monday 9 april 2007 18:12:00

 

 

 

 

                                                        

راز زیبایی خلقت همه در جلوه توست

ناز کن، ناز که هم رازی و هم نازتری

باز کن چهره که از شرم عرق ریزد گل

ای که زیباتر و رعناتر و ممتازتری .

در کشورهاي غربي

امروز يكى از شاخصه‏ هاى توسعه انسانى، ميزان حضور زنان و نحوه ايفاى نقش آنان در عرصه‏هاى گوناگون فعاليت است كه تأثيرى جدى بر ديگر اقدامات، در اين زمينه دارد؛ زيرا زنان با داشتن نقش مادرى و همسرى، مى‏توانند در حل معضلات اجتماعى و غيره نقش مؤثرى ايفا كنند. بنابراين، بحران‏هاى اخلاقى و بن‏بست‏هاى خانوادگى، رشد بى‏رويه جمعيت، شيوع بسيارى از بيمارى‏هاى لاعلاج و غيره در سراسر جهان، جملگى بيان‏گر اين واقعيت است كه جامعه بشرى در عصر حاضر، آن‏چنان‏كه بايد و شايد به نقش زنان در توسعه انسانى اهميت نداده و رشد ناكافى زنان و وجود فقر فرهنگى در ميان آنان، مؤيد اين مطلب است كه ريشه و علت بسيارى از بحران‏ها و ناهنجارى‏هاى قرن حاضر را بايد در همين مسئله جست‏وجو كرد.  

در ادوار گذشته همواره اين اصل مطرح بوده است كه زن موجب شقاوت و بدبختى است و هيچ نقش مثبتى در جامعه ندارد. ارسطو زن را ناقص مى‏دانست و معتقد بود آن جا كه طبيعت از آفريدن مرد ناتوان است، زن را مى‏آفريند و زنان و بندگان از روى طبيعت، محكوم به اسارت هستند و به هيچ وجه سزاوار شركت در كارهاى عمومى نيستند. اقوام يهود نيز زن را مايه بدبختى و مصيبت مى‏دانستند  .با اين همه کوتاه نگري وشقاوت شوربختانه امروززنان دردنياي غرب سرمايه داري تقريبآ ازحق وحقوق انساني خويش محرومند .

همه چيز آغشته به شهوت و مسائل جنسي شده است. تمدن جديد و كشورهاي غربي به خصوص ايالات متحده، ‏الگوي بسياري از ملت‏ها حتي در كنار گذاشتن اخلاق و رو آوردن به مسائل جنسي شده‏اند و جدا شدن از اخلاق تا آنجا پيش رفته است كه ديگر خوب از بد و رفتار مناسب از نامناسب بازشناخته نمي شود. جوانان، ‏خانواده ها، ‏اجتماع و... در فساد غوطه ور شده‏اند. اكنون 30 سال است كه انقلاب جنسي 1960 را پشت سر گذاشته اند. آثار اين انقلاب بر جامعه چه بود؟ براي آينده چه كرد اند؟ مسائل جنسي همه جا را فرا گرفته است. همه چيز آغشته به مسائل جنسي شده است؛ فيلم‏هايي كه مي‏بينيم، ‏تلويزيوني كه نگاه مي‏كنيم، ‏موسيقي كه مي‏شنويم و مجله و كتاب‏هايي كه مي‏خوانيم. به نظر مي‏رسد كه جامعه به واسطه مسائل جنسي‏اشغال شده است. شايد هيچ گاه جامعه به اين ميزان در اين مورد نا آگاه نبوده است و هيچ گاه انسان‏ها تا اين حد از نا آگاهي جنسي صدمه نديده بودند. اخيرا گزارش شده است كه بيماري‏هاي قابل انتقال از طريق جنسي مانند ايدز، ‏سوزاك و سفليس سه بيماري واگيردار اصلي در ايالات متحده هستند.

اخيرا حتي بيماري تبخال پوستي نيز با شدت و حدت بيشتري بازگشته است. روزنامه انگليسي ايندپيندنت اخيرا گزارش داده بود كه تبخال پوستي تناسلي كه بيماري لاعلاجي است كه در سايه ايدز از انظار عمومي و توجه پزشكان پنهان مانده بود اكنون بيشترين قرباني را در انگلستان دارد. متخصصين برآورد كرده‏اند كه در شهر لندن از هر 10 زن يكي حامل ويروس اين بيماري است و در ايالات متحده مطابق تخمين‏ها هر ساله 500 هزار نفر به اين بيماري مبتلا مي‏شوند. البته رفتار و اخلاق جنسي تنها يكي از معيار‏هاي بررسي استانداردهاي اخلاقي يك ملت است، ‏اما اين معيار نقشي بسيار اساسي دارد.

ما اكنون سه دهه است كه انقلاب جنسي را پشت سر گذاشته ايم و با ارزش‏هاي آن زندگي كرده ايم. مجله نيوزويك در سال 1967 تغييراتي را كه در اين زمينه در حال شكل گيري بود، ‏چنين ثبت كرده است: تابوهاي قديمي در حال مردن هستند. جامعه‏اي نو و اباحه گراتر در حال شكل گيري است... و در پشت اين توسعه اباحه گرايي، ‏جامعه‏اي قرار دارد كه در آن ديگر بر سر موضوعاتي اساسي مانند رابطه جنسي پيش از ازدواج توافق ندارند و موضوعاتي مانند ازدواج، ‏كنترل مواليد و آموزش‏هاي جنسي مورد اختلاف واقع خواهند شد.  اكنون با گذشت سه دهه از انقلاب جنسي، ‏وقتي كه جامعه در برابر موضوعاتي مانند مسائل جنسي قرار مي‏گيرد، ‏راه صحيح از ناصحيح را بازنمي شناسد. جامعه در اين موضوعات سردرگم است. ما نيازمند اين هستيم كه رفتار جنسي مناسب و صحيح را از رفتار جنسي نامناسب و غير صحيح از منظر خدا بازشناسي كنيم. كتاب مقدس به ما مي‏تموزد كه بايد از رابطه جنسي پيش از ازدواج خودداري كنيم و در ازدواج نيز به تك همسري عمل نماييم. بر اساس كتب مقدس هرگونه رابطه جمسي خارج از بنيان خانواده غير اخلاقي و گناهكارانه است. واضح است كه بسياري از ملت‏هاي مدرن از اين آرمان الهي دور افتاده‏اند. آمارهاي موجود نشان از آن دارد كه رفتارهاي زناكارانه از كنترول خارج شده است.

گزارشي كه از سوي مؤسسه كنيسي منتشر شده است، ‏نشان مي‏دهد كه 37 درصد از مردان آمريكايي در دوران ازدواج خويش از لحاظ جنسي به همسر خود وفادار نمي مانند و 29 درصد از زنان آمريكايي نيز در دوران ازدواج خود به همسرشان خيانت مي‏كنند. زنا رفتاري است كه خانواده را از هم مي‏پاشد و از اين طريق قلب جامعه را تخريب مي‏كند كه اين‏امر آثار بسيار زيان باري براي كودكان دارد. ويليام كريك پاتريك به عنوان يك منتقد اجتماعي معتقد است كه «در طول قرن بيستم آمار طلاق 700 درصد رشد داشته است كه بيشتر آن در دهه‏هاي نهايي اين قرن رخ داده است.» او همچنين معتقد است كه «اثر مخربي كه طلاق و جدايي والدين بر فرزند دارد از مرگ يكي از والدين بيشتر است.» حيرت آور اين است كه از هر 5 كودك آمريكايي كه در سال 1986 به دنيا آمده‏اند سه نفر تا قبل از 18 سالگي شاهد طلاق و جدايي والدين خود خواهند بود.

«پيشرفت ها» صرفا در ميان بزرگسالان رخ نداده است. سطح روابط جنسي پيش از ازدواج و حاملگي در ميان جوانان نيز «پيشرفت ها» ي مخربي را در ميان كشورهاي غربي شاهد بوده است. در پاسخ به اين سئوال كه چه تعداد از جوانان آمريكايي زير 20 سال در روابط جنسي نامشروع شركت دارند، ‏اكثرا متخصصان اين زمينه به عددي بالاتر از 6 در صد‏اشاره مي‏كنند. در انگلستان بر اساس گزارش‏ها بيش از يك پنجم جوانان تا پيش از 16 سالگي سابقه روابط جنسي نامشروع را پيدا مي‏كنند.

در آمارگيري‏اي در سال 1996، ‏31 درصد از پاسخ گويان مؤنث ابراز داشته‏اند كه پيش از آنكه به بلوغ برسند و از لحاظ جنسي آماده باشند، ‏براي روابط جنسي تحت فشار قرار گرفته‏اند. به طور قطع چنين آماري اثر فراواني بر ميزان حاملگي پيش از ازدواج دارد. در ايالات متحده، ‏مطابق برآوردها «هر ساله يازده درصد از دختران زير 20 سال ازدواج نكرده يك فرزند به دنيا مي‏آورد.» ويليام جي. بنت، وزير پيشين آموزش ايالات متحده بيان مي‏دارد: «تولدهاي نامشروع در ايالات متحده از سال 1960 تا 1990، ‏400 درصد افزايش يافته است.» مركز گزارش «نيوز‏اند ورد(اخبار و جهان) ايالات متحده» برآورد مي‏كند كه مطابق روندهاي موجود در ابتداي دهه اول قرن 21 از هر دو كودك آمريكايي يكي به طور نامشروع به دنيا مي‏آيد.

هزينه‏ها و آثار اين روند كاملا هشدار دهنده است: «هر ساله بيش از يك ميليون دختر جوان آمريكايي حامله مي‏شوند كه 75 درصد آن‏ها خارج از ازدواج صورت مي‏گيرد.» از اين ميان 80 درصد اين مادران جوان گرفتار فقر مي‏شوند و زندگي آن‏ها وابسته به پرداخت‏هاي رفاهي دولت مي‏كردد. اين مشكل براي ماليات پردازان آمريكايي 7 ميليارد دالر در سال هزينه دارد... در ايالات متحده هر روز 1300 كودك از اين مادران جوان متولد مي‏شوند و 1100 مورد ديگر سقط جنين صورت مي‏گيرد. در سال گذشته 3 ميليون جوان آمريكايي دچار بيماري‏هاي مقاربتي شده‏اند. شيوع اين روابط جنسي نامشروع به ديگر ملت‏هاي غربي نيز سرايت كرده است. نيوزويك در شماره اروپايي خود در 20 ژانويه 1997 نوشت:

«در سوئد ن بيش از نيمي از كودكان متولد شده، ‏به پدر و مادراني تعلق دارند كه ازدواج نكرده‏اند. در فرانسه و انگليس اين آمار در حد يك سوم است.» در نتيجه «چيزي شبيه به مراحل اوليه اين اتفاق در آمريكا، ‏اكنون در انگليس در حال وقوع است: مشكل حاد مواد مخدر، ‏فقر و نااميدي به همراه مادراني جوان كه از دبيرستان اخراج مي‏شوند و هرگز شغلي به دست نخواهند آورد.

در يك آمار گيري اخير در انگليس، ‏يافته‏ها نشان مي‏دهدكه: اولين آميزش جنسي اغلب برنامه ريزي نشده است و از قبل توقع آن نمي رود، ‏از اين رو در برابر حاملگي و بيماري‏ها نيز حفاظت نشده خواهد بود. در گروه سني 16 الي 24 سال فقط 37 درصد آن‏ها در هنگام آميزش از روش‏هاي پيشگيري از بيماري و حاملگي استفاده مي‏كنند.» بدون شك اين رفتار جنسي كاملا با آمار حاملگي و سقط جنين در ميان جوانان ارتباط دارد. اين روند حاكي از چيست؟ نه تنها نسل‏هاي جوان نيازمند بازسازي استاندادهاي اخلاقي در زمينه مسائل جنسي هستند، ‏بلكه بذرهايي در ميان آن‏ها كاشته شده است كه از خطرهاي بيشتر و مصائب بي‏شماري براي آينده خبر مي‏دهد. يكي از مهم ترين نگراني‏هاي دستگاه‏هاي اجراييي در ايالات متحده ظهور نسل‏هاي جديدي از جنايت كاران است. اين جنايت كاران جديد نوجواناني زير 20 سال هستند كه در خشونت و جنايت از جنايت كاران دهه‏هاي گذشته عبور كرده‏اند.

آن‏ها معمولا خشونت‏هاي انفجاري به كار مي‏برند و نسبت به حيات انسان‏ها بي‏تفاوت هستند. جامعه شناسان معتقدند كه اين افراد معمولا فرزندان طلاق هستند. آيا مي‏توان شكي داشت كه اين اباحي گري بر ابعاد مشكل خواهد افزود و به عبارت يكي از پيامبران عبري «آنان كه باد مي‏كارند، ‏طوفان درو مي‏كنند.» طوفان پرقدرت خشونت در حال حاضر مي‏رود تا جامعه مدرن را در هم كوبد. وقتي بخش خاي بزرگي از جامعه، ‏رفتاري غير مسؤولانه دارند، ‏ساختار اجتماعي ضرورتا با نتايجي خطرناك و گاه فاجعه آميز روبرو خواهد بود. بسياري از آمريكايي‏ها نگران آينده كشور خود هستند. در يك نظر خواهي كه از سوي نيوزويك صورت گرفته است، ‏76 درصد آمريكايي‏ها ابراز نظر كرده‏اند كه ايالات متحده از لحاظ اخلاقي و رواني در حال انحطاط است.‏اما آيا ايالات متحده در سطح ملي كاري براي متوقف كردن اين افول خواهد كرد؟ .

منابع ديگر نيز از آثار زيانبار رو به گسترش فساد اخلاقي ابراز نگراني كرده‏اند. تاريخ در اين زمينه حقايق روشني را ثبت كرده است. مردم شناس انگليسي جي. دي.آنوين با بررسي تاريخ 5 هزار ساله، ‏86 جامعه مختلف را بررسي كرده است. نتايج تحقيقات وي پس از مرگش در سال 1936 منتشر شد. عنوان اثر منتشر شده او «بنيادهاي اقتصادي و جنسي جامعه جديد» مي‏باشد.

آنوين فرهنگ‏ها و‏امپراطوري‏ها را بر مبناي رفتارهاي جنسي آن‏ها مورد بررسي قرار داد. او خصوصا به بررسي روابط جنسي پيش از ازدواج و پس از ازدواج جوامع علاقه داشت. او ميان اين رفتارها و آن چه كه «قدرت توسعه مت» مي‏ناميد، ‏رابطه‏اي معنادار كشف كرد. قدرت توسعه ملت، ‏به تعريف آنوين، ‏توانايي مولد باقي ماندن و حفظ موقعيت رهبري و اثر گذاري بر ديگر ملتهاست. آنوين بيان مي‏داردكه «قدرت توسعه مذكور هرگز از سوي جوامعي كه الگويي از چند همسري و يا تك همسري تغيير يافته را به ارث برده‏اند، ‏رخ نداده است. در تاريخ بشري هيچ موردي را نمي توان نشان داد كه در حالي كه نسل جديد بر خويشتن داري پيش از ازدواج و پس از آن تأكيد ندارند، ‏جامعه‏اي داراي اين قدرت باشد.» او نتيجه گيري مي‏كند كه:

«تاريخ نشان مي‏دهد كه در گذشته، ‏هر گروهي كه به قدرت رسيده‏اند، ‏به علت اين قدرت بوده است و در طول زمان به قدرت رسيدن، ‏قواعد روابط جنسي در ميان آن‏ها كاملا مشخص بوده است. و اين گروه، ‏تا زماني داراي اين قدرت بوده و بر جامعه مسلط بوده است كه قواعد روابط جنسي آن‏ها چه پيش از ازدواج و چه پس از ازدواج، ‏بر خويشتن داري و عدم بي‏بندو باري استوار بوده است.

من هيچ استثنايي براي اين قاعده پيدا نكرده‏ام.» خلاصه كلام آنوين اين است كه ملت‏ها هنگامي به قدرت و استيلاء مي‏رسند كه رفتارهاي جنسي خود را پيش و پس از ازدواج، ‏تحت كنترل درآورند و آن‏ها تا هنگامي قدرتمند باقي مي‏مانند كه روابط و پيوندهاي اجتماعي و خانوادگي در آن‏ها قوي باقي بماند و هنگامي كه اين حد و حدودها از ميان مي‏رود، ‏شمارش معكوس براي مرگ آن جامعه آغاز شده است و همان گونه كه آنوين مي‏گويد: «اين قاعده هيچ استثنايي ندارد.»  فرهنگ آمريكايي در طول 50 سال گذشته مسلط بوده است. بسياري از ملت‏ها خواسته‏اند كه از رفاه و ثروت و پيشرفت آمريكا پيروي كنند و ناراحت كننده اين جاست كه بسياري از ملت‏ها در زمينه رفتارهاي غير اخلاقي نيز از آمريكا پيروي مي‏كنند.

ايالات متحده جهان را در بسياري از رفتارهاي جنسي رهبري مي‏كند. در حاملگي پيش از ازدواج، ‏آمريكا در جايگاهي بيش از دو برابر ديگر كشورهاي غربي قرار دارد؛‏اما اين تفاوت نشان دهنده استانداردهاي اخلاقي بالاتر در ديگر كشورها نيست؛ بلكه نشان دهنده ترديد و تزلزل آمريكا در مورد پيش گيري از حاملگي و سقط جنين است. در ديگر كشورهاي غربي نرخ فعاليت‏هاي نامشروع جنسي، ‏و سني كه اين فعاليت‏ها در آن آغاز مي‏شود، ‏با آمريكا يكسان است. تاريخ نشان داده است كه ملت‏ها اثر اعمال خود را چشيده‏اند. خدا اغلب اجازه مي‏دهد كه آثار گناه و عواقب ان بر ملت‏ها چيره شود. خدا به مردم هشدار مي‏هد كه «بدكاري خودتان شما را اصلاح خواهد كرد و عقب گردهاي شما، ‏شما را سرزنش خواهد نمود.»

اكثر مردم، ‏دخالت خدا در‏امور عالم و اصلاح ملت‏ها را غير قابل تطبيق با تاريخ مي‏دانند، ‏اما خدا زنده است و با هدف خود، ‏گاه در تاريخ دخالت مي‏كند و در نهايت، ‏او به تنهايي است كه تقدير ملت‏ها را معين مي‏كند. خدا مي‏تواند‏امپراطوري‏ها و‏امپراطوران را تغيير دهد. فرمانرواي رومي پونتيوس پيليت به مسيح گفت: من قدرت از ميان بردن تو را دارم، ‏مسيح به او پاسخ داد: «تو هرگز قدرتي عليه من نخواهي داشت، ‏مگر آن كه از سوي خدا به تو داده شده باشد.» در گذشته، ‏ملت‏ها و رهبران آن‏ها بيشتر به اقتدار خدا اعتقاد و آگاهي داشته‏اند و عامل خدا را بيشتر در نظر مي‏گرفته‏اند. مثلا پدران بنيانگذار ايالات متحده به اين نكته توجه داشته‏اند و در اعلاميه استقلال 4 بار نام خدا را آورده‏اند.

همان‏ها اعتقاد داشته‏اند كه قوانين و استانداردهاي ملت بايد بر آموزه‏هاي متاب مقدس مبتني باشد. جيمز مدسيون اصلي ترين نويسنده قانون اساسي آمريكا مي‏گويد: «ما تمامي تمدن آينده آمريكا و حق حاكميت هر كدام و همه ما بر خويشتن را برمبناي ده فرمان خدا استوار ساخته ايم.» آبراهام لينكلن هنگامي كه در ميان جنگ‏هاي داخلي آمريكا مردم را به يك روز عبادت و دعا دعوت مي‏كرد، ‏گفت: «ما سال‏ها با صلح و آرامش و ثروت زندگي كرديم. در اين مدت، ‏هيچ ملتي مثل ما در رفاه و ثروت و تعداد رشد نكرده است، ‏اما ما خدا را فراموش كرديم و در اعماق قلب خود خيال كرديم كه اين‏ها همه حاصل آگاهي‏هاي برتر ماست... بنابراين اكنون بايد براي پاك كردن اين گناه و بخشش آن عبادت كنيم.» همو در نامه‏اي به يكي ازآشنايانش مي‏نويسد: «اكنون همه ما اعتقاد داريم كه همان كه جهان را آفريد، ‏آن را اداره مي‏كند.»

براساس تحقيقي كه پوليس انگليس انجام داده است، ‏در هر شش تا بيست ثانيه يك مورد خشونت عليه زنان انگليسي در خانه صورت مي‌گيرد. در اين پژوهش، ‏«روز 28 سپتامبر 2000» به عنوان نمونه مورد بررسي قرار گرفته است. پوليس در اين روز بيش از 1300 پيام تلفوني درباره خشونت عليه زنان در خانه دريافت داشته است. در بيش از نيمي از موارد گزارش شده، ‏كودكان شاهد ضرب و شتم، ‏تجاوز به عنف و جراحت مادران خود با آلات بُرنده مثل تيغ و چاقو و يا رهاشدن آنها در حال بي‌هوشي بوده‌اند، ‏حتي زنان باردار هم در‏امنيت به سر‌نمي‌برند و دچار همين گونه آسيبها شده‌اند.

با وجود اين، ‏فقط تعداد اندكي از خشونت‌گران دستگير مي‌شوند. «ساندرا هورلي» عنصر مركز نيكوكاري (charity Refuge) – كه سايت‌هاي «help line» آنها در 24 ساعت شبانه روز فقط در روزهاي عادي دوصد پيام تلفوني دادخواهي و كمك دريافت مي‌كند، ‏مي‌گويد «خشونت عليه زنان به يك بيماري مُسري با ابعاد مبهوت كننده، ‏تبديل شده است.» جان گودساورئيس بخش جنايات نژادي و صدمات فيزيكي پليس لندن اقرار مي‌كند كه وسعت اين معضل بهت‌آور است. اقدام جدي و قابل توجه دولت در اين زمينه، ‏فراهم ساختن مراقبت‌هاي پليسي ويژه براي حفاظت بيش‌تر از زنان در مقابل تنبيهات بي‌رحمانه مردان خشن بوده است. علي‌رغم اعتراضات گسترده عليه اين پديده ناگوار، ‏آمار قربانيان اين خشونتها ثابت مانده است.

براساس گزارش وزارت داخله انگليس، ‏هنوز هفته‌اي دوزن انگليسي به دست شوهران فعلي يا سابق خود به قتل مي‌رسند. برآورد هزينه‌هاي ناشي از خشونتهاي خانگي به طور مشخص هنوز‏امكان‌پذير نيست، ‏با وجود اين لندن محاسبه هزينه‌هاي سنگين خدمات عمومي را كه از بابت اين گونه خشونتها متحمل مي‌شوند، ‏آغاز كرده است، ‏براساس گزارش «ليوينگستن كن ماير» سالانه حدود يكصد هزار زن آسيب‌ديده از خشونتهاي خانگي در لندن براي دريافت كمكهاي صحي تلاش مي‌كنند و 17% از زنان آواره و بي‌خانمان نتيجه خشونتهاي خانگي هستند. وي هزينه مقابله با اين عارضه اجتماعي را حدود 278 ميليون پوند در سال تخمين زده است.برخي گزارشهاي جنايي اخير بيانگر كاهش موارد خشونتهاي خانگي نسبت به سالهاي گذشته است، ‏با وجود اين، ‏پروفسور «اليزابت استانكو» مدير برنامه‌ تحقيقاتي خشونت در «انجمن پژوهشهاي اجتماعي و اقتصادي» معتقد است ميزان واقعي خشونتهاي خانگي بر اساس گزارشهاي پوليس به دست نمي‌آيد. به طور متوسط يك زن قبل از آنكه به پوليس مراجعه كند، ‏35 بار مورد خشونت و تعرض شوهر فعلي يا قبلي خود قرار گرفته است. يك عامل نگران كننده، ‏بي‌اعتمادي زنان به نظام اجتماعي و قضايي و حقوقي جاري است كه ناشي از برخورد ملايم پليس با موارد خشونت خانگي است.

 تعلّل و تأخير در محاكمه متهمان خشونت خانگي به معني آزادي و بازگشت مجدد آنان به قيد كفالت به جامعه است. خوشبينانه‌ترين سنجشها هم مثل پژوهش كه با عنوان «عمل كودكانه» در سال (1989.م) صورت گرفت نشان مي‌دهد كودكاني كه مادرانشان در معرض خشونت قرار گرفته‌اند، ‏به ناچار بدون هرگونه نظارت حمايتي در تماس با پدران خشن خود قرار گرفته‌اند.

وزارت داخله انگليس كه هدايت ابتكار عمل دولت عليه خشونت‌هاي خانگي را در دست دارد، ‏اميدوار است شبكه طراحي شده دادگاههاي ويژه خشونتهاي خانگي، ‏امنيت و سلامتي زنان را وجه مصالحه قرار ندهند و اين شبكه بتواند زنان را به استفاده از اين سيستم ترغيب نمايد. «دادگان كلاستر» در شهر ليدر هدايت اين شبكه را بر عهده دارد و مي‌كوشد با هماهنگي صنوف مختلف، ‏حفاظت از زنان را تأمين نمايد و اين دادگاه به محاكمه مردان خشن سرعت خواهد بخشيد و تعداد محاكمات را افزايش خواهد داد.

خشونت عليه زنان در خانه، ‏هولناكتر خواهد شد. پروفسور‌استانكو كه نتايج فعاليتهاي نيروهاي پوليس و ارگانهاي حمايتي از زنان را در يك روز تجزيه و تحليل كرده است، ‏ضرورت ايجاد يك شبكه حمايتي گسترده و جدي را اعلام كرده است. براساس گزارش «فدراسيون حمايت از زنان» روزانه تقريباً هفت هزار زن و كودك براي حفظ‏امنيت و سلامتي خود به پناهگاههاي عمومي مراجعه مي‌كنند.

بارداري نيز مانعي بر سر راه خشونت محسوب نمي‌شود، ‏بلكه ممكن است خود انگيزه‌اي براي نخستين حمله خشونت‌آميز باشد. براساس گزارش صندوق سازمان ملل در‏امور اقدامات جمعيتي (unfpa)از هر چهار زن يكي در دوران حاملگي مورد تجاوز جنسي يا خشونت فيزيكي قرار مي‌گيرد كه عوارض وخيمي براي مادر و بچه به دنبال دارد. خشونت در هنگام بارداري، ‏علاوه بر آسيب رساندن به شكم، ‏خطر سقط جنين را نيز افزايش مي‌دهد. دردهاي زودرس زايمان، ‏آسيب‌هاي جنيني و كاهش ميزان تولد از ديگر عارضه‌هاي اين نوع خشونت هستند. افزايش استرس و اضطراب مي‌تواند زنان را به سوي سيگار، ‏الكل و سوءاستعمال داروها سوق دهد كه نه تنها بر خودشان بلكه بر كودكانشان نيز تأثير منفي برجاي خواهد گذارد.

زناني كه در دوران بارداري مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرند در همه عمر از احتمال پارگي رحم، ‏كبد و طحال رنج مي‌برند و برخي بر اثر جراحتهاي ايجاد شده جان مي‌دهند. «دكتر گيليان مِزي» به تازگي نخستين مطالعه جامع را راجع به شيوع و آثار خشونت خانگي در ميان 892 نفر از زنان باردار انگليسي انجام داده است. وي روانپزشك مشاور در بيمارستان جورج در جنوب لندن است. به عنوان بخشي از اين پژوهش دوساله، ‏ماماهاي دو بيمارستان به گونه‌اي آموزش داده شدند تا در موقعيتهاي خاص و محرمانه، ‏سؤالات مشخصي را از زنان باردار راجع به مواردي كه در معرض خشونت قرار گرفته‌اند، ‏بكنند. اين مطالعه نشان داد كه زنان در پاسخ به ماماها بيش از ساير موقعيتها تمايل دارند مواردي را كه مورد خشونت قرار گرفته‌اند، ‏فاش سازند.

در گزارشي دهشتناك كه «لي‌لي» تهيه كرده است برخي از نمونه‌هاي خشونت خانگي از طريق اين جملات نمايان مي‌شود: «من نمي‌توانستم خانه را ترك كنم... من يكبار براي چند روز در خانه زنداني شدم... آنقدر سرم را زير آب گرفت تا بي‌هوش شدم... مرا در كمد زنداني كرد تا اينكه صبح از خواب بيدار شد....» اغلب ماماها با اينكه در اين مطالعه نقش مهمي ايفا كردند، ‏از شنيدن اين گونه ماجراها به شدت ناراحت مي‌شدند و گاه از اينكه در معرض انتقام همسران خشن بيماران خود قرار گيرند، ‏در نگراني بسر مي‌بردند.

چند نمونه از کژانديشي کشورهاي مختلف درمورد زنان

چرا در طول تاریخ همواره نسبت به زن ها یک تفکر بسیار منفی در جریان بوده و زن را موجودی شریر ، نادان ، احساساتی ، اغواگر و ... تصور میکرده اند وبايد اين اصل را بپذيريم که زن موجود است دوست داشتني وقابل احترام و ازنگاه ديگرزن را گرامي بداريم که مادراست .

زن دقیقا کسی است که پیامبر ما بهشت را زیر پايش گذاشته است.

- فرانسويها
انتخاب زن و تربوز مشكل است.
 -
ناروييها
شيطان زن را بلعيد ولي از هضمش عاجز ماند
نه ماهي بدون استخوان است نه زن بدون جنون
زن مثل نعناع است هر چه بيشتر آن را بكوبي بويش بهتر است
به سگي كه مي خوابد و به جهودي كه قسم مي خورد و به زني كه گريه مي كند اعتماد مكن
گوشت را به خواستگاري بفرست نه چشمت را.
 -
هالنديها
تمام شعور زن در خانه است اگر از آن خارج شد فاقد ارزش مي گردد
اگر زن خوب بود خدا هم يكي