

(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )
تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)
«قسمت ششم»
))تلاش کردم تا در اين نبشته هاي تاريخي زيباترين اشعار و ناياب ترين تصويرها تهيه و به پيشگاه شما عزيزان تقديم گردد. هدف از انتخاب تصوير مستند سازي و حقيقت نگاري را افاده مينمايد و مزين شدن با اشعار شيوه ي جديد ي است تا از يکطرف بحث هاي تاريخي را با شعر صيقل داد و از جانب ديگر خواننده را از يک نواختي بيرون کرد… ((
طالبان، اسامه بن لادن و…
بی تو خاموش کوچه ی مهتابی ما
کس نداند خبری از شب بی خوابی ما
سقفی از دود سیه بر سر ما خیمه زدست
آسمانا چه شد آن منظره آبی ما
گرد ما کهنه حصاری ز جگن های غم است
کو نسیمی که وزد بر دل مردابی ما
چه توان کرد که از ابر سیه پیدا نیست
روز خورشیدی ما و شب مهتابی ما. سهیلی
دفتر «مکتب الخدمة» که هدف آن مسلح كردن و آموزش و پشتيباني و تجهيز
مجاهدين عرب
براي جنگ با شوروي سابق بود با کمک آمريکا، پاکستان، عربستان و
سازمانهاي خيريه
اسلامي عربي، توسعه يافت و به يک نيروي تشکيلاتي تبديل شد؛ از نظر
فکري، سني سلفي
جهادي و به عبارتي، وهابي سياسي به شمار ميروند که از درون وهابيت
سنتي و محافظه
کار
سر بر آورده است.
القاعده از نام پادگان نظامي اين گروه به نام «قاعدة
الجهاد» (پايگاه نبرد مقدس ) گرفته شده، بيشتر اعضا ابتدا اين سازمان
را «جبهه
بينالمللي جهاد عليه يهوديان و صليبيان» ميناميدند. در سال 1998
ايمن ظواهري
سازمان جهاد اسلامي مصر را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم
اين تشکيلات
تبديل شد
.
به
دنبال اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروي، مسلمانان جهادگر از
سراسر خاورميانه داوطلب جنگ در افغانستان شدند
.
دکتر عبدالله عزام رهبر
معنوي عرب ـ افغانها و يا القاعده فعلي (متولد فلسطين شهر جنين) در
سال 1982 به
افغانستان رفت و دفتر خدمترساني بيت انصار را در سال 1984 در پيشاور
تأسيس کرد،
اما
در سال 1989 در اثر انفجار يک بمب کشته شد که تحليلگران آن را به تصفيه
حساب
درون گروهي عرب افغانها تعبير نمودند، کما اين که در مورد قتل مسعود
سمبول مجاهدين
نيز
اين اقدام تکرار شد
.
بن
لادن نيز که از يک خانواده ثروتمند نزديک به
دربار عربستان بود و مانند بسياري از سعوديهاي وهابي ريشه يمني دارد،
از همان آغاز
به
عنوان معاون دفتر خدمترساني در پشاور آغاز به کار كرد. هدف دفتر،
خدماترساني
به
خانوادههاي داوطلب از تمامي کشورهاي عربي عازم جهاد در افغانستان بود.
اين
مجاهدين جنگجو که بعد از فروپاشي شوروي به عرب افغان معروف شدند، در
واقع، يک
ايالت عربي را در داخل مرز پاكستان ـ افغانستان ايجاد کردند که هدف آن،
کمک به
مجاهدين و خانوادههاي آنها در نبرد عليه افغانستان و دولت شوروي بود.
با
فروپاشي شوروي و سپس روي کار آمدن دولت رباني، مجاهدين عرب مدتي بلا
تکليف
ماندند و بخشي از آنان به بوسني و هرزه
گوين و عدهاي زيادي نيز به کشورهاي خود
برگشتند تا دولتهاي دستنشانده غربي را به زعم خود سرنگون كنند.
جنگجويان عرب
افغان نيز، توانستند در الجزاير استحکامات قدرتمندي ايجاد كنند و دولت
را تا آستانه
سقوط پيش برند
.
در
سال 1989 حسن ترابي با ارسال پيک به پيشاور از افراد
القاعده دعوت کرد که در جنگ با شورشيان جنوب به سودان کمک کنند؛ از
اينجا بود که
اسامه بنلادن و تعدادي از افراد القاعده در سودان مستقر شدند که گروه
جنجوي
(جنگجوي)
سودان، محصول آن سالها است، اما پس از چند سال فعاليت تجاري در سودان
بنلادن ناچار شد، سودان را به مقصد افغانستان ترک كند.
در
اين برگشت بود که عرب
افغانها آمريکا را نيز در رديف کفر جهاني قرار داده و پيمان بستند تا
همانگونه که
عليه کمونيزم جنگيدند، عليه اين نيروي شيطاني نيز بجنگند. سازمان سيا
هرگز انتظار
نداشت، عرب افغانها دشمني با کمونيزم ـ هندويزم و شيعه را به دشمني با
آمريکا
تبديل کند. انفجار همزمان سفارت آمريکا در نايروبي و دارالسلام
تانزانيا در سال
1377اعلام
جنگ رسمي بر ضد آمريکا بود و سپس 11 سبتامبر، فاز جديدي در اين مسير
بود
که
منجر به لشکرکشي آمريکا به افغانستان شد
.
با
سقوط آخرين پايگاه القاعده
در
كوههاي توره
بوره (اواخر دسامبر 2001) سازمان، وارد مرحله جديدي شد
كه
عمدهترين ويژگي آن، محافظهكاري و فعاليت كاملا مخفيانه و زير زميني
است.
شرايطي كه در واقع، تابع روند روزافزون جنگ جهاني عليه تروريسم پس از
11 سپتامبر
است.
موج
نخست حملات تروريستي القاعده، پس از حوادث 11 سپتامبر (2001) در
سه
كشور يمن، كنيا و اندونزيا صورت گرفت (اكتبر و نوامبر 2002) و موج دوم
نيز در دو
كشور عربستان و مراكش رخ داد و موج سوم در عراق و مالزيا (اگوست 2003)
و موج چهارم
در
عراق و عربستان (نوامبر 2003) به راه افتاد. پنجمين موج نيز تركيه،
اسپانيا،
ايران و باز هم عراق (2003) را در برگرفت. ترديدي وجود ندارد كه تمامي
عملياتهاي
فوق
توسط القاعده صورت گرفته است، زيرا نگاهي گذرا به سلسله عملياتهايي كه
از زمان
انفجارهاي نايروبي و دارالسلام (اگوست 1998) تا حملات 11 سپتامبر
(2001) روي داده
است، نشان ميدهد كه ويژگي عمده عملياتهاي القاعده، در همزماني
انفجارها و انتخاب
مكانهاي آكنده از جمعيت است.
القاعده در دوره اول فعاليت خود در سير صعودي
از
دستهاي محلي به سازماني جهاني با شبكه پيچيده عنكبوتي و بينقارهاي
توفيق
يافته است. دوره دوم فعاليت القاعده ـ كه از حملات 11 سپتامبر تاكنون
را در بر
ميگيرد ـ دورهاي است كه طي آن، القاعده به سازماني فرامنطقهاي تبديل
شد. تحولات
جديد امنيتي، باعث شد كه اين سازمان جهاني، ساختاري جديد، منعطف،
غيرمتمرکز و در
عين
حال پيچيده پيدا كند؛ ساختاري كه در آن، چندين شعبه مستقل و چندمليتي
از رأس
سازمان منشعب شده و با وجود هم آوايي با اهداف كلي سازمان، ساختاري
خوداتكا و مستقل
در
طراحي و اجراي عملياتهاي تروريستي داشته باشد.
تشکيلات سازمان چند
مليتي القاعده
دوران جهش القاعده از فعاليتهاي محدود به فعاليتهاي جهاني در
سودان گذران شد. در آن زمان، اسامه بنلادن و همپيمانانش از سازمان
«الجهاد» مصر
با
مجاهدان مشهور به «افغانهاي عرب»، القاعده را در قالب سازماني بزرگتر
و
پيچيدهتر به نام «جبهه جهاني عليه يهوديان و صليبيها» سازماندهي
ميكردند و با
اولويت دادن به موضوع فلسطين سازمان توانست مشروعيت براي خود به دست
آورد
.
فعاليت نقطه برجسته اين سازمان، زماني بود كه جنگجويان عرب آن ـ كه
اينك
القاعده نام گرفته است ـ دوباره به افغانستان مهاجرت كردند و قبايل
پشتون و طالبان،
ميزبان اين سازمان شدند. قبايل پشتون در قالب حكومت طالبان، قدرت را به
سرعت در
افغانستان به دست گرفتند. القاعده با حمايت همهجانبه طالبان كه به مدت
پنج سال ـ
از
سپتامبر 1996 تا دسامبر 2001 - به طول انجاميد ـ در توسعه تشكيلاتي خود
و نيز
ساماندهي «جهاد بينالمللي» توفيق يافت و توانست پايگاههاي متعددي را
در سرتاسر
افغانستان داير كند. اين پايگاهها شامل 48 مركز آموزشي و 30 هزار
داوطلب بود كه
هجده هزار تن از آنان، عضو رسمي القاعده بودند و حقوق ماهانه بين 70 تا
130 دالر
دريافت ميکردند و به شكل مستمر در پايگاهها حضور داشتند. مابقي اين
نيروها نيز پس
از
گذراندن دوران آموزشي در پايگاههاي القاعده به سازمانهاي جهادي محلي
پيوستند؛
ضمن
آن كه رابطه خود را با القاعده حفظ كرده بودند.
عملياتهايي كه القاعده زير
نظر
«واحد عملياتهاي برونمرزي» به رهبري «ابو زبيده» و «خالد شيخ محمد» و
با
حمايت چهل گروه جهادي محلي كه پيشتر در افغانستان آموزش ديده بودند،
صورت داده است،
24
كشور جهان را در بر گرفته است.
سرنوشت مرگبار
با
سقوط طالبان،
جنگجوياني كه پيشتر در محيط امن افغانستان گردهم آمده بودند، پراکنده
شدند. ضروري
بود
كه سران القاعده، آنان را از گزند نيروهاي امنيتي كه در تعقيب آنان
بودند، مصون
بدارند و با تجديد سازماندهي، آنان را براي انجام عمليات به كشورهاي
مختلف جهان
اعزام كنند. القاعده در رويارويي با اين چالش جديد تا حدود زيادي موفق
بوده است،
زيرا به دنبال حملات و فشارهايي كه ايالات متحده پس از تهاجم 11
سپتامبر عليه
القاعده صورت داد، سه هزار تن از هجده هزار جنگجويي كه در پايگاههاي
القاعده
)افغانستان)
مستقر بودند، در بمبارانهاي جنگندههاي اين كشور، كشته شدند و 1200تن
از
آنان نيز به اسارت نيروهاي آمريكايي درآمدند. نيمي از اين تعداد نيز به
زندانهاي گوانتانامو انتقال يافتند و نيم ديگر در مراكز سري، كه هنوز
آمريكاييها
مكان آنان را افشا نكردهاند، هستند؛ تنها تا کنون، هويت پانصد زنداني
گوانتانامو
اعلام شده است که همگي به کشورهاي عربي تعلق دارند. چهارده هزار جنگجوي
باقي مانده
نيز
موفق به فرار شده و بيشتر آنان به عراق رفتهاند
.
از
جمله نيروهايي كه
القاعده همچنان آن را حفظ كرده، «گردان 55» و متشكل از ورزيدهترين
جنگجويان
آموزشديده القاعده است و نيز مسئوليت حفاظت از اسامه بنلادن و
دستياران وي را بر
عهده دارند. نيروهاي «گردان55»، اكنون در قلمرو قبايل پشتون در مرز
پاكستان و
همچنين در وزيرستان پاکستان و در مثلث رباط تنه استقرار يافتهاند.
فرماندهي اين
گردان بر عهده فردي مصريتبار به نام «مدحت مرسي» مشهور به «ابو خباب»
است.
القاعده توانسته است با تشكيل پنج حوزه مجزا كه هر كدام داراي ساختار
رهبري
و
عملياتي مستقل و منابع مالي محلي هستند، به كار خود ادامه دهد. اين
حوزههاي
مستقل، ديگر نيازي به تبعيت از مركز ندارد و بر خلاف گذشته كه براي
انجام عملياتها
و
تأمين مالي به طور مستمر با حوزه مادر و رهبري مركزي در ارتباط بودند،
عمل
ميكنند.
ـ
در پي حمله هوايي آمريكا به مخفيگاه «محمد عاطف ابوحفص مصري» در
حومه كابل، كه به مرگ وي منجر شد، (دسامبر 2001) «سيف العدل» ـ هموطن
وي ـ به سمت
فرماندهي شاخه نظامي القاعده منصوب شد.
ـ و
همچنين در پي بمباران مقر «نصر
فهمي نصر» (محمد صلاح)، «رمزي بن الشيبه» به سمت مسئول واحد تأمين
منابع مالي
شاخههاي برون مرزي القاعده منصوب شد.
ـ
ديگر آن كه پس از دستگيري «ابو
زبيده»، مسئول اجراي عملياتهاي برونمرزي القاعده، در لاهور پاكستان
(2002) «خالد
شيخ
محمد» جانشيين وي شد.
ـ
رمزي بن الشيبه، مسئول شاخه جنگهاي دريايي به
جاي
«خالد توفيق العطاش»، فرمانده عمليات نظامي عليه ناو آمريكايي «كول» در
بندر
عدن
كه در آوريل گذشته، به دست نيروهاي آمريكايي به قتل رسيد. رمزي بن
الشيبه
مسئوليت جديد را با حفظ سمت مسئول تأمين منابع مالي عملياتهاي برون
مرزي به عهده
گرفت. وي در 11 سپتامبر 2002 در عمليات مشترك نيروهاي امنيتي پاكستان و
آمريكا در
كراچي دستگير شد.
پاکستان تا کنون 750 نفر از افراد سرشناس القاعده، از
جمله ابومصعب سوري، خالد شيخ محمد، ابو الفرج ليبي و رمزي بن شيبه را
دستگير كرده
است. و هماکنون داراي پنج شبکه رهبري مستقل و مجزاست و رهبران پنج
شبکه عبارتند
از:
ـ
اسامه بنلادن، موسس و رهبر سازمان
ـ
ايمنالظواهري، نفر دوم
سازمان
ـ
مصطفي احمد الحساوي، مشهور به «شيخ سعيد»، مسئول امور مالي و در عين
حال، ناشناسترين عضو القاعده، زيرا اطلاعات سرويسهاي امنيتي در مورد
او بسيار كم
است.
ـ
ابومحمد المصري، وي شخصيتي مرموز و پيچيده و مسئول امور تبليغاتي
القاعده است. كارشناسان اطلاعاتي معتقدند كه نوارهاي ويديويي بن لادن
توسط او ضبط و
منتشر ميشود.
ـ
مدحت مرسي، مشهور به «ابو خباب»، مسئول پيشين واحد «تحقيقات و
ساخت سلاحهاي شيميايي». او اكنون فرمانده «قطعه 55» است. اين گردان
مسئوليت حفاظت
از
اسامه بنلادن را بر عهده دارد.
حوزههاي پنجگانه به شكل زير است:
1.
حوزه هند و پاكستان: شامل پاكستان، هند و افغانستان. فرماندهي اين حوزه
بر
عهده «امين الحق»، مشهور به «مجاهد خالص» است كه بر فعاليتهاي چهار
شبكه جهادي
محلي نظارت دارد. اين شبكهها عبارتند از:
ـ
«سپاه محمد» به فرماندهي «مولوي
مسعود ازهر» و سپاه طالبان منطقه وزيرستان به رهبري حاجي عمر.
ـ
«جنبش مبارزين
كشميري» به فرماندهي سيد صلاح الدين.
ـ
«جماعت اسلامي كشمير» به فرماندهي
عبدالرشيد الترابي.
2. حوزه
منطقه آسياي مركزي: شامل ازبكستان، چچن،
گرجستان و جنوب چين و سينکيان، فرماندهي اين حوزه بر عهده «طاهر
يولداش» است كه
بر
چهار شبكه محلي زير نظارت دارد:
ـ
«جنبش اسلامي ازبكستان»، كه خود يولداش
موسس آن است.
ـ
«سازمان مجاهدين عرب چچن»، موسس اين سازمان «امير خطاب» بود كه
پس
از كشته شدن وي، «ابوالوليد عبدالعزيز الغامدي»، فرماندهي سازمان را بر
عهده
گرفت.
ـ
«شبكه التوحيد و الجهاد» در منطقه «بنكيسي» گرجستان به فرماندهي
ابوالعطيه.
ـ
«جنبش اسلامي اويغورها» كه در زين جيانگ چين، استقرار
يافته و «اوجيماندي عباس»، فرماندهي آن را بر عهده دارد؛ اين جنبش در
مرزهاي
قرقيزستان و تاجيکستان پايگاه دارد.
3.
حوزه جنوب شرق آسيا: شامل اندونزيا،
مالزيا و فيليپين. پيشتر «رضوان عصام الدين»، مشهور به «حنبلي» از سوي
القاعده به
سمت
فرماندهي اين حوزه انتخاب شده بود كه پس از دستگيري وي در تايلند (اگست
2002
(
نزديكترين فرد وي؛ «سوميرو» مشهور به «ذوالقرنين» زمام امور را به دست
گرفت.
وي
هماكنون بر پنج گروه محلي زير نظارت دارد:
ـ
«جماعت اسلامي اندونزيا». مؤسس
اين
گروه، «ابوبكر بابشير» است كه به دليل كهولت سن در سال 1994 رهبري را
به حنبلي
واگذار كرد. پس از بازداشت حنبلي نيز فردي به نام «ذوالمتين» كه به
«نابغه» مشهور و
از
نزديكان وي است، رهبري اين گروه را بر عهده گرفت. «نابغه»، همان كسي
است كه در
اكتبر 2002، عمليات بمبگذاري «بالي» را برنامهريزي و هدايت كرد.
ـ
گروه
سرباز جهادي اندونزيا به رهبري جعفر ابوطالب.
ـ
«جماعت اسلامي مالزيا» به
رهبري يزيد صفعت.
ـ
«جنبش ابو سياف» فيليپين به رهبري عبدالرزاق جنجلاني
مشهور به ابو صبايا.
-
جبهه اسلامي آزاديبخش مورو به رهبري اوستافا زاريف
گولابي.
4.
حوزه خاورميانه و خليج فارس: شامل عربستان، يمن، كويت، عراق،
اردن، تركيه و لبنان. در ابتدا «عبدالرحيم الناشري» از سوي القاعده به
سمت فرماندهي
اين
حوزه منصوب شد، اما پس از دستگيري وي ـ در امارات ـ توسط
CIA (سپتامبر
2002)،
«سالم
طالب سنان الحارثي»، مشهور به «ابوعلي» رهبري حوزه را بر عهده گرفت.
ابوعلي
در
نوامبر 2003 با موشك هواپيماهاي بيسرنشين آمريكايي، موسوم به
«پريديتور» در يمن
به
قتل رسيد و «محمد حمدي الاهدل» جانشين وي شد. با اين حال، فردي مراكشي
به نام
«عبدالكريم
المجاطي» که جانشين وي شده بود، نيز در درگيري در خانه تيمي در عربستان
به
همراه فرزندش کشته شد. وي در انفجارهاي کازابلانکا، مادريد و تركيه دست
داشته و
عضو
اصلي شبكه «ساماندهي داوطلبان اروپايي جهاد در عراق» بوده است
.
وي
همچنين بر حوزه غرب عربي و مديترانه نظارت داشته و با انفجارهاي
کازابلانکا (16 مه
2002)
و
مادريد (مارس 2004) مرتبط بوده است. المجاطي در پي تعقيب و گريز با
نيروهاي
امنيتي عربستان به همراه چهارده تن از همرزمانش (آوريل 2005) به قتل
رسيد.
هنوز مشخص نيست كه چه كسي جانشين وي شده است. همسر وي در مصاحبه مفصلي
با شرق
الاوسط چگونگي سفر خود را از مغرب به افغانستان و از طريق ايران به
هرات شرح داده
است.
حوزهاي كه المجاطي فرماندهي آن را بر عهده داشت، با داشتن سه گردان
رزمي و زير شاخههاي آن، يكي از بزرگترين واحدهاي عملياتي است و دامنه
آن، كل
منطقه خليجفارس به ويژه عربستان، يمن و كويت را در بر ميگيرد. اين
حوزه بر پنج
شبكه محلي زير نظارت دارد:
ـ
«انصار القاعده در جزيره العرب»؛ اين عنواني
است
كه هستههاي سعودي القاعده بر خود گذاشتهاند. رهبر اين گروه «يوسف
العييري»
بود
كه در ژوييه 2002 به قتل رسيد. «عبدالعزيز عيسي المقرن»، مشهور به
«ابوهاجر» ـ
جانشين وي ـ نيز كمي پس از وي كشته شد. پس از ابوهاجر، «سعود بن حمود
العتيبي»،
رهبر انصار القاعده شد. اين سازمان در حمله انتحاري به ناو آمريكايي
«كول» و نفتكش
فرانسوي «لمبورگ» در سواحل يمن (اكتبر 2000 و 2002) دست داشته است.
سعود العتيبي در
عمليات اخير نيروهاي امنيتي عربستان به قتل رسيد.
ـ
سازمان «سلفيون كويت»
به
رهبري خالدبن عيسي السلطان.
ـ
«ارتش عدن. ابين» به رهبري طارق الفضلي.
ـ
«انصار القاعده» در يمن به رهبري محمد ابو غيث.
شعبه دوم اين حوزه،
صرفا بر عراق متمركز شده و داراي سه سازمان جهادي همپيمان با القاعده
است. كه
عبارتند از:
ـ
جماعت توحيد و جهاد يا القاعده در سرزمين ميان رودان (رافدين
(به
رهبري «ابومصعب الزرقاوي»؛ متولد زرقاو در اردن.
ـ
«جنبش انصار الاسلام» به
رهبري «ملا كريكار» که آخوندي کرد زبان است در کردستان.
ـ
«ارتش انصارالسنه در
عراق» به رهبري ابوعبدالله حسن بن محمود.
در
واپسين روزهاي دسامبر 2004
اسامه بن لادن در نواري ويديويي اعلام كرد كه ابو مصعب الزرقاوي ـ
اردنيتبار ـ را
به
سمت فرماندهي كل تمامي سازمانهاي جهادي عراق موسوم به «جهاد در سرزمين
رافدين»
منصوب كرده است.
شعبه سوم اين حوزه نيز شامل اردن، لبنان و تركيه است و سه
گروه زير را در بر ميگيرد:
ـ
«جنبش سلفيه اردني» به رهبري ابومحمد المقدسي
كه
پدر معنوي الزرقاوي است و هم اكنون در زندان«السويقه» اردن است.
ـ
«عصبه
الانصار» لبنان به رهبري «عبدالكريم السعدي»، مشهور به ا