monday 29 january 2007 0:50:32

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حسن صباح

حسن صباح از خراسانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کرد و از مخالفان سرسخت تسلط اعراب بر خراسان بود. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بود که شاخه‌ای از تشیع است با این تفاوت که آنان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام زمان و امام آخر میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.

حسن صباح نیز که اسماعیلی بود به مصر رفت و آنجا با حکیم ناصرخسروقبادیانی و خواجه موید الدین ملاقات کرده سپس به خراسان آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پر نفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد. سرانجام توانست برخی از قلاع  موجود در خراسان بود را تصرف نموده علنا بر ضد ملکشاه سلجوقی و وزیرش خواجه نظام الملک طوسی که با اسماعیلیان شدیدآ مخالف بود به مبارزه برخیزد و از این کار دو هدف داشت: هدف اول و اصلی آزاد کردن خراسان از زیر سلطه اعراب بود و هدف دوم ترویج مذهب اسماعیلی در خراسان. شیوه حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل  بود. ماموران حسن صباح بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار در زمان جانشینان وی از جمله کیابزرگ امید ادامه پیدا کرد. نهضت آنان نزدیک به صد و پنجاه سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعله این جنبش را که از درون به فساد کشیده شده بود خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را که رکن الدین خورشاه نام داشت به قتل رسانید.

این فرقه اولین سازمان تروریستی شناخته شده در تاریخ بشر است آنها اولین افرادی بودند که هدف را برتر از وسیله می‌‌دانستند و به خود اجازه می‌‌دادند با تظاهر و تزویر به سازمان دشمن نفوذ کنند و به همین خاطر بود که سالها هیچ ارتشی نزدیک الموت هم نشد زیرا که همواره عوامل الموتیان در ارتش نفوذ کرده و فرماندهان آن را به قتل می‌‌رساندند. در دوره سینان جانشین صباح، وی دو تن از زیردستانش را دستور داد که خود را بکشند و آنها خود را از دیوار به پایین پرتاب کردند که این واقعه در تاریخ ثبت شده است. بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مانند Illuminati و Franc Masons شیفتهٔ حسن صباح و سازماندهی او بوده اند.

حتا از حسن صباح، خیام و نظام به عنوان سه یار یاد شده است.

نيمه دوم سده دوم هجرى، شرايط را براى جهت گيرى نهضت هاى انقلابى فراهم آورد. عباسيان كه در سال ۱۳۲ / ۷۵۰ توانستند به قدرت برسند موجب تحولات مهمى در جهان اسلام به ويژه در منطقه شرق شدند. پيشتر در همان اوان قدرت گيرى عباسيان قيام هايى رخ داده بود اما با تبديل تدريجى خلافت به نوعى امپراتورى، بستر براى شكل گيرى اين نهضت ها هموارتر گشت. با رشد تجارت و صنعت در امپراتورى عباسى در اواخر قرن سوم و سرتاسر قرن چهارم هجرى، مسائل اجتماعى از اهميتى خاص برخوردار شد و نهضت هايى كه نماينده بى نظمى و آرمان گرايى اجتماعى بودند، اهميت بسيارى يافت. نخستين شورش هشدارآميز، شورش زنج - بردگان سياه - بود كه در نمكزارهاى باتلاقى بين النهرين كار مى كردند و سپس در سال ۲۷۹ / ۸۹۲ نخستين اخبار از قيام قرامطه به گوش رسيد.

اسماعيليه به عنوان يكى از جوامع عمده شيعه، تاريخ طولا نى و پرحادثه‏اى داشته است كه به صدر اسلام مى‏رسد، يعنى همان دوره‏اى كه فرق و گروه‏ها و مكتب‏هاى مختلف اسلا مى به تدوين مواضع عقيد تى خود اشتغال داشتند. در بين فرق متعدد متقدم شيعه كه همه قائل به مرجعيت رهبرى اهل ‏بيت پيامبر (ص) در جامعه مسلمانان بودند، تشيع امامى، كه ميراث مشترك شيعيان اثناعشرى و اسماعيلى بود، تا زمان امام جعفر صادق اهميت و اعتلاى خاصى كسب كرده بود. شيعيان امامى، تحت رهبرى امامان خود، مفهوم مشخصى از مرجعيت مذهبى را كه مؤيد به تأييد الهى بود تدوين كردند و طبق آن برخى از علويان فاطمى را كه صاحب چنين مرجعيتى مى‏شناختند، به امامت خويش پذ يرا شد ند و تبعيت از تعاليم اين امامان علوى فاطمى از اخلا ف امام حسين را در كانون اصول عقائد خود قرار دادند اين مفهوم شيعى امامى از مرجعيت مذهبى در واقع در نظريه امامت جاى گرفت كه بعد نيز از اصول اساسى اعتقادات اسماعيليه گرديد.

اسماعيليان كه به نام اسماعيل، فرزند امام جعفر صادق به اين نام خوانده شده‏اند ـ نامى كه ملل و نحل‏نويسان متقدم مانند حسن بن موسى نوبختى و سعد بن عبدالله در اصل بر آنان نهادند ـ در طول تاريخ پرپيچ و تابشان به چند ين شاخه عمده و گروه‏هاى كوچك‏ تر منقسم شدند و ا ين انشقاق‏ها نيز عموما بر محور جانشينى برحق و مشروع در امامت مى‏چرخيد. با رحلت امام جعفر صادق در سال 148ق / 765م، شيعيان پيرو آن حضرت به چند گروه تقسيم شدند كه از آن ميان دو گروه را مى‏توان اولين گروه‏هاى اسماعيلى به حساب آورد. اين گروه‏ها كه از دعوى اسماعيل بن جعفر صادق يا فرزند ش محمد بن اسماعيل حمايت مى‏كردند، بعدها توسط مؤلفان كتب فرق و ملل و نحل، خاصه نوبختى و عبدالله كه از اماميه بودند و از انشقاقات داخلى تشيع بيش از مؤلفان اهل سنت اطلاع داشتند، با نام‏هاى «الاسماعيليه الخالصه» و «المباركية» از يكد يگر متمايز گرديدند. در هر صورت، اين شيعيان، كه مانند ديگر شيعيان امامى مركز فعاليتشان در كوفه بود و برخى از آنان در آن‏جا احتمالا با ابوالخطاب، نيز همكارى‏هاى انقلابى داشتند، بعد از رحلت امام صادق از ديگر شيعيان امامى افتراق جستند. از تاريخ يكصد ساله بعدى نخستين گروه‏هاى اسماعيلى اطلاعات زيادى در د ست نيست؛ زيرا از آن دوره تقريبا هيچ ‏گونه منبع اسماعيلى به جا نمانده است.

از منابع متأخر هم فقط اد ريس عمادالد ين (متوفاى 872 ق / 1468م)، نوزدهمين داعى مطلق شاخه مستعلوى ـ طيبى در يمن، در عيون الاخبار خود، كه تنها تاريخ جامع اسماعيلى به تأليف يك اسماعيلى است، مطالبى درباره دوره پيش از فاطمى تاريخ اسماعيليه، كه به «دور الستر» معروف است، دارد كه او هم مرحله آغازين نهضت اسماعيليه را در سيطره ابهام باقى مى‏گذارد. نهضت اسماعيليه در اواسط قرن سوم ق / نهم م به صورت يك جنبش سياسى ـ دينى انقلابى بر ضد نظام خلافت عباسى در صحنه تاريخ ظاهر شد. خود اسماعيليان اين جنبش را «دعوت» يا «الدعوة الهاد ية» مى‏ ناميد ند. طبق تحقيقات جديد اسماعيلى، اكنون مسجل شده است كه پس از درگذ شت محمد بن اسماعيل، هفتمين امام اسماعيليه، تعدادى رهبران مركزى كه در ميان گروه‏هاى كوچك اسماعيلى آن زمان موقعيت مهمى داشتند و احتمالا امامان يكى از آن گروه‏ها بودند، به طور پنهانى براى ايجاد يك جنبش واحد و گسترده اسماعيلى به طور موروثى فعاليت مى‏كردند. اين رهبران ابتدا براى سه نسل تقيه كردند و علنا به دعوى امامت برنخاستند، كه صرفا تد بيرى احتياطى براى مصون ماند ن از تعقيب و سياست عبا سيان و عمال آنان بوده است.

در اين دوره، رهبران مركزى تبليغات خود را بر مدار عقيده اصلى بزرگ ‏ترين گروه از اسماعيليان نخستين كه به مهدويت محمد بن اسماعيل قائل بودند، گذاشتند و خود را صرفا حجت يا نماينده تام الاختيار مهدى غائب معرفى كردند، آن هم نزد تعداد كمى از محارم و اصحابشان؛ زيرا عامه پيروان نهضت هيچ‏ گونه اطلاعاتى از هويت اين رهبران و مركز فعاليتشان كه بالاخره از خراسان و جنوب عراق به شهر سلميه در شام انتقال پيدا كرده بود، نداشتند. بدين ترتيب، جنبش اسماعيلى قرن سوم ق / نهم م ـ كه بر انتظار ظهور قريب الوقوع مهدى محمد بن اسماعيل كه مى ‏بايست حكومت عد ل را در جهان مستقر سازد و خلا فت را نيز به آل على كه حقوق مشروعشان را عباسيان غصب كرده بودند منتقل سازد، تمركز يافته بود ـ جاذ به فوق‏العاده‏اى براى گروه‏هاى محروم از طبقات اجتماعى مختلف داشت.

از جمله اين گروه‏ها بايد از كشاورزان فاقد زمين در عراق و قبيله ‏نشينان بد وى در يمن و عربستان كه منافع آنان با منافع طبقات ممتاز شهرنشين و د ستگاه متمركز حكومتى عباسيان متفاوت بود، ياد كرد. پيام د ينى ـ سياسى دعوت اسماعيليه كه اينك به صورت يك جنبش پوياى اجتماعى ضد عباسيان و نظام آنان در آمده بود، توسط تعداد زيادى داعى در ميان طبقات اجتماعى گوناگون و در مناطق پراكنده از آسياى مركزى تا شمال آفريقا انتشار يافت. دعوت اسماعيلى به خصوص در جنوب عراق، فارس، منطقه جبال، خراسان و ماوراءالنهر و نيز در شرق عربستان (بحرين)، يمن و بالاخره افريقيه در شمال آفريقا استقرار يافت، به طورى كه تا سال‏هاى  280 ق / 890 م يك نهضت واحد و انقلابى كه از سلميه رهبرى مى‏شد، جايگزين گروه‏هاى متقد م كوچك كه پايگاهشان در كوفه بود، شده بود.

در سال 286 ق / 899 م، هنگامى كه عبدالله المهدى، مؤسس بعدى خلا فت فاطمى در سلميه، به رهبرى دعوت رسيده بود، نهضت اسماعيليه به دو جناح رقيب و متخاصم تقسيم شد. يك جناح به رهبرى مركزى دعوت وفادار ماند ند و ادعاى عبدالله المهدى، چهارمين رهبر بعد از محمد بن اسماعيل در دور الستر، را مبنى بر اين‏كه امامت در واقع در ميان اجداد او نسل به نسل منتقل شده تا به او رسيده است، پذ يرا شد ند. اين گروه، كه بعدها اسماعيليان فاطمى خوانده شدند، قائل به تداوم د ر امامت گشتند. جناح د يگرى، كه ابتدا تحت رهبرى حمدان قرمط بودند، بر اعتقاد اصلى خو
به مهد ويت محمد بن اسماعيل باقى ماندند. نام «قرامطه» از اين به بعد به ويژه به اين شيعيان هفت امامى (سبعيه) مخالف وجه د ين كه عبدالله المهدى و پيشينيان و نيز جانشينيان او را در سلسله خلفاى فاطمى به امامت قبول نداشتند، اطلاق مى‏شد. قرامطه در همان سال 286
ق /  899 م، تحت رهبرى ابوسعيد جنابى دولتى در بحرين در شرق عربستان به دست آوردند. قرمطيان بحرين بعدها با فاطميان به جنگ و ستيز پرداختند. دولت قرمطى بحرين عاقبت در سال . 470ق / 1077م منقرض گرديد. موفقيت دعوت اوليه اسماعيليه با استقرار دولت فاطمى در سال 297 ق /  909 م در شمال آفريقا به اوج خود رسيد. دوره فاطمى را اغلب به «عصر طلا يى» اسماعيليه وصف كرده‏اند. جنبش انقلابى و دعوت اسماعيليان نخستين سرانجام به تأسيس دولتى منجر شده بود كه امام ا سماعيلى در رأس آن قرار داشت و طى همين دوره، تفكر و ادبيات اسماعيلى به اوج اعتلاى خود رسيدند . تأسيس خلافت فاطميان در واقع پيروزى بزرگى براى تمامى شيعه بود؛ زيرا اينك براى اولين بار، پس از على (ک)، آنان شاهد جلوس يك امام علوى از اهل ‏بيت بر مسند رهبرى يك دولت مهم اسلامى بودند. با پيروزى فاطميان، امام اسماعيلى قدرت عباسيان و تفسير اهل سنت از اسلام را به چالش خواند و تعبير شيعى خود را از اسلام رسما عرضه داشت.

اينك مذهب اسماعيله نيز مكان خود را در ميان جوامع تفسيرى دولت‏مدار در جهان اسلام پيدا كرده بود. در اين شرايط، اسماعيليان براى اولين بار در تاريخ خود مى‏توانستند بدون ترس از تعقيب و آزار در محدوده قلمرو فاطميان طبق موازين دينى خود عمل كنند، و حال آن‏كه در بيرون اين قلمرو كماكان ناچار بودند چون گذشته به تقيه بپردازند. خلفا و امامان فاطمى پس از رسيدن به قدرت، فعاليت‏هايشان را در امور دعوت اسماعيلى متوقف نساختند. آنان با اين هدف كه مرجعيت دينى و اقتدار سياسى خود را بر همه امت مسلمان و حتى ديگر امت‏ها گسترش دهند، سازمان دعوت و شبكه داعيان خود را كه هم در داخل و هم در خارج قلمرو فاطميان به فعاليت مشغول بودند، حفظ كردند. فاطميان، به ويژه پس از آن‏كه در سال 362ق / 973م مقر دولتشان به شهر قاهره در مصر انتقال يافت، توجه خود را به امور دعوت بيشتر معطوف كردند.

 قاهره كه پس از فتح مصر به دست خود فاطميان بنيان گذاشته شده بود، پايگاه سازمان پيچيده مبتنى بر سلسله مراتب دعوت اسماعيلى گرديد. فاطميان همچنين نهادهاى علمى و تعليمى خاصى براى تربيت داعيان و آموزش اسماعيليان عادى بر پاى داشتند كه از آن ميان مى‏توان از مؤسسه دارالعلم و مجالس درسى كه براى تعليم اصول عقايد اسماعيليه يعنى حكمت بود و به «مجالس الحكمة» شهرت يافت، نام برد. فاطميان از آغاز دولتشان به مسائل شرعى نيز توجه خاص داشتند، و ادبيات اسماعيلى دوره فاطمى پيوسته بر جدايى‏ناپذيرى ظاهر و باطن و بر رعايت شريعت و توجه به معناى درونى آن تأكيد داشته است. اما هنگام روى كار آمدن فاطميان هنوز يك مكتب فقهى متمايز اسماعيلى وجود نداشت، زيرا تا آن زمان اسماعيليان جزء يك نهضت انقلابى و محرمانه بودند و قوانين و احكام سرزمين‏هايى را كه در آن‏جا مى‏زيستند مراعات مى‏كردند. با استقرار خلافت فاطمى نياز به تدوين فقه اسماعيلى نيز براى اولين بار پديدار گشت و اين امر با اجراى احكام فقه شيعه كه در اختيار بود، آغاز گشت.

تدوين يك مكتب فقهى اسماعيلى عمدتا حاصل كوشش‏هاى چند دهه‏اى قاضى ابوحنيفه نعمان بن محمد (متوفاى 363ق / 974م) بود كه عالم‏ترين فقيه دوره فاطمى محسوب مى‏گردد. وى فقه اسماعيلى را با جمع‏آورى منظم احاديث موثقى كه از اهل‏بيت، خاصه امامان باقر و صادق ، روايت شده بود، بر مبناى آثار كلينى و ديگر محدثان و مؤلفان متقدم شيعى و بعضا سنى تدوين كرد. مساعى قاضى نعمان سرانجام در تأليف كتاب دعائم الاسلام به اوج خود رسيد و اين كتاب قانون‏نامه رسمى فقه دولت فاطمى گرديد .

 در فقه اسماعيلى نيز، به صورتى كه قاضى نعمان پرداخته بود، اصل نظريه امامت اهميتى محورى داشت و اين به دولت فاطميان مشروعيت اسلامى مى‏داد. در نتيجه، مرجعيت و اقتدار و قول يك امام علوى معصوم و تعاليم او سومين منبع فقه اسماعيلى، پس از قرآن مجيد و سنت نبوى، گرديد. قاضى نعمان، كه خود سمت‏هاى «داعى الدعاة» يعنى رياست دعوت اسماعيلى و نيز «قاضى القضاة» دولت فاطمى را همزمان در اختيار داشت و بدين ترتيب مسئوليت اجراى شريعت و تأويل باطنى آن را به عهده داشت، همچنين پايه‏گذار خاندانى از قاضى القضات‏ها در دولت فاطمى گرديد. دعوت و جامعه يكپارچه اسماعيلى روزگار فاطميان در سال 487ق / 1904م به دو شاخه متخاصم مستعلويه و نزاريه تقسيم شد. اين انشقاق بر سر جانشين خليفه و امام فاطمى، المستنصر بالله، كه در آن سال در گذشت، رخ داد. المستنصر هرگز نص امامت و خلافت از فرزند بزرگش نزار كه به جانشينى خود منصوب كرده بود، نگرفته بود. اما برادر كوچك‏تر نزار با دسيسه وزير قدرتمند فاطمى، بر مسند خلافت فاطمى نشانده شد.

 اسماعيليان نزارى سرنوشت كاملا متفاوتى داشته‏اند. اسماعيليان خراسان كه تا سال 487ق / 1094م تحت رهبرى حسن صباح قرار گرفته بودند، در مشاجره مستعلوى ـ نزارى از حقوق نزار حمايت كرد ند. حسن صباح كه سياست مستقلى در پيش گرفته بود، در آن زمان انقلاب گسترده‏اى را برضد حكومت تركان سلجوقى تدارك مى‏ديد و موفق شده بود دولت مستقلى در قلب قلمرو سلجوقي تأسيس نمايد. وى در اين زمان يك دعوت مستقل نزارى را نيز بنيان‏گذارى كرد و روابطش را با پايگاه دعوت در قاهره و حكومت فاطمى قطع كرد. نزاريان در دوران حكومت حسن صباح (متوفاى 518ق / 1124م) و جانشينان او در الموت مشغول فعاليت‏هاى انقلابى خود و زنده ماندن در يك محيط خصمانه بودند. در نتيجه، جامعه نزاريان خراسان متكلمان و فقهاى زيادى به بار نياورد كه در خور مقايسه با داعيان عالم روزگار فاطمى باشند. گذشته از اين، حسن صباح از ابتدا زبان فارسى را به جاى عربى زبان دينى نزاريان پارسى‏زبان كرد و به همين جهت نزاريان خراسان و ايران به معنايى از ادبيات اسماعيلى دوره فاطمى ـ كه كلا، به استثناى آثار ناصرخسرو، به زبان عربى كتابت شده بود ـ بريده شدند، هرچند آثار عربى روزگار فاطمى در دسترس نزاريان شام كه زبان عربى را به كار مى‏بردند، قرار داشت. در چنين اوضاع و احوالى نزاريان ادبيات مشابهى پديد نياوردند و اكثر نوشته‏هاى محدود آنان نيز يا در حملات مغول از ميان رفت يا بعدها در دوره ايلخانيان نابود گرديد.

على‏رغم شرايط نامساعد، اسماعيليان نزارى يك سنت ادبى پرداختند و بعضى از مسائل كلامى كماكان در كانون تفكر آنان در دوره الموت قرار داشت. حسن صباح خود متكلمى دانشمند بود و اعتبار تأسيس يك كتابخانه بزرگ در قلعه الموت اندكى پس از آن‏كه آن‏جا را در سال 483ق / 1090م به دست آورد، به او مى‏رسد. بعدها قلعه‏هاى نزارى ديگر در ديلم و خراسان و شام با مجموعه‏هايى از كتاب و ابزارهاى علمى مجهز شدند.

در زمينه اعتقادات، نزاريان از آغاز همچنان بر نظريه امامت، يا وجوب تعليم از سوى معلمى صادق، تأكيد مى‏ورزيدند. در چنين اوضاع و احوالى براى خارجيان اين ادراك پيدا شد كه نزاريان دعوت جديدى در مقابل دعوت قديم دوره فاطمى آغاز كرده بودند. اما اين دعوت جديد در واقع همان عقيده متقدم شيعه به امامت بود كه اكنون در قالب جديدى ارائه شده بود و به نام «نظريه تعليم» خوانده مى‏شد .

اين نظريه كه توسط حسن صباح به صورتى پرتوان‏تر در يك رساله كلامى از نو بيان گرديده بود، شالوده تمام تعاليم بعدى نزاريه را در دوره الموت فراهم آورد و بدين علت خارجيان نزاريان را «تعليميه» نيز مى‏ناميدند. چالش عقلانى كه اين عقيده، كه در عين حال مشروعيت خليفه عباسى را به عنوان سخنگوى روحانى مسلمانان مجددا به پرسش مى‏كشيد، در برابر دستگاه اهل سنت قرار داد، موج تبليغات مجادله‏آميز جديدى را برضد اسماعيليان برانگيخت. بسيارى از متكلمان ، كه سركرده آنان ابوحامد محمد غزالى (متوفاى 505ق / 1111م) بود، اكنون اسماعيليان و نظريه تعليم ايشان را مورد حمله قرار دادند. اسماعيليان نزارى در قلاع كوهستانى خود از علم و دانش نيز حمايت مى‏كردند و اين حمايت را به دانشمندان غير اسماعيلى نيز تعميم مى‏دادند، از جمله تعدادى علماى اهل سنت و شيعه اثناى‏عشرى و حتى غير مسلمانان. اين دانشمندان غير اسماعيلى، به خصوص در پى آغاز فتوحات مغولان، به قلاع نزارى در خراسان و سپس شمال ايران پناه جسته، از كتابخانه‏هاى نزارى بهره‏مند مى‏گشتند.

در واقع، حيات فكرى جامعه نزارى بر اثر سرازير شدن دانشمندان خارجى به داخل آن در طى دهه‏هاى واپسين دوره الموت قوه و تحرك خاصى پيدا كرد. برجسته‏ترين فرد از ميان اين دانشمندان خارجى خواجه نصير الدين طوسى (متوفاى 672ق / 1274م) بود كه سه دهه را در قلاع نزاريه گذراند كه از پربارترين دوران زندگى اين عالم بزرگ بود . طى اين مدت كه خواجه نصيرالدين آثار زيادى از جمله تأليفات بزرگ خود در اخلاق را پديد آورد، رسالاتى هم در باب اصول عقايد نزاريه نوشت كه مهم‏ترين آنها همان كتاب روضة التسليم منسوب به او است. در واقع، محققان معاصر بيش از هر منبع ديگر بر مبناى اين كتاب است كه تفكر نزاريه دوره الموت را مورد بررسى قرار داده‏اند. با حملات مغول در سال 654ق / 1256م، دولت نزاريه منقرض گرديد و نزاريان براى هميشه اقتدار و اهميت سياسي خود را از دست دادند، ولى جوامع نزارى و سلسله امامان آنها پاى‏برجا باقى ماندند. از آن تاريخ به بعد، نزاريان به صورت جوامع و گروه‏هاى متفرق، به طور پنهانى و با مراعات دقيق تقيه، در مناطق مختلف به خصوص آسياى مركزى، شبه قاره هند، افغانستان، ايران، سوريه (شام)، سواحل شرقى آفريقا، و در دهه‏هاى اخير در كشورهاى اروپايى و شمال آمريكا به سر برده‏اند.

بدين ترتيب، اسماعيليه به عنوان يك جامعه شيعى كه نظريه امامت محور اصلى تعاليمشان بود، پديدار گشتند، و اين نظريه شالوده سنت‏هاى مختلف عقلانى و ادبى اى را كه آنان در سراسر تاريخ پرحادثه خود در قرون وسطا پر داختند، تشكيل مى‏داده است. آنچه ما اكنون درباره تاريخ و اصول عقايد اسماعيليه مى‏دانيم تا چند دهه قبل دانسته نبود، زيرا اسماعيليان تقريبا منحصرا بر مبناى منابع و شرح‏هايى مورد بررسى قرار مى‏گرفتند كه غير اسماعيليان، كه اغلب نسبت به آنان نظريات دشمنانه داشتند، نوشته بودند.

در تحت چنين شرايطى، افسانه‏ها و اتهامات نادرست گوناگونى نيز درباره اسماعيليه رواج پيدا كرده بود اسماعيليان، به عنوان انقلابى‏ترين فرقه شيعه با اهدافى دينى ـ سياسى كه معطوف به براندازى خلافت عباسيان و استقرار حكومت امامان اسماعيلى بود، از آغاز كارشان دشمنى دستگاه خلافت عباسى را برانگيختند. با تأسيس دولت فاطمى، اين مخاصمات شديدا افزايش پيدا كرد، به طورى كه دستگاه خلافت عباسى به سلسله اقداماتى پرداخت كه به تبليغات رسمى و گسترده ضد اسماعيلى منجر گرديد. هدف از اين برنامه تبليغاتى طولانى آن بود كه كل نهضت اسماعيليه را از سرچشمه آن از اعتبار ساقط كند تا بتوان اسماعيليان را به عنوان ملاحده و كسانى كه از راه حقيقى دين به دور افتاده‏اند، محكوم ساخت. در اين ميان، اروپاييان قرون وسطا نيز داستان‏هاى خيال‏آميز خود را درباره اسماعيليان پديد آوردند.

اروپاييان آن دوره، على‏رغم آن‏كه صليبيون طى دو قرن با تعدادى از جوامع مسلمان در خاور ميانه از نزديك تماس حاصل كردند، تقريبا در جهل كامل از اسلام و تقسيمات درونى آن به عنوان يك دين باقى ماندند. در واقع، اسماعيليان نزارى در شام اولين جامعه شيعى بودند كه صليبيون از آغاز قرن ششم ق / دوازدهم م با آنها برخوردهاى مختلفى پيدا كرده بودند.

اما اندكى بعد، در دوره راشدالدين سنان (متوفاى 589ق / 1193م)، مهم‏ترين داعى نزاريه شام، بود كه سياحان غربى و وقايع‏نگران جنگ‏هاى صليبى شروع به گردآورى اخبار و اطلاعات پراكنده‏اى درباره نزاريان شام كردند. آنان به ويژه تحت تأثير گزارش‏ها و شايعات اغراق‏آميزى بودند كه درباره مأموريت‏هاى فدائيان نزارى كه در راه از ميان برداشتن دشمنان مهم جامعه خود معمولا جان مى‏باختند، شايع شده بود. در هر صورت، صليبيون و ناظران اروپايى آنان نيز در اين زمان متوسل به قوه تخيلات خود شدند تا براى رضايت خاطر خودشان علل جانبازى فدائيان نزارى را توجيه كنند. تا اواسط قرن هفتم ق / سيزدهم م تعدادى از وقايع‏نگاران صليبى و ديگر منابع اروپايى كه همچنان درباره اسلام و اسماعيليه در جهل كامل باقى مانده بودند، مدعى شدند كه اطلاعات درخور اعتمادى درباره سياست‏ها و اعمال كاملا محرمانه اسماعيليان نزارى و رهبر آنان، شيخ الجبل، به ويژه در مورد استخدام و تعلي