14 / 05 / 2007


«قسمت شانزدهم»
پدر ادبيات پارسی
رودکی (ف.۳۲۹ ه/۹۴۹ م)
ابوعبدالله جعفرابن محمد رودکی در تاريخ ادب ما به عنوان پدر شعر پارسی
شهرت دارد. وی در قرن سوم هجری قمري/ نيمه دوم قرن نهم ميلادی در
روستای بنج رودک، دوفرسنگی سمرقند، زاده شد و در همان روستای زادگاه
خويش از جهان رفت. وی از نوجوانی، قرآن را از بر داشت و با صدايی دلکش
می خواند و از استادی بنام ابولعبک بختيار، درس نواختن بربط می گرفت.
به زودی شهرت خنياگری و آواز خوش او با شعرهايی که خود می سرود، به همه
جا رسيد و امير خراسان، نصربن احمد سامانی، را واداشت تا او را به
دربار خويش بخواند.
رودکی در دربار سامانيان آزاد انديش و هنرپرور بودند، از مکنت و تجمل
بسيار برخوردار شد. نوشته اند هنگامی که رودکی همراه نصربن احمد از
هرات به بخارا می رفت چهارصد شتر زيربنه او بود. وی مردانی بزرگ چون
امير نصر سامانی، ماکان کاکی از سرداران و اميران بزرگ ديلمی و
ابوالفضل بلعمی وزير دانشمند دربار سامانی را، که جايزه های کلان به او
می دادند، در اشعار بسيار زيبا و استادانه خويش ستوده است. با اين همه،
رودکی شاعری ستايشگر نبود. شعرش روان، ساده، دل انگيز و سرشار از شوق و
ستايش لذات و شادی های زندگی است.
اهميت رودکی در تاريخ ادب ما نه تنها به سبب آن است که وی پيش از
شاعران بزرگ ديگر به سرودن شعر پارسی روی آورد، بلکه از آن جهت نيز هست
که انواع مختلف شعر پارسی را به زيباترين و رساترين صورت ابداع کرد. او
نخستين شاعری است که قالب های گوناگون شعر پارسی را بر پايه ای استوار
بنا نهاد و راه را برای ظهور بزرگانی چون فردوسی و ساير استادان عصر
غزنوی هموار کرد. پيدايش رباعی را در شعر پارسی طی داستان زيبائی به
رودکی نسبت می دهند. رباعی شعری است کوتاه، مرکب از چهار پاره يا مصراع
به وزنی خاص. نقل کرده اند که روزی رودکی چند کودک را ديد که گردو بازی
می کردند. جمعی از مردم، شيفته ظرافت و هيجان کودکانه، به دور ايشان
گرد آمده بودند. رودکی به جمع آنان پيوست. کودکی شيرين زبان ضمن
غلتاندن گردو با سخنانی موزون اشتياق خود را برای افتادن آن در گودالی
کوچک که به اين منظور کنده بودند بيان می داشت و می خواند: " غلتان
غلتان همی رود تا بن گود" حرکت ملايم گردو به سوی گود و انتظار و هيجان
بازی و شيرينی رفتار کودک که همه را فريفته خود ساخته بود، چنان در طبع
نازک شاعر اثر کرد که از آن پس رباعی های بسيار بر اين وزن و آهنگ
سرود.
رودکی اشعار خود را به آواز خويش همراه نواختن چنگ و بربط می خواند.
تاثير عظيم شعر معروف او: " بوی جوی موليان آيد همي" در ادب پارسی مثل
است. نوشته اند که اميران و سپاهيان دربار امير نصر سامانی از توقف
طولانی او در هرات که حدود چهارسال به طول انجاميد ملول شده بودند.
ناچار به رودکی روی آوردند تا به طريقی امير را به سوی پايتخت يعنی
بخارا روانه کند. رودکی بربط برگرفت و به حضور امير رفت و به آوايی خوش
برخواند:
بوی جوی موليان آيد همی ياد يار مهربان آيد همی
ريگ آموی و درشتی های او زيرپايم پرنيان آيد همی
آب جيحون با همه پهناوری خنگ ما را تا ميان آيد همی
مير سرو است و بخارا بوستان سروسوی بوستان آيد همی
اين نغمه های خوش چنان در دل امير موثر افتاد که نوشته اند حتی به قدر
پوشيدن کفش ها معطل نشد. بی موزيم (چکمه) پای در رکاب اسب نهاد و به
سوی بخارا راه افتاد.
رودکی به داشتن بيش از صد هزار يا به روايتی ديگر يک ميليون و سيصد
هزار بيت شعر در زمان خود ممتاز بوده است. اکنون ازاشعار او کمتر از
هزار بيت پراکنده بر جای مانده، اما نوشته اند که وی با اشاره ابوالفضل
بلعمی وزير ادب دوست امير نصر سامانی، کتاب کليله و دمنه را به نظم
آورد. در هنگام نظم کليله و دمنه، رودکی کور بوده و ناچار گزارشگری در
برابر او می نشسته و کتاب را برای او می خوانده است.
اميرنصر سامانی و وزيران با فرهنگ او، ابوالفضل بلعمی و ابوعبدالله
جيهانی، به مذهب شيعه اسماعيليه و خلفای فاطمی گرايش هايی داشتند. از
رودکی نيز ابياتی در اشاره به اين اعتقاد باقی مانده است. پس از عزل
امير نصر پسر او نوح به امارات منصوب شد و دربار سامانی با وزارت فقيهی
متعصب، ديگر از آن شور و حال و ذوق و انديشه که در زمان امير نصر از آن
سرشار بود تهی ماند. البته نمی توان اتهام امير نصر و ساير معاصران و
درباريان او را تنها گرايش به حکومت فاطميان مصر دانست. آزاد انديشی و
زيبا پرستی و زنده شدن خاطرات فرهنگ کهن اين سرزمين مربوط می شد با
فضای خشک مذهبی که می بايست مردم را مطيع و اسير خلافت بغداد نگاه دارد
مخالف بود و موجب تحريک های دائم و روزافزون بر ضد اميرمی گرديد.
در اشعار رودکی، توصيف تاکستان ها و کارهايی که برای تهيه شراب از
انگورهای درخشان آبدار انجام می شود بسيار آمده است. تنها قصيده کامل و
تام و تمامی که از وی در دست است، قصيده " مادر مي"، با شرح شاعرانه
انگور چيدن و شراب انداختن آغاز می شود. نغمه های دل نشين پرندگان و
شادی و نشاط انسان در لذت بردن از زندگی زمينه اشعار اوست. اغتنام فرصت
که بعدها موضوع اصلی شعر خيام و سعدی و حافظ است نخستين بار در آثار
رودکی ديده می شود. با اين همه، رودکی شيرينی لذت زندگانی و شادکامی و
شاد خواری را همه جا با بينش عميق فلسفی درباره ناپايداری جهان و اندوه
و افسوس به گذر تند و بی امان دنيا درهم آميخته است:
شاد زی با سياه چشمان شـــــــاد
که جهان نيست جز فســـــانه و باد
زآمده تنــــــگ دل نبايد بـــــــــــــــود
وز گذشتـــــه نکرد بايــــــــــــــــد ياد
من و آن جعـــــــد موی غاليـــه بوی
من و آن مـــــــــــاه روی حور نـــــژاد
نيک بخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
باد و ابر است اين جهان افســــوس
باده پيش آر هرچـــــــــــه بــــــاداباد.
برخی می گویند که رودکي در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه
آشکار است، وی شاعری دانش
آموخته بود و تسلط او بر واژگان پارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای
از شعر او
گواه می آورد
.
رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و
نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی
آموخت و همواره
مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به
رودکی بخشید
.
رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و
پنجم همچون
روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده
می شد.
شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند
.
از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده
چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند.
شاعران، معمولاً
قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس
که صدایی خوش
نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح
بخواند.
رودکی، شعرش را با ساز می خواند
.
رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان
رسید و
نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این
گمانند که
او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین
شاعر دربار
سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی
فرارود، آن چنان
تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی
(رسانس) خراسان
می نامند
.
بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه
دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی
دانشمند و
کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)،
بخارا به صورت
مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد
.
دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و
شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند
.
بهترین
آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید
بلخی (سده چهارم
هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا،
ترجمه تفسیر
طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از
ابوعلی بلعمی،
آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان
پدید آمدند.
دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی
(339)، ابوریحان
بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق)
در این
روزگار یا متأثر از آن برآمده اند
.
بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که
ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این
تحول، نه
تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین
روزگاری است
.
وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ
شعر و
موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از
هرات به
بخارا، به خوبی بیانگر آن است.
هنگامی
که نصربن احمد سامانی به هرات رفته،
دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه
بخواهد که
بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را
بپذیرد.رودکی
شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را
سروده است.
درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل
بلعمی و
ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و
ابوالحسن مرادی
شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.
گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی
پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در
دوران پیری
با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود
و در بیش از
80
سالگی درگذشت
.
رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند
امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی،
عدنانی، مرادی،
ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است
.
از آثار او بر
می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور
شدن او در
روزگار پیری، همین باشد
.
با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد
که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی
اعتنایی به
مذهب رایج زمان کور کرده باشند
.
آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله
جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و
با اینکه بیش
از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و
پرده ای
ابهام بر روی زندگی پدر شعر پارسی سایه گسترده است
.
رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به
زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از
گذشته و بیان
ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او
به یادگار
مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.
سیری در آثار
کامل ترین مجموعه عروض پارسی،
نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35
وزن گوناگون
دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان
او، گاه از
سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند
.
جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار
فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه
غالب صور خیال
در شعر او، تشبیه است
.
تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و
شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن
جهان، لذت جویی و
به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند
.
وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده
چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و
مطرح کردن رباعی
را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که
خنیاگران می خوانده
اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این
نوع شعر
بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان
روزگارش در
ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و
غزلهای اندکی که
از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون
شعر استاد
بوده است.
معرفی آثار
تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به پارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم پارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است(.این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.
عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید . زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است .رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات خراسان پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند .
به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331(
رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال
در بارش
نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی
عروضی
هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد
شتر بنه او
بوده است
.
علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و
شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید
بلخی و
معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی،
نظامی
عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.
سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی
معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در
ادبیات وی
مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب
اشعار او
روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و
این حالت
گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال
او نیز می
باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی
سمرقندی به
رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار
بیت نمی رسد
.
از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی
مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است،
شاعر شادی
پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از
احساسات است
.
گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز
در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید
بلخی دیده
می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل
به تنگدستی
شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته
به سرگذشت
نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که
رودکی در
دربار به آن شاد بود به پایان رسید
.
با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای
رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده
بنالد و مویه
کند.
نمونه اشعار
زمانه پندی آزاد وار داد مرا
زمانه
را چو نکو بنگری همه پند است
به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا
کسا که به روز ِ تو آرزو مند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه
کرا زبان نه به بند است پای دربند است
اندر بلای سخت
ای آنکه غمگنی و سزاواری —– وندر نهان سرشک همیباری
رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد—– بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟