پنجشنبه، ۱۹ مارچ ۲۰۰۸
از عمق خشونتهای پاکستان
بي نظيربوتو از تولد تا مرگ
ديدگاه بوتو در قبال اوضاع متشنج پاکستان
(گردآورنده - شمشاد)


بینظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان و رهبر حزب اپوزیسیون مردم
پاکستان در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ در حالی که از محل سخنرانی خود در راولپندی
خارج می شد به وسیله یک مرد تیرانداز و در یک عملیات انتحاری، ترور و
کشته شد.
در پی ترور وی دولت پاکستان طالبان و القاعده را مسئول این عملیات
دانست و اعلام شد فردی به نام کرامت الله بلال از اعضای القاعده این
ترور را انجام داده است. اما در پی آن القاعده اعلام کرد در ترور بوتو
نقشی نداشته است. مولوی عمر سخنگوی القاعده در این رابطه گفت: "قبایل
بومی سنت خود را دارند. ما به زنان حمله نمیکنیم." عده ای نیز از مردم
پاکستان پرویز مشرف رئیس جمهور فعلی پاکستان را مسئول این ترور می
دانند.
بی نظیر بوتو مشرف را مسئول مرگ خود میدانست.
بی نظیر بوتو پیش از مرگ خود احتمال داده بود که نیروهای اطلاعاتی قصد
کشتن او را دارند. به گفتهی بوتو گروههای اسلامی و در میان آنها
القاعده نیز او را به مرگ تهدید کرده بودند.
بوتو در ایمیلی که در ماه اکتبر از سوی یک خبرنگار در شبکه تلویزیونی
سی ان ان خوانده شد، رئیس جمهور پاکستان را برای کوتاهی در حفاظت از
جان خود سرزنش کرده و نوشته بود، اگر اتفاقی برای او بیفتد،
جنرال
مشرف را مسئول مرگ خود میداند. خبرنگاری که ایمیل بوتو را در سی ان ان
میخواند، گفت که ایمیل بوتو را از مارک زیگل سخنگوی او در آمریکا،
دریافت کرده است.
با این وجود مشخص است که بی نظیر بوتو قربانی افراط گری اسلامی شد،
کسانی که طاقت دیدن یک زن در عرصه سیاسی را نداشتند و کسانی که مخالف
دموکراسی و بر قراری یک حکومت مردمی در کشور آشوب زده پاکستان بودند
دست به این اقدام تروریستی زدند.
خانواده بی نظیر بوتو مانند خانواده نهرو گاندی در هند، یکی از مشهورترین خاندان سیاسی در جهان به شمار می رود. بی نظیر بوتو در ۲۱ جنوري ۱۹۵۳ در ایالت سند پاکستان زاده شد. او مسلمان و معتقد به مذهب شیعه بود. پدر وی ذوافقار علی بوتو سیاستمدار و یکی از مالکان ثروتمند منطقه سند و بنیانگذار حزب مردم پاکستان بود که با کودتای ضیاءالحق برکنار و چندی بعد کشته شد، مادر او بیگم نصرت بوتو است. بی نظیر بوتو اولین زن مسلمانی بود که در تاریخ جهان اسلام به مقام نخست وزیری در یک کشور مسلمان رسید. وی طی دو دوره از سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ و ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ نخست وزیر پاکستان از حزب مردم بود. او را نیز همچون پدرش ذوالفقار علی بوتو دارای گرایشات سوسیالیستی و پوپولیستی میدانند. بی نظیر در کتابی از زندگی نامه اش، خود را دختر سرنوشت می داند، زندگی وی را می توان مخلوطی از یک پرنسس، زندانی سیاسی و اولین رهبر زن در یک کشور مسلمان دانست.
بی نظیر اولین فرزند از چهار فرزند ذوالفقار علی بوتو بود. پرستارش انگلیسی بود و دوران تحصیلات دبستان و دبیرستان را در یک مدرسه کاتولیک ویژه نخبگان گذراند. شانزده ساله بود که به "هاروارد" رفت. در زندگی نامه اش می نویسد: «روزهای زیادی را می گریستم، زیرا باید با پای پیاده، خود را به سر کلاس می رساندم. در گذشته، همیشه با راننده شخصی به مدرسه رفت و آمد کرده بودم و حالا در سرمای زمستان باید خودم به دانشگاه می رفتم. اگرچه در آن زمان از اینکار متنفر بودم، ولی این اولین قدم برای ساختن من در زندگی بعدی ام بود.»
بی نظیر از هاروارد به آکسفورد رفت و در رشته علوم سیاسی، فلسفه و اقتصاد به تحصیلات خود ادامه داد. اگرچه بی نظیر آینده خود را در امور دیپلماتیک می دید، ولی زمانی که در سال ۱۹۷۷ به پاکستان بازگشت، حادثه کودتا و برکناری پدرش و سپس اعدام وی، زندگی او را تغییر داد. حوادث عجیب و ناگهانی این خانواده ادامه یافت. مرتضی برادر او که گمان می رفت رهبری حزب مردم پاکستان را بر عهده بگیرد، پس از برکناری پدرش به افغانستان گريخت. او از آنجا و کشورهای دیگری در خاورمیانه با تاسیس گروه نظامی ذوالفقار، به مبارزه با دولت نظامی پاکستان پرداخت. مرتضی بوتو در تبعيد بود که در انتخابات به نمايندگی مجلس ایالتی برگزیده شد. وی بلافاصله به پاکستان بازگشت اما در سال ۱۹۹۶ در شرایطی مشکوک کشته شد. شهنواز برادر ديگر بی نظیر نیز فعال سیاسی بود که پیش از برادرش در سال ۱۹۸۵ در آپارتمانش در جنوب فرانسه کشته شد. خانواده بوتو، مرگ ناگهانی شاه نواز را به ماموران جاسوسی پاکستان نسبت دادند.
بی نظیر در کتاب خود می نویسد: «در سلول مرگ پدرم به او قول دادم که راهش را ادامه خواهم داد.» به اینگونه بی نظیر وظایف رئیس حزب مردم پاکستان را بر عهده گرفت. ولی بزودی این حزب غیرقانونی اعلام شد و طی پنج سال بعد، بی نظیر در زندان انفرادی و یا در خانه زندانی بود. بی نظیر در سال ۱۹۸۴ اجازه یافت پاکستان را ترک کند و در لندن اقامت گزید. پس از این که ضیاءالحق حکومت نظامی را لغو کرد، بی نظیر در آوریل ۱۹۸۶ به پاکستان بازگشت و در لاهور صدها هزار نفر به استقبال او آمدند. بی نظیر با شجاعت بسیار اعلام کرد که ضیاءالحق باید استعفا دهد زیرا زمان دیکتاتورها به سر آمده است.
در انتخابات نوامبر سال ۱۹۸۸ چند ماه پس از مرگ ضیاءالحق در یک حادثه مرموز سقوط هواپیما، حزب مردم پاکستان به رهبری بی نظیر برنده شد. بی نظیر بوتو در دو دوره نخست وزیری خود، اقدامات مفیدی انجام داد که از این جمله لغو محدودیت های مطبوعات و نیز دفاع از حقوق زنان پاکستان را می توان نام برد. ولی قدرت بی نظیر از جانب دو گروه نیرومند در پاکستان، یعنی ارتش و ملایان محدود شد. در عین حال رکود اقتصادی و افزایش قروض دولت پاکستان، فشار بر طبقه کم درآمد و متوسط را زیاد کرد. بی نظیر بوتو و همسرش، آصف علی زرداری، با اتهامات متعددی مبنی بر فساد مواجه بوده اند، اما تاکنون هیچکدام از این اتهامات در دادگاه ثابت نشده است اما آقای زرداری 8 سال را در حبس سپری کرد که در سال ۲۰۰۴ آزاد شد.
بدنبال این اتهامات خانم بوتو از کشورش خارج شد و به مدت تقریبا ۸ سال
در تبعیدی خود خواسته در دبی و لندن به فعالیت های خود ادامه داد. خانم
بوتو در زمان اوج محبویبت خود، یعنی بعد از نخستین پیروزی انتخاباتی
اش، یکی از شناخته شده ترین رهبران زن در جهان به حساب می آمد. اما بعد
از برکناری از قدرت برای دومین بار، نامش با فساد و بی کفایتی مترادف
شد.
در این تصاویر گوشه هایی از ملاقات بی نظیر بوتو با رهبران جهان را
ملاحظه می کنید، قابل توجه این که بی نظیر بوتو در سفری که در زمان
ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی رفسنجانی به ایران داشت، به خواست خود، به
زیارت امام رضا رفت که این موضوع می تواند دلیلی باشد بر شیعه بودن این
بانوی مسلمان! هر چند باید به این نکته توجه کنیم که بی نظیر بوتو با
هر دین و مذهبی که داشت، برای برقراری دموکراسی در کشورش آزادانه جنگید
و جان خود را در این راه از دست داد.
با کودتای پرویز مشرف، در اکتبر سال ۱۹۹۹ و تحولات بعدی آن که حدود دو سال بعد منجر به تبعید نواز شریف، نخست وزیر سابق پاکستان، از این کشور شد این دو نخست وزیر سابق علیرغم اختلاف هایی که با هم داشتند برای مخالفت با حکومت نظامی مشرف همکاری هایی را شروع کردند.
در اوایل سال ۲۰۰۷ میلادی مشرف مذاکرات پنهانی را با خانم بوتو برای آنچه "تقسیم قدرت" در برخی از محافل عنوان می شد انجام داد که نتیجه نهایی این مذاکرات بازگشت خانم بوتو به کشور در ۱۸ اکتبر سال ۲۰۰۷ میلادی بود. به هنگام ورود خانم بوتو به پاکستان انفجاری در محلی که از او استقبال می شد رخ داد که او از این حمله جان سالم به در برد، ولی این انفجار بیش از یکصد و بیست کشته بر جای گذاشت.
هنگام اعلام وضعیت فوق العاده در پاکستان (۳ نوامبر ۲۰۰۷) خانم بوتو با این وضعیت مخالفت کرد و خواهان بازگشت کشور به حالت عادی شد. او مدتی را در این زمان در بازداشت خانگی بسر برد اما به فعالیت های خود ادامه داد. بی نظیر بوتو در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ در باغ ملی لیاقت، در جمع هوادارانش به ایراد سخنرانی پرداخت، با پایان یافتن سخنرانی بی نظیر در محل همایش، وی همراه با اطرافیان و محافظان خود سوار بر خودرویی، قصد ترک کردن محل برگزاری همایش را داشت. یک بمب گذار انتحاری، ابتدا چندین گلوله به سمت ماشین حامل بوتو شلیک کرد که گلولهها به گردن و سینه وی برخورد کردند. سپس فرد مذکور بلافاصله بمبی را منفجر کرد که موجب کشته شدن آنی خود و تعداد دیگری از حاضران شد. مطابق گزارشها حداقل ۲۱ یا ۲۲ نفر دیگر به جز خانم بوتو در این انفجار جان باختند. بی نظیر بوتو فوری به بیمارستان دولتی راولپندی منتقل شد، اما در فاصله کوتاهی درگذشت. مطابق اعلام رسمی، وی در ساعت ۱۸:۱۶ به وقت محلی (۱۳:۱۶ GMT) بر اثر شدت جراحات وارده درگذشت، علت اصلی مرگ خانم بوتو گلولههایی که قبل از انفجار بمب به گردن و قفسه سینه وی اصابت کرده بود، اعلام شد. اما مقامات بیمارستان بعد اعلام کردند مرگ در اثر برخورد جسم سخت با سر وی روی داده است. گفته شده که سر بی نظیر بوتو به سانروف ماشین حامل وی برخورد کردهاست.
به گزارش ساندی تلگراف، عباسی مشاور بی نظیر بوتو كه هنگام ترور او در موتر حامل وی بوده، نخستین فردی است كه چگونگی مرگ بوتو را توصیف كرده است. صفدر عباسی كه هنگام حادثه پشت سر بوتو نشسته بود، تصريح كرد: بوتو اين كلمات را از داخل خودروی خود، پيش از آنكه در روز پنجشنبه در شهر شمالی راولپندی كشته شود، بيان كرد: زنده باد خاندان بوتو عباسی افزود: وی چيز ديگری نگفت. مشاور بینظير بوتو به خاطر می آورد که: ناگهان صدای تيراندازی آمد. من صدای يک گلوله را شنيدم. او را ديدم: به نظر میرسيد كه هنگام شنيدن تيراندازی سر خود را به طرف پايين گرفته است اما ما نفهميديم بی نظیر مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. وی گفت به بوتو هنگامی كه از دريچه سقف موتر افتاده بود، نگاه كرد اما پس از آن، انفجار عظيمی رخ داد. هيچ صدايی از بوتو شنيده نشد و عباسی گفت، خون را كه از يک زخم عميق در سمت چپ گردنش جاری بود، مشاهده كرد.
نهيپ خان، همسر عباسی، سر بوتو را در دامنش گرفت و روسری خود روی زخم وی نگاه داشت تا خون بند بيايد اما خون از گردن بوتو جاری شد و به لباس آبيش رسيد. گزارشهای اوليه حاكی از آن بود كه رهبر حزب مردم پاكستان پيش از آنكه بمب نزديک خودروی وی منفجر شود، مورد اصابت گلوله قرار گرفته است اما دولت اعلام كرد هيچ نشانه گلولهای در سر وی مشاهده نشده است. بنابراين گزارش، رهبر حزب مخالف پاكستان پس از برخورد سرش با دريچه سقف خودرو در حالي كه تلاش داشت سر خود را پنهان كند، كشته شده است. اعضای حزب مردم پاكستان اين مسأله را رد كرده و آن را دروغ خواندند. عباسی گفت، بوتو نخستين خودرويی را كه در انتظار وی برای سوار شدن بود انتخاب كرد و لبخند میزد و بسيار خوشحال بود. وی مرا به داخل خودرو برد و در مقابل من نشست.
من شروع به شعار دادن كردم زيرا جمعيت در اطراف بودند و بوتو هم از دريچه سقف بيرون رفت تا برای طرفدارانش دست تكان دهد. وی افزود: من شعار دادم بياييد برای بوتو شادی كنيم و او پاسخ داد زنده باد بوتو. و اين آخرين كلماتش، پيش از شنيدن صدای گلوله بود. مشاور بوتو تأكيد كرد بوتو هنگامی كه به بخش مراقبتهای ويژه منتقل شد، هنوز زنده بود اما زخمهايش به قدری وخيم بود كه بخت زنده ماندنش وجود نداشت. وی افزود: پزشكان واقعاً تلاش خود را كردند اما بسيار دير شده بود. من بسيار خوشبين بودم و فكر میكردم اتفاقی برای وی نمیافتد. هنوز فكر میكنم وی زنده است و نمیتوانم باور كنم كه بوتو ديگر با ما نيست. عباسی بسيار گريه میكرد و پيراهنش هنوز به خون بوتو آغشته بود. در پی ترور بی نظیر بوتو کشور پاکستان دستخوش نا آرامی های زیادی شد و دست کم ۳۸ نفر در این درگیری ها کشته شدند. بوتو در ایالت سند پاکستان در روستای گرهی خدابخش کنار محل دفن پدر و دو برادر خود به خاک سپرده شد. در زمان دفن وی هزارن تن از طرفدارن وی فریاد میزدند: "بی نظیر زنده است"
بعد از کشته شدن بی نظیر بوتو، حزب مردم پاکستان تشکیل جلسه داد و بیلاوال زرداری (Bilawal Zardari) پسر بی نظیر بوتو و آصف علی زرداری همسر خانم بوتو بطور مشترک به عنوان جانشین او برای رهبری حزب مردم پاکستان معرفی شده اند. وقتی بیلاوال بوتو زرداری برای اولین بار در جمع خبرنگاران و مقابل لنز دوربین رسانه های مختلف ظاهر شد، پدر او اعلام کرد که پسرش از این به بعد با نام خانوادگی مادرش "بوتو" شناخته خواهد شد.
بیلاوال که تنها 19 سال سن دارد هنوز تا پایان تحصیلات خود فاصله زیادی دارد، او به دنبال مادر خود، برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه آکسفورد شد و در آنجا به فراگیری مبحث تاریخ پرداخت. او می گوید پیش از ورود به جریان سیاست در پاکستان تحصیلات خود را به پایان خواهد رساند. بیلاوال بوتو بعنوان یک طرفدار ورزش توصیف شده که به بازی کریکت، تیر اندازی، اسب سواری و تکواندو علاقه دارد. او همچنین با رفتن به کالج کرایست چرچ (Christ Church)، در همان مسیری قدم برمی دارد که ذوالفقار علی بوتو، پدربزرگش که اولین نخست وزیر منتخب پاکستان و موسس حزب مردم بود، گام برداشت، هرچند ذوالفقار علی بوتو در سال ۱۹۷۹ و تحت موازین حکومت نظامی در پاکستان اعدام شد. بیلاوال بوتو همچنین با یادآوری مادرش در اولین کنفرانس خبری خود، خاطرات اولین کنفرانس خبری مادرش را که پس از اعدام پدربزرگش برگزار شد، زنده کرد، بیلاوال بوتو با بالا بردن صدایش گفت: "مادرم همیشه می گفت دموکراسی بهترین انتقام است." از خانم بوتو سه فرزند به جا مانده است. خانواده او از دوران تبعید خودخواسته خانم بوتو در دوبی زندگی می کنند.
ازنوشته هاي بوتو
:این
زندگی را انتخاب نكردم بلكه این زندگی است كه مرا انتخاب كرده است.
در كشور پاكستان به دنیا آمدم و زندگیم در برگیرنده حالات مختلفی از نا
آرامی ها، ناملایمات و لحظات غم انگیز و در عین حال پیروزی ها و اوقات
خوش است. پاكستان یكبار دیگر مورد توجه جهانیان قرار گرفته است.
تروریستها تحت پوشش و با نام اسلام ثبات و آرامش این كشور را خدشه
دار كردهاند. نیروهای دموكراتیک بر این باورند كه تقویت و توسعه اصول
آزادی موجب ریشه كن شدن و حذف تروریسم خواهد شد. ترس و نگرانی از دست
دادن قدرت شرایط و فرصت ها را به گونهای رقم زده تا آتش تروریسم روشن
تر و نیروها و عوامل طرفدار توسعه و پیشرفت به حاشیه رانده شوند.
پاكستان را نمیتوان با سایر كشورها مقایسه كرد. زندگی مرا نیز
نمیتوان همچون زندگی سایر افراد معمولی و آرام فرض كرد. پدر و دو
برادرم كشته شدند. مادرم، همسرم و من هر كدام مدتی را در زندان به سر
بردیم. از طرفی برای مدت های زیادی در تبعید بودم. علیرغم مشكلات طاقت
فرسا و غم ها و نگرانی هایی كه داشتم همچنان احساس رضامندی دارم. از
این جهت رضامند و خشنود هستم كه توانستم با در هم شكستن و نابودی
بسیاری از سنّت ها و افكار عجیب و غریب و طی انجام انتخاباتی سالم به
عنوان اولین بانوی مسلمان نخست وزیر انتخاب شوم. نقش و تأثیرگذاری
زنان مسلمان و انجام انتخابات برای مدت ها مورد توجه محافل سیاسی جهان
بود.
با تلاشهایم ثابت كردم كه زن مسلمان میتواند به عنوان نخست وزیر
انتخاب شود و ضمن حكومت بر این كشور، رفته رفته قلوب مردان و زنان
پاكستان را نیز اشغال نماید. از توجه و محبت ملت پاكستان نسبت به
اینجانب بسیار سپاسگزارم. در حالی كه بحث و تبادل نظر بین طرفداران
اصلاحات و پیشرفت كشور از طرفی و افراطیون از سویی دیگر ادامه دارد
باید اذعان نمایم كه از زمان به قدرت رسیدن و سوگند خوردنم در دوم
دسامبر سال ۱۹۸۸ تاكنون شاهد گسترش و پیشرفتهای عظیمی در بین زنان
مسلمان سراسر دنیا هستیم. با نگاهی به تاریخ جهان به این باور و نتیجه
میتوان رسید كه در واقع تعداد افرادی كه توفیق داشتهاند موجب ایجاد
تغییراتی در دنیا شوند چندان هم زیاد نیست؛ افرادی كه بتوانند دوران
پیشرفت و نو آوری و تمدن را به كشوری بیاورند كه صرفاً در ابتدای راه
و پیرو اصول اولیه است. كشوری كه نقش زنان در آنجا آنچنان حائز اهمیت
نیست و در نهایت تغییرات و امید تازهای ایجاد كرد كه میلیون ها نفر
از مردم آنجا هرگز حتی نسبت به انجام تغییر امیدوار نیز نبودند.
با نگاهی به تاریخ زندگیم به این نتیجه میتوان رسید كه این شیوه زندگی
الزاماً مورد انتخاب من نبوده است، اما باید بگویم كه زندگیم مملو از
فرصتها، مسئولیتها و شرایطی برای ادای تكلیف بوده است. قاطعانه
بگویم بر این احساس و باورم كه باید در آینده شاهد مبارزات و تغییراتی
در كشور پاكستان و زندگیم باشم.
بیست سال پیش و در آستانه بروز تحولاتی در زندگیم كه مصادف با ترور
پدرم، زندانی شدن خودم و مسئولیت پذیری بیشتری برای ورود و انتخاب
عرصه یک زندگی توأم با مبارزه و عالم سیاست بود، هرگز انتظار خوشوقتی،
عاشق شدن، ازدواج كردن و بچه دار شدن را نداشتم.
همچون الیزابت اول، ملكه انگلستان كه در دوران خودش متحمل نا ملایماتی در زندگی بوده و همچنان مجرد ماند، من نیز هرگز حتی فكر ازدواج كردن را نیز نمیكردم. اما باید گفت مقدر شده بود كه زندگی شخصی من به گونهای دیگر رقم بخورد كه من اصلاً انتظار آن را نداشتم . علی رغم رویارویی با شرایط و جریانات بسیار سخت، من توانستم ازدواج بسیار موفقی داشته باشم. با خشنودی اعلام مینمایم كه همسرم طی نوزده سال گذشته با شجاعت و وفاداری كامل نسبت به من در كنارم بوده است. طی این سال ها و در زمان حضور در دفتر نخست وزیری و یا به عنوان زندانی سیاسی كه البته بخشی از آن متوجه در كنار من بودن او میباشد، با هم زندگی خوشی داشتهایم. با وجود جدایی و به دور ماندن از یكدیگر و حتی تلاش برای ایجاد اختلاف بین ما و رو در رو قرار دادنمان، باید اعتراف كنم كه علاقه ما نسبت به یكدیگر بیشتر شده است.
نه، این زندگی نبوده است كه من آن را انتخاب كرده باشم، اما به جرات اعلام میكنم كه هرگز جای خودم را با زن دیگری در این دنیا عوض نخواهم كرد. به عنوان یک زن پاكستانی مسلمان، به میراث مذهبی و فرهنگی این كشور بر خود میبالم. نسبت به اسلام - دین تحمل و شكیبایی و كثرت گرایی - متعهد و وفادار بوده و از اینكه شاهد بی مهریهایی از سوی تروریستها نسبت به این دین ارزشمند هستم نگرانم. من میدانم كه اینجانب نیز بخشی از مجموعهای هستم كه طالبان و القاعده نیز خود را جزء این كل میدانند. من به عنوان یک زن مسلمان سیاستمدار برای آوردن و توجه به پیشرفت و توسعه، ارتباطات و تعلیم و تربیت و نوآوری به پاكستان مشغول مبارزه هستم. بر این باور و اعتقاد هستم كه اگر چنانچه حكومت پاكستان مبتنی بر دموكراسی باشد، این كشور مورد توجه و تقلید یک میلیارد مسلمان واقع شده و آنها بر همین اساس نسبت به بعضی از افكار خود تجدید نظر خواهند كرد.
اخرين خاطرات بوتو:
تلاش براى احياى دموكراسى در پاكستان همه جد و جهد بى نظير بوتو بود.
هشت سال زندگى
در تبعيد را با آرزو و در انديشه زدودن زنگار افراط از چهره كشورش سپرى
كرد. او از
دنياى افكار پدرش ذوالفقار على بوتو به پاكستان امروز راه گشوده بود.
دو پايه اين
ميراث خاندانى، اسلام و دموكراسى بود. بى نظير بوتو در سايه سار اين دو
انديشه
پرورده شد و بر آن بود كه جامعه ناهمگون پاكستان نيز در مسير ملت سازى،
بر اين دو
اصل تكيه دهد. اما در گذر از اين راه خود قربانى تندباد افراط شد و ۲۷
دسامبر (۶
دى) براى هميشه آرزوهايش را وداع گفت.
آنچه تار و پود فكرى بوتو را شكل داده بود
در لابه لاى اوراقى از واگويه هايش به جا مانده است كه بازماندگانش،
بوتو و انديشه
هايش را در آنها مى جويند. اين آخرين ميراث او و اداى دين وى به
پاكستان است: كتاب
«آشتى:
اسلام، دموكراسى و غرب». بوتو در اين كتاب كه افكارش را نمايان مى سازد
و به
واكاوى حيات اسلامى پاكستان از دريچه دموكراسى مى پردازد و چارچوب
جديدى براى روابط
پاكستان اسلامى با غرب ارائه مى دهد. وى سال هاى حاكميت پرويز مشرف بر
پاكستان را
وجه غالب نوشته هايش قرار داده و خاطراتش را چاشنى آن كرده است. كتاب
با سه مطلع از
همسرش آصف على زردارى و پسر و دو دخترش آغاز مى شود و سپس زبان روايى
خود او محور
قرار مى گيرد. ساندى تايمز به تازگى بخش هايى از اين كتاب را منتشر
كرده است. اثرى
كه از نخستين لحظه هاى بازگشت به وطن و انفجار مرگبار در مراسم
استقبالش سخن مى
گويد...
من هم مانند بسيارى از زنان كه در سياست هستند به خويشتندارى و
كتمان احساساتم حساس هستم. ابراز احساسات توسط زنى كه در سياست يا دولت
است شايد
نشانه ضعف شود و رفتارهاى كليشه اى و تصورات ناشايست را تقويت كند
.
اما ۱۸ اكتبر
۲۰۰۷
زمانى كه بر باند فرودگاه بين المللى قاعد اعظم در كراچى پا گذاشتم
احساسات بر
من غلبه كرد. پس از تحمل ۸ سال عزلت و سختى در تبعيد نمى توانستم جلوى
اشك هايم را
بگيرم. حس مى كردم بار سنگينى از روى دوشم برداشته شده. حس رهايى بود.
پس از مدت
هاى مديد سرانجام در خانه بودم. مى دانستم كه بايد بازمى گشتم.
سه
ساعت
پيشتر
خانه ام در تبعيد ـ دبى ـ را ترك كرده بودم.
همسرم آصف قرار بود با دو دخترم،
بخت ور و آصفه، در آنجا بماند. من و آصف تصميمى بسيار دشوار و حساب شده
گرفته
بوديم. خطرات بازگشتم را مى فهميدم. مى خواستيم، بى اعتنا به هر
رخدادى، اطمينان
حاصل كنيم كه فرزندانمان والدينى خواهند داشت كه از آنان مراقبت مى
كنند. اين مسئله
از آن صحبت هايى بود كه كمتر زن و شوهرى به آن مى پردازند. اما من و
آصف به زندگى
اى كه در آن شادى هاى شخصى و هرگونه حس زندگى خصوصى و عادى را قربانى
مى كرديم عادت
كرده بوديم. مردم پاكستان هميشه براى ما در اولويت بودند. فرزندانمان
اين را مى
فهميدند و نه تنها آنها را پذيرفتند بلكه من را نيز تشويق كردند. با
آنها خداحافظى
كردم بدون آن كه بدانم هرگز بار ديگر چهره شان را خواهم ديد
.
به
فرزندانم
گفتم:
«نگران
نباشيد اتفاقى براى من نمى افتد. خدا پشت و پناه من است.» مى خواستم
مطمئن
شان كنم و گفتم: «به خاطر داشته باشيد كه اين خداست كه زندگى مى بخشد و
بازمى
ستاند. تا اجلم نرسيده سالم خواهم بود