چهارشنبه، ۲ جنوری ۲۰۰۸

چرا توانايی قوای ائتلاف
در افغانستان ازهم پاشيد؟

)راد مرد)

US soldiers in Afghanistan. President George W. Bush's administration ... US special force patrol is seen in Helmand province, on December ...

حامد کرزي در جريان يک کنفرانس مشترک با یاپ دهوپ شفر سکرترجنرال ناتو از عملکرد سربازان ناتو در کشتار غير نظاميان انتقاد کرد . سازمان ملل متحد سال جاري ميلادي را خونين ترين سال از زمان سقوط طالبان در افغانستان خوانده است . براساس آمار سازمان ملل از ابتداي سال تاکنون بيش از هزار غير نظامي در کشور توسط نيروهاي ناتو کشته شده اند . لوئيز آربور کميسار عالي سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر پس از ديداري از افغانستان گفت : تلفات غير نظاميان به اعتماد مردم افغانستان به نيروهاي بين المللی در کشورشان خدشه وارد مي کند. کشتار غيرنظاميان به يک موضوع مناقشه انگيز در افغانستان تبديل شده است . مقامات ناتو ، طالبان را به استفاده از غير نظاميان به عنوان سپر انساني متهم مي کنند . درهمين حال سخنگوي طالبان ضمن رد اتهامات مقامات ناتو ميگويند نيروهاي ناتو محل اقامت افراد طالبان را بمباران نمي کنند ، بلکه خانه هاي مردم عادي را هدف قرار مي دهند .

 یاپ دهوپ شفر سکرترجنرال ناتو در سفر به کابل در تلاش براي کاستن از انتقادات به شيوه عمليات نيروهاي ناتو عليه طالبان وعده داد که از ميزان تلفات غير نظاميان کاسته شود. ناظران سياسي معتقدند افزايش تلفات غير نظاميان در افغانستان نتيجه استيصال و ناتواني چهل هزار نيروي ناتو در مبارزه با طالبان است . نيروهاي آمريکايي و متحدان اروپائيشان در حمله به مراکز طالبان دست به عمليات کوري مي زنند که به جاي طالبان ، غير نظاميان قربانيان اين حملات هستند . حملات اشتباهي نيروهاي ناتو و کشتار غير نظاميان ديگر به يک امر عادي تبديل شده است . ناتو در اولين ماموريت خود در خارج از اروپا در آزموني دشوار قرار گرفته است . آنها پس از شش سال حضور در افغانستان در عمل موفقيتي به غير از سقوط حکومت طالبان در کابل نداشته اند. يک نهاد پژوهشي «سندليس» در گزارشی اعلام کرده است که طالبان بر بيش از پنجاه درصد مناطق افغانستان کنترول دارد .

 همچنان رئیس پارلمان ناامنی کشور را یک  بحران  توصیف کرد و درباره پیامدهای آن هشدار داد . قانونی که در جلسه پارلمان سخن می گفت تاکید کرد که بحران ناامنی در افغانستان ، بدنه نظام حکومتی این کشور را نشانه رفته و این وضعیت با گذشته متفاوت است . درهمین حال برخی از نمایندگان پارلمان نیز از ناکارآمدی نیروهای بین المللی در تامین امنیت به شدت انتقاد کردند . نیروهای آمریکائی در سال 2001 به بهانه مقابله با القاعده و طالبان به افغانستان لشکر کشی کردند اما پس از گذ شت شش سال از حضور این نیروها و سایر نیروهای بین المللی بخصوص سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو ) نه تنها افغانستان روی امنیت را بخود ندیده است بلکه اخبار و گزارشها از تصرف بعضي مناطق  درجنوب از سوی طالبان حکایت دارد . شورای  سنلیس  SENLIS که یک مرکز تحقیقاتی است ، درخصوص تقسیم افغانستان هشدار داد . به گفته تحليل گران این مرکز،طالبان بدون هیچ گونه مانعی بخشهای بزرگی از افغانستان را در کنترول دارند و این وضعیت می تواند در آینده به تقسیم این کشور بیانجامد.

 گرچه دمکراتها در آمریکا اخیرا طرحی را درمورد تقسیم عراق به تصویب رساندند اما به نظر می رسد موضوع تقسیم افغانستان به طور پنهانی در حال تحقق است . وخیم تر شدن اوضاع امنیتی افغانستان باعث شده است تا وزیر دفاع سوئیس از تصمیم دولت این کشور برای خارج کردن نیروهای سوئیسی از افغانستان تا ابتدای مارچ 2008 خبر دهد .  وی دلیل این تصمیم را ، تغییر ماهیت ماموریت نیروهای بین المللی کمک به برقراری امنیت درافغانستان ) موسوم به ایساف ) در جنگ با شورشیان خواند . این موضوع نشان می د هد که ناامنی و بحران امنیت در افغانستان به حدی رسیده است که اعضای ایساف نیز حاضر نیستند برای مقابله با طالبان وارد عمل شدند . بی توجهی آمریکا و سایر کشورهای غربی به تجهیز وتقویت اردو و پولیس ملی باعث شده است دولت این کشور قادربه مقابله با طالبان و القاعده نباشد .

 حملات هوایی نیروهای ناتو و آمریکا به مناطق مسکونی نیز بیشتر به کشته شدن غیرنظامیان و افزایش اعتراضهای عمومی منجر شده است . به همین دلیل بزرگان اقوام در هلمند ضمن اعتراض به ادامه قربانی شدن غیرنظامیان درعملیات نیروهای ناتو، خواستار توقف این عملیات شده اند . در هرحال ، مدینه فاضله ای که آمریکا هنگام حمله به افغانستان به مردم این کشور وعده داده بود ، در حال فرو ریختن است وآمریکا و ناتو در عمل نشان دادند که برای کمک به مردم افغانستان به این کشور لشکر کشی نکرده اند بلکه درصددند از افغانستان به عنوان پایگاهی برای حضور نظامی خود در منطقه استفاده کنند و با ادامه خشونت ها در افغانستان ، حضور خود را نیز توجیه کنند .

 ازطرف ديگرتصرف ولسوالي گلستان ولایت فراه توسط طالبان ، جدید ترین اقدام نظامی طالبان بر ضد نیروهای دولتی و همچنین نیروهای آمریکائی و ناتو محسوب می شود . چندي پیش ، نيروهاي اردووقواي ائتلاف در عملیاتی گسترده موفق شد ولسوالي گلستان را از طالبان پس بگیرد . اما عملیات گسترده طالبان و تصرف یک ولسوالي، از تجهیز آنان به سلاح های پیشرفته و افزایش توان نظامی آنان حکایت دارد. گزارشهای اخیر درمورد تحولات افغانستان از تصرف شهرهای زیادی ازجمله در هلمند توسط طالبان خبر می دهند و عملا بخش مهمی از جنوب دراختیار طالبان قرار دارد . طالبان درحالی مجددا احیاء شده و توان جنگی خود را افزایش داده است که آمریکا شش سال پیش با هدف از بین بردن این گروه و همچنین القاعده به عنوان گروههای تروریستی به افغانستان لشکرکشی کرد . با این حال نه تنها طالبان والقاعده از بین نرفته اند و ثبات و امنیت به افغانستان بازنگشته است بلکه جهانیان شاهد تشدید ناامنی در افغانستان هستند . تصرف مناطق مختلف توسط طالبان ، از شکست آمریکا و ناتو درافغانستان حکایت دارد و نشان می دهد که نیروهای آمریکائی توفیقی دراین خصوص کسب نکرده اند . به نظر می رسد که آمریکا و سازمان ناتو اراده و تصمیم جدی برای برقراری ثبات و امنیت درافغانستان ندارند.

 تشدید قاچاق مواد مخدر ، افزایش آدم ربایی و تشدید خشونتها به همراه ادامه کشتار غیرنظامیان از سوی نیروهای آمریکا و ناتو باعث شده است اهداف و نیات آمریکا از ادامه حضور نظامی درافغانستان با سئوال جدی رو به رو شود . بی توجهی آمریکا وسایر کشورهای خارجی مستقر در افغانستان به تجهیز وبازسازی اردوي ملي وپوليس ملي نشان می دهد که آنها تمایلی برای واگذاری امور امنیتی کشور به پولیس و اردوي ملی  ندارند و می کوشند با بحران های هدایت شده ، حضور نظامی خود را درافغانستان توجیه کنند. در هرحال ، افزایش تلفات نیروهای عضو ناتو و ایساف در افغانستان باعث شده است کشورهای عضو ناتو و ایساف از جمله سوئیس وکورياي جنوبي از خروج نیروهای خود از افغانستان در آینده نزدیک خبر دهند. ازجانب ديگربيش از يك سال است كه سوء قصدهاى انتحارى و حملات متعدد به رويدادهاى روزمره افغانستان تبديل شده اند. بسيارى از مقامات از پاسخ به اين پرسش كه چرا اوضاع امنيتى كشور روز به روز وخيم تر مى شود، طفره مى روند. افغانستان در چند روز گذشته ناآرامى هاي پي درپي را پشت سرگذاشته است. بيش از ده ها كشته و زخمى حاصل سه سوء قصد انتحارى دركابل اند. تا دو سال پيش كسى باور نمى كرد، طالبان و القاعده باز هم در افغانستان قدرت بگيرند.

 اما تجربه ماه هاى گذشته خلاف اين تصور را ثابت كرد. آنها نه تنها سلاح هاى مدرن در اختيار دارند، بلكه به تازگى از حمايت برخى از چهره ها وکشورها نيز برخوردار شده  اند. دولت ، تاكنون نتوانسته رويكرد مؤثرى با اين مشكل در پيش گيرد. آيا دولت درك درستى از اوضاع ندارد يا نمى تواند داشته باشد ؟ بيش از يك سال است كه سوء قصدهاى انتحارى و حملات متعدد به رويدادهاى روزمره افغانستان تبديل شده اند. بسيارى از مقامات مسئول از پاسخ به اين پرسش كه چرا اوضاع امنيتى روز به روز وخيم تر مى شود، طفره مى روند. اما سخنگوى وزارت داخله، كه همواره پاسخ هايى آماده و كليشه  اى به پرسش هايى از اين دست دارد، از جوابگويى ابايى ندارد. او در پاسخ،  از دشمنان مردم ، اطلاعات نادرست، سوءتفاهم  و خبرنگارانى حرف مى زند كه به جاى اشاعه حقايق به بزرگنمايى وقايع مى پردازند. بشرى در پاسخ به سئوالى كه مربوط به پيوستن ۱۳ پوليس به نيروهاى طالبان در ولايت فراه مى شود، مى گويد: «اينجا سوء تفاهمى رخ داده، مأموران پوليس به طالبان ملحق نشدند. آنها رخصتى گرفته و با سلاح ها و موترهايشان راهى منزل شدند. بعد، فرماندهان آنها با ايشان تماس گرفته و به آنها دستور دادند كه سر كارهايشان برگردند.» اما خبرگزارى ها چيز ديگرى مى گويند.

 حتى افسرى كه درقومانداني امنيه فراه مسئوليت دارد نيز روايت ديگرى ارائه مى دهد و مى گويد:«تا جايى كه من مى دانم، چند تن از مأموران پوليس كه از مافوق خود ناراضى بوده و احتمالا مدتى بود كه حقوق دريافت نكرده بودند، ديگر در محل كارشان حاضر نشدند. ما در حال بررسى اين قضيه هستيم و نتايج تحقيقاتمان را به موقع اعلام خواهيم كرد.» اين نخستين بار نيست كه خبر مربوط به پيوستن پوليس ا به طالبان را مى شنويم. نيروهاى امنيتى افغانستان از تجهيزات و درآمد خوب برخوردار نيستند. بسيارى از آنان حاضر نيستند به خاطر ۵۰ تا ۱۰۰ دالر در ماه، با دشمنى بجنگند كه روز به روز قوى تر مى شود. از همين روست كه بسيارى از آنان به راه هاى غيرقانونى كسب درآمد، مانند اخاذى از مردم و همكارى با باندهاى تبهكار روى مى آورند.  دولت همه اين حقايق را انكار مى كند. آنها تصور مى كنند، تا زمانى كه از حمايت غرب برخوردارند، در امان خواهند بود. دولت مردان افغانستان كه خود را شركاى طبيعى آمريكا مى دانند، بر اين باورند كه جلب رضايت آمريكا از جلب رضايت مردم بهتر است. اما اين رويكرد، مشكل را حل نخواهد كرد.  مردم احساس مى كنند كه دولتشان آنها را جدى نگرفته و تنهايشان مى گذارد. بسيارى تصور مى كنند كه دولت، توانايى حل مشكلات کشور را ندارد. آنها حتى اعتمادشان به نيروهاى تحت رهبرى آمريكا را از دست داده و تصور مى كنند كه آنها نمى توانند با نيروهاى طالبان به درستى مقابله كنند. نتيجه  اين است كه روستاها ويران تر شده و روز به روز بر قربانيان، چه نظامى و چه غيرنظامى ، افزوده مى شود.

 حدود شش سال از استقرار ناتودر افغانستان مي گذرد. ناتو فرماندهي نيروهايي را برعهده دارد كه اصطلاحاً نيروهاي بين المللي كمك به امنيت (ايساف) خوانده مي شود؛ هر چند كه از حدود سي كشوري كه در قالب ايساف نيرو به افغانستان اعزام كرده اند. تعدادقابل توجهي عضو ناتو هستند. در هر حال درينجا دو سؤال است: چرا ناتو فرماندهي ايساف را برعهده گرفت و در افغانستان مستقر شد؟ آيا ناتو توانسته است از عهده وظايف خود برآيد؟ در پاسخ به سؤال اول بايد گفت ناتو به دو دليل فرماندهي ايساف را برعهده گرفت. دليل اول جنبه تاكتيكي داشت و مواردي از جمله ضرورت گسترش نيروهاي ايساف به خارج از كابل، تزلزل در فرماندهي ايساف و ضرورت تسريع در روند بازسازي افغانستان را شامل مي شد. در حقيقت هر سه مقوله به مسأله امنيت در افغانستان برمي گردد. بدين شكل كه قلمرو فعاليت نيروهاي ايساف محدود به ولايت كابل بود وساير ولايات از امنيت كافي برخوردار نبودند. وضعيت افغانستان به گونه اي است كه ناامني در يك ولايت بر ناامني در ساير ولايات تأثير مي گذارد. بنابراين امنيت در كابل بدون امنيت در مناطق همجوار آن بسيار دشوار است. از اين جهت ضرورت داشت نيروهاي ايساف به قلمروي فراتر از كابل گسترش اند.

 اما گسترش ايساف به حوزه هايي فراتر از كابل يك اشكال فني داشت و آن اينكه اين مهم نيازمند فرماندهي منظم و قوي بود كه ايساف از آن برخوردار نبود. به عبارت ديگر در فرماندهي ايساف، قبل از آنكه ناتو مسئوليت آنرا به عهده گيرد. نوعي تزلزل و بي ثباتي وجود داشت. مشكل اصلي آن بود كه فرماندهي ايساف به صورت دوره اي شش ماهه بود و همين عدم ثبات در فرماندهي به شدت از كارايي ايساف كاسته بود. از اين جهت، استقرار يك فرماندهي متمركز و ثابت برايساف ضرورت داشت. به موازات اين مسائل، يك نكته نگران كننده ديگر نيز وجود داشت و آن اين بود كه روند بازسازي افغانستان به دليل سطح پائين امنيت در اين كشور بسيار كند بود. بديهي است بين بازسازي و ثبات در افغانستان ارتباط تنگاتنگي وجود دارد. بازسازي بدون وجود ثبات و امنيت امكان پذير نيست. اينها دلايل تاكتيكي بودند كه ناتو را به استقرار در افغانستان يعني منطقه اي خارج از قلمرو سنتي ناتو وادار مي كرد. اما دلايل مهم ديگري نيز براي حضور ناتو در افغانستان وجود داشت كه آن را «دلايل استراتژيك» نام نهاده  ايم.

 دلايل استراتژيك حضور ناتو در افغانستان در سه مقوله قابل ذكر است: جهاني شدن، بازوي اجرايي سازمان ملل، تقسيم بار مسئوليت جهاني شدن به يك تعبير به معني غلبه نظام ليبرال دموكراسي غرب است. ليبرال دموكراسي غرب سه نمود بيروني دارد. نمود سياسي آن را دموكراسي مي گويند. نمود اقتصادي آن را تجارت آزاد مي گويند و نمود نظامي آن را ناتو مي خوانند. بنابراين به موازات گسترش دموكراسي در سطح جهان و به موازات گسترش تجارت آزاد و اقتصاد بازار در سطح جهان، ناتو نيز به عنوان وجه نظامي ليبرال دموكراسي بايد گسترش يابد. اين طرز تلقي، محصول غلبه ديدگاه آن دسته از افرادي است كه پس از فروپاشي اتحاد شوروي بر حفظ و بقاي ناتو تأكيد داشتند و معتقد بودند به جاي حذف ناتو، تعريف جديدي از نظر ساختار، كاركرد و قلمرو فعاليت از آن به عمل آيد. در چارچوب تعريف جديد، مواردي همچون مقابله با مهاجرت غيرقانوني، تروريسم، راديكاليسم، مواد مخدر، نسل كشي، نقض حقوق بشر و... بر وظائف ناتو افزوده شد. ضمن آنكه ناتو مي تواند به لحاظ جغرافيايي تا هر جايي كه مقدور باشد، گسترش يابد . يك دليل استراتژيك ديگر نيز وجود دارد. در افغانستان ايساف زيرنظر سازمان ملل فعاليت مي كند. يعني درست است كه نيروهاي ايساف كلاه آبي بر سر ندارند اما طبق توافق نامه بن و براساس قيموميت سازمان ملل بر افغانستان، اين نيروها زيرنظر سازمان ملل عمل خواهند كرد. اين شكل از كار نتيجه كاستي هايي است كه اساساً از نظر ضمانت اجرايي در منشور ملل متحد وجود دارد. به عبارت ديگر اگر قرار باشد فصل هفتم منشور ملل عملي گردد، با مشكل بسيج نيرو مواجه است. از اين منظر سازمان ملل، همان گونه كه بر بوسني شاهد بوديم.

چاره اي جز اين ندارد كه ناتو را به عنوان قوه قهريه خود در برخورد با شرايطي قرار دهد كه صلح و امنيت بين المللي را به خطر انداخته است.

 اكنون سازمان ملل اميدوار است با استقرار ناتو در افغانستان «فرايند صلح سازي پس از ترك مخاصمه» با جديت بيشتري پيش رود . آمريكا با ترغيب ناتو براي ورود به افغانستان در عين حال قصد داشته است. بار مسئوليت امنيت در افغانستان را ميان كشورهاي مختلف تقسيم كند. اين درست شايد همان كاري است كه اكنون در تلاش بود در عراق انجام دهد. تداوم بحران در افغانستان و احتمال ناكامي آمريكا در اين كشور و بويژه كاهش تدريجي حمايت ساير كشورها از ائتلاف آمريكا- انگليس در افغانستان به شدت واشنگتن را نگران ساخت و آمريكا را بر آن داشت تا ناتو را به عنوان يك نيروي مهم وارد عرصه كند . طي اين مدت که ناتو فرماندهي نيروهاي بين المللي كمك به امنيت افغانستان را برعهده گرفته است، چرا هم آهنگي درست، مسووليت مشترک و هدف واحد وجود ندارد؟ اول اينكه نيروهاي ايساف از حدود ۳۰ كشور تشكيل شده اند و لذا تجانس لازم براي هماهنگي ندارند. دوم اينكه اين نيروها به رغم ظاهر، به شدت از تجهيزات ضروري براي كار در عرصه افغانستان بي بهره است. سوم اينكه هيچ يك از اعضاي ايساف تمايل ندارند نقشي فراتر از وضع موجود در عرصه نظامي و جنگي برعهده گيرند. به عبارت ديگر اعضاي ايساف نمي خواهند نيروهايشان مسئوليت جنگي برعهده گيرند. آنها معتقدند وظيفه ايساف فقط تأمين امنيت در مناطق پاكسازي شده است. اكثر اعضاي ايساف معتقدند جنگ در افغانستان بايستي توسط ائتلاف تحت رهبري آمريكا و اردوي ملي افغانستان اداره شود. چهارم اينكه به نظر مي رسد ناتو از معضل بزرگي به نام «توليد يا زايش نيرو» رنج مي برد. منظور از توليد نيرو آن است كه ناتو بايستي داراي يك نيروي واقعي، به همراه تجهيزات واقعي، براي آمادگي واقعي براي انجام مأموريت واقعي باشد. از اين منظر، ناتو فاقد شرايط لازم براي افزايش گستره عملكرد خود در افغانستان است.

در همين حال مشكلات ديگري نيز وجود دارد. آمريكا، برجسته ترين عضو ناتو، با استقرار نزديک به دوصد هزار نيرو در عراق، توان همزماني اکمال ، تجهيزوسوق واداره هردوجبهه را ندارد که سبب فروريزي امنيت وثبات درافغانستان گرديد. انگليس يكي ديگر از اعضاي مهم ناتو نيز با چنين وسعتي مواجه است.  آلمان كه ۲۵۰۰ نيرو در ايساف دارد، براي افزايش سطح نيروهايش محدوديت پارلماني دارد و دولت نيز رغبت چنداني به پذيرش مسئوليت بيشتر در افغانستان ندارد. در همين حال بعضي از اعضاي ناتو در عراق هم نيرو دارند و تمايل ندارند. بيش از اين خود را درگير بحران هاي منطقه اي سازند. در مجموع همانگونه كه «يان كمپ» تحليل گر نظامي «امنيت و اطلاعات جينز» مي گويد؛ افغانستان نخستين عرصه حضور ناتو در خارج از قلمرو سنتي اش است. موفقيت در افغانستان براي گسترش فعاليت ناتو به مناطقي خارج از اروپا بسيار مهم است.

مقامات نظامي و سياسي اروپا و آمريكا بر اين باورند با گذشت چند سال از آغاز عمليات گسترده نيروهاي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (NATO) در افغانستان، بيست وشش كشور عضو اين پيمان اكنون درخصوص سياست‌هاي بازسازي، مبارزه با مواد مخدر و كاهش ميزان تلفات غيرنظاميان در اين كشور با اختلاف‌نظرهايي جدي مواجهند .بسياري از اين كشورها از شركت در عمليات‌هاي خطرناك و درواقع «تقسيم خطر» در افغانستان (كه در حال حاضر بيشتر توسط نيروهاي امريكايي، انگليسي، كانادايي و هالندي صورت مي‌گيرد) سربازمي‌زنند . مشكلات داخ