
monday 9 april 2007 17:59:10
ماجراجويي ناتو
ناتو (NATO) واژه مخفف نام انگليسي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (North Atlantic Treaty Organization) است كه در حال حاضر ۲۶ كشور از آمريكاي شمالي و اروپا عضو آن هستند .اعضاي ناتو عبارتند از : بلژيك، بلغاريا، كانادا، جمهوري چك، دانمارك، استوني، فرانسه، آلمان، يونان، مجارستان، ايسلند، ايتاليا، لتوني، ليتواني، لوگزامبورگ، هالند، ناروي، لهستان، پرتگال، روماني، اسلواكي، اسلووني، اسپانيا، تركيه، انگليس و آمريكا عضو آن هستند .ناتو سازماني است كه در دوران پس از جنگ جهاني دوم براي اجراي پيمان آتلانتيك شمالي در سال ۱۹۴۹ تشكيل شد.
در سال هاي اوليه بعد از جنگ جهاني دوم و در ظاهربه توسعه طلبي شوروي سابق در كشورهاي اروپاي شرقي و مركزي در ماه مارچ سال ۱۹۴۸ پنج كشور انگليس، فرانسه، بلژيك، هالند و لوكزامبورگ با امضاي معاهده بروكسل اتحاديه دفاع جمعي را تشكيل دادند .سپس آنها از كشورهاي دانمارك، ايسلند، ايتاليا، ناروي و پرتگال دعوت به پيوستن به اين فرايند كردند. دو ماه بعد با پيوستن كانادا و آمريكا به اين جمع در چهارم اپريل سال ۱۹۴۹ پيمان آتلانتيك شمالي در واشنگتن به امضا رسيد و سازمان ناتو تشكيل شد .قلب پيمان ناتو ماده پنج آن است كه در آن كشورهاي امضا كننده توافق كرده اند حمله نظامي عليه يك يا چند كشور عضو در اروپا يا آمريكاي شمالي را به عنوان حمله به تمامي كشورهاي عضو تلقي كنند و به مقابله آن برخيزند .
طبق ماده ۹ پيمان آتلانتيك شمالي براي سازمان ناتو يك ساختار متمركز متشكل از نهادهاي نظامي و مدني در نظر گرفته شده است. در رأس ناتو شوراي آتلانتيك شمالي متشكل از وزراي كشورهاي عضو قرار دارد كه حداقل هر دو سال يك بار تشكيل جلسه مي دهد. اين شورا بالاترين مرجع تصميم گيري در پيمان ناتو است و تصميمات آن به اتفاق آرا اتخاذ مي شود.
از آنجا كه ناتو براي مقابله با تهديدات نظامي شوروي سابق و پيمان ورشو تأسيس شده بود براي اين سازمان يك سيستم كامل فرماندهي نظامي براي جنگ هاي احتمالي در نظر گرفته شده كه متشكل از رؤساي ستادهاي ارتش كشورهاي عضو و سه سرفرماندهي شامل فرماندهي اروپايي، فرماندهي اقيانوس اطلس و فرماندهي انگليس است . مقر ناتو ابتدا در فرانسه قرار داشت اما پس از آن كه ژنرال دوگل سال ۱۹۶۶ در اعتراض به سيطره آمريكا بر اين سازمان از فرماندهي نظامي ناتو خارج شد به بروكسل منتقل شد .آمريكا در چارچوب پيمان ناتو حدود ۳۰۰ هزار نيروي نظامي و تعدادي از كلاهك هاي هسته اي خود را براي مقابله با تهديدات شوروي در آلمان غربي و ساير كشورهاي اروپاي غربي مستقر كرد كه پس از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد كه موجوديت پيمان ناتو به عنوان يك سازمان نظامي را زير سؤال مي برد به تدريج در صدد انتقال آنها به ساير مناطق برآمده است .اگرچه فروپاشي شوروي و وحدت آلمان در سال ۱۹۹۰ موجب شد كه نقش نظامي ناتو زير سؤال برود اما اعضاي اين سازمان با تمركز بر ناتو به عنوان يك سازمان سياسي متولي حفظ ثبات بين المللي در اروپا در صدد گسترش آن نيز برآمده اند .
پس از تشكيل ناتو در سال ۱۹۴۹ با عضويت ۱۲ كشور به مرور كشورهاي عضو آن افزايش يافته است. يونان و تركيه در سال ۱۹۵۲، آلمان در سال ۱۹۵۵، اسپانيا در سال ۱۹۸۲ و جمهوري چك، مجارستان و لهستان در سال ۱۹۹۹ به ناتو پيوسته اند .همچنين در آخرين مرحله گسترش اين سازمان به شرق در سال 2004 با پيوستن كشورهاي بلغاريا، استوني، لتوني، ليتواني، روماني، اسلواكي و اسلووني تعداد اعضاي ناتو به ۲۶ كشور افزايش يافته است .علاوه بر اين ناتو اكنون در چارچوب جنگ عليه تروريسم در صدد ايفاي نقش در ساير مناطق جهان از جمله افغانستان و عراق برآمده است. تأكيد بيانيه هفدهمين اجلاس سران ناتو در استانبول بر اعزام تعداد بيشتري نيروي نظامي به افغانستان و آموزش نيروهاي نظامي عراق توسط ناتو بيانگر تمايلات جديد ناتو است . ناتوطي ساليان اخيربالشکرکشي وماجراجويي به وسيله ي دردست آمريکا تبديل وباگذشت هرروزچلوصافش بيشترازآب بيرون ميشود.
جهانخواهي پنتاگون
انتشار پيش نويس تجديد نظر در دكترين عمليات اتمى ايالات متحده، تجسم طرحى است كه نومحافظه كاران باارائه پروژه «قرن بيست و يكم» در قالب حمله پيشد ستانه و مقابله با تهديدات تروريستى و هسته اى، وعده تحقق آن را داده بودند. براساس اين سند،فرماندهان مى توانند در صورت حمله قريب الوقوع ميكروبى دشمن خواستار استفاده از سلاح هاى اتمى شوند و با انهدام تأسيسات هسته اى كشور مقابل، تهديد بالقوه را دفع نمايند. براين اساس، آمريكا با تجديد نظر در دكترين هسته اى خود وتعريف شرايطى جديد، حمله پيشگيرانه اتمى به برخى كشورها يا گروه هاى تروريستى را با هدف جلوگيرى از كاربرد تسليحات كشتار جمعى قانونى مى كند. با تصويب نهايى اين پيش نويس و ورود دكترين فوق به حوزه عملياتى، دگرگونى بنيادينى در رويكرد سياست خارجى بوش ايجاد خواهد شد.
علاوه بر آن، تحول عظيمى در سيستم نرم افزارى پنتاگون ايجاد مى شود واز آن پس نقش وزارت دفاع در جهت گيرى نظامى - استراتژيك آمريكا اهميتى چشمگير خواهد يافت.انتظار مى رود «دونالد رامسفلد» وزير دفاع قبلي )گيتس وزيردفاع جديد با تعقيب اين اهداف( ، به عنوان يكى از ۲۰ امضا كننده پروژه قرن بيست و يكم آمريكا با حمايت از طرح حمله پيشدستانه اتمى، پنتاگون را وارد مرحله جديدى از حيات تاريخى خود كند و به موازات آن، با تحولات ساختارى تحت اجرا دراين وزارتخانه ، نام خود را در رديف ۲۰ وزير پيشين )وگيتس بيست ودوم وزيردفاع درحقيقت ادامه دهنده سياست رامسفلد است ) به عنوان اثربخش ترين شخصيت ماندگار كند. رامسفلد درصدد بود با پيگيرى سياست ها تحول ساختارى وتغيير كاركردى در وزارت دفاع ، دوره اى جديد را در حيات نظامى ايالات متحده رقم بزند و ميراث خود را در پنتاگون ديرپاتر و پوياتر كند.
وى دردودوره تصدى پنتاگون ، چنانكه درسال ۱۹۷۵ درسمت وزير دفاع آمريكا وارد كابينه جرالد فورد، رئيس جمهور وقت شد و تا سال ۱۹۷۷ عهده دار اين سمت بود. در آن زمان، وى با ۴۳ سال سن به عنوان جوان ترين وزير دفاع ايالات متحده به شمار مى آمد.
با انتخاب جورج دبليو بوش ، او بار ديگر جامه وزارت دفاع را بر تن كرد و بيست و يكمين وزيرى بود كه بر صندلى رياست پنتاگون تكيه زد. در اين سالها، رامسفلد سايه وزارت دفاع را بر د ستگاه ديپلماسى ايالات متحده سنگين تر كرد و دو جنگ افغانستان وعراق را در كارنامه خود ثبت نمود. هرچند، وقايع زندان ابوغريب عراق موجب شد تا دوبار استعفاى خود را تقديم رئيس جمهور كند. اما اين تقاضا رد شد و على رغم انتقادات فراوان در دولت دوم بوش هم راه يافت تا كار ناتمام خود در پنتاگون را به سرمنزل مقصود برساندوسرانجام همين رسوايي ها بوش را مجبورگردانيد تا استعفاي ويرا پذيرفته وامانت اورا به گيتس بسپارد وهنوزکه هنوزاست گفته ميشود که وي هدايات لازم را به جانشينش ابلاغ مينمايد .
رامسفلد با دگرگونى استراتژى نظامى آمريكا، دكترين حمله پيشدستانه را جايگزين طرح بازدارندگى كرد كه به مدت ۵۰ سال آرايش نظامى آمريكا را در دوران جنگ سرد و پس از آن شكل مى داد. خروج واشنگتن از پيمان منع توليد موشك هاى ضد موشك به عنوان پايه اصلى توازن استراتژيك ميان آمريكا و روسيه از ديگر دستاوردهاى رامسفلد و مشاورانش در پنتاگون به شمار مى آيد كه با آغاز ساخت نسل جديد سلاح هاى هسته اى موسوم به بمب هاى اتمى مينياتورى تكميل شد.
رامسفلد در حوزه تحولات ساختارى پنتاگون با تشكيل مركز فرماندهى جهت دفاع از خاك آمريكا براى جلوگيرى از وقوع حوادثى نظير ۱۱ سپتامبر و همكارى با «اف بى آى» براى تأمين امنيت داخلى ممنوعيت ورود ارتش به مسائل داخلى ايالات متحده كه از سال ۱۸۶۴ اعمال مى شد را لغو كرد. علاوه بر آن، يك واحد سرى را براى كمك به جمع آورى اطلاعات امنيتى ايجاد كرد كه تحت عنوان «شاخه حمايت استراتژيك » (SSB) فعاليت مى كند. اسناد و منابع پنتاگون حاكى از آن است كه اس اس بى با هدف مقابله با وابستگى تقريباً كامل به سازمان سيا براى اطلاعاتى كه نيروهاى انسانى قادر به جمع آورى آن هستند، راه اندازى شده است. اين واحد در سال ۲۰۰۲ تشكيل شد و تيم هاى كوچكى را مأمور فعاليت در عراق، افغانستان و ساير كشورها كرد تا به جمع آورى اطلاعات مربوط به ميدان جنگ براى واحدهاى عمليات ويژه، استخدام جاسوس و شناسايى اهداف بالقوه بپردازند. رامسفلد با انتقاد از كاهش بودجه سازمان هاى اطلاعاتى خواستار اصلاح آنها شد و اعلام كرد بهبود فرايند تجزيه و تحليل اطلاعات محرمانه و تقويت نيروى انسانى براى جمع آورى اين اطلاعات براى او در اولويت قرار دارد.
وزارت دفاع، بزرگترين مصرف كننده اطلاعات امنيتى محرمانه در اين كشور است و در حال حاضر، ۸۰ درصد بودجه اطلاعاتى آمريكا را تحت كنترول دارد. به موازات اين گسترش سازمانى، رامسفلد برنامه كم حجم كردن حضور نيروهاى آمريكايى در خارج از اين كشور را مدنظر قرار داد. پنتاگون با اجراى طرح بازگرداندن نيروى خارجى، بزرگترين تغيير ساختارى ارتش از زمان جنگ سرد را در دست بررسى و اجرا دارد تا ۵۰ هزار نيروى آمريكايى مستقر در خارج از مرزهاى ايالات متحده بالاخص نظاميان حاضر در آلمان و كورياي جنوبى را به كشور بازگرداند. اين اقدام باعث مى شود كه سربازها به مراكز آموزشى نزديكتر باشند و با افزايش اندازه ارتش با ۱۰۰ هزار نيروى ديگر توان نظامى در داخل را تقويت بخشد. پنتاگون همچنين قصد دارد گسترده ترين تغييرات تاريخ معاصر را در شبكه پايگاه هاى نظامى خود ايجاد كند.اين طرح باعث تعطيلى ۳۳ پايگاه بزرگ آمريكا در ۲۲ كشور و طراحى مجدد صدها پايگاه ديگر به منظور صرفه جويى در هزينه وايجاد هماهنگى ميان نيروهاى نظامى اين كشور است.
از اين جهت است كه مى توان دوره وزارت دونالد رامسفلد را برهه تغيير توان و تجديد بناى پنتاگون دانست و مقايسه اين دوره با عملكرد بيست وزير دفاع پيشين ايالات متحده سيرتحولى ساختار نظامى آمريكا و اهميت دگرگونى فعلى بر آينده پنتاگون را بيشتر آشكار مى كند. وزارت دفاع مسؤول ايجاد هماهنگى واحدهاى نظامى ايالات متحده است كه بخش اعظم اين هماهنگى ها وابسته به تمايلات شخصى وزير است و وزراى دفاع بطور سنتى از مسؤولان تأثيرگذار كشور به شمار مى آيند. وظيفه وزير دفاع، ارائه مشورت به رئيس جمهور در زمينه مسائل دفاعى و امنيت ملى است. براساس قانون «گلدواتر - نيكولس» مصوب سال ۱۹۸۶ در زمينه تيم سياست گذارى وزارت دفاع، فرمانده ارشد نيروهاى نظامى آمريكا، شخص رئيس جمهور است و وزير دفاع در درجه دوم تيم فرماندهى قرار دارد كه مسؤوليت كميته رؤساى واحدهاى عملياتى فورى و آمادگى نظامى آمريكا را عهده دار است. در زمينه امنيت ملى قانون تصريح مى كند براى تصدى پست وزارت دفاع آمريكا، فردى سياسى يا نظامى بايد انتخاب شود كه ۱۰ سال از پايان دوره خدمت نظامى فعال وى گذشته باشد.
از سال ۱۹۴۷ تا ۲۰۰۵ ، مقام وزارت دفاع آمريكا برعهده ۲۱ نفر بوده است.از اين ميان، ۴ وكيل ، سه سرمايه گذار فعال در بخش صادرات واردات ، سه توليد كننده ، پنج فعال سياسى رياست پنتاگون را در دست گرفتند. علاوه بر آن، در آنها اقتصاددانان، رياضيدانان، دانشمندان ، نظاميان و صنعتگران ماهر نيز به چشم مى خورد. يكى از آنها، تنها ۴ماه در اين مقام ماند و برخى ديگر هشت سال عهده دار اين سمت بودند. به طور كلى، تمامى وزيران تأثير محسوسى بر رشد سياستهاى نظامى آمريكا داشته اند. «جيمز فورستال» نخستين وزير دفاع ايالات متحده بود كه از سال۱۹۴۷ (پس از تصويب تشكيل وزارت دفاع) تا ۱۹۴۹ بر اين مسند ماند. وى يكى از مؤلفين قانون امنيت ملى در سال۱۹۴۷ است كه جزء مخالفين تفكر تجميع شاخه هاى مختلف نظامى در يك واحد خاص به شمار مى رفت.
علاوه بر آن، فورستال از مخالفين سرسخت اتحاد جماهير شوروى بود كه در
مواقع متعددى در سالهاى «جنگ سرد» اظهار نظرهاى متفاوتى درباره
سياستهاى ايالات متحده كرد. در زمان وى، تقليل جايگاه وزير دفاع از
بزرگترين معضلات پنتاگون به شمار مى رفت كه در نتايج عملكرد وزير
اثرگذار بود و همين امر موجب شد تا از اين مقام كناره گيرى كند.
فورستال دوماه پس از كناره گيرى از اين مقام، خودكشى كرد.
جورج مارشال (۵۱-۱۹۵۰) بلافاصله پس از تصدى مقام وزارت دفاع به هارى
ترومن متذكر شد كه فقط يكسال در آن مقام فعاليت مى كند و هدف عمده اش
بازگرداندن اختيارات از د
ست رفته تشكيلات وزارت دفاع خواهد بود. مارشال تنها وزيرى بود كه آن
مقام را بلافاصله پس از پايان دوره خدمت نظامى عهده دار شد و همين امر
موجب شد تا سنا در خصوص قانون صلاحيت وزير دفاع استثنا قائل شود.
مارشال طى حضور يكساله خود در پنتاگون، شمار نظاميان آمريكا را از
/۴ميليون
به ۳/۲
ميليون نفر افزايش داد، بودجه وزارتخانه را تا ميزان ۴۵/۱
ميليارد دالر بالا برد كه در مقايسه با بودجه سال قبل - ۱۴ميليارد دالر
- رشد قابل توجهى را نشان مى دهد. جورج مارشال پيشنهاد اعلام آتش بس
جنگ كوريا را ارائه داد كه از سوى ايالات متحده و سازمان ملل متحد مورد
موافقت قرار گرفت. وى پس از استعفا در سال۱۹۵۳ به جهت نقشى كه در ابداع
«طرح مارشال» ايفا كرد برنده جايزه نوبل شد.
برجسته ترين عملكرد مارشال تقويت اصول نظارتى شهروندى بود و على رغم آنكه به علت پيشبرد روش هاى خود در وزارت دفاع سخت مورد انتقاد قرار گرفت، اما وى را يكى از تأثيرگذارترين و موفق ترين وزراى دفاع آمريكا و از چهره هاى برجسته قرن بيستم به شمار مى آورند.
«روبرت مك نامارا» مقصر اصلى شكست جنگ ويتنام ناميده مى شود. وى پيش از ورود به پنتاگون به عنوان يك مدير تجارى مجرب كه نقش كليدى در تجديد حيات كارخانه «فورد موتور» داشت شناخته مى شد كه پس از انتخاب «جان.اف. كندى» به رياست جمهورى وارد دولت وى شد. مك نامارا علاوه بر توفيق در تغيير شيوه اداره قطعات در امر تجهيز آنها نيز دستاوردهاى خوبى داشت. وى با طراحى عمليات واكنش سريع عليه تهديد شوروى، جنگ پيشگيرانه عليه حملات پارتيزانى كمونيست ها را پيشنهاد داد. علاوه بر آن، او پيشنهاد كرد حملات اتمى، شهرهاى دشمن را هدف قرار نگيرد بلكه از طريق طرح «نابودى تضمين شده»، ايالات متحده امكان آن را داشته باشد عليه دشمن مهاجم استراتژى «ضربه جبران ناپذير» را محقق كند.
(در نظر گرفته مى شد اگر اتحاد جماهير شوروى عليه ايالات متحده آمريكا حمله كند، بايد به صورت تضمين شده ۲۵درصد جمعيت آن و نيمى از توان اقتصادى اش را نابود كرد.) مك نامارا عليه سيستم موشك دفاعى ايالات متحده موضع گيرى كرد، چرا كه آن طرح را نتيجه بخش نمى دانست. وى در ابتدا به طور فعال از جنگ ويتنام دفاع كرد، اما بعدها به «ليندون جانسون» (رئيس جمهور وقت) يادداشتى را ارائه كرد كه در آن، پايان بمباران و آغاز مذاكرات صلح با كمونيست هاى شمال ويتنام را پيشنهاد داد. مك نامارا پس از استعفا در سال،۱۹۶۸ رياست بانك جهانى را به دست گرفت كه ۱۳سال بر آن مسند بود. در زمان جنگ ويتنام، نيروهاى آمريكا و برخى از كشورها به ارتش ويتنام جنوبى و در مقابل اتحاد شوروى، چين و كشورهاى عضو پيمان ورشو به ويتنام شمالى كمك كردند. به طور كلى، در اين جنگ ۸/۷ميليون نظامى شركت كردند كه خسارات وارده به نيروهاى آمريكايى مشتمل بر ۵۸هزار كشته و ۱۵۳هزار مجروح بود.
در ويتنام شمالى نيز يك ميليون و ۳۳۹هزار نفر از نظاميان كشته شدند. در
آن جنگ، ايالات متحده ۸۲۶/۸ميليارددالر
هزينه كرد.«جيمز شلزينگر» (۷۵-۱۹۷۳) مقام وزارت دفاع را زمانى به دست
گرفت كه عمق خسارات وارده در پى جنگ ويتنام در آمريكا آشكار مى شد. به
اين دليل، شلزينگر هدف اساسى خود را تقويت روحيه ارتش آمريكا، بازسازى
هماهنگى نظامى و رشد تحقيقات علمى در زمينه نظامى اعلام كرد. وى همچنين
پيشنهاد داد رويكرد نظامى جديدى براى مقابله با توان نظامى اتحاد
جماهير شوروى اعمال شود. در اين طرح جديد، شهروندان و نظاميان - هر دو
- در تعريف «دشمن» مى گنجيدند و ايده انهدام تأسيسات نظامى شوروى با
استفاده از موشك هاى بالستيك قاره پيما در دستور كار قرار گرفت.
شلزينگر در عين حال، جايگاه ناتو را به عنوان عامل حياتى در حفظ امنيت
ملى ايالات متحده ارتقا داد.
«گاسپار واينبرگر» (۸۷-۱۹۸۱) مبتكر «طرح واينبرگر» بود كه براى نخستين
بار، پيوند منافع ملى ايالات متحده و امنيت ملى را حائز اهميت دانست.
واينبرگر طرح خود را به جلسه استماع سناى آمريكا ارائه داد كه در آن،
رسالت نيروهاى حافظ صلح آمريكا در لبنان بررسى شد. وى در ابتدا با
افزايش حجم حضور نظاميان آمريكا در منطقه خاورميانه مخالفت كرد. او
تصور مى كرد كه ايالات متحده تنها در بحرانهايى بايد مداخله كند كه
احتمال تهديد منافع ملى آمريكا وجود داشته باشد علاوه بر آن، نظاميان
آمريكا نبايد بدون رضايت جامعه و كنگره آمريكا به جنگ اعزام شوند و
اجازه مداخله نظامى واشنگتن، هنگامى بايد صورت گيرد كه راهكارهاى ديگر
جهت ختم بحران ناكار آمد جلوه كند. در دوره واينبرگر، آمريكا دو عمليات
مهم در لبنان و گرانادا طراحى و اجرا كرد. پس از اشغال لبنان توسط
اسرائيل، نيروهاى بين المللى حافظ صلح عازم بيروت شدند كه وظيفه عمده
آنها، توقف حملات نظامى ميان اسرائيلى ها و فلسطينى ها، مسيحيان و
مسلمانان بود. ۱۹۰۰نيروى پياده نظام آمريكايى در بين نيروهاى حافظ صلح
وجود داشت.
در سال،۱۹۸۳ اعضاى سازمان حزب الله لبنان چند بس نزديك مقر نيروهاى
حافظ صلح منفجر كردند كه ۲۶۳ نيروى آمريكايى در اين عمليات كشته و ۱۶۹
نفر مجروح شدند. در پى آن، حمله به لبنان براى بودجه آمريكا ۷۳/۶ميليون
دالر هزينه داشت. در ،۱۹۸۳ آمريكا جزيره گرانادا را تحت اشغال درآورد.
دولتهاى شرقى درياى كارائيب براى به كارگيرى نيروهاى نظامى قول همكارى
دادند كه نتيجه آن نزديكتر شدن گرانادا به كوبا و اتحاد شوروى بود. در
جنگ گرانادا ۱۹سرباز آمريكايى كشته و ۱۱۹ نفر مجروح شدند و طرف مقابل
نيز با ۷۰كشته و ۴۱۷مجروح شكست خورد. هزينه حمله ۸۸
/۶
ميليون دالر اعلام شد.
ديك چنى (۹۳-۱۹۸۹) وزير دفاع دولت جورج بوش پدر بود. نگرانى چنى از
خطرات حذف نظارت بر نيروگاههاى هسته اى شوروى باعث شد وى به يكى از
مبتكرين موافقتنامه دوجانبه واشنگتن - مسكو جهت كاهش يا بازسازى
نيروگاههاى هسته اى موجود در شوروى سابق بدل شود. وى علاوه بر آن
خواستار تجديد نظر در نقش ناتو بود تا اين سازمان دامنه خود را تا
كشورهاى اروپاى شرقى نيز بگستراند. در دوره چنى، ايالات متحده وارد
چندين عمليات نظامى شد، بويژه در دسامبر۱۹۸۹ به رهبر پانامه - «مانوئل
نوريه گا» - اعلام كرد كه كشورش با ايالات متحده در آستانه جنگ است.
پس از آن، با اشغال پانامه، نوريه گا بازداشت شد و دادگاه آمريكا وى را
به حبس ابد محكوم كرد. دراين حمله، ۲۲ هزارو پنجصد نيروى نظامى آمريكا
حضور يافتند و هزينه حمله ۱۹۱/۳
ميليون دالر برآورد شد. در اگست سال ،۱۹۹۰ نيروهاى عراقى به رهبرى صدام
حسين به كويت حمله كردند و آنجا را به اشغال خود درآوردند. عراق
بلافاصله كويت را اشغال شده اعلام كرد و همين امر موجب شد در ژانويه
،۱۹۹۱ عراق توسط نيروهاى ائتلاف بين المللي به رهبرى آمريكا هدف
بمباران و موشك باران قرارگيرد و در فوريه همان سال نيروهاى پياده نظام
وارد عمل شدند. در آوريل ،۱۹۹۱ حملات نظامى پايان يافت؛ جنگى كه در آن
بيش از ۶۶۵ هزارنيروى نظامى آمريكا شركت كردند، ۳۸۳ سرباز آمريكايى
كشته و ۴۶۷ نفر مجروح شدند و هزينه جنگ بالغ بر ۸/۵
ميليارد
دالر بود. چنى در ستاد جنگ ائتلاف عليه عراق حضور چشمگيرى داشت و در
حال حاضر، عمليات «توفان صحرا» جزو موفق ترين حملات نظامى آمريكا به
حساب مى آيد.
عمليات صلح سومالى (۹۳-۱۹۹۲) كه براساس تصميم شوراى امنيت سازمان ملل
متحد توسط حافظان صلح بين المللى طراحى شد، با هدف پايان دادن به
درگيرى هاى نظامى عليه غيرنظاميان سومالى ۴۲ هزار و ششصد نيروى نظامى
آمريكايى را راهى سومالى كرد. براساس آمار سازمان ملل متحد در ،۱۹۹۲
حدود ۱/۵
ميليون نفر از جمعيت سومالى از بين رفتند كه هدف حملات ضدانسانى قرار
گرفته يا دچار قحطى شده بودند. نيروهاى آمريكايى بايستى امنيت گروههاى
بشردوستانه اعزامى به سومالى را برعهده مى گرفتند و در مواقع ضرورى،
رؤساى گروههاى غارتگر مسلح را دستگير مى كردند. نتيجه دخالت نظامى و نه
بشردوستانه، ۳۵ كشته و ۱۵۳ مجروح تلفات وارد به نيروهاى آمريكا بود و
هزينه اين اعزام نيرو ۲/۴
ميليارد
دالر ارزيابى شد. چنى به طور قاطع با حضور نيروهاى آمريكايى در مناقشات
منطقه يوگسلاوى سابق مخالفت كرد. هم اكنون چنى در دولت جورج بوش پسر
عهده دار سمت معاون رئيس جمهورى است.
«سلى آسپين» (۹۴-۱۹۹۳) اولين وزير دفاع ايالات متحده است كه رسماً
برنامه خدمت سربازى همجنسگرايان را مجاز اعلام كرد، بدان شرط كه اين
افراد بطور آشكار تمايلات جنسى خود را بروز ندهند.
وى همچنين با خدمت نظامى زنان درمواقع بحرانى موافقت كرد.
«ويليام پرين» (۹۷-۱۹۹۴) با طرح «قدرت جمعى» به مقام وزارت دفاع رسيد.
اين طرح معتقد به به كارگيرى تجهيزات و سلاح هاى فوق پيشرفته براى
تضمين زندگى سربازان آمريكايى است و به نيروهاى مسلح اين امكان را
مى دهد كه درجنگ با دشمنان پرشمار از اين تاكتيك استفاده كنند. پرين
همچنين زيادترين سفرهاى بين المللى نمود كه در كارنامه خود مذاكره با
رهبران خارجى و سفر به پايگاههاى مختلف نظامى آمريكا را ثبت كر&