21 / 05 / 2007

(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )
تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)
رابرت گيتس چگونه وزير دفاع شد؟
گویی سکوت قرن ها بود
در دخمه های تیره اش ، در آسمانش
در ابرهایش ، در شبان سهمگینش
در بادهایش ، در فضای بیکرانش
چون نعره بر می داشت باد سرد مغرب
گویی که بر می خاست بانگ ارغنون ها
آنجا که می افتاد روزی قهرمانی
امروز ، می افتد به خاموشی ستون ها
آنجا که روزی بال و پر می زد عقابی
امروز ، شبکوریست جنبان در سکوتش
آنجا که زلف دختران در پیچ و خم بود
امروز ، لرزد تار و پود عنکبوتش
آن دخمه ها ، آن سایه ها ، آن آسمان ها
وان رازداران شگرف خلوت او
آن خنده های باد در بیغوله ی شب
وان غول ها در تیرگی هم صحبت او
آن سقف ها ، آن پیشخوان ها ، آن ستون ها
آن طاق های ریخته در ظلمت شام
آن برق چشم گربه های سهمگین روی
وان نور اخترها در آفاق شب فام
آن کوره راه بیکرانه
راهی که می لغزد به جنگل های خاموش
راهی که می پیچد چو ماری بر تن شب
راهی که می گیرد افق ها را در آغوش
آن شعله های آتش دزدان دریا
بر ریگ ها ، بر ریگ های خشک ساحل
در لابلای تک
درختان زمین گیر
در سایه های قلعه های تیره گون دل
اینها همه ، می خواندم چون قاصد مرگ
بار دگر با خنده ی پر مایه ی خویش
من کیستم ؟
بیگانه ای گم کرده مقصود
یا رهروی نا آشنا با سایه ی خویش.
نادرپور
در
حالی که دولت بوش، رسانهها و تقريباً همه دمکراتها از توضيح ارتباط
جنگ عراق با نفت طفره میروند، اعضای هميشه پراگماتيک «گروه مطالعاتی
عراق» سهمی در اين سکوت ندارند.
صفحه يک، فصل اول گزارش«گروه مطالعاتی عراق» اهميت عراق برای منطقه،
آمريکا و جهان را چنين يادآور میشود: «عراق دومين ذخاير بزرگ شناخته
شده نفت جهان را دارد.» گروه سپس درباره آنچه که آمريکا برای به دست
آوردن آن ذخاير بايد انجام دهد، توصيههای بسيار مشخص و راديکالی را
مطرح میکند. اگر آن توصيهها عملی شوند، صنعت ملی نفت عراق تجاری شده
و به روی شرکتهای خارجی باز خواهد شد.
گزارش، وجود فيل در اتاق را برای همه علنی میکند: اينکه ما برای نفت
میجنگيم، میکشيم و کشته میشويم. گزارش به زبان ساده میگويد دولت
آمريکا بايد از همه امکاناتی که در اختيار دارد استفاده کند تا منافع
نفتی آمريکا و شرکتهای نفتی آن را تضمين کند.
توصيه شماره 63 گزارش از آمريکا میخواهد «به رهبران عراق در بازسازی
صنعت ملی نفت عراق به عنوان يک بنگاه تجاری، کمک کند» و «سرمايهگذاری
جامعه بينالمللی و شرکتهای انرژی بينالمللی در بخش نفت عراق را
تشويق نمايد.»
اين توصيه، صنعت ملی نفت عراق را به يک واحد تجاری که شرکتهای خارجی
میتوانند بخشاً يا کلاً آن را خصوصی کنند، تبديل خواهد کرد.اين توصيه،
پژواک خواستهايی است که قبل و بلافاصله بعد از حمله به عراق مطرح
میشد. «گروه کار نفت و انرژی» وزارت امورخارجه آمريکا نيز در فاصله
دسامبر ۲٠٠۲ و آوريل ۲٠٠٣ گفت: عراق «بعد از جنگ، بايد هرچه سريعتر به
روی شرکتهای نفتی بينالمللی باز شود.» شيوه خصوصیسازی مورد نظر آن،
نوعی قراداد نفتی بود به نام «موافقتنامه مشارکت در توليد». شرکتهای
نفتی بينالمللی اين نوع قرادادها را ترجيح میدهند، اما تقريباً همه
کشورهای توليد
کننده نفت در خاورميانه آنها را رد میکنند، زيرا اين نوع قراردادها
سهم شرکتهای نفتی در سود و کنترول را بيشتر از سهم دولتهای میکند.
در مارچ ۲٠٠٣، «بنياد ميراث» (Heritage
Foundation)
نيز گزارشی منتشر کرد که خواهان خصوصیسازی کامل بخش نفتی عراق میشد.
ادوارد ميس يکی از نمايندگان اين بنياد در «گروه مطالعات عراق» و ديگری
جيمز کارافانو است، که به کار اين گروه کمک کرد.
برای
آنکه خصوصیسازی نفت عراق عملی شده و در همه ميدانهای نفتی عراق به
اجرا گذاشته شود، لازم است که قانون اساسی تغيير کرده و يک قانون ملی
نفت جديد به تصويب برسد. قانون اساسی در مورد نحوه توزيع درآمد آتی از
ميدانهايی که در آينده مورد بهرهبرداری قرار خواهند گرفت و تقسيم آن
بين مناطق يا تعلق آن به دولت مرکزی، مبهم است.
اين موضوع مهمی است که به تريليونها دالر مربوط میشود، زيرا از ۸٠
ميدان نفتی شناسايی شده عراق، تنها ١٧ ميدان مورد بهرهبرداری قرار
گرفته اند. توصيه شماره ۲۶ «گروه مطالعات عراق» خواهان «بازبينی فوری»
قانون اساسی عراق میشود. توصيه شماره ۲۸ خواهان قراردادن کنترول بر
درآمدهای نفتی در دولت مرکزی میشود. توصيه شماره ۶٣ از دولت آمريکا
میخواهد «در تهيه پيشنويس قانون نفت عراق، به دولت عراق کمک کند.»
اين گام آخر، برداشته شده است.
دولت بوش حدود يکسال پيش، بنگاه مستشاری «برين پوينت» (Bearing
Point)
را برای کمک به وزارت نفت عراق در تدوين و تصويب يک قانون ملی نفت
جديد، استخدام کرد. طرحهای اين قانون جديد برای اولين بار در يک
کنفرانس خبری در اواخز سال ۲٠٠۴ در واشنگتن اعلام شد. عادل عبدالمهدی،
وزير ماليه عراق (که در حال حاضر معاون رييسجمهور است) در حالی که
مقامات وزارت امورخارجه آمريکا او را همراهی میکردند، توضيح داد چگونه
اين قانون صنعت نفت عراق را به روی سرمايهگذاری خصوصی خارجی باز خواهد
کرد. اين کار، به نوبه خود «برای سرمايهگذاران آمريکايی و بنگاههای
آمريکايی، و مطمئناً برای شرکتهای نفتی نويد
بخش
خواهد بود.» قانون جديد موافقتنامههای مشارکت در توليد را اجرا خواهد
کرد. نکتهای که باعث استيصال دولت آمريکا و شرکتهای نفتی آمريکايی
شده، اين است که اين قانون هنوز به تصويب نرسيده است.
در
ژوئيه، ساموئل بد
مان، وزير انرژی آمريکا در بغداد اعلام کرد که مديران شرکتهای نفتی به
او گفته اند که شرکتهای آنها بدون تصويب قانون جديد نفت، وارد عراق
نخواهند شد. مجله «پتروليوم اکونوميست» متعاقباً گزارش داد که شرکتهای
نفتی در تصميم برای فعاليت تجاری در عراق به تصويب قانون جديد نفت
بيشتر از امنيت، اهميت میدهند.
گزارش «گروه مطالعات عراق» میگويد ادامه حمايت نظامی، سياسی و اقتصادی
بستگی به اين دارد که دولت عراق چند «رويداد» تعريف نشده را بپذيرد.
روشن است که يکی از اين رويدادها در خود گزارش گنجانيده شده است. علاوه
بر اين، گزارش «گروه مطالعات عراق» سربازان آمريکايی ر ابرای چندين سال
ديگر، برای انجام وظايفی، مانند تأمين امنيت زيرساخت نفتی عراق، متعهد
کرده است.
بالاخره، گزارش بدون ابهام اعلام میکند که کل ٧٩ توصيه «همهجانبه
بوده و لازم است به شيوهای هماهنگ به اجرا گذاشته شوند. آنها نبايد
از هم جدا شده يا به طور جداگانه به اجرا گذاشته شوند.»
با توجه به آنچه گفته شد، «گروه مطالعات عراق» به طور ساده خواهان
ادامه جنگ تا موقعی شده است که دسترسی شرکتهای نفتی خارجی- احتمالاً
شرکتهای آمريکايی- به همه ميدانهای نفتی عراق تضمين شود، و تا موقعی
که آنها بهترين شرايط حقوقی و مالی ممکن را به دست آورند.
ما بايد از «گروه مطالعات عراق» ممنون باشيم که حرف دل خود را علنی
کرده است. اکنون نوبت ما است تصميم بگيريم آيا میخواهيم برای نفت، خون
بيشتری بريزيم يا نه؟
اکنون،
به نظر میرسد «گروه کارلايل»، شماره ۱۶٠٠خيابان پنسيلوانيا [کاح سفيد]
را به ليست دارايیهای خود اضافه کرده است. گروه کارلايل در روزهای
اوليه اشغال عراق، مورد توجه ملی قرار گرفت، به ويژه بعد از آنکه «
فارنهايت ۱۱/٩» ساخته مايکل موور، روابط بندنافی کارلايل با خانواده
بوش و آل سعود را افشا کرد. کارلايل برای تازهکاران، يک بنگاه خصوصی
است که از طرف اعضای دولتهای ريگن و بوش (پدر) تشکيل شده و اداره
میشود.
در
حال حاضر، کارلايل بيش از ۴۴ميليارد دالر را در ۴۲ صندوق سرمايهگذاری،
اداره میکند، که در خود و برای خود فاکت جالبی است: در دسامبر ۲٠٠۱،
کارلايل فقط ۱۲ميليارد به نام خود داشت. از برکت مالکيت آنها بر
«صنايع دفاعی متحد»- که يک شرکت مقاطعهکاری برای کلیفروشی کهکشانی از
سيستمهای تسليحاتی به پنتاگون است- پس از حمله به عراق، سود کارلايل
سر به فلک زده است.
برخی از کارکنان صاحب نام کارلايل در گذشته و حال عبارتند از جورج اچ.
دبليو. بوش، که در سال ۲٠٠٣ از کارلايل کناره گرفت؛ جيمز بيکر، وزير
امورخارجه بوش (پدر) و تاجبخش؛ و جورج دبليو. بوش که تا قبل از
فرمانروای
تگزاس عضو هيأت مديره کارلايل بود. يک مشترک سابق کارلايل در گذشته،
گروه بن لادن سعودی بود، که سرمايهگذاری خود را يکماه بعد از حملات
۱۱ سپتامبر به کارلايل پس فروخت. تا فروش اکتبر ۲٠٠۱، خود اسامه بن
لادن در بنگاهی که هر دو بوش را استخدام کرده بود، صاحب سهام بود.
کارلايل چگونه توانسته است کاخ سفيد را به دست آورد؟ شماره اخير
«نيوزويک» در گزارشی تحت عنوان «تيم نجات» شروع به شرح داستان کرده
است: «به بوش پدر تماشای همه آن برنامههای گفت و گوی سياسی محول شد که
پسرش از تماشای آنها خودداری میکند، و هر بار که اسم پسرش را میشنود
که مورد تمسخر و انتقاد قرار گرفته است، از شرم و درد به خود میپيچد.
بوش پدر در عمل به علت رابطه خانوادگیاش در حاشيه قرار گرفته است. او
به دفعات به دوستان نزديک گفته است که فکر نمیکند د
خالت در کار پسرش، يا حتا دادن پيشنهاد مشورتی به او، مناسب و عا
قلا
نه
باشد. اما اين بار، فرق میکرد. منبعی که مايل نبود نامش فاش شود در
بحث از اسرار رياستجمهوری به نيوزويک گفت که اثر انگشت بوش پدر را در
تصميم رامزفلد- گيتس میتوان ديد، گرچه نقش دقيق پدر در اين کار در
هالهای از ابهام پوشيده مانده است.»
داستان از اينکه میگويند جورج بزرگ خواسته است جورج کوچک را در مسير
ديگری بياندازد، خيلی بيشتر است، زيرا جورج بزرگ هيچوقت به تنهايی
سفر نمیکند. به طور ناگهانی، دو تن از ريشسفيدان- جيمز بيکر و رابرت
گيتس- به قدرت بازگشته اند. بيکر چند هفته گذشته را صرف گردآوردن «گروه
مطالعات عراق» کرده است- مجموعهای از مغزهای متفکر قديمی سياست خارجی
که وظيفه يافتن يک راهحل برای افتضاح عراق، به آن واگذار شده است.
گيتس قبل از اينکه برای جانشينی رامزفلد به عنوان وزير دفاع در نظر
گرفته شود، يکی از اعضای اين گروه بود. توليد قرصهای خردمندی تا
دسامبر، به «گروه مطالعات عراق» واگذار شده است.
عضو ديگر «گروه مطالعات عراق»، لی هاميلتون- نماينده سابق مجلس
نمايندگان- ريسمانی است که اين بستۀ از نظر تاريخ عجيب و غريب را به هم
نگه میِدارد. هاميلتون در دروان ريگن، رييس کميته تحقيق و تفحص رسوايی
ايران- کنترا بود، همان رسوايی که تقريباً رياستجمهوری ريگن را غرق
کرد و بوش بزرگ را تا شکست او در سال ۱٩٩٢، دنبال میکرد. هاميلتون، در
اساس حرف آدمهای ريگن را که میگفتند نه ريگن و نه بوش در«دايره»
معامله تسليحات برای گروگانها نبودند، قبول کرد.
تاريخ و تحقيق دروغ بودن اين ادعا را ثابت کرده است، و هاميلتون بعدها
پذيرفت که او نمیبايد آنچه را که آدمهای ريگن میگفتند، باور میکرد.
با اين وجود، حقيقت اين است که هاميلتون اجازه داد اين افراد در جريان
تحقيق و تفحص پيرامون يکی از جدیترين تخلفات از قانون اساسی در تاريخ
کشور ما، از دام بپرند. لازم به يادآوری است که کسی که بيشترين فشار
را بر هاميلتون وارد کرد تا کنگره «فراحزبی» برخورد کند و از تحقيق
طولانی بپرهيزد، ديک چنی، نماينده وقت وايومينگ در کنگره بود.
يکی از افرادی که در رسوايی ايران- کنترا، در اثر مهربانی هاميلتون از
محاکمه شدن نجات پيدا کرد، رابرت گيتس بود. باور عمومی اين بود که
گيتس، که در آن موقع يک مقام ارشد «سيا» بود- تا خرخره در آن توطئه
درگير بود. گيتس در جريان تحقيقات پيرامون رسوايی، حرفهای ريگن را
طوطیوار تکرار کرد و مدعی شد که به خاطر نمیآورد چه موقع در جريان
آنچه که در دفتر اوليور نورث میگذ
شت،
قرار گرفت. گيتس در سال ١٩٩۱، از طرف بوش پدر به عنوان نامزد سرپرستی
«سيا» معرفی و نهايتاً به آن پست گمارده شد. بنا به گزارش «نيويارک
تايمز»، در جريان تحقيقات جهت تأييد او، معلوم شد که « گيتس، برای
آنکه گزارشهای اطلاعاتی با باورهای سياسی مقامات بالاتر منطبق باشند،
در آنها دست میبرد.» اين امر، آشنا به نظر میرسد.
معرفی گيتس برای تصدی پست وزارت دفاع، در پشت صحنه از طرف جيمز بيکر،
که ناگهان از شکست خيره کننده جمهوریخواهان در انتخابات مياندورهای
، نقش فعالی در داخل کاح سفيد بوش به عهده گرفته است، پيش برده شد.
بازگشت بيکر، همسو با حضور برجسته بوش پدر، در مطبوعات رسمی به عنوان
يک گام سالم به سمت ثبات و سلامت عقل معرفی شده است.
ما را مجبور میکنند بپرسيم، بيکر در عمل خدمتگزار کدام کارفرما است؟. گروه کارلايل بيکر از درگيری عراق سود عظيمی برده است، واقعيتی که به اين سؤال میانجامد: آيا سود و زيان قراردادهای دفاعی کارلايل، هرگونه تلاش برای يک صلح عادلانه و پايدار را کنار نخواهد زد؟ به اين نکته نيز بايد توجه شود که دفتر حقوقی بيکر در حال حاضر وکيل مدافع عربستان سعودی عليه شکاياتی است که از طرف خانوادههای قربانيان ۱۱ سپتامبر، اقامه شده است. ارتباطات بين خانواده بوش و خانواده سلطنتی عربستان سعودی آنقدر بحث شده است که موجب تهوع میشود، و بيکر آنچنان با خانواده بوش در هم آميخته که به نظر میآيد با آنها رابطه خونی دارد. تضعيف جورج دبليو بوش، به طور خلاصه در را برای رابرت گيتس، فارغالتحصيل رسوايی ايران- کنترا باز کرده است، تا کنترول پنتاگون را به دست گيرد.
نامزدی او تاکنون در کنگره با مقاومت کمی روبرو شده است. مديريت اين روند را جيمز بيکر به عهده دارد، کسی که گروه کارلايل او از اشغال عراق ميليادرها دالر سود برده است و وفاداری او به مردم آمريکا هميشه بعد از نيازها و تمايلات اعضای آل سعود قرار داشته است. اين دو، همراه با هاميلتون، در تشکيل «گروه مطالعات عراف» که براساس همه شواهد به زودی محور سياست خارجی آمريکا در عراق و کل خاورميانه قرار خواهد گرفت، نقش کليدی داشته اند. پشت سر همه بوش پدر، حقوق گير سابق کارلايل قرار دارد، که به نوعی شهرت سياست خارجی «واقعگرا» و پدربزرگانه، متعادل، ثابت قدم، و اينکه حضورش موجب تسکين و آرامش امواج طوفانی خواهد شد که ما بر آن حرکت میکنيم را دوباره مد کرده است. متأسفانه، «واقعگرايی» او دليل اصلی است که ايالات متحده خود را در اين مخمصه میبيند- تا جنگ خليج، صدام حسين متفق شفيق دولتهای ريگن و بوش در جنگ آنها عليه ايران بود- و گروه کارشناسانی که او همراه خود آورده است، بيش از هر سه نفر ديگری به امنيت ملی کشور آسيب رسانده اند. نويسنده : آنتونيا جوهاسز - لاس آنجلس تايمز(۸د سامبر ۲٠٠۶) منبع – دنيا ما .
از پيروزی تا شكست

ای که با مردن من زنده شدی
چه ازین زنده شدن حاصل تست ؟
کینه ی تلخ مرا کم مشمار
که به خونخواهی من قاتل تست
تا به دندان بکند ریشه ی تو
می تپد در رگ من ، کینه ی من
گور عشق من اگر سینه ی تست
گور عشق تو شود سینه ی من
تب تندی که مرا تشنه گداخت
عشق من بود و مرا دشمن بود
در تو بیمایه اگر درنگرفت
چه کنم ، قلب تو از آهن بود
کاش از سینه ی خود می کندم
این نهالی که به خون پروردم
…
دل تو مرده صفت خاموش است
دل من پر تپش از سوداهاست
چه توان کرد که خشکی ، خشکی است
چه توان گفت که دریا ، دریاست
...
نادرپور
برخی از نيروهای ليبرال در غرب همراه با نيروهای دموکرات و ضد جنگ با هيجان زياد برای شکست جمهوری خواهان در انتخابات ميان دوره ای تلاش کردند. حزب محافظه کار آمريکا انتخابات را باخت و اين خوب بود، زيرا مردم آمريکا ارزيابی خود را از تهاجم بوش به عراق روشن کردند و اين امر دولت بوش را در دو سال آينده تضعيف و حزب دموکرات را که به نوسان و بند بازی عادت کرده است، محتاط ميکند. اماحالا که انتخابات تمام شده، واقعيت دردناک عراق و بلايی عظيمی که دولت بوش بذر آن را در خاورميانه کاشت در مقابل چشم ها قرار گرفته است. چند نشريه ليبرال غرب، از جمله نيشن در آمريکا و اينديپندنت در انگلستان بعد از انتخابات سوال مربوط به اين واقعيت را پيش گذاشته اند و پاسخ هااغلب تاسف آور و دردناک است. اينديپندنت در سرمقاله 11 نوامبر خود تحت عنوان , وحشتی که در مقابل ما دهان می گشايد, به نکات مهمی اشاره دارد.طبيعتا تحليل اينديپندنت در تمامی خود نمی تواند مورد موافقت نيروهای دمکرات باشد، نه فقط به اين علت که اينديپندنت نقش دولت های آمريکا و انگليس در برافروختن عامدانه جنگ داخلی و فرقه ای در عراق و مطامع کنونی آن ها برای کنترل عراق را مسکوت گذاشته، بلکه همچنين به اين علت که اگر دخالت و چشم داشت همه نيروهای خارجی چه همسايه و چه بو يژه آمريکا و غرب به منابع عراق و منافعی که از کنترل کشور دارند قطع شود و قدرت های جهانی مجبور شوند بر اساس اصول دمکراسی و حقوق بشر و احترام به حق ملل در تعيين سرنوشت خود به عراقی ها کمک کنند، هنوز ممکن است راه حلی برای فاجعه عراق پيدا شود. اما فعلا اين فرضی محال است و با توجه به اين حقيقت تحليل اينديپندنت ميتواند گوشه ای از عمق فاجعه دامنه داری را که نيروهای آمريکا و انگليس و متحدان معدود آن ها در عراق بوجود آورده اند نشان بدهد. آن ها کار را به جايی رسانده اند که ديگر اميدی ندارند رژيم اسلامی يا سوريه يا طرح بيکر يا هر طرح ديگری از تعميق فاجعه در عراق جلوگيری کند. بخش هايی از اين را مرور می کنيم. اينديپندنت می نويسد انتخابات ميان دوره اي، سياست آمريکادر عراق را در حالتی از اغتشاش فرو برده است، دونالد رامسفلد کنار گذاشته شد، پرزيدنت بوش ظاهرا گروه جيمز بيکر را به عنوان مقاطعه کار به کار گرفته تا سياستی برای آمريکا تعيين کنند وگزارش بيکر تا سال جديد منتشر نخواهد شد.
دموکرات ها دوباره احيا شده اند و حالا بايد تصميم بگيرند که يا راه حل مشترکی با جمهوری خواهان پيش بگيرند، يا برفشار خود بر دولت بوش به منظور آمادگی برای انتخابات 2008 بيفزايند... اينديپندنت در ادامه می نويسد حلقه ی اصلی مساله عراق، درک مقياس وحشتی است که در مقابل عراق دهان گشوده است. چشم انداز تجزيه کشور بين سه گروه جداگانه شيعه، سنی و کرد روز به روز بيشتر اجتناب ناپذير به نظر می رسد. دولت ملی مالکی ضعيف و فاقد مشروعيت توده ای است. پاکسازی قومی در واقعيت روی زمين به اندازه کافی پيشرفت کرده است و آمريکايی ها و انگليسی ها هيچ کاری برای جلوگيری از آن نمی کنند...
اينديپندنت سپس به مساله حضور نيروهای آمريکايی و انگليسی و راه حل هايی که در مقابل آن هاست می پردازد و می نويسد تاريخ نشان داده است عقب نشينی ناگهانی نيروهای خارجی وقتی که دولت در حال سقوط است معمولا قصابی را دامن ميزند. تصور اين که بر سر بغداد که به چند جزيره فرقه ای جدا از هم تقسيم شده چه خواهد آمد، مو بر بدن انسان راست می کند. اين هم غير ممکن است که ثروت نفت عراق به نحوی که با تمايل همه گروه ها انطباق داشته باشد، تقسيم شود. برای سنی ها هيچ چيز باقی نخواهد ماند.
اين وضعيت دستور العملی است برای يک جنگ داخلی دراز مدت و ايجاد موقعيتی که آمريکا و انگليس در آن برنده نخواهند بود. اينديپندنت در ادامه می نويسد اگر ,نيروهای ما, در کشور باقی بمانند، شاهد آن خواهند شد که کشور به تدريج فرو می پاشد و تعداد بيشتری سربازآمريکايی و انگليسی به دست شورشيانی که بطور فزاينده پيچيده عمل می کنند، کشته می شوند. در ادامه آمده است ,اگر نيروهای ما, بروند عراق در جهنم رها شده و آمريکا و انگليس در خارج بيش از پيش بدنام خواهند شد. سرمقاله به گفته روز قبل وزير خارجه انگليس خانم بکت اشاره ميکند که گفته بود ترک عراق اين خطر واقعی را در بر دارد که با بی ثباتی و خون ريزهای عظيم تری روبرو شويم. ايديپندنت تاييد ميکند ولی يادآوری ميکند خانم بکت و تمام آن سياستمداران دو سوی آتلانتيک که از تهاجم به عراق دفاع کردند ,بايد مسووليت انتخاب وحشت انگيزی را که در برابر ما قرار گرفته است بر عهده بگيرند.
اينديپندنت سپس به راه حل ديگری ميپردازد که اين جا و آنجا صحبت آن ميشود، يعنی کمک گرفتن از دولت های ايران و سوريه. اما گويا به نظر غربی ها ديگر شايد آن ها هم نتوانند کمکی بکنند و باتوجه به اختلاف بين شيعه ها و تقويت نيروهای مقتدی صدر که به شدت ضد اشغال و مخالف هر نوع سازش از جمله سازش رژيم اسلامی با آمريکاهستند، و نيز با توجه به نااميدی روز افزون سنی ها و رشد گرايش های ضد اشغال چه در شکل قبيله ای و چه در شکل بنيادگرايی در ميان آن ها و نيز با توجه به مسيری که کردها پيموده اند و تبديل همه اين ها به جنگ فرقه اي، شايد اين ارزيابی خطا نباشد.
به هر حال اينديپندنت دراين زمينه به طرح بيکر اشاره می کند که در آن احتمال دارد از سوريه و ايران برای برقرار ثبات در عراق درخواست کمک شود. اينديپندنت اين راه را پراگماتيک ميداند اما مينويسد اما موفقيت آن را نمی توان تضمين کرد. زيرا بريگاد بدر که ايران از آن پشتيبانی می کند و نيروهای مقتدا صدر برای به دست گرفتن کنترل اوضاع با هم رقابت ميکنند: ,ايران ممکن است دريابد قدرت آن در جنوب عراق محدود شده است, . سرمقاله نويس اينديپندنت می نويسد سوريه و ايران حتی ممکن است به گرفتن سهمی از نفت عراق برای خودشان چشم داشته باشند که در اين صورت شاهد يک جنگ خونين منطقه ای خواهيم بود. اگر چنين سناريويی پيش برود، آمريکا و انگليس به زحمت بتوانند کاری بکنند. حقيقت دهشت انگيز اين است، که صرفنظر از هر نوع استراتژی که رهبران ما در پيش بگيرند، سرنوشت عراق بطور غير قابل تغييری از دست آن ها خارج می شود.
صبر آمريكا بي حد و مرز نيست، اين همان جملهاي است كه جورج بوش اخيرا با ايراد آن سكوت خود را در برابر شكستهاي پي در پي دولت آمريكا در عراق شكست. بوش با اين جمله كه خطاب به دولت مالكي بود اين دولت را دولتي ضعيف در اداي مسووليتهاي خود معرفي كرد و بدين ترتيب عملكرد اين دولت در عراق را به عنوان عامل اصلي تمامي ناآراميها و بيثباتيها در اين كشور دانست. بسياري از تحليلگران معتقدند كه بوش در بسياري از موضعگيريهاي اخير خود درصدد فراهم ساختن بستر لازم جهت خارج ساختن آمريكا از باتلاق بحرانهاي عراق است . احمد كناني، تحليلگر روزنامهي الشرق الاوسط با ارايهي تحليلي تحت عنوان "آمريكا از پيروزي تا شكست" مينويسد: هشدار شديد الحن بوش به دولت مالكي به اعتقاد بسياري از تحليلگران پايان تلاشهاي دولت آمريكا براي ماندن در عراق است. در واقع اظهارات اخير بوش و ابراز نارضايتي دولت وي از اوضاع جاري در عراق به عنوان شفافترين و روشن ترين اعتراف رسمي دولت فعلي آمريكا نسبت به بحرانهاي كاخ سفيد در عراق تلقي ميشود و اوج خسارتهاي وارده به دولت بوش و حزب جمهوريخواه آمريكا را نشان ميدهد. در حال حاضر با توجه به افزايش بيشمار آمار تلفات نيروهاي آمريكايي در عراق دولت بوش در تيررس م