monday 2 april 2007 15:25:13

 

 

 

 

                                            

طنز چيست؟

شيوه خاص بيان مفاهيم تند اجتماعي و انتقادي و سياسي و طرز افشاي حقايق تلخ و تنفرآميز ناشي از فساد و بي رسمي هاي فرد يا جامعه را كه دم زدن از آنها بصورت عادي و يا بطور جدّي، ممنوع و متعذّر باشد، در پوششي از استهزاء و نيشخند، به منظور نفي كردن و برافكندن ريشه هاي فساد و موارد بي رسمي طنز مي نامند. به عبارت ساده تر: طنز را مي توان انتقاد و نكته جويي آميخته به ريشخند تعريف كرد و آن را طرزي خاص از انواع ادبي برشمرد  .اين تعريف، نگاهي كلي به طنز با در نظر گرفتن تمام جزئيات آن است. مهمترين نكته اي كه بايد در اين سبك نوشتاري رعايت شود، نيشخند و ريشخندي است كه نگارنده در نوشته اش لحاظ مي كند، هرچند لزومي ندارد كه طنز "خنده دار" باشد. گرچه عموماً هرچه طنز باعث خنده بيشتري شود، تاثير بيشتري بر خواننده مي گزارد. حتي در شرايطي كه مقصود، موضوعي دردناك باشد، خنده دار بودن طنز نفرت بيشتر و اندوه بيشتري به خواننده انتقال مي دهد.

اما آنچه طنز را ايجاد مي كند، في الواقع هنوز به طور يقين مشخص نيست. يعني هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه در صورت دخیل کردن فلان موارد، متن ما تبديل به طنز و طنزآميز خواهد شد.

اما معمولاً طنز از آوردن چيزي در جايي كه نبايد باشد و انتظار آن به محال نزديك است ايجاد مي شود. مثلاً :

طبيبي است در كوچه باريک

به پير نود ساله دندان دهد

برو دامنش را بگير و بگو

هر آنكس كه دندان دهد نان دهد.

و يا مثلاً:

زن او دهد به مهمان دوغ

چه كند نيستش جز اين در مشك

كهنه مشكش مباد هيچ تهي

يا رب از دوغ تازه يعني كشك.

 كه اين آخري طنز سياهي است از فقر كه گرچه خنده هم دارد كه مهمان را از مشكي كه بايد شير در آن باشد،‌با دوغ پذيرايي مي كنند،‌آنهم دوغي كه از كشك داخل مشك ساخته شده. كه با آوردن واژه سنگين مرد، حرمت مرد بي كفايت خانه را زير سئوال مي برد كه زنش را واداشته از مشك كهنه اين گونه مهمان را پذيرايي كند .اما مهم است كه بدانيم هر چيزي را كه سرجايش نياورديم، طنز نمي شود. در اين صورت هر فحاشي در مجالس اعيان بايد طنز مي شد. در حالي كه طنز لازمه اش غير منتظره بودن، اما قابل هضم بودن است.

پس طنز را مي توان تعريف كرد به : حوادث غير منتظره ولي قابل هضم.

اصول طنز نويسي

اولين اصل طنز نويسي اين است كه بر هيچ اصلي پابند نباشيم.

اسلوب، يعني آنچه كه با آن مي توان پيشبيني كرد كه اگر در فلان جا هستيم، قدم بعدي در كجا باید باشيم. يا اگر جايي هستيم، آيا اين جا جاي صحيحي است يا خير. در حالي كه طنز بر مبناي غير منتظره بودن و ساختارشكني بنا نهاده مي شود. تمام تلاش طنز نويس بر اين اساس است كه منظور نهايي خود را، و يا آنچه بعد از نقل فعلی او خواهد آمد را مخفی و ناگهانی کند. به همین دلیل است که طنزگویان معمولان بداهه گویان قهّاری هم هستند. چرا که طنز بداهه بر مبنای نوگویی و خرق شرایط حاکم بر جلسه و بحث و محیط استوار است .اما در این وادی، استفاده از روشهای طنز نویسی و سبکهای نوشتن طنز و آگاهی داشتن از آنها و تسلط بر آنها کمک می کند به طنزپرداز که با دانش بر هزار راه رفته، راههای تازه را بهتر و سریعتر بیابد. ضمن اینکه طنز نویس با حرکت در چهارچوبهای سبکها و روشها، از به اشتباه افتادن و راه خطا رفتن در امان خواهد بود. هرچند بازهم نویسنده موفق کسی خواهد بود که نه تنها با بداهه و ذوق و استعداد خود پای را به صحیح از سبکها بیرون گزارد، بلکه با شکستن همین سبکهای شناخته شده در جهت طنز ساختن استفاده ببرد.

طنز، هجو و هزل

حد طنز، از شوخی های خیابان و متلک پرانی های عوام آغاز می شود و تا مرز انتقادات سیاه رنگ و دردناك ازهمه چيز ، بی هیچ خنده اي ولی در لفافۀ طنز پیش می رود. مهم این است که آنچه گفته می شود مایۀ استهزاء و شوخی و خنده و دگرگونه نگری را داشته باشد و در یک کلام سخن به جدّ نباشد . اما برای تفکیک و دسته بندی متون طنز به ترتیب شان ادبی طنز را به سه دستۀ عمدۀ : طنز ، هجو و هزل تقسیم کرده اند.

هزل، پایین ترین مقام را در طنز داراست، و هدف از آن به صرف خنداندن و خندیدن بر سر موضوعی ساده و روزمرّه )ولو در اصل بسیار مهم) محدود می شود. لطیفه (جوک) های کوی و برزن و سر به سر گذاشتنهای روز مرّه و حرافّی های بامزه و بی مقصود همه از این دست هستند.

عموماً در هزل هدف، شخص یا موضوع اجتماعی خاصی نیست، و هر چه به عنوان موضوع به کار می رود در همان قدر سوژه و دستاویز خندیدن باقی می ماند. ضمن اینکه نگاه هزل بیشتر به سمت پرده دری و بی حیایی و بی شرمی می گردد تا حجب و شرم. البته برخلاف آنچه هزّالان را مترادف لودگان و حتی گاهی ابلهان و مسخره گان قلم داد کرده اند، این دسته و متن های این گروه ابداً گزاف و یاوه نیستند که بالاتر نشینها و نگرانهای ادبیات و شان و مقام از آن روی ترش کنند. فاصلۀ هزل از طنز همان قدر کم است که جدّ از طنز. به عبارتی هزل را می توان دستاویزی دانست برای خندیدن.

هجو، خنده زدن بر عیب و خطای کسی است که نویسنده با او بر سر اختلاف است. هجو، متنی است طنز که طنزپرداز آنرا در جهت مقاصد شخصی خود و بر علیه فردی معین که با هم بر سر عناد گزارده اند می نویسد. هجو کردن، تکفیر و آبروريزی خنده آوری است که هد ف ضربه زدن بر قربانی با نیات فردی باشد. در هجو کاری با کار کس دیگری نیست و منظور مشخصآً شخصی معین است که نویسنده با او به مخالفت برخاسته. در هجو، نویسنده می کوشد با نمایاندن چهره حقیقی و پلید یک نفر ويا ساختن چنين ظاهري از او، او در برابر خواننده بی قداست سازد و ارزشهاي وی را با هرچه می تواند و در ذهن دارد به قدر دلخواه پایین کشد. خلاصه اینکه، در هجو بنیان بر ستیزه جویی فردی است.

طنز، بالاترین شان و مقام را در قیاس با هزل و هجو داراست. هدف از طنز به مسخره گرفتن ناملایمات اجتماعی و شکستن قداستهای دروغین و نمایاندن مشکلات در چشم آنهایی است که باید ببینند. طنز نگاهش به همه اجتماع است و قصدش ابراز مخالفتی است با نیشخند و ریشخند به آنچه مسبب مشکلات است. طنز پرداز در پس شوخی هایش سختی های زمانه را باز می گوید و سخن از مخفی شده هایی می گوید که جز با سپر طنز نمی شود به آنها نزدیک شد. فقر، تبعیض، فحشا و زنبارگی، تعصبات مذهبي و هرچه سبب تنگ شدن روزگار بر مردم جامعه و جهان شده را در طنز بیان می کنند. نگرش طنز به مردم و مشکلات آنها و حوادث ناخوش آیند پیش آمده برای آنهاست.

روشهای عمومی ایجاد طنز

همان طور که پیشتر گفته شد، روشی قطعی وجود ندارد که از آن به عنوان راه ایجاد طنز یاد نمود. اما در زیر مواردی که بیشتر استفاده شده و استفاده از آنها عمومی تر و راحت تر و موفقیت آمیز تر است را ذکر می کنیم. نکته اینکه این روشها برای هزل و هجو و طنز هرسه، با در نظر گرفتن موقعیت و موضوع کاربرد دارد.

احساس تنفّر شدید :طنز نویس با بیان نفرت شدید خود و بیان و تشریح کثرت تنفّر آمیز بودن موضوع، مقامی را به پایین می کشد. این راه عموماً در مواردی کاربرد دارد که سوژه قداست و مقام و شانی دروغین برای خود اندوخته باشد و بسیاری باور کرده باشند. يا موضوعي چنان روزمرّه و تكراري شده كه ناخوشايندي آن به امري عادي بدل گشته باشد.

مثلاً :

در ماتمت آن قوم كه خون مي بارند

مرگ تو حيات خود مي پندارند

غمناك از آنند كه تا دوزخيان

جاويد چگونه با تو صحبت دارند

نیشخند و ریشخند : طنز نویس چنان به سوژه خنده می زند که گویی از ابتدای خلقت موضوع، خنده دار آفریده شده و خنده دار بوده است.

بخیۀ کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست

خنده می آید ورا بر هرزه گردی های من

مبالغه و اغراق :چیزی را به قدری بالا بردن و اجر نهادن و مقام دادن که هر آنچه خود آن چیز از ارزش و منزلت اندوخته باشد در زیاده گویی ها از دست برود و سوژه بی آبرو و بی مقدار شود. و یا در بارۀ موضوعی، نتیجه یا مساوی آن در مقایسه، بسيار بسيار بزرگ جلوه داده شود.

اگر قضا ببرد پی که زنده ای تو هنوز

هزار شکوه کند از جناب ملک الموت

و یا :

نطفۀ فرزند نر در پشت مرد قرض دار

یا عرق گردد بریزد یا ز غم دختر شود

نتیجه :که به نوعی با حسن تعلیل در شعر همخوانی دارد. در این روش نتیجه ای از بازتاب و ماحصل سوژه گرفته می شود که موجب بروز طنز شود.

مثلاً : مردی حجاج را گفت: دوش تو را به خوب چنان دیدم که در بهشتی، گفت : اگر خواب تو راست باشد در جهان بیشتر ستم خواهم کرد )عبید(

یا: مردی را که دعوی پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند. معتصم گفت: شهادت میدهم که تو پیغمبر احمقی هستی . گفت: آری از آنجا که بر قومی چون شما مبعوث شده ام )عبید(

و یا مثلاً:

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینۀ صبح

از عمر شبی گذشت و تو بی خبری.

ربط بی ربطها :ارتباط دادن دو موضوع بی ربط به هم در جهت ایجاد جوی منقلب کننده و خنده آور.

مثلاً: آدم در بهشت ریش نداشت، ریش که در آورد چون ملائک شمایل تازه او را دیدند به تبریک به او

لبخندی زدند که شد ریشخند.

و يا مثلاً: حاكم نيشابور، شمس الدين طبيب را گفت: من هضم طعام نمي توانم كرد تدبير چيست؟ گفت: هضم شده بخوريد) عبيد، رساله دلگشا(

منطق بي منطق :بي منطق نشان دادن حوادث متوالي و منطقي روزگار، به شكلي كه يا از ابتدا يا حاصل آن به نتيجه اي غير منطقي كه منظور نويسنده است بدل شود. هرچه روال منطقي انتخاب شده قوي تر و غير قابل تغييرتر و انكسار ناپذيرتر باشد، شكستن آن و بي منطق نشان دادن آن خنده دارتر و تاثيرگذارتر خواهد بود.

مثلاً:

از خلقت آسمان چه مقصود

اي صاحب عقل و صاحب هوش

چون خلقت اين جهان غلط بود

ايزد سر آن نهاد سرپوش

باور گريزي و سنت شكني :بسياري قوانين و قواره ها با آنكه دست ساز خود بشر هستند، ‌چنان مقام و قداست و وجوديتي به آنها بخشيده شده، كه گويي حكم ازلي اين بوده كه اين قانون از بديهيات زمين و زمان است. از جمله پاكدامني پارسا و نترس بودن پهلوان و جانفشاني عشاق. سخن راندن برخلاف قوانين مصنوعي و سنتهاي پيش پا افتاده، اگر به جا باشد طنز خواهد شد.

مثلاً :پسرم بيست و نه ساله شده،‌ تحصيلاتش تمام شده و تجربه كاري خوبي هم دارد. وضع مالي اش هم كم كم دارد تثبيت مي شود. گفته زن مي خواهد. اما مخالفت كردم، چون به نظرم هنوز به اندازه كافي احمق نشده.

و يا مثلاً:

شيخي به زني فاحشه گفتا مستي

هرلحظه به كام دگري پابستي

گفتا شيخا هرآنچه گويي هستم

آيا تو چنان كه مي نمايي هستي؟!

ساده لوحي گري :در اين روش،‌نويسنده طنز چنان خود را به ناداني و سفاهت و حماقت مي زند كه گويي هرچيزي را ديگر گونه مي بيند و همه چيز را مجاز به گفتن است و تمام آنچه ميبيند و مي شنود را يا دوباره به مسخره مي پرسد، يا به مسخره باز تعريف مي كند.

شخصي مهمانش را در زيرزمين خواباند. نيمه شب صدا خنده او را از طبقه بالا و اتاق دخترش شنيد. عصباني رفت و پرسيد:‌اينجا چكار داري؟ گفت: در خواب غلت زده ام. پرسيد: همه از طبقه بالا به پايين غلت مي زنند، تو از پايين به بالا چطور غلت زده اي؟ گفت: خوب من هم به همين مي خندم.

حقيقت گويي :اگر بيان حقيقت در جايي صورت گيرد كه عموماً‌ انتظار تعارف و دروغ مصلحتي و يا كتمان درستي برود، چنانچه به دقت انجام گيرد موجب طنز خواهد شد.

مصاحبه و اعتراف گيري :اين روش بر اساس داد و ستد جمله هاست، و عموماً يكي مي پرسد و ديگري پاسخ مي گويد. مكالمه هاي تلفوني، اعتراف گيري در حبس، پرسش و پاسخ استاد و شاگرد و تمام مكالمه هايي كه جنبه دادوگرفت جملات را داشته باشند از اين دست هستند. اين روش بيشتر زماني كاربرد دارد كه طنز نويس قصد دارد با استنتاج و كش مكش كردن و در تله انداختن انكارهاي دروغين، حقيقت را بنماياند. در اين راه معمولاً ‌يكي نقش خوب را دارد و ديگري نقش بد.

نمايشنامه :زماني كه لازم است طنز نويس در چند بند (پاراگراف) فضايي را براي خواننده ترسيم كند، و احتياج است حوادث و احساسات حاكم بر محيط را گزارش گونه براي خواننده تعريف كند، نمايشنامه ابزار مناسبي در دست خواهد بود.

مثلاً:

صحنه: پارك، زير درخت و كنار گل و خلاصه آن جايي كه جو حسابي عاشقانه است

پسر:[لپّش گل انداخته و عاشقانه حرف مي زند] مي شود گل روي از من قبول كنيد؟

دختر:[خشمگين در حالي كه فرياد مي زند و تف مي كند] بي پولي، بي موتري ، بي خاله اي، بي همه چيزي بروگم شونميخواهم چهره ات را ببينم...

پسر[پسرباهمه شکست ولي ادامه مي دهد]: حيف اين عشق زيبا نيست كه...

دختر[نعره زنان در دل مي خندد]: ميخواهي که حقت را کف دستت گذارم ، آدم بي شرم وبي بندوبار .

دور تسلسل :زماني كه موضوع حسّ و حالي تكرار شونده داشته باشد، انداختن آن در گردشي كه تمامي ندارد، بي انتها بودن آن را بيشتر از پيش مشهود مي كند.

از ديگر سو، استفاده از ابزارهاي شعر و صنايع ادبي نظم، مانند تشبيه و ايهام و استعاره و تضاد و جناس حتي قافيه بندي چنانچه در مسير و محل صحيح قرار داشته باشند همواره از قدرتمندترين ابزارهاي ساخت طنز بوده اند و هستند .سخن آخر اين كه هيچ الزامي براي محدود شدن به روشهاي بالا نيست . بلكه آميختن آنها به هم و استفاده از روشهاي بسياري كه اينجا ذكر نشد با آنها و آوردن ظرافتهايي از استعداد خود، راهي است در جهت خلق طنزهاي بديع و نو كه همان هدف نهايي طنزنويس خواهد بود.

طنز وعبيد زاکاني

                                       

هزل را خوار مداريد و در هزليان به چشم حقارت منگريد. اين يك عبارت جدى از نوشته هاى شوخ و شنگ اديبى است كه او را بزرگترين شاعر و اديب طنز پرداز ادبيات فارسى مى دانند. شاعرى كه براى شناختش مجبوريد تمام هزل و هجو طنزش را از اول تا به آخر بخوانيد. بخنديد، فكر كنيد، دل تنگ شويد و آرزو كنيد. چون شايد به غير از چند سطرى كه مستوفى در تاريخ گزيده در مورد و هم روزگارش نوشته چيز ديگرى در دست نيست. او مى گويد: عبيد از خاندان زاكانيان است و زاكانيان تيره اى هستند از بنى حقاجه كه به خراسان آمده و در آنجا ساكن شده بودند. از اين خاندان دوطايفه ، نام و رسمى داشته اند يك طايفه اهل علم، حديث، منقول و معقول بوده كه حمدالله نام دو تن از ايشان را چنين نوشته «طايفه ديگر ارباب صدور از ايشان صاحب سعيد صفى الدين زاكانى خداوند املاك و اسباب و از ايشان صاحب معظم نظام الدين عبيدالله زاكانى اشعار خوب دارد و رسائل بى نظير.» عبيد در سده هشتم و در مرحله اى از اوضاع آشفته و پرهرج و مرج خراسان بعد از حملات اسكندر و عرب و مغول و ازبك و تركتازى هاى ديگر مهاجمين مجبور بود اين بار بيشتر از هر چيز مردم را بخنداند. احوال آشفته آن روزها و جنگ هاى خانگى جلايريان و مظفريان و ساير فتنه ها و آشوب ها روح و جسم مردم را خسته كرده بود «سپاهى اى را گفتند چرا به غزا نمى روى. گفت:

به خدا من يكى از آنان را نمى شناسم و آنان هم مرا نمى شناسند، پس عداوت ميان من و آنها چگونه واقع مى شود؟» عبيد مسئوليت همه آن جنگ ها و شوربختى ها را به دوش طبقه حاكم مى گذارد و مانند اسكينر در روزگار ما معتقد است كه «جنگ نخست در ذهن مردان آغاز مى شود.» او هوشمندانه و البته با كنايه طبقه حاكم را براى مردم روزگارش شوم و زيانبار مى داند «سلطان محمود از طلخك پرسيد كه جنگ ميان مردم چگونه واقع مى شود گفت: نه بينى و نه خورى! گفت: اى مردك چه... مى خورى! گفت: چنين باشد يكى... خورى و آن ديگرى جوابى دهد، جنگ ميان ايشان واقع شود.» و آخر سر اين كه « با كمان بى تير به جنگ ملاحده مى رفت كه تير از جانب دشمنى آيد و او بردارد گفتند : شايد نيايد؟ گفت: آن وقت جنگ نباشد.» آثار جدى و هزلى يا اديبانه و شوخ طبعانه او در كلياتش يا رسائل انتقادى و هزل آميز ديگرى مثل ريش نامه، صد پند، رساله ده فصل معروف به تعريفات، رساله دلگشا، مجموعه داستان هاى پارسى و تازى، فالنامه بروج، فالنامه وحوش و طيور، قصيده انتقادى و بسيار مشهور موش و گربه و مثنوى عشاق نامه او به شيوه نظامى گنجوى از جمله آثار او است. و البته كتاب اخلاق الاشراف او از عميق ترين رساله هاى فارسى است كه شايد او به اين كتاب با زبان هزل و طنز و خنديدن به ريش زمانه و انباى كوته نظر روزگارش بيشتر از تاليفات و نوشته هاى جدى خود نظر داشته . در روزگارى كه پادشاهان و اميران و وزيران به نعل وهم به ميخ مى زدند شيوه انتقادى عبيد هم شكل زمانه را به خود مى گرفت.

 موش و گربه او چكامه اى است در بيان تزوير و رياكارى گربه اى از گربكان و زاهد و عابد شدن او پس از سال ها دريدن موشان، با لحنى طنزآميز و شوخى كه رياكارى و زورگويى و عوام فريبى طبقه ممتاز و قدرتمند اجتماع آن روزگار را به تصوير مى كشد. شايد شهرت زياد اين اثر از ميان آثار مختلف او در ميان توده مردم و حتى بزرگان ادب فارسى بعد از عبيد تا شيخ بهايى عاملى دانشمند بزرگ كه مثنوى اى به اين سبك سروده دليل خوبى بر امتياز و قدرت اين اثر او است. «غرض از موش و گربه بر خواندن «مدعا» فهم كنى پسر جانا.» بنا به گفته هاى مستوفى به نظر مى رسد وضع زندگى او در آغاز به دليل انتساب به خانواده اى اصيل و متمكن، خوب بوده، ولى بعدها به دليل گرايش و اشتغال او به شعر و نويسندگى آن هم به سبك رندانه عبيد، به عسرت و تنگدستى افتاده و حالش آن قدر سخت مى شود كه به دنبال خير و جوانمردى مى گردد تا قرض اش را ادا كند  : «...  درستى نيافتم جايى كه مرا وارهاند از غم قرض.»

 آثار و نوشته هاى موجود از عبيد در مقايسه با عمر نسبتاً بلند او زياد نيست ولى شايد به غير از چكامه ها و غزل هايى كه بيشتر براى ستايش اميران و پادشاهان وقت و تنها براى فراهم كردن نيازهاى زندگى اش سروده بقيه آثار او هدفى جز تفريح خاطر مردم و يا اداى تكليف نيست. اگر چه عبيد اصطلاحات و مباحث فلسفه را (همچنان كه از رساله اخلاق الاشراف مشخص است) خوب مى دانسته ولى او شاعر بود نه فيلسوف نظام پرداز و لذا شايد در نوشته هاى او، مانند بسيارى از شاعران ديگر به سراغ نظام فلسفى كه حقايق و وقايع را از مبدأ تا معاد يا از آغاز تا انجام در رشته منظمى بررسى كرده باشند نمى توان رفت. او به ساده گويى و كوتاه نويسى علاقه بسيارى دارد و حتى در پرگويى هايش تسلسل موضوع را حفظ نكرده و اينجا و آنجا پراكنده سخن گفته است. عبيد در طنز خود نشان مى دهد كه وقتى مردم عقل خداداد خود را در راه شناخت واقعيت به كار نبرند و در جست و جوى حقيقت هر چيز، به ويژه حقايق مذهب، گوش به سخن دنيامداران مغرض داشته باشند هم از دين راستين و هم از شيوه زندگانى صحيح دنيا وامى مانند و بعد از تباه كردن عمر و از دست دادن فرصت ها درمى يابند كه بى خبر بوده اند و «راه نه آن بوده نه اين» گاهى سخت گيرى و فشار متحجرانه مذهبى شيخ و زاهد و فقيه آن قدر مى شود كه عبيد با طنز و هزل سعى مى كند تلخى اين فشار را كم كند و زاهدان رياكار روزگارش را نيز از شعر خود بى نصيب نمى گذارد.

انتقادهاى تند عبيد در حق مشايخ و زاهدان و فتوانويسان «وعاظ السلاطين» در رساله دلگشا از نمونه اين آثار و توجه او در نقد اجتماعى تندى هاى مذهبى شيوخ رياكار زمانه او است. «شيخ شرف الدين دره گزينى از مولانا عضد الدين پرسيد كه خداى تعالى شيخان را در قرآن كجا ياد كرده است. گفت: پهلوى علما، آنجا كه مى فرمايد «آيا برابر هستند كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند.» او نيز همانند سعدى و يا حافظ شاعر هم عصر و زمانه خود به زهد رياكارانه و سالوسى و صلاحات و شطحيات، و خاك ريختن بر سر اسباب دنيوى و خلل پذير شمردن هر بنا به جز بناى محبت و فروختن دلق به مى و در گرو دادن دفتر خود به صهبا و شستن اوراق درس به آب عشق اما اين بار با هزل و هجو و طنز گاهى نرم و آرام و گاهى تند و تلخ حمله مى كند «صوفى اى را گفتند: خرقه خويش بفروش گفت: اگر صياد دام خود فروشد به چه چيز صيد كند؟»

او با زبان دركشيدن و در پرده نگاه داشتن معايب و مفاسد يا صرفاً به تعريض و كنايه از آنها سخن گفتن موافق نيست. او ديگر «مولانا» بودن و «نظام الدين» ماندن را كنار مى گذارد و همان گونه كه بنا بر مشهور، حكيم و فقيد دانشمندى چون «وهيب بن عمر كوفى» جامه «بهلولى«مى پوشد و با نام و كسوت «عبيدى» سلاح سبك تير و كمان تعريض و كنايه را كنار مى گذارد و با منجنيق قلعه كوب و دژگشاى «طنز» به جنگ بى امان با ظلم، بيداد، تباهى، فساد اخلاقى و اجتماعى روزگارش مى شتابد اينهاست كه سبك و روش مشخص عبيد از ديگران پديد مى آيد و او كه پرچمدار اين مكتب مى شود با شعار:
رومسخرگى پيشه كن و مطربى آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى.

طنز و کودکان

                                

دوستى مى گفت: «هيچ چيز سخت تر از نوشتن يك مطلب طنز نيست چون مهارت و استعداد خاصى مى خواهد كه شخص بايد با آن متولد شده باشد تا بتواند مردم را بخنداند.» و دوست ديگر مى گفت: «هر كسى كه از شنيدن لطيفه اى خنديده باشد _ بدون اين كه لازم باشد نكته طنز نهفته در آن را برايش توضيح بدهند _ استعداد طنز را دارد.»همه ما دوست داريم كه بچه ها را بخندانيم. همه ما با ديدن يك نوزاد، انگشتمان را به روى چانه و دهانش مى كشيم تا لبخند بزند. آن وقت فرياد مى زنيم:

« مى خنده! داره مى خنده!»حتى عبوس ترين آدم ها هم با ديدن بچه ها لبخند مى زنند تا نشان بدهند كه آنها را دوست دارند. اما با بزرگ شدن كودكان، اين علاقه به خنداندن كم كم رنگ مى بازد و بچه ها هم ديگر به يك قواره کردن ساده لبخند نمى زنند. آن وقت بايد متوسل به چيزهاى ديگرى شد. بايد غلظت كار را زياد كرد تا كودك آن را با گوشت و پوست خود حس كند و لب هايش از هم باز شود. در طنزهاى تصويرى خنداندن اطفال ونوجوانان خيلى راحت تر است آنها با يك زمين خوردن ساده هم خنده ميزنند ، اما در طنز كلامى بايد مهارت هايى بيشتر از يك زمين خوردن به دست آورد. چيزهايى مثل تغيير صدا، استفاده از ميميك چهره و... درحالى كه طنز نوشتارى براى كودكان، از هر دوى اينها هم سخت تر است.

 كودك بايد كلمات را بخواند و بخندد. بايد مفهوم كلمات و آنچه را كه در پشت كلمات پنهان است، درك كند و از آن لذت ببرد. با اينكه كودكان عاشق خنده اند و ميخواهند كسى آنها را بخنداند و شاد كند، با اين حال در ادبيات كودك ، خصوصاً در حيطه تاليف اين اتفاق خيلى كمتر مى افتد. شايد نويسنده ها بيشتر ترجيح مى دهند كه كارهاى جدى تر و اتوكشيده ترى داشته باشند. طنزى كه روى تلخى ها و بدبيارى هاى زندگى كشيده مى شود تا رنگ و لعاب شادترى به آنها بدهد و در نهايت نوجوان را به فكر كردن وا مى دارد. به نظر مى رسد كودكانى كه با طنز و كارهاى طنز آشنا هستند راحت تر مى توانند با ديگران ارتباط برقرار كنند. آنها از نظر درك موضوعى يك قدم از ديگر همسالانشان پيشتر مى روند و گاه مى توانند در قالب طنز و شوخى ناراحتى ها را به شادى تبديل كنند. از ميان نويسندگان خارجى، كسى كه در زمينه طنز كودك بسيار موفق بوده، شل سيلور استاين است. كارهاى او نه فقط به خاطر طنز كه به خاطر موضوعات، نحوه بيان، انتخاب كلمات و تصاوير جذاب براى كودكان دلنشين است. كارهاى رولد دال نيز خالى از طنز نيست.

طنزى لطيف كه در سراسر رمان ها و داستان هاى او حس مى شود اما شيوه بيان و تنوعى كه در طنز استاين است او را از ديگران متمايز مى كند. سيلوراستاين نيازهاى سركوب شده كودك را التيام مى بخشد و به راحتى از دنياى درون آنها سخن مى گويد: (دعاى كودك خودخواه)مى خواهم بخوابم/ از خداى بزرگ مى خواهم كه روحم را حفظ كند / و اگر در خواب مردم / تمام اسباب بازى هايم را بشكند تااطفال ديگرى از آنها استفاده نكند / آمين.كودك در فضاى راحت و واقعى كتاب نفسى تازه مى كند و از خودخواهى آن طفل به خنده مى افتد در حالى كه شايد خود نيز بارها چنين دعايى كرده باشد. لوئيس ساشار، نويسنده آمريكايى، درباره كارهاى سيلوراستاين مى گويد: «من نوشته هاى شل سيلوراستاين را اول خودم مى خوانم چون از آنها خوشم مى آيد و بعد آنها را براى دخترم مى خوانم. چشم هايش از شادى مى درخشد و بعضى از كارهايى را كه برايش مى خوانم حفظ مى كند.»سيلور استاين با كلماتش تصويرى طنزآميز مى سازد مثل «جيمى ويزيون» طفلي كه آنقدر به تلويزيون علاقه دارد و مرتب پاى تلويزيون است تا بالاخره با آن يكى مى شود.

استاين نصيحت نمى كند. سرزنش هم نمى كند. بلكه فقط در كنار اطفال قدم برمى دارد. نوشته هاى او هميشه هم پيام اخلاقى ندارد گاهى هم فقط و فقط مى خواهد اطفال را بخنداند و اين عامل مهمى در برقرارى ارتباط بين او و اطفال است. بايد خنده را جدى تر گرفت چرا كه امروز نياز كودكان به خنديدن بيشتر از هر زمان ديگرى است. اگر خنده را دوست داريد و مى خواهيد اطفال تان شاد باشند، كار را با خواندن طنز شروع كنيد و يادتان باشد كه همه خنده را دوست دارند و شايد راز موفقيت سيلور استاين نيز در همين باشد. او پيشتاز آفرينش طنز خوب و درست است. طنزى كه به قول اس بتى لوئيس، پيش از او كسل كننده بود. پس بياييد كسل كننده نباشيم!

چند پارچه کوتاه از طنزهاي کلاسيک

شخصي که شاعر ميشد

شخصي خيلي علاقه داشت كه شعر بگويد.

به دوست شاعرش گفت: چه كنم تا بتوانم شعر بگويم؟ دوسش گفت: انقدر من زحمت كشيده ام و استخوان خورد كرده ام و دود چراغ خورده ام تا به اين مرحله رسيده ام.

او نيز هر روز به قصابي ميرفت و مقداري استخوان مي خريد و در هاون آنها را مي شكست.

هر روز فتيله چراغش را بالا مي برد تا دود كند . سرش را نزديك لوله چراغ مي گرفت تا دود بخورد .بعد از مدتها رنج آخرش هم شاعر نشد كه نشد....

مرد دربان

گویند مردی دربان  -در کنار در کاخ شاه عباس در حال کار بود که شیخ بهایی خواست وارد کاخ شود ، ولی سربازان اجازه ورود به او ندادند و گفتند شاه عباس دستور داده است که به شما اجازه ورود به کاخ ندهیم .در همین حال دربان به شیخ گفت : اگر من شاه بودم ، اجازه می دادم تمام دانشمندان به راحتی در کاخم رفت و آمد کنند .شیخ با قدرتی که داشت ، مرد را به رویا برد . در رویا مرد بر مسند قدرت نشسته بود و در حال دیدن رقص و آوازخوانی دلقکان و مطربان دربار بود که ناگهان نگهبانی آمد و گفت شیخ بهایی اجازه ورود می خواهد  .شاه (مرد دربان) گفت :

 به او بگویید شاه در حال استراحت است و فردا اگر حوصله داشت شما را به حضور می پذیرد !در همین حال و هوا ، شیخ بهایی به شانه مرد دربان زد و گفت : ای مرد دربان ، وطيفه ات را انجام بده !

دودکش

مولانا شمس الدین با یکی از مشایخ خراسان کدورتی داشت . شیخ ناگاه بمرد . نجاری صندوق گوری سخت به تکلف از بهر او تراشید. مردم تحسین نجار می کردند. مولانا گفت : سخت خوب تراشیده است اما سهوی عظیم کرده است که دودکش نگذاشته است .عبید.

سلطان محمود

سلطان محمود در زمستاني سخت به طلحك گفت كه با اين جامه يك لا در اين سرما چه ميكني كه من با اين همه جامه مي لرزم.گفت:اي پادشاه تو نيز مانند من كن تا نلرزي.گفت:مگر تو چه كرده اي؟گفت:هر چه جامه داشتم همه را در بر كرده ام.

پارچه هاي نيشدار

                               

بهترين هاي علوم بشري

محاسب : کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.
بانکدار : کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد.
مشاور : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.
سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به دوزخ برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد.
اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.
روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چيزهايي که نمي داند.
رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.
هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.
فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند.
استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا.
روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.
معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که شاگرد ها را دوست دارد.
جامعه شناس : کسي است که وقتي موتراخرين مدل از خيابان ميگذرد و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند.
نويسنده: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.

خصوصيات دانشجويان کشورهاي مختلف

                                   

جاپان: بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد.
مصر: درس مي خواند و هر از گا هي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند.
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوگانگي اش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني (ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود.
عراق: مدام به مرمي وراکتهاي تروريست ها جاي عوض ميکند ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!
چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد.
اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد .
گينه: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا درس بخواند.
کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو نابودي امپرياليزم و روساي جمهوري امريکا دعا کند.
پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد.
اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين صنف؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد.
انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري، منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند.

افغانستان : عفوجنايتکاران درزدوبند هاي عقب پرده ازمردجنگسالارقبلي که ميگويد زمامدارکشوراست وجنگجوي بين المللي که اداره افغانستان عملآ درد ستش است وتفنگدارمعيوب وشيخ وفاني که امورپارلمان را اداره مينمايد ، بپذيرند وبا چند بنيادگرپيروفرتوت که رهبران جهادي مينامند و بايد درفابريکه صابون سازي ازايشان استفاده شود ناگذ يربه زندگي است درغيرآن جنايتکاران درهمکاري با  b-52 ازکشته ها پشته خواهد ساخت . اگراين اخطاررا مراعات نکنند يکبارديگرکوه تلويزيون ميداند ودانشگاه کابل ويا اينکه درتظاهرات دانشجويان دانشگاه کابل يک درجن تفنگسالاررا با راکت وماشيندار به استقبال شان خواهند فرستاد.  

پارچه هاي سيخکي

  

ازدواج برای مردها خوب است یا بد؟

قبل از ازدواج: خوابیدن تا ظهر
بعد از ازدواج: بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه گیری اخلا قی: سحر خیز شدن.

قبل از ازدواج: بی اجازه به سفر رفتن
بعد از ازدواج: رفتن به حويلي با اجازه
نتیجه گیری اخلا قی: معتبر شدن.

قبل از ازدواج: خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج: خوردن غذاهای سوخته با منت
نتیجه گیری اخلاقی: تقویت معده.

قبل از ازدواج: استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج: کار کردن در شرایط سخت
نتیجه گیری اخلاقی: ورزیده شدن.

قبل از ازدواج: دید و بازدید از مکانهای تفریحی
بعد از ازدواج: سر زدن به فامیل همسر
نتیجه گیری اخلاقی: صله رحم.

قبل از ازدواج: آموزش گیتار، ويلون  و ...
بعد از ازدواج: پاکي ونظافت منزل و شستن ظروف
نتیجه گیری اخلاقی: همدردی با مردها.

قبل از ازدواج: گرفتن پول جيب خرچ روزانه  از پدر
بعد از ازدواج: دادن همه معاش به همسر
نتیجه گیری اخلاقی: مستقل شدن.

مقایسه دختر و پسر ها

وقتي يک دختر حرفي نميزند

ميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا خوب  نيست
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه از او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه.
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدان که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود(

چند سوال جواب

 -چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند
 -
چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند
 -
چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند
 -
اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند
 -
شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد
 -
ورزش کنار درياي آقايون چيست؟
هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند
 
به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد
 -
فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند
 -
خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارم رابهتر از اين انجام بدهم
 -
دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند
1-
فکري ندارند 2- کاري ندارند
 -
در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست
 -
اگر آقايون هم باردار مي شدند آنوقت
خدمات پزشکي در مغازه هاي خواروبار فروشي هم ارائه مي شد
 -
يک وضعيت غير قابل كنترول چيست؟
 144
مرد در يک اتاق
 -
آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
"
کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن
  -
زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه مي گذرد؟
ملافه را روي سرشان مي کشند و مي گويند "تو خيلي نازي عزيزم"
 -
يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
 -
شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند
 -
چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند
-
چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بحران مواجه هستند؟
زيرا آنها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني به سر مي برند
 -
آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد
 -
رفتن به بار مجردها چه فرقي با رفتن به سيرک دارد؟
در سيرک كسي صحبت نمي کند
-
چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند
 -
شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم
-
چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند
 -
شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند
 -
فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد
 -
نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند.

زنها از مردها چه مي خواهند؟

 

شما فكر مي‌كنيد زنها از مردها چه‌ مي‌خواهند؟ اگر زن‌ هستيد يا مرد،حتما مي‌توانيد يك‌ ليست‌ عريض‌ و طويل‌ تهيه‌ كنيد. اما تفاوت‌ اين‌ ليست‌ با هر ليست‌ احتمالي‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌... بخوانيد، خودتان‌ مي‌فهميد!
ليست‌ اصلي‌
 1- خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد
 2-
جذاب‌ باشد
 3-
داراي‌ موقعيت‌ وظيفوي‌ باشد
 4-
شنونده‌ خوبي‌ باشد
 5-
شوخ‌ و بذله‌گو باشد
 6-
قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد
 7-
خوش‌لباس‌ باشد
 8-
قدرشناس‌ باشد
 9-
در ذهنش‌ انديشه‌هاي‌ حيرت‌انگيز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد
10-
عاشق‌ خوبي‌ باشد و اهل‌ خيالپردازي‌ باشد
 در 32 سالگي‌
 1-
قيافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولويت‌ با كساني‌ كه‌ دچار كچلي‌ يا كم‌مويي‌ نيستند(
 2-
در ماشين‌ را براي‌ خانم‌ باز كند و صندلي‌ را براي‌ خانم‌ از پشت‌ ميز بيرون‌ بكشد
 3-
به‌ قدر كافي‌ براي‌ خوردن‌ يك‌ شام‌ گران‌ قيمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد
 4-
بيش‌ از آنچه‌ حرف‌ مي‌زند، گوش‌ كند
 5-
به‌ لطيفه‌هاي‌ خانم‌ بخندد
 6-
براحتي‌ بتواند ساكهاي‌ سنگين‌ حاوي‌ مواد خوراكي‌ را حمل‌ كند
 7-
حداقل‌ يك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد
 8-
در قبال‌ خوردن‌ يك‌ غذاي‌ خوب‌ خانگي‌ تشكر كند
 9-
تاريخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
10-
حداقل‌ يك‌ بار در هفته‌ حرفهاي‌ عاشقانه‌ بزند
 در 42 سالگي‌
 1-
خيلي‌ زشت‌ نباشد
 2-
قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشين‌ به‌ راه‌ نيفتد
 3-
يك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ يك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بيرون‌ از خانه‌ را بپردازد
 4-
وقتي‌ من‌ حرف‌ مي‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد
 5-
لطيفه‌هاي‌ كهنه‌ و قديمي‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
 6-
به‌ قدر كافي‌ توانايي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند
 7-
پيراهني‌ بپوشد كه‌ برآمدگي‌ شكمش‌ را بپوشاند
 8-
شيشه‌ آبليمويي‌ را كه‌ نوار اطمينان‌ درش‌ باز شده‌، تشخيص‌ بدهد و آن‌ را نخرد
 9-
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگي‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جايش‌ بگذارد
 10-
آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند
در 52 سالگي‌...
 1-
موهاي‌ گوش‌ و بيني‌اش‌ را كوتاه‌ كند
 2- 
در اماكن‌ عمومي‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند
 3-
خيلي‌ زياد پول‌ قرض‌ نگيرد
 4-
وقتي‌ من‌ ابراز محبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود
 5-
لطيفه‌هاي‌ تكراري‌ را هفته‌يي‌ چندبار نگويد
 6-
ظاهرش‌ به‌ قدري‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهي‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پيك‌نيك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بيرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد
  7-
كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهاي‌ زيرش‌ را زود زود عوض‌ كند
 8-
در برابر خوردن‌ يك‌ شام‌ حاضري‌ تشكر كند
 9-
نام‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
 10-
چند هفته‌ يك‌ بار در تعطيلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند
در 62 سالگي‌...
 1-
از بچه ‌يي‌ كوچك‌ نترسد
 2-
به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست
 3-
براي‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نياز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زيادي‌ نباشد
 4-
فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامي‌ خرخر كند
 5-
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا مي‌خندد
 6-
آنقدر توانايي‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ايستادن‌ باشد
 7-
معمولاص بتواند بعضي‌ از لباسهايش‌ را بدون‌ كمك‌ ديگران‌ بپوشد
 8-
غذاهاي‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد
 9- 
به‌ ياد بياورد كه‌ دندانهاي‌ مصنوعي‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است
 10-
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است
در 72 سالگي‌...
 1-
نفس‌ بكشد
 2-
كنترول‌... خودش‌ را از دست‌ نداده‌ باشد.

دلا يل محكم براي مرد بودن

 1- هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود
 2-
مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است
 3-
براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
 4-
در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
 5-
دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
 6-
جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
 7-
لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
 8-
ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
 9-
همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
 10-
اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
 11-
رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
 12-
با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
 13-
وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
 14-
بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
 15-
مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
 16-
حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
 17-
ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
 18- ...
و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.
 دلايل بسيار محكم براي زن بودن

 
 1-
نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
 2-
هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيدهيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد.
 3-
تمام شاعران در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
 4-
مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
 5-
به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
 6-
عمرتان بسيار طولاني است.
 7-
آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
 8-
هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- 
هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
 10-
بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
 11-
ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
 12-
عشق و هنر ابداع شماست.
 13-
هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد
 14-
از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!
 15-
بهشت زير پاي شماست.
 16-
اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
 17-
هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد
يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جاي خوش نمي كند.
 18-
هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.
 19-
به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
20-
هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
 21-
مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه
مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه ! از شما اجازه ي حضور بگيرند.
 22-
مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.
 23-
مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.
 24- 
حق تقدم با شماست.
 25-
مرد از دامن شما به معراج مي رود.
 26-
هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.
 27-
نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.
 28-
ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.
و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.

خانم هاي نامطمئن


 
1- خانم های فمینیست این دست از خانم ها تصور می کنند که تمام ناخوشی های زندگی از مردها نشات می گیرد و آنها تصور می کنند که وجود خانم ها، فرشته وار است و می توانند تمام دنیا را عوض کنند، البته فقط در صورتیکه معضل "مردسالاری" از پيش پای آنها برداشته شود. رفتار این مدل خانم ها با آقایون اصلا مناسب و قابل قبول نمی باشد. شما می توانید آنها را به راحتی از شعار معروفشان تشخیص بدهید، چرا که همیشه زیر لب زمزمه می کنند : "تمام مردهابه لذت خود فکر می کنند." بهتر است در هر شرایطی از آنها دوری كنيد .
 2 -
خانم های پولکی خیلی ساده و راحت: او تنها به خاطر پول با شما رابطه برقرار می کند. او خیلی زود با شما صمیمی می شود. آنها از آقایون انتظار دارند که تمام هزینه های زندگی آنها را برآورده سازند، تنها به این دلیل که آنها از نظر زیست شناختی مونث هستند. آنها تصور می کنند که یک مرد باید هزینه نوشیدنی، شام، مسافرت، گل، جواهر و .. را بپردازند بدون اینکه هیچ گونه وظیفه جبران و یا تلافی بر گردنشان بیفتد. او هیچ چیز نیست جز یک انسان مادی. فکر می کنند که زنانگی شان از طلا درست شده است و میلیون ها دلار می ارزد. او یک طماع دغل باز است. او فقط به فکر بر آورده کردن نیازهای خودش است و برای دیگران هیچ اهمیتی قائل نیست. و بهتر است که حواس خود را جمع کنید، چراکه عده بسیاری از دخترهای جوان جزء این گروه قرار دارند.
 3-
خانم های رمانتیک این نوع خانم ها زندگی  خود را بر طبق فیلم های عاشقانه و کتاب های رمان سپری می کنند. او هر شب به تنهایی به خانه می آید و مجله های مربوط به عروسی را ورق می زند و در عین حال در انتظار شاهزاده ای است که با اسب سفیدش از میان آسمان به زمین فرود آید و او را سوار بر اسب سفیدش کرده ، به جایی ببرد که هیچ مشکلی وجود نداشته باشد، تا بتوانند به خوبی زندگی کنند. آنها دخترهایی هستند که توسط پدر و مادرها و خانواده هایشان نازپرورده بار آمده اند و چیزی از واقعیات زندگی، نظیر پرداخت صورتحساب ها و تمیز کردن دستشویی ها نمی دانند. او انتظار دارد کسی تمام مدت از او مراقبت و نگهداری کند، شب ها ملافه را بر رویش بکشد و تمام شب بر بالینش بیدار بماند تا مبادا او خواب بدی ببیند و بترسد. فرار کنید.
 4-
خانم های بدگمان این خانم تمام خصوصیات منفی افراد رمانتیک را با خود به همراه دارد. او همیشه جزء "زخم خوردگان" اجتماع است. کسی که در روابط گذشته خود شکست خورده و به طور ناخودآگاه از برقراری ارتباط مجدد واهمه دارد. ارتباط شما با این افراد به جایی راه نمی برد، چرا که آنها در ابتدا علاقه فراوانی از خود نسبت به شما نشان می دهند، اما پس از چندی اثری از آن باقی نخواهد ماند. و این چرخه همچنان ادامه پیدا می کند . شما همیشه در رابطه خود با او سردر گم هستید. با شما قرار ملاقات می گذارد و معاشقه راه می اندازد، اما رابطه شما فراتر از یک دوستی ساده نمی رود. تنها چیزی که تحویل شما می دهد یک مشت معذرت خواهی بیهوده است. هیچ وقت به اندازه کافی برای شما زمان ندارد؛ شما هم که به اندازه کافی غم و غصه برای خودتان دارید.
 5-- 
خانم های عصبانی مثل خانم های فمینیست خانم ها عصبانی نیز دل خوشی از مردها ندارند. آنها به مردها اهانت می کنند، و می توانند بدی ها و خطاهای تمام مردانی را که از ابتدای زندگی با آنها ملاقات کرده اند را به سادگی به خاطر بیاورند. برای خانم عصبانی چیزی به عنوان "مرد خوب" وجود ندارد و تمام مردها "احمق" و "عوضی" و "کثیف" هستند. خون آنها از دست مردها به جوش می آید و در هر لحظه می توانند مانند یک کوه آتشفشان منفجر شوند. برقرای ارتباط با این نوع خانم ها مساوی است با ورود به تراژدی و داد و فریاد ، پس بهتر است عقب بایستید.
 6-
خانم های نامطمئن در نگاه اول چنین خانم هایی خیلی خوب جلوه می کنند؛ با شما به مهربانی رفتار می کنند و خوش مشرب هستند. اماچیزی نمی گذرد که ترس های درونی اش پدیدار می شوند. روزی 10 مرتبه به شما تلفن میزند تا بپرسد "رابطه در چه حالی است؟" یا اینکه "تنها می خواهد صدای شما را بشنود." او می خواهد مطمئن شود که به اندازه کافی جذاب است؛ دائما نگران آرایش صورت و موها و همینطور لباس هایش می باشد. او محتاج و نیازمند است و همواره با این ترس زندگی می کند که مبادا مرد او را به خاطر "خانم بهتری" ترک کند. این دسته از افراد خیلی زود خود را آویزان شما می کنند.
 7-
خانم های هرزه اخلاق این خانم ها واقعا عجیب و غریب است. آنها افراد نا مطبوعی هستند که به دیگران با چشم حقارت نگاه می کنند و فقط به خودشان اهمیت می دهند و اصلا مهم نیست که قلب دیگران را بشکنند و آنها را آزرده خاطر سازند. بیشتر خانم های هرزه به فکر پول و مال و منال نیز هستند درست مثل خانم های پولکی. آنها معمولا خوش قیافه و خوش لباس هستند و به راحتی با اخمی که در چهره دارند قابل شناسایی می باشند.
  8-
خانم های که ميگويند منم منم مثل خانم هرزه، خانم منم منم نیز فقط برای خود ارزش قائل است. او می خواهد که همیشه مرکز توجه قرار گیرد و هر کاری که می خواهد انجام دهد و هر کجا که می خواهد برود. او خود خواه و خود محور است. شیفته خودش می باشد و به عنوان "دختر کوچولوی بابایی" بزرگ شده، و انتظار همان توجهات را از شما دارد. هر چند این امکان وجود دارد که شما از مصاحبت دخترهای لوس و مامانی لذت ببرید، اما باید تا آنجا که می توانید خود را از آنها دور نگاه دارید.
 9-
خانم های نا امید  شرایط هر طوری که می خواهد باشد این خانم فقط به ازدواج فکر می کند آن هم همین حالا – برای او مهم نیست که شخص مورد نظر چه کسی است و شغل او چیست. تا زمانی که مردانگی داشته باشد، می تواند او را راضی نگه دارد. مراقب این یکی هم باشید!
 10-
خانم های دمدمی او در ابتدا از خیلی چیزها چشم پوشی می کند که همین امر باعث جذب شدن مردها به سمتشان می باشد. او به شما چیزی را تحویل می دهد که دقیقا توقع شنیدش را دارید؛ اما زمانیکه رابطه عمیق تر شده (یا به ازدواج کشیده می شود) شما تازه با چهره حقیقی او آشنا می شوید . بانوی عزیز شما یک شبه، تبدیل به یک آدم حریص، طماع، پولکی، و حیوان صفت می شود که اگر به خواست هایش نرسد شما را عذاب خواهد کرد.
 11-
خانم آزار دهنده معمولا این مدل خانم ها از یک کیلومتری قابل تشخیص هستند. آنها با شما معاشقه می کنند و جاذبه های جنسی شان را به نمایش می گذارند. گاهی اوقات به دنبال مردهای پر سن و سال تر هستند. آنها اغلب مردها را از نظر جنسی تحریک می کنند و بعد راه خود را می گیرند و می روند. آنها مردها را مانند زنبورهایی که به سمت عسل کشیده می شوند به سوی خود جلب می کنند. هر طوری که با شما رفتار کنند، هیچ گاه نباید به آنها اعتماد کنید زیرا اگر مرد بهتری را پیدا کنند به سادگی آب خوردن از شما دل کنده و به سمت او می روند.
 12-
خانم قدرت طلب آنها انسان های پستی هستند که می خواهند قدرت کنترل تمام امور زندگی شما را به دست گیرند. آنها به شما می گویند چه لباسی بپوشید، کجا بروید، با چه کسی صحبت کنید، با چه کسانی می توانید دوست باشید، چه چیزی می توانید بخورید... و خلاصه همه چیز. و اگر بخواهید در مقابل عقاید آنها از خود مقاومت نشان دهید، اخم هایشان در هم فرو می رود، شما را از *** محروم می کنند، گریه و زاری می اندازند و از هر سلاح و تاکتیک دیگری که بلد هستند کمک می گیرند، تا شما را از پای در آورند و چاره دیگری جز سر فرود آوردن در مقابل خواست هایشان را برایتان باقی نخواهند گذاشت.

کوتاه، جالب وخواندني

                               

فقط تنبل‌ها معتقدند کاری را که می‌توان پس‌فردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد.
در یک مهانی، وقتی حوصله‌تان سر می‌رود امیدتان را از دست ندهید. همیشه این امید وجود دارد که به خانه‌تان بازگردید.
پاها و آرزوها را هرگز نباید از گلیم خود درازتر کرد.
تنها عیبی که برابری دارد این است که همه می‌خواهند با بالاتر از خود برابر شوند.
زندگی هیچ ارزشی ندارد، ولی در جهان هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد.
انسان برای آن‌که حرف زدن را بیاموزد، به دو سال وقت نیاز دارد اما برای آموختن سکوت، پنجاه سال مهلت لازم دارد.
اغلب مردم 8 ساعت در روز برای به دست آوردن پول تلاش می‌کنند و 8 ساعت دیگر را صرف خرج کردن دو برابر پولی می‌کنند که به دست آورده‌اند. 8 ساعت باقی‌مانده را هم در این فکر هستند که چرا خواب‌شان نمی‌برد!
آلمان‌ها معتقدند نظافت، توقفی ست بین دو کثافت.
پیری، عالی‌ترین دورهِ عمر یک انسان است ولی افسوس که خیلی بد تمام می‌شود.
در حقیقت، یک سوم آن چیزی که می‌خوریم برای ادامهِ زندگی کافی‌ست. دو سوم بقیه برای گذران زندگی داکتران و دوافروشان است.
پرخور، قبرش را با چنگال می‌کند. یک مثل فرانسوی .

                       

قفس به روي تمام پرندگان باز است.
غم مجموعه خنده ام را به سرقت برد.
اگر كوته نظري را كنار بگذاريم، عقربه هاي ساعت خيلي چيزهاي ديگر را هم به ما نشان مي دهند.
دلم براي ماهيها مي سوزد كه در ايام كودكي نمي توانند خاك بازي كنند.
چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح، بالاترين رقم تلفات از آن لحظات است.
يكي از محاسن كاسه سر اين است كه كسي نمي تواند افكار آدم را ببيند.

                   

مسافر دو دل فاصله بين مبدأ و مقصد را با جان كندن پشت سر مي‌گذارد.
بانوي ماه گردنبندي از ستارگان به گردنش آويخته بود.
وقتي كه بس به ايستگاه انتظار مي رسد، قبول مي كنم كه در نااميدي بسي اميد است.
وقتي قلم سر ناسازگاري مي گذارد و كند مي نويسد، سر او را به پنسل تراش مي سپارم.
وقتي دلم تنگ مي شود، غذاي كمتري مي خورم!
اگر انسان تاريخ انقضاي خود را بداند، زودتر از موعد مقرر پوسيده مي شود!
به چيزهايي كه ندارم قناعت مي كنم.
وقتي تجربه با ناكامي تصادف كرد، سر كوشش شكست.
اشكها اسكي سوارانی ماهرند كه از پيست زير چشمها شروع می کنند و از روي گونه ها با مهارت مي پرند و در كنار لبها از خط پايان مي گذرند.
وقتي دستش را بريد، رگها گريه كردند.
مي‌خواست زمان نگذرد، با تري ساعت راکشيد.
آمد گل بكارد، اول گل خورد، بعد دسته گل به آب داد.
مي‌خواست با خود حرف بزند، شماره خانه خود را گرفت.
چون مي‌خواست تازه باشد، دوباره متولد شد.
كسي به سؤالش جواب نمي‌داد، رفت از چراغ رهنما پرسيد.
نزدیکترین آدمها به یکدیگر مسافران بس اند!
مرغ شكم پر در سفره بيچاره تر از مرغ گرسنه مزرعه است
زمين مي‌خواست ابراز احساسات كند، آتشفشان سرازير شد.
خورشيد قهر كرد، خسوف شد.
دريا براي صرفه‌جويي كمتر موج مي‌فرستد.
فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند.
سيب سر درخت به نيوتون می خندد.

مي خواست در مصرف عقل صرفه جويي كند، عاشق شد.
مي خواست در مصرف زندگي صرفه جويي كند، خود را دار زد.
مي خواست در مصرف انرژي صرفه جويي كند، به خانه آرزوهايش کوچ كشي كرد.
 
مي خواست در مصرف سكوت صرفه جويي كند، به نشانه اعتراض سكوت كرد.
مي خواست در مصرف راه صرفه جويي كند، برگشت.

كارگاه ِ خم كاري ِ زمانه ، فقط كمر خم مي كنند.

آرامترين خواب ، به ساعت تعلق دارد.

قالي ، قبل از تولد به دار آويخته ميشود.

گاه زيباترين واژه ها هم به سكوت حسودي مي كنند.

بهار، ولخرجترين گل‌فروش است.

خودم در بهار قد مي‌كشم و سايه‌ام در پاييز.

جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما غرق شد نش وحشتناک است .

گاه زيباترين واژه ها هم به سكوت حسودي مي كنند.

پرواز فرصت نمي دهد گربه از درخت پرنده بچيند.
 
ضربان قلب حكايتي را كه براي عمر گذشته تعريف كرده، براي عمر نگذشته بازگو مي كند.
به عقيده پرنده محبوس، آسمان لبريز از پروازهاي برباد رفته است.
 
گل تشنه در هواي باراني انتظار باغبان را نمي كشد.
 
سقوط، جسد پرنده تيرخورده را به راه راست هدايت مي كند.
 
قلبم، پر چمعيت ترين شهر دنياست.
سنگ قبر آدم تشريفاتي، سنگينتر از بار گناهانش است.
 
زنبور عسل تشنه، شيره تصوير گلي را كه به آب افتاده است مي مكد.
 
به افتخار هر لحظه زندگي، ميلياردها ضربان قلب شليك مي شود.

اگر نيوتن بودم، قوه جاذبه زمين را در فصل برگريزان كشف مي كردم.
قطره اشكت به قلبم اصابت كرد.

شايد زندگي آن جشني نباشد كه ما آرزويش را داشتيم، اما حال كه به آن دعوت شده ايم پس بگذار تا مي توانيم شاد باشيم.

باد روشنایی چراغ را به سرقت برد.
خشکی در آب جان سپرد.
دیدن شب احتیاج به چراغ ندارد.
سکوت واژه ها را می بلعید.

آخرین آرزویش برآورده شدن همه ی آرزوهایش بود.

زندگی عجله داشت عمر زود گذشت.

سوراخ سوزن روزنه امید نخ است.
پروانه رويش را با شبنم میشوید.
در باغ را نمیشود به روی بهار بست.
ضربان قلبم صدای پای زندگیست!

تاریخ تولّدت، تاریخ تبسّمت هست.
فانوس تاریکی را می کشد، روز هردو را، شب روز را
ساعت را بیدار کردم که صبح خواب نماند.

لطف خدا دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد.
خدا از من بگيرد هر آنچه را كه خدا را از من گرفت

توانگري به قناعت است نه به بضاعت

اميد در زندگي همان قدر اهميت دارد كه بال براي پرندگان.
انسان بي هدف تابع حوادث پيشامدها است.
عشق سپيده دم ،ازوداج شامگاه عشق.

شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد.
بهتريم چاره غضب به تأخير انداختن آن است.

با نگاهت آرامش را به من می دهی،با کلمات آنرا می گسترانی و با بدرودت همه را ضایع می کنی .
پایمال ترین، بی بوي ترین ولی مقاوم ترین گل دنیا را روی قالین خانه مان یافتم .
نمي‌دانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها
اگر روزی مهربانی را به عنکبوت یاد دهم ،مطمئناً از گرسنگی خواهد مرد .
ان روز که به من گفتی ( ازتو بدم مییايد ) ، با حرارت غمگینی بخار شدم .
آرزو دارم که روزی با چشمان خود ، فاصله بین دو چشمم را ببینم .
با دم آهت آخرین شمع امیدم هم خاموش شد .
کدام داکتری می تواند نبض روحم را بگیرد .

ماهيهای آپارتمان، در تبنگ آب زندگی می‌کنند.
ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمی‌رود.
 عکس جوانيم را روی آينه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبينم.
عاشق دلشکسته، تکه‌های دلش را از روی زمين جارو می‌کند..
چون از زندگی خسته شده‌بود، رخصتی گرفت و رفت به جهان ديگر.

نگاهم را زنده به گور کردم.
آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم.
با دم آهت آخرين شمع اميدم هم خاموش شد .
از فرط نااميدي ،تمام اميدهايم را زير پا کردم .
مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد.
در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است.
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود.

به دست آوردن تجربه های بزرگ معمولا منجر به از دست دادن زندگی عادی می شود .

هنر هیچ ربطی با اخلاق ندارد . اگر چنین نبود مردم این همه به هنر علاقه مند نمی شدند .

آدم های سر به زير حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید . مشکل بسیاری از حکومت های جهان در این است که ضریب هوشی شان از ضریب هوشی مردم پایین تر است .

همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند .


بيدمجنون، بهترين چوبه‌دار برای شکست‌خورده در عشق است
عاشق دلشکسته، هميشه زير درخت بيدمجنون می‌نشيند.
درودگر عاشق‌پيشه، دنبال درخت بيدمجنون می‌گردد.
يک عمر سرپاايستادن، درخت را ازپاي می‌اندازد.
هيچ درختی، به درختان ديگر تنه ‌نمی‌زند.
درخت، تنها در برابر باد سرخم‌می‌کند.

مهرباني را در کودکي يافتم که آب نباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود .
انقدر براي غربت يک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد.
بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت زنگدار از خواب برمي خيزد.
خوش به حال آن موجود راحتی ،که شیطان برایش درد دل می کند .
سالهاست که کاممان را با حقیقت های تلخ شیرین می کنیم .
زن شکسته ترين و خميده ترين ، ايستاده دنيا است.

ستاره خجالتي چشمكي زد و فرار كرد.
زندگي ريسماني است كه از آن تا آنجا كه توان داري بالا مي‌روي.
وقتي كه خورشيد مات و مبهوت به زيبايي ماه مي نگرد ، شب ميشود.
زمستانها از بيني خورشيد قنديل نور آويزان ميشود .
عشق و مرگ دو مفهومي هستند كه اولي انسان را به آسمان ها مي فرستد و دومي به زير زمين.
اگر واحد پول شاخه نور بود ، بانكها چه نوراني مي شدند.

قبرستان ترمينل مرده هاست.
دو آيينه از ديدن يکديگر نفرت دارند.
دوزخ ساعت استراحتش را به بهشت مي رود.
پروانه براي اينکه نسوزد شمع را فوت کرد.
گياه گلدان شبها خواب باغچه را مي بيند.
سرفه هاي آدم دلشکسته، صدای خورد شدن شيشه را مي دهد
ماهي تنها جانوري است که به راستي دل به دريا مي زند.
بيکاري هم کاري است، افسوس که رخصتي و تعطيلي ندارد.
گداي فرزانه اي گفته است : گدايي کن تا محتاج ديگران نشوي.
چه کسي گفته است که دو خط موازي به يکديگر نمي رسند؟ مگر آخرش را ديده است؟؟

بهار برای گل پرپر شده به زلالی شبنم اشک میریزد.

 گلهای باغ با آواز باد بهاری می رقصند.

دود از هر نقطه ای که بلند شود به چشم آسمان می رود.

 برنج و جو در یک زمین رشد و نمو می کنند.

به دشمنت نگو پایت کی خواب می رود.

برای زنده همیشه زندگی هست.

با باد بیا و با آب برو.

عصای پیر، بر پیرمرد تکیه زده بود و پیرمرد او را می برد.
 
سنگ آسیاب دلتنگ بود و حيوان او را به گردش برد.
 
شب از تاریکی می ترسید و به دامان صبح پناه برد.
عنکبوت کنج اتاق نشسته بود و تار می زد.

خورشید وقت رفتن خون می گریست.
 
در حالیکه تابستان در تب می سوخت پاییز رنگش پرید و زمستان موهایش سپید شد اما بهار می خواست جوانی کند.
سیم تلگراف که پاره شد حروف روی زمین می ریخت.

غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.

وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
روی زبانم واسلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم .

براي اينكه صداي شكستن دلش شنيده نشود با صداي بلند مي خندد.
آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه اش هم بيزار بود.

سكوت قشنگترين آوازيست كه تاكنون شنيده ام .

چشمايت را ببند تا ببيني انچرا كه تاكنون نديده اي .

در زير آب نفس كشيدن را تجربه كن .

باغبان مشغول چيدن گلهاي است كه يك سال منتظر رويدنش بوده است .

منابع : ساعی، غفوريان ، تالارنيک انديش ،خنده وزندگي ، ميراث هاي گذشته وخنده نمک زندگيست.

  

www.esalat.org