تاریخ ارسال به «اصالت»:
Saturday 16 Aug
2008 14:36:02


![]()
هنگامیکه بخش اول {دورهء میترایی} جلد دوم کتاب "نام وننگ" یا [تولد دوبارهء خراسان کهن در هزارهء نو] را می نوشتم، در رابطه به یادگار های این دوره میخواستم روی تندیس های بودا در بامیان بحث گردد. ولی از آنجایی تراش این پیکره ها بر می گشت به دورهء {اهورایی} تاریخ کشور ما، بنا براین در بخش دوم کتاب مذکور که کتاب سوم به شمار می آید، لازم دانسته شد که از پیکره های بامیان مختصر یادکرد هایی به عمل آورده شود. نشر بخش مربوط به دو تندیس های بامیان را از آن رو پیش از چاپ کتاب سوم به نشرات برقی و مطبوعی فرستادم که از رسانه ها شنیدم که تیم از باستانشناسان فرانسوی و هموطنان ما مصروف یابش های باستانی سرزمین تاریخی بامیان می باشند و از سوی دیگر همزمان نوشتهء از روانشاد احمد علی کهزاد در رابطه به آثار بامیان، که پسر آن روانشاد به سایت های مختلف ارسال داشته اند از نظرم گذشت.
در بخش دوم کتاب "نام و ننگ" در رابطه به دو تندیس بامیان از جمله ضمن مطالعه کتب تاریخی و ارائه یافته ها خویش نوشته ام که:
«. . . پیکرۀ بلند بامیان که امروز دیگر در میان نیستند، و بدبختانه دست اهریمنان پیروز آمد و تن های مبارک ایشان را پاره پاره کردند، به گمان اینکه که گویا اگر جاودانه هایی زمانه ها را از لحاظ مادی از بین ببرند، به نفع غول اندیشهء خویش خدمتی کرده اند. ولی این غولان دد منش عظمت معنویت را درک نکرده بودند، و دیدند که عکس پندار شومشان، روحِ یاد آن پیکره ها پس از کشتار، بدست اهریمنان، چون خرمن مهتاب دایرهء روشن در بلندای زمان گردیدند که از گرداگرد آن جز صدایی ستایش و نیایش و نور چیزی دیگری به گوش و چشم نمی رسد.
تندیس های بامیان کی ها بودند؟
اکثریت از پژوهشگران یک قرن اخیرِ کشور ما، این دو تندیس بلند بامیان را بنام (بودا) در پژوهشهای خویش نام برده اند. شاعران معاصر ما نیز بر خلاف عقیدهء شعرایی متقدم ازاین تندیس ها، در اشعار خود بنام بودا، ستایش به عمل آورده اند. اما هیچیک از پژوهشگران دیگر پیش از روزگاران زیست روان شاد کهزاد این تندیسها را بنام بودا یاد نکرده اند.
در آثار پژوهشی جغرافی و تاریخی متقدمین چه غربی و چه شرقی این تندیس ها بنام (سرخ بت) و (خنگ) بت یاد گردیده است.
ما میدانیم که حضرت بودا، چنان که نهرو در کتاب کشف هند می نویسد: (سیدهارتا) نام داشت. محمد تقی بها در کتاب "بهار، و ادب فارسی" نام بودا را (سدهان نا) و لقب او (سکیامونی) به معنی "علم نفس خویش" و لقب دیگرش را (بُدا) می نامد. و صحیح اسم بودا را (بوذاسب) می شمار. به نظر می رسد که آنچه که نهرو می نامد درست تر باشد (سیدهارتا) نام وی بوده و درسایر کتب نیز به همین نام یاد گردیده است. شادروان بهار شاید به خاطر کلمه {سید}، او (سدهان نا) ساخته است. لقب سیدهارتا، یعنی بودا چنانکه در لغت نامهء دهخدا آمده است به معنی {بیدار، آگاه، زرنگ، خردمند} می باشد دهخدا نیز نام بودا را "سیدارتمه گوتمه" یاد می کند که نام خانوادگی او ساکیامونی بوده است.
بنابرآن، بودا که لقب سیدهارتا بوده، در تاریخ به اسم خاص او تبدیل یافته است. چنانکه میدانیم اسم خاص تغییر ناپذیر است. نمی شود که احمد را محمود گفت و محمود را احمد نامید. بودا در تمام تواریخ بنام بودا یاد گردیده است. هیچ ممکن به نظر نمی اید که اگر تندیس ها بودا می بود، آن را (خنگ بت) و یا (سرخ بت) بنامند. در این صورت خنگ بت و سرخ بت شخصیت جدا از بودا در بامیان بوده است.
همچنان این دو شخصیت را تمام لغت نامه ها و آثار جغرافیایی و تاریخی بنام خنگ بت و سرخ بت یاد می دارند.
یاقوت حموی در معجم البلدان وقتی بامیان را معرفی میدارد می نویسد:
« بامیان شهر و خوره ای در کوهستان میان بلخ و هرات و غزنه است. دژی استوار و شهری کوچک در سرزمینی پهناور که از بلخ ده مرحله و از غزنه هشت مرحله دور است. خانه ای بلند بر ستونهای سر به آسمان کشیده و نقاشی شده در آنجا هست. که در آن از هرگونه پرنده نمونه ای در آنجا برای بازدید بیکاران نهاده اند. دو بت بزرگ و بلند نیز در آنجا در تنهء کوه کنده شده، یکی از آنها را سرخ بُد و دیگری راخینگ بُد خوانند، گویند در همهء جهان بی همتا است.» ۱
------------------
۱ – یاقوت حموی، معجم البلدان، ج اول بخش دوم، ترجمهء داکتر علنیقی منزوی، چاپ اول، ۱۳۸۰ تهران، چاپخانهء معراج، ص ۴۱۹ شاد روان علی اکبر دهخدا در لغتنامهء (دهخدا) از یکسری منابع و مأخذی نام می برد که همه از تندیس های بامیان بنام خنگ بت و سرخ بت یاد می کنند. در لغتنامهء دهخدا ردیف حرف "ب" کلمهء[ بامیان]، چنین میخوانیم:
«بامیان شهری است که در کوههای آن دو بت سرخ و اکهف (سپید به تیرگی مایل، خنگ) ساخته شده است " از قانون مسعودی ابوریحان ج ۲ ص ۵۷۳". نام ولایتی است در کوهستان مابین بلخ و غزنین. در هریکی از کوهها دوبت ساخته بوده اند که یکی را خنگ بت و دیگری را سرخ بت می گفته اند. "برهان قاطع". نام شهری است به میان کابل و بلخ به جهت نسبت او، بلخ را بامی خوانده اند و در میان آن کوهی است و در آن کوه دوصورت است از سنگ تراشیده و از کوه بر آورده،این دو بت را سرخ بت و خنگ بت نام کرده اند و گفته اند که سرخ بت عاشق و مرد،و خنگ بت معشوق و زن بوده، و بعضی این دو بت را لات و منات دانند و بعضی یعوق و یغوث گفته اند قریب به این دو پیکر صورتی دیگری هست به شکل پیر زنی و آن را نسرم نام بوده "از انجمن آرای ناصری" "نندراج" بامیکان.» ۱
---------------------
۱ – علی اکبر دهخدا، لغت نامهء دهخدا، حرف ب، بامیان
همچنان دهخدا از سایر منابع و مأخذ چون حدود العالم، از فرهنگ شعوری، از فرهنگ ایران باستان پورداود از فرهنگ لغات شاهنامه، از فرهنگ رشیدی، از نزهة القاوب، از آثار البلدان قزوینی و یک تعداد دیکر منابع نام می برد که همه این دو تندیس را بنامهای سرخ و خنگ بت یاد نموده اند. تنها از منبع که آن را بنام بودا یاد کرده، مجله عرفان شمارهء چهارم سال ۱۳۴۱ می باشد. که ما قبلاً گفتیم که همروزگاران شادروان کهزاد و همفکرانش این دو تندیس را بدون ارائه هیچ مأخذ و منبع معتبر بنام بودا یاد نموده و به تقلید از ایشان، نویسندگان و شاعران معاصر که همه دوکتوران ادبیات نیز می باشند، این تندیس ها را در اشعار خویش به ویژه پس از آنکه پیکره های سروران بامیان را اهریمنان به قتل رساندند. این شاعران یک شبه، بیاد این تندیس ها افتادند و گل مرثیه سرایی شان می شگفت و مقلدانه "بودا بودا" را سر دادند. بدون آنکه بدانند که این تندیس ها واقعاً بودا اند یا نه؟ و یا از سرشت و سرنوشت انها آگاهی داشته باشند.
اما شعرایی متقدم از احوال و سرشت و سرنوشت این پیکره ها مثل اینکه باخبر بوده اند. چنانکه از سعید نفیسی در کتاب"سر چشمهء تصوف ایران" بر می آید که عنصری بلخی ک خود از مردم بلخ بوده از از سرنوشت و تاریخ این دو پیکره آگاه بوده و به همین لحاظ مثنوی های وی بنام خنگ بت و سرخ بت در آن روزگار از عاشقانه ترین اشعار عنصری به شمار می آمده است. این موضوع را عوفی در کتاب لباب الالباب قبل قرنها پیش از سعید نفیسی، نیز بیان نموده می نویسد:
«عنصری؛ مثنویاتی که تألیف کرده است همه باسم خزانه یمین الدولة چون شاد بهر و عین الحیوة و وامق و عذرا و خنگ بت و سرخ بت هر یک گنج بدایع و خزانهء حکم و مستودع معانی دقیق و مجمع امثال رقیق است.» ۱
---------------------
۱ – محمد عوفی، لباب الالباب،بسعی و اهتمام ادوراد بروان، ترجمهء محمد عباسی،چاپ اول، چاپ ممتاز تهران ۱۳۶۱، ص ۵۱۹
در باره اشعاری که عنصری بلخی در مورد خنگ بت و سرخ بت گفته است، سعید نفیسی در کتاب سرچشمهء تصوف در ایران و عبدالحیی حبیبی در کتاب تاریخ افغانستان بعد از اسلام، هردو بیان می کنند که مثنوی خنگ بت و سرخ بت عنصری بلخی فعلاً موجود نیست. اما داکتر ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران می نویسد که:
« خنگ بت و سرخ بت داستانی بوده محلی مربوط به دو بت در بامیان بلخ که هنوز باقی است این داستان را ابوریحان بیرونی به عربی ترجمه کرد و نام آن را [حدیث صمنی البامیان] گذاشت.» ۱
------------------
۱ – داکتر ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۱ انتشارات فردوسی، تهران ۱۳۶۹، ص ۵۶۱
همچنان در همین منبع ذبیح الله صفا می نویسد که برخی از پاره های مثنوی عنصری را میتوان در کتب ادبی ترجمان البلاغه و حدائق السحر و لغت فرس اسدی و المعجم فی معاییر اشعارالعجم باز یافت.
اما ما آگاه نیستیم که آیا [حدیث صمنی البامیان] به دری فارسی نیز ترجمه شده است یا خیر.
بسیاری از شعرایی دیگر متقدم بر علاوهء عنصری، از سرخ بت و خنگ بت در بامیان نیز یاد نموده اند.
خاقانی می گوید:
گر صبح رخ گردون چون خنگ بتی سازد
تو سرخ بتی از می بنگار بــــصبح انـــــدر.
و یا در جای دیگر:
بر رخ از باده سرخ بت بنگار
و یا سوزنی سمرقندی می گوید:
کردی میان سرخ بت بامــــــیان ستــیــخ
باشی بر آن که خنگ بتی را کنی به چنگ
و یا سیف اسفرنگی می گوید:
مــردم نادان اگر حاکــم داناســـــتی
شحنهء یونان بودی خنگ بت بامیان.
بهر روی با صراحت در تمام آثار و اشعار متقدمین این دو تندیس بنام خنگ بت و سرخ بت یاد گردیده و به یقین که اینها مجسمه های بودا نبوده اند.
دلیل دیگری که تندیس های بامیان بودا نیستند اینست که: بودا مرد بود(نرینه) در حالیکه سرخ بت زن بوده (مادینه). و همسر بودا که "یاشودا" (yasodha) نام داشت بودا نبود، بلکه پس از آنکه سیدهارتا به مقام بودایی میرسد ترک خانه و خانواده می کند. هیچگاهی همسر بودا در کنار وی دیده نشده است. در این صورت سرخ بت جز سرخ بت کسی دیگر نمی تواند باشد.
جالب این است شادروان احمد علی کهزاد در کتاب "آثار عتیقه بامیان" که داکتر فریار کهزاد فرزند ایشان آن را به نشر سپرده است. چنین وانمود می دارد که چون بت اول نامتناسب ساخته شده بود، پس در پی ساختن بت دومی شدند. به عقیدهء کهزاد مرحوم بت دومی متناسب و زیبا می باشد.۱
----------------------
۱ – رجوع شود به بخش از کتاب "آفار عتیقهء بامیان" تألیف احمد علی کهزاد، در سایت آسمایی.
عین معنی را بانو زهرا لطفی در پژوهشی کوتاه هویش نیز بیان داشته می نویسد:
« شرايط طبيعي مناسب از لحاظ جنس تشکيل دهنده کوههاي باميان به همراه حمايت هاي اقتصادي بازرگانان و تجار، باعث حکاکي دو مجسمه بزرگ باميان در اندازه هاي ۳۵ و ۵۳ متري در دل کوه شد. بت ۳۵ متري باميان از لحاظ ساختار پيکرتراشي از دقت و ظرافت کمتري در قياس با مجسمه بزرگ بودا برخوردار است، اين مجسمه که بنظر مي رسد «کار اول دستي صنعتگران بوده و از همه اول تر به تراشيدن آن پرداخته اند اعضاي بودا کلفت تر و بيتناسب، سر او بيحد بزرگ، سينه اش نهايت برآمده، شانه ها از حد زياد فراخ و رانها مانند شمع ديوار در بدن او چسبيده است»۱
-----------------------
۱ - بانو زهرا لطفی، مجسمه های بامیان،نگاگری و پیکر تراشی بودایی، سایت پژوهشسرای تاریخ افغانستان.
شاید نظر کهزاد در باره ء بی تناسبی بت اول و متناسب بودن بت دوم درست و بجا باشد. اما مسله این است که یکی از این تندیس ها نرینه و دیگری مادینه ساخته شده اند. من فکر نمی کنم اشتباه بدین بزرگی را پیکر تراشان که شاید صد ها سال روی آن کار کرده باشند، مرتکب گردند. که یکجا بودا را مرد و بعد آن را زن و یا برعکس بسازند. اشتباه میتواند در شکل به وجود آید اما در ماهیت غیر ممکن به نظر می رسد.
چیزی دیگری که کهزاد مرحوم تاکید برآن دارد. بودایی بودن کوشانیان و ساختن این بت ها در زمان کوشانیان می باشد. در حالیکه چنانکه خود در کتاب تاریخ افغانستان می نوسید در زمان کوشانی ها ادیان معین و مشخصی وجود داشته و تمام ادیان قابل قبول و احترام بوده است.
با ملاحظه تاریخ این واقعیت مسلم می گردد که که بخش غربی خراسان که بنام باختر یاد می گردید مردم باورمند، نخست به آیین میترایی و پس از ظهور پیغام آورخدا (پیغمبر) حضرت زرتشت به آیین زرتشتی گرائیدند. و قسمت شرق خراسان که هر بخش از آن بنام های مختلف مانند کابلستان، کاپیسا، بامیکان و گندهارا و غیره یاد می گردیده، مردمان معتقد به آیین های دوره ودایی بودند و بیشتر آیین شیوایی داشتند که همان آیین میترایی می باشد.
شادروان غلام محمد غبار درهمین مورد بسیاربا وضاحت می نویسد که:
«در دوره کوشانی های بزرگ از قرن اول تا سوم میلادی، تعدد عقیده و مذهب مثل سابق محترم، و طریقه های زرتشتی، بودایی و برهمنی، مساویانه تحت حمایت دولت قرار داشت. کانیشکا در مسکوکات خود تقریباً تمام ارباب انواع مشهور مملکت را نمایش میداد.» ۱
------------------
۱ – میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ص۵۱
اشارات تاریخی مبین آن است که در روزگار کوشانی ها همهء مردم به آیین بودایی معتقد نشده بودند. تغییر دین ظرف دو سه قرن در جامعه نمی تواند صورت بگیرد. از سوی دیگر دین بودایی حتی در سرزمین هند نتوانست که بیشتر از هشت نه قرنی دوام بیاورد. در حالیکه ساختمان پیکره های بامیان حداقل چند صد سالی را می بایست در بر گرفته باشد.
و نیز گفته می شود که بامیان مرکز دین بودایی بوده است، بازهم از لحاظ منطق تاریخ درست به نظر نمی آید. زیرا بامیان در هیچیک از دوره هایی تاریخی کشور ما مرکزیت نداشته است یعنی پایتخت شاهان نبوده است. گرچه که از قلعهء ضحاک در این شهر یاد گردیده است. که ما از خانهء ضحاک در کتاب دوم یعنی دورهء میترایی یاد نموده ایم. ولی بامیان در خط راه ابریشم قرار داشته و یکی از شهر های مهم تجارتی به حساب می آمده است. حضور بازرگانان از گوشه و کنار جهان که هریک ادیان و مذاهب مختلف داشته اند، مسلماً باعث رونق معابد از هر دینی شده است و همچنان صنعت پیکر تراشی و مجسمه سازی نیز بازار خوبی داشته است. از این هم نباید انکارکرد که شاهان بامیان که شاهان محلی به شمار می آمدند و در رونق بخشیدن شهر خویش از هر نگاه سعی نموده اند. قلعه ها و مجسمه های زیاد در بامیان میتواند مبین این حقیقت باشد. در پهلوی آنکه شکوه و فرِ آیین بومی خویش را نیز ستایش می نمودند و نمایش میداند. باز هم بانو لطفی در جایی دیگر نبشتهء خویش به نقل از کتاب تاریخ تمدنهای آسیای مرکزی روی عقاید کوشانی ها تماس گرفته می نویسد:
« شاهان کوشاني از لحاظ مذهبي پيرو آيين خاصي نبودند از اينرو ديده مي شود که آيين خاصي را نيز به صورت مذهب رسمي قلمرو خود ترويج نکرده اند و پيروان مذاهب و آيين هاي مختلف، آزادانه به فعاليت هاي مذهبي خود مشغول بودند چنانکه تصاوير سکه هاي بدست آمده از دوره کوشانيان نشان مي دهد، تنوع تصاوير « ايزدان بر روي سکه هاي کوشاني بازتابي است از چندگونگي اعتقادات مذهبي در گستره وسيع قلمرو امپراطوري کوشان.»۱
----------------------
۱ – منبع پیشین بانو زهرا لطفی، به نقل از کتاب تاریخ تمدنهای آسیا مرکزی، اتشارات وزارت خارجه ایران، چاپ اول، ترجمهء صادق ملک شهمیرزاد، ص ۱۶ – ۱۷.
روانشاد علامه عبدالحی حبیبی در تاریخ مختصر افغانستان مفصلی در رابطه به عصری کوشانی ها دارد، و از بسیاری یادگار های آن دوره یاد می نماید.اما از بت های بامیان در رابطه به کوشانی هاذکر به عمل نمی آورد. ما نمیدانیم که حبیبی واقعیت مسله را میدانسته که این بت ها مربوط به دوره کوشانی نبوده و بودا نیست وبنا برآن از ذکر آن خودداری کرده و یا طوری دیگری بوده است. اما چنانکه خواندیم در کتاب افغانستان پس از اسلام وی این بت هارا خنگ بت و سرخ بت می نامد. در رابطه تعدد عقاید و مذاهب این دوره می نویسد:
« دوره شاهنشاهی کوشانیان بزرگ از جلوس کنیشکه در حدود ۱۲۵ م آغاز و در حدود ۲۵۰ با واسوشکه ختم می شود، که تخمیناً یک قرن و ربعی باشد. درین دوره مبادی فکری و فرهنگی قدیم ویدی و اوستایی کشور، با آثار مدنیت های هخامنشی – یونانی – هندی – بودایی آمیزش یافته، و عناصر تهذیبی ساکها و سیتی آریائیان تورانی شمالی هم در آن دخیل گشت. از نظر دین و پرستش آزادی تام در آن مراعات می شد، آتشکده های مزدیسنایی آتش مقدس با ستوپه های بودایی که در آثار مقدس و متبرکات بودایی حفظ و پرسیده می شد، ارباب انواع یونانی و هندی در معابد بر مسکوکات وجود داشت. با وجودیکه کنشیکه و پسرانش پرورندگان جدی دین بودایی بوده اند، باز هم معابد کیش های دیگر در سرتاسر کشور وسیع کوشانی وجود داشتند.» ۱
-----------------------
۱ – عبدالحی حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ۶۰ – ۶۹
بدین گونه ملاحظه می شود که مردم خراسان در زمان کوشانی ها دین بودایی نداشتند، تنها برخی از شاهان از جمله کنیشکا پیروی دین بودایی بودند و قراریکه عبدالحی حبیبی نیز می گوید: « بقایای کوشانی ها از دین بودایی بر گشتند و دوباره به آیین برهمنی معتقد شدند.» ۱
---------------
۱ – همانجا، رجوع شود به ص ۶۹
هم چنین تمام روایات تاریخی نشان میدهد که آیین بودایی در کشور ما مانند آیین زرتشتی و یا میترایی سراسری نبوده است. بناً این فرصت که در طی آیین بودایی در زمان کوشانیان این دو تندیس ساخته شده باشد، بعید از باور است. از سوی دیگر در پیش از اسلام در میان مردم و شاهان مسلهء دین یک امر کاملاً منحصر به فرد بوده و آزادی عقیده و اندیشه مورد احترام قرار داشت. هر فردی میتوانست دین خود را داشته باشد و هر شاهی میتوانست به هر دین که باشد در رهبری جامعه قرار گیرد بدون آنکه رعایای خویش رامجبور به پذیرش دین خود نماید. در حقیقت دین از دولت جدا بوده و دساتیر دینی در امورات سیاسی دخالت نداشته است. با وجود آن مسلماً دین اکثریت مورد حمایت قرار می گرفت اما به هیچوجه خشونت در تحمیل آن بالای اقلیت های دینی روا نبوده و عمل غیر انسانی به شمار می آمده است.
به هر حال، از مجموعه ای اسناد که ارائه گردید ثابت می شود که تندیس های بامیان بودا نبوده است و در زمان کوشانی ها چنانکه خواندیم دین شیوایی بیشتر رواج داشته است و هم چنان آیین برهمنی دین اکثریت از مردم شرق کشور ما را تشکیل میداده است. بنا برآن باید که خنگ بت و سرخ بت را در آیین های ودایی و برهمنی و میترایی و زرتشتی باید جستجو نمود در همین مورد هم پژوهش بانو زهرا لطفی ما را به یک سری از واقعیتهایی سرشتی خنگ بت و سرخ بت نزدیک می سازد. او در نبشتهء خویش به نقل از منابع دیگرمی نویسد:
«هنگامي که امپراطوران کوشاني در بلخ حکومت خود را تاسيس کردند، آيين زردشتي که خواستگاه آن از بلخ بود همچنان در افغانستان رواج داشت، از طرفي ديگر يوناني ها که با فتوحات اسکندر به اين مناطق آمده بودند، کوشش مي کردند [تا باورهاي مذهبي محلي را بفهمند و خدايان محلي را با خدايان يوناني مطابقت دهند. زئوس را با اهورامزدا، هراکلس با ورتراگنا، آپولو و هليوس با ميترا و آتميس را با نانا مطابقت دادند]. همچنين مبلغين بودايي در بسياري از نقاط قلمرو کوشان ها به ترويج آيين بودا مشغول بودند. به طور کلي شاهان کوشاني از لحاظ مذهب با آنکه پيرو آيين خاصي نبودند، اما هر کدام از اين شاهان در دوره حکومت خود بنا بر مقتضيات زمان و مصالح حکومتي، آيين ها يا مذهبي خاص را مورد حمايت قرار مي دادند. علاوه بر اينکه به طور عموم شاهان کوشاني از ديدگاه مذهبي خود را نماينده و گاه جانشين خدا بر روي زمين معرفي مي کردند، به طوريکه پس از مرگ شاهان کوشاني مجسمه هايي از پيکره آنان ساخته مي شد و در معابد و نمازگاههاي سلطنتي که معروفترين آنها سرخ کوتل و مات در متورا بود، قرار مي گرفت. اين مجسمه هاي شاهان کوشاني به عنوان نمادي از خدا مورد پرستش قرار مي گرفت.[شاهان کوشاني قدرت شاهي خود را از حمايت ايزدان حامي خود بدست آورده بودند، و لذا شاهان عطيه الهي و داراي قدرت و نيروي ايزدي بودند که بصورت انسان ظاهر شده اند. و به دليل همين لطف الهي بود که شاهان نيز در نمازگاههاي سلطنتي مورد پرستش قرار مي گرفتند]
در واقع هنر مجسمه سازي بر اساس تصاوير انساني متعلق به هنرمندان يوناني بود که به همراه موج هلنيسم به سرزمينهاي شرقي از جمله قلمرو کوشانيان راه يافت. هنرمندان يوناني که علاوه بر تصاوير انساني از خدايان خود نيز اثري هنري خلق مي کردند، هنگامي که وارد سرزمينهاي شرقي شدند و در خدمت فرمانروايان اين مناطق قرار گرفتند ابهت و ظرافت و شکوه مجسمه سازي خدايان خود را در قالب شاهان اين مناطق، تجسمي دوباره بخشيدند.
تاسيس نمازگاههاي سلطنتي در سرخ کوتل و مات در متورا در زمان ويما کدفيسس آغاز شد، اما در زمان حيات وي به پايان نرسيد. ويما کدفيسس در زمان حيات خود ارجحيت را به پرستيدن شيوا داده بود، زيرا که مي خواست تمامي سرزمين هند را تسخير کند از اينروي توجه به خدايان هندي را جهت جلب حمايت هاي مردم اين سرزمين ضروري مي دانست. اما پس از وي کانيشکاي اول که توانست ساختمان معبد سرخ کوتل را به اتمام برساند، توجه به مذاهب بلخي و ايراني را در سرلوحه سياست مذهبي خود قرار داد» ۱
----------------------
۱ – منبع پشین، زهرا لطفی، به نقل از تاريخ تمدنهاي آسياي مرکزي،ترجمه صادق ملک شهمير زادي، تهران، انتشارات وزارت خارجه، چاپ اول ۱۳۷۶، بخش دوم از جلد دوم، صص ۱۶ - ۱۷
بیشتر معنی و اوصاف را که در باره خنگ بت و سرخ بت ارائه می دهند. همان معنی و اوصاف است که (سوریا) و همسرش اوشس (اوشا) در ادبیات باوری دوره ودایی دارند، مطابقت می نماید هرچند که در نبشته زهرا لطفی به نقل از منبع دیگری وجه تشابه خنگ بت و سرخ بت با (چندره) یکی دیگر از خدایان دورهء ودایی مقایسه شده است. چنانکه می نویسد:
« چنين نگارگري از بودا و بوداسف ها در مجسمه بزرگ باميان نيز تکرار شده است، با اين تفاوت که بر بالاي سر مجسمه بزرگ نقشي خاص قرار دارد که از آن به الهه ماه تعبير مي شود. اين نقش شخصي را نشان مي دهد ايستاده و شمشير و سپري بر دست که سوار بر گاري با چهار اسب بالدار است. ماه در هند با نام چندره Chandra ياد مي شود و نمادي است از حاصلخيزي و در متون اوستايي [رويش گياهان زايش و بالش مردم، نعمت و برکت و فزوني آب به ماه بستگي دارد و تخمه ي گياهان و رويش در ماه است.] ايزد ماه که تاکيدي بر حاصلخيزي و برکت و نعمت و نمادي از رويش و زايش مداوم است وقتي که به همراه چهار اسب سفيد بالدار نشان داده مي شود، معنايي سمبوليک از يک نجات دهنده و بشارت دهنده مي دهد که در انتهاي کالي يوگا که همان آخرالزمان بودایی است براي نجات بشر از ظلم و فساد و تباهي به زمين مي آيد[ او در حالي که سوار بر اسب سفيد است و شمشيري که چون صاعقه مي درخشد در دست دارد براي برقراري عدل و انصاف ظاهر خواهد شد.]» ۱
.--------------------
۱ – منبع پیشن، زهرا لطفی به نقل از: دادور، ابوالقاسم - منصوري، الهام، درآمدي بر اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان، تهران، انتشارات کلهر، چاپ اول ۱۳۸۵، ص ۱۷۹.
این قلم بر علاوه چندره سایر خدایان دوره ودایی و برهمنی را در کتاب دوم نام و ننگ بخش اول "دوره میترایی" معرفی نموده ام که خواننده میتواند به آنجا مراجعه نماید