرنوشت تاریخی مشترکی بهره می‏برند که آنها را در پویش تحولات جامعه به هم پیوند می‏زند و تأثرات شناختی و وجدانی را که جزئی جدایی ناپذیر و تجربی از حوادث ان و دشوارِ ایام، و فتح ها و پیروزی ها و شکست ها و ناکامی ها است، در قالب خوی و منش، آداب و رسوم و سنت ها و فرهنگ ها می‏ریزد و از آن، کردار تاریخی - اجتماعی قوم را قوام می‏بخشد.

این رفتار و کردار و نحوه زیستن که برآیند به سامان رسیده‏ای از مجموعه آداب، و باورهای عمومی و تاریخی است، ثبات شخصیتی و هویت جمعی آحاد آن جامعه را عیان ساخته، تعلق خاطر فردی و انسانی را به جمع و جامعه به همراه می‏آورد. چکیده تجربه‏های تاریخی، که تظاهر و بروز معرفتی آن در قالب سنن و آداب و رسوم است، در عینیت جامعه، از طریق مقررات اجتماعی و قوانین حقوقی مجال ظهور پیدا می‏کند و برای «حسن و قبح» رفتار و کردار فردی و گروهی، پاداش و مکافات معین می شود و بدین ترتیب «هنجارها ««ناهنجار»های اجتماعاً پذیرفته شده را تعریف و مشخص می‏سازد؛ از سوی دیگر، سلوک اجتماعی را هم سیرتی تاریخی و هویتی که ملازمه تام با زمان و مکان دارد می‏بخشد. مفاهیمی چون تعالی، زیبایی و کمال نیز از نخبه ترین عناصر فرهنگی و میراث سنتی منتزع و در قالب ادبیات داستان های اساطیری، هنر و تمدن چه شفاي و سینه به سینه و چه به صورت نوشتار، از نسلی به نسل دیگر می‏رسد. تکرار نسل به نسل سنت های اجتماعاً پذیرفته شده که قدمتی به اندازه تاریخ هر قوم دارد، چنان دیرزیست و دیرپای اند که حکم وراثت و شناسنامه ای یک ملت یا قوم را ایفا می کنند.

شاید عوامل ژنتیکی نیز در این امر بی مداخله نباشد و برخی از خوی و خصلت های قومی که ریشه هایی بس عمیق دارد، همچون خصوصیت های ژنیتکی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. هم از این رو، تفاوت های قومی و نژادی نمودی بارز و نمایان پیدا می کند که بیش از آن که مدیون دیدگاه های نژادپرستانه باشد، ناشی از تجربیات متفاوت تاریخی است که آن هم به نوبه خود بر بستر زمانی و جغرافیایی معینی شکل گرفته است. شاید نمونه خوبی از عملکرد محیطی و واکنش انسانی به محیط، ساکنان قطب و اسکیموها باشند. محیطی که تا چشم کار می کند پوشیده از برف است و طبیعت از نشان دادن جنبه های بسیار متنوع حیات در این خطه، خستی زیاد به خرج داده است، چنان که نمونه مشابه آن اما با روایتی دیگر را در کویر شاهدیم. این جماعت های انسانی درست به اندازه طبیعت ساده آن، بسیار مختصر، و زندگانی مردمان در یک مدار کاملاً تعریف شده و محدود شکل گرفته است. در اینجا، زمان به مراتب کندتر از دیگر نقاط که طبیعتی متعادل تر و متنوع تر دارند، حرکت می کند. دایره معیشت، به شکارِ گونه های محدود و صید برخی آبزیان و نیز زندگانی در کلبه های یخی و پوشاکی زبر خلاصه می شود و رژیم غذایی و ورزش فکری به همان سادگی محیط زیست است. شکی نیست که سنت های شکل گرفته در آنجا و پیشرفت های فکری و زبانی و قومی و نژادی با مناطق دیگر قابل قیاس نباشد؛ و تغییرات در طی دوره های بس دراز بسیار اندک و ناچیز جلوه کند. طرفه آن که بسیاری از رفتارهای اجتماعی مردمان از هر قوم و ملتی ریشه و بنیان در تاریخ دیرزیست آن ها داشته، تفاوت های موجود در روش زندگانی و یا اجتماعی از محیط جغرافیایی و اقلیمی مردمان از یک سو و نیز تجربه های متفاوت تاریخی آن ها در بستر جغرافیایی زمان، ناشی می شود.

مطالب یاد شده تنها به یک محدوده جغرافیایی معین یعنی میهن - کشور خلاصه نمی گردد، بلکه به نوبه خود همین فرضیات بر محیط بیرونی و روابط با همسایگان نیز صادق است. چنانچه نظری به تاریح باستان ما  بیافکنیم، مشاهده خواهیم نمود که اگر فرصتی یافته ایم، داعيه رهبری جهانی داشته، از دست اندازی به کشورهای همسایه و سیادت بر آن ها دریغ نورزیده ایم، و در صورتی که در برهه هایی توان و یارای مقابله و برخورد نداشته ایم، آن ها بر ما سلطه داشته اند. از این رو، بررسی تاریخ ماو روابطش با همسایگان دست کم در عهد باستان و پیش از ورود اسلام ، تاریخ یک سلسله پیروزی ها و شکست ها و سیادت ما بر همسایگان و یا ایشان بر ما بوده است.از ورود اسلام به داخل خراساندور تازه ای از تاریخ ماآغاز می شود که اگرچه عناصری از عهد باستان را با خود به همراه آورده، اما باور و ایمان جدید و خط و کتابت و نگرش جدید به زندگی و خوشبختی، علی رغم تفاوت ها و خصومت های قومی و منطقه ای، عوامل هم رأیی و همدلی فراوانی را با ملل منطقه برای ما ایجاد کرده است که البته در بیشتر دوره های تاریخی نه قدر آن دانسته شده و نه از آن استفاده بهینه به عمل آمده است.

ما با اقوام منطقه دارای اشتراکات زبانی، دینی، و عقیدتی فراوانی هستیم و مجموعه این منطقه یعنی آسياي مرکزي به عنوان کلی واحد در روابط بین الملل تعریف می شود، هر چند برخوردهای مشخص نسبت به کشورها و ملت های گوناگون آن صورت می گیرد. از این رو با مردمان منطقه دارای تاریخ مشترک، دوستان و دشمنان مشترک و بنابراین سرنوشت مشترک هستیم. به همین جهت, امروز هیچ چیز آزار دهنده تر و مخرب تر از ایده برتر يگرايي  ،توسعه طلبي ، نفاق افگني ،هرج ومرج خواهي ، نظاميگري وجاسوسي برای آینده و سرنوشت ما نیست؛ ذکر مصیبت گذشته کردن و بر طبل اختلافات دیرینه کوفتن، و افراط و تفریطی را که دست کم در چند سده اخیر شاهد آن هستیم، زمینه های مهیای تاریخی را بر روی همه ملل منطقه بسته است. کافی است نظری به اروپا افکنیم که چگونه بر همین بستر، یعنی تاریخ مشترک و اشتراکات زبانی و دینی خود علی رغم تفاوت های مشهود، زمینه ای مناسب برای ایجاد اتحادیه ای بزرگ تدارک دیده است. آن ها نیز به خوبی دریافته اند که اروپا دارای سرنوشت مشترکی است و نادیده گرفتن هر کشور و ملتی در این محدوده جغرافیایی، آینده و حیات سیاسی مجموعه را به خطر می افکند. اما در منطقه و به ویژه محدوده جغرافیایی که  افغانستانو همسایگانش را شامل می شود، با وجود همه اشتراکات، اختلافات و کینه های گذشته چنان بزرگ نمایی شده که راه را برای هر اتحاد واقعی و استراتژیک سد کرده است.

طرح این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که خواننده با مطالعه تاریخ گذشتگان، آگاهاً   نهبرای برهه هایی احساس غرور و بزرگی خواهد نمود و البته در دوره هایی هم احساس خفت و خواری. اما نباید گذاشت که این احساسات، دیدگان ما را بر روی واقعیت های کنونی ببندد و خطای گذشتگان، کین خواهی و تعصباتی را دامن زند که آینده ما و فرزندانمان را به خطر افکند، چنان که در بسیاری از برهه ها، چنین کرده و نتیجه مطلوب به دست نیاورده ایم. مطلب مهم دیگری که خواننده باید به آن توجه کافی مبذول دارد، نگرش به تاریخ است. باید دانست که تاریخ، صرفاً یک نوع بیان و تعبیر از یک واقعیت به روایت راوی آن، یعنی مورخ است، بنابراین می توان روایت های مختلف و بعضاً متناقض از یک رویدادی تاریخی به دست داد و یا در دست داشت. تاریخ را نباید در زمره علوم دقیقه دانست بلکه درک و برداشت انسانی از واقعیت های اجتماعی اوست؛ از این جهت بستگی تام به خصوصیت های روایت کننده آن وقایع دارد.

 حقیقت این است که در مطالعه و بررسی تاریخ و حوادث تاریخی، مورخ و محقق تماس مستقیم و ملموس و عینی با آن رویدادها را ندارد و نمی‏تواند همان درک و شناخت و وضعیت روحی و روانی و نگاه انسان های آن دوره را به خوشبختی و زندگی داشته باشد؛ بنابراین برای نزدیک شدن به واقعیت های آن دوران، چاره‏ای جز مطالعه همه جانبه و فراگیر از مجموعه مناسبات اجتماعی و انسانی و فرهنگ شفاهی و کتبی آدمیان آن روزگاران در دست نیست. اما مورخ نیز در خلاء سیر نمی کند، بلکه همچون ما در جامعه می زاید و از آن به نوبه خود تأثیر می گیرد. تأثرات شنا ختي مورخ در گزینش علل یک حادثه و بنابراین نتیجه گیری های او تأثیر قطعی می گذارد. از سوی دیگر برخی مناسبات اجتماعی نیز می تواند مورخ را در بازگویی یا برداشت های او از تاریح دچار محدودیت سازد و نتواند و یا نخواهد لزوماً آن چه را که فهم کرده بر زبان آورد. خلاصه این که مطالعات تاریخی، با وجود ملحوظ کردن ظرف زمان و مکان و پذیرش نسبیت، هنوز با عین و واقع متفاوت است و باید هم باشد، چه شناخت غیر مستقیم که متکی بر داده‏های تاریخی از باور، فرهنگ، و حوادث دوران است، و این شناخت به نوبه خود متکی بر ویژگی هایشخصیتی راوی و نقل کننده آن، نمی‏تواند نعل برابری و مطابقت کامل با واقعیت ها را زند. از این رو، در قضاوت تاریخی نسبت به گذشتگان و نظریه پردازی باید دقت کرد که تبیین و تشریح هر رویدادی مربوط و محدود به ظرف علّی ای است که محقق از میان انبوه رویدادها به عنوانعلل مهم تشخیص می‏دهد، از این رو، همواره جای کافی برای بررسی دوباره با نگاهی دیگر و از زاویه نگرشی متفاوت موجود و مهیا است.

کوششی که در این جاصورت گرفت و سیر رویدادها و دستاوردهای فرهنگی و تمدنی را در اختیار گذاشت، همه متکی بر این باور است که داده‏های نسبتاً فراوان تاریخی در اختیار نسل جوان قرار داده شود تا از رهگذر بررسی آنها، بتواند تصویری روشن تر از انگاره‏ و باورهای که در تجربه‏ای دراز آهنگ قوام یافته، به دست آورد و مطالعه واقعیت های تاریخ انضمامی را در حوزه تکامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دستاوردهای عقلی، فکری فراهم سازد. مهم تر از همه آن که، پژوهشی چند بعدی و همه جانبه مبتنی بر داده مستند تاریخی، خود شالوده تعمیم بسیاری از مناسبات اقتصادی - اجتماعی و رفتارهای تاریخی است که در تداوم، انبوه مصالح بنیان اجتماع امروزی را فراهم آورده است. هر گونه پالودن این مصالح و یا افزودن مصالح جدید، جز با درکی تاریخی از جامعه و فرهنگ کهن بوم این سرزمین، نمی‏تواند نیک فرجامی را به ارمغان آورد. طرفه آن که عوامل طبیعی و جغرافیایی، اقتصادی، شرایط ذهنی انسان ها، اشکال سیاسی مبارزه گروه های مختلف با یکدیگر و نتایج آن، قواعد حقوقی، نظریه‏های سیاسی و فلسفی، نگرش های مذهبی و ....

همه و همه بر پویش های تاریخی اثر گذارند و در بسیاری از موارد شکل و محتوی ا معه را تعیین می‏کنند. کنش های متقابل همه این عوامل است که به همراه انبوهی بی کران از تصادفات «یعنی مسائل و رویدادهایی که روابط درونی آن ها آن چنان از یکدیگر دور و یا غیر قابل اثبات هستند که نمی‏توانیم آنها را در وقوع حادثه‏ای به حساب آوریم» به عنوان ضرر راه خود را می‏گشاید و مجرد از اراده و خواست یک فرد یا گروه، نتایج لازم را به بار می‏آورد آنچه که به تاریخ مربوط می شود، فقدان مدارک و اسناد و شواهد تاریخی است که به نحوی بارز و نمایان خودنمایی می کند.

دلیل این امر را برخی از پژوهشگران، نابودی آرشيف و اسناد تاریخی می دانند که بابي مسووليتي سران جنگ وتفنگ وبي بندوباري نيروهاي قاتل  وآدم کش آنان و برخی دیگر این موضوع را مربوط به نبودن سند ثبت وقایع تاریخی و عدم حضور منشیان و دبیرانی می دانند که اختصاصاً همچون بعضی از ملل دیگر، به ثبت رویدادهای روزانه و یا تاریخی اشتغال داشتند. شاید هم هر دو دلیل در نبودن اسناد مؤثر باشد. به هر تقدیر، هر چه که مسبب آن بوده باشد، تفاوتی در نتیجه نمی کند، و پژوهشگر را در مطالعه تاریخ از مراجعه به آثار مورخان که بسیاری از مطالب ایشان آغشته به تعصب ها و کژسلیقگی های است، باز نمی دارد. ذکر این مطلب از آن جهت اهمیت دارد که خواننده می باید به این اسناد با دیده تردید بنگرد و همواره ضریبی از اشتباه و یا وارونه نویسی تاریخی را برای آن ها قایل شود. مشکل دیگری که در دو دهه گذشته خود را نشان داده، نبود یک تحقیق و بررسی فراگیر و علمی از تاریخ مااست. نسل تربیت شده در این دو دهه به سختی به تحقیق و بررسی های پایه ای و ریشه ای در تاریخ علاقه نشان نمي دهد و به یک معنی از آن گریزان است. از این رو، جامعه ماآنچه را که در پیش روی دارد از سرمایه پدران خویش است که نویسندگان با تغییراتی آن را امروزی کرده و البته چیز زیادی به آن نیفزوده اند.

بسیاری از کتب منتشر شده در زمینه تاریخ افغانستان، بازنویسی همان گفته های پیشین است   کاري .به عمل نیامده و اگر کاری صورت گرفته، نتیجه خلاقیت های و علاقه شخصی مکرمان و عزیران جامعه بوده است. باید فکری کرد و طرحی نو در انداخت تا این خلاء هر چه زودتر کاستی گیرد. از سوی دیگر تحقیقات دامنه دار و ریشه ای مستلزم سرمایه گذاری های ملی است که دولت هم باید در این باره تجدید نظر جدی و دوباره نماید و به صِرف ارائه شعار اکتفا نکند. متدولوژی و روش های تازه مطالعاتی در زمینه تاریخ شناسی و مردم شناسی، همه و همه در کیفیت بررسی ها مؤثر است، از این رو باید در تعامل با جهان خارج و استفاده از تجربیات و دانش آن ها، هم خود را مصروف بر ملا ساختن گوشه هایی از تاریخ این مرز و بوم ساخت.

معرفي افغانستان

 

چنگ اگر بود سرودی بود
 جام اگر بود شرابی بود
 کوی اگر بود نگاری بود
 می اگر بود خرابی بود
 چنگ در چنگال اهریمن
جام در خیمه عیاران
 کوی جولانگه شبگردان
باده در بزم تبهکاران
دیده بی خوابیست
 چنگ خاموشیست
رنگ بیرنگیست
 عقل مدهوشیست
مهر اگر بود درودی بود
چنگ اگر بود سرودی بود
مثل گریز دور کبوترها
 در منتهای نیلی بی فریاد
 اندیشه می کنیم
 در ژرفنای
؟  بی نام
 و شادمانه ناگاه
احساس می کنیم
 یک انفجار روشن را در باغ
وقت طلوه سبز چکاوک ها
. آزاد

موقعيت جغرافيايي: افغانستان با بيش از 650 هزاركيلومتر وسعت (محصور در خشكي) در جنوب آسيا قرار دارد و جز كشورهاي خاورميانه محسوب مي گردد.

كشورهاي هم مرز با افغانستان:  پاكستان (2430 كيلومتر)  تاجيكستان (1206) ايران (945) تركمنستان (744) ازبكستان (137) چين (76).

جمعيت:  بيش از 26 ميليون نفر كه 46/97 درصد را مردان و 45/47 درصد را زنــان تشكيــل مي دهنــد و از اين تعــداد 42/2 در صــــد افــراد زيــر 14 ســـال و01/55  درصد افراد بين 15 تا 64 سال مي باشند.

دسترسي به خدمات پزشكي: يك پزشك براي هر 50000 نفر افغاني 

احتمال مرگ كودكان: 1 كودك از 4 كودك افغاني

مليت:  افغان  -قوميتها و نژادها:  پشتو ، تاجيك ، هزاره  ، ازبك و ... 

پايتخت: شهر كابل با جمعيت بيش از دو ميليون نفر

روز ملي: 19 آگوست 1919

تاريخ عضويت در سازمان ملل: 1946

نوع حكومت: فعلاٌ به صورت دولت انتقالي و به رياست كرزي منتخب لوي جرگه اداره ميشود.

واحد پول: افغاني (AFA) و هر صد هزار افغاني معادل يك لك مي باشد.

نوع تبادل از:  50 افغاني = 1 $ (2006)

سال مالي:  اول حمل سال خورشيدي (21 مارچ)

 شركاي تجاري: - امارات متحده - هندوستان - آلمان - فرانسه - ايالات متحده آمريكا - پاكستان - تركمنستان – ازبكستانايران

جغرافیای طبیعی

افغانستان سرزمینی کوهستانی و محاط بر خشکی است، و جز «اردن هاشمی» تنها کشور خاورمیانه محسوب می شود که به «دریا» راه ندارد. این سرزمین درنیمکره شمالی، نیمکره شرقی و درمحدوده آسیای میانه واقع است. مساحت آن را در منابع مختف بین 620 تا 700 هزار کیلومتر مربع ذکر کرده اند، اما 225، 652 کیلومتر مربع مساحت داشته و چهلمین کشور جهان به شمار می آید. طول مرزهای افغانستان حدود 5800 کیلومتر می باشد، که شامل 2384 کیلومتر درشمال با جمهوری های تاجیکستان، ازبکستان و ترکمننستان؛ 2240 کیلومتر از مشرق و جنوب با جمهوری اسلامی پاکستان، 73 تا 93 کیلومتر مربع از سمت شمال شرقی از طریق تنگه واخان با ایالت مسلمان نشین سین کیانگ (ترکمنستان) جمهوری خلق چین و 855 تا 930 کیلومتر در مغرب با جمهوری اسلامی ایران  بيشترین فاصله شرق تا غرب افغانستان 1240 کیلومتر، و شمال تا جنوب آن 855 کیلومتر است و حداقل فاصله آن با آبهای آزاد جهان 500 کیلومتر است. قسمت های وسیعی از خاک افغانستان را عمدتا در شمال و شرق کشور، کوهها وسنگلاخ ها پوشانده است کوههای هند و کش به طول 600 و عرض 100 کیلومتر از سمت شمال شرقی به طرف غرب و جنوب غربی کشیده شده و تقریباً از میانه کشور می گذرد. این کوهها بیش از نیمی از سرزمین افغانستان را فراگرفته، و برای شهرهای «کابل»، «قندهار» و«هرات» ارزش استراتژیکی مهمی ایجاد کرده  است. کوههای قدري به طرف مغرب امتداد می یابند، از ارتفاع آن کاسته می شود و در نزدیکی مرزهای ایران تبدیل به کوهها و تپه های کم ارتفاع می گردند. در ارتفاعات هند و کش همواره برف وجود دارد. حتی در تابستان ها نیز قله ها و یخچال ها پر برف است. درمیان ارتفاعات هند و کش، دره های عمیق و خوش آب و هوا و حاصلخیزی وجود دارد که محیط مساعدی برای پرورش دام و تولید میوه است. افغانستان سرزمین افراط و تفریط است کوهها سر به فلک کشیده و دره ها عمیق، باران های بهاری و تابستان های خشک، زمستان های بسیار سرد و تابستان های گرم، ارتفاعات پوشیده از برف در طول سال و سرزمین های پست و خشک وسوزان. این افراط و تفریط در زندگی اجتماعی نیز وجود دارد. سرزمین  افغانستان در طول تاریخ گلوگاه تهاجم به هند بوده است؛ جنگجویان بسیاری چون «اسکندر مقدونی»، «محمود غزنوی»، «تیمور گورکانی»، «نادر شاه افشار»، از پیچ و خم کوهها و دره های این کشور خود را به هندوستان رسانده اند. علاوه بر این تا قبل از کشف راههای آبی در قرون جدید و سپس توسعه راههای هوایی، خط مسیر بازرگانی شرق و غرب، از دشت شمالی آن عبور  می کرد، محل عبور کاروانهای جاده ابریشم از این سرزمین بوده که عموما ازطریق قندهار به هند و از طریق بلخ به چین می رفت. پس از کشف راههای آبی و سپس توسعه راههای هوایی، افغانستان مانند سایر سرزمین ه