01 / 04 / 2007

 

 

 

 

 

 

(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )

تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)

«قسمت هشتم»

 )تلاش کردم تا در اين نبشته هاي تاريخي زيباترين اشعار و ناياب ترين تصويرها تهيه و به پيشگاه شما عزيزان تقديم گردد. هدف از انتخاب تصوير مستند سازي و حقيقت نگاري را افاده مينمايد و مزين شدن با اشعار شيوه ي جديد ي است تا از يکطرف بحث هاي تاريخي را با شعر صيقل داد و از جانب ديگر خواننده را از يک نواختي بيرون کرد ((

 

کنشها، تنشها و تشنجها

                                                   

 

 

 

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
 به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
 به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
 که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
 نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
 بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
 شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
 سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
 سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
 ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
 سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
 چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
 به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
 بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
 الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
 دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
 شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
 چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم
) . معيري(

چه كسي مي دا نست كه فرود يك گلوله توپ قلب چند نفر را مي درد ؟ چه كسي مي دانست که هر صداي فيراسلحه ، فردا به قطره اشكي بد ل خواهد شد و اين اشك چه جگر هايي را خواهد سوزا ند ؟ که بود ميدا نست جنگ يعني سوختن ، ويران شد ن ، آرامش مادري كه فرزندش را با لالايي گرمش در آغوش خود خوابانيده ، نوري ، صدايي ، ريزش سقف خانه و سرد شد ن تن گرم كود ك در قامت خميده مادرچه تاثيرداشت؟ نبود کسي که ميدانست جنگ يعني ستم يعني آتش ، يعني خونين شدن وسرخ شدن جامه اي و سياه شدن جامه اي ديگر. گلوله اي از ميل تفنگ وباماشه کشيد ن تفنگداري با سرعت شليك مي شد و در مبداء به حلقومي اصابت نموده ، آنرا سوراخ كرده و گذر مي كرد ؛ ميدانيد كه ؟ كدام مادر صيحه مي كشد ؟ كدام پيراهن سياه مي شود ؟ كدام خواهر بي برادر مي شود ؟ آسمان كدام شهر سرخ مي شود ؟ كدام گريبان پاره مي شود ؟ كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك مي ريزد؟ . جت که با بم وراکت منطقه ي را هدف قرار مي دا د مگرميدانستند که كدام تن مي سوزد ؟ كدام سر مي پرد ؟ چگونه بايد ا جساد را جمع آوري؟ چگونه بايد آنها را غسل داد ؟ چگونه بخند يم و آن عزيزشهيد را فرا موش كنيم ؟  دراثرفشارروزافزون جا معه جهاني ، عد م پشتبا ني قوي بين المللي ، تقاضاهاي مکرر مخالفين وادامه جنگ داخلي د وکتورنجيب الله به اين نتيجه رسيد که تا وقتي وي د رپست رياست جمهوري ا ست اپوزيسيون به حرف هاي ا واعتما د نمي کند بنا برين با بنين سيوا ن نماينده ملل متحد وحسين اوغلي معاون وي د رتفا هم با سرمنشي ملل متحد به اين فيصله رسيد ند که همزمان با استعفاي دوکتورنجيب الله اداره کشوربه شوراي نظامي سپرده شود تا حين مواصلت شوراي پانزده نفري افغا نهاي مقيم غرب قدرت رابه دولت تحت سرپرستي ملل متحد بسپا رد .

 اما متا سفانه پروسه بنا برعوامل معين به بن بست مواجه گرديد ودکتورنجيب الله رئيس جمهورافغا نستا ن به دفترملل متحد پنا هنده شد . بدين ترتيب حضرت صبغت الله مجددي مطابق معا هده 24اپريل تنظيم هاي مقيم پا کستا ن د رراس يک هيت پنجاه نفري وارد کابل شد ، د رين سفرمجددي را عده يي ازقوماندان جهادي ، محافظين وکاروان طويلي همراهي مي نمود . مراسم انتقا ل قد رت درمقروزارت امورخارجه صورت گرفت وحضرت مطابق معا هده پشاوربراي د و ماه بحيث ممثل دو لت زمام اموررا بد ست گرفت وموصوف د راولين صحبت خويش عفوعمومي را اعلا ن ومرد م را به آبادي وعمرا ن وطن ويرانه فراخوا ند ، ا زمرد م کشورتقا ضا بعمل آ وردتاکينه ها وکدورت هاي گذ شته را براي هميشه فراموش کند ولي متا سفا نه ا زختم محفل چند لحظه نه گذ شته بود که د زدا ن شنا خته شده ملي برخلا ف تقاضا هاي مجد دي واعلا ن دولت اسلا مي را با برد ن موترفضل الحق خالقيار استقبال نموده به ريش دولت اسلا مي ووزارت دفاع خنديد ند واين آغازناميموني بود که با اندوه فراوان تا اخيرا دامه يا فت . بنيادگرايان جنگ سالار طي سالهاي نخستين زمامداري خويش جنگ را تاسطح کوچه هاى کابل، درجمال مينه و چنداول ومنطقه افشارو ديگر نقاط شهر گسترش دادند، و در اين فاجعه بيش از چهار هزار انسان بى گناه ( ازمليت مصيبت ديده هزاره ) را درکابل بوسيله توپ و تانک و بمبارد مان بى امان قتل عام کردند که اين شهکاري آنان به ( فاجعه افشار) مسما گرديد .  اين جنايت جنگى يکى از شواهد انکار ناپذيرى است که مردم کابل آنرا فراموش نخواهند کرد . کشتار مردم هزا ره و شیعه ي منطقه ا فشار در 22 دلو 1371 خورشیدی لکه ننگی است که تا همیشه بر دامان تفنگداران به اصطلاح فاتحه کابل باقی می ماند. در نیمه شب این روز که با سالروز انقلاب در ایران هم زمان بود، نیروهای دولت که عبارت بودند ازقوتهاي : شوراي نظار، جمعيت ، اتحاد سياف ، حرکت اسلامي و حزب وحدت شاخه اکبري به فشاريورش برده ودر این حمله ، منطقه به تصرف نیروهای یادشده درآمد.  نيروهاي متعرض به مدت 24 ساعت، افزون بر کشتار مردم ، دست به ویراني، غارت ، آتش زدن خانه ها و تجاوز به زنان و ربودن کودکان و جوانان سرگرم بودند. همین رویداد بارها در هجوم های نیروهای فاتحه درچندا ول ، دهمزنگ ، کوته سنگي وغرب کابل تکرار شد.

با شکست طالبا ن درافغا نستا ن يکبا رديگرمنفعت طلبان ديروزبراريکه قد رت تکيه وا زآزاد ي ، دموکراسي ، تطبيق قا نون و تحکيم پايه هاي دولت نه تنها جلوگيري نموده بلکه با پخش عقايد غير بنيا دگرايي در جامعه شديدآ مخالفت نمودند . با اندوه زياد دولت نيزدرمبارزه با توليد و قاچاق مواد مخدر، حساب دهی ازکمک های جامعه جهانی ، جذب اعضای گروه های مجاهدين در تشکيلات اردو و پليس ملی و همچنين استخدام آنان در تمامی ادارات دولت در داخل و خارج ، جلوگيری از تبليغات عليه جهاد و مقاومت . اگر این شروط کالبدشکافی گردد قبول آ نها نتیجه ای جزپذیرفتن حاکمیت عده ای خاصی نيست. اگر مراد ازمجاهدین کسانی است که درراه خدا وبرای دفاع ازتمامیت ارضی افغانستان جنگیده اند ، تمام مردم افغانستان مجاهد به حساب می آیند . حتی آنانی که مستقیما درنبرد حضورنداشته اند. این مردم بوده اند که شهید داده اند، مجروح شده اند. مردم کشته شده اند و کشته اند اما اینک عده ای خاص می خواهند به جای همه مردم امتیازات جهاد مردم را به نام خود ثبت کنند. آنهم کسانی که هیچ نقشی درجهاد واقعی مردم نداشته اند. تقسیم مردم به دوگروه مجاهد و غیرمجاهد هم دقیقا یک کارسیاسی با هدف بهره برداری ازرشادت مردم است. ازمنظردیگر باید گفت که با چه برهانی اینک رهبران جها ی می خواهند برای جهاد خود حق خواهی کنند. اصولا این دیدگاه که می خواهند مجاهدین به صورت یک طبقه مشخص ازحقوق خاصی برخوردارباشند دارای ضعف های حقوقی و منطقی می باشد. مگر مجاهدین ، جهادشان به خاطرگرفتن امتیازات ویژه بوده است که اینک برسرتقسیم ارث ومیراث ، عده ای به نام مجاهد، دندان های شان را تیز کرده اند. اگر کسی دربرابردشمن خارجی یا داخلی جنگیده است اکنون نمی تواند تحت هیچ منطقی حق ویژه ای را خواستارشود. حفظ ارزش های جهادی نیز بهانه زیبایی است که همان عده ای مشخص ازآن می خواهند سوء استفاده کنند.

 اگر مراد ازارزش های جهاد ، همان ارزش های دینی است که احتیاجی به این همه تکراروتاکید ندارد درجمهوری اسلامی دولت اجازه نخواهد داد که ارزش های ضددینی یا مغایرباآن تبارزکند. اما واقعیت اینست که رهبران جهادی به این وسیله می خواهند دهان مردم را ببندند تا ازویرانی و قتل عام هایی که با نام جهاد وبه دست کسانی که خودرا مجاهد می خوانند صورت گرفته است سخنی به میان نیاید. می خواهند مردم فراموش کنند که آنان چه جهنمی را برلحظه لحظه زندگی مردم تحمیل کرده بودند. به راستی آیا دولت کرزی می تواند با این شگردها دهان مردم را ببندند ؟ هرخانه ویرانه ای، هرفرزند یتیمی که پدرش به دست مجاهدین به قتل رسیده است ، هربیوه زنی ، هردست وپابریده ای و... پرچم های برافراشته ای هستند که ظلم وجنایت مجاهد نمایان را فریاد می زنند . حتی اگر ما کورباشیم ونبینیم ویا کرباشیم ونشویم. تا زمانی که همه این نسل ازبین نرفته اند ، خاطره" مجاهدان کبیر" بردیده ودلها نقش بسته است و خواهد ماند. اگر می خواهند راه نقدگذشته شان را ببندند با تقدیس جهاد – که یک فریضه ارزشمند دینی است واحترا م آن برای همه متد ین واجب- نمی توانند خاطره های تلخ را ازذهن مردم پاک کنند. قبول شرایط رهبران و قوماندانان جهادی توسط کرزی نتایج فراوانی درپی دارد اما مهم ترین نتیجه سیاسی آن اینست که کرزی می خواهد با همین تیم ائتلافی خود دوره بعد را هم سپری نماید. اینک مردم افغانستان باید انتخاب کنند- البته اگر حق انتخاب واقعی به آنان اعطاء شود- که آیا می توانند این تیم ائتلافی را بپذیرند یا خیر و یا ایجاب می نماید تا رهبران مجاهدین با فشار دادن گلوهزاران انسان هموطن ما صدای اعتراض و احتجاج آنان را برعلیه خویش خاموش سازند و خود بر اریکه قدرت تکیه زنند.

نشريه ي پيام زن در شماره   ۵٩خود تحت عنوان « جنايت‌ در شيرپور لكه‌ي ننگين‌ ديگر‌ بر دامان‌  …مينويسد »: در حاليكه‌ عبدالسلام‌ با شش‌ تن‌ از اعضاي‌ فاميلش‌ صبحانه‌ صرف‌ مي‌نمود، خانه‌اش‌ توسط‌ پوليس‌ ‌ بوسيله‌ بلدوزر تخريب‌ شد. عبدالسلام‌ كه‌ ٣۵ سال‌ دارد و كارمند ملكي‌ مي‌باشد گفت‌: «ما فكر كرديم‌ كه‌ انفجار بمب‌ و يا زلزله‌ بود.» او افزود كه‌ دو تن‌ از كودكانش‌ زماني‌ كه‌ مي‌خواستند از كلكين‌ فرار نمايند زخمي‌ شدند.  سلام‌ يكي‌ از ٣٠ فاميل‌ مسكون‌ در منطقه‌ شيرپور وزيراكبرخان‌ كابل‌ بود كه‌ از خانه‌اش‌ رانده‌ شده‌ و بعد با ترس‌ و وحشت‌ شاهد تخريب‌ آن‌ بود.  در جريان‌ عمليات‌ تخريب‌، بسياري‌ از افراد رانده‌ شده‌ زير آوار خانه‌هاي‌ شان‌ جراحت‌ برداشتند. بنابر اظهارات‌ ساكنان‌ و شاهدان‌، رييس‌ پوليس‌ كابل‌ بصير سالنگي‌ شخصاً عمليات‌ را رهبري‌ مي‌كرد.  سلام‌ اصرار ورزيد: « پوليس‌ شديداً باشند گان‌ محل‌ را لت‌ و كوب‌ مي‌كردند. حتي‌ آنان‌ به‌ دو زني‌ حمله‌ كردند كه‌ مانع‌ لت‌ و كوب‌ شوهرا ن‌ شان‌ شدند.»  سازمان‌ ملل‌ متحد در مورد حادثه‌ نگراني‌اش‌ را ابراز كرد. ميلون‌ كوتري‌ يكتن‌ از گزارشگرا ن‌ كمسيون‌ حقوق‌ بشر سازمان‌ ملل‌ متحد بعد از ملا قات‌ با خانواده‌هاي‌ بي‌خانه‌ در محل‌ تخريب‌ گفت‌: «چيزي‌ كه‌ اينجا اتفاق‌ افتاده‌ است‌ نه‌ تنها نقض‌ شديد حقوق‌ بشر است‌ بلكه‌ همچنان‌ خلاف‌ تعهدات‌ و وظيفه‌ دولت‌ افغانستان‌ مي‌باشد.»  به‌ گفته‌ كوتري‌ آناني‌ كه‌ خانه‌هايشان‌ تخريب‌ شده‌ است‌ باشند گان‌ فقيري‌ اند كه‌ از ٣٠ سال‌ به‌ اينسو در اين‌ محل‌ زندگي‌ مي‌كردند. وي‌ علاوه‌ كرد: «به‌ نظر مي‌رسد اشخاصي‌ كه‌ بايد مسئول‌ تأمين‌ حقوق‌ مردم‌ و حفظ‌ نظم‌ و قانون‌ باشند خود متخلف‌ اند.»  ميلون‌ كوتري‌ از وزير دفاع‌  قسيم‌ فهيم‌  و وزير معارف‌  يونس‌قانوني‌  به‌ صفت‌ متخلفان‌ نام‌ برد. او به‌ گزارشگران‌ گفت‌: «اساساً چيزي‌ كه‌ ما بد ست‌ آورده‌ ايم‌ اينست‌ كه‌ وزيران‌ و افراد رده‌هاي‌ بالا در اشغال‌ زمين‌ و تخريب‌ اماكن‌ مرد م‌ فقير د ست‌ دارند.»  كوتري‌ هشدار داد كه‌ منازع‌ برسر ملكيت‌ مي‌تواند افغانستان‌ را بار د يگر به‌ « ده‌ها سال‌ كشمكش‌» فرو برد.  او گفت‌: «بايد تغييري‌ ايجاد شود و وزيراني‌ كه‌ مستقيماً د خيل‌ اند بركنار شوند.»

جنايت‌ و بربريت‌‌ در شيرپور

قبلاً از تعميرات‌ كهنه‌ي‌ شيرپور، قطعات‌ نظامي‌ استفاده‌ مي‌كردند ولي‌ درين‌ اواخر به‌ مثابه‌ قشله‌ عسكري‌ متروكه‌ فقط‌ در چند تعمير آن‌ پوسته‌هاي‌ عسكري‌ قرارگاه‌ داشتند. به‌ اساس‌ حكم‌ « مارشال‌» فهيم‌ ساحه‌ متذ كره‌ از وجود نظامي‌ها پاك‌ و امر تخريب‌ آن‌ داده‌ شد. در جوار اين‌ پوسته‌ها تقريباً ٣٠٠خانه‌اي‌ غيرنظامي‌ از ده‌ها سال‌ بد ين‌ سو موقعيت‌ داشتند كه‌ در دوران‌ جنگ‌ طالبان‌ در شمالي‌ و سرازير شد ن‌ مهاجرين‌ از آن‌ مناطق‌، به‌ آن‌هاافزوده‌ شد. اخيراً ٣٠٠ نمره‌ زمين‌ چهار بسوه ‌يي‌ كه‌ مساحت‌ مجموعي‌ آن‌ به‌ ۱٢٠٠٠٠ متر مربع‌ (٦٠جريب‌) مي‌رسيد براي‌ اراكين‌ بلند رتبه‌ دولتي‌ شامل‌ وزرا، قومندانان‌، جنرال‌ها، معاونان‌ وزرا، واليان‌، روساي‌ دواير امنيت‌، تجار وابسته‌ به‌ فهيم‌، قانوني‌ و بسم‌اله‌ لوي‌درستيز و همچنان‌ خانواده‌هاي‌ فهيم‌، قانوني‌، عطا، جنرال‌ داوود قومندان‌ قندوز و د يگرا ن‌ توزيع‌ گرديد و اكثريت‌ خانه‌هاي‌ مهاجرين‌ زير نقشه‌ آمد. به‌ تاريخ‌ ۱٣ سنبله‌ ۱٣٨٢ قومانداني‌ امنيه‌ كابل‌ تحت‌ قوما نده‌ي‌ عبدالبصير سالنگي‌ كه‌ در آن‌ ساحه‌ زمين‌ گرفته‌ بود، به‌ منطقه‌ هجوم‌ برده‌ و به‌ تعداد ٣٠ منزل‌ را توسط‌ بلدوزر به‌ زور ويران‌ كردند. آنان‌ براي‌ مردم‌ فرصت‌ جمعآوري‌ اموال‌ شان‌ را هم‌ ندادند و چندين‌ كودك‌ درين‌ جريان‌ زخمي‌ شد. ساكنان‌ منطقه‌ مقاومت‌ كرده‌ و در اعتراضي‌ كه‌ داشتند عمال‌ دولت‌ و شخص‌ سالنگي‌ را افشا كردند و او را با پرتاب‌ خشت‌ و كلوخ‌ از آن‌ جا دور ساختند. خانمي‌ كه‌ نام‌ خود را فاش‌ نكرد در صبحتي‌ كه‌ بين‌ مردم‌ داشت‌ گفت‌:  «او مردم‌ اين‌ خاين‌ جهادي‌ كه‌ قوما ندان‌ امنيه‌ كابل‌ است‌ از خون‌ ما و شما صاحب‌ ۵، ٦ خانه‌ شده‌. اينان‌ به‌ اسلام‌ خيانت‌ كرده‌ اند و دروغ‌ مي‌گويند و دزدي‌ مي‌كنند. حالا آمده‌ اند كه‌ ما را از خانه‌هاي‌ گِلي‌ كه‌ سي‌ سال‌ است‌ در آن‌ها زند گي‌ مي‌كنيم‌ بيرون‌ كشند تا براي‌ خود قصرها آباد كنند. ما بايد به‌ روي‌ اين‌ سگ‌ها سنگ‌ پرتاب‌ كنيم‌.»
محمد
حنيف‌ يكي‌ از اهالي‌ آنجا گفت‌:  «ما از سمت‌ شمالي‌ كه‌ خانه‌هاي‌ ما توسط‌ طالبان‌ سوزانده‌ شد درين‌ جا مهاجر شد يم‌ و سرپناه‌ گِلي‌ براي‌ خود اعمار كرديم‌. بدبختانه‌ كه‌ اين‌ زورمندان‌ ساحه‌ را بين‌ خود تقسيم‌ كرده‌ و ما را اخراج‌ مي‌نمايند. من‌ چند تن‌ آنان‌ را مي‌شناسم‌ كه‌ چند ين‌ خانه‌ دارند و اين‌ جا را هم‌ تصاحب‌ كردند.» فرداي‌ آن‌ روز پوليس‌ كار تخريب‌ خانه‌هاي‌ مردم‌ را از سر گرفت‌. مردم‌ محل‌ مكرراً مقاومت‌ كردند. شخصي‌ كه‌ صاحب ‌منصب‌ بود با فاميل‌ خود از خانه‌ خارج‌ نشد و مي‌گفت‌:  « بگذاريد اين‌ جهادي‌ها و تيكه‌داران‌ ملك‌ كه‌ وطن‌ را خراب‌ كرده‌ اند خانه‌ مرا هم‌ خراب‌ كنند و فاميلم‌ زير خاك‌ شود.»
محمد
محسن‌ يكي‌ از باشند گان‌ ضمن‌ خطاب‌ به‌ مردم‌ گفت‌:  « ما مردم‌ بيچاره‌ در هيچ‌ جاي‌ شهر كابل‌ خانه‌ نداريم‌. ما مهاجر هستيم‌ و نان‌ خوردن‌ خود را نداريم‌. بصيرسالنگي‌ ما را به‌ زور از خانه‌هاي‌ ما بيرون‌ مي‌كند، دولت‌ هم‌ عرض‌ ما را قبول‌ نكرد. كرزي‌ ما را به‌ حضور نپذ يرفت‌ و از پشت‌ دروازه‌ رد شد يم‌، مقابل‌ دفتر "يونما" اعتصاب‌ كرديم‌.» بعد از آن‌ كه‌ بوي‌ موضوع‌ از طريق‌ راد يوهاي‌ جهاني‌ بلند شد، يونس‌قانوني‌ و انورالحق‌احدي‌ كنفرانس‌ مطبوعاتي‌ را ترتيب‌ دادند. آنان‌ گفتند كه‌ كدام‌ نقض‌ حقوق‌ بشر را در اين‌ رابطه‌ نمي‌بينند و اين‌ جنايت‌ را « قانوني‌» وانمود كردند. دولت‌ تا روشن‌ شد ن‌ قضيه‌، اعمار منازل‌ جديد را ممنوع‌ اعلام‌ كرد و كمسيوني‌ را در رابطه‌ توظيف‌ نمود كه‌ كمسيون‌ در كارش‌ ناكام‌ بود. از حبيب‌اله‌اصغري‌ معاون‌ شاروالي‌ كابل‌ در اين‌ رابطه‌ پرسيده‌ شد كه‌ بيشرمانه‌ گفت‌: « شاروالي‌ از قضيه‌ آگاهي‌ ندارد.» در حاليكه‌ محمدانور شاروال‌ كابل‌ زير نام‌ رييس‌ المپيك‌ و اميرالد ين‌ سالك‌ معاون‌ شاروالي‌ و شخص‌ اصغري‌ در آن‌ ساحه‌ زمين‌ گرفته‌ اند. براي‌ باقي‌ ساكنان‌ آن‌ جا سه‌ ماه‌ وقت‌ داده‌ شده‌ كه‌ ساحه‌ را تخليه‌ كنند. تهد يدها وجود دارد. بيم‌ آن‌ مي‌رود كه‌ ٢۵٠ خانه‌ د يگر در همين‌ روزها تخريب‌ گردد. روزنامه‌ «آرمان‌ ملي‌» اقدام‌ و حركت‌ حق‌خواهانه‌ مردم‌ را نامعقول‌ گفت‌ و عمل‌ افشاگرانه‌ حقوق‌ بشر را نكوهش‌ كرد زيرا ميرحيدر مسئول‌ روزنامه‌ خود‌ يك‌ نمره‌ زمين‌ در آن‌ جا تصاحب‌ شده‌ است‌. رييس‌ ناحيه‌ دوم‌ گفت‌: « توزيع‌ زمين‌هاي‌ شيرپور كه‌ به‌ اساس‌ وابستگي‌هاي‌ گروهي‌ و شخصي‌ صورت‌ گرفته‌ غيرعادلانه‌ است‌ چرا كه‌ در شاروالي‌ بيش‌ از ده‌هزار تقاضانامه‌ براي‌ گرفتن‌ زمين‌ وجود دارد كه‌ از چند ين‌ سال‌ به‌ اين‌ طرف‌ روي‌ هم‌ انبار شده‌ و كسي‌ به‌ داد شان‌ نمي‌رسد.» در سندي‌ كه‌ از شاروالي‌ كابل‌ به‌ د ست‌ آمده‌ در مورد توزيع‌ زمين‌ها چنين‌ تذ كر رفته‌ است‌: «... زمين‌هاي‌ توزيع‌ شده‌ به‌ مساحت‌ چهاربسوه‌ براي‌ في‌ نفر تحت‌ اين‌ شرايط‌ كه‌ تعمير دو منزله‌، پخته‌كاري‌ و داراي‌ چاه‌ سپتيك‌ باشد، اعمار گردد. ساحه‌اي‌ كه‌ مربوط‌ وزيراكبرخان‌ است‌، قيمت‌ آن‌ بلند تر مي‌باشد.»

ليست‌ تعدادي‌ از كساني‌ كه‌ اين‌ زمين ‌ها براي‌ شان‌ داده‌ شده‌:

ـ ٢٠ جنرال‌ جهادي‌ و غيرجهادي‌ بلندرتبه‌.

ـ ۴٨ قوماند ا نان‌ مسلح‌ بر حال‌ جهادي‌.
ـ ٨ معاون‌ وزير
ـ ۵ معاون‌ والي‌
ـ ٢٢ تاجر وابسته‌ به‌ فهيم‌، قـانوني‌، عتيق‌اله‌بريالي‌ قبلآ معاون وزير د
فاع پسرخاله قانوني و بسم‌اله‌ فعلآ لوي درستيز وزارت دفاع .
ـ جنرال‌ عارف‌ رييس‌ عمومي‌ امنيت‌ ملي و پنج‌ تن‌ از اقاربش‌.
ـ روساي‌ امنيت‌ دولتي‌ و داخله‌.
ـ اميرالد
ين‌ سالك‌ معاون‌ شاروالي‌
ـ انجنيرعبدالطيف‌ رييس‌ اسكان‌
ـ ملا
تاج‌ محمد والي‌ كابل‌
ـ احمد
مسعود پسر احمد شاه‌ مسعود
 ـ مفتاح‌الد
ين‌ كارمند عالي‌ رتبه‌ امنيت‌ دولتي‌
ـ انجنيرمحمداسحق‌ رييس‌ راديو و تلويزيون‌
ـ بابه‌جلندر قوماندان‌ شوراي‌ نظار.
ـ نوريه‌زينب‌انوري‌ رييسه‌ كودكستان‌ها، خانم‌ انوري‌  وزير زراعت‌.
 ـ بسم‌اله‌ لوي‌درستيز براي‌ پسرانش‌ عنايت‌اله‌ و هدايت‌اله‌
و

افرادي‌ كه‌ در شيرپور زمين‌ گرفته‌ اند و خانه‌هاي‌ قبلي‌ شان‌ افشا شده‌

ـ قانوني‌ وزير معارف‌ كه‌ در حصه‌ اول‌ خيرخانه‌، وزيراكبرخان‌، هند، لندن‌ و معلوم‌ نيست‌ كه‌ ديگر در كجاها قصر دارد.
ـ فهيم‌ سه‌ خانه‌اي‌ بسيار مجلل‌ در پروان‌ دوم‌، كارته‌پروان‌ و وزيراكبرخان‌ و چندين‌ منزل‌ ديگر در تايمني‌، خيرخانه‌ و پل‌باغ‌عمومي‌ دارد. وي‌ حالا هم‌ زميني‌ را در شيرپور قبضه‌ نموده‌ است‌.
ـ دامادهاي‌ فهيم‌ هر كدام‌ در كارته‌ پروان‌، مقابل‌ ليسه‌ نادريه‌ خانه‌ دارند.
ـ عبدالحسين‌، حاجي‌ مقيم‌، عبدل‌امين‌ و عبدالقديم‌ برادران‌ فهيم‌ زمين‌هاي‌ شيرپور توزيع‌ گرديد كه‌ هر كدام‌ برعلاوه‌ در پروان‌ دوم‌، پروان‌ سوم‌ مقابل‌ باغ‌ بالا و كارته‌ پروان‌ خانه‌ها داشته‌ و مصروف‌ تجارت‌ و تيكه‌داري‌ تعميرات‌ آيساف‌ در ساحات‌ پلچرخي‌ و دارالامان‌ مي‌باشند.
ـ حاجي‌ محمدعثمان‌ كاكاي‌ فهيم‌ در شيرپور زمين‌ غصب‌ نمود كـه‌ قبـلاً هم‌ مـالك‌ دو خــانه‌ در بهارستان‌ كارته‌پروان‌ و پروان‌ سوم‌ بود.
ـ به‌ عتيق‌اله‌، نجيب‌اله‌، حاجي‌فريد پسران‌ كاكاي‌ فهيم‌ و ثريا دختر كاكايش‌ كه‌ همه‌ داراي‌ دو سه‌ حويلي‌ در شهر كابل‌ بودند، زمين‌هاي‌ شيرپور داده‌ شده‌.
ـ قره
‌بيگ‌ رييس‌ سره‌ مياشت‌ كه‌ داراي‌ سه‌ خانه‌ مي‌باشد.
ـ نظري‌ رييس‌ اداري‌ وزارت‌ حج‌ و اوقاف‌ دو خانه‌ دارد.
ـ عطا قوماندان‌ مزار يك‌ خانه‌ در كارته‌پروان‌ و يك‌ خانه‌ در حصه‌ اول‌ خيرخانه‌ دارد.
ـ عبدالبصيرسالنگي‌ سابق‌ قوماندان‌ امنيه‌ كابل‌ كه‌ سه‌ خانه‌ و ٣٠ باب‌ د
كان‌ قبلاً در شهر كابل‌ داشت‌.
ـ جنرال‌ ظاهراغبر ازپنجشيردر ساحه‌ خيرخانه‌ قصر اعمار كرده‌ بود.
ـ محمد
شريف‌ شريفي‌ برادر قانوني‌ كه‌ در خيرخانه‌ خانه‌ دارد.
ـ جنرال‌ محمدعارف‌ رييس‌ امنيت‌ دولتي‌ كه‌ سه‌ خانه‌ را در كارته‌ پروان‌ تصاحب‌ كرده‌ و سرك‌ عمومي‌ را مسدود ساخته‌ است‌.
ـ عبدالمحمود لوي‌ ثارنوال‌ كه‌ در خيرخانه‌ خانه‌ دارد.
ـ حاجي‌ شيرعلم‌ قومندان‌ سياف‌ كه‌ در تايمني‌ خانه‌ دارد.
ـ قوماندان‌ ملاعزت‌ كه‌ در كارته‌ پروان‌ خانه‌ دارد
و

حادثه هشت جوزا

Celebrations start Meeting of the generals, Afghanistan, Nov 01, © James Hill                            

ای نقاشان مضطرب بر سنگفرش تاریخ
مرا در آزادی لگد
کوب تاریخ
مرا بر پرده ی سووشن نقالان
مرا بر تعزیه ی سایه ها در سوگ آفتاب
 تصویر سازید
و آنگاه در چشمان من مسیح را به صلیب کشید
 و در لرزش سینه ام رقص مغولان را بر اجساد
و جام شوکران را در سستی لبانم
 و آنگاه در تسلیم ذهنم به بن بست های تاریک
 سقوط سروهای سبز را به تصویر کشید
. کریمی

حوالی ساعت ۸ صبح ۸ جوزا بود که سر وصدای مردم بلند شده و نمان، نمان بگوش هرکسی که در ساحه‌ی زیر کوتل خیر خانه مصروف غریبی بودند می‌رسید، عراده جات گزمه قوا&