19 april 2007 19:48:59


»به پيشواز از روز مادر«
امروز يكى از شاخصه هاى توسعه انسانى، ميزان حضور زنان و نحوه ايفاى نقش آنان در عرصه هاى گوناگون فعاليت است كه تأثيرى جدى بر ديگر اقدامات، در اين زمينه دارد؛ زيرا زنان با داشتن نقش مادرى و همسرى، میتوانند در حل معضلات اجتماعى و غيره نقش مؤثرى ايفا كنند. بنابراين، بحرانهاى اخلاقى و بنبستهاى خانوادگى، رشد بیرويه جمعيت، شيوع بسيارى از بيماریهاى لاعلاج و غيره در سراسر جهان، جملگى بيانگر اين واقعيت است كه جامعه بشرى در عصر حاضر، آنچنانكه بايد و شايد به نقش زنان در توسعه انسانى اهميت نداده و رشد ناكافى زنان و وجود فقر فرهنگى در ميان آنان، مؤيد اين مطلب است كه ريشه و علت بسيارى از بحرانها و ناهنجاریهاى قرن حاضر را بايد در همين مسئله جستوجو كرد.
در ادوار گذشته همواره اين اصل مطرح بوده است كه زن موجب شقاوت و بدبختى است و هيچ نقش مثبتى در جامعه ندارد. ارسطو زن را ناقص میدانست و معتقد بود آن جا كه طبيعت از آفريدن مرد ناتوان است، زن را میآفريند و زنان و بندگان از روى طبيعت، محكوم به اسارت هستند و به هيچ وجه سزاوار شركت در كارهاى عمومى نيستند. اقوام يهود نيز زن را مايه بدبختى و مصيبت میدانستند و وجود او فقط از آن رو قابل تحمل بود كه يگانه منبع توليد سرباز به شمار میرفت. يهوديان قديم به هنگام تولد دختر شمع روشن نمیكردند و مادرى كه دختر به دنيا میآورد، میبايست دو بار غسل كند. در آيين هندو، زن مِلك افراد مذكر بوده و پس از مرگ شوهر نيز، همراه او سوزانيده میشده است. همچنين «بوميان جزيره تيمور، هنگام عقد پيمان دوستى، به معاوضه زنان خود میپرداختند؛ زيرا قاعدتاً زنان را بخشى از اموال خودشان میشمردند.
در حوالى تبت رسم بر اين بود كه وقتى مسافرى از راه میرسيد، مرد از خانه بيرون میرفت و زن، دختر و خواهر را باقى میگذاشت تا هر نوع كه ميهمان میخواهد، از او پذيرايى كنند.» در مقابل، در حالى كه در بعضى از جوامع، زن موجودى پست تلقى میشد، جوامعى نيز وجود داشتهاند كه بهاى لازم را به زن و ارزشهاى او مىدادهاند. به طور مثال آيين كنفوسيوس مقام انسانى خاصى براى زن قائل شده است و او را كاملترين مخلوقات معرفى كرده است. البته در اين آيين، اختيار مطلق زن با مرد است. در عبور مسير طولانى و پرفراز و نشيب تاريخ، انديشمندان، فلاسفه و متفكران سهمى به سزايى در ساخت بنيانهاى حقوقى داشتهاند؛ زيرا از سويى موجب آگاهى مردم از حقوق خود شدهاند و از سوى ديگر، صاحبان قدرت را ترغيب و تشويق يا مجبور به رعايت حقوق مردم و ايجاد قواعد تضمينكننده اين حقوق نمودهاند. بعد از انقلابات مردمى فرانسه و صدور اعلاميه «حقوق بشر و شهروند» (26 اوت 1789) در عرصه بينالمللى، با كنگرهها و كنفرانسهاى جهانى روبهرو مىشويم كه در هر كدام از آنها، دولتها تعهّداتى را به نفع اتباع خود پذيرفتند. همچون كنگره 1815 وين، كنگره 1871 و كنفرانس صلح لاهه 1899. واقعيتى را كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه قبل از 1945 و تصويب منشور ملل متحد هيچ گونه متن و سند بينالمللى كه بر وجود يا تعريف اين حقوق دلالت داشته باشد، وجود نداشت و در معاهداتى هم كه از 1919 ميان متفقين از يك سو و لهستان، چكاسلواكى، يونان، رومانى و يوگسلاوى از طرف ديگر منعقد شده بود، اساساً به حقوق اقليتها اختصاص داشت و از اين حيث، خود متضمن نوعى نابرابرى ميان اقليّت و اكثريت بود.
و پارهاى موارد ديگر مانند موافقتنامه منع خريد و فروش سياهان (1815 - وين)، منع بردگى (1890)، حقوق بشر دوستانه (از 1864 به بعد) و ديگر موافقتنامههاى بينالمللى در قلمرو حقوق بشر دوستانه، محدودهاى بسيار اندك داشتند؛ زيرا در آن دوران، اصل «عدم مداخله در امور داخلى كشورها»، اصل اساسى بود كه رعايت بىچون و چراى آن لازم به شمار مىرفت. تا قبل از اين تاريخ، افراد بيگانه اگر مستحق پارهاى حقوق بودند، اين حقوق تحت عنوان بيگانه به آنها تعلق مىگرفت و نه تحت عنوانى ديگر. با اين كه برابرى حقوقى در بسيارى از كشورهاى غربى به رسميت شناخته شده است، اما اين برابرى حقوقى به هيچ وجه نشانگر برابرى واقعى و حاكم بر مناسبات زنده و جارى در جامعه نيست. «مفهوم ارائه شده از حقوق زن مبيّن آن است كه فقط تساوى قانونى و صورى زنان با مردان براى بهبود وضعيت آنان كفايت ا اين برابرى حقوقى به هيچ وجه نشانگر برابرى واقعى و حاكم بر مناسبات زنده و جارى در جامعه نيست.
«مفهوم ارائه شده از حقوق زن مبيّن آن است كه فقط تساوى قانونىنمىكند، زيرا تبعيض مبتنى بر جنسيت نظام موجود را، مبتنى بر سلطه و انقياد حمايت مىكند. تنها با شناخت دقيق ماهيت اين نظام و دگرگون ساختن تدريجى آن، آزادى از اين انقياد نظام يافته زنان به دليل جنسيت و نيل به تساوى واقعىامكانپذير خواهد بود.» «مفهوم مطلق حقوق زن» در واقع بسيارى از اين تبعيضها و ستمها را بايد نشأت گرفته از مناسبات ستمآلود ميان زن و مرد دانست و تا اين مناسبات ستمآلود، دگرگونى نيابند، تحقق برابرى واقعى زنان و مردان، آرزويى بيش نخواهد رود. بنابراين برابرى قانونى به تنهايى نمىتواند تمام يا حتى بيشتر نابرابريها را از بين ببرد و «بايد ضمن آنكه از طريق تثبيت چارچوبهاى حقوقى بينالمللى به برابرى قانونى دست مىيابيم، در كنار آن از طريق بالا بردن سطح آگاهيهاى عمومى در جهت حصول تساوى جنسى و از طريق تغيير سنن و الگوهاى رفتارى ديرينه كه موجب ادامه تبعيض عليه زنان مىباشد، به تساوى واقعى نيز رسيد.»
البته تا حدى كه آن تساوى مغاير فقه اسلامى نباشد. به عبارت ديگر، يكى از چالشهاى رو در روى زنان اين است كه بسيارى از الگوهاى رفتارى و فرهنگى و اجتماعى و همچنين سنتها و عرفهاى جوامع، عملاً آنها را از بسيارى از امتيازات بىبهره مىسازد و مانع از مشاركت واقعى آنان در زندگى عمومى شده و بالمآل تبعيض دوفاكتو (در عمل و واقعى) را نسبت به آنان در پى دارد كه بايد با اتخاذ تدابيرى خاص در جهت مقابله با اين نوع از تبعيضها گام برداشت و در امحا و ريشهكنى آنها كوشيد. حقوق بشر به لحاظ ماهيت و سرشتى كه دارد، از قيد زمان و مكان رها است. بنابراين از يك سو موجب ظهور نظامهايى بوده كه در رهايى انسان از پندارهاى جزمى و سوق دادن وى به منزلگاه واقعى مؤثر بودهاند و از طرف ديگر در حال حاضر با تحولاتى كه در خود آن ايجاد شده است، دگرگونىهايى را در مبانى كلاسيك «حاكميت» به وجود آورده است؛ زيرا مقوله حقوق بشر، امروز كشورها را ناگزير مىسازد كه نسبت به نحوه رفتارى كه با اتباع خود دارند، پاسخگو باشند. و با توجه به تعداد و حجم اسناد حقوق بشرى، از مطلقيت حاكميت كاسته و به سوى اقتدار منطقى همراه با مسئوليت و تعهد پيش مىرود.
و اين يكى از دست آوردهاى مهم تلاش جامعه بينالمللى در جهت تضمين و رعايت حيثيت انسانى و محدود كردن حاكميت مطلق دولتها، در قلمرو حقوق بشر مىباشد. بعد از جنگ جهانى دوم و حتى در خلال جنگ، رايزنىها و چارهجويىها براى ايجاد راهكارهايى مناسب و مؤثر در پايان دادن به نقض حقوق انسانى آغاز شد و تنها بعد از اين جنگ، خصوصاً بر اثر وحشت كاربرد بمب اتمى در هيروشيما و ناكازاكى، حمايت بينالمللى از افراد بشر به سرعت گسترش يافت و ديگر بحث بر سر اين نبود كه افراد بشرى در صحنه بينالمللى به عنوان عضوى از يك گروه، مورد حمايت قرار گيرند، بلكه موضوع اين بود كه از آنها به صورت تكتك موجودات انسانى مراقبت و حمايت شود. به هر حال بعد از جنگ جهانى دوم و با تشكيل سازمان ملل متحد مقوله حقوق بشر كه تا آن زمان از جمله مسائلى به شمار مىرفت كه به استناد ماده 15 ميثاق جامعه ملل، در صلاحيت انحصارى دولتها قرار داشت، از زندان حاكميت بىچون و چراى دولتها خارج شد و تحقق نخستين هدف سازمان ملل متحد كه حفظ صلح و امنيت بينالمللى بود، منوط به رعايت آن شد و حقوق بشر به موجب بند دوم از مقدمه منشور و بند سوم از ماده يك منشور به صورت مرام اصلى سازمان ملل متحد در آمد و ماده 55 صراحتاً از ارتباط دو مفهوم حقوق بشر و صلح و امنيت بينالمللى سخن به ميان آورد.
همچنين در بند «ب» شق 1 ماده 13 از جمله وظايف مجمع عمومى سازمان ملل، انجام دادن مطالعات و توصيههايى براى ارتقاى همكارىهاى بينالمللى در زمينههاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، آموزشى و بهداشتى و كمك به تحقق حقوق و آزادىهاى اساسى براى همه افراد بشر بىهيچ تبعيضى ذكر شده است. در مواد ديگر منشور نيز به مناسبت، از حقوق بشر و رفع هرگونه تبعيض، سخن به ميان آمده و در ماده 68، تأسيس كميسيون حقوق بشر پيشبينى شده است. بر همين اساس در اساسنامه يونسكو نيز كه در 16 نوامبر 1945 در لندن امضا شد به مسئله حقوق بشر و تأمين آزادىهاى اساسى او توجّه بسيارى مبذول گرديده است. در ماده اول، هدف يونسكو را تأمين صلح و امنيت به وسيله همكارى بين ملتها از طريق آموزش، علم و فرهنگ، به منظور احترام جهانى به عدالت، براى حكومت قانون و براى حقوق بشر و آزادىهاى اساسى، بدون تبعيض از حيث نژاد و جنس، زبان يا مذهب ذكر كردهاند.
پس از آن، «اعلاميه جهانى حقوق بشر» با يك مقدمه و سى ماده، از سوى مجمع عمومى سازمان ملل متحد تصويب شد. اين اعلاميه كه مبناى مباحث جهانى حقوق بشر است، بر احترام به حيثيت و كرامت ذاتى انسان و تساوى حقوق همه افراد خانواده بشرى و رعايت آزادىهاى اساسى افراد تأكيد دارد. اما نكته مهم آن است كه صِرف وجود اين قوانين و مقررات در قالبهاى مختلف، در عمل كافى نبوده است و در عصر جديد با دگرگونى اشكال بردگى و استضعاف مواجه هستيم و همان اجحافها و تبعيضها و نابرابرىهاى قديم به شكلهاى ديگر، البته اين بار به نام مردمسالارى، حقوق بشر، توسعه و... ، همچنان به چشم مىخورد؛ به طورى كه كوفى عنان، دبير كل سازمان ملل، اخيراً به مناسبت روز جهانى لغو بردگى اعلام كرده است: «متأسفانه در آستانه قرن بيست و يكم همچنان با انواع قديمى و حتى گونههاى جديد بردگى مواجه هستيم.»
وى تصريح كرده: «صدها هزار نفر، به گونهاى، در بردگى زندگى مىكنند و مىميرند. زنان و كودكان به صورت خاصى در معرض همه گونه بردگى قرار دارند كه شامل انجام كارهاى ناشايست، فحشا، بىكارى و نيز فروش و سوءاستفاده از كودكان است.» در واقع در آغاز قرن بيست و يكم، ميزان توسعه و عدالتجويى دولتها، با نحوه رسيدگى و توجه آنان به مسائل زنان محك زده مىشود كه يكى از عرصههاى اصلى چالشهاى آنان نيز مىباشد. وضعيت جديد جامعه بينالمللى نشاندهنده آن است كه كشورهاى غربى، خواهان تحميل ديدگاههاى خاص خود به ديگر كشورها هستند تا جهان شاهد سيطره فرهنگى اقليتى سودجو باشد كه بالمآل، هويت فرهنگى و سياسى ملل را نشانه رفته است. از اين رو وضعيت زنان در جهان امروز هنوز در هالهاى از ابهام فرو رفته است و موجبات نگرانى را فراهم كرده است. «به رغم پيشرفتى كه صورت گرفته، كارهاى بسيار بيشترى باقى مانده است كه بايد انجام گيرد، در حالى كه زنان در بعضى جوامع به پيشرفتهاى مهمى نائل شدهاند، هنوز هم تقريباً در همه جا به مسائل زنان، اولويتى ثانوى اعطا مىشود.
زنان به شيوههايى پنهان و آشكار با تبعيض و راندگى به حاشيه جامعه مواجهاند، در ثمرات توليد به گونهاى برابر سهيم نيستند و 70% فقيران جهان را تشكيل مىدهند ... زنان و مردان هنوز در جهانى نابرابر زندگى مىكنند. ناهمترازيهاى جنسيتى و نابرابريهاى ناپذيرفتنى در همه كشورهاى جهان ادامه دارد. اينك هيچ كشورى در جهان يافت نمىشود كه زنان و مردان آن از برابرى كامل برخوردار باشند.»( از بيانيه سکرترجنرال وقت سازمان ملل، «پطروس غالى» كه در روز پايانى چهارمين كنفرانس جهانى زن در پكن (15 سپتامبر، 1995) قرائت شد.) گزارشها و اخبار رسانههاى گروهى، نشان از وضعيت نابهنجار، نگرانكننده و تكاندهنده زنان در گوشه و كنار اين دهكده واحد جهانى دارد. امروز خشونت، تجاوز، شكنجه، تحقير، خشم و اضطراب براى زنان در تمام جهان، واژههاى آشنايى هستند. در گزارشى كه توسط يونيسف (صندوق كودكان ملل متحد) تحت عنوان «پيشرفت ملل» در 1997 انتشار يافته آمده است: «ارتكاب جنايت عليه زنان، اغلب در سطح وسيعى ناديده گرفته شده و كمتر از حد معمول تحت پوشش خبرى قرار مىگيرد، ولى دانشمندان علوم اجتماعى، اكنون دريافتهاند كه ميزان اعمال خشونت به زنان، به مراتب بيش از ميزان برآوردهشده آن است.»
البته در مقام حافظ صلح بودن و حمايت از حقوق ابناء بشر، عبارت «رعايت جهانى و مؤثر حقوق بشر» مستلزم آن است كه سازمان ملل متحد بتواند با شكستن موانع ناشى از حاكميت ملّى كشورها، در هر قلمرو گام بر دارد و مراقب حفظ حريم حقوق بشر در كشورهاى مختلف باشد. همچنان كه در عمل هم، مفهوم حاكميت مطلق و استقلال تام در اقدامات و فعاليتهاى يكجانبه واحدهاى ملّى، متأثر از تحولات بينالمللى و گسترش معاهدات ناظر بر حقوق بشر، با ايجاد نهادها و تأسيسات حقوقى، دستخوش تغيير و تحول شده و فرايندى ايجاد شده است كه با اهميت يافتن روزافزون مقوله حقوق بشر، دولتها در مقابل جامعه جهانى مسئولاند.
با توجه به مسائل پيشگفته، بر آن شديم كه به منظور افزايش آگاهى علاقهمندان تحقيق در حوزه مسائل زنان، به بحث بررسى موضوع حقوق زنان و حمايتهاى بينالمللى از آنان، به خصوص در عرصه كاركرد سازمان ملل متحد بپردازيم. در اين پژوهش به اهم كاركردهاى سازمان ملل در دو مقوله، توجه شده است:
1. سيستم حمايتى سازمان ملل در تهيه و تنظيم اسناد و معاهدات بينالمللى
در اين زمينه، اسناد و معاهدات منطقهاى و بينالمللىِ بسيارى انعقاد يافته است كه كشورهاى گوناگون، در آن عضو و متعهد به اجراى مفاد آن هستند. اين اسناد بينالمللى و كنوانسيونها هر كدام با توجه به موضوع و هدف خود، در مقوله خاصى از حقوق بشر تهيه و تنظيم شدهاند كه براساس آن، از زنان، كودكان، اقليتها، كارگران مهاجر و... حمايتهاى ويژهاى مىكنند.
2. بررسى كنفرانسهاى بينالمللى موثر در تدوين و توسعه حقوق زنان
درباره حقوق بشر و خصوصاً حقوق زنان، تاكنون كنفرانسهاى بسيارى توسط سازمان ملل و دولتها در عرصه منطقهاى و بينالمللى برپا شده است. در موضوع حقوق بشر، دو كنفرانس عمده در سالهاى 1968 در تهران و 1993 در وين برگزار گرديده است. اولين كنفرانس، در آستانه بيستمين سالگرد تصويب اعلاميه جهانى حقوق بشر و همزمان با سال بينالمللى حقوق بشر براى بررسى پيشرفتهاى بهدست آمده حقوق بشر از زمان تصويب اعلاميه و بررسى راهكارها و راهحلهاى مورد استفاده سازمان ملل، جهت تنظيم برنامههاى بعدى، از 22 آوريل تا 13 مه 1968 در تهران برگزار شد و تصميمات آن به صورت قطعنامهاى به نام «اعلاميه تهران» صادر گرديد كه در آن به همه موضوعات مطرح حقوق بشر آن زمان پرداخته شده بود.
كنفرانس دوم حقوق بشر در ژوئن 1993 در وين برگزار شد كه حاصل كار كنفرانس به عنوان «اعلاميه وين و برنامه عمل» به تصويب اجماع نمايندگان 171 دولت رسيد. در اعلاميه اين كنفرانس به مباحث جهانى بودن و توسعه حقوق بشر، همكارىهاى بيشتر دولتها در زمينه با عدم تساهل دينى، حقوق كودكان، حقوق زنان، اقليتها و... پرداخته شد. علاوه بر دو كنفرانس فوق، كنفرانسهاى ديگرى هم توسط سازمان ملل متحد برگزار گرديده است كه هر كدام گامهاى بلندى در جهت تشويق، ترويج و احترام به حقوق بشر محسوب مىشوند. اين كنفرانسها عبارتاند از:
- كنفرانس ملل متحد درباره آزادى اطلاعات، 1946؛
- كنفرانس ملل متحد در مورد مقاولهنامه تكميلى مربوط به لغو بردهدارى، تجارت برده و نهادها ورويههاى مشابه بردهدارى، 1954؛
- كنفرانس ملل متحد درباره از بين بردن بىوطنى يا تقليل آن در آينده، 1954؛
- كنفرانس ملل متحد در زمينه وضعيت پناهندگان و افراد بىوطن؛
- كنفرانسهاى چهارگانه ملل متحد در خصوص وضعيت زنان (كنفرانس مكزيكوسيتى 1975، كنفرانس كپنهاك 1980، كنفرانس نايروبى 1985، كنفرانس پكن 1995 و كنفرانس نيويورك 2000).
فصل اول
سيستم حمايتى سازمان ملل در تهيه و تنظيم اسناد و معاهدات بينالمللى
الف: اعلاميه حقوق و كنوانسيونهاى عام
1. منشور ملل متحد 1945
با تشكيل سازمان ملل متحد، وضعيت حقوقى زنان بهبود يافته و همزمان با ديگر موضوعات مطروحشده در سازمان ملل، مورد توجه همه دولتها قرار گرفته و موجب پديد آمدن اسناد بينالمللى در تضمين حقوق زن شده است. منشور ملل متحد اولين سند بينالمللى الزامآور است كه تساوى زن و مرد را براى دولتهاى عضو سازمان ملل متحد، منْجزّاً ذكر كرده است.
از 160 نماينده امضاءكننده منشور ملل متحد، چهار نفر زن بودهاند كه عبارتاند از:
الف - مينروا برناردينو(پاورقي 1 . Minerva Bernardino) (جمهورى دومنيكين)
ب - ويرجينيا سى. گيلدرسليو(Virginia c. Gildersleeve) (ايالات متحده)
ج - برتا لوتز(Betha Lutz) (برزيل)
د - وو يى. فنگ(Wu Yi. Fang) (چين)
در مقدمه منشور آمده است: «ما مردم ملل متحد با تصميم ... اعلام مجدد ايمان خود ... به تساوى حقوق بين مرد و زن ... و براى نيل به اين هدفها ... مصمم شدهايم كه براى تحقق اين مقاصد، تشريك مساعى كنيم.»
هيچ سند حقوقى قبلاً به اين شدت و قدرت به برابرى همه انسانها تأكيد نكرده بود و به خصوص، تبعيض براساس جنسيت را محكوم نكرده بود.( The United Nation's and the advancement of women, p. 01.) در مقدمه منشور، «بند سوم»، به «حصول همكارى بينالمللى و... پيشبرد و تشويق احترام به حقوق بشر و آزداىهاى اساسى براى همگان بدون تمايز از حيث نژاد، زبان و مذهب» تأكيد شده است. همين عبارت در بند «ب» ماده 13 منشور درباره وظايف مجمع آمده است: «ترويج همكارى بينالمللى در زمينههاى اقتصادى - اجتماعى و فرهنگى، آموزشى و بهداشتى و كمك به تحقق حقوق بشر و آزادىهاى اساسى براى همه بدون تبعيض از حيث نژاد، جنس، زبان و مذهب.» و در ماده 55 ، بند «ج» باز هم بر تساوى بين زنان و مردان تأكيد مىكند: «احترام جهانى و مؤثر حقوق بشر و آزادىهاى اساسى براى همه بدون تبعيض از حيث نژاد - جنس و زبان يا مذهب.»
در ميان هدفهاى اساسى، نظام قيمومت نيز برطبق مقاصد ملل متحد «تشويق احترام به حقوق بشر و آزادىهاى اساسى براى همه بدون تمايز از حيث نژاد. جنس، زبان يا مذهب...» و «تأمين رفتار يكسان در امور اجتماعى، اقتصادى و تجارى براى همه اعضاى ملل متحد و اتباع آنها و نيز رفتار يكسان در اجراى عدالت براى اتباع مزبور...»( ماده 76 بند «پ» و «ت» منشور ملل متحد.) قرار دارد. تساوى زنان و مردان در تصدى مشاغل و مناصب در چارچوب ملل متحد در ماده هشت منشور آمده است. «سازمان ملل متحد براى تصدى هر شغلى به هر عنوان، تحت شرايط مساوى، در اركان اصلى و فرعى خود هيچگونه محدوديتى در استخدام مردان و زنان برقرار نخواهد كرد.» توجه و دقت در موارد منشور كه درباره حقوق بشر است و مقدمه آن، بيانگر آن است كه منشور در گام نخست، همه افراد را به عنوان انسانهايى كه واجد حيثيت و شرف انسانىاند، در نظر مىگيرد و براى حفظ و تداوم آن راهكارهايى ارائه مىدهد كه توسط مجمع عمومى و شوراى اقتصادى - اجتماعى بايد انجام شوند.
البته در عمل، سازمان ملل در زمينه كاربرد صحيح و مؤثر منابع انسانى و مديريت بهينه - آن طور كه ادعا كرده - ناتوان و ناموفق بوده است و نتوانسته اين تساوى و عدم تبعيض را در يك سازمان بينالمللى اجرا نمايد. در سال 1986، كارشناسان «گروه 18» به اين نتيجه رسيده بودند كه مديريت و خط مشى استخدامى در سازمان ملل متحد به علت فشارهاى سياسى و عوامل ديگر مؤثر بر انتخاب كاركنان، آسيب ديده است. آنها از مجمع عمومى تقاضا كردند كه انتخاب و گماردن كاركنان را براساس اصول منشور ملل متحد تضمين كند. هفت سال بعد، در آوريل 1993، نماينده كاركنان تأكيد كرد: «آيينهاى مديريت، سياستهاى جذب نيرو و ترفيع بايد به طور روشن، بخردانه، منصفانه و به دور از هرگونه تبعيض و سمتگيرى سياسى، ساخته و پرداخته شود. بدين ترتيب، با وجود نيم قرن تلاش در جهت تحقق حقوق برابر، مندرج در ماده هشت منشور و نيز گذشت 25 سال از صدور قطعنامههاى متعدد مجمع عمومى، به نظر مىرسد پر كردن خلأ موجود بين سياستگذارىهاى مربوط و فعليت يافتن برابرى موردنظر (البته اگر اين سياستگذارى را صحيح و مطابق فطرت انسانى بدانيم)، منشور نيازمند سپرى شدن سالهاى بسيار است.
2. اعلاميه جهانى حقوق بشر 1948(universal Declaration of Human Right's.)
اعلاميه جهانى حقوق بشر در 10 دسامبر 1948 در قصر شايلو شهر پاريس با 48 رأى موافق، هشت رأى ممتنع و بدون مخالف به تصويب رسيدو داراى يك مقدمه و سى ماده است كه حاوى حقوق مدنى و سياسى، اقتصادى - اجتماعى و فرهنگى است كه همه افراد در تمام كشورها بايد از آن بهرهمند گردند.
در مقدمه، اوليّات معلوم و همچنين تفكراتى كه الهامبخش نويسندگان اعلاميه بود، به طور كلى بيان شده است: يگانگى خانواده بشرى، شأن و منزلت انسان، حقوق اساسى (حقوق ثابت و انتقالناپذير) مرد و زن. به طور كلى محتواى اين اصول، و تأمل در نتايج مصيبتبار بىتوجهى و زير پا گذاشتن حقوق بشر، توجه به رابطه منطقى رعايت اين حقوق با استقرار قانون و آزادى در نظامهاى داخلى و برپايى صلح ميان ملتها، زمينههاى فكرى پديدآورندگان اين اعلاميه بوده است. در اين اعلاميه حيثيت ذاتى و حقوق مساوى و انتقالناپذير همه خانواده بشرى به عنوان شالوده آزادى، عدالت و صلح در جهان شناسايى شده و از سى ماده اين اعلاميه، كه بر اساس نگرش ليبرال و مادىگرا تدوين شده است ده ماده به صراحت، به مفهوم تساوى حقوق بين همه افراد انسانى را پرداخته است. به طور كلى مواد 3 الى 21 اعلاميه، درباره حقوق مدنى و سياسى، مواد 22 تا 27 درباره حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و مواد 28 تا 30 اعلاميه، وجود سيستمى را كه تحقق حقوق بشرى در آن ممكن و ميسّر باشد، جزو حقوق اصلى بشر قلمداد كرده است.
در مواد 28 تا 30 ابتدا نظم اجتماعى ملى و بينالمللى را لازمه تحقق كامل حقوق و آزادىهاى ضرورى دانسته، سپس به تكاليف فرد در قبال جامعه اشاره كرده و حد و مرز خاصى را مشخص نموده است كه فرد نبايد از آن فراتر گام نهد. درباره اعتبار حقوقى اعلاميه بايد گفت: اعلاميه در واقع يك قطعنامه مجمع عمومى است (قطعنامه شماره (3) الف 217) كه عدهاى همچون كلسن و هنكين آن را از لحاظ حقوق بينالملل فاقد تعهدات الزامآور مىدانند. كلسن اعلاميه را قدمى در بيان حقوق بشر و آزادىهاى اساسى تلقى نموده، آن را در حكم سندى نمىداند كه دولتها را مكلف كرده باشد، به خصوص كه سيستم اجرايى خاصى هم در اعلاميه پيشبينى نشده است و هنكين هم، اين اعلاميه را سند سياسى مىداند كه در پى ايجاد حداقل مشتركى است و آن را معاهده و هنجار حقوقى نمىداند كه براى دولتها الزام حقوقى ايجاد كند و اين امو