22 april 2007

از آن زماني كه امپراتوران رومي، مسيحيان را مقابل شيرها پرتاب ميكردند، رابطه بين آنان و رهبران كليسا دستخوش تغييرات بسيار شده است. كنستانتين كبير در سال 306.م به امپراتوري رسيد.
يعني دقيقا 1700 سال پيش، و روند مسيحيت را در امپراتوري كه شامل فلسطين هم ميشد تقويت كرد. قرنها بعد كليسا به دو قسمت شرقي (ارتدكس) و غربي (كاتوليك) تقسيم شد. در غرب اسقف رم، كه عنوان «پاپ»پيدا كرده بود، خواستار آن شد كه امپراتور برتري او را بپذيرد.
نزاع ميان امپراتورها و پاپها نقشي اساسي در تاريخ اروپا بازي ميكرد و مردم را دسته دسته ميكرد. اين نزاعها دچار نوسانات بسياري شد. بعضي از امپراتورها پاپ را عزل يا تبعيد ميكردند و بعضي پاپها امپراتور را عزل يا تكفير مينمودند. هنري سوم، يكي ازهمين امپراتورها، پياده به «كنوسا» رفت و سه روز برهنه در برف در مقابل قصر پاپ ايستاد تا اين كه پاپ از سر لطف، حكم تكفير او را باطل اعلام كرد.
اما دورههايي نيز بود كه امپراتور و پاپ در صلح ميزيستند. ما امروز شاهد چنين دوره اي هستيم. بين پاپ كنوني، بنديكت شانزدهم، و امپراتور كنوني ،جرج بوش دوم، همسازي شگرفي وجود دارد. سخنراني پاپ كه جنجالي جهاني را برانگيخت، تمام و كمال با جنگ مذهبي بوش عليه «اسلام فاشيستي»! با زمينه «برخورد تمدنها» هماهنگ بود.
پاپ دوصد و شصت و پنجم در خطابه اش در دانشگاه آلمان به تشريح آنچه آن را تفاوت بزرگ ميان اسلام و مسيحيت ميدانست، پرداخت: اسلام خرد را نفي ميكند در حالي كه مسيحيت مبتني بر عقل است. مسلمانان وجود هر گونه منطق در اعمال الله را منتفي ميدانند؛ در صورتي كه مسيحيت منطق اعمال خداوند را در نظر ميگيرد. فهم منطق پاپ بسيار فراتر از تواناييهاي فروتنانه من است، اما نميتوانم يك نقل قول را كه به من نيز به عنوان يك اسرائيلي كه در نزديكي بزنگاه جنگ تمدنها زندگي ميكند مربوط ميشود، ناديده بگيرم.
پاپ به منظور اثبات فقدان خرد در اسلام ادعا ميكند كه حضرت محمد[ص] به پيروانش گفته تا براي گسترش دينشان از شمشير استفاده كنند؛ به قول پاپ اين نابخردانه است؛ چرا كه ايمان، زاده روح است نه بدن. چگونه شمشير ميتواند بر روح اثر كند؟ پاپ براي تأييد مدعايش از يك پادشاه بيزانسي متعلق به كليساي شرقي رقيب نقل قول ميكند. در اواخر قرن چهاردهم، امپراتور مانوئل دوم از مباحثه اي كه با يك پژوهشگر ايراني داشته، صحبت ميكند. (وقوع اين مباحثه مورد شك است) در گرماگرم مباحثه امپراتور (بنابر گفته خودش) در مواجهه با حريف خود از اين كلمات بهره ميجويد: «به من نشان بده كه محمد چه چيز جديدي آورده است، آن گاه در مييابي كه اين چيزها فقط شر و غيرانساني است؛ مانند فرمانِ با شمشير گستراندنِ دين كه او توصيه ميكند.»
اين گفتار سه پرسش را پيش ميآورد:
ـ چرا امپراتور چنين چيزهايي را به زبان ميآورد؟
ـ آيا اين جملات حقيقت دارد؟
ـ چرا پاپ كنوني آنها را نقل كرد؟
هنگامي كه مانوئل دوم رسالات خود را مينوشت، رهبر يك امپراتوري مرده بود. او در 1391.م قدرت را به دست گرفت. هنگامي كه تنها تعداد كمي از ايالات امپراتوري برجسته سابق به جاي مانده بود كه آنها نيز در معرض تهديد تركها بودند. در آن پاره از زمان، تركان عثماني به كنارههاي دانوب رسيدند. آنها بلغارستان و شمال يونان را فتح كردند و دوبار ارتشهاي كمكي كه براي نجات به اروپاي شرقي فرستاده شده بود را شكست دادند. در 1453.م تنها چند سال پس از مرگ مانوئل، پايتخت او كنستانتينوپل (استانبول امروزي) به دست تركان افتاد كه پاياني بود بر امپراتوري كه بيش از هزار سال دوام آورده بود.
مانوئل در دوران حكومت خود براي جلب حمايت به پايتختهاي اروپا سفر كرد. او متعهد شد كه دوباره كليسا را متحد كند. شكي نيست كه او رسالات مذهبي خود را به منظور برانگيختن كشورهاي مسيحي عليه تركان و متقاعد كردن آنها براي آغاز يك جنگ جديد صليبي نوشت. بدين معني اين نقل قول دقيقا به سود امپراتور كنوني، جرج بوش دوم، است. او نيز خواهان متحد كردن جهان مسيحي، عليه مسلمانانِ «محور شرارت» است. به علاوه تركان دوباره بر درهاي اروپا ميكوبند، اما اين بار به آرامي. كاملا واضح است كه پاپ تحت حمايت نيروهايي است كه معترض ورود تركيه به اتحاديه اروپا هستند.
آيا حقيقتي در استدلال مانوئل هست؟
پاپ خود نيز جانب احتياط را رعايت ميكند. او به عنوان يك متأله جدي و نامدار نمي تواند به تحريف متون نوشتاري بپردازد؛ بنابراين ميپذيرد كه قرآن صريحا گسترش دين به وسيله زور را ممنوع كرده است. او سوره دوم آيه 256 را نقل ميكند (اشتباه شگفت آور براي پاپ: منظور او 257 است) كه ميگويد: «در امر دين هيچ اجباري نيست.» چگونه كسي ميتواند چنين جمله صريحي را ناديده بگيرد؟ پاپ به سادگي استدلال ميكند كه اين فرمان هنگامي به وسيله پيامبر وضع شده است كه او در آغاز رسالتش قرار داشت و هنوز ضعيف بود، اما چندي بعد او فرمان استفاده از شمشير در خدمت دين را صادر كرد. اين دستور در قرآن وجود ندارد. درست است؛ محمد[ص] مجبور بود در جنگ عليه ديگر قبايل- مسيحيان، يهوديان و ديگران- هنگامي كه ميخواست دولتش را در عربستان بنا كند، از شمشير استفاده كند. اما اين يك عمل سياسي بود و اساساً جنگي بود براي سرزمين نه براي گسترش ايمان.
مسيح ميگفت «شما آنها را از ثمراتشان خواهيد شناخت.» رفتار ديگر اديان در كنار اسلام بايد به وسيله يك آزمايش ساده قضاوت شود. فرمانروايان مسلمان چگونه در اين بيش از هزار سال كه داراي قدرت براي «گسترش دين با شمشير» بودند، رفتار كردند؟ خب، آنها هيچ كاري نكردند.
براي قرون متمادي مسلمانان بر يونان حكمراني ميكردند. آيا يونانيان مسلمان شدند؟ آيا تلاش كردند كه آنجا را اسلامي كنند؟ در مقابل، مسيحيان يوناني، صاحب بالاترين موقعيتها در حكومت عثماني شدند. بلغارستانيها، صربها، رومانياييها، مجارستانيها و ديگر ملل اروپايي در يك زمان يا زمانهاي متفاوت تحت فرمانروايي عثماني بودند و همچنان بر همان دين مسيح باقي ماندند. هيچ كس آنان را مجبور نكرد مسلمان شوند. و تمامي آنها از روي اعتقاد، مسيحي باقي ماندند.
درست است كه آلبانياييها و بوسنياييها به اسلام روي آوردند، اما كسي معتقد نيست كه آنان به اكراه اين كار را كردند. از نظر من آنان اسلام آوردند تا بدينسان محبوب حكومت شده و از ثمرات آن بهره مند شوند.
در 1099م. جنگ جويان [جنگ صليبي] اورشليم را فتح كردند و سكنه مسلمان و يهودي آن را به نام عيساي مهربان از دم، قتل عام كردند. در آن زمان يعني 400 سال پس از اشغال فلسطين توسط مسلمانان، مسيحيان همچنان وسيعترين قشر كشور بودند. در سراسر اين دوران طولاني هيچ تلاشي جهت تحميل اسلام به آنها صورت نگرفت. تنها پس از راندن مهاجمان جنگ صليبي از كشور عده زيادي از سكنه، شروع به پذيرفتن زبان عربي و دين مسلمانان كردند. آنها نياكان فلسطينيان امروز بودند.
هيچ شاهدي كه حاكي از هر گونه تلاش براي تحميل اسلام به يهوديان باشد در دست نيست. همانطور كه همه ميدانيم تحت حكمراني مسلمانان بود كه يهوديان اسپانيا چنان شكوفايي يافتند كه در هيچ جاي ديگر تا زمان ما تجربه نكردهاند. شاعري همچون «يهوداهالوي» به عربي مينوشت. همانطور كه «ابنميمون» چنين ميكرد. در ميان مسلمانان اسپانيا، يهوديان، وزير و شاعر و عالم بودند. در ميان مسلمانان و عالمان مسيحي، يهودي و مسلمان به همراه هم متون فلسفي و علمي يونان باستان را ترجمه ميكردند.
پس چگونه ممكن است كه پيامبراسلام[ص] دستور«گسترش دين با شمشير» را صادر كرده باشد؟ هنگامي كه كاتوليكها اسپانيا را از مسلمانان باز پس گرفتند، حكومت وحشت ديني را بنيان گذاشتند. يهوديان و مسلمانان انتخابي ظالمانه را پيش رو داشتند: مسيحي شدن، به قتل رسيدن يا جلاي وطن كردن. آن صدها هزار يهودي كه از ترك دينشان سرباز زدند، به كجا رفتند؟ تقريبا تمامي آنها با آغوش باز در سرزمينهاي اسلامي پذيرفته شدند. يهوديهاي سفاردي[اسپانيايي- پرتگالي] در سراسر دنياي مسلمان ساكن شدند. از مراكش در غرب تا عراق در شرق. از بلغارستان (قسمت امپراطوري عثماني آن زمان) در شمال تا سودان در جنوب. هيچ كجا با آزار مواجه نشدند. هيچ چيزي نظير شكنجههاي تفتيش عقايد كليسا، شعلههاي آتش اعدام، كشتار دسته جمعي و تبعيدهاي هولناك گروهي، كه تقريبا در تمامي كشورهاي مسيحي رخ ميداد، نديدند تا برسيم به هولوكاست.
چرا؟ به خاطر اينكه اسلام صراحتا آزار مردمان اهل كتاب را حرام اعلام كرده است. و جايگاه خاصي براي يهوديان و مسيحيان قائل است. آنها حقوقي كاملا مساوي نداشتند اما تقريبا برابر بودند. آنها [يهوديان و غيره] ميبايست ماليات سرانه ويژهاي پرداخت ميكردند. اما در عوض از خدمت در نظام معاف بودند. معاملهاي كه اكثر يهوديان را خوش آمده بود. گفته ميشود كه حاكمان مسلمان از هيچ كوششي براي جلب يهوديان به اسلام رويگردان نبودند، حتي با تشويقهاي ملايم؛ چرا كه [مسلمان شدن] باعث كاهش مالياتها ميشد.
هر يهودي منصفي كه تاريخ مردم خويش را بداند نمي تواند جز حس قدرداني عميق از اسلام كه پنجاه نسل از يهوديان را حمايت و محافظت كرد، حس ديگري داشته باشد. در حالي كه در دنياي مسيحي به آزار يهوديان ميپرداختند و بارها به وسيله شمشير، سعي در منصرف نمودن يهوديان از دينشان را داشتند.
داستان «گسترش دين با شمشير» افسانهاي شيطاني است. يكي از اسطورههايي كه در دوره جنگ بزرگ عليه مسلمانان پا گرفت- باز پس گرفتن اسپانيا به وسيله مسيحيان، جنگهاي صليبي و عقب نشيني تركان كه تقريبا وين را هم فتح كرده بودند. من شك دارم كه پاپ آلماني خودش هم صادقانه به اين اشتباهات باور داشته باشد. اين بدين معني است كه رهبر دنياي كاتوليك كه به زعم خود يك متأله مسيحي است، به خود اين زحمت را نداده است كه تاريخ اديان را مطالعه كند.
اما چرا اين سخنان را در مكاني عمومي به زبان ميآورد؟ و چرا حالا؟
هيچ راهي نيست جز اين كه آنها را در بستر جنگ صليبي جديد بوش و حاميان اهل انجيلش با شعار «اسلام فاشيستي» و «جنگ جهاني عليه ترور» بنگريم. در زماني كه تروريسم مترادف شدهاست با مسلمان. براي تربيت كنندگان بوش اين تلاشي زاهدانه براي تسلط بر منابع نفت جهان است.
براي اولين بار در تاريخ نيست كه يك مقام مذهبي براي تأمين منافع اقتصادي صرف، تلاش ميكند. براي اولين بار در تاريخ نيست كه منافع اقتصادي دزدان باعث جنگ مذهبي ميشود.
يهودها و ماجرا جويي ها
از مشهورترين بخش هاي موثر تئاتر «تاجر وينزي» شكسپير بخشي است كه «در آن يك تاجر يهودي در ونيز آرزوي خوردن گوشت بدن يك كودك مسيحي را در سر مي پروراند و يك لخت گوشت از بدن اين كودك جدا مي كند.» كشورهاي اروپايي از نمايش اين بخش از نمايشنامه به شدت جلوگيري كردند. علت آن هم اين است كه اين بخش حاوي مطالبي دردآور بود كه دل انسان را به درد مي آورد و دشمني ميان يهوديت و مسيحيت و آيين هاي مذهبي يهوديان به خصوص بخش مباح بودن خون غير يهوديان را تشريح مي كند.
شواهدي از متون يهودي: «كساني كه به آموزه ها و تعاليم دين يهود و شريعت يهودي ايمان ندارند، بايد آنها را به عنوان قرباني به پروردگار اعظم تقديم كرد.» «وقتي به شهري نزديك مي شوي، تا با آن بجنگي، اول آن را به صلح فرابخوان، اگر به اين دعوت پاسخ مثبت داد و درهاي شهر را به رويت باز كرد، همه انسان هاي موجود در آن مسخر تو و برده تو هستند و اگر تسليم تو نشد و با تو به جنگ پرداخت، آن را محاصره كن و اگر خداوند به دست تو آن را مغلوب ساخت، همه مردان اعم از پسران خردسال و جوان را گردن بزن، اما زنان و كودكان و چهارپايان و هر آنچه در شهر است، غنيمت تو است و آن ها را براي خودت نگه دار و از غنايمي كه خداوند به تو بخشيده است، استفاده كن.»
چگونگي خونريزي
يهوديان براي ريختن خون ديگران راه هاي مختلفي دارند:
بشكه هاي سوزني
اين وسيله شكنجه عبارت است از بشكه اي به اندازه بدن قرباني كه در همه اطراف و نقاط آن سوزن هايي كار گذاشته شده است كه وقتي شخص قرباني را در درون آن قرار مي دهند، از بخش هاي مختلف بدنش خون به كندي مي ريزد. همزمان با اين، يهوديان به شدت اين شخص را عذاب مي دهند و با ديدن خوني كه از بدن اين فرد مي ريزد، لذت مي برند. در زير اين بشكه ظرفي نيز براي جمع آوري خون شخص قرباني قرار مي دهند.
ذبح و تصفيه
در اين شيوه نيز يهوديان فرد غير يهودي را مانند گوسفند ذبح مي كنند و خونش را در يك ظرف ريخته مي ريزند، يا اين كه رگ هاي فرد در چند نقطه از بدنش قطع كرده و خون وي را در يك ظرف جمع آوري مي كنند و در اختيار خاخامي كه "فطير مقدس" را تهيه مي كند، مي گذارند تا وي نيز با مخلوط كردن اين خون فطير مقدس را بسازد. در آموزه هاي ديني يهود آمده است كه اين خون براي جلب رضايت اله يهود در اين فطير مخلوط مي شود. از نظر يهوديان اله آنها خونريزي و ذبح ديگران را بسيار دوست دارد. در حقيقت خوشحالي يهوديان در اين اعياد زماني كامل مي شود كه از اين فطير مقدس كه به خون غير يهوديان آغشته است، بخورند. در گذشته يهوديان به خاطر كينه اي كه از مسيحيت و مسيحيان به دل داشتند، ترجيح مي دادند كه از خون مسيحيان استفاده كنند و به دنبال آن از خون مسلمانان استفاده مي كردند.
جنايات مشهور يهوديان در اين زمينه
ـ يهوديان در هلند شخصي به نام آجنيس هوروزا 19 ساله را قرباني كردند كه به دنبال آن عاملان اين جنايت بازداشت شدند.
ـ در ايتاليا نيز يهوديان يك كودك را ذبح كردند تا از خون او استفاده كنند.
ـ در گذشته در مصر يك مرد يهودي از قاهره وارد شهر پور سعيد شد و در غرب اين شهر خانه اي را اجاره كرد. در اين مدت همواره به مغازه يك يوناني رفت و آمد مي كرد تا اين كه يك روز همراه با يك دختر هشت ساله وارد اين مغازه مي شود و خود پس از نوشيدن شراب اين دختر را نيز به نوشيدن آن مجبور مي كند كه همين مسأله توجه مغازه دار يوناني را جلب مي كند. در روز بعد پيكر اين دختر خردسال كه به طرز فجيعي مثله مثله و حنجره اش قطع شده بود، پيدا شد. اين حادثه مردم مصر را در آن زمان بر آشفت.
ـ در سوريه نيز پيكر يك زن مسيحي در حالي پيدا شد، كه ذبح و خون بدنش ريخته شده بود. متهم اين حادثه يك يهودي به نام رفول انكوتا بود كه بعدا به ذبح اين زن و استفاده از خون او در عيد فصح يهوديان اعتراف كرد.
ـ در لبنان يهوديان فتح الله الصائغ را كشته و از خون وي براي عيد فصح استفاده كردند.
ـ در شام نيز يك زن يهودي به نام بنود با مشاهده جنايات هولناك يهوديان و ذبح كودكان بي گناه براي استفاده از خون آن ها در اعياد مختلف از آيين يهودي برگشت و به آيين مسيحيت گرويد و به راهبه كاترينا معروف شد. وي يادداشت هاي خطرناكي درباره جنايات يهوديان و خوي خون آشامي آن ها نوشته و به ذكر حوادثي كه خود شاهد آن ها بوده، پرداخته است.
ـ در انگليس نيز جسد يك كودك 12 ساله در حالي پيدا شد كه با ايجاد جراحت هاي مختلف در بدنش خون وي ريخته شده بود. ذبح وي در روز عيد فصح شك ساكنان منطقه را نسبت به يهوديان بر مي انگيزد كه آن ها با همين سرنخ موفق به دستگيري قاتلان يهودي مي شوند. اين اولين حادثه از همين نوع است كه فاش شد و تاكنون نيز پرونده اين جنايت در دار الاسقف انگليس وجود دارد.
ـ در لندن نيز پيكر يك كودك در قبرستان قديس "بندكت" در حالي پيدا مي شود كه حتي يك قطره خود در بدنش نمانده بود و يهوديان همه خون وي را براي استفاده از آن در عيد فصح گرفته بودند.
ـ يهوديان يك كودك ديگر را در عيد فصح يهودي در لنكولن ربوده و پس از شكنجه شديد وي، او را ذبح كرده و خونش را مي مكند. پدر و مادر اين كودك، وي را در چاهي در نزديكي منزل يك يهودي پيدا مي كنند كه در جريان بازجويي با اين يهودي وي به ذبح كودك با همدستي 91 يهودي ديگر اعتراف كرد كه 19 نفر از آن ها اعدام شدند.
ـ اينچنين جنايات يهوديان در انگلستان ادامه يافت تا اين كه در سال 1290 يهوديان در آكسفورد يك كودك مسيحي را ذبح كرده و خون وي را در يك ظرف ريخته و با خود مي برند، اين جنايت باعث شد كه پادشاه ادوارد اول دستور تاريخي خود را براي اخراج يهوديان از انگليس صادر كند.
ـ در فرانسه نيز كونتس اوف دور در سال 1192 يك جوان مسيحي را به يهوديان مي فروشد. اين جوان متهم به سرقت بود. يهوديان او را ذبح كرده و تمام خون بدنش را مي گيرند. پادشاه فيليپ اغسطس شخصا در دادگاه حاضر مي شود و دستور سوزاندن عاملان اين قتل را صادر مي كند.
ـ در آلمان نيز يهوديان يك كودك سه ساله را مي ربايند و پس از گرفتن خون وي او را به قتل مي رسانند. دادگاه وقت طي حكمي دستور مي دهد كه يهودي عامل اين جنايت سوزانده شود.
ـ در اسپانيا هم يكي از يهوديان اعتراف مي كند كه با همدستي چند يهودي ديگر يك كودك را ذبح و خون وي را مي گيرند. 8 تن از يهوديان عامل اين جنايت اعدام مي شوند و اين مسأله علت اصلي اخراج يهوديان از اسپانيا در سال 1490 شد.
ـ در شهر برن سوئيس هم در سال 1287 يهوديان يك كودك مسيحي را به نام رودلف در منزل يك يهودي ثروتمند ذبح مي كنند. يهوديان به اين جنايت اعتراف كرده و بيش تر آن ها نيز اعدام شدند. حاكمان شهر مجسمه اي از يك يهودي ساخته كه در حال خوردن يك نوزاد است و آن را در محله يهوديان نصب مي كنند تا آنها به ياد جنايات وحشيانه خود باشند!!
ـ در اتريش نيز در سال 1462 در شهرك انسپيرك يك نوجوان مسيحي به يهوديان فروخته مي شود كه آن ها نيز او را روي يك صخره در جنگل ذبح كرده و از خونش در عيد استفاده مي كنند. پس از اين حادثه مسئولان اتريش تصميمات مختلفي اتخاذ كردند كه از جمله آن ها قرار دادن طنابي زرد رنگ در بازوي چپ يهوديان براي تشخيص آن ها از بقيه اهالي سوئيس بود. هدف از اين كار شناساندن يهوديان براي در امان ماندن از شر آن ها اعلام شد.
ـ در ايتاليا در سال 1475 نيز يك كودك سه ساله به نام سيمون در شهر تيرنت ربوده مي شود. وقتي همه به يهوديان شك كردند، آن ها جسد اين كودك را به دريا مي اندازند اما پس از تحقيقات صورت گرفته روشن مي شود كه اين كودك غرق نشده بلكه پس از ايجاد جراحت هايي در گردن و مچ دست و پايش و گرفتن خونش به قتل رسيده و به دريا انداخته شده است. يهوديان به اين جنايت اعتراف كرده و آن را اين گونه توجيه كردند كه براي مراسم ديني خود به خون نياز داشتند. نه تن از يهوديان به خاطر مشاركت در اين جنايت اعدام شدند.
ـ در مجارستان نيز يهوديان يك نوجوان دختر 14 ساله را به نام استرسوبيموس مي ربايند. يك دختر بچه يهودي اعتراف مي كند كه مادرش اين دختر مسيحي را به منزلشان فراخوانده و چند يهودي نيز او را به معبد برده اند. يك غلام يهودي اعتراف مي كند كه وي شاهد ذبح اين دختر و جمع آوري خونش در يك ظرف بزرگ بوده است. به دنبال آن تعدادي از يهوديان به مشاركت در قتل اين دختر نوجوان براي استفاده از خون وي در عيد فصح اعتراف كردند. 15 يهودي به ارتكاب اين جنايت متهم شدند و محاكمه شدند. اين محاكمه از مشهور ترين محاكمات تاريخ است. اما يهوديان با پرداخت مبالغ هنگفتي توانستند سير محاكمه دادگاه را منحرف كنند و علي رغم اين كه همه ادله عليه يهوديان بود، اما دادگاه آن ها را تبرئه كرد. اين جنايت به گسترش دشمني با يهوديان در اروپا انجاميد.
ـ در روسيه نيز در عيد فصح يهوديان يك نوزاد كه دو سال و نيم سن داشت، ناپديد مي شود. پس از يك هفته، جسد وي در مردابي در نزديكي منطقه پيدا مي شود. وقتي جسد اين كودك مورد معاينه قرار مي گيرد، مشخص مي شود كه جراحت هاي مختلفي با ميخ در بدنش ايجاد شده است. حتي يك قطره خون در بدن اين كودك نمانده بود. در جريان تحقيقات صورت گرفته سه زن يهودي به ارتكاب اين جنايت اعتراف كردند.
ـ در تركيه نيز در جزيره رودس يك كودك يوناني در عيد پوريم يهوديان ناپديد مي شود. مردم ديده بودند كه وي را به محله يهوديان در اين جزيره برده اند. وقتي يونانيان اعتراض كردند و خواستار يافتن اين كودك شدند، حاكم وقت تركيه به نام يوسف پاشا مجبور به محاصره محله يهوديان و حبس روساي يهود شد. در صفحه 410 جلد دهم دائره المعارف يهود چاپ 1905 آمده است كه ميانجيگري مونتفوري ميليونر يهودي و پرداخت رشوه به كونت كاموند مدير خزانه داري حكومت تركيه باعث كتمان حقيقت و بستن اين پرونده شد.
قدرت هولناك لابي يهود پديده جديدي نيست اما از گذشته، عامل مهم و تأثيرگذاري بر زندگي عموم آمريكاييان بوده است. در سال 1941 ميلادي، چارلز ليندبرگ در مورد خطر گسترش قدرت و نفوذ يهوديان در رسانهها و دولت آمريكا صحبت نموده بود. اين خلبان نامدار 39 ساله كه به دليل پرواز تاريخي و تك نفره خود از نيويورك تا پاريس، شناخته شده است، در جمع 7000 نفر از مردم شهر «دس مونيس» در 11 سپتامبر 1941، از احتمال مشاركت دولت آمريكا در جنگ جهاني دوم و لشكركشي به اروپا احساس نگراني كرده بود. او از 3 گروه. كشور انگلستان، يهوديان و دولت روزولت كه با فشار خود آمريكا را در جنگ وارد خواهند نمود، نام برده بود. او در مورد يهوديان گفت: بزرگترين خطر آنها براي اين كشور، تسلط يهوديان بر رسانهها، سينما، راديو و دولت ايالات متحده است.
ليندبرگ ادامه ميدهد: آنان به دليل اين كه به اين آب و خاك تعلق ندارند، تمايل دارند ما را به جنگ وارد نمايند. ما نميتوانيم پافشاري آنها بر منافعشان را سرزنش نماييم، بلكه ما بايد به آينده آمريكا بينديشيم. ما نميتوانيم اجازه دهيم كه ديگران، كشور ما را به ويراني و تباهي بكشانند.
در سال 1987 ميلادي، آلفرد ليلينتال، استاد يهودي دانشگاهي در آمريكا، در كتاب خود با نام ارتباطات يهودي مينويسد: آيا ميدانيد صهيونيستها چه فشارهايي را بر مردم آمريكا وارد مينمايند؟ اين فشارها حاكي از ارتباطات يهوديان است. آنان با همديگر اتحادي شگفتانگيز دارند اما در ارتباط با ديگر افراد غيريهودي، شديداً دافعه دارند... در مناطق بزرگ، يهوديان صهيونيست در محدوده بخشهاي هنري، صنايع سرگرم كننده، اجتماعي، تجاري و مالي كشور ما، نفوذي فراوان دارند. همچنين به دليل سلطه يهوديان بر رسانههاي مختلف كشور ما، پوشش خبري زد و خوردهاي سربازان اسراييل و مردم فلسطين در تلويزيونهاي آمريكا، روزنامهها و مجلات اين كشور، رويكردي همسو با سياستهاي دولت اسراييل دارد. به عنوان مثال، اين رسانهها به صورتي نادرست از فلسطينيان مبارز به عنوان افراد «تروريست» نام ميبرند. انعكاس يك طرفه و جانبدارانه وقايع موجود در منطقه و عدم توجه به دلايل مقاومتهاي مردمي در فلسطين را نيز تنها ميتوان به دليل كنترلهاي همه جانبه و شديد يهوديان صهيونيست بر رسانههاي ما دانست.
تاريخ نگاري يك طرفه هولوكاست
يهوديان دستاندر كار در بخشهاي دانشگاهي و فرهنگي، تأثير عميقي بر چگونگي نگاه آمريكاييان به گذشته داشتهاند. در هيچ واقعهاي نميتوان به اندازة جنجال رسانهاي در مورد «هولوكاست»، ديدگاه يك طرفه و قوم محوري يهوديان را مشاهده كرد. يهودا باير، تاريخنويس اسراييلي واقعه هولوكاست كه استاد دانشگاه اورشليم است، ميگوي