30 / 04 / 2007

 

 

 

 

 

 

(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )

تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)

حقوق بشرونقض کننده گان حقوق بشر

                                                                  Tanks enter Kabul

 

 

 

از باده ی نیست سر خوشم ، سرخوش و مست
 بیزارم و دلشکسته ،‌ازهر چه که هست
 من هست به نیست دادم ، افسوس که نیست
 در حسرت هست پشت من پاک شکست
.

 از بس کف دست بر جبین کوبیدم
 تا بگذرد ازسرم ، پریشانی من
 نقش کف دست ! محو شد ، ریخت به هم
 شد چین و شکن ، به روی پیشانی من
.

 تا روح بشر به چنگ زر ، زندانیست
 شاگردی مرگ پیشه ای انسانی است
 جان از ته دل ،‌ طالب مرگ است ... دریغ
درهیچ کجا ‌برای مردن جا نیست ؟
.

 پرسیدم از سرشک ، که سرچشمه ات کجاست ؟
نالید و گفت : سر ز کجا ز چشمه از کجاست ؟
 لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق
هر وقت دم زخنده زدم ، گفت : نابجاست
). کارو(

حقوق بشر میراث تاریخی دیرینه ای دارند. بنیان فلسفی اصلی حقوق بشر باور به وجود صورتی از عدالت است که برای همه آدمیان،همه جا معتبر می باشد. به این ترتیب، آموزه معاصر حقوق بشر درعرصه ژیوپولیتیک معاصر نقشی حیاتی یافته است. گفتمان حقوق بشر توسط مردمان بسیاری در موقعیت هایی بسیار متفاوت فهمیده و استعمال می شود. حقوق بشر درفهم معاصر اینکه انسان ها و موسسات سیاسی ملی و بین المللی چگونه باید با همدیگر رفتار کنند، نقشی ناگزیر دارد. بهتر آن است که حقوق بشر را ضمانت های اخلاقی بالقوه ای برای نیل هر انسانی به حداقل زندگی نیکو دانست. میزان تحقق نیافتن این آرمان نشانگر شکست عظیم جهان معاصر در استقرار نظمی استوار برپایه حقوق بشر دانست. مبنای فلسفی حقوق بشر معروض نقادی های سختی بوده است. اگر چه برخی جنبه های بحث برانگیز میان حامیان و معارضان حقوق بشر حل نشده باقی مانده، و چه بسا حل ناشدنی باشند، درحالت کلی قوت اخلاقی حقوق بشر پابرجا می ماند. می توان گفت مجاب کننده ترین انگیزه وجود حقوق بشر می تواند برپایه به کار گیری قوه تخیل باشد. بکوشید جهانی بدون حقوق بشر را تصور کنید! که وحشت وبربريت فراگيرشده زورمندان ، مظلومين را پاره پاره خواهند کرد .
اعلامیه جهانی حقوق بشر

 از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال نا پذیر آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می دهد.از آنجا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد واز ترس و فقر فارغ باشد به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است ، از آنجا که اساسا حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا که لازم است توسعه روابط دوستانه بین الملل را مورد تشویق قرار داد ،

ماده 1 : تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .

ماده 2 : هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
ماده 3 : هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده 4 : احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده 5 : احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.
ماده 6 : هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.
ماده 7 : همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده 8 : در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده 9 : احدی نمی تواند خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید بشود.
ماده 10 : هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
ماده 111 : - هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع از تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.2- هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.
ماده 12 : احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
ماده 131 : - هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.2- هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
ماده 141 : - هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.2- در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود.
ماده 151 : - هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.2- احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
ماده 161 :- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.2- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود.3- خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده 171 : - هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.2- احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.
ماده 18 : هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
ماده 19 : هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.
ماده 20 1: - هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
ماده 211 : - هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.2- هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.3- اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای تامین نماید.
ماده 22 : هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
ماده 231 : - هر کس حق دارد کار کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.2- همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.3- هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.4- هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
ماده 24 : هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق ذیحق می باشد.
ماده 251 : - هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.2- مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
ماده 261 : - هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.2- آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
ماده 271 : - هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.2- هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
ماده 28 : هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده 291 : - هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.2- هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده 30 : هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه فعالیتی بنماید.

نقض حقوق بشرطي يک دهه ي اخير

All rights reserved. © 1996 ROGER LEMOYNE - Do not reprint without permission.                             

همه چیزم در دیار اجنبی است
 میوه های خونم و هر که از ریشه ی من نوشید
 آتیه و رؤیاهایم ، و حتی سایه ی عشقم
 عاطفه های بی قرار
 نخل ساحلهای روسپیان بلند بالا و نخل های بهاری کوچید
چرا با تو می مانم ای مادر کهن
 که نمی دانم
 چه وامی بر من داری ؟
 سال هایم را هدر دادی
 خونم را هبا کردی که بنوشند اجاره داران
جوانیم را در سوداهایم خیالی به گرو نهادی
 عوض را به من برات دوردستی دادی ، که مبلغش آرمان بود
کنون در پایان راه دستم مثل فکرم سپید است
 چه برایم ماند
 جز غربت ناخواسته و دشنام از نورسید
گانی که ندانم چه حقی بر من دارند ؟
 گاه در پروازهایم رایحه ی نیل را می شنوم
 و گمشده ام را می بینم که در غرفه ی نامحرمان
 به تماشای رود وقت می گذراند
 انگار موقع دعای سفر شد
 راهم را بگشا
 دینی اگر دارم بستان
 اگر می مانم نه برای توست
 اگر می خوانم نه به درگاه تو
 به خدایی است که هرگز تو را نیافرید
. سپانلو

با لشکرکشي ارتش سرخ به افغانستان ، سيل كمك هاي نظامي به سوي مجاهدين جريان پيدا كرد. با وجود آن كه پاي منافع استراتيژيك امريكا بيشتر از هر كشور ديگر در آ نجا دخيل بود ولي باز هم كمك هايي كه صورت گرفت بيشتر آنها از بانك هاي عربستان سعودي بصوب پاكستان سرازير مي شدند. بخش كمتر از نصف اين كمك ها كه از طرف امريكا صورت مي گرفت خود قصه اي عليحده دا رد . با برقراري حكومت مجاهدين در كابل، سفير ايالات متحده در كابل و معاونش ريچارد هوگلند، آخرين ديدار مهم خود به عنوان مقامات رسمي ايالات متحده در كابل را انجام دادند و بدين وسيله افغا نستان در فاصله اي سالها ي 1992 تا 1994 در يك انزواي بين المللي قرار داده شد. عده اي اين عملكرد را دليلي بر بي اهميت بودن افغانستان براي امريكا مي دانند، اما با توجه به حقايق ديگر، اين نتيجه به دست مي آيد كه افغانستان پس از فروپاشي شوروي، هميشه براي امريكا اهميت داشته و دوري از آن و يا كشيدن پرده به روي آن كشور، جزيي استراتيژي دقيق اين كشور بوده است. ايلي كراكوسكي كه مامور وزارت دفاع امريكا و مسول بخش افغانستان در دهه هشتا د ميلادي بود مي گويد: ا فغانستان هميشه براي ما اهميت داشته است.

اين كشور در تقاطع راهي قرار گرفته كه قلب دنيا را به شبه قاره هند پيوند مي دهد. اين كشور اهميت خويش را از موقعيت اش كسب مي كند، موقعيتي كه در مرز دريا و خشكه قرار گرفته و نقطه اي تلافي قدرت هاي جهاني تاريخ بوده است. مغول ها و سكندر كبير از همين راه گذشتند و بازي بزرگ روسها و انگليسهاي قرن نزده هم در همين جا صورت گرفت. در قرن بيستم ميلادي هم، افغانستان مرز دو قدرت بزرگ جهاني بود.
نگاهي تند وگذرا برفاجعه ملي درکشورما دوينم دهه مي شود که جنگ ، آدم کشي ، بي قانوني ، وحشت وبربريت ادامه دارد . هزاران انسان قرباني هوس وآرزوهاي تعدادی افراد قاتل وتفنگ بدست گرديدند .

با قيام نظامي ثورسال 1357خورشيدي دشمنان سعادت و آزادی وطن ما در تباني با باداران غربي و شيخ های عياش و معامله گر عربي دست به اعمال ناروای زده و زير نام جهاد آب به آسياب دشمنان مردم و وطن ريختند. و در واقعيت امر با دريافت اسلحه وپول ازکشورهاي متعدد عملآ به آتش جنگ پطرول پاشيدند . زمانيکه توانمندي روياروي را درمقابل دشمن ازد ست ميدادند تمام شکست ، عقده مندي ، فشارهاي بيروني ورواني خويش را بافير راکتهاي هاي سکر20 ، 40 ، 60 ، کلستر، مزايل وانواع ديگراسلحه بالاي منازل مردم ، مکاتب ، ادارات عامه ، ايستگاه هاي بس ومحلا ت بودوباش مردم بي گناه فرونشانده وباتهيه به اصطلاح فيلم هاي مستند ازکشورهاي خارجي پول اخذ مي نمودند .

باسقوط ولايت خوست درحاکميت دکتورنجيب الله درسال( 1368) بد ست حزب اسلامي ، اتحاد سياف ، حزب اسلامي خالص ، جماعت اسلامي ، ارتش وآي – ا س – آي پاکستان حدود پنجهزارنفر؟ ازسربازان که مصروف سپري نمودن خدمت زيربيرق بودند وافسران بي رحمانه بد ست فرماندهان داخلي ونظاميان پاکستان سرکوب شدند مگرآنان انسان نبودند ؟ آيا اين کشتاروبزن وبردن نقض حقوق بشرنيست که مورد بازپرس قرارگيرد ؟ ودرگزارش سازمان حقوق بشرگنجانيده شود ؟ . همچنان هزاران انسان درجنگ ويرانگرجلا ل آباد درسال (1367) ازدوطرف درگيربخاک وخون کشيده شد ند ، چرا درج گزارش نگرديد ؟ .

بعد از سقوط حکومت دکتور نجيب الله ، دولت تنظيمي از پشاور (پاکستان) به کابل انتقال نمود، و بعد از ختم دوره مجددی، ربانی در ماه جون ١٩٩٢ برای مدت چهار ماه به حيث رئيس دولت قدرت را بدست گرفت . مردم تصور مينمود که جنگ های ١٣ ساله خاتمه می يابد و در کشور صلح و آرامش مستقر می شود. ولي نه تنها جنگ خاتمه نيا فت بلکه چنان جنگ هايی بين گروه های مختلفي به اصطلاح مجاهدين شعله ور گرديد که افغانستان و مردم آنرا به فاجعه کشاند. اين جنگ ها زمانی شدت اختيارنمود که ربانی بعد از ختم دوره چهار ماهه رياست دولت ، طبق معاهده پشاوربايد قدرت را به شورا تحويل ميداد متاسفانه نه تنها براي تسليمي قدرت اقدام صورت نگرفت بلکه به بهانه هاي مختلف به تداوم آن تلا ش نمود .

 بد ين ترتيب شورای رهبران آنوقت که بيشتر تحت نفوذ ربانی بود، به عنوان اينکه انتقال قدرت به شخص ديگر از سبب جنگ ها ناممکن است، دوره زمامداري ربانی را اولاً به ٤٥ روز و سپس تا زمان داير شدن لويه جرگه تمد يد نمود. بعداً با دايرنمودن شوراي حل وعقد در ٣٠ دسامبر ١٩٩٢ که ربانی يگانه کانديد در رياست دولت باقی ماند، بحيث ريس دولت برگزيد شد . درين شورا نمايندگان حکمتيار، حزب اسلامي خالص ، محاذ ملي برهبري پيرگيلاني ، جنبش و حزب وحدت نه تنها شرکت نداشتند بلکه عملآ جناح رباني باشرکت ندادن آنان دردولت زمينه سازجنگ هاي بعدي نيزگرديد . قبل ازتدويرشورا، جناح مخالف تهديد نموده بودند که در صورت دائر شدن اين شورا و انتخاب ربانی بحيث رئيس دولت، جنگ ادامه پيدا مينمايد .

متعاقباً آقايان حکمتيار، خالص، مجددی و گيلانی شديداً شيوه انتخاب ربانی را درين مقام مورد اعتراض قرار داده متذکرشدند که ربانی در انتخاب خويش در مقام رياست دولت جهل کاری وحق تلفي نموده و اين عملکرد وي جنگ ها را در کشور تشديد می نمايد. باين ترتيب ربانی دوره رياست چهار ماهه خويش را تا زمانی دوام داد که توسط قواي طالبان ازکابل مجبوربه فرارگرديد . زمامداري وی مجموعاً سه و نيم سال يعنی تا د سمبر ١٩٩٦ دوام نمود. طي اين مدت فشاررهبران ، نارضايتي مردم وتقاضاهاي مکررسازمان ملل متحد در متقاعد ساختن ربانی برای انتقال قدرت به نمايند گان واقعي ملت به اساس پلان های مطروحه عاجز ماند وبا هرطرح ارايه شده ازجانب نمايند گان سرمنشي ملل متحد ، برعکس گروپ کرسي نشينان کابل جنگ تازه اي را سازمان ميدادند . تا زمان سقوط اداره رباني درکابل تنظيم ها واحزاب سياسي درحاشيه قرارگرفتند واخرين روزهاي زمامداري، صرف حکمتيار بعد از جنگ های شد يد با قوای جمعيت وشوراي نظار، بعد از حصول کرسی صد رات موقتاً تطميع گرديد.

ربانی مخصوصاً محکوم به اين بود که با روحيه قومی و منطقوی عمل نوده و نميخواهد حاکميت رااز د ست بدهد ، و هم وی باساس قرارداد ها و تعهدات، منافع ايران، تاجکستان و روسيه را تآمين می نمايد. ازجانب ديگربا چاپ بانکنوتهاي پنج هزاري وده هزار افغانيگي درمسکو عملآ خريد وفروشي اراضي ، قوماندانان وجنگجويان رواج پيدا نمود وازجانب ديگرسرازيرشد ن سلاح ومهمات ازروسيه ، ايران وتاجيکستان ( مثلآ اسارت اتباع روسي با يک بال طياره انتنوف وده ها تن سلاح ومهمات درقندهار ، توزيع سلاح بدون قنداق وداراي شيب مخصوص ساخت ايران واکمالات بدون وقفه ازميدان هوايي کولاب درتاجيکستان ) عملآ جنگ راشد ت بخشيد . درماه جدي سال 1372يکتعدا د افراد سرشناس که وظايف قابل توجه دراداره استخبارات دولت رباني داشتند وبطوربسيارفجيع وناروا به قتل رسيدند ودراينجا نام چند نفرآنانرا مشت نمونه خروارتذکرميد هيم : - تورنجنرال اميرمحمد ( شهباز) معاون رياست عمومي امنيت ملي با برادرش .( معاون فهيم ). - جنرال سيد اکبرمعاون اول رياست پنج امنيت ملي . - دگروال انور( مشفق ) معاون اول رياست اداره سوم امنيت ملي ازلوگربرادرجنرال جيلا ني يکي ازافراد باسابقه اردوي کشور. - قسيم معاون اداره دوم امنيت ملي . و... دردوره زمامداري ربانی وضع کابل و ولايات خيلي وخيم وکشوربه چندين مراکزقدرت تقسيم گرديده بود . چوروچپاول ، دزدي ورهزني ، راه گيري ووند بازي ، قتل وقتال ، وحشت وبربريت ، ظلم وستم ، بستن وبردن ، بگيروبزن ، فيرراکت سکروکلستر، توپ وتانک ، رقص مرده و خنده زنده ، تيزاب پاشي وميخ کوبي ، بريدن شرم جاهاي انسانها وولادت نمودن زنان درپوسته هاي امنيتي ...

جزي مصروفيت روزانه نيروهاي امنيتي گرديده بود . ( فيلکس ارماکورا) نماينده سازمان عفو بين المللی، بعد از بازديد از کابل، درا ن زمان گفت : ... در کابل وضع حقوق بشر ناگوار تر از سابق و چور و چپاول و قتل های فردی و دسته جمعی وجود دارد، و راکت هابطور مسلسل اصابت می کند و هم آب و برق و قانون وجود ندارد. صرف در جلال آباد و مزار شريف وضع نسبتاً بهتر است و در متباقی مناطق افغانستان قضاوت در مورد جرايم به اساس شرعيت اسلامی از جانب خود قوماندانان محلات و مناطق صورت می گيرد. .. > در ماه جنوروی ١٩٩٣ تعداد زيادي ا زسيک ها و هندو ها که تبعه افغانستان و معمولاً مشغول معاملات تجارت بودند مورد فشار و اذيت قرار گرفته و مجبوربه مهاجرت به هندوستان گرديدند.

در ماه مارچ ١٩٩٣ رهبران تنظيم ها راهي مدنيه منوره شده و باحضور داشت پادشاه عربستان سعودی و نواز شريف صدراعظم پاکستان تعهد سپرد ند وقسم خوردند که دست ازجنگ کشيده ودرتقسيم قدرت به همه جوانب درگير اقدام نمايند اما بمجرد مواصلت ، جنگ وکشتارجديدي آغازگرديد . درين مذاکرات فيصله گرديد بود : رباني درتحويلي قدرت تا هژده ماه اقدام نموده ، اسلحه از مردم جمع آوری و هکذا ملکيت ها و دارائی های تاراج شده دوباره به مالکين آن مسترد گردد و حکمتيار بحيث صدراعظم منسوب شود. مولوی خالص از امضای اين معاهده امتناع ورزيد و آقای مجددی در پايان معاهده نوشت که با ملاحظات امضاء شد. اما در ترکيب کابينه بين رهبران تنظيم ها، بعد از مناقشات زياد در جلال آباد توافق به ميان نيامد و يکبارديگرحملات راکتی بالای شهر کابل شد ت بي سابقه کسب نمود . طى سالهاى ١٩٩٢- ١٩٩٦ تفنگداران قدرت پرست که درداخل شهرکابل سنگرگرفته بودند مرتکب ويرانى شهر کابل وکشتار بيش از پنجاه هزار نفرمردم غيرنظامى وبالنتيجه مسبب اصلى جنايت عليه بشريت شده اند.

بنيادگرايان جنگ سالار طي سالهاي نخستين زمامداري خويش جنگ را تاسطح کوچه هاى کابل، درجمال مينه و چنداول ومنطقه افشارو ديگر نقاط شهر گسترش دادند، و در اين فاجعه بيش از چهار هزار انسان بى گناه ( ازمليت مصيبت ديده هزاره ) را درکابل بوسيله توپ و تانک و بمباردمان بى امان قتل عام کردند که اين شهکاري آنان به ( فاجعه افشار) مسما گرديد . اين جنايت جنگى يکى از شواهد انکار ناپذيرى است که مردم کابل آنرا فراموش نخواهند کرد . کشتار مردم هزا ره و شیعه ي منطقه ا فشار در 22 دلو 1371 خورشیدی لکه ننگی است که تا همیشه بر دامان تفنگداران فاتحه کابل باقی می ماند. در نیمه شب این روز که با سالروز انقلاب در ایران هم زمان بود، نیروهای دولت که عبارت بودند ازقوتهاي : شوراي نظار، جمعيت ، اتحاد سياف ، حرکت اسلامي و حزب وحدت شاخه اکبري به فشاريورش برده ودر این حمله ، منطقه به تصرف نیروهای یادشده درآمد. نيروهاي متعرض به مدت 24 ساعت، افزون بر کشتار مردم ، دست به ویراني، غارت ، آتش زدن خانه ها و تجاوز به زنان و ربودن کودکان و جوانان سرگرم بودند.

 همین رویداد بارها در هجوم های نیروهای فاتحه درچندا ول ، دهمزنگ ، کوته سنگي وغرب کابل تکرار شد. همچنان در نیمه های سال 1373، گروه مذهبی و ناشناخته طالبان از قندهار سربرآورده و در کمترين زمان توانستند همه جنوب و شرق افغانستان را به تسخیر خود درآورند و در ماه حوت به دروازه های کابل برسند. طالبان هنگام رسیدن به کابل، با حزب وحدت پیمان بست که علیه مردم این حزب وارد جنگ نشود، بلکه برای از میان برداشتن نیروهای دولت بکوشد. در این میان، نیروهای دولت با بهره گیری از فرصت، به هجوم سنگین دیگری دست زدند . در همین زمان، آیت الله محسنی در فتوا یی ویران گر، مزاری را مفسد فی الارض خوا ند و خون نیروهای وی را مباح دانست. این دو مسأله، طالبان را واداشت تا چهره اصلی خود را نمایان سازد. از این رو، نیروهای طالبان برخلاف توافق پیشین، به خلع سلاح رزمندگان حزب وحدت پرداختند. در این حال، عبدالعلی مزاری با هشت تن از فرماندهان نظامی برای رایزنی با فرماندهان طالبان که در منطقه چهارآسیاب (در بیرون کابل) مستقر بودند رهسپارآنجا شد تا توا فق بدست آ مده را نهايي نمايند .

 طالبان بدون توجه به عرف بین المللی و احکام اسلامی که مدعی اجرای آن بودند، عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت اسلامی را به همراه جنرال ابوذر غزنوی یکی از فرماندهان هزاره ، سید علی علوی منشی ویژه مزاری و دیگر فرماندهانش نظیر: عیدمحمد ابراهیمی بهسودی، خادم حسین اخلا صی جاغوری، جان محمد ترکمنی و عباس جعفری لومانی، شکنجه و به شهادت رساندند. گروه فاشیستی طالبان در اقدامی نابخردانه و غیرانسانی، پیکر قربانیان خود را در یکی از دشت های غزنی از هلکوپتربه بیرون پرتاب کردند و مدعی شدند هنگامی که مزاری و فرماندهانش را اسیر کرده بودند و می خواستند به قندهار منتقل کنند، وی با ربودن اسلحه یکی از طالبان همه را به رگبار بسته و دیگر طالبان در واکنش به این اقدام، مزاری و همراهانش را کشته اند ازجانب ديگر نیروهای دولت یورش خود را به غرب کابل با غارت گری و تجاوز های جنسی و کشتار دسته جمعی مردم این منطقه تکمیل کردند. با به شهادت رسیدن مزاري و ویرانی غرب کابل، پایگاه هزاره ها پس از سه سال مقاومت سقوط کرد.
برعلاو در حوادث ١١ جدى سيزده صدوهفتادودو صدها نفر از سربازان جنبش در ساحه ارگ تا پل محمود خان توسط نيروهاى دولت قتل عام شدند . همچنان قتل هزاران نفرازنيروهاي طالب دردشت ليلي درسال ١٩٩٧ و کشتاردسته جمعي حدود هشت هزار نفرازمردم باشهامت هزاره در مزارشريف توسط نيروهاي طالب به تاريخهاى هشتم ونهم اگست ١٩٩٨، وکوچ دادن اجبارى مردم کوهدامن و به آتش کشيدن خانه وباغ وتاکستان مردم شمالى توسط طالبان بد ستور ملاعمر و تخريب بت هاى معروف باميان وساير ميراث هاى فرهنگى مردم اين مرز وبوم بدستور ملاعمر اينهاهمه اعمال جنايت عليه بشريت اند که مجرمين آن بايد به محاکم بين المللى جنايات جنگى سپرده شوند. طي اين مدت آنها با فروش آثار ارزشمند تاريخی و تخريب آنچه که قابل انتقال نبودند، آغاز کردند، با چور و چپاول دارائی های عامه، از جمله اموال شخصی خانه های مردم تامنابع ذ خيروی وزارتخانه ها، ادارات دولتی، موسسات ملکی و نظامی و حتا حمله و غصب کردن ود ست درازی به مواد امدادی که برای خانواده های مستحق و مرد مان تهی دست مد نظر گرفته شده بود و بالآخره غصب خانه ها و زمينهای تا امروز ادامه داده می شو د . يکی از استدلال های کجروانه جنگسالاران در آن وقت برای سالهای سال اين بود که با استخراج وفروشي سنگهاي قيمتي مانند لاجورد و زمرد و ساير احجار کريمه پشتوانه اقتصاد جنگی خود را تامين می نمايند تا در مقابل ارتش شوروی بهتر و منظم تر جنگيده بتوانند. اينها با قاچاق لاجورد و زمرد به سرمايه هنگفت دست يافتند .

اما از آنجايی که هنوز هم هزاران مشکل از فقر اقتصادی تا گرسنگی، تهيدستی، خشکسالی، آوارگی و مهاجرت های درونمرزی و بيرونمرزی موج فزاينده داشته و رنجهای بيکران مردم افغانستان همچنان ادامه دارد، با تاسف مردم مجال آن را به اين زودی نخواهند يافت تا قاچا قبران اموال عامه کشور خويش مخصوصاً رهزنان و چپاولگران آثارقيمتي و معادن کشور را به استنطاق بکشند و از آنها حساب بگيرند. اکنون از يکطرف با سو استفاده از شرايط جنگ و دشواری های جاری مملکت و از سوی ديگر با استناد بر اينکه در افغانستان هنوز نيز دولت مرکزی و مسلط بر اوضاع سراسری وجود ندارد، آنها باز هم به همان اشتهای سابقه دارايی عامه را مانند گذ شته حيف و ميل نموده و به حسابهای جاری و پس انداز در بانکهای شرق و غرب افزودند . واضح است چه در همان بحبوحه جنگ و بحران سياسی ونظامی حاکم بر افغانستان و چه در آستانه خروج قوای نظامی شوروي از افغانستان و حتا بعد از آن چندين بار موضوع فروش وقاچاق سنگها ي قيمتي بار بار توسط مطبوعات جهان بشکل علنی مطرح شد اما سودي نبخشيد و غبار مسلط جنگ و ناآرامی های کشور باعث ميشد که کسی نتواند اين موضوع مهم را پيگيری کند.

پس از تحولات عميق سياسی که در دستگاه رهبری حاکميت افغانستان بعد از يازدهم سپتامبر رخ داد، نسبت درگيري هاي متواتر ، استقراروتشکيل دولت جديد ونوپاي کشوربعدازيک دهه و ميراث هاي منفي گذ شته مانع است به بازپرس وتامين عدالت اجتماعي . اما اکنون وقت آن است که قاچاقبران دارايی ملی به پرسش گرفته شوند و به مردم حساب پس بدهند. چپاول آثارباستاني موزيم ملي افغانستان ، این کانون با عظمت در سال 1919 م درتعمیر باغ بالا گشایش یافت و آثاریکه جمع آوری شده بود مشتمل بود بر مجموعه های تاریخی – اسلحه باب – البسهء زر دوزی خامکدوزی– نسخ خطی وغیره . درسال 1925  م- این مجموعه به قصرکوتی باغچه ( ارگ) انتقال یافت ، قصر کوتی باغچه نسبت ضیقی جای جوابگوی نیازمندی های موزیم نبوده بار دیگر این مجموعه ها درسال 1931 م-  به تعمیر موجوده واقع دارالامان منتقل گرد د .

ازآنجائیکه حفریات غیر قانونی در ساحات باستانی کشور انجام میگرفت قاچاقچیان دزدانه اثار گرانبهای باستانی را بخارج کشور انتقال میکردند که این پروسه تا سال 1919 م ( ختم جنگ جهانی اول ) ادامه داشت . ولی خوشبختانه درسال 1922 م-  دولت آنوقت نخستین بار در بخش حفریات علمی قرار دادی بین دولتین افغانستان وفرا نسه عقد نمود که به این ترتیب باساس کاوشهای قانونی مطابق به قرار داد در تعداد گنجینه های فرهنگی و تاریخی موزیم ملی افغانستان فزونی بعمل آمد.

موزیم ملی از بدو تأسیس تاسال 1992 – م یکصد هزار قلم آثار باستانی کشور را حفظ وحراست مینمود که این مجموعه ها شامل بود به حوزه های مختلف و ادوار مختلف – که از جمله میتوان از حوزه های سرخ کوتل – ای خانم – بگرام – کاپیسا – هده – مندیگک - طلا تپه شبرغان شورتوغی – فندقستان – بامیان – حوزهء باختر – شترک – پایتاوه – دلبر جین تپه تپهء فلول – تپه خزانه – تپه مرنجان – هزار سم سمنگان و ده ها حوزهء دیگر را نام برد . که این مجموعه ها ا دوا ر مختلف ، از قبل التاریخ آغاز و تاقرن بیستم رادربر میگرفت . باتأسف فراوان طی سالهای 1992- 1995 دست نابکار جنگ قسمیکه درهمه عرصه های اجتماعی – اقتصادی وفرهنگی خسارات جبران ناپذیری به بار آورد موزیم ملی نیز از گزند این حوادث دلخراش مصئون نمانده دزدان و دشمنان این خاک، ازین حالت جنگی استفاده اعظمی نمودند .

موزیم ملی تقریباً هفتاد فیصد اثار ناب و منحصر بفرد خویش را در طول این مدت زمان از دست داد. موزیم ملی نه تنها آثار باستانی خویش را از دست داد بلکه تمامی آثاثیه – تجهیزات – مفروشات – ویترین های نمایشی – اسناد آ رشیفی – البوم ها – کارت ها و تعداد زیادی کتب و بالاخره حریق منزل فوقا نی موزیم ملی درماه می سال 1993 م به اثر اصابت راکت ها و خمپاره ها انجام پذیرفت . جاه طلبي رهبرا ن وفرماند هان نيروهاي مقا ومت تنها اهرم مصيبت باربودکه استعمارمي توا نست درين راه ا زآن بهره برداري نمايد . باتصرف کابل شقاق ونفا ق وچند دستگي بين آ نها نمايا ن ومردم ستمديده؛ پريشان وکشوربه ويرانه مبدل گرديد . خيانت وخودخواهي اين جنگ سالا را ن که زاييده تحريکات پشت پرده قد رت هاي خارجي بود مملکت را بصورت سرزمين ملک الطوايفي درآورده و د رهرگوشه فرماندهي ؛ گروهي ؛ سردسته وگرد نکشي براي خو يش پوسته وپا تک وزندان وکشتا رگاه سا خته ازاين طريق قدرت وحاکميت خودرا به نمايش مي گذاشت .

چورو چپاول دارائي هاي عامه، از جمله موزيم کابل آغاز يافت.

هر يک از گروه هاي مقاومت هر کدام باالنوبه هرآنچه در دست شان آمد به يغما بردند وآنرا دربازارهاي پاکستان به قيمت ناچيزبفروش رسانيدند. ساختمان و يک تعداد آثارموزيم کابل دراثرجنگ هاي ذات البيني تخريب گرديد. حکومت تنظيمي در ماه مي همان سال، هوتل کابل را جهت نگهداري آثار باقيماندة تاريخي برگزيد و آنچه را که بيست درصد باقيماندة مجموع آثار تاريخي موزيم کابل محسوب ميگرديد بدانجا انتقال داد و تا اشغال کابل توسط طالبان، اين آثاردرين گدام نگهداري ميشد. ولي هنگام فراراز کابل درسال 1996 ، بسياري ازين آثار ارزشمند را و بخصوص آنچه درزيرزميني هاي افغانستان بانک بود با خود بردند و بمرور زمان توسط افراد بانفوذ به خارج انتقال دادند و بفروش رسانيدند. ده ها اثرعاج بگرام كه در ماه اپريل سال 1994 ميلادي در اسلام اباد ديده شده بود وقيمت آن به بيست ميليون پوند برتانوي مي رسيد.

زمانيكه اين عاج ها از پاکستان كشيده شدند، قيمت آن به چهل ميليون پوند بالا برده شد! در پهلوي آثار ديگر نسخه اي از قرآنكريم كه گفته مي شد به آ ب طلا نوشته شده بود و در جهان نظير نداشت نيز دزديده شده و به قيمت هشتاد هزار كلدا ر در منطقه باجور پاکستان به فروش رسيدند . به تعداد 34 مجسمه كه قيمت آ نها ميليون ها كلدار تخمين زده ميشدند و 16 شمشير عصر مغول ها، شمشير احمد شاه ابدالي و تفنگچه غازي وزير اكبرخان و غيره كه 23 ميليون دالر قيمت داشت در يك دكان واقع يكي از زير زميني هاي كوچي بازار پشاور غرض فروش به نمايش گذاشته شده بود. دردورهء سیاه طالبان به این کانون فرهنگی ضربهء دیگری وارد آمد که همانا شکستاندن تعداد بیش از دو هزار مجسمه ها پورتریت های دورهء اسلامی و قبل از اسلام وغیره بود که به شکل بیرحمانه تخریب نمودند.
مواد مخدر مخوف تر از سلاح كشتار جمعی ، سلاحی در افغانستان توليد انبوه می شود كه در پايان قرن بيست در آمد حاصل از آن بين 100 تا 200 ميليارد دالر تخمين زده می شد . تجارت بين‌المللی مواد مخدر كه سود سالانه آن به ده ها ميليارد دالر سرمي زند به اندازه تجارت نفت اهميت پيدا می‌كند. از اين لحاظ كنترول ژئوپوليتيك شبكه های مواد مخدر به همان اندازه كنترول لوله های نفت و گاز اهميت استراتژيك دارد. از درون همين تجارت مرگ و رخوت حكومت های مرتجع مذهبی سر برآوردند و جنبش های اسلامی از درآمد حاصل از آن ارتزاق كردند. درافغانستان استقرار حكومت هاي بنيادگر، توليد ترياك را به شدت افزايش داد و شبكه قاچاق مواد مخدر را بازسازی نمود. كشت خشخاش به طور قابل ملاحظه ای افزايش پيدا كرد.

بازارهای ترياك به سرعت احيا شدند. در آغاز سال 2002 بهای هر كيلو ترياك به دالر ده برابر بهای سال 2000 بود. براساس ارزيابی صندوق توسعه ملل متحد – آنكتاد- توليد ترياك در سال 2002 نسبت به توليد آن در سال 2001 حدود 675 درصد افزايش نشان مي دهد. هرجا نامي از مواد مخدر برده ميشود افغانستان به ياد همگان مي آيد، زيرا سال گذشته با توليد ۳۹۰۰ تن ترياك در جهان مقام اول را احراز كرد .

اين ريكارد براي مردميكه ۷۰ درصد آن زير خط فقر زندگي كنند توجيه كننده ميباشد. در رشد و گسترش مواد مخدر دو عامل تروريزم و جنگسالاري فوق‌العاده موثر بوده اند. دردهه‌ي هشتاد همسايه‌ي شرقي ما بخش اعظم توليد ترياك جهان را در انحصار خود داشت و ازين ناحيه سخت زير فشار بين‌المللي قرار ميگرفت. با آغاز جنگ مقاومت و افتادن رهبري نظامي اكثريت تنظيم‌ها بدست استخبارات آن كشور ، هماهنگ با مافياي جهاني، زرع خشخاش را بتدريج از آ نسوي مرز ابتدا به هلمند و ننگرهار سپس بتمام نقاط كشور ما گسترش داد، تا از يكطرف كنترول آنرا از دست ندهد و از سويي فشارهاي بين‌المللي بر آن كشور را بكاهد. توليد اين ماده‌ي سودآور، جنگهاي خونيني بين مجاهدين را چنان شعله‌ور ساخت كه سرهاي بسياري بباد رفت. گلبدين كه زير حمايت همه‌جانبه‌ي استخبارات پاكستان قرار داشت با نصب كارخانه هاي هيرويين سازي در ريگستانهاي جنوبغرب كشور مليونها دالر سود برد كه تا امروز از آن پول در تقويت اعمال تروريستي‌اش كار مي‌گيرد. نبودآب كافي، وسايل زراعتي پيشرفته، تخمهاي اصلاح شده، زرع خشخاش با سرمايه گذاري تفنگسالا ران بديل سودآوري در عوض كشت گندم براي دهاقين فقير ما مطرح شد.

اگرچه دهقانان ازكل پول حاصله‌ي مواد مخدر يك در صد را تصاحب ميشوند با آنهم از زرع گندم ده برابر سود بيشتر ميبرند و چنانست كه ۳۵ درصد شان به اين كار منهمك اند. به اساس يک گزارش حدود 15 مليون معتاد به ترياك وهيرويين در كشورهاي همجوار و حدود يك مليون معتاد در كشور ما، نشان ميدهد كه اين افعي باچه سرعت و وسعتي بشريت را ميبلعد . مصادره‌ي چند كيلو ترياك و هيرويين بوسيله‌ي اداره مبارزه با مواد مخدر در اينجا و آنجا حيثيت قيچي زدن برگ كوچك درخت تنومندي را دارد كه بايد درحد هيچ تلقي گردد و نيز با برپايي چند سيمينار وچاپ چند پوستر نميتوان فاتحه‌ي موادمخدر را خواند.

توليد موادمخدر با دهها مشكل ديگر در كشور ما طوري گره خورده كه نميتوان با برخورد هاي ميكانيكي، احساساتي و يكجانبه آنرا ريشه‌كن كرد. حدود يك ونيم دهه است كه زرع، توليد و قاچاق مواد مخدر با تمام پيچيدگيهاي آن در كشور ما شكل گرفته است و د ستهاي مقتدري از درون و بيرون آنرا تقويت مينمايد لذا ريشه‌كن كردن آن با يك فرمان در ظرف چند روز ميسر نيست. بايد دولت مقتدر و قانونمندي كه تمام ولايات را زيركنترول داشته باشد، بوجود آيد؛ اين دولت برنامه هاي ميان مدت اقتصادي و بلند مدت فرهنگي را جهت بهبود زندگي دهقانان با حمايت كشور هاي ضررپذير و پولدار جهان طرح و عملي نمايد؛ تروريست و تفنگسالاري تضعيف گردد؛ حاميان قاچاقچيان از راس امور به زيركشيده شوند. پروسه‌ي جلوگرى زرع موادمخدر در كشور ما از پرمصرفترين پروژه هاي عمراني است. بايد دهقانان را به جايي رساند كه خود ديگر ضرورت زرع خشخاش را زايد دا نسته به بديل مناسب ديگري روي آورند. پولهايي كه امروز گهگاهي براي جلوگيري ازموادمخدر كمك ميشوند در بروكراسي، جلسات و نشستهاي ادارات ذيربط چنان گم ميشوند كه دهقانان اصلاً از آنها خبرنميشوند. خشخاش وقتي زرع شد و به حاصل رسيد راهي جز عرضه كردن ندارد. بايد ازكشت آن جلوگيري كرد و اين را بدون بهبود بخشيدن به وضع اقتصادي دهقانان و نابودي تفنگسالاران و تروريزم نميتوان عملي ساخت .

رشد فزاينده كشت , توليد و توزيع موادمخدر در افغانستان به نقطه بحراني رسيده است . مطابق ارزيابي كارشناسان كه در گزارش رسمي سازمان ملل منعكس شده , از هر ده نفر جمعيت افغانستان , د ستكم يك تن به كشت خشخاش مشغول است .

وقایع مهم حکومت اسلامي 28 جون 92  رباني بر ا ریکه قدرت نشست . 4 جولای 92 حملات راکتی گلبد ین همه روزه ادامه یا فت . در روز نخست یک راکت در ایستگاه بس در نزدیکی وزا رت داخله اصابت کرد که 50 کشته بجای گذاشت. 6 جولای 92 فرید که از طرف گلبد ین بحیث صدر ا عظم تعیین گردیده بود وارد کابل شد. 19 جولای 92 جنگ شدیدی بین قوای دولتی و حزب وحد ت صورت گرفت که بسیار خونین گزارش شد و تعداد زیادی کشته و زخمی گردیدند. 2 ا گست 92 نجیب الله مجد دی به علت آ نچه وی آ نرا مداخلة بی مورد مسعود در امور وزارتخانة مربوطه اش خواند از پست وزارت ا ستعفا داد. همچنان مولوی یونس خا لص به علت اینکه ربانی حزب وحد ت را در شورای رهبری جا داد و آ نرا خلاف موافقتنامه های قبلی خوانده ا ستعفا داد. 10 ا گست 92 بد ترین و شدید ترین حملات راکتی گلبد ین بر شهر کابل صورت گرفت که با عث تلفات بیشتر از یکهزار نفر اهالی ملکی گردید و خسارات مالی زیاد بار آ ورد.

همه روزه بین گروهای متعدد بخصوص با گلبد ین آ تش بس به امضا میرسید ولی سا عت بعد نقض شده شهر مورد هجوم راکت قرار میگرفت . 18 سپتمبر 92 ربانی ، سیاف، مولوي محمد نبی محمدی و گلبدین موافقه می نمایند که قبل از 28 اکتوبر یعنی قبل از ختم معیاد حکومت عبوری یک شورا تشکیل گردد. این شورا می باید حکومت بعدی را تعیین نماید. 18 اکتوبر 92 گلبد ین خالص و سیا ف بار دیگر با نمایندة ربانی و مولوی محمد نبی محمدی ملاقات نمودند تا در مورد تشکیل شورای حل و عقد بحث نمایند. 24 اکتوبر 92 شورای رهبری تحت ریا ست ربانی تشکیل جلسه داده و در زمینة اجراتی بحث نمودند که با اساس آ ن راه برای تشکیل شورای حل و عقد باز گردید تا این شورا بتواند رئیس جمهور را برای مدت 18 ماه انتخاب نماید. 12 دسمبر 92 جلسة حل و عقد دائر شده نتوانست.

ربانی اعلان نمود که تا زمان تعیین رئیس جمهور وی به این وظیفه ادامه میدهد. با لاخره جلسة حل و عقد در کابل دائر شد تا رئیس جمهور انتخاب نما یند. بسیاری از گروپهای مجاهدین با آ ن مقاطعه کردند زیرا معتقد بودند که ربانی بسیاری از ا عضای شورا را خریده است تا برایش رای بدهند. حزب وحد ت و گلبد ین تهدید نمودند که اگر ربانی بار دیگر تعیین گردد به جنگ با وی ادامه خواهند داد. گلبد ین خواهان فسخ تشکیل شورا گردید و تهدید نمود که در صورت عدم پذیرش خواست وی به جنگ ادامه خواهد دا د. در اثر حملات راکتی کا بل به ویرانه تبدیل گردیدو هزاران نفر شهید مجروح و مهاجر گردیدند.
كشورهاى که بشکلي ا زاشکال دربحران افغانستان سهيم اند. بازيگران مزبور به نحوى در گسترش و تداوم بحران در افغانستان مؤثرند و هر يك‏اهداف خاصى را دنبال مى‏كنند. رقابت و نزاع آنان به وضعيت‏سياسى جغرافيايى افغانستان اهميت ويژه‏اى بخشيده است. از ويژگى‏هاى برجسته‏اى كه در اين مرحله، وضعيت‏سياسى - جغرافيايى افغانستان را مورد تاكيد قرار مى‏دهد مى‏توان به دو ويژگى عمده اشاره كرد: ويژه گى سياسى - امنيتى: باسقوط ‏حكومت داکترنجيب الله ، دو نگرش عمده در مورد حكومت آينده افغانستان، در بين كشورهاى ذى نقش در بحران وجود داشت:دسته‏اى از كشورها طرفدار روى كار آمدن‏حكومتى‏اسلامى و حامى منافع آن‏ها در اين كشور بود ند. در درون كشور نيز هر يك از اين كشورها نيروى حمايت‏كننده دارند كه‏درعمل، موجب گسترش بحران و رقابت روزافزون‏منطقه‏اى و بين‏المللى گرديده‏اند.

 دسته دوم هدفشان جلوگيرى از روى كار آمدن حكومت اسلامى در افغانستان است. اينان با شناختى كه از مردم افغانستان دارند، به خوبى مى‏دانند كه اسلام يك عنصر محورى و بنيادى در نظام سياسى آينده كشور به شمار مى‏رود. از اين‏رو، تلاش مى‏كنند به گفته خودشان، از گسترش بنيادگرايى اسلامى جلوگيرى نمايند. امريكا، روسيه و كشورهاى تازه به استقلال رسيده آسياى مركزى در اين دسته قرار دارند. ويژه گى اقتصادى: افغانستان دروازه تجارت با آسياى مركزى است و جمهورى‏هاى آسياى مركزى از مناطق حساس جهان به شمار مى‏رود; زيرا به اعتقاد كارشناسان، اين منطقه پس از خليج فارس بزرگ‏ترين منابع انرژى جهان را در خود جاى داده است. آنچه اكنون مورد توجه است، نحوه رسانيدن انرژى‏هاى موجود به جهان صنعتى است.تركمنستان با داشتن 13000 ميليارد متر مكعب ذخاير گاز طبيعى در بين ذخاير گاز طبيعى جهان، موقعيت چهارم را دارد وساليانه قريب 80 تا 90 ميليون متر مكعب گاز استخراج مى‏كند كه قريب 90 درصد آن را صادر مى‏نمايد. تركمنستان براى صدور اين مقدار گاز خود به افغانستان چشم دوخته است و طبيعى است نسبت ‏به بحران كنونى افغانستان حساس باشد. روسيه روسيه كشورى است كه با افغانستان كاملا آشنايى دارد و نمى‏تواند در برابر بحران آن بی ‏تفاوت بماند و اهداف عمده روسيه عبارت است از :

 1- جلوگيرى از نفوذ بنيادگرايى اسلامى

 2- مقابله با پيش‏روى‏هاى غرب و امريكا به سوى مرزهاى امنيتى روسيه و آسياى مركزى

 3- احياى نفوذ در مناطق پيرامونى روسيه

 4- مقابله با وحدت عمل امريكا در معادلات منطقه‏اى

 5- ممانعت از تسلط ديگران بر ذخاير و منابع اقتصادى روسيه و منطقه. كشورهاى آسياى مركزى، عمدتا از موضع‏گيرى‏هاى روسيه در قبال بحران افغانستان تاثير مى‏پذيرند. به جز بند 3، موارد ديگر جزو اهداف كشورهاى آسياى مركزى نيز به شمار مى‏رود. پاكستان پاكستان از كشورهاى ذى نفع در بحران افغانستان است، كشورى كه سعى دارد بار ديگر با مطرح شدن آن به عنوان شاهراه تجارى، نبض سياست‏هاى جغرافيايى افغانستان را به دست آورد. تلاش پاكستان در اين مرحله در بعد اقتصادى در دو سطح واردات و صادرات قابل تجزيه و تحليل است: در زمينه واردات، هدف پاكستان اين است كه علاوه بر تامين نيازهاى نفت و گاز خود از جمهورى‏هاى آسياى مركزى، به ويژه تركمنستان، زمينه صدور گاز و نفت اين منابع را از مسير افغانستان به جهان فراهم سازد و خود به عنوان يك شاه‏ راه تجارى از منافع آن بهره‏ بردارى كند.

در زمينه صادرات هم صدور كالاهاى صادراتى پاكستان به اين مناطق و كمك به صادرات ديگر كشورها به آسياى مركزى از طريق درياى عمان و حمل و نقل آن‏ها از طريق افغانستان و بهره‏بردارى از منافع آن، هدف پاكستان است. براى پاكستان در دست‏ يابى به اهداف خود در زمينه واردات و صادرات موقعيت افغانستان بد يلى ندارد، زيرا مسير تجارى درياى عمان به آسياى مركزى فقط از سه طريق قابل بهره‏ بردارى است كه دو مسير از خاك افغانستان می ‏گذرد:

 1- مسير درياى عمان كراچى پيشاور كابل وجاده عمومي سالنگ به آسياى مركزى

 2- مسير درياى عمان كويته قندهار هرات به آسياى مركزى

 3- مسير درياى عمان جاده عمومي قره قورم چين به آسياى مركزى. راه سوم به دليل كوهستانى بودن مقرون به صرفه نيست. از دو طريق باقيمانده، بهترين راه دست‏رسى به آسياى ميانه، استفاده از مسير سالنگ است. پاكستانى‏ها درصدد اجراى اين طرح هستند تا امكان اجراى آن را پيدا كنند. پاكستان براى تامين گاز مورد نياز خود و اجراى برنامه‏هاى توسعه تا سال 2015، كشورهاى عمان، ايران و تركمنستان را مورد توجه قرار داده است. خالد محمود، سفير پاكستان در تهران، مى‏گويد: راه تجارى پاكستان از طريق افغانستان به آسياى مركزى، قريب هزار كيلومتر از جاده‏اى كه از ايران به آسياى مركزى مى‏گذرد، كوتاه ‏تر است. راه‏هاى ممكن واردات و صادرات و برقرارى روابط اقتصادى جهان با آسياى مركزى عبارت است از:

- مسير روسيه : غربیها به ثبات اوضاع اين كشور در درازمدت اطمينان ندارند و اين عدم اطمينان، موجب بى‏اعتبارى اين مسير گرديده است.

 - مسير ايران : به دليل حساسيت غربى‏ها و امريكا نسبت ‏به ايران، اين مسير نيز چندان مورد نظر نيست.

 - مسير افغانستان : راهى كوتاه‏ تر و بااطمينان‏تر براى اين منظور است. البته اين راه نيز مشروط به تامين امنيت وبر برقرارى ثبات در افغانستان است. در صورت فعال شدن اين راه دو كشور افغانستان و پاكستان به شاه‏ راه بزرگ جهانى تبد يل خواهند شد. بنابراين، اهداف عمده پاكستان عبارت است از:

 - تقويت اقتصادي ونظامي خويش در برابر هند

 - ايجاد حكومت طرفدار خود ووابسته به خويش در افغانستان

 - حل مساله مرزي ( معضله پشتونستان‏) و ادعاى تاريخى افغانستان نسبت ‏به اين مناطق وازطريق رژيم دست نشانده درافغانستان

 - مطرح شدن پاکستان وبه عنوان دروازه تجارت با کشورهاي اروپايي

 - تامين مواد هسته‏اى. وجود معدن اورانيوم در مناطق بلوچ‏نشين در جنوب غربى افغانستان در كوه «ميرداود» بين «شيندند» و «هرات‏» و در منطقه قندهار ، براى برنامه‏هاى هسته‏اى پاكستان اهميت‏بسيارى دارد. پاكستان‏به‏دلايل‏امنيتى‏اقتصادى خود، به صورت فعال در بحران كنونى افغانستان حضور دارد. برايند اين حضور، در ظهور گروه طالبان، قابل تبيين و بررسى است. طرح طالبان در افغانستان: پس از قدرت يافتن مجاهدين، تلاش‏هاى آنان براى حصول تفاهم، بر اثر دخالت‏بحرا ن‏آفرين خارجيان و سركشى عوامل داخلى آنان به كاميابى نرسيد و كشورهاى ذى‏نقش در بحران افغانستان نقش بازي نمودند . در اين هنگام، استراتژي ديگر ي طراحى شد كه با ورود در عرصه بحران‏زده كشور، با بهره‏ گيرى از عواطف دينى و همان معيارهاى دوران مقاومت ، به ويژه شعار «امنيت و عدالت در برابر دولت‏بى‏كفايت مجاهدين‏» سر بر كشيد و «طالبان‏» وارد معركه شدند تا بحران‏زدايى كنند. اما طرح تحميلى طالبان، كشور را تبديل به كانون بحران كرد. نقد و بررسى عملكرد گروه طالبان و حاميان برون‏مرزى آنان بحث مفصلى است، در اين‏جا تنها به نحوه شكل‏گيرى اين طرح اشاره‏اى گذرا مى‏شود:

طرح طالبان در اصل، با توجه به اظهار خانم بوتو (از جمله در 1996 در تلويزيون انگليس) با مشاركت پاكستان، انگلستان و عربستان به اجرا درآمد. انگليس، كه اين منطقه را خوب مى‏شناسد و چندبار طعم شكست در افغانستان را چشيده، همواره در پنهان عمل كرده و از اين‏كه به عنوان كشورى طرفدار طالبان معرفى شود، اجتناب ورزيده است. از اين‏رو، آنچه در ظاهر مطرح است، طرح «طالبان‏» را حاصل هم‏فكرى‏ كشور عربستان و پاكستان مى‏دانند. عامي وتطبيق کننده طرح «طالبان‏» سه دستگاه پاكستانى (دستگاه امنيتى ISI ،ارتش، و وزارت داخله) است. اين مجموعه نظامى از دو لحاظ، مى‏توانست تطبيق دهنده اين طرح باشد:

 نخست آن‏كه نخبگان ارتش – ادارات امنيتى پاكستان دست‏پرورده استعماربوده و تحت تاثير و نفوذ بنيادگرايي رشد كرده‏اند. ديگر آن‏كه نيروهاى اردو زبان وپشتوزبان پاكستان با ويژگى‏ها و آداب اقوام و گروه‏هاى جهادى آشنايى نزديك پيدا كرده‏اند. از اين‏رو، قادرند در بحران افغانستان ايفاى نقش كنند. طرح «طالبان‏» به ظاهر، جلوه‏اى تك بعدى دارد، اما در واقع، نقشه‏اى است چند بعدى و گسترده. جلوه ظاهرى طالبان حاكى از آن است كه قدرت‏هاى منطقه‏اى و فرامنطقه اى ذى‏نقش در طرح «طالبان‏» بر سر به وجود آوردن حكومت آنان در افغانستان به توافق رسيده‏ بودند ولي بنيادگرايي حاکم درادارات کليدي پاکستان باانحراف دادن طالبان آنانرا محکوم به شکست نمود .
 ايران و افغانستان به دلايل متعدد از جمله، اشتراك در ابعاد فرهنگى، زبانى مذهبى و هم‏مرز بودن درحدود 600 كيلومتر از دهانه ذوالفقار تا سياه‏كوه سرنوشت جدايى‏ناپذيرى پيدا كرده‏اند. مهم‏تر از همه، جمهورى اسلامى ايران با توجه به شعارهای اسلامى كه مطرح كرده و ناگزير از حركت در پى تحقق عينى اهداف مزبور است، در حد توان، در مقياس شرايط زمان و مكان نمى‏تواند در قبال بحران كنونى افغانستان بى‏تفاوت بماند. صدور انقلاب، نشر و گسترش انديشه اسلام و مخالفت‏با نظم نوين امريكايى، بر حساسيت موضوع مى‏افزايد. آنچه جمهورى اسلامى ايران بر آن تاكيد ورزيده و جزو مهم‏ترين اهداف خود قلمداد كرده، عبارت است از:

 - دفاع از مردم افغانستان در برابر بيگانگان ( طرح دودمنشانه )

 - تاكيد بر استقرار حكومت مقتدر و فراگير اسلامى و طرفدار يا داراى روابط دوستانه با ايران در افغانستان

- مقابله با امريكا و طرفداران آن در معادلات منطقه‏اى

 - جلوگيرى از نزديكى بيشترآ مريكا به مرزهاى امنيتى ايران . خصومت چندين‏ساله امريكا و ايران و تيرگى روابط دو كشور و مخالفت ايران با نظم نوين آمريكايى، آمريكا را برآن داشته تا از شيوه‏هاى بازدارنده بر ضد ايران استفاده كند. از جمله اين شيوه‏ها، منزوى كردن در سطح بين‏المللى، ايجاد تنش در روابط ايران و همسايگانش و يا تجديد بحران امنيتى موجود در كنار مرزهاى ايران را مى‏توان برشمرد.

بحران افغانستان و عراق، به رغم تفاوت‏هاى ماهوى، وجه اشتراكشان اعمال فشار بر ايران براى ايجاد انعطاف و تغيير در رفتار منطقه‏اى و بين‏المللى است. آمريكا بر اين نظر است كه تداوم بحران‏هاى موجود در مرزهاى امنيتى ايران موجب كاهش توان و انرژى اين كشور مى‏گردد، زيرا در برابر آثار و نتايج منفى بحران صرف مى‏گردد و در نهايت، ايران از توان كافى براى مخالفت ‏با آ مريكا در روند با صلح خاورميانه بازمى‏ماند. در واقع، طرح آ مريكا ايجاد گرفتارى براى ايران است تا فراغتى براى معارضه با طرح‏هاى‏آ مريكا پيدا نكند. در چنين اوضاع و احوالى، طبيعى است كه ايران خواسته يا ناخواسته در بحران‏هاى موجود ذى‏نفع باشد. ايران تلاش دارد تا در بحران افغانستان وارد شده ، توفيق بيش‏ترى داشته باشد، چنانچه پاكستان در طرح «طالبان‏» نقش بيش‏تر خود را در اين بحران تجربه کرد .
 تركمنستان از كشورهاى تازه به استقلال رسيده ‏وهمسايه‏ شمال‏شرقى‏افغانستان‏است. اهداف عمده تركمنستان در بحران افغانستان عبارتند از:

. هدف اقتصادى: تلاش براى فراهم ساختن زمينه‏هاى صدور نفت و گاز از طريق افغانستان به بازارهاى منطقه و جهانى. تركمنستان از لحاظ گاز طبيعى، غنى است و موقعيت چهارم جهانى را دارد. تلاش دارد تا نفت و گاز خويشرا از طريق افغانستان به همکاري پاكستان در درياى عمان، به بازارهاى منطقه و جهان عرضه نمايد.

. جلوگيرى از نفوذ بنياد گرايى اسلامى: گروه‏هاى جهادى‏خواهان استقرار حكومت ا سلامى‏اند. حكومت تركمنستان، كه يك رژيم لا ئيك است، استقرار حكومت اسلامى در ا فغانستان و نفوذ اسلام‏خواهى را خطر جدى و معارض با منافع دولت ‏مردان تركمنستان مى‏داند. بنابراين، رهبران كشور مزبور طرفدار تشكيل دولت مقتدر غيرمذهبى در افغانستان هستند و چنين حكومتى را به مصالح كشور خود تلقى مى‏كنند، اگرچه به ظاهر، در قبال بحران افغانستان، اظهار بى‏طرفى مى‏كنند.
ازبكستان يكى ديگر از همسايگان شمالى افغانستان، ازبكستان است كه در بخش عمده رودخانه «آمودريا» (جيحون) با اين كشور مرز مشترك دارد. درطول‏دوران‏اتحاد شوروى، ازبكستان يكى ا ز عمده‏ ترين دريافت‏كنندگان گاز صادراتى افغانستان به شمار مى‏رفت. منابع گاز طبيعى شناخته شده در افغانستان بيش‏تر در مناطق هم‏جوار با ازبكستان قرار دارد. مزار شريف، سرپل و شبرغان، مهم‏ترين مراكز توليد و استخراج گاز طبيعى به شمار مى‏روند و ازبكستان به دليل نزديكى، كم هزينه ‏ترين راه براى صدور گاز طبيعى است. در اواخر دهه 1960 يك ذخيره عظيم گاز طبيعى در شبرغان كشف وصادرات آن با احدا ث خط لوله‏اى در 1967، از طريق جمهورى ازبكستان آغاز شد. ا ز آن زمان تا سقوط دولت داکترنجيب (1370)، سالانه بين 2 تا 3 ميليارد متر مكعب گاز طبيعى استخراج و 95 درصد آن به شوروى صادر مى‏شد. در سال 1988، زمينه براى استخراج ديگر معادن گاز در ولايات جوزجان و فارياب فراهم گرديد و امكان استخراج گاز طبيعى به 3 ميليارد متر مكعب رسيد. اين دو ولايت نيز در نزديكى مرز ازبكستان قرار دارد. دره صوف مراكزعمده ‏توليد ذغال‏سنگ‏است‏كه‏سوخت اصلى نيروگاه‏هاى برق محسوب مى‏شود. جاده سالنگ به عنوان مهم‏ترين راه ارتباطى افغانستان با جهان خارج از مناطق ازبك‏ نشين در شمال افغا نستان تا ازبكستان ادامه دارد.

 اهداف عمده ازبكستان در افغانستان عبارت است از:

. هدف اقتصادى : د ست‏ رسى مجدد به منابع گاز و نفت‏ شمال افغانستان .

. هدف امنيتى : مقابله با بنيادگرايى. تاجيكستان تاجيكستان همسايه شمالى افغانستان است. دو كشور 1206 كيلومتر مرز مشترك دارند. كوه‏هاى پامير عمده مرزهاى دو كشور را تشكيل مى‏دهند. آمودريا، كه پر آب‏ ترين رود منطقه است، از جنوب كوه‏هاى پامير سرچشمه می‏گيرد، پس از عبور از جنوب تاجيكستان به عنوان مرز دو كشور امتداد پيدا مى‏كند. اين دو كشور از مناسبات قابل توجه و مشتركات مذهبى - ملى بسيارى برخوردارند و از اين نظر سرنوشت تقريبا مشابهى دارند.

مهم‏ترين مساله براى حكومت تاجيكستان، جلوگيرى از صدور اسلام‏گرايى و يا به تعبير خودشان، بنيادگرايى اسلامى است. دفاع از حقوق تاجيك‏هاى افغانستان نيز براى اين كشور حايز اهميت است. همکاري هاي همه جانبه اين کشوربا تفنگداران طي ساليان اخيرخود بازگوکننده حکايت هاي زيادي است . ادارات متعدد حقوق بشربادرنظرداشت پاليسي وعملکرد بيطرفانه خويش بايد قضاياي حقوق بشردرافغانستان را با جمع آوري اسنادومدارک انکارناپذيروتهيه گزارش همه جانبه که بتواند تمام جرم وجنايت را دربربگيرد منحيث سند نشرنمايدو ازين طريق به وظيفه سترگ خويش عمل نموده ازبازي هاي عقب پرده ، نمايش هاي کهنه ، زدوبند هاي پنهاني ومصلحتي وحمايت وجانبداري ا زگروه هاي مشخص خود داري فرموده به زخم هاي متعدد ملت نمک نپاشند . ايدرين ادوارد، سخنگوی دفتر نمايندگی ملل متحد (يوناما) در افغانستان در يک کنفرانس خبری در کابل گفت که آلودگی رو به افزايش مقامات اين کشور به انواع فساد، تهديدی برای حاکميت ملی و امنيت در افغانستان است. ادوارد گفت: " از جامعه جهانی نبايد انتظار داشت که از ادارات و مسئولان آغشته به فساد پشتيبانی کند و اين موضوع برای مردم عادی نيز قابل پذيزش نيست."  به گفته ادوارد فساد و نا امنی دو روی يک سکه است و جايی که فساد باشد در آنجا نا امنی نيز وجود دارد.

سخنگوی يوناما با اشاره به مناطق دوردست افغانستان اين نگرانی را مطرح کرد که ادامه فساد در حکومت به کاهش حاکميت دولت مرکزی در اين مناطق منجر خواهد شد.  او گفت اگرچه افغانستان در يک مرحله گذار قرار دارد ولی ممکن نيست از کنار مسايل مهمی چون فساد، مواد مخدر و اداره ضعيف به آسانی گذشت.  وجود فساد اداری در دستگاه حکومت از آن دسته انتقادهای است که حکومت پس از طالبان به رهبری رييس جمهور کرزی همواره با آن مواجه بوده است؛ آنچه که حکومت کرزی از نخستين روزهای تشکيل متعهد به مبارزه با آن شده بود. ولی در حال حاضر اين مشکل به جای کاهش، رو به افزايش نهاده است.

 دوام اين حالت در کنار نارضايتی مردم نگرانی برخی سازمان های جهانی را نيز برانگيخته است. موضوع فساد در د ستگاه حکومت به يکی از بحث های محوری مطبوعات غربی نيز تبديل شده چنانچه در يکی از شماره های اخير روزنامه واشنگتن پست در مطلبی از خريد و فروش پست های بلند دولتی در افغانستان خبر داده شده است. بسياری افغان ها به اين نتيجه رسيده اند که اگر جلو فساد گرفته نشود و اصلاحات لازم به وجود نيايد آنچه در چهار سال گذشته دولت و مردم به دست آورده اند به آسانی از دست خواهد رفت.

حقوق و آزادي هاي مرد م در قانون اساسي
درمقد مه قانون اسا سي افغا نستا ن ميخوانيم !
با ايمان راسخ به ذات پاک خداوند (جل جلاله ) و توکل به مشيت حق تعالي و
اعتقاد به دين مقدس اسلام ، با درک بي عدالتي ها و نابساماني هاى گذشته و مصايب بي شمارى که بر کشور
ما وارد آمده است ، باتقدير از فداکارى ها، مبارزات تاريخي ، جهاد و مقاومت بر حق تمام مردم
افغانستان و ارج گذارى به مقام والاى شهداى راه آزادى کشور، با درک اين که افغانستان واحد و يکپارچه به همه اقوام و مردم اين سرزمين تعلق دارد، با رعايت منشور ملل متحد و با احترام به اعلاميه جهاني حقوق بشر، به منظور تحکيم وحدت ملي و حراست از استقلال، حاکميت ملي و تماميت ارضي
کشور، به منظور تاسيس نظام متکي بر اراده مردم و دمکراسي ، به منظور ايجاد جامعه مدني عارى از ظلم ، استبداد، تبعيض و خشونت و مبتني بر قانونمندى ، عدالت اجتماعي ، حفظ کرامت و حقوق انساني و تامين
آزادى ها و حقوق اساسي مردم ، به منظور تقويت بنيادهاى سياسي ، اجتماعي ، اقتصادى و دفاعي کشور،
به منظور تامين زندگي مرفه و محيط زيست سالم براى همه ساکنان اين سرزمين ، و سرانجام ، به منظور تثبيت جايگاه شايسته افغانستان در خانواده بين المللي ، اين قانون اساسي را مطابق با واقعيت هاى تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي کشورو مقتضيات عصر، از طريق نمايندگان منتخب خود در لويه جرگه مورخه چهاردهم
جدى سال يک هزار و سيصد و هشتاد و دو هجرى شمسي در شهر کابل تصويب کرديم ...
در فصل ا ول - ماده چهارم چنين تذ کرداد شده است :
حاکميت ملي در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقيم يا توسط نمايندگان خود آن را اعمال مي کند.
ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادى که تابعيت افغانستان را دارا باشند. ..
د رماده ششم گفته شده :
 دولت به ايجاد يک جامعه مرفه و مترقي بر اساس عدالت اجتماعي ، حفظ کرامت انساني ، حمايت حقوق بشر، تحقق دموکراسي ، تامين وحدت ملي ، برابرى بين همه اقوام و قبايل و انکشاف (توسعه ) متوازن در همه مناطق کشور مکلف مي باشد. ..
د رماده بيست و چهارم آمده ا ست :
 آزادى حق طبيعي انسان است . اين حق جز آزادى ديگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظيم مي گردد، حدودى ندارد. آزادى و کرامت انسان از تعرض مصون است . دولت به احترام و حمايت آزادى و کرامت انسان مکلف مي باشد. ..
د رماده بيست و هشتم :
 هيچ يک از اتباع افغانستان به علت اتهام به جرم ، به دولت خارجي سپرده نمي شود، مگر بر اساس معامله باالمثل و پيمان هاى بين الدول که افغانستان به آن پيوسته باشد. ..
د رماده سي و چهارم ميخوانيم : ... آزادى بيان از تعرض مصون است . هر افغان حق دارد فکر خود را به وسيله گفتار، نوشته ، تصوير و يا
وسايل ديگر، با رعايت احکام مندرج اين قانون اساسي اظهار نمايد. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون ، به طبع و نشر مطالب، بدون ارايه قبلي آن به مقامات دولتي ، بپردازد. ..  با اندوه زياد تطبيق قانون ، حاکميت ملي ، تحقق دموکراسي ، آزادي وعدالت اجتماعي ،قاچاق ،توليد وعرضه مواد مخدر، اداره مرد م سالاري ، جلوگيري ا زجرم وجنايت ازقبيل ( رشوت ، دزدي ، مردم آزاري ، زورگوي ، فشاراجتماعي ، تصرف داراي عامه ، خريد وفروش املاک دولتي ، خود سري ...) خلع سلاح عمومي ، معرفي مجرمين وخيانت کاران ، عاملين اصلي قتل هاي مقامات دولتي چون حاجي عبدالقديروداکترعبدرحمان وبازپرس قانوني درکشورباگذشت بيش ازپنج سال عموميت نيا فته وسهل انگاري هاي فراوان بچشم ميخورد که اين نيزمصلحت اند يشي وناگذيري دولت کرزي را به نمايش مي گذارد . طي اين مد ت فقط وفقط فشار، زورگوي ، حق تلفي ، تحقيروتوهين به مرد م بي دفاع وروشنفکران ستم ديده چه درداخل وچه درخارج روا داشته شده است وبه شکا ازاشکال د سيسه ها ونيرنگ هاي گوناگون بکارگرفته شد تا جلوحقايق گويي وحقيقت نويسي روشنفکران وسيله تفنگدارا ن د ردا خل ونمايند گان رسمي وغيررسمي آنان دربيرون گرفته شود .

«حامد كرزى» در مراسم تحليف خود به عنوان رئيس جمهورى افغانستان قول داد تا از تمام تلاش خود براى مبدل كردن اشك مردم كشورش به لبخند استفاده كند. وى به عنوان نخستين رئيس جمهور منتخب مردم افغانستان در قصر «سلامخانه» كابل (كاخ رياست جمهورى) سوگند ياد كرد. كرزى در مراسم تحليف خود در كابل، در برابر نمايند گان و شخصيتهاى مناطق مختلف اين كشور، واليان ولايات، رهبران و فرماندهان وعلماى دينى سوگند وفادارى به قانون اساسى ياد كرد. كرزى در اين مراسم گفت: «من و همكارانم، به دستور مردم وظيفه داريم به تحقق آرمانهاى آنها پايبند باشيم و در پايان كارمان، افغانستان را كشورى مرفه، امن، با ثبات و برخوردار از احترام در منطقه و جهان بسازيم.» رئيس جمهورى افغانستان تأكيد كرد كه مبارزه كشورش با تروريسم پايان نيافته است، هرچند كه به باور وى، تروريسم ديگر خطر جدى براى اين كشور نيست اما اعمال تروريستى در نقاط مختلف جهان، براى او نگران كننده است. او گفت بود كه ادامه همكاريهاى بين المللى، از «شرارت تروريسم» در جهان خواهد كاست. ادامه مبارزه با مواد مخدر، از ديگر بخشهاى بيانيه رئيس جمهور بود. حامد كرزى گفت كه افغانستان در اين راه، به همكارى جدى جامعه جهانى نياز دارد. كرزى افزود: كشورش در سه سال گذشته، پس از گذراندن آزمونهاى سخت، به عنوان عضو سالم جامعه جهانى عرض اندام كرده است. رئيس جمهور افغانستان در مورد روابط كشورش با كشورهاى همسايه، بر دوستى متقابل با همسايگان تأكيد كرد. كرزى گفت بود : «افغانستان باثبات و امن، به سود همه كشورهاى همسايه و منطقه است.» اما پرابلم هاي متعدد که کرزي را درمحاصره دارد، ناگذيرمي شود تا درعملکردش کندي پيش آيد به اين مفهوم ، موجوديت سلاح ، افراد مسلح ، مراکزگوناگون قدرت ، نظارت سرد مداران ديروزي براجرات دولت ، جامعه سنتي ، عد م همکاري روشنفکران و...
مشکلا ت دولت درتطبيق قانون وعدالت
سرنوشت يک زند اني درزندا ن مد عيا ن قد رت ومقا ومت
 ...

 اسدالله سرورى، اين زندانى در زمان حکومت نورمحمد تره کى ، نخستين دولت حامى کمونست ، بحيث رئيس استخبارات ايفاى وظيفه مينمود. تره کى، بتاريخ هفتم ثور سال ١٣٥٧ به قدرت رسيد و الى ٢٥ ماه سنبله سال ١٣٥٨ هجرى خورشيدى حکومت دارى نموده است. سرورى، که د رحال حاضر در څارنوالى امنيت ملى تحت نظارت قرار دارد ؛ طى هفته جارى به آژانس خبرى «پژواک» گفته است که بتاريخ ٢٥ جوزا سال ١٣٧١(زمان حکومت مجاهدين) از طرف مجاهدين در منزل خود در کابل دستگير گرديد. موصوف ميگويد که وى به اتهام يک توطئه عليه مجاهدين دستگير گرديده توسط نيروهاي احمد شاه مسعود بحيث يک زندانى به ولايت پنجشير فرستاده شد و بتاريخ دوهم ماه ثور سال ١٣٨١ دوباره به کابل منتقل گرديد. سرورى افزود : (فعلا در جريان تحقيق ا ستم تقريبا دو هفته ميشود برايم دو سيه انداخته شده و کيل ندار م چون پول ندارم .) جنرال عباس، څارنوال - څارنوالى ابتدائيه امنيت ملى ، به تاريخ ٢٦ سرطان گفت ، که براى سرورى دو هفته قبل دوسيه انداخته است. وى افزود : (در آينده نزديک دوسيه تکميل ميشود .) موصوف علت تعويق انداختن دوسيه وى را ،عدم توجه دولت هاى وقت خواند. به گفته وى ،سرورى در نظام هاى مختلف ، بحيث زندانى باقى مانده و هيچ کسى به وى توجه نکرده است.
جنرا ل عباس مى افزايد : براى جمع آورى اسنادى که جرم هاى سرورى را ثابت سازد به ارگان هاى کشفى وظيفه سپرده شده است. آيا اين ارگانهاي به اصطلاح ( کشفي ) چگونه ، ا زکجا وبه کد ام تفکروانديشه اسناد جمع آوري مي نمايد ؟؟؟ . ..
 تقویت و تسلط جنگسالاران بی رحم بر زندگی مردم و موجودیت تفکر بنياد گرايي و تلاش در جهت تحکیم آن، بر علاوه:

 استبداد طولانی و تاریخی، نظام مرد سالارانه و پدرسالارانه، از هم گسیختگی تاریخی و اجتماعی، فقر شدید و جانسوز، جهل و تعصب و ده ها عامل دیگر، مانع جوانه زدن ریشه های آزادی و دموکراسی در کشور ما میگردد. سازمان نظارت بر حقوق بشر گزارش مفصلی را در 112 صفحه در ارتباط به وضعیت حقوق بشر در افغانستان، در ماه جولای سال 2003 به نشر رسانیده است . در این گزارش وضعیت حقوق بشر در یک بخشی از کشور که شامل ولایات کابل، کاپیسا، لغمان، نورستان، کنر، ننگرهار، خوست، پکتیا، پکتیکا، غزنی، لوگر و وردک میگردد، به بررسی گرفته شده است. درين گزارش سه نوع تخلفات ثبت شده عبارت اند از: تعرض خشونت آمیز جنایی ـ دزدی مسلحانه، اخاذی و آدم ربایی توسط نیروهای نظامی، پلیس و شعیات استخبارات ـ تعرض بر مطبوعات و فعالان سیاسی، و نقض جدی حقوق انسانی زنان و دخترا ن. فشرده ا زگزارش متذ کره :  تخلفات علیه اهالی  فضای رعب و ترس در اکثر مناطق جنوب شرق افغانستان حکمرواست. نیروهای نظامی و پولیس در اکثر مناطق این حوزه و بخشهای از کابل بالای خانه های مردم از طرف شب یورش برده و اهالی ملکی را تاراج مینمایند. آنها به وسایل گوناگون وارد خانه های مردم میشوند، اعضای فامیل را برای ساعتها گروگان میگیرند، با اسلحه تهدید میکنند، اشیای گرانبهای شان را دزدی مینمایند و گاهی به زنان، دختران و پسران فامیل نیز تجاوز میکنند. افغانهای که توسط سازمان مورد مصاحبه قرار گرفته اند، در مورد تعداد زیادی از قضایایی سخن گفته اند که در آن از گرفتاری، لت و کوب، نگهداری مردم برای اخاذی توسط نیروهای نظامی و پولیس و موجودیت زندانهای شخصی در این حوزه و همچنان در شهر کابل ، مطالب فراوانی ثبت گردیده است. در اوایل مارچ قوتهای مربوط حضرتعلی یک راننده تکسی را با سه مسافر آن در جلال آباد بازداشت و در یک زندان نظامی بردند. بر اساس گفته برادر یکی از بازداشت شدگان اشخاص متذکره در زندان مورد لت و کوب قرار گرفتند و مسافرین که از نزدیکان والی ننگرهار بودند آزاد شدند. برادر راننده تکسی برای گزارشگر سازمان میگوید:

" بالاخر من توانستم که برادر خود را پس از سپری شدن ده روز از طریق سفارش سایر قوماندانانی که میشناختم آزاد سازم. من برای آنها گفتم که اگر برادر من مرتکب جرمی شده باشد باید توسط پولیس گرفتار میشد و محکمه در مورد وی تصمیم میگرفت. من از آنها پرسیدم که چرا برادرم را غیر قانونی زندانی نموده اید. شما میفهمید که امیال و آرزوی های آنها قانون است و پوسته نظامی هم زندان شان. آنها میتوانند هر کس را برای هر مدتی که خواسته باشند در زندان نگهدارند... این چنین وقایع در جایی رخ میدهد که امریکایی ها حضور دارند. در مورد زندانهای شخصی یکی از کارمندان اداره محلی به گزارشگر گفته است بسیار مشکل است که تعداد این زندانها را تثبیت نمود، حتی برخی از آنها در سرحد پاکستان قرار دارند. موصوف میگوید: " خطرناکترین این زندانها، بر اساس گزارشها، زندانی است که در غند 71 مربوط فرقه یک، قول اردوی شماره یک میباشد. قوماندان غند، خودسرانه هر که را خواست در زندان شخصی خود زندانی مینماید.

برعلاوه، رهبران متنفذ، قاچاقبران بزرگ، اربابان هیرویین و حشیش، نیز در مناطق تحت کنترول خود زندانهای شخصی دارند. این زندانها در نوار سرحد با پاکستان قرار دارند." در گزارش از موجودیت زندان شخصی در لوای نهم که قوماندان آن جنرال موسی شوهر همشیره حضرتعلی و پسر وی سمیع داماد نامبرده که قوماندان پلیس شهر میباشد و سایر جنایات و تخلفات آنها مطالب فراوان ثبت شده است. در ولایت غزنی کارمندان ملل متحد در ساحه فعالیت خویش قضایای مربوط به اختطاف، تجاوز جنسی و ازدواج اجباری را در جاغوری، مالستان، قره باغ و شهرستان که تحت کنترول حزب وحدت میباشد، تایید نموده اند. آنها معتقد اند که همچو تخلفات جدی به شمول سربازگیری اجباری در تمام این مناطق مروج است.

 در جاغوری قوماندان عرفانی، در مالستان قوماندان قاسمی مشهور به ضابط اکبر، در شهرستان قوماندان اعتمادی که در اختطاف دختران جوان شهرت دارد، همه مسؤولیت جدی جنایات و تخلفات را در این حوزه به عهده دارند. یک زن در ولسوالی پغمان به گزارشگر چنین میگوید: " ما مشکلات فراوانی با مردان مسلح که شبانه می آیند داریم... تعداد زیادی اشخاصی اند که اموال مردم را غارت میکنند و به زنان تجاوز مینمایند. این چنین وقایع در همه جا رخ میدهد به شمول خانه همسایه ما... ما شنیدیم که مردان مسلح داخل یک خانه شدند، اموال آنها را غارت نمودند و با زنان کار های بدی انجام دادند."

یکی از اهالی پغمان صحبت افراد مسلح را شنیده و چنین نقل قول مینماید: " شنیدم که مردان مسلح در مورد تجاوز به زنان در همین جا در پغمان با خود ستایی به یک دیگر قصه میکردند. من در پوسته تلاشی خواجه مسافر گپهای مردان مسلح را با قوماندان شان حاجی موسی شنیدم که قوماندان برای آنها میگفت که مالک یک خانه در کابل را غارت کردند، پول و طلای شانرا گرفتند و به زن و دخترش تجاوز کردند. آنها فعلا در شفاخانه استند." در گزارش، در مورد تجاوز و سوً استفاده جنسی از پسران و مردان جوان مطالب زیادی ثبت شده است. در گردیز یکی از کارمندان به گزارشگر چنین گفته است:

" این شخص مالک یک رستوران بود. وی پسر جوان و زیبایی داشت. یکی از کارمندان اداره امنیت پسر را اختطاف کرد و با خود به پوسته امنیتی برد. پسر برای مدتی در پوسته نگهداشته شد. واضیحاً برای استفاده سؤ جنسی. وی پسر را مجبور به این کار می ساخت. زمانی که پدر از ماجرا خبر میشود و به نزد قوماندان پوسته برای گرفتن پسر خود مراجعه میکند، شدیداَ مورد لت و کوب قرار میگیرد و دستش میشکند. بعد ها پسر رها میگردد. پدر و پسر از گردیز فرار میکنند." در جلال آباد، یک دکاندار به گزارشگر در ارتباط به تجاوز قوماندان سمیع به یک پسر جوان چنین میگوید: " من از پشت کلکین خود میدیدم و دیدم که سمیع به ورکشاپ موتر آمد و از آنها خواست که موترش را ترمیم کنند. سمیع در ورکشاپ متوجه یک پسر جوان سیزده یا چارده ساله شد. از آن جا که موترش شیشه های تاریک داشت داخل آن معلوم نمی شد. وی پسر را داخل موتر برد و واضیحاَ مورد تجاوز قرار داد. این یک کار خیلی کثیفی بود که صورت گرفت." شاگردان مکتب در جلال آباد در ارتباط به اختطاف و استخدام پسران جوان توسط قوماندانان مربوط به حضرت علی چنین گفته اند: " تعداد زیادی از سربازان مربوط به قطعات حضرتعلی صرف پسران نوجوان اند و قوماندانان از آنها به مقاصد جنسی نیز استفاده میکنند."

زنان و حاکميت تفنگ

در ٢٩ جنوری٢٠٠٢، جرج بوش در سخنرانى سالا نه خود در مورد «وضعيت کشورما» گفت: "پرچم آمريکا بر فراز سفارتخانه ما در کابل در اهتزاز است... و امروز زنان افغانستان آزادند." انگار که"ائتلا ف عليه تروريسم" جنگ براه انداخته بود تا زنان افغانستان را آزاد کند. پس از بمبارانها و ورود نيروهاى اتحاد شمال به کابل، روزنامه‌ها عکسهاى زنان خندانى را منتشر کردند. چنين توجيهى غريب است، وقتى که مجاهد ينى که از طرف متفقين دوباره در قدرت مستقر شده‌اند بهتر از طالبان رفتار نميکنند. وانگهى، گزارشگران متعدد در محل د يگر نميتوانند سوء ‌ظن شهر‌نشينان کابل و جلال ‌آباد را پنهان کنند. سوء‌ ظنى که از تجربه اين مردم نشات ميگيرد: در فاصله سالهاى ١٩٩٢ و ١٩٩٦ نيروهاى «اتحاد شمال» بيد ليل زندانيان و زخميان را قتل‌عام و کشتار ميکردند، و مردم غيرنظامى را مرعوب کرده و از آنها باج ميگرفتند. اکنون همان اوضاع در افغانستانى که دوباره به مناطق نفوذ تقسيم شده و به‌نوعى تکرار ميشود.

در افغانستان همچنان که در کويت، عربستان سعودى، يا هر جاى ديگر، امريکا هيچگونه اعتنائى به حقوق زنان ندارد. او حتى زنان افغانستان را دانسته و آگاهانه قربانى منافع خود کرد. براستى مجاهد ين از کجا ميايند؟ از سال ١٩٧٨، حتى پيش از آنکه ارتش شورو ى بکشور لشکرکشي کند، روساى قبائل و مقامات مذهبى عليه دولت که د ختران را مجبور به مکتب رفتن کرده بود و فروش زنان را ممنوع نموده بود، اعلام جهاد کردند. در افغانستان هرگز به اندازه سالهاى ١٩٩٢-١٩٧٨ اينهمه زن داکتر، استاد، وکيل، و نظاير اينها، وجود نداشته است. از ديد گاه مجاهد ين، حقوق زنان کاملا به يک جنگ ميارزد، به جنگى عليه آن. ورود شوروى به اين نبرد بعد ميهن ‌پرستانه ميدهد. و ايالات متحده که دشمنان خود را دوستان خود ارزيابى ميکند از آنها حمايت ميکند. مسلم است که امريکا ميداند مجاهدين قصد دارند زنان را سرجايشان بنشانند. اما اين مجاهدين در مقابل مسکو ميايستند و اين تنها چيزى است که بحساب ميايد. پس از عزيمت نيروهاى شوروى، جنگ، بويژه بر عليه غيرنظاميان ادامه مييابد.

سربازان مقاومت خانه ها را غارت ميکنند و زنان را مورد تجاوز قرار ميدهند. قوماندانان محلى از موترهادر هر پنجاه کيلومتر باج ميگيرند، فساد و هرج و مرج مانع اعمال قانون شرع ميشود. به اين ترتيب عرصه براى رسيدن طالبان، مجاهد ين که بر ضد‌ وطن عمل نموده ، آماده ميشود. و اين ها نامزدهاى شايسته دريافت کمکهاى آمريکا، که از طريق عربستان سعودى به مدارس مذهبى پاکستان دالر سرريز ميکند، ميشوند. پس بپرسيم آيا ايالات متحده هميشه براى حقوق زنان (در افغانستان) مبارزه ميکرده است؟ نه. آيا هيچگاه براى حقوق زنان (در افغانستان) مبارزه کرده است؟ نه. بر عکس، او زنان را به حقارت کشانده است.  زنان کشورما از سوى دولتهاى طرفدارشوروی، که متحد يکى از د شمنان ايالات متحده شمرده ميشدند، مورد دفاع قرار گرفته بودند. پس ميبايست آنها را قربانى کرد.

عليرغم هر چيز، نميشود گذاشت که حقوق انسانى مانع پيشروى هژمونى امريکا شود. حقوق زنان همانند کودکان عراقى است: مرگ آنها بهاى قدر قدرتى امريکا است. بدنبال مذاکرات بن، دو زن وارد دولت موقت شدند، دو تبعيدى، يکى از سازمان انقلا تي زنان و د يگرى از حزب د.خ ا. جمعيت اسلامى تحت فشار محاکم بين المللى حاضر به دادن امتيازاتى ميشود. به قضاوت آن بنشينيم. يکهفته بعد از تصرف کابل، يکى از سخنگويان اين حزب در شبکه جهانى تلويزيون بى بى سى اعلام ميکند که "محدود يتهائى" که براى زنان وجود داشت برداشته ميشود - بدون جزئيات بيشتر- و "برقع ديگر اجبارى نخواهد بود: حجاب کفايت خواهد کرد." انگار که خواب ميبينيم. سئوال هميشه همانست: براى مردم چه چيز بد تر از جنگ است؟ گفتن اينکه جنگ براى زنان افغانستان مفيد است به اين معنى است که بهتر است آنها زير بمبها از گرسنگى يا سرما بميرند تا تحت سلطه طالبان زند گى کنند. مرگ بر انقياد ترجيح دارد: تفکرغرب براى زنان افغان چنين تصميم گرفته است. تصميمى که قهرمانانه ميبود اگر غربيان زند گى خود را به گرو ميگذاشتند و نه زند گى زنان افغانى را. شيوه غير مسئولا نه اى که در آن از بهانه "آزادى زنان افغانى" استفاده ميشود، نشاندهنده تفرعن غرب است که در اختيار گرفتن زند گى د يگران به ميل خود را حق خويش ميداند. اين حقى که غرب براى خود قائل است رفتار او با زنان افغانى، و عموما رفتار غالب با مغلوب را، به تمامى تعيين ميکند. يک اصل ساده اخلاق بين المللى را، که براى افراد نيز معتبر است، از نظر بگذرانيم:

هيچکس حق گرفتن تصميمى، بويژه تصميمى قهرمانانه، را که ديگران هاى نتايج آنرا ميپردازند ندارد. تنها مردمى که جنگ به آنان تحميل شده ميتوانند بگويند که آيا اين جنگ به اين بها ميارزد. در حاليکه در اين مورد آنانکه تصميم به جنگ گرفتند مصايب آنرا تحمل نميکنند، و آنانکه مصايب جنگ را تحمل ميکنند تصميم به جنگ نگرفته اند. در حال حاضر زنان افغانى در سطح ميليونى در جاده ها، در چادرها، و در اردوگاهها ‌اند: نسبت به دوره پيش از آغاز جنگ، اکنون يک ميليون پناهنده بيشتر در خارج از مرزهاى افغانستان وجود دارد، و يک ميليون نفر در داخل کشور آواره‌اند. بسيارى در خطر مردن قرار دارند. بدون هيچ ضمانتى که اين "فداکارى" براى آنان حقوق بيشترى بهمراه بياورد. آيا ميتوان از فداکارى حرف زد، در حاليکه اين انتخاب خود شان نيست؟ يک جو شرافت ايجاب ميکند که متفقين از داد و هوار به اينکه اين مصائب را بخاطر رستگارى زنان بر سرشان مياورند احتراز کنند.

به اين تظاهر نکنند که بخاطر آزادى آنهاست که حق انتخاب سرنوشت، و حتى حق زند گى، را از آنان سلب ميکنند. از اينکه اين مورد به نمونه بازار‌گرم و موفقى تبد يل شود بايد ترسيد؛ فهرست کشورهائى که ائتلا ف متفقين عليه شرارت عزم جزم کرده است که نيکى را براى آنها بزور سلاح بهمراه آورد بلند است. و البته هر گونه شباهتى با وقايع تاريخى گذ شته، آنقد ر گذ شته که آوردن نام آنها هم امر از مد افتاده‌اى تلقى ميشود، هر گونه شباهتى با جنگهاى استعمارى يک تصادف محض است. جنگ با هدف انقياد و استثمار هرگز حقوق انسانى را پيش نخواهد برد. چرا که اين بمبارانها که بنام تمدن صورت ميگيرد بسيارى از اصولى را که همين تمد ن به آنها اقتدا ميکند نيز به فراموشخانه سپرده است. معاهده ژنو توسط امريکا و متحد ينش که ابتدا در جنايت با آنها هم دست بودند و اکنون در توطئه چينى‌هاى آمريکا شريک جرم اند، باطل اعلام شده است.

ايالات متحده مقوله شبه‌- حقوقى تازه اى ابداع کرده، "جنگند گان غير قانونى" گوانتانامو که تحت پوشش هيچگونه حقوقى، نه ملى نه بين المللى نه محکومين جرائم عادى و نه محکومين جنگى، نيستند! آزاديهاى جمعى، فخر دموکراسى‌ها ، لغو شده‌اند؛ حق بين الملل تا حد مرگ مجروح است - ‌پيکر بزرگ در حال احتضار سازمان ملل بر آن شهاد ت ميدهد. تنها يک همکارى واقعى و مسالمت آميز ميان ملتها موجب پيشرفت حقوق انسانى خواهد شد. اين امر در دستور نيست، بر ماست که آنرا در د ستور بگذاريم. پس از آشكار شدن رفتار بيرحمانه طالبان كه با استفاده از قوانين مذهبي هر بلائي را خواستند بر سر زنان افغانستان آوردند، به ناگهان رسانه هاي گروهي بورژوازي غربي شروع به افسانه سرائي كردند كه گويا يكي از اهداف احكام آمريكا “رها كردن” زنان افغانستان است.

سركردگان نظام، يعني بوش و شريك كوچكش “به له ر” انگليسي، همسران خود را به اينطرف و آنطرف فرستادند تا در مورد اهميت پايان بخشيدن به استبداد و حتي “متوقف كردن ستم بر زنان افغانستان” سخن درآئي كنند. اينها همان كساني هستند كه طالبان مرتجع را از طريق سازمان سيا و نوكرانشان در پاكستان آفريدند و در افغانستان به قدرت رساندند. اينان كساني هستند كه وقتي طالبان زنان را از مشاغل محروم و در خانه زنداني كردند يا بخاطر زير پا گذا ردن قوانين “منكرات و تقوا” به زير شلا ق كشيد ند و اعدام كردند، حتي زمزمه معترضانه ای نكردند. اينها كساني هستند كه در عرض پانزده سال ميليونها دالر خونين رامستقيما و يا از طريق بن لاد ن و ديگر خاد مين سعودي شان صرف تقويت طالبان و د يگر جنگ سالاران ا رتجاعي و نيروهاي “مقاومت” ضد زن، در افغانستان كردند. كشف ناگهاني ستمهائي كه بر زنان افغانستان رفته است، از سوي اينان نه عوامفريبي كه جنايت است. در واقع همين مجاهديني كه امروز زير چتر حمايتي آمريكا به قدرت رسيده اند وقتي در سال 1992 بر مسند حكومت قرار گرفتند با كار زنان در بيرون از خانه مخالفت كردند و حجاب خفقان آور كه سر تا پا را مي پوشاند، را اجباري نمود ند. كرزي در افغانستان، و د يگران كه در بن آلمان گرد آورده و بر حكومت گماردند، با طالبان فرقي ندارند. عين هم هستند.

 زماني كه خبرنگاران از كرزي درباره سياست حكومت جد يد براي زنان پرسيد ند وي جواب داد: “ما مسلمان هستيم و اصول و رفتار اسلامي را به كار خواهيم بست”. هر چند برخي از افراطي ترين قوانين ضد زن را ملا يمتر كرده اند اما اين تغييرات بسيار فرعي است و تنها وضع شمار اند كي از زنان شاغل در شهرهاي بزرگ را ممكنست بهتر كند. حكومت جديد افغانستان هيچ نقشه و قصدي براي عوض كردن وضعيت اكثريت زنان كه فقير و روستائي هستند ندارد. هر كسي نگاه كند حتما مي تواند مناسبات اجتماعي نهفته در روابط ميان زن و مرد، ميان ستمديده و ستمگر را ببيند. انقياد و تحت ستم بودن زنان افغانستان عميقا در بافت نيمه فئودالي عقب مانده خود جامعه افغانستان تنيده شده است.

امريكائي و كماندوهاي بريتانيائي، هزاران زن افغانستاني را كه قرار بود “نجات” دهند، نداد ند. تنها خود زنان و نيروهاي دموكراتيك نوين افغانستان مي توانند اين بافت نيمه فئودالي غير قابل تحمل كه گلوي زنان را مي فشرد، نابود كنند و مناسبات اجتماعي را د گرگون كنند.

 آمريكا رژيمهائي را كه دوست ندارد يا با نقشه هايش نمي خواند، سرنگون مي كند؛ براي كسب حداكثر سود در جهان سوم، كارگران زن را بيرحمانه با مز دهاي بخور و نمير به بيگاري مي كشد؛ ارتش آمريكا در هر بخش از جهان سوم كه براي “استراحت و تجديد قوا” لنگر مي اندازد زنان بومي را به برد گان جنسي سربازان آمريكائي تبديل مي كند (زنان كوريا، پاناما، تايلند، يا حتي اوكي ناواي جاپان از تعرضات جنسي سربازان آمريكائي در امان نبوده اند): آري اينها نشان مي دهد كه بهبود وضع زنان جهان چقد ر مشغله فكري آمريكا است! از زنان فيليپيني بپرسيد كه احساس شان نسبت به بازگشت سربازان آمريكائي چيست! امپرياليستهاي غربي مي توانند چند دالر خونين براي تعمير شيشه هاي مدارس كه در اثر بمباران افغانستان شكسته بفرستند. شايد چند دختر شهري بتوانند در آنجا درس بخوانند! اما امروز علاقه و منافع امپرياليستها نسبت به برابري زنان بيشتر از ديروز كه طبق اعتراف خودشان زنان، كود كان و اهالي غير نظامي روستاهاي افغانستان را جزو “آماج نظامي مشروع” يا “قربانيان اجتناب ناپذ ير” محسوب مي كردند، نيست. هدف آمريكا آنست كه اين منطقه و ديگر مناطق بي ثبات جهان را بزير كنترول در آورد. آنها پا به پاي عرياني و وقاحت شگفت آور در تجاوز نظامي، بر توهمات نيز دامن مي زنند و به هر گوشي كه مايل به شنيدن است زمزمه مي كنند كه نظام امپرياليستي آنها در عين حال كه د ست به اين جنايات مي زند مي تواند حقوق دموكراتيك و ترقي و پيشرفت براي توده هاي تحت ستم به همراه بياورد؛ “حقوق و ترقي” براي توده هائي كه شرايط دهشتناكشان محصول ماهيت بيرحم و جنايتكار خود امپرياليستها و دلالان بومي شان است.

درحالی که سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، فرماندهی قوای ایتلاف بین المللی مبارزه با تروریزم را برعهده گرفته، تام کونیکس نماینده سرمنشی ملل متحد درافغانستان موضوع راه حل نظامی برای مشکل افغانستان با شورشیان را ناممکن دانسته است. وی که درپایان دومین جلسه کمیته نظارت وانسجام متشکل ازهیأت های بلند مرتبه دولتی و بین المللی سخن می گفت؛ با اشاره به ریشه ها وعلل ناامنی، ازضعف اداره دولت وناتوانی قوای امنیتی درکشوربه حیث فکتورهای اصلی بی ثباتی وناامنی نام برد.  تام کونیکس گفت که مشکلات پیچیده افغانستان تنها ازطریق نظامی قابل حل نیست ولازم است که کوشش ها واقداماتی برای باز کردن باب گفتگوها و مذاکره سیاسی با شورشیان نیز صورت گیرد.

نماینده سرمنشی ملل متحد درافغانستان که یک دیپلمات با تجربه بین المللی وازاتباع کشورآلمان است، دراین سخنان، درک عمیق خود از جامعه افغانستان وپیچیده گی ها و زمینه های گوناگون بروزناآرامی و علل وعوامل وریشه های آن را به نمایش گذاشته ونشان داده است که جامعه بین المللی چنان که برخی ازرسانه ها وتحلیل گران مسایل افغانستان ابراز کرده اند، چندان ناآگاه ازاوضاع افغانستان نیستند، اما پرسشی که وجود دارد این است که دولت افغانستان، چه امکانات و زمینه هایی برای باز کردن باب گفت وگو با مخالفان مسلح خود دارد؟  واقعیت این است که مخالفان دولت، گروه یکپارچه وسازمان یافته ای نیستند که ازیک رهبری وفرماندهی واحد وبا صلاحیت برخوردارباشند ویا بتوانند با استقلال تصمیم بگیرند.

گفته میشود عناصروافرادی که تحت عنوان طالبان به اعمال هراس افگنانه درکشور دست می زنند، در واقع افرادی هستند که توسط سازمان استخباراتی برخی ازکشورهای همسایه شستشوی مغزی شده وفلسفه مخالفتشان با دولت افغانستان، نفی مشروعیت مبتنی براراده ملی ومشارکت جمعی مردم برای تعیین سرنوشت خویش واخلال درروند حاکمیت قانون واستقرارثبات درکشوراست، باورها براین است که اینان اصلاً با موجودیت دولت کنونی وبرنامه ها وستراتیژی آن مخالفند وتحت هیچ شرایطی قادربه د ست کشیدن ازاین موقف خود نیستند. عده یی به این باوراندکه با چنین افراد وحلقات جزاز زبان زور ولوله تفنگ نمی توان سخن گفت، اما درسیاست، بازکردن باب گفتگو با دشمن، خود یک نوع مبارزه است، که ازلحاظ روانی وفکری اورا تحت فشار می گذارد وقوت طرفی را می رساند که ابتکارعمل را بدست داشته باشد.

 درپهلوی آن، گروهها وافرادی هستند که به خاطرحق کشی، بی عدالتی، فساد، خویش خوری و زورگویی ها و نابرابری های آشکاردر جامعه، به جان آمده به نحوی با گروه های مسلح ضد نظام، هم صدا و هم نوا شده اند. درمورد این افراد وگروههای سرخورده وناامید که هر روزهمکاری شان با نهادهای امنیتی ونظامی، ضعیف وکمرنگ می شود واقدامات مخالفان نظام درنظرشان تا حدودی مشروعیت می یابد، دولت باید اقدام جدی کند وبا برقراری تماس منظم وارتباط سازنده بکوشد به خواسته ها ومطالبات آنها پاسخ مثبت دهد : اداره قوی ومؤثر و نیروهای امنیتی توانمند نه تنها ازحق کشی وبی عدالتی جلوگیری می کنند، بلکه زمینه های پیدایش امید به آینده بهتررا درچشم انداز زنده گی مردم نیزایجاد می کنند.  گسترش روزافزون ناامیدی ها ونارضایتی ها درمیان مردم زمینه مناسبی برای دشمنان مسلح فراهم می کند، پس تلاش های دولت خواهد توانست تا عوامل نارضایتی درجامعه را شناسایی وبا ناامیدی ها مقابله کند واجازه ندهد که مخالفان ازهر وسیله وابزاری برای پیشبرد اهداف و مقاصد خویش استفاده کنند.

در همين حال «فرانسيس وندرل» نماينده اتحاديه اروپا در افغانستان اعلام كرد كه جامعه  جهانى از زمان سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ ميلادى تاكنون در اين كشور مرتكب اشتباه شده است. وى در كابل به خبرنگاران گفت: متاسفانه در گذشته نيروهاى خارجى به اندازه كافى در افغانستان حضور نداشتند و نيروهاى امنيتى افغانستان نيز به اندازه كافى تقويت نشده اند. وى با اشاره به اينكه اكنون جامعه جهانى بايد اشتباهات گذشته را جبران كند، گفت: نبايد فراموش كرد كه افغانستان از يك مرحله بسيار حساس مى گذرد، مرحله اى كه به دليل ۲۳ سال جنگ تمام ساختارهاى امنيتى، سياسى و اقتصادى آن نابود شد. نماينده اتحاديه اروپا در افغانستان در عين حال تاكيد كرد: اروپا براى مدت زمان طولانى در كنار مردم و دولت افغانستان باقى خواهد ماند و قرار است تعداد نيروهاى ناتو به ۱۸ هزار نفر برسد. وى در ادامه گفت:

آمريكا و اروپا براى ايجاد امنيت و بازسازى افغانستان تلاش خواهند كرد و از حكومت حامد كرزى نيز حمايت مى كنند.  وى درباره گزارش هاى مبنى بر اختلاف جامعه جهانى با كرزى گفت: اختلاف نظرهايى بر روند انتخاب تعدادى از فرماندهان پوليس وجود داشت ولى جامعه اروپا اكنون بر روند فعاليت فرماندهان پوليس نظارت دارد. وى به  با بيان اينكه تعدادى از شورشيان از مرزهاى پاكستان وارد اين كشور مى شوند، گفت: سخنان چند روز قبل پرويز مشرف نشانه هاى خوبى از همكارى اين كشور با افغانستان است، بايد منتظر ماند و ديد. همچنان نماينده  خاص اتحاديه اروپا ، پذيرفت که جامعه جهانى درانتخاب جنگسالاران به حيث متحد ين خود دراين کشور، مرتکب اشتباه شده اند. فرانسس ويندرل نماينده  خاص اتحاديه  اروپا گفت که اين کار در اوايل  بد ليل کمبود نيروهاى امنيتى خارجى و داخلى صورت گرفته بود . قرارمعلومات موصوف ، دراوايل تعداد نيروهاى حافظ صلح بين المللى درافغانستان به پنج هزار تن  مى  رسيد که اين يک کمبودى نيروهاى امنيتى  را نشان مى  داد. نامبرده به جواب يک سوال  گفت :  مى  بينيم که نظر به سابق قوت جنگسالاران کم شده است ، اما ما متاسف هستيم که چرا اين کار درسالهاى ٢٠٠٢ صورت نگرفت .

 ولى وى، ازکسى بنام جنگسالار نام نه گرفت . ويندرل علاوه نمود : نميخواهم زيادتر به گذشته برگرديم .  به گفته وى ، افغانستان درحال گذار ازيک سلسله مشکلات است و نارامى هاى موجود قابل تعجب نيست .  وى عدم  امنيت بهتر، فساد درادارات ، مشکلات خود حکومت  و بازسازى ناکافى  را از مشکلات موجود پيش روى دولت و مردم خواند .  اما وى افزود :  بايد فهميده شود که بازسازى يک جامعه  کاملاً تخريب شده کار آسان نيست ، ولى با آنهم کارهاى انجام شده است . موصوف همچنان ، درمورد توسعه ناتو به جنوب افغانستان  توضيحات داده ، افزود: ناتودرجنوب افغانستان به خاطرى ناکام نمى شود که خواست مردم افغانستان بى امنيتى نمى باشد وديگراينکه جامعه جهانى تازمانى درکنارآنها  باقى مى  ماند که مردم به آنها نياز دارند.  وى همچنان به نماينده گى ازاتحاديه اروپا بر تداوم همکارى باحکومت فعلى افغانستان تاء کيد کرد . قراراظهارات موصوف اتحاديه اروپا وجامعه جهانى بر اداره حامدکرزى بى باور نيست و از آن هميشه حمايت خواهد کرد .  موصوف در پيامش به ملت افغان گفت : بايد مردم افغانستان ما يوس نباشند، اگر بيشتر مايوس شويم در آن صورت ما کمتر کارهاى را انجام داده مى  توانيم .

بلي ! باتائيد سخنان نماينده اتحاديه اروپا بايد گفت که پديده هاي منفي داخل شهرها جدا از ساير نا امني ها  ، جامعه را تهد يد مي کند.  کودک ربايي، سرقت هاي مسلحانه، دزدي هاي شبانه خانه گي، باج گيري بوسيله فرماندهان و تفنگداران محلي، انتقام گيري هاي شخصي از جمله موارد عمده اي است که در اغلب ولايات، شاهد آن هستيم يکي از مسوولين امنيتي در شمال کشور اعلام نمود 130 کودک تا به حال ازمنطقه شما ل، ظرف دو ماه گذ شته در اين منطقه از چنگا ل قاچاقچيان نجات يافتند اين در حالي است که مسوولين امنيتي کشور آمار دقيقي از ميزان جرايم ارتکاب يافته در دست ندارند.  ودر کنار آن فساد اداري و کمبود نيروهاي مسلکي درداخل ادارات دولتي شرايطي را فراهم مي آورد  هکه جنايتکاران و اوباشان ، پس از دستگيري با پرداخت رشوت ميتوانند به طرق گوناگون خود را از چنگال قانون برهانند. کارمندان امنيتي که وظيفه خطير و مهمي بر دوش دارند از ابتدايي ترين امکانات و تجربيات بي بهره اند.

 حدود يک سال پيش، کشور عربستان اعلام نمود تعدادي از کودکان بي سرپرست افغان را که در اين کشور بدون مجوز قانوني زند گي مي کنند اخراج مي کند اما اين اعلام تکان دهنده که اين سوال را به وجود مي آورد، اين کودکان را چه افرادي به عربستان منتقل کرده اند؟  مسوولين امنيتي کشور را کوچکترين تکاني نداد و به فکر فرو نبرد تا عمق قضيه را دريابند.  سرقتهاي مسلحانه با لباس مبدل توسط دزدان در شهرهاي مختلف و به خصوص پايتخت که در مورد اخير آن دزدان حتي ابتدا راهبندان نمودند سپس به سرقت مسلحانه مبادرت ورزيدند نيز جاي سوال هاي فراوان داشت.

 دزدي هاي گسترده شبانه در پايتخت و ولايات نيز امنيت اجتماعي خانواده ها را با تهديد جدي مواجه کرده است.  به دليل فقر امکانات اغلب نا امني هاي اجتماعي در ولايات، پوشش رسانه اي داده نمي شود وشايد خيلي از رسانه هاي داخلي به دليل زير سوال نرفتن و تهديد نشدن به وسيله مقامهاي امنيتي و ديگران حاضر به انجام چنين ريسکي نيستند.  از اينرو کمتر شاهد جلوه اينگونه نا امني ها در سطح رسانه ها هستيم .آمار و ارقام نيز وجود ندارد تا بتوانيم با مراجعه به آن، ميزان جرايم ارتکاب يافته ودر صد آن را در کشور تشخيص دهيم. وظيفه اصلي تامين امنيت در جامعه به عهده نيروهاي امنيتي و محاکم کشور است که ضعيف عمل نمودن اين دو نهاد در شرايط کنوني افزايش نا امني هاي اجتماعي را به نحوه چشمگير رقم زده است. علنا مشاهده مي شود که منابع ملي ما توسط دزدان و سود جويان به تاراج مي رود ، ميراث فرهنگي ما که هويت ملي ما را به جهانيان معرفي مي کند از دل خاک بيرون کشيده شده يا از موز يم ها به غارت مي روند و پس از انتقال به کشورهاي همسايه سر از موز يم هاي شخصي جنرالا ن پاکستاني يا د يگر کلکسيونرها در مي آورد .  ذخاير و معادن ما که براي دولتمردان نا مکشوف باقي مانده اند گاهي اوقات به وسيله دزدان و غارتگران شناسايي مي شوند و آنان اين منابع ارزشمند را استخراج نموده ود ر با زارهاي خارج از کشور، به فروش مي رسانند. کشور ومردم افغانستان با توجه به اين که اقتصاد ضعيفي دارند اندک بضاعت مالي ما چه در خانه و چه سرمايه هاي ملي اينگونه به غارت وتاراج مي رود.

جدا از اينکه بدامني ها باعث نگراني شديد مردم و علاقمندي مجدد به مهاجرت مي شود از کشور مانيز يک صفحه تاريک به جهانيان نمايش داده مي شود.  هرگاه به مسوولين امنيتي و قضايي کشور مراجعه نماييد و از آنها علت را جويا شويد فقط به توجيه وتبرئه خود اکتفا مي کنند يا مي گويند: توانمندي ما در همين حداست، پس اگر شرايط اينگونه است چه کسي متعهد مي شود که امنيت اجتماعي را درافغانستان تامين کند؟ اگر نا امني هاي اجتماعي به همين منوال ادامه داشته باشد سرمايه گذاران داخلي و خارجي که با آوردن سرمايه شان چرخهاي صنعتي و اقتصادي کشور را به حرکت در مي آورند جرات آوردن سرمايه شان را با اين شرايط بد امني به افغانستان پيدا نمي کنند چنانچه تا اکنون تهديد هاي امنيتي مانع اين کار در سطح وسيع شده است واين بدان معناست که نا امني اجتماعي آرام آرام اغلب ارکان زندگي عادي وروز مره مردم را فلج مي کند ونقش دولت به عنوان تامين کننده اصلي امنيت کشور کاملا زير سوال مي رود.

دستهاي خون آلود

 

سحرخیزان به سرناها دمیدند
 نگهبانان مشعل ها دویدند
 غریو از قلعه ی ویرانه برخاست
 گرفتاران به آزادی رسیدند
.

سازمان ديدبان حقوق بشر در طول بيش از دو دهه فعاليت خود،گزارشها و تحقيقات مستند و پر ارزشي در ارتباط با حقوق بشر و حقوق بشردوستانه به طور عام و حقوق كودكان و زنان به طور خاص - به تفكيك كشورها - منتشر كرده كه در كنترول جرايم ارتكابي از سوي دولتها و قدرتمندان عليه مردم بي دفاع و غير نظاميان نقش به سزايي داشته و شهرت و جايگاه مناسبي براي اين سازمان در ميان ديگر نهادهاي فعال در اين زمينه كمايي كرده است و هم اكنون به حيث يك نهاد معتبر ناظر بر روند حقوق بشر در جهان مطرح است . مهمترين گزارشهاي اين سازمان ، گزارشهاي سالانهء آن است كه طي پروژه هاي وسيع به عمل مي آيد و ميزان تعهد و تمرد كشورها و دولتها از مقررات مربوطه و قوانين بشر دوستانه را به ارزيابي مي گيرد . گزارشهاي سازمان ديدبان حقوق بشر در باره افغانستان نيز كه عمدتا از دهه هشتاد به بعد شروع مي شود، حاوي اطلاعات ارزشمند از رويدادهاي فاجعه بار اين دوره هاست. گزارش سازمان در مورد حملات طالبان به مزار شريف و نقض مقررات جنگي توسط اين گروه،يكي از مهمترين گزارشهايي است كه مي توان به مدد آن عمق فاجعه را دريافت . گزارش اين سازمان در باره حقوق زنان و هچنين نحوهء رفتار نيروهاي نظامي امريكايي با اسراي افغان و عراقي نيز سندي گويا از نقض حقوق بشر توسط بازيگران اصلي حقوق بين الملل در جهان است  . يكي از بد ترين فجايع تاريخي افغانستان در دوران سلطه مجاهدين و احزاب اسلامي بر كابل (1371 تا 1374) اتفاق افتاد. اخيرا اين سازمان گزارش مفصلي در 144 صفحه در همين ارتباز و پس از تحقيق دوساله و كسب اطلاعات تفصيلي منتشر كرد . در مقدمهء گزارش گفته شده كه يكي از دلايل عمدهء تمركز اين تحقيق بر دوره اي خاص از تاريخ فجايع افغانستان،يعني اوايل دههء 90 ميلادي،حجم فجايع و نيز پوشيده ماندن جزئيات آن در اين دوره ميباشد.
بدون قصد داوري در خصوص محتويات خاص اين گزارش، اذعان داريم كه جنايات بيشماري در اين دوره و دوره هاي قبل و بعد از آن توسط گروههاي مسئول ارتكاب يافته كه در مواردي بسيار فراتر از آنچه است كه در اين گزارش به حيث نمونه هامنعكس شده اند . بر همين اساس و بر پايه دفاع از شرافت و كرامت انساني و عزت شهروندان وغيرنظاميان و عبرت آموزي از گذشته هاي تلخ، ترجمه دري اين گزارش به تدريج و به صورت سريالي تقديم عزيزان مي گردد .
ما با فخر و مباهات به كابل رفتيم ... خوشحال بوديم كه كشور ما پيشرفت خواهد كرد، قدرت خواهد يافت و ما بر سر پاهاي خود مان خواهيم ايستاد . حملات اخير به كابل تمام اميد هاي مردم افغانستان را فرو ريخت و باعث سرافگندگي ما در مجامع بين المللي گرديد.
-
از سخنان حامد كرزي به اسوشيتيد پرس در 23 اگست -1992
»
افغانستان بيش از دو دهه جنگ را تحمل كرده است» . اين سر آغاز معمولي غالب گزارشها، مقالات و سخنراني هايي است كه امروزه در ارتباط با افغانستان ارائه مي شود . بياناتي كه معمولا براي تبيين چالشهاي پسا طالبان اين كشور بكار گرفته مي شود، چنان تكراري شده كه ديگر تبديل به يك كليشه شده اند . تا حال تلاشهاي معدودي در راستاي بررسي تاريخ و اهميت آن در وضع كنوني افغانستان شكل گرفته است . مه&