افغانستان همين اکنون
يکی از ضعيف ترين دولت و
بيکاره ترين حکومت را در طول تاريخ
تجربه ميکند
{برای مطالعه مسوولين دولت و حکومت فعلی نيست}
«قسمت اول» (زيميرووال – اسکاری)

كرزى در مراسم تحليف خود به عنوان رئيس جمهور، قسم خورده بود تا از تمام تلاش خود براى مبدل كردن اشك مردم به لبخند استفاده كند. وي در مراسم تحليف خود در كابل، در برابر نمايند گان و شخصيتهاى مناطق مختلف كشور، واليان ولايات، رهبران و فرماندهان و علماى دينى سوگند وفادارى به قانون اساسى ياد كرد. كرزى در اين مراسم گفت: من و همكارانم، به دستور مردم وظيفه داريم به تحقق آرمانهاى آنها پايبند باشيم و در پايان كارمان، افغانستان را كشورى مرفه، امن، با ثبات و برخوردار از احترام در منطقه و جهان بسازيم.
اين مقاله بعد از نشر در کابل پرس به استقبال فراواني روبرو گرديد و پيام هاي زيادي از هموطنان دريافت نمودم تا درين مورد تحليل و تفسير بيشتري داشته و در نشر آن در رسانه هاي بيرون و درون مرزي توجه گردد، اينک با تغيرات اندک در مقابل ديد خوانندگان عزيز قرار ميگيرد .
بيش ازشش سال از عمر دولت کرزي مي گذرد. طي اين مدت مشكلات پيش روي دولت پيوسته بزرگتر شده و موجوديت آن را با خطرات جدي مواجه ساخته است.
بيش ازشش سال است كه آ مريكا و متحدين با حمله بر افغانستان تحت شعار دموکراسي و دفاع از حقوق بشر، نوكران ديروز خود را مجازات نمود اما هنوز هيچ نشاني از ثبات و صلح و امنيت در كشور سراغ نمي توانيم. حال نه تنها بر مردم ما بلكه بر اكثر مردم دنيا آشكار گشته است كه با وصف حضور نيروهاي ناتو و آيساف و ادعاهاي بلند بالاي كرزي، هنوز هم افغانستان به عنوان يكي از مراكز فجايع حقوق بشر باقي مانده است، ادامه خشونت عليه زنان، حوادث بيشمار تجاوز، تهديد و ازدواج اجباري توسط افراد مسلح جنگسالار، افزايش بي سابقه خود كشي و خود سوزي زنان، تهديد فاميلها تا دختران خود را به مكتب نفرستند، سوزاندن مكاتب دخترانه، احساس ناامني زنان در كار بيرون از خانه، افزايش بيوههايي كه چارهاي جز گدايي و روي آوردن به فحشا ندارند و...
طي شش سال گذشته نه تنها وضع امنيتي افغانستان بهبود نيافته بلكه بر اثر حملات طالبان، القاعده و حكمتيار بدتر نيز گرديده است. متاسفانه هنوز که هنوز است راه گيري، کودک ربايي، سرقت هاي مسلحانه، دزدي هاي شبانه، باج گيري بوسيله فرماندهان و تفنگداران، انتقام گيري هاي شخصي از جمله موارد عمده اي است که در کابل و اغلب ولايات، شاهد آن هستيم . و در کنار آن فساد اداري و کمبود نيروهاي مسلکي در داخل ادارات دولتي شرايطي را فراهم آورده که جنايتکاران و اوباشان، پس از دستگيري با پرداخت رشوت ميتوانند به طرق گوناگون خود را از چنگال قانون برهانند. کارمندان امنيتي که وظيفه خطير و مهمي بر دوش دارند از ابتدايي ترين امکانات و تجربيات بي بهره اند. سرقتهاي مسلحانه با لباس مبدل توسط دزدان در شهرهاي مختلف و به خصوص پايتخت نيز جاي سوال هاي فراوان را دارد . دزدي هاي گسترده شبانه در پايتخت و ولايات نيز امنيت اجتماعي خانواده ها را با تهديد جدي مواجه کرده است. نا امني هاي اجتماعي در ولايات، پوشش رسانه اي داده نمي شود و شايد خيلي از رسانه هاي داخلي به دليل زير سوال نرفتن و تهديد نشدن به وسيله مقامهاي امنيتي و ديگران حاضر به انجام چنين ريسکي نيستند. از اينرو کمتر شاهد جلوه اينگونه نا امني ها در سطح رسانه ها هستيم.
آمار و ارقام نيز وجود ندارد تا بتوانيم با مراجعه به آن، ميزان جرايم ارتکاب يافته ودر صد آن را در کشور تشخيص دهيم . وظيفه اصلي تامين امنيت در جامعه به عهده نيروهاي امنيتي و محاکم کشور است که ضعيف عمل نمودن اين دو نهاد در شرايط کنوني افزايش نا امني هاي اجتماعي را به نحوه چشمگير رقم زده است.علنا مشاهده مي شود که منابع ملي ما توسط دزدان و سود جويان به تاراج مي رود ، ميراث فرهنگي ما که هويت ملي ما را به جهانيان معرفي مي کند از دل خاک بيرون کشيده شده يا از موز يم ها به غارت مي روند و پس از انتقال به کشورهاي همسايه سر از موز يم هاي شخصي جنرالا ن پاکستاني يا د يگر کلکسيونرها در مي آورد .
ذخاير و معادن ما که براي دولتمردان نا مکشوف باقي مانده اند به وسيله دزدان و غارتگران شناسايي مي شوند و آنان اين منابع ارزشمند را استخراج نموده ود ر با زارهاي خارج از کشور، به فروش مي رسانند. کشور ومردم با توجه به اين که اقتصاد ضعيفي دارند اندک بضاعت مالي چه در خانه و چه سرمايه هاي ملي اينگونه به غارت وتاراج مي رود. جدا از اينکه بدامني ها باعث نگراني شديد مردم و علاقمندي مجدد به مهاجرت مي شود از کشور مانيز يک صفحه تاريک به جهانيان نمايش داده مي شود. هرگاه به مسوولين امنيتي و قضايي کشور مراجعه نماييد و از آنها علت را جويا شويد فقط به توجيه وتبرئه خود اکتفا مي کنند يا مي گويند: توانمندي ما در همين حداست، پس اگر شرايط اينگونه است چه کسي متعهد مي شود که امنيت اجتماعي را درافغانستان تامين کند؟
اگر نا امني هاي اجتماعي به همين منوال ادامه داشته باشد سرمايه گذاران داخلي و خارجي که با آوردن سرمايه شان چرخهاي صنعتي و اقتصادي کشور را به حرکت مي آورند جرات آوردن سرمايه شان را با اين شرايط بد امني به افغانستان پيدا نمي کنند چنانچه تا اکنون تهديد هاي امنيتي مانع اين کار در سطح وسيع شده است واين بدان معناست که نا امني اجتماعي آرام آرام اغلب ارکان زندگي عادي وروز مره مردم را فلج مي کند ونقش دولت به عنوان تامين کننده اصلي امنيت کشور کاملا زير سوال مي رود.
همچنان گزارش هاي واصله از تكميل تر شدن سازماندهي مجدد طالبان توسط پاكستان حكايت دارد و به نظر مي رسد حملات اين گروه بيشترميشود. دولت و نيروهاي ائتلاف تاكنون قادر به توقف اين حملات نشده اند. تداوم حملات به نيروهاي آمريكا در عراق و ضعف آنها دربرقراري امنيت در آن كشور، مخالفين دولت را در تشديد حملات خود عليه دولت ثابت قدم تر كرده است. در همين راستا فعاليت هاي احزاب اسلام گرا در ايالات سرحد و بلوچستان پاكستان نيز نقش موثري در حمايت از طالبان، القاعده و حكمتيار و تجديد سازمان آنها داشته است.
تجربه سال هاي گذشته نشان داده كه نيروهاي بين المللي ودولت فعلي توان كافي براي برقراري امنيت سراسري را ندارند. بهترين نيرو براي حفظ امنيت بلند مدت اردو ملي و پوليس ملي است ولي از اردوي هفتاد هزار نفري كه براي افغانستان در نظر گرفته شده تنها سي تاچهل هزار نفر آن آ موزش ديده اند و تا رسيدن به سقف هفتاد هزار نفر فاصله زماني زيادي وجود دارد. يكي از مهمترين مشكلات سرراه اردوي ملي ضعف هاي وظيفوي کرزي ووجود بيش از يكصد هزار نيروي مسلح است. آنها از مجاهدين سابق هستند و خواستار الحاق به اردوي ملي مي باشند. اين گروه هاي نظاميان از يكسو فاقد آموزشها و شرايط لازم براي پيوستن به يك اردوي منظم هستند و از سوي ديگر گرايشات و وابستگي هاي شديد قومي، حزبي و گروهي دارند.
البته آمريكا، فرانسه و انگليس براي بازسازي اردو ، و آلمان براي بازسازي پوليس قول هايي جهت آموزش و سازماندهي داده اند. آمريكا حدود بيست تاسي هزار نيرو به افغانستان اعزام كرده است. بخش اعظم اين نيروها در مرز با پاكستان مستقر شده و حملات پيوسته اي را عليه طالبان و القاعده انجام داده اند.
پاكستان عامل بي ثباتي در افغانستان به شمار مي رود. بين دو كشور از گذشته تنش هاي پيوسته اي بر سر خط مرزي ديورند و سالهاي اخير به دليل حمايت گسترده پاكستان از طالبان و القاعده وجود داشته است. اختلافات مرزي از يكسو و ناكاميهاي پاكستان در افغانستان در پي سقوط طالبان از سوي ديگر سبب شده كه پاكستان همه توان و تلاش خود را براي ايجاد بحران در افغانستان و بازگرداندن طالبان بكار گيرد.
اين تلاشها در آينده هم ادامه خواهد يافت و دولت افغانستان را با مشكلات مختلفي مواجه مي سازد. بخش اعظم سلاح هاي افغانستان پراكنده است و در اختيار مردم ( بيشتر سلاح هاي سبك) و بويژه احزاب و گروه ها قرار دارد. آنها تاكنون حاضر به تحويل سلاح هاي خود نيستند و در آن به عنوان اهرمي جهت پيشبرد اهداف خود استفاده مي كنند. تلاش نيروهاي ائتلاف بين المللي هم بيشتر صرف كشف و جمع آوري سلاح هاي طالبان و القاعده شده و احزاب، گروه ها و فرماندهان محلي جهت نگهداري سلاح هاي خود با محدوديت زيادي مواجه نبوده اند.
طبق مفاد كنفرانس بن يكي از وظايف اصلي دولت خلع سلاح عمومي بوده و با آن كه جاپان ميليون ها دالر براي خلع سلاح اختصاص داد ولي اين امر تاكنون تحقق نيافته و در نتيجه افراد و گروه هاي مختلف با تكيه بر همين سلاح ها در مقابل دولت ايستادگي كرده يا حداقل از آن اطاعت نكرده اند. از نظر غربي ها يكي از علل عدم خلع سلاح، حاكميت اعضاي جبهه متحد بر وزارت دفاع بوده و از آنجا كه بيشتر سلاح ها در اختيار اعضاي سابق اين جبهه است، وزارت دفاع جديت كافي براي خلع سلاح عمومي به خرج نداده است.
در طی اين سال هااین انتظار موجود بود که درعرصه های تأمین امنیت، بازسازی و قانونمداری، طرد فساد اداری و دولتی و سایر نابسامانی ها کار های بزرگی انجام میشد اما این مامول ها تحقق نیافته باقی مانده و خواست ملت برای ایجاد یک دولت قوی و نیرومند و پاسدار قانون و تأمین کنندهء امنیت و ادامه دهندهء بازسازی، تأمین کار و رفاه اجتماعی در حال بدل شدن به یأس تلقی ميشود. در زير پرچم اين دولت، حاكميت قانون گسترش نيافته، طالبان قوي تر شده، ناامني و خشونت به حد اعلاي خود رسيده، فقر عموميت پيدا كرده، بيماري سل سالانه هزار هزار نفر را قرباني مي كند و همه ساله بر تعداد مبتلايان به اين بيماري هشتادهزار نفر ديگر افزوده مي شود، اعتماد مردم به کرزي وگروپ مشخصي وي و كارآيي دولت به حد صفر رسيده، فساد اداري همچنان بيداد مي كند، افغانستان مانند يك ماركيت تجارت خارجي به بازار فروش محصولات كشورهاي خارجي و بعبارت ديگر به كشور صد فيصد مصرف كننده بي خاصيت تبديل شده، مهاجرت ها از سرگرفته شده و جوانان گروپ گروپ از كشور فرار مي كنند، كار بازسازي مخصوصاً در پروژه هاي زيربنايي و عام المنفعه، در حال حاضر بيش از هر زمان ديگري، متوقف، و به يك ارمان فراموش شده مبدل گرديده است. خشونت و جنايت در خيابانهاي كابل به پديدهاي روزمره تبديل شده و فقر، بيماري و بيكاري، نخستين مشخصه اين شهر به شمار مي آيد.
مرز با پاكستان براثر تحريكات و مداخلات پيوسته اين كشور وضع آشفته تري داشته و دولت حضور ضعيفي در آن دارد. اغلب ، فرماندهان به دلخواه عمل كرده و موجبات نارضايتي مردم را فراهم مي آورند. اين نارضايتي ها دولت را بيش از پيش تضعيف مي نمايد. علاوه بروجود درگيري بين دولت و مخالفين آن نظير طالبان، القاعده، حكمتيارو...
طي سه دهه گذشته بيش از شش ميليون نفر از نفوس افغانستان به خارج از اين كشور مهاجرت كرده و عده كثيري هم به دليل خشكسالي، فقر، نبود كار و درآمد در داخل كشور آواره شده و در ا طراف شهرهاي بزرگ در اردوگاه هاي ويژه آوارگان سكني گزيده اند. روند مهاجرت در داخل و خارج كشور همچنان ادامه دارد.
با سقوط طالبان و تشكيل دولت جديد فشار كشورهاي ديگر به ويژه پاكستان و سپس ايران براي بازگرداندن آوارگان افزايش يافته و تاكنون بيش از دو ميليون مهاجر به كشور خود عودت كرده اند.(بيش از ۵/۱ ميليون نفر از پاكستان و حدود پنجصد هزار نفر از ايران و تعداد كمي هم از كشورهاي ديگر). بازگشت آوارگان در شرايطي صورت مي گيرد كه براي آنها مسكن، كار و درآمد، امكانات صحي وتعليمي و .... وجود ندارد و طبعاً حضور فزاينده آنها بر ميزان مشكلات دولت مي افزايد. علاوه بر مشكلات بالا ، دولت با چند چالش ديگر هم روبروست: تداوم تلاشهاي برخي همسايگان بويژه پاكستان براي مداخله در امور كشور، امتناع فرماندهان و مسئولان محلي براي عدم ارسال درآمدهاي گمركي و مالياتي ، ظهور تدريجي تعدادي فرماندهان و مسئولان محلي ثروتمند و قدرتمند (اين عده قدرت و ثروت خود را اغلب بر اثر كشت ترياك و قاچاق مواد مخدر و چور و چپاول معادن بدست مي آورند)، تخليه نشدن شهرها از حضور نيروهاي نظامي، اتخاذ تصميمات خودسرانه، سليقه اي و مستقل توسط فرماندهان محلي و ولايات، عدم پاكسازي افغانستان از ميادين وسيع مين(درافغانستان بيش از ده ميليون مين منفجر نشده وجود دارد دراثرانفجار تدريجي اين مينها يا بذرهاي مرگ، ماهانه بين صدوپنجاه تا سه صد نفر كشته و زخمي مي شوند)، كمبود بودجه و وابستگي شديد دولت به كمكهاي خارجي، ناهمگون بودن تركيب كابينه و عدم هماهنگي كافي درآن.
اما مناسب ترين راه براي برقراري ثبات و امنيت بلند مدت در افغانستان، توسعه بازسازي است با اين حال روند بازسازي به دلايلي كند بوده است. با توجه به وسعت زياد خرابيها، ميزان كمكهاي بين المللي اختصاص يافته براي بازسازي كافي نيست. برخي كشورها به تعهدات خود عمل نكرده و برخي نيز اجراي پروژه ها را منوط به برقرار شدن ثبات و امنيت كرده اند. بخش زيادي از كمكهاي اختصاص يافته هر كشور صرف كمكهاي انسان دوستانه و تامين هزينه هاي زندگي درافغانستان و اقامت سازمان هاي غيردولتي و گروه هاي امدادي مي شود.
كمكهاي اختصاص يافته كمتر در اختيار دولت قرار مي گيرد و عمدتاً توسط كشورهاي كمك دهنده و در قالب خدمات عمومي و انسان دوستانه هزينه مي گردد. علاوه بر اينها در بسياري مواقع كمكها بيشتر جنبه شعاري و تبليغاتي دارد تا كمكهاي واقعي. با درنظرداشت مشكلات امنيتي و امتناع برخي كشورها از حضور در افغانستان، يكي از مناسب ترين راه ها افزايش نقش كشورهاي همسايه در بازسازي افغانستان است. ضروري است به كشورهاي كمك دهنده توصيه شود كمكهاي خود را بيش از آن كه صرف خدمات انسان دوستانه مي نمايند صرف پروژه هاي زيربنايي سازند.
طي سالهاي گذشته به نسبت ضعيف تر شدن دولت، كشت ترياك و قاچاق مواد مخدر افزايش يافته است. باندهاي مواد مخدر و افراد و عناصري كه طرفدار كشت ترياك بوده منافع خود را در ناامني و ضعف دولت مي دانسته اند.
ضعف دولت مركزي و عدم حاكميت آن بر سراسر افغانستان سبب شده كه كشت كاران ترياك و قاچاقچيان مواد مخدر به دستورات دولت مبني بر ممنوعيت كشت ترياك توجه نكرده و با خاطر آ سوده به كشت و تجارت مواد مخدر بپردازند. نشانه هايي از كشت سراسري ترياك در افغانستان به چشم مي خورد.
كشت ترياك اگرچه درآمد عده اي از دهقانان را افزايش مي دهد ولي از يكسو سبب كاهش توليد مواد غذايي و در نتيجه كمبود و گراني آن مي گردد و از سوي ديگر مخالفت جامعه بين المللي را عليه دولت افغانستان برمي انگيزد بعضي كشورها هم ممكن است كمكهاي خود را موكول به توقف كشت ترياك كنند.
دولت توان كافي براي مقابله با كشت ترياك را ندارد در اين شرايط اگر با كشت ترياك مقابله كند با مخالفت عمومي مواجه مي شود و چنانچه سكوت نمايد اعتراض جامعه بين المللي را به دنبال مي آورد. حتي نيروهاي آمريكايي و ائتلاف بين المللي از ترس اعتراض عمومي عليه خود اقدامي جدي براي مقابله با كشت ترياك به عمل نياورده اند. زيانهاي ناشي از ادامه كشت ترياك در درجه اول متوجه همسايگان است كه در مسير ترانزيت مواد مخدر به اروپا هم قرار دارد. برآوردهاي اوليه حاكي از برداشت بيش هشت هزار تن ترياك مي باشد.
مردم افغانستان نیز انتقادهایی را در رابطه با اجرای سیاست های بازسازی و امنیتی به دولت و کشورهای حامی آن مطرح می کنند. هر کس که وارد افغانستان می شود، احساس دوگانه ای از این کشور پس از جنگ را تجربه می کند. بدون شک در شش سال گذشته کارهای مهمی در عرصه های نعليم وتربيه ، صحت و مخابرات انجام شده است. اما با توجه به عمق ویرانی های سه دهه جنگ، نتایج این دستاوردها چندان خود را نشان نمی دهند و آنچه بیشتر نمایان است، یاس و ناامیدی در میان اکثریت مردم است.
مردم می گویند امنیت، زندگی بهتر و بازسازی – سه وعده اساسی که به آنها داده شده بود – هنوز بصورت عملی تحقق نیافته است. به باور بسیاری ها، این مردم امید خود به توا نایی های نیروهای پرقدرت بین المللی و همچنین اردوي ملي در مبارزه با طالبان و جلوگيري ازقانون شکني را از دست می دهند. به اعتقاد آنان، وضعیت امنیتی با درنظرداشت گسترش سریع شورش ها در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان، رو به وخامت بیشتر می رود.
پس از لشکرکشي نيروهاي ناتو کلمه اسلامي به نام افغانستان يکبار ديگر سنجاق شد، ما شاهد خود سري هاي زيادي صاحبان کرسي و چوکي در دولت کنوني بوديم که زير نام شريعت برخلاف نورم های حقوق بين المللي به آن متوسل گرديدند. اينها همه نتيحه آ نست كه همگي نزد يك ديگر خويش دهان پراب اند كسي از كس نميترسد و اطاعت هم نميكنند و جنايت كار قبل از همه حق الحساب را اماده ساخته واسطه خودرا خبردار ساخته با خاطر جمع اقدام عملي ميكند . حتي زنان را به حكم خود سنگسار ميكنند و خود بدون ترس و بيم از قانون و بازخواست مي کوشد تا چند بلند منزل ديگر اعمار نمايند و تجارت خودرا وسعت ببخشند بلا به پس اينقدر گرسنه و يتيم و بيوه و بيكار. كيست مسول اين همه جفا و جنايات؟؟؟ . چرا ريس دولت بخاطراشک و آهي مردم بي گناه و بي دفاع کشور پروسه خلع سلاح را شدت و به حاکميت ننگين تفنگداران پايان نميدهد ؟؟؟. کرزي مطمين باشد که تداوم حاکميت جنگ سالاران ختم دولت وي خواهد بود .تعدد و تداوم اختطاف ها، سرقت ها، قتلها، انفجارات و انواع بی امنی ها در کشور واقعیت تلخی است که از سپیده دم دولت موقت آغاز شده، در دولت انتقالی تشدید و در دولت انتخابی به اوج خود رسیده است .
فقر یکی دیگر از چالش های بزرگ کشور است و ظاهراً تلاش ها برای ریشه کن کردن آن چندان با موفقیت همراه نبوده است. مردم هنوز تغییرات ملموسی را در وضعیت زندگی خود حس نمی کنند و این در حالی است که میلیاردها دالر کمک به کشور جنگزده سرازیر شده است. حتی در پایتخت، خانواده های هستند که هنوز زیر خیمه و یا در ساختمان های ویران شده دوران جنگ در وضعیت بدی بسر می برند. بیشتر این خانواده ها مهاجرين بازگشته از کشور های همسایه (ایران و پاکستان) هستند که به امید زندگی بهتر به کشور خود برگشته اند.
در مناطق نسبتاً دور افتاده، این وضعیت به مراتب بد تر است. امسال چند مورد از فروش کودکان توسط خانواده های درمانده گزارش شده است. این خانواده ها، در برابر یک مشت پول و به امید زنده ماندن فرزندان شان در سرمای کشنده زمستان، اقدام به فروش آنها می کنند. در چنین شرایطی، مردم این سوال را مطرح می کنند که این همه پول کمک شده با هدف بهبود وضعیت زندگی آنها، چگونه و در کجا به مصرف رسیده است؟ مردم ، میزان در حال افزایش فساد در دولت و نبود شیوه خوب، شفاف و مناسب مصرف کمک ها از سوی جامعه جهانی را در این خصوص مقصر می دانند. آنها می گویند که بخشی از این پول ها، یا به هدر رفته و یا به جیب مقامات فاسد دولتی ریخته شده است. همه این عوامل سبب شده تا میان مردم و دولت فاصله ایجاد شود. بسیاری از مردم هشدار می دهند که اگر دولت برای رسیدگی به چالش های کنونی در کشور تغییر عمده ای در سیاست های خود بوجود نیاورد، این فاصله بیشتر خواهد شد. از اجلاس بن و امضای موافقتنامه ای که منجر به تشکیل حکومت ، تدوین قانون اساسی و برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری شد، بيشترازشش سال می گذرد.
اما هنوز هم مسئله امنیت، از بزرگترین نگرانی ها براي مردم ،دولت و حامیان بین المللی آن شمرده می شود. نا امنی ها با گذشت هر سال بیشتر شده است و سازمان ملل متحد، سال ۲۰۰۷ را خونین ترین سال پس از فروپاشی رژیم طالبان در افغانستان نامیده است؛ سالی که در آن بیش از يکصدوسي حمله انتحاری صورت گرفت.
کابل که امروز نزدیک به پنج میلیون نفر در آن زندگی می کنند، ظرف سال جاری شاهد بيست مورد حمله انتحاری بود که در آن ده ها نفر جانشان را از دست دادند. آخرین مورد از این رشته حملات، در وزیر اکبر خان کابل روی داد که به دلیل دربر گرفتن دفاتر سازمان های خارجی و اقامتگاه های مقامات بلندپایه دولتی، امن ترین منطقه در کابل به شمار می رود. وزارت داخله می گوید ، در بیش از صد و سی حمله انتحاری که امسال در سراسر کشور صورت گرفت، حدود پنج هزار نفر کشته شده اند. گزارش ها نشان می دهد که بیش از هزار نفر غیرنظامی نیز در نتیجه خشونتها کشته شده اند. دولت و همکاران بین المللی آن در شش سال گذشته تلاش های زیادی برای بهبود اوضاع امنیتی در افغانستان و به ویژه شهر کابل به خرج داده اند ولی این تلاش ها نتوانسته است رضایت مردم را جلب کند.
کمیته بین المللی صلیب سرخ نسبت به آ نچه که بدتر شدن وضعیت بشری و افزایش خشونتها و نا امنی در افغانستان می خواند، به شدت ابراز نگرانی کرده است. رییس کمیته بین المللی صلیب سرخ می گوید افزایش خشونتها سبب شده تا تعداد بیشتری از افراد مجبور به ترک خانه هایشان شوند. این کمیته همچنین ابراز نگرانی کرده که افغانستان ظرف سالهای اخیر، به پیشرفت های اندکی دست یافته است. این اظهارات در حالی صورت می گیرد که سازمان ملل متحد، سال گذشته میلادی را خونین ترین سال برای افغانستان پس از فروپاشی رژیم طالبان خواند. دفتر سازمان ملل متحد در کابل می گوید، در سال گذشته، حدود هشت هزار نفر در افغانستان کشته شدند که تعداد بیشتر آنان را مخالفين که آنان نيزافغان اند ، تشکیل می دهند. خشونتهای پراکنده در افغانستان در سال جدید نیز ادامه داشته و از آغاز امسال تا حالا، دهها نفر به شمول بیش از سی نفر از سربازان خارجی، در نا امنی های افغانستان کشته شده اند. رییس کمیته بین المللی صلیب سرخ می گوید: ما از بدتر شدن وضعیت بشری در افغانستان به شدت نگران هستیم.
خشونتها و درگیری های مسلحانه در حال افزایش است و این نا امنی ها حالا دیگر تنها به جنوب افغانستان محدود نمی شود، بلکه این وضعیت به شرق ، غرب وشمال کشورنیز گسترش یافته است. وي در اعلامیه ای که منتشر کرده می گوید، با آنکه کمیته بین المللی صلیب سرخ، فعالیت های انسان دوستانه خود را در افغانستان ظرف سالهای اخیر گسترش داده اما نا امنی ها و شرایط خطرناک در مناطقی از افغانستان، گاهی امکان رسیدگی به بخش های از مردم چون بی جاشدگان را که نیاز بیشتر به حمایت و کمک دارند، محدود ساخته است.
مسئولين دي.دي.آر- اعلام كرده بودند كه: ١٢٥٠٠٠ نفر مسلح در ١٨٠٠ گروپ، سلاح بد ست دارند. اين ارقام نشان ميدهد كه پروسه ملكي سازي، خلاف فيصله هاي بن چقدر ناقص و بطي به پيش رفته است. موجوديت اين مقدار سلاح به شانه جنگسالاران، مشروعيت دولت و پارلمان را بشدت زير سوال مي برد زيرا ناممكن است اين گروه ها به نفع افراد و تنظيم هاي خود اعمال نفوذ نكرده باشند.
اینک آنچه در پس پرده جریان دارد جنگ تمام عیاری است بین بنیادگرایان و جنگسالاران از یک سو و اندک نیروهای روشن اندیش از سوی دیگر. هرچند که در این رویارویی جنگسالاران بر اوضاع تسلط کامل دارند؛ چرا که علاوه بر دیگراهرم های مؤثر، اهرم قدرت فیزیکی یا قدرت نظامی منحصراً در اختیار آنان است. اساساً اگر بنيادگرايان به خاطر خيانتها و جنايتهاي بيشماري كه مرتكب ش