15/09/2007
اشتباهات دوامدار آمريکا
در افغانستان
تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)
در سال
1983
زمانيكه مسعود جنگ را عليه روسها متوقف ساخت
(CIA)
ازين امر به چينين استنتاج نگران كننده رسيد كه وى با شوروى معامله
نموده
است.
اّنچه كه اين موضوع را بطور اخص قابل تشويش ساخته بود كه اين بار اول
نبود
كه وى به جنگ عليه روسها ادامه نميداد بلكه در سال
1981
و باز هم در سال
1982
نيز
مسعود در بدل اخذ مواد غذايى و پول تضمين اينكه روسها تنها به قريه جات
وى كارى
نداشته باشد نيز از جنگ دست كشيده بود و اين موضوع دليل روزمره
طرفداران مسعود است
كه ميخواهد بدين ترتيب ريكارد جنگى وى توجيه جلوه گر سازند
.در حاليكه اگر ازين
دليل نتيجه منطقى گرفته شود مى بينيم كه اين اقدامات وى باعث ان گرديد
تا جنگ عليه
روسها به درازا كشيده شده و در نتيجه اردوى (40) روسها بتواند تا از
ناحيه پنجشير
فراغت حاصل نموده و در قلع و قمع
آشوبگران در سايری نقاط كشور بطور اّزادانه
اقدام نمايد و
نيز جريان اكمالات نظامى به قطعات و جزوتامهاى روسى تسهيل گردد.
بدينترتيب
مسعود
در تمام مدت يكدهه
حضور نظامی شوروی در افغانستان توسط روسها در خدمت طرفداران روسى
خويش
باقى ميماند، در ان زمان
(CIA)
فكر ميكرد كه در افغانستان تقريباً سه صد قوماندان
جدى وجود دارد كه عليه روسها در حال جنگ اند و البته اين فكتور عامل
اراضى بود
كه مسعود را خيلى مهم ساخت. زيرا دره پنجشير به شهر كابل و نيز به
پايگاه نظامى
اردوى (40) روس كه در بگرام موقعيت داشت نزديك قرار داشت و روسها به
تامين امنيت
راه مهم ستراتيژيك اكمالاتى و ارتباطى خويش كه از بندر حيرتان شروع و
از طريق
هندوكش و كوتل سالنگ ميگذشت پى برده بودند، چنانچه در مورد با اهميت
بودن تامين
امنيت اين مسير جهت ادامه جنگ قوماندان اردوى (40) جنرال بوريس گروموف
چنين اظهار
داشته است.
(اگر
مسعود ميخواست ميتوانست حتى باانداختن سنگ اين منطقه را به
گورستان عساكر روسى مبدل سازد ما بدون باز نگهداشتن اين راه
نميتوانستيم زنده
بمانيم).
CIA
نيز قبلاً اين موضوع را درك كرده بود كه از لحاظ موقعيت جغرافيايى
پنجشير از اهميت كليدى برخوردار ميباشد. فلهذا در سال
1983
سی آی ای اّقاى «گست
اوراكوتوس»
Gust Aura Kotos
سرپرست گروپ عملياتى جنوب اسيا خويش را به لندن فرستاد
تا رابطه خيلى صميمانه استخبارات بريتانيا
(MI6)
با مسعود را مورد تائيد قرار
داده و اين موضوع را نيز دريابد كه چرا مسعود عليه روسها از جنگ دست
كشيده است
. زيرا
درين زمان قانون امريكا اجازه نميداد كه مامورين رسمى امريكا به
افغانستان
مسافرت نمايند. بناً بر همين علت بود كه در ان زمان
CIA
نميتوانست بطور مستقيم با
مسعود تماس حاصل نمايد در حاليكه كوماندوهاى
SAS
بريتانيا چنين محدوديت را نداشتند
و بطور مكرر به پنجشير مسافرت ميكردند
.
به قرار گفته اوراكوتوس كاركنان
MI6
به
وى اظهار داشتند كه مسعود شكايت داشته كه سهم سلاح و مهمات و افراد
جنگى كه از طريق
كانال سى اّى اى و اي اّى ايس كه با پاكستان موافقه شده بود و توسط
CIA
تمويل ميشد
مساويانه نبوده به همين علت وى جنگ را عليه روسها متوقف ساخته است.
Mi6
همچنان ادعا
داشتند كه انها اكنون يك لين اكمالاتى اسلحه را جدا و مستقل از راه
اكمالاتى
(ISI)
پاكستان بطور فوق العاده در اختيار مسعود قرار داده است.
امر بخش سى اى اى
نسبت به مسعود ازيكه وى از حمله بر قطارهاى روس در راه سالنگ ابا
ميوورزيد خيلى
زياد مشكوك و عصبى شده بود، اين اداره ازين بابت نيز نگران بود كه
مسعود دو تن از
كوماندوهاى پراشوتى روسى را بحيث بادى گارد خويش گماشته بود. اسامى اين
دو تن
اخيراً توسط فيدوتوف
(Fedodtov)
كه قبلاً در اداره شوروى مقام عالى داشت و اكنون
بحيث رئيس اداره استخباراتى اوكراين كه
SBU
ناميده ميشود ايفاى وظيفه مينمايد افشا
گرديده است انها عبارت بودند از اسلام الدين و عصمت الدين. از طرف ديگر
دگروال يوسف
كه يگانه شخص مسئول توزيع سلاح به مجاهدين بود و مولف مشهور كتاب تلك
خرس
Bear Trap
نيز ميباشد اين ادعاى مسعود را كه گويا سلاح مساويانه توزيع نميشد رد
نموده و بيان
ميدارد با وجود اينكه رئيس استخبارات
ISI
پاكستان جنرال اختر در مورد مسعود بسيار
زياد مشكوك بود با انهم توزيع سلاح ميان حكمتيار و مسعود به تناسب
19
و
20
صورت
ميگرفت.
جنرال اختر از تبليغات فراوان كه براى شهرت دادن مسعود اين افغان بگيل
صورت ميگرفت نيز ناراحت بود، زيرا وى ميدانست كه اجنت هاى
MI6
بريتانيا در تحت پوشش
ژورنالستها در خدمت ماشين تبليغاتى يا پروپاگندى مسعود ميباشد، چنانچه
اين موضوع
توسط ژورنالست بريتانوى سنديگال نيز تائيد شده است وى اظهار اميد
ميدارد كه وى توسط
ايم اى سيكس يعنى دستگاه استخباراتى بريتانوى دستور داده شده بود تا به
دره پنجشير
رفته از مسعود فلم مستند بسازد وى را بحيث قوماندان گوريلايى داراى
نبوغ نظامى و
تكتيكى به جهانيان معرفى نمايد. در حاليكه گروموف قوماندان اردوى (40)
شوروى در
افغانستان بعداً در يادداشت خويش بنام (قطعات محدود) خاطر نشان ساخته و
چنين
مينويسد: (مسعود گاهى جهت از بين بردن مشكوكيت ساير گروپهاى مجاهدين
دست به يك
سلسله محاربات كوچك و دروغين عليه روسها ميزد تا به اين ترتيب امكان شك
و شبهه ساير
گروپهاى مجاهدين را در مورد اعمال خويش از بين برده باشد.(
همين حقيقت توسط امر
اداره اول كى جى بى ليانيد شبر شين
Leonid Sheber Shin
نيز تائيد گرديده است وى در
اثر خويش در باره جنگ افغان شوروى باسم دست مسكو
(The hand of Moscow)
حملات
افسانوى پنجشير توسط مسعود را قصه هاى تخيلى قلمداد نموده است.
ازينكه بگذريم در
سال 1984 اجنت
CIA
گست اوراتوكوس كه از ان قبلاً ياداّورى كرديم كه در ميان همكاران
خويش به نام داكتر كثيف
(Docror Dirty)
نيز معروف بود زيرا وى در كارهاى مخفى در هر
گوشه و كنار دنيا مصروف بود، با تغير قيافه به پشاور مسافرت ميكند تا
با برادر
مسعود در عقب هوتل دينز
Hotel Deans
ملاقات نمايد، طى اين ملاقات سى اى اى به مسعود
وعده ميدهد كه براى مسعود در بانك سويس يك حساب بانكى باز نموده و نيز
يك جريان يا
راه اكمالاتى تهيه و ارسال اسلحه را جدا از اى ايس اى در اختيار وى
قرار ميدهد
. سوال
اينجا چنين مطرح ميشود كه چرا سى اّى اى و ايم اّى 6 هر دو اين كار را
براى
مسعود ميكردند در حاليكه هر دوى اين سازمانهاى استخباراتى يا جاسوسى
بخوبى
ميدانستند كه مسعود در برابر روسها مكلفيت هاى قراردادى داشت با انهم
مسعود
بزرگترين كمكهاى نظامى و اقتصادى را ازين دو سازمان جاسوسى ايم اّى 6 و
سى اّى اى
كه هر دو فعاليت هاى مخفى ضد شوروى دخيل بودند بدست مى اّورد پس چى
باعث اّن گرديد
كه انها از همكارى عمده مسعود با روسها چشم پوشى نمايند؟
گر چه منطقى به نظر نمى
ايد ولى امكان دارد كه بريتانوىها هنوز تا امروز بطور فعالانه در
جستجوى اخذ انتقام
در برابر ان تحقير و شرم سازى باشند كه در قرن
19
از دست اقوام پشتون نصيب شان
گرديده بود؟
به همان اندازه كه درك كافى بودن اندازه واهمه و ترس را كه تاريخ
قرن
19
افغانستان نشان داده باشد مشكل است به همان اندازه درك سياست تبارز
مجازاتى
بريتانيا كه عليه اّنها به پيش برده ميشود مشكل ميباشد. ولى از ديدگاه
امريكائيها
ميتوان بطور جدى استدلال كرد كه امريكا در جستجوى يك پيروزى نظامى در
افغانستان
نبودند. دست اندركاران
CIA
نه تنها اينكه سخنان تحقير اميز در باره پشتون ها ميزدند
بلكه اينرا هم ميگفتند كه اگر افغانها به كشتن يكديگر ادامه دهند انقدر
زياد نگران
نخواهند شد.... از ديدگاه حساب شده و بيرحم جهانى اين امر باعث اّن
ميگردد تا چانس
تبارز يك حكومت بنيادگرا را در خلاى قدرت پيش بينى شده بعد از توقف جنگ
بوجود خواهد
اّمد، كمتر گردد. اين نظريه كه از پشتيبانى اداره (بوش) نيز برخوردار
است به نظر
انها درست بوده و مبتنى بر سياست تنفر و اكراه در برابر پشتون ها
ميباشد. در روزهاى
اول تهاجم امريكا بر افغانستان سى اى اى تلاش ورزيد تا با پخش راپورهاى
سرشمارى
جعلى پشتونها را از نظر نفوس بي اهميت جلوه دهند. (امريكائيها دليل مى
اوردند كا با
بودن مسعود در راس قدرت يك حكومت طرفدار غرب تبارز خواهد كرد، ولى
شفافيت حقيقت
غربى بودن مسعود افشا گرديد مراجعه شود به نشريه اى به اسم
(Through our enemies eyes)
از وراى ديد چشمان ما و يا به عباره ديگر از ديدگاه دشمنان ما كه
اخيراً به
نشر رسيده است. در انجا امده است: مسعود براى مدت بيش از بيست سال
رسانه هاى گروهى
غرب و سياست مداران غربى را در مورد نظريات راديكال و افراطى ضد غرب و
نيز در باره
رابطه نزديك و خيلى صميمانه كه با روسها داشت و همچنان تنفر كه در
برابر زنان از
خود نشان ميداد فريب داد و انها را به بيراهه كشانيده بود.
موضوع جالب ديگر
اينكه قانون دانان بين المللى در مورد به رسميت شناختن حسابات بانك
سويس و توزيع
پول نقد كه توسط سى اى اى و ساير دستگاه هاى استخباراتى به جنگجويان در
ايام جنگ
داده شده ميخواهند يك تعديل را در كنوانسيون هاى ژنيو
Geneva Conventions
. وارد سازند
MI6
راپور ميدهد كه توزيع چنين پول توسط سىاىاى به مسعود كه مقدار ان به
ده ها مليون دالر ميرسد مال مردم افغانستان بوده هيچگاه بمقصد مصرف
شخصى وى داده
نشده است.
وازين ناحيه به فكر ان اند كه توزيع چنين مقدار سرسام اور پول بايد
بطور
حتمى مداخله در امور كشورهاى داراى حاكميت پنداشته شود. تعديل پيشنهاد
شده متذكره
شرايط اين كنوانسيونها را طورى مشخص خواهد ساخت تا تمام پولهاى كه بطور
علنى و يا
مخفى از جانب حكومت ها به جنگجويان داده شده انرا به مسئولين ان علنى
سازد. اولين
حساب بانكى سويس كه براى احمد شاه مسعود در سال
1984
باز شده بود حالا موضوع اصلى
اختلاف ميان فهيم و برادران مسعود ميباشد. فهيم ادعا دارد كه پول
متذكره ملكيت
شوراى نظار بوده در حاليكه برادران مسعود بطور قاطع اظهار ميدارند كه
پول مذكور صرف
در صلاحيت خانواده مسعود بوده و هر طوريكه انها خواسته باشد اّنرا
ميتوان مصرف كند.
مراكز فعلى قدرت در افغانستان هر يك فهيم، رشيد دوستم، برهان الدين
ربانى، و
اسماعيل هر كدام داراى سرمايه هاى شخصى اند كه به مليون ها دالر ميرسد،
برعلاوه هر
كدام داراى سبك زندگى پر از عيش و نوش بوده امنيت ايشان توسط مليشه هاى
مسلح گرفته
شده و خود در بهترين موتر ها گشت و گزار نموده و در ذيباترين قصرها با
وفور نعم
مادى زندگى ميكنند.
در حاليكه مردم افغانستان يعنى مردميكه انها ادعاى نمايندگى
انها را دارند و مردم در فقر و گرسنگى بسر بده از نعمت اب اشاميدنى،
سرپناه و از حد
اقل امكان تحصيل و خدمات صحى محروم اند. اين بيعدالتى مخوف كه توسط
دستگاه هاى
استخباراتى روسها، امريكائيها، ايران و بريتانيا و پاكستان بوجود امده
باعث اّن
گرديده تا قانوندانان محترم بين المللى وقت خويش را وقف ان سازند تا در
اينده از
اّن جلوگيرى بعمل ايد. اين تمسخر بر عدالت و توهين به ذكاوت ما خواهد
بود اگر بشكل
از اشكال اين پول گزاف را حق قانونى جنگ سالاران اتحاد شمال بدانيم
گويا انرا از
شصت مزد و عرق ريزى خويش بدست اورده باشد. قانون دانان ممتاز جهان بطور
جدى
اميدوارند كه اين پول ها را كه بطور غيرقانونى در دست جنگ سالاران اند
از تسلط
ايشان كشيده و انرا دوباره به مردم افغانستان استرداد نمايند تا مردم
بطور كل از ان
مستفيد گردد، از جانب ديگر بهترين جامعه شناس بين المللى كه شهرت جهانى
دارند بدون
ترديد اظهار داشته اند كه تا زمانيكه اين جنگ سالاران لاشخور در
افغانستان نابود
نشوند شعله هاى جنگ در كشور خاموش نخواهد شد.
با تاسف بايد گفت كه فعلاً اين جنگ سالاران در افغانستان مشتريان روس، امريكا، ايران و بريتانيا اند كه در وجود ايشان سرمايه گذارى كرده اند من شنيده ام كه سركى كه به ميدان هوايى كابل منتهى ميگردد انرا به افتخار مسعود از نوبه نام مسعود نامگذارى كرده اند و نيز عكسهاى بزرگ مسعود كه از تنه اش بزرگتر است و توسط نگهبانان پاسدارى ميشوند. من را به ياد ان زمانى مي اندازد كه جناب وى در خدمت اردوى چهل روسى بود و به وى به طور مسلسل راپور ميدادند كه روسها ميخواهند يك حاشيه بزرگ سرحدى را كه ميان سرحد و قطعات اردوى چهل قرار دارد كاملاً از بين ببرند ولى وى هيچگونه دلسوزى از خود نشان نداد در حاليكه قريه جات بمباران ميشد، كانال هاى اب رسانى تخريب ميگرديد، حيوانات و مواشي از بين ميرفت، حاصلات دهقانان به اتش كشانيده ميشد، و انسانهاى ملكى كشته شكنجه و مجبور به فرار از كشور ساخته ميشدند و ماشين جنگى روس سياست با اتش كشيدن زمين زير هموطنان مسعود دنبال ميكرد ولى وى در خدمت روس همچنان قرار داشت . اينست ميراث تاريخى ابدى مسعود عدالت طوريكه لازم بود صورت نگرفته حلقهء درونى مسعود امروز زنده مانده و در يك چرخش ظالمانه مضحك اينهم به بركت بمباران هوايى و پوشش ديپلوماتيك امريكائى جنايت كاران جنگى و شركاى جرمى مسعود كسانيكه افغانها را به روبل و دالر فروخته اند حالا نمايندگان ساختار دولتى در افغانستان اند و براى اينكه به قدرت خويش استحكام بخشد مافيا پنجشير شخصيت احمد شاه مسعود را به قهرمان ارتقا داده اند در حاليكه دنيا توسط رسانه هاى گروهى بيخبر و مملو از ماشين پروپاگندى مسعود از وحشت جنگ 25 ساله بيخبر مانده و به خواب فرو رفته است، شركتهاى جنايى مسعود حالا تلاش دارد تا خودرا از جنايات خويش كه عليه بشريت مرتكب شده اند رها ساخته و خودرا پيران و پرهيزگاران تصنعى ميتراشند. مسئوليت اين بيعدالتى را بايد طرفداران شان از قبيل روسيه، امريكا، ايران و برتانيا و ديگران كه هميشه به خاطر تامين حاكميت و يا داعيه كه مطيع انها باشد استخدام جنايت كار نپرداخته اند نيز بدوش گيرند . آمريكا براى اشاعه نفوذ خود مواجه با مبارزه همان بنيادگرايانى است كه به شكل گرفتن آنها كمك كرد. حال براى تداوم تفوق خود بنيادگرايان را د شمن مى يابد و از بين بردن آنها را ضرورى مى بيند.
نهم سپتامبر مصادف است با ششمین سالگرد قتل احمدشاه مسعود. و ظاهرا امسال نیز مثل سالهای گذشته مراسمی بدین مناسبت با ترتیباتی خاصی در کابل برگزار گردیده است. در شش سال گذشته اغلب نشریات و وبسایت های وابسته به شورای نظار تا حدی نام احمد شاه مسعود را با پسوند ویا پیشوند قهرمان ملی تکرار نموده اند که امروز ذکر اصطلاح قهرمان ملی (حتا بدون نام احمدشاه مسعود) تصویر مرد کوتاه قد و جنگاوری را در ذهن تداعی می نماید که جمعی می خواهند بازور او را به تو به عنوان قهرمان ملی بقبولانند. شیر پنجشیر و قهرمانی ملی دو عنوانیست که اینروزها پیوسته در اطراف نام احمدشاه می چرخد. اما ظاهرا احمدشاه مسعود در سالهای حیات خویش بجای دو عنوان مذکور با نامهای دیگری زندگی نموده است که طرفداران او امروز تا حد زیادی از استفاده آن اجتناب می نمایند. احمدشاه مسعود، برخلاف رادیو های فرانسه و بی بی سی که در سالهای جهاد اورا "شیر پنجشیر" می خواندند در میان نظامیان وطرفداران خویش "آمرمسعود" و در محترمانه ترین شکل آن "آمرصاحب" خوانده می شد.
احمدشاه مسعود پس از فتح کابل و آغاز جنگهای داخلی که با مقامت شدید مخالفان خویش واقع گردید، و شکست های پی در پی را تجربه نمود در چشم مردم کابل تا حد زیادی تحقیر گردید و به طور طنز آمیزی به "روباهِ کابل" شهرت یافت. بهرحال، ممکن است احمدشاه مسعود برای طرفداران خویش "شیرپنجشیر"ویا "قهرمان ملی" باشد ولی تا هنوز نسلی و جمعی بزرگی اورا "روباهِ کابل" بیاد می آورند. احمدشاه مسعود فرمانده شورای نظار بدون شک یکی از چهره های بسیارمطرح و جنجال برانگیز است. جمعیت اسلامی احمدشاه مسعود را "قهرمان ملی" می داند و در شش سال گذشته سعی بلیغ و جهد کثیری در این راستا انجام داده است.
اما منتقدان احمدشاه مسعود ضمن اذعان به نقش مثبت او درسالهای جهاد و مقاومت در مقابل طالبان، جنگهای داخلی و حضور چهارساله ای او در کابل را مخرب و نامیمون می دانند. احمدشاه مسعود در حالیکه در میان هوادران خویش تا سرحد یک بت پرستش می شود درنگاه بسیاری از بازماندگان قربانیان جنگهای داخلی کابل او یک جنایت کارخون آشام است. نهادهای معتبربین المللی حقوق بشر احمدشاه مسعود و عبدالرسول سیاف را طراحان وعاملان عمده قتل عام افشارمی دانند که منجربه قتل بیشتر از یک هزار نفر گردید.