15 / 04 / 2007

 

 

 

 

 

 

(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )

تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)

پاکستان و روند کنوني افغانستان

                                                

 

 

 

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
 به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
 فروغ شب فروز دیدگانم را
 لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
 در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
 به تیر آشیاسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
 ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
 به دریای فلکت غرق کن ، آوازه کن ، دیوانه ی وحشی
 ز ساحل دور و سرگردان و تنها
 کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
 که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
 طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای
 بر اوج قدرت انسان زحمتکش
 به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را
). کارو(

همه چيز به اين سئوال برمي گردد: منافع پاكستان در افغانستان چگونه تأمين خواهد شد؟ اين سئوالي بود كه در بحبوحه رايزني هاي آمريكا براي حمله به افغانستان در سال ۱۳۸۰ از سوي محافل سياسي و امنيتي پاكستان مطرح شد.  در آن هنگام، آمريكا به شدت به حمايت پاكستان براي سركوب طالبان و القاعده نياز داشت و به اين نكته هم كاملاً واقف بود كه اسلام آباد براي شكل دهي طالبان هزينه  زيادي متحمل شده است و اگر قرار باشد پاكستان در سرنگوني طالبان با آمريكا  همكاري كند، اين همكاري بايد مابه ازايي داشته باشد.  آمريكايي ها مي توانستند به تقاضاي اسلام آباد به سه شكل پاسخ دهند: الف) پاكستان با آمريكا همكاري كند و آمريكا كمك هاي سالانه خود به پاكستان را افزايش دهد و در عين حال يكسري از تحريم هايي را كه آمريكا بدليل آزمايش هاي هسته اي پاكستان عليه اين كشور وضع كرده بود، لغو نمايد.
ب) پاكستان با آمريكا همكاري كند و در مقابل واشنگتن هيأت حاكمه جديد افغانستان را وادار كند با اسلام آباد روابط حسنه اي داشته باشند.
ج) پاكستان با آمريكا همكاري كند و در مقابل واشنگتن نيروهاي طرفدار اسلام آباد را در بخشي از ساختار قدرت سهيم كند.
گزينه اول اگر چه براي پاكستان سودمند بود اما اسلام آباد بين دو موضوع تفكيك قائل شده بود. اول اينكه همكاري اين كشور با آمريكا عليه طالبان بخشي از همكاري امنيتي دو كشور قلمداد مي شود كه در هر جاي ديگري و در مورد هر گروه ديگري نيز مي توانست اتفاق بيفتد. از اين رو واشنگتن بايستي به صرف همكاري پاكستان، كمك هايي را به اين كشور ارائه دهد. دوم اينكه پاكستان در افغانستان منافع مستقيم و حياتي دارد و اگر طالبان از بين بروند، هيچ نيرويي كه در ساختار سياسي افغانستان از منافع پاكستان حمايت كند، وجود نخواهد داشت. بنابراين اسلام آباد شديداً مصر بود كه ما به ازاي همكاري با آمريكا در قضيه افغانستان در داخل افغانستان پرداخته شود.
 

گزينه دوم هم براي پاكستان اطمينان بخش نبود. زيرا در آن هنگام دو گروه قدرت را در افغانستان قبضه كرده بودند كه از قضا هر دو نسبت به پاكستان بدگمان بودند. گروه اول ائتلاف شمال بود كه پاكستان را حامي طالبان و دشمن خود قلمداد مي كردند. گروه دوم ناسيوناليست ها بودند كه در شكل جريان رم و افغان - ملت ها خود را سازماندهي كرده بودند كه اينها نيز بر سر خط «ديورند» ادعاي ارضي و تاريخي عليه پاكستان دارند. بدين ترتيب هيچ يك از اين دو نيرو (جانشين طالبان) نمي توانست حتي اگر آمريكا هم در پشت ماجرا قرار مي گرفت، براي پاكستان اطمينان بخش باشد. تنها گزينه اي كه باقي مي ماند گزينه سوم بود: يعني حضور بخشي از نيروهاي وفادار به پاكستان در ساختار سياسي افغانستان. نيروهاي وفادار به پاكستان را بايد عمدتاً در ميان بخشي از جامعه پشتون جستجو كرد. منتهي فقط آن دسته از پشتون هايي كه ايدئولوژيك هستند و نه ملي گرا. ملي گراهاي افغانستان بشدت خواهان شكل گيري پشتونستان بزرگ هستند كه بخشي از مناطق سرحدي و قبايلي پاكستان را شامل مي شود. برعكس، مذهبيون پشتون يعني آنهايي كه ايدئولوژيك مي انديشند همه جا را سرزمين برادران مسلمان مي خوانند و لذا اصلاً قائل به وجود مرز ميان دو كشور اسلامي پاكستان و افغانستان نيستند.  اين همان چيزي است كه آي. اس. آي، سازمان امنيت و اطلاعات ارتش پاكستان، سعي كرده است بطور بسيار ظريف طراحي كند تا از يك سو ادعاي تاريخي افغان ها را به فراموشي سپارد و از سوي ديگر زمينه هاي لازم را براي استفاده از افغانستان بعنوان عمق استراتژيك پاكستان در مقابل هندوستان فراهم كند.  توضيحات پاكستاني ها براي آمريكايي ها قانع كننده بود و لذا واشنگتن تصميم گرفت با اسلام آباد وارد معامله شود.  مسأله بدين شكل مطرح شد:

آمريكا مي پذيرد كه بخشي از نيروهاي وفادار به پاكستان وارد ساختار سياسي افغانستان شوند، اما چگونه و در مقابل چه چيزي؟ از اينجا بود كه بحث طالبان ميانه رو مطرح شد. در مورد اينكه چگونه نيروهاي وفادار به پاكستان در ساختار سياسي افغانستان وارد شوند، تصميم گرفته شد اين نيروها در قالب طالبان ميانه رو وارد ساختار سياسي شوند. در حقيقت پاكستاني ها دو ابتكار مهم را صورت دادند. اول اينكه ميان طالبان تفاوت قائل شدند و آنها را به دو دسته تندرو و ميانه رو تقسيم نمودند. دوم اينكه ميان طالبان و القاعده تفاوت قائل شدند و به آمريكايي ها اعلام كردند كه اسلام آباد با القاعده مخالف است اما از طالبان دفاع مي كند. پس وقتي از طالبان ميانه رو سخن مي رانيم آن بخش از نيروهاي وفادار به پاكستان هستند كه داراي پايگاه اجتماعي نسبي در ميان بخشي از قوم پشتون مي باشند. اين نيروها ايدئولوژيك بوده و از افكار و عقايد جمعيت علماي اسلام تأثير مي پذيرد. في الواقع ميان طالبان ميانه رو و تند رو هيچ تفاوتي وجود ندارد جز آنكه براي توجيه افكار عمومي ممكن است بعضي از سران اصلي طالبان مثل ملاعمر را از رأس اين نيرو حذف كنند.  در هر حال آمريكا به رغم بازتاب هاي منفي كه از نظر افكار عمومي دارد، پذيرفته است طالبان ميانه رو وارد ساختار سياسي افغانستان شوند اما اين مهم در قبال دريافت امتيازات زيادي از پاكستان صورت گرفته است.

اولين امتياز عبارت است از جلب همكاري پاكستان براي سركوب بقاياي القاعده اما امتيازات بعدي مهمتر هستند. آمريكا از پاكستان خواسته است در ازاي ورود طالبان ميانه رو به ساخت قدرت در افغانستان يكي از اين اقدامات را انجام دهد: اسرائيل را به رسميت بشناسد، نظارت بر سلاح هاي هسته اي پاكستان را در اختيار آمريكا قرار دهد، اسامه بن لادن را دستگير و تحويل آمريكا دهد، كليه نيروهاي خارجي را كه در اسارت طالبان و القاعده هستند آزاد كند، بقاياي طالبان را خلع سلاح نموده بگونه اي كه آثاري از تحرك نظامي آنها برجا نماند.  معلوم نيست كه پاكستان به كدام يك از اين شرطها تن داده است ولي آنچه مسلم است اينكه آي. اس. آي پاكستان سه گروه را فريب داده است و با اين سه گروه بازي مي كند.

 اولين گروه آمريكايي ها هستند. آي اس آي به همان ميزان كه با آمريكا همكاري مي كند به همان ميزان نيز طالبان را هدايت و رهبري مي كند. اطلاعات غلط به آمريكايي ها و اطلاعات درست به طالبان از محورهاي اصلي عملكرد آي. اس. آي است. دومين گروه مردم پاكستان هستند. واقعاً مردم پاكستان نمي دانند كه چرا آمريكايي ها در كشورشان حضور دارند و چرا ارتش پاكستان بايد توسط آمريكايي ها محاكمه شوند و چرا ناموس نظامي پاكستان يعني سلاح هاي هسته اي اين كشور بايد تحت كنترل آمريكا باشد. مردم پاكستان نمي دانند دولت شان در پشت پرده چه سر و سري با اسرائيلي ها دارد و ... سومين گروه مردم افغانستان است. اگر چه عوامل زيادي در قرباني شدن ملت  افغانستان نقش داشته ولي سازمان امنيت و اطلاعات ارتش پاكستان اولين نقش را فلاكت و سيه روزي اين ملت ايفا كرده است.
جلوه ها و نمود سياست فوق در قضيه طالبان ميانه رو كاملاً مشهود است. اولين نمود سياست آي. اس. آي اين است كه از يكسو طالبان ميانه رو را به انجام كاركردهاي سياسي واداشته است و سعي نموده با رايزني با آمريكايي ها و حتي فريب دولت كابل آنها را وارد ساختار سياسي كند. از سوي ديگر براي عملي نمودن اين سناريو، بخشي از طالبان را كه به طالبان تندرو معروف هستند مسلح نموده است تا با اعمال خشونت عليه دولت و مردم افغانستان و نيز سازمان هاي غيردولتي و حتي نيروهاي آمريكايي، آنها را به پذيرش شرايط پاكستان وادار كند.
هم اكنون چهار نيروي اصلي با اهداف مختلف از طالبان ميانه رو براي ورود به ساختار قدرت حمايت مي كنند: پاكستان، آمريكا، بخشي از قوم پشتون، و حامد كرزي.

پاكستاني ها براي گرفتن سهمي از قدرت در افغانستان، آمريكايي ها براي كاهش آسيب پذيري خود و تثبيت اوضاع در افغانستان، حامد كرزي براي جلوگيري از شكاف در قوم پشتون و در نتيجه تثبيت موقعيت خود در انتخابات بعدی رياست جمهوري و بالاخره بخشي از قوم پشتون يعني غلجايي ها براي افزايش قدرت قبيله اي خود در مقابل رقيب هم قومي خود يعني احمد زايي ها.  اگر دقت داشته باشيم هدف اصلي هر چهار نيروي ياد شده تلاش براي نوعي موازنه قدرت مي باشد. اما مسأله اين است كه آيا با ورود طالبان در هر شكلي از آن به ساختار قدرت، بي ثباتي ها از افغانستان رخت خواهد بست. ژنرال ضياءالحق رئيس جمهور نظامي پاكستان در يكي از جملات معروف خود گفته بود: «اين ديگ جوشان (افغانستان) را بايد همواره در درجه حرارت مشخصي نگه داشت».

 وقتي چنين عبارتي سرلوحه سياست خارجي پاكستان در افغانستان باشد چگونه مي توان اميد داشت اوضاع افغانستان سرو سامان پيدا كند و ملت مظلوم اين كشور روي آرامش ببيند.چنانچه علي رغم تلاش های دولت مبني بر تشويق طالبان در سهم گيری مستقيم درپروسه سياسي و آماده گي برای تفويض سهم بيشتر آنان در مجموع ساختارهای دولتي،آنان سلاح بر زمين نگذاشته و هر روز به حملات شان بر عليه حاکميت کنوني و در زير چتر پاکستان گسترش مي دهند،که اين خود باعث تشويش همه مردم افغانستان قرار گرفته است .

پاکستان و تروريزم

                              

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم
 ز بسکه با لب محنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
 که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
). کارو(

زندگی نامه پرويز مشرف رئيس جمهور پاکستان به قلم خود او که اخيرا منتشر شد، مورد استقبال محافل محافظه کار قرار نگرفت. ازجمله نشريه اکونوميست در نقدي، خودستايی و لافزنی مشرف در اين کتاب را مورد انتقاد قرار داد و اظهارات او در رابطه با اوضاع داخلی پاکستان و نقش خودش در آن را غيرواقعی و نظراتش در رابطه با سياست خارجی بويژه معطوف به آمريکا و هندوستان را نادرست و نيز نامناسب توصيف کرد و در مجموع کتاب را اثری کتابی خسته کننده خواند که نه تنها مقامات غربی بلکه حتی برخی ياران مشرف در خود پاکستان را خشنود نخواهد کرد.
علاوه بر زندگی نامه، سخنان اخير مشرف در برنامه 60 دقيقه شبکه سی بی اس آمريکا مبنی بر تهديد پاکستان توسط آمريکا برای همکاری با "جنگ با ترور"، منازعات لفظی او با حميد کرزی رئيس جمهورافغانستان، سندی که در مورد همکاری برخی مقامات سازمان اطلاعات پاکستان
ISI با طالبان در انگليس افشا شد و پاره ای مسايل ديگر اين گمان را در برخی از محافل بوجود آورده است که در اتحاد کاخ سفيد بوش و دولت ژنرال شکاف جدی بوجود آمده است.  به راستی آيا پاکستان که در انطباق با سياست آمريکا نقش بزرگی در خلق و حمايت از طالبان بازی کرد و بعد از 11 سپتامبر باز در انطباق با سياست آمريکا، موضع خود را 180 درجه تغيير دادو به جنگ طالبان رفت، سياست خود را در رابطه با واشنگتن تغيير داده است؟ ماجرای توافقات ISI با طالبان که اين همه سروصدا بوجود آورده است، چيست؟  برداشت سرآسيمه از خبرها ممکن است اشتباه باشد، بويژه که مشرف آدمی نيست که به آسانی از مزايای دوستی با کاخ سفيد چشم بپوشد. در حقيقت خبرها نشان ميدهد پشت صحنه ماجرای وحشتناک تری جريان دارد. ما ميگوييم آنچه ميکاري، درو ميکنی و غربی ها ميگويند What goes around comes around. به نظر ميرسد آن ها که طالبان را آفريدند، خود هم از بلايی که به جان مردم انداخته اند، در امان نيستند. حالا با ملاعمر قرار داد می بندند تا بدتر از ملاعمرهای "پاکی" را مهار کنند!
گراهام آشر، تحليل گر مسايل خاورميانه برداشت های شتاب زده از خبرهای مربوط به رابطه مشرف و کاخ سفيد را تصحيح کرده و در مقاله ای در الاهرام هفتگی ,28 سپتامبر - 4 اکتبر, تاکيد ميکند عليرغم لغزش های موقتي، اتحاد دومرد از هميشه محکم تر است. 
مشرف
رئيس جمهور پاکستان در مصاحبه با برنامه 60 دقيقه CBS با رک گويی و يژه خود افشا کرد چه چيز باعث شد پاکستان سياست خود را نسبت به طالبان بعد از 11 سپتامبر 180 درجه تغيير دهد: "رئيس اطلاعات به من گفت، ريچارد آرميتاژ گفته است خودتان راآماده کنيد که بمباران شويد، خودتان را آماده کنيد که به عصر حجر برگردانده شويد. من فکر ميکنم اين يک هشدار عريان بود."
آرميتاژ در واکنش در 22 سپتامبر به
CNN گفت: "من هرگز تهديد به استفاده از نيروی نظامی نکردم"، ولی چيزی که آرميتاژ ميگويد به رئيس اطلاعات پاکستان گفته است، به خوبی بر ماهيت روابط کسانی که موظفند ماموريت آمريکا را انجام دهند پرتو می اندازد: "من به او گفتم اين برای آمريکا مثل سياه و سفيد است. پاکستان يا تمام و کمال با ماست يا با ما نيست... او شروع کرد در مورد تاريخچه روابط پاکستان و افغانستان صحبت کردن. من حرف او را قطع کردم و گفتم: [تاريخ امروز شروع ميشود، ژنرال]."  ژنرال موضوع را گرفت و ظرف چند ساعت تمام روابط را با طالبان قطع کرد و تمام فضای هوايی و زمينی پاکستان را به گفته خودش در CBS، "به خاطر منافع ملت " در اختيار نيروهای آمريکا گذاشت و به يکی از بازيگران اصلی داستان شکار القاعده تبديل شد. و تاريخ دوباره شروع شد. و امروز در چشم کاخ سفيد و از جمله ريچارد آرميتاژ مشرف از ديکتاتور نظامی يک دولت شرور به يک "مدافع آزادی" در "جنگ با ترور " تبديل شده است.  نمايش دوستی بوش و مشرف در ماه سپتامبر، يکی از مطلوب ترين لحظات اين تاريخ نويسی جديد بود. در عرض يک سال اين بار دومی بود که مشرف و بوش ديدار داشتند. از هر نظر که بگيريم اين يک ديدار"عاليمرتبه" بود. هريک از دو مرد مبالغه نثار طرف ديگر می کرد.

مشرف گفت :"ما به يکديگر اعتماد داريم", و بوش گفت: " او يک رهبر قدرتمند و با شهامت است". اما در رفاقت آن ها نسبت به قبل يک پيچ بوجود آمده بود. در سال 2001 اين مشرف بود که به خاطر ضعف مطلق به بوش چسبيده بود. اما نقش ها عوض شده بود.  کندوليزا رايس در سفر خود به افغانستان و پاکستان در ماه ژوئن آشکارا از اين مساله برافروخته شده بود که مشرف ميخواست به قبايل طرفدار طالبان در وزيرستان در شمال پاکستان پيشنهاد آتش بس بدهد. رايس معتقد بود اين آتش بس طالبان و القاعده را نه تضعيف بلکه تقويت ميکند و در مقابل هم هيچ چيز نمی گيرد به جز کلمات خالی مبنی بر جلوگيری از نفوذ جنگجويان طالبان از مرز پاکستان به افغانستان. در 5 سپتامبر توافقی درست بر اين مبنا بين حاکم محلی در شمال غربی و " وزيرستان شمالي، مجاهدين محلي، طلاب و علما قبايل عثمان زی" به عمل آمد. عليرغم اين، بوش در ديدار 22 سپتامبر توافق را به اين شرح ستود :

 " وقتی ( مشرف) به چشم من نگاه ميکند و ميگويد هدف توافق قبيله ای جلوگيری از طالبانی شدن مردم است و طالبان و القاعده ای در آنجا وجود نخواهد داشت، من به او باور دارم... بگذاريم تاکتيک خود سخن بگويد." چه چيزی اين تحول را بوجود آورده است؟ يک دليل اين است که واشنگتن هرچند خيلی دير به عمق شورش تحت رهبری طالبان در افغانستان پی برده و اين واقعيت را درک کرده که کسی خط حکومت حميد کرزی را در خارج از کابل نمی خواند. رايس در مسافرت ماه ژوئن در حاليکه آشکارا از آنچه شنيده بود وحشت زده شده بود گفت:" ما قصد نداريم از اينجا برويم." به اين ترتيب وزن آمريکا را پشت نيروهای ناتو که به تازگی افزايش يافته گذاشت و تصميم قبلی آمريکا را مبنی بر کاهش سربازان آمريکايی حداقل تا آغاز سال جديد پس گرفت. شايد اين واقعيت به آمريکا نشان داده باشد که که کارزار گسترده پاکستان عليه طالبان در وزيرستان شکست خورده و تلاش مشرف برای به کارگيری تاکتيک های سياسی را بايد به امتحان گذاشت.  دليل دوم درک تهديد عظيمی است که مشرف ميگويد با آن روبروست و آن نه طالبان است و نه القاعده بلکه طالبانيزه شدن نهادهای قومی خود پاکستان در مرزهای افغانستان است.

وزيرستان جنوبی هم اکنون تحت فرمان يک دوجين جهادی های اسلام گراست که به گفته يک مطلع محلی بطور علنی عضو گيری ميکنند، زخمی ها را نجات ميدهندو جنگجو به افغانستان ميفرستند. مقامات پاکستان وحشت دارند که وزيرستان شمالی نيز به همين وضع دچار شود. در اينجا برخلاف بخش جنوبي، طالبان محلی تحت هدايت ملاعمر متحد شده اند و بنابر گفته يک منبع، اوست که در 5 سپتامبر توافق فوق را به عمل آورد و بر اساس آن متعهد شد که آدم های او مبارزه خود را به "جهاد" در افغانستان منحصر کنند و به عمليات عليه ارتش پاکستان دست نزنند. به گفته اين منبع مشرف با اين کار ميخواهد حداقل بخشی از قدرت نمايندگان محلی و سنتی و شيوخ وفادار به خود را در وزيرستان شمالی بازسازی کند. اين منبع محلی گفت: به هر حال او آلترناتيو ديگری ندارد.  به نظر ميرسد واشنگتن با اين تاکتيک توافق دارد، هرچند آن را يک چاره موقت می بيند. نسيم زهرا تحليل گر امنيتی پاکستان ميگويد هرچه اوضاع عراق و افغانستان انفجاری تر ميشود، واشنگتن بيشتر به مشرف و رژيم نظامی او به چشم "ستون اصلی" جنگ عليه "تروريسم جهانی" نگاه ميکند. شايد به اين علت بود که بوش زمانی چنين طولانی را به "شهامت" مشرف اختصاص داد و زمانی چنان کوتاه را به اين اميدواری که  "انتخابات آزاد و سالم در سال 2007 در پاکستان برگزار خواهد شد"، و اصلا وقتی را به اين اختصاص نداد که آيا ژنرال – رئيس جمهور موظف خواهد شد يونيفورم نظامی خود را کنار بگذارد تا در آن انتخابات با ديگران رقابت کند.
 الياس خان تحت عنوان "برداشت نادرست از استراتژی مشرف در مورد افغانستان" نيز حداقل خبرهايی را که آشر از پاکستان داده ،تاييد ميکند. بعلاوه او فرض بدبينانه تری را نيز مطرح ميکند و قابل توجه اين که در صورت صحت اين فرض به عقيده او مقابله با آن اوضاع را وخيم تر و تلفات نيروهای ائتلاف را بيشتر ميکند.
متحدان جنگ با ترور ممکن است بخواهند در مورد پاکستان داغ کنند تا بتوانند سازمان اطلاعات (
ISI) آن را تحت کنترول بگيرند. ولی شايد لازم باشد محتاط باشند ومشرف را بطور علنی زياد زير فشار قرار ندهند. زيرا هرنوع بی ثباتی در اسلام آباد اين خطر را در بر دارد که نفوذ اسلامگرايان تندرو در منطقه افزوده شود.
وقتی فرمانده ناتو ژنرال ديويد ريچاردز برای ديدار با بوش به واشنگتن رفت،همين را آشکارا تاييد کرد و به يک نشريه گفت مشرف علنا به وجود يک مشکل طالبانی در آن طرف مرز پاکستان اعتراف کرده است و بدون ترديد بايد در اين مورد کاری صورت بگيرد.
متحدان غربی "جنگ با ترور" بطور فزاينده ای مشکل مشرف را درک ميکنند ولی احتمال اين که سازمان اطلاعات پاکستان نقشی در حمايت و تجهيز طالبان بازی کند آن ها را محتاط کرده است و ناگزير سعی می کنند روی آن فشار بگذارند از جمله بوسيله درز اطلاعات از کانال های عقبی به رسانه ها.  سندی که اخيرا در باره روابط(ISI) با افغانستان سرو صدا بر پا کرد بوسيله عواملی که با وزارت دفاع انگلستان رابطه داشتند، تهيه شده بود. مشرف خود نيز به سرو صدا دامن زد و پذيرفت که "مقامات سابق ISI" ممکن است به طالبان کمک کنند و دولت مصمم است جلوی اين رابگيرد. سروصدای اين مساله بعد از سفر مشرف به آمريکا تشديد شد که مشرف طی آن تلاش کرد اين ايده را پيش ببرد که از توافقات سياسی به عنوان آلترناتيفی در مقابل عمليات نظامی استفاده شود.

تاکنون مشرف انتقادات خود نسبت به سياست غرب در مورد افغانستان را عمدتا نزد خود نگاه داشته بود. بسياری از ناظران سوال می کنند چرا مشرف حالا پنج سال بعد از حمله به سازمان تجارت جهانی احساس ميکند بايد به راه حل جديدی در مورد افغانستان دست يافت.  يک نظر اين است که پاکستان طی ساليان دراز آنقدر به ايجاد و گسترش طالبان کمک کرد که آن را به يک "فرانکشتين" تبديل کرده است که ديگر خود قادر به کنترول آن نيست.  يک نظر ديگر اين است که شايد پاکستان در فکر تغيير سياست امنيتی خود در منطقه باشد. به اين معنا که از ميليتانت ها در کشمير فاصله بگيرد. ولی اين به معنای آن هم هست که که کانال ارتباطی با طالبان را باز نگه دارد. غربی ها در کنار آمدن با اين واقعيت جديد مشکل دارند. دليلش اين است که از سال 1989 تا 2001 غرب اطلاعات کمی در موردتحول اوضاع افغانستان و جنگ داخلی که بعد از حکومت طالبان کشور را از هم پاشانيد دارند. سازمان امنيت پاکستان که به تنهايی اين اطلاعات را در اختيار داشت، از فرصت استفاده ميکرد تاآينده آفغانستان را بر اساس يک استراتژی امنيتی عليه هند شکل دهد.
بعد از حمله 11 سپتامبر هدف آمريکا و متحدانش فقط حذف طالبان و القاعده بود که راهی برای مذاکره با هيچيک از آن ها باقی نمی گذاشت.
 در سال 2003 بيشتر آژانس های اطلاعاتی غربی به وضوح دريافتند که بدون اطلاعات وسيعی که در سازمان امنيت و اطلاعات پاکستان جمع شده نميتوانند در افغانستان عمليات انجام دهند.  بين 2003 و 2005 سازمان های اطلاعاتی غرب از نزديک با (ISI) همکاری کردند و تعداد زيادی از عوامل القاعده را شناسايی نمودند، اما اين امر را که عناصری از (ISI) مخفيانه به طالبان کمک ميکند زير چشمی رد کردند.  توافق اخير مشرف بسياری از غربی ها را از لاک خود بيرون آورد. غرب يا بايد ديالوگ با هواداران ملاعمر را بپذيرد يا اين ريسک را قبول کند که در نزاع های آتی با آن ها در جنوب افغانستان تلفات بيشتری بدهد.  راه اول دشوار است و تع