(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )

تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)

«قسمت پنجم»

طالبان از ظهور تا شکست

                            

 ))تلاش کردم تا در اين نبشته هاي تاريخي زيباترين اشعار و ناياب ترين تصويرها تهيه و به پيشگاه شما عزيزان تقديم گردد. هدف از انتخاب تصوير مستند سازي و حقيقت نگاري را افاده مينمايد و مزين شدن با اشعار شيوه ي جديد ي است تا از يکطرف بحث هاي تاريخي را با شعر صيقل داد و از جانب ديگر خواننده را از يک نواختي بيرون کرد ((

 

 

 

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
 به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند
 یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
 کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
 یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
 که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
 نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
 اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
) . ابتهاج - سايه(

قندهاردومين شهربزرگ افغانستان به شما ميرود، در سال 1979 ميلادی مطابق 1358 خورشيدی جمعيت آن حدود 250000 نفر می رسيد، شهر قديم قندهار از 500 سال قبل از ميلاد به اينطرف مسکونی بوده است، اما منديگگ واقع در 56 کيلو متری اين شهر که در حدود 3000 سال قبل از ميلاد ايجاد شده ويکی از روستاهای عهد برنز به شمار ميرود، بخشی از تمدن دوره ( ايندوس ) را تشکيل می داده است ، از آنجائيکه شهر قندهار در تقاطع راههای تجاری قرار داشته است ، قندهاريها در طول تاريخ تاجران بزرگی به شمار می رفته اند، اين شهر از طرف شرق با عبور از ( بولان ) به سند، دريای عرب ( خليج فارس ) و هند و از طرف غرب به هرات و ايران منتهی می شود، قندهار مهمترين نقطه تلاقی تجاری، هنر و صنعت ايران و هند بوده و بازار های پر رونق آن قرنها شهرت داشته است، شهر جديد اندکی از نقشه اوليه اش که احمد شاه درانی، بنيانگذار سلسله درانی آن را تهيه کرده بود انحراف يافته است، اين امر که درانی ها از قندهار بر خاسته و با حکومت 300 ساله شان برافغانستان دولت جديد را دراين کشور پايه ريزی کرده اند، به مردم قندهارنسبت به ديگر پشتونها موقعيت ممتازی بخشيده است، شاهان کابل به عنوان يک امتياز خانوادگی، قندهاريها را از خدمت سربازی معاف کرده بودند، آرمگاه احمدشاه در بازار مرکزی شهر قرار دارد و هنوز مردم زيادی برای دعا به بنيانگذارکشورشان آنجا به ادای احترام می روند، پشت آرمگاه احمدشاه درانی محل نگهداری خرقه حضرت محمد( ص) يکی از مقدس ترين اماکن نيايش در افغانستان است، خرقه به ندرت از محل خودش خارج ميشود، چنانچه که يکبارمرحوم امان الله خان( موسس استقلال افغانستان ) برای متحد کردن قبايل، خرقه مبارک را به عموم نشان داد و بار ديگرهنگامی به مردم نشان داده شد که در شهر مرض وبا شيوع يافته بود، همچنين در سال 1996 ميلادی مطابق 1375 خورشيدی ملا محمدعمر به منظور مشروعيت بخشيدن به رهبری اش و به عنوان کسی که مسئوليت الهی دارد تا مردم افغانستان را رهبری کند خرقه را از محل خودش بيرون آورده و به انبوه طالبان حاضر نشان داد.

شهر قندهار در وسط صحرا قرار دارد گرمای تابستانهای آن نفس گير است، اما اطراف شهر را نهر های پر آب و زمينهای سر سبز و با غات ميوه فرا گرفته است که حاصل از آن ، انگور، خربوزه ، شاه توت، انجير، شفتالو و انار بدست  می آيد ، و انار آن بر علاوه  مصرف داخلی  در سراسر هند، پاکستان و ايران مصرف داشته و مشهور است،  تجاران قندهار از يک قرن پيش تجارت خود را با حمل ميوه قندهار به دهلی و کلکته آغاز کرده اند و اين تجاران کمک مالی عمده ای به طالبان برای تسلط بر کشور نمودند ، باغ های ميوه قندهار پيش از جنگ بايک سيستم منظم و يکپارچه آبياری می شد، اما پس از شروع جنگ مجاهدين و نيرو های شوروی سابق، مزارع را چنان به صورت انبوه مين گذاری کردند که روستاييان بنا چار باغ ها شانرا ترک کرده و با پاکستان مهاجرت نمودند، قندهار يکی از پر (مين) ترين شهر های جهان به شمار ميرود. مهاجرين به مزارع ويران شده شان بازگشتند به کشت خشخاش روی آوردند و بدين ترتيب منبع در آمد مهمی برای طالبان ايجاد کردند.

نهضت به اصطلاح مقاومت قندهار براساس تشکل قبيله ای درانی ها شکل گرفت، درقندهارمبارزه عليه روسيه بيشتريک جهاد قبيله ای به شمار می رفت که رهبری آنرا، رؤسای قبايل وعلمای سنتی به عهده داشتند، نه يک جهاد ايديولوژی به رهبری اسلام گرايان، احزاب هفتگانه مجاهدين مستقردرپشاورکه توسط پاکستان به رسميت شناخته شده و سهمی از کمک ها را از طريق مجاری سيا دريافت می کردند، رهبری هيچ يک از احزاب هفتگانه با پشتونهای درانی نبود، در قندهار هر يک از احزاب پيروان خاص خود را داشت اما پرطرفدارترين حزب در جنوب، حزبی است که مبتنی بر پيوند های قبيله ای باشد، مانند حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مولوی محمد نبی محمدی و حزب اسلامی مولوی يونس خالص، اين دو رهبر در محافل پشتون کاملأ شناخته شده بودند و هر کدام مدارس مذهبی خود را اداره ميکردند. برای قوماندانان جنوب وفاداری حزبی بستگی به تأمين اسلحه و پول توسط رهبران احزاب در پشاور داشت، برهمين اساس ملا محمد عمر به حزب اسلامی يونس خالص پيوست، در حاليکه ملا محمد حسن عضو حرکت انقلاب بود، يکی ديکر از احزاب پر طرفدار محاذ ملی اسلامی به رهبری سيد احمد گيلانی بود، حرکت انقلاب ، ساختار منسجم حزبی نداشته و تنها بر اساس پيوند های متزلزل بين قوماندانان و سران قبايل شکل يافته بود، حزب اسلامی گلبدين حکمتيار ساختاری بسيار سازمان يافته، سری و شديدأ متمرکز داشت و کادرهايش را از ميان پشتونهای باسواد شهری انتخاب می کرد، قبل از جنگ اسلام گرايان در جامعه جايگاه تعريف شده ای نداشتند، اما توسط پول و اسلحهء  سيا، و با حمايت پاکستان نفوذ سياسی فوق العاده ای يافتند، سنت گرايان اسلامی چنان در مقابل هم صف آرايی کردند که سر انجام رهبری سنتی در قندهار به کلی حذف شد و صحنه را برای موج جديد طالبان که به مراتب اسلام گراتر از آنان هستند خالی کرد که سابقه تاريخی خاص قندهار نيز در نبرد برای تسخير آن تعيين کننده بوده است. 

در باره اينکه چگونه ملاعمر توانست گروه کوچکی از طلاب را عليه قوماندانان خشن قندهار به حرکت در آورد، داستهانهای زيادی بر سر زبانهاست، موثق ترين آنها که اغلب نقل و قول می شود آن است که دربهار سال 1994 ميلادی مطابق 1373 خورشيدی( زماني که گروه های مجاهدين در کابل به جنگ خون و آتش مصروف بودند) ساکنان محله سنگسار برای شکايت از يک قوماندان نزد ملا عمر آمدند، آنها اظهار داشتند که يکی از قوماندانان دو دختر جوان را ربوده سرهايشان را تراشيده وپس از بردن در يک پايگاه نظامی مورد تجاوز قرار داده اند، ملاعمر باجمع آوری 30 طالب که تنها 16 ميل تفنگ داشتند به پايگاه قوماندان مذکور حمله نموده و پس از آزاد کردن دختران ، فرماندهء را از لوله تانک حلق آويز کرد، طلاب در نتيجه اين عمليات مقدار زيادی اسلحه و مهمات به دست آوردند، بعد ها ملا عمر اظهارداشت : ما عليه آن دسته از مسلمانها که گمراه شده بودند می جنگيديم ، چطور می توانستيم آرام بنشينيم، در حالی که مشاهده می کرديم عليه زنان و بيچارگان جنايت صورت می گيرد .  

چند ماه بعد از اين حادثه دو قوماندان ديگر در قندهار رو در روی هم قرار گرفتند، اين بار موضوع اصلی پسری بود که هر يک از قوماندان خواهان او بودند، درجنگی که بين آنها در گرفت چند شهروند به قتل رسيدند، گروه ملا عمرپسر را، آزاد کرد و پس ازآن مردم با اشتياق از آنها تقاضا نمودند که در ديگرمشاجرات محلی نيز به کمک آنها بشتابند، اکنون ملاعمرچهره رابين هود  را به خودگرفته بود که در مقابل قوماندانان زور گو به ياری مردم بيچاره می شتافت موقعيت ملا عمر به اين دليل بالا گرفت که هيچ پاداش و تأييدی از مردم که به کمک شان می شتافت تقاضا نمی کرد خواست او تنها يک چيز بود: اينکه برای ايجاد يک نظام کاملأ اسلامی از او پيروی کنند ! در همين هنگام فرستادگان ملاعمربا اسماعيل خان در هرات و ربانی درکابل ديدار کردند، حکومت منزوی کابل علاقمند بود هر نيروی جديد پشتون و مخالف حکمتيار را که هنوز از گلوله باران کابل دست بر نداشته بود حمايت کند در اين ملاقات ربانی قول داد طالبان را کمک مالی نمايد، مشروط بر اينکه آنها با حکمتيار به مخالفت بر خيزند، طالبان که در مدارسی تحت سر پرستی مولانا فضل الرحمن مولوی تند رو و حزبش جمعيت العلماء اسلام درس خوانده بود نيروی نو ظهور طالبان را به قوای مسلح  و آی اس آی  پاکستان معرفی ميدارد.

بتاريخ 4 نوامبر 1994 ميلادی مطابق 13 عقرب 1373 خورشيدی، کاروان بزرگ تجارتی پاکستان متشکل از 30 لاری به مقصد آسيای مرکزی از طريق سپين بولدک داخل ولايت قند هار شد ولی مورد تاراج گروه مسلح قرارگرفت وبعد  گروهی دينی افغان داخل صحنه شدند و با حملات برق آسای نظامی اموال تاراج شده را دوباره بدست آورند و ازهمان جا بود که پای شان در يک سلسله اقدامات اصلاحی داخل گردانيده شد، و بنام تحريک طالبان شهرت يافتند چنانچه آنان درابتدا برای پاک کاری شاهرا، ها از پاتکها ومحصول گيری های غيرقانونی وغيرشرحی، دزدی و چور وچپاول و دست درازی به مال و ناموس مردم داخل يک سلسله اموراصلاحی شدند، گفته شده که حملات طالبان در ولاياتی که تحت کنترول شان در آمده اند ازطرف شب بوده، اين امردر آن وقت برای گروه های که قدرت را در کابل بدست داشتند، زنگ خطری را به صدا درمياورد اينکه مبادا آنها از حمايت قوای هوائی که  با وسايل  رادار، به آسانی کشف نشود برخوردار باشند، قوای که قسمأ ازبيرون مرزها کمک نظامی خواهد شد به قول خانم بينظير بوتوکه به خبر نگار بی بی سی اظهار داشته بود{ گروه طالبان به کمک دولت های ايالات متحده امريکا، انگلستان و عربستان سعودی چند سال قبل در پاکستان ايجاد گرديده که چهره های اساسی را طالبان مدارس دينی ازجمله مهاجران افغان تشکيل ميدهد که بعدأ گروپ فوق به نيروی طالبان مسلح مبدل گرديد و رهبری آنها را رهبران سازمان بنيادگرای پاکستان ( جمعيت العلما ) بدوش داشته و..

سلاح طالبان از امريکا و انگلستان و پول از جانب سعودی اکمال ميگردد . 

از ورود و ظهورتحريک طالبان در صحنه استقبال کردند، زيرا گروهی که توانسته بودند در قندهار و قسمت هايی از جنوب، امنيت بر قرارنمايند، برعلاوه امريکايی ها فکر می کردند که طالبان سدی عليه منافع روسيه وايران درمنطقه بوده و زمينه را برای پاکستان آماده می سازد  تا از طريق افغانستان به بازارهای پرمنفعت ومنابع عظيم نفت و گازآسيای ميانه راه يابد، مامورين امريکايی همچنين عقيده داشتند که گروه طالبان می توانند توليد و تجارت مواد مخدر، را قطع نمايند موضوعات ديگری که امريکا خواست از گروه طالبان حمايت نمايد تعهدات اين گروه به انجام رسانيدن يک سلسله تعهدات تجارتی و ساختمانی به نفع شرکت های نفتی بود، طالبان تعهد کردند اجازه دهند ساختمان و تمديد لوله های غول آسای نفت و گاز، ازترکمنستان از، راه افغانستان به پاکستان صورت گيرد، داوطلب عمدهء ساختمان اين پروژه عظيم کمپنی های بزرگ نفت امريکايی يونيکال و دلتای عربستان بود که مشترکأ آنرا بايد آنجام می دادند، بقول برنت روبين، يک تحليلگراوضاع افغانستان، عمده ترين وظيفه گروه طالبان درارتباط ساختمان لوله های نفت و گاز، برقراری امنيت در مسيراعمار لوله ها بود، از اينرو بعد از بدست گرفتن عدهء از ولايات به سرعت و با قوای لوژستيکی فروان بسوی کابل يورش نمودند، پس از پنج روز جنگ خونين در اطراف کابل، سر انجام پايتخت افغانستان به تسخير گروه طالبان، اين ارتجاعی ترين گروه در ميان مجاهدان در آمد، حکومت ائتلافی ربانی ـ حکمتيار در آستانه سقوط کابل اعلام کرد که برای جلو گيری از خونريزی بيشتر قوای خود را از پايتخت بيرون می کشد.

در جريان اين جنگ شديد بيش از چند هزار نفر کشته يازخمی شدند که اکثر آنها از اهالی بی دفاع شهر کابل  بودند، قوای طالبان مجهز به جنگ افزار های مدرن و تقويت شده با مليشای نظامی پاکستان ، نزديک به يک هفته تمام شبانه روز اين شهر ويران را زير موشک باران گرفته، آنرا ويران تر کردند و امان از مردم کابل بريدند، با ورود نيرو های اين گروه به کابل، بخش بزرگی از اهالی شهر سراسيمه خانه و کاشيانه خود را ترک گفتند که در بيابانهای اطراف کابل شهر سر گردان بودند. پس از اينكه جنبشى به نام «طالبان‏» در پاييز 1373 از مرز«سپين بولدك‏» پيشروى سريع و غيرقابل انتظار خود را به سوى‏شهر مهم و استراتژيك قندهار، موطن سلاطين 250 ساله افغانستان‏شروع نمود; حركت آنها، ناظران و تحليلگران داخلى و خارجى راسخت دچار شگفتى ساخت. كمتر كسى مى‏توانست تصور نمايد كه جنگهاى‏دامنه‏دار داخلى در افغانستان كه تاكنون تلفات و ويرانيهاى‏بى‏شمارى را به همراه داشته‏است (بدون اينكه تغييرى در توازن‏قوا بين طرفهاى درگير به وجود آورده باشد)، روزى به دست‏يك‏گروه ناشناخته و نوپا به پايان خود نزديك شود.

جنبش طالبان‏بر خلاف تصور تمامى محافل سياسى جهان كه همواره در پى راه‏ حلهاى‏شكست‏خورده «سياسى‏» در اين كشور بودند، بر روش نظامى‏گرى‏پافشارى نموده و به دور از هياهوى داخلى و بيرونى به‏لشكركشى‏هاى خود در ولايات مختلف اين كشور ادامه داد و پس ازچهار سال جنگ و گريز، سرانجام توانست مهمترين پايگاههاى احزاب‏جهادى را فتح نموده و حضور خود را در غرب (هرات)، شمال (مزارشريف و شبر غان) و مركز (باميان و هزارجات) و مهمتر از همه دركابل، پايتخت افغانستان تا حدودى تثبيت نمايد. ظهور ناگهانى‏اين گروه در معادلات سياسى و نظامى افغانستان و موفقيتهاى‏نظامى آن در 90 درصد از خاك اين كشور، حدسها و احتمالات زيادى‏را درباره ماهيت، نيت و اهداف و روابط خارجى آنها به وجودآورده است. تحليلگران سياسى، مطالب فراوانى در زمينه ابعادسياسى اين جنبش و پيامدهاى احتمالى آن در منطقه، به بيان وقلم درآورده و احتمالات متعددى را در اين خصوص ابراز داشته‏اند.و از طرف ديگر، افكار سخت‏گيرانه مذهبى جنبش طالبان كه تحت‏عنوان «اجراى احكام شريعت‏» و تشكيل دولت ناب اسلامى به اجراگذاشته مى‏شود، تشويشهاى بيشترى را در داخل كشور و منطقه باعث‏گرديده‏است.

اما على‏رغم نگرانيهاى به وجود آمده از ناحيه‏افكار سخت‏گيرانه و انعطاف‏ناپذير رهبران اين گروه كه ريشه‏اصلى در نگرانيهاى سياسى ناشى از اين جنبش به شمار مى‏رودتحليلها و ارزيابيهاى كمترى در خصوص افكار و عقايد آنها به‏عمل آمده است. احتمالا نوپايى اين جنبش و نيز عدم استقرار كامل‏آن در افغانستان و شكل نگرفتن يك دولت آرمانى مورد نظر آنهاكه زمينه را براى اعمال سياستهاى واقعى جنبش فراهم سازد، سبب‏گرديده است تا افكار جنبش به روشنى براى همگان روشن نگردد ويا اينكه در خارج از مرزهاى افغانستان، به خوبى انعكاس نيابد.با وجود همه اين ابهامات و محدوديتها، جا دارد كه در خصوص‏تفكر سياسى مذهبى جنبش طالبان توجه لازم به عمل آمده وزواياى فكرى آنان به بحث و بررسى گرفته شود. مقاله حاضر باتوجه به ضرورت ارزيابى مبانى فكرى و اعتقادى جنبش طالبان كه‏تاكنون كمتر به آن پرداخته شده است، هم خود را بر اين مهم‏معطوف داشته و از ارزيابى ابعاد سياسى و وابستگى‏هاى خارجى وسياستهاى كشورهاى منطقه و جهان كه احتمالا در شكل‏گيرى طالبان‏نقش داشته‏اند، چشم‏پوشى مى‏كند.

 ارزيابى ما از مبانى فكرى جنبش‏طالبان بر دو محور تمركز خواهد يافت; يكى محور مذهبى و دينى;دوم، محور قومى و قبيله‏اى; زيرا ما معتقديم كه سنتهاى‏قبيله‏اى كه طالبان از ميان آن برخاسته، تاثير قابل توجهى درتفسير دينى طالبان از مذهب داشته‏است. اما از اين نكته نبايدغافل شد كه دسترسى به منابع مورد نياز، امرى بسيار دشوار وبعضا ناممكن بوده‏است; لذا نوشتار حاضر صرفا گامى ابتدايى دراين زمينه شمرده شده و انتظارى بيش از اين نخواهد داشت. «تفكر» اصولا پديده آنى و ناگهانى‏نيست كه به دور از هر عامل ديگرى ناگاه به صورت جامع و مانع‏در نقطه‏اى به ظهور رسد و سپس به سرعت گسترش پيدا كرده و محيط‏اطرافش را تحت تاثير جاذبه‏هايش قرار دهد. تفكر و انديشه،جريانى است كه طى يك دوران طولانى بر اثر فراهم شدن زمينه‏ها وشرايط اجتماعى و زمانى به تدريج انسجام حاصل نموده و شكوفامى‏شود. ارزيابى هر جريان فكرى، نيازمند مطالعه پيشينه تاريخى،شرايط اجتماعى و عوامل زمانى و مكانى متعلق به آن جريان فكرى‏مى‏باشد. بنابر اين، اگر بخواهيم يك ارزيابى كوتاه از تفكر ومبانى فكرى جنبش طالبان به دست دهيم، ابتدا ضرورى است‏به‏بررسى انديشه‏هاى رايج در محيط ظهور و انعقاد هسته اوليه‏طالبان پرداخته و ارتباط حال و گذشته طالبان و همفكران آن رابا محافل فكرى و آموزشى آنان و نيز زمينه‏ها و شرايط زمانى ومكانى ذى‏دخل در تاثيرپذيرى فكرى آنها را بازگو نماييم و پس‏از ارزيابى كوتاه از بستر فكرى طالبان، به بررسى اصل‏تاثيرپذيرى فكرى و مبانى تفكر آن، كه محصول شرايط و عوامل‏نامبرده مى‏باشد، بپردازيم. در اين بخش از اين مقاله، مطالب ماپيرامون همين دو محور مطرح خواهد شد.

جنبش طالبان، جنبشى است تشكيل‏يافته از علما و طلاب مدارس دينى افغانى كه عمدتا در پاكستان‏تحصيل كرده‏اند. تعداد اين محصلين علوم دينى كه در دو دهه اخيردر داخل شهرهاى پاكستان و اردوگاههاى متعلق به مهاجرين در دوايالت «بلوچستان‏» و «سرحد» مشغول فراگيرى علوم قرآنى وحديثى بوده‏اند، به هزاران نفر مى‏رسد. پس از كودتاى ‏سال 1357 در افغانستان و اشغال اين كشور به وسيله ارتش اتحادشوروى سابق در زمستان سال 1358، صدها هزار شهروند افغانى ازشهرها و روستاهايشان به جانب پاكستان مهاجرت كردند. اين‏مهاجرين، اكثرا در داخل اردوگاههايى كه از طرف دولت پاكستان وسازمان ملل با حمايتهاى وسيع مالى كشورهاى غربى و عربى تاسيس‏شده بود، اسكان داده شدند. نسل جديد اين مهاجرين كه دراردوگاهها و يا شهرهاى پاكستان نشو و نما يافته بود، به راحتى‏جذب مدارس دينى موجود در اين كشور گرديده و در آنجا مشغول‏فراگيرى علوم دينى گرديدند. گرايش نسل جديد خانواده‏هاى‏مهاجرين به مدارس علوم دينى، دلايل ايدئولوژيكى و اجتماعى‏متعددى داشت. مدارس و دانشگاههاى دولتى افغانستان به دليل‏گرايشهاى فكرى و انحرافى، خاطره ناخوشايندى در ميان شهروندان‏اين كشور از خود به يادگار گذاشته بود; خصوصا پس از تسلط چپ‏بر افغانستان، مدارس دولتى، نمادى از انديشه‏هاى چپى و ضد دينى‏شناخته مى‏شد.

 از طرف ديگر، در صفوف مجاهدين و مبارزين، حضورگسترده و بسيار فعال علما و طلاب جوان كه در دفاع از دين و وطن‏و استقلال كشور، دوشادوش ساير مردم به جهاد اشتغال داشتند، جلب‏توجه مى‏نمود، اينان، علما و طلابى انقلابى بودند كه اكثرا نقش‏پيشاهنگى قيام و مبارزه را نيز دارا بودند. از يك سو، حاكميت‏فضاى ايدئولوژيكى بر ملت‏به ويژه بر مجاهدين و پيشاهنگ شدن‏روحانيت در هدايت نهضت، نقش مدارس دينى و تحصيل‏يافتگان آن رادر سطح جامعه به شدت افزايش داده و از طرف ديگر، هجوم گسترده‏مهاجرين به پاكستان، محدوديتهاى فراوانى را در زمينه مدارس‏جديد داخل اردوگاهها ايجاد نمود; به طورى كه امكانات محدوداين مدارس جديد، توان پوشش‏دادن كامل نوجوانان و جوانان مهاجررا دارا نبود. اين در حالى بود كه مدارس دينى با كمترين‏امكانات خويش، مى‏توانست‏بيش از ظرفيت واقعى خود، طلبه ودانش‏آموز دينى جذب نمايد. احزاب تندرو اسلامى پاكستان; مانند:جمعية العلماء اسلام. جماعت اسلامى و جمعيت اهل حديث، تحت تاثيرانگيزه‏هاى دينى و نژادى (پشتون‏گرايى) به كمك مهاجرين افغانى‏شتافته و مدارس و مراكز آموزشى متعددى براى فرزندان آنهاتاسيس نمودند و يا اينكه آنها را در مدارس وابسته به خود، درشهرهاى مختلف پاكستان جذب كردند. «دهها مدرسه كه به وسيله‏جمعية‏العلماى پاكستان (احتمالا جمعية العلماء اسلام نه پاكستان)بنيادگذارى شده بود، جوانان افغان را به خود جذب كردند.افغانها نيز از اينكه مدارس فوق الذكر، مجانى بوده و در آن،قرآن كريم و مسايل دينى تدريس مى‏شد، به اين مدارس‏پيوستند.»

بنابر اين، اولين آموزه‏هاى فكرى طالبان در اين‏مدارس انجام گرفت و طالبان نيز شديدا تحت تاثير مواد آموزشى‏آنها واقع شدند. قبل از شروع به هر نوع بررسى در خصوص چگونگى‏ارتباط طالبان با اين مدارس و نيز نقش مدارس نامبرده در تربيت‏فكرى طالبان لازم مى‏نمايد تحليلى كوتاه از جريانهاى فكرى اسلامى‏در كشور پاكستان به عمل آورده و جايگاه جمعية العلماى اسلام وجناح فكرى مربوط به آن را در ميان ساير جريانهاى اسلامى مطرح‏در اين كشور، روشن سازيم. در يك تقسيم بندى كلى و عمومى،مى‏توان سه جريان فكرى اسلامى عمده را در اين كشور ملاحظه نمودكه منشا اوليه تمامى آنها، در تفكر اسلامى به هند بزرگ (قبل ازتجزيه به هند، پاكستان و بنگلادش) برمى‏گردد. جريان اول، جريان‏بنيادگرايى افراطى است كه ريشه در افكار و انديشه‏هاى شاه‏ولى‏الله دهلوى (1703 - 1762) دارد.

نهضت‏شاه ولى‏الله، در آغازيك نهضت فكرى فرهنگى بود كه اصلاح افكار دينى و خرافات زدايى‏را از زندگى جامعه مسلمانان هند، هدف اساسى خود قرار داده‏بود«اما پس از او، پسرش شاه عبدالعزيز (1746 - 1824) و نوه‏اش،شاه اسماعيل (1781 - 1831) ، آن را به يك جنبش اجتماعى سياسى‏تبديل كرده و عليه سلطه انگلستان موضع گرفتند.» در نيمه‏دوم قرن نوزدهم ميلادى، يكى از علماى برجسته پيرو نهضت‏شاه‏ولى‏الله، به نام محمد قاسم نانوتوى در سال 1284 ه (1867م)مدرسه معروف «ديوبند» را در قصبه‏اى به همين نام، در ايالت‏اتارپراديش هند بنيانگذارى كرد. مدرسه «ديوبندى‏» به تدريج‏تبديل به يك مكتب فكرى ويژه‏اى گشت كه تا امروز، به افرادتحصيل كرده در آنجا و يا وابسته به طرز تفكر آن عنوان‏«ديوبندى‏» اطلاق مى‏شود. «بنيان‏گذاران اين مدرسه، حنفيانى‏سخت‏گير و دقيق بودند و در مبادى تعليم و جزم‏انديشى، برعقايد و مذاهب كلامى اشعريه و ماتريديه مشى مى‏كردند.... مدرسه‏آنها، تجديد حيات علوم كلامى در هند مسلمان را وجهه «همت‏خودقرارداد و دانشهاى جديد را از مواد درسى خود حذف كرد.»

مكتب ديوبندى پس از اينكه رنگ سياسى نيز پيدا نمود، علماى‏وابسته به آن با همكارى تعدادى از علماى وابسته به جناحهاى‏ديگر، گروه «جمعية العلماى هند» را در سال 1919 به وجودآوردند. پس از تجزيه هند و به وجود آمدن پاكستان، شاخه‏انشعابى آن، تحت عنوان «جمعية العلماى اسلام، فعاليتهاى خودرا در پاكستان فعلى ادامه داد. «جمعية العلماى اسلام‏» به‏رهبرى مؤسس جديد خود، مولانا بشير احمد عثمانى به حزب سياسى‏مذهبى ديوبندى‏ها تبديل شد. اين حزب، امروز به دو گروه اكثريت‏و اقليت تقسيم گرديده است. رهبرى جناح اكثريت را مولانا فضل‏الرحمان و رهبرى جناح اقليت را مولانا سميع الحق به عهده دارد.اين دو رهبر، هر دو متعلق به گروه قومى پشتون هستند و از لحاظفكرى، طرفداران سرسخت قرآن و سنت و سيره خلفا و صحابه و معتقدبه نظريات علماى سلف و مخالف با اجتهاد و تجدد به شمارمى‏روند. روابط اين دو رهبر«پشتون تبار ديوبندى‏» با گروه‏طالبان بسيار عميق و ريشه‏دار است كه بعدا پيرامون آن توضيح‏بيشتر خواهيم داد. دومين جريان فكرى در پاكستان، جريان مولاناابو الاعلى مودودى (1903 - 1979) است كه با اندك‏تسامح مى‏توان آن را جريان «اخوانى‏» در اين كشور ناميد.

مولانا مودودى على‏رغم اينكه شخصيتى بنيادگرا و تا حدودى متاثراز افكار اصلاحى شاه ولى‏الله دهلوى در قرن هيجدهم ميلادى است;اما با وجود اين، ميان انديشه و روش سياسى او با جمعية‏العلماى اسلام تفاوت زيادى مشاهده مى‏شود. مودودى معتقد به‏برخورد نقادانه با تاريخ صدر اسلام بوده و در باره نوع حكومت‏اسلامى، از «جمهورى الهى‏» (تئوكراسى جمهورى) نام برده است. مودودى در كنار تفكر سلفى‏گرى، از نوعى پذيرش روشهاى معاصردر نظام سياسى غافل نمى‏باشد. او به نظام چند حزبى و انتخابات‏آزاد اعتقاد كامل داشته و استفاده از شيوه‏هاى دولت‏دارى مدرن‏را در حكومت دينى تجويز مى‏نمود و مى‏گفت: «تشخيص دادن افرادمورد اطمينان در محيط ما، با آن راهى كه مسلمانان اوليه اسلام‏مى‏پيمودند، امكان ندارد...

بنابراين، بايد طبق مقتضيات زمان‏خود، راههايى را به كار بريم...» م