یکشنبه، ۲۵ جنوری ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

جمال عبدالناصر نورزاد

 

 

داعش پروژه ناکام در وادی افغانستان

 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل

افغانستان کشوری نیست که از تجربه تازه حضور و استقرار گروهک های تروریستی مثل داعش "دولت اسلامی عراق و شام" در آن نگرانی خلق شود. افغانستان کشوری که حد اقل چهار دهه است درگیر تنش های میان سازمانی گروه های مختلف با ایده های متقابل (افغان ها)  به دستور بیگانه ها است، چیزی را که کم دارد وجود داعش است. این حضور میتواند در درازای زمان هم برای دولت افغانستان و هم برای همسایه هایش چالش بیافریند. اخیرا سر و صدای های زیادی از حضور گروه تندور و تروریستی داعش در برخی از ولایات افغانستان بگوش میرسد. آیا واقعا داعش در افغانستان ریشه دوانده است؟ و آیا این پروژۀ از بیرون تمویل شده نسخه موفق در افغانستان خواهد بود؟

در پاسخ اینطور باید اذعان گردد که درست که این پروژه در عراق و سوریه تا حدودی موفق بوده است ولی شرائط افغانستان با این کشور ها متفاوت است. وجود منابع زیر زمینی و پردرآمد نفت در این دو کشور اوضاع را قسمی شکل داده است که گروه های تروریستی مثل داعش بتوانند بدون نیاز به کمک های بیرون سازمانی کشور های مشمول دراین پروژه، منابع سرشار درآمد مالی برای ادامه نبرد خود با این کشور ها را داشته باشند.

 اول داعش در سوریه به دنبال بحران چندین ساله، از وضع نا به هنجار سیاسی- نظامی این کشور استفاده برده و به شدت ریشه دوانده است. به همین سان در عراق گروه داعش نه تنها از منابع نفتی استفاده اعظمی را برای رفع نیازمندی های مالی خود می برد، بل با سرقت بانک ها دولتی و خصوصی و گروگان گیری اتباع خارجی، مخارج مالی خود را تامین میکند. ولی با توجه به این امکانات برای گروه های تروریستی که در این کشور ها وجود دارد، هیچکدام از منابع فوق الذکر در افغانستان وجود ندارد که بتواند نیازمندی های مالی داعش را برای انکشاف پروژه "داعشیزم" مرفوع بسازد.

تجربه ثابت ساخته است که در عقب شکل گیری هر جریان تندرو زیر نام اسلام که هیچ اثری از اصول اسلامی که "احترام به حقوق بشر" اساس تمام کار ها را در آن می تشکیل میدهد در آنها دیده نمی شود، دست های پنهان بیرونی  برای رسیدن به مقاصد خاص خودشان بوده است. پروژه "طالبانیزم"  که در ابتدا فکر می شد یک جریان پاک طلبه های مدارس دینی برای تامین امنیت در افغانستان باشد در آخر امر پروژه خطرناک استراتیژیکی غرب برای مهار گروه های مجاهدین بر آمد و توانست منحیث یک نیروی جاده صاف کن استراتیژیک  گروه های مجاهدین را که تازه از نبرد با نیروهای شوروی سابق و دولت وقت افغانستان فارغ شده بودند و قدرت را در کابل به دست گرفته بودند عمل نماید، زیرا مجاهدین دیگر برای غرب سود یا نفع نداشتند در عوض برای مقاصد بلند مدت غرب و هم پیماناش مثل ایجاد دولت که بتواند منافع کمپنی های نفتی را تامین کند، یک مانع حساب می شدند. در آن زمان گروه های مجاهدین در درگیری های ذات البینی با هم مصروف بودند. با استفاده از عین تاکتیک با شدت گرفتن نا آرامی در سوریه و خروج نیروهای امریکایی از خاک عراق، امریکا نیاز داشت تا یک بهانه ظاهرا موجه را برای حضور دوباره در این کشور جستجو نماید. یعنی از ابتدا کشور های متذکره زیر نقشه غرب بخصوص امریکا بوده است تا برای کسب منافع دراز مدت سرمایه گذاری صورت گیرد.

به همین منوال، قرار بود تا  افغانستان هم که در شعله آتش جنگ با تروریزم و افراط گرایی می سوزد، میدان گرمی شود برای نبرد با داعش و دیگر گروه های تروریستی تا امریکا بتواند آن را مبنای اجندای سیاست های هژمونی خود قرار داده و زمینه جنگ درازمدت دیگر را فراهم سازد. حال سوالی پیش می آید که امریکا چرا میخواهد این کشور ها غرق در بحران و بی ثباتی باشند؟

اول- اهداف اقتصادی امریکا برای استفاده از منابع زیر زمینی این کشور ها: امریکا برای تامین نفت، یورانیم . . . . و دیگر منابع کم یاب طبیعی که منبع اول مورد نیاز این کشور را تامین میکنند ضرورت دارد تا با این کشور ها زیر نام مبارزه باتروریزم وارد معامله شده و در آن حضور پیدا کند. این حضور هر چند ظاهرا پرهزینه است ولی مفاد بر خاسته از آن میتواند حد اقل برای چند سال محدود نیاز های اولیه امریکا را از نگاه سوخت تامین نماید.

دوم- منافع استراتیژیکی امریکا در این کشور ها: رقابت با قدرت های برتر اقتصادی آسیا بخصوص چین در حال رشد و روسیه نیرومند از لحاظ نظامی و هم هند با پیشرفت سر سام آور اقتصادی میتوانند موجب نگرانی جدی امریکا و منافع آن در جهان در آینده باشند. پیمان شانگهای بعنوان قوی ترین پیمان رقیب ناتو و امریکا آهسته، آهسته به چالش عمده ای برای غرب تبدیل می شود. بنا برای مقابله و جلوگیری از نفوذ هر چه بیشتر این کشور ها امریکا فقط به یک بهانه نیاز دارد آن هم "مبارزه با تروریزم در منطقه و سرکوب گروه های تروریستی"  و این هم تاکتیکی است که تا حال در استراتیژی های امریکا در نزد افکار جهانیان جا افتاده است.

سوم- به چالش کشیدن کشور های عضو پیمان شانگهای در محور منطقوی: این استراتیژی که اکنون در سر خط دکتورین امریکا قرار گرفته میتواند در آینده چالش زا باشد. خطر رو به رشد تروریزم و افراط گرایی در زیر زنخ چین، روسیه و هند بعنوان قدرت های نیرومند اقتصادی و نظامی که رقیب های اصلی امریکا در منطقه محسوب می شوند خطر های زیادی را متوجه این کشور ها می سازد. کشور های آسیای میانه برای روسیه، ایالت عمدا مسلمان نشین سنکیانگ چین و کشمیر تحت اداره هند و پاکستان محور های اصلی این استراتیژی غرب را می سازند. اگر کشور های متذکره نتوانند جلو گسترش این پدیده سرطانی را بگیرند این مشکل در آینده میتواند باعث درد سر های بزرگ از رهگذر امنیتی برای قدرت های آسیایی متذکره شود.

چهارم- منافع کارخانه های اسلحه سازی امریکایی از این جنگ ها:  اکثریت سردمداران و گانگرسمین های امریکایی مالکان کارخانه های بزرگ اسلحه و وسایط نظامی هستند. در صورت مشتعل شدن جنگ و شرائط بحران در کشور های آسیایی، امریکا زیر نام "دموکراسی و حقوق بشر" وارد عمل شده از یکطرف میدان جنگ را برای منافع خود سوق و اداره میکند و از طرف دیگر بازار این کار خانه های اسلحه سازی گرم شده در نتیجه سود آن مستقیما به جیب سیاستمداران و تاجران اسلحه امریکایی می ریزد.

با در نظرداشت موارد فوق چنین نتیجه بدست می آید که امریکا و متحدانش (انگلیس و . . . .) برای منافع ذکر شده شدیدا از گروه های افراطی حمایت کرده و به تمویل و تجهیز شان می پردازند. گروه داعش و پدیده نو پیدا "داعشیزم" یک پلان کاملا اشتباه در افغانستان در مقایسه با کشور های عراق و سوریه از آب بر آمده و یک پروژه موفق نخواهد بود، زیرا عوامل مختلفی از گسترش این جریان در افغانستان جلوگیری می نمایند که میتوانند تفاوت ژرفی را میان شرائط حاکم بر سوریه و عراق و افغانستان به نمایش بگذارند مثلا:

1-    تفاوت شرائط عراق و سوریه با افغانستان: سوریه در محور اصلی رقابت میان ایران و عربستان و ترکیه و ایران لبنان و کشور های عربی همسو با تهران در برابر اسرائیل قرار گرفته است و این طرف ها، شدیدا به حمایت خود از طرف های در گیر ادامه میدهند. این درگیری ها مطئمنا تا سقوط کامل بشار الاسد ادامه خواهد داشت. عراق هم بعد از تصمیم دولت آن کشور مبنی بر خروج کامل نیروهای امریکایی از آن، این بهانه را برای امریکا داده است که در صورت عدم حضور امریکا و نیروهای نظامی اش، گروه های تروریستی مثل القاعده و داعش می توانند امنیت عراق را تهدید کنند. در حالیکه در افغانستان یک طرف قضیه خود امریکایی ها استند و این نکته هم قابل  توجه است که  حضور مستقیم امریکایی ها در افغانستان، میتواند یکی دیگری از عوامل بازدارنده حضور و گسترش داعش شود، زیرا در صورت گسترش و نفوذ داعش در افغانستان این حضور امریکا نزد جهانیان زیر سئوال رفته و باعث خدشه دار شدن وجهه ملی امریکا خواهد گردید.

2-    موجودیت طالبان در افغانستان: گروه های که همین اکنون زیر نام طالب در برابر دولت افغانستان می جنگند، از قدرت بالای جنگی برای مقابله با داعش بر خوردار هستند. در ضمن حساسیت های طالبان افغانی در صورت حضور داعش بر انگیخته خواهد شد. از طرف  دیگر، رقابت های شدید میان گروه های تندرو (طالبان و داعش) در چند منطقه محدود افغانستان که اکنون داعش در آن حضور پیدا کرده است شدت پیدا کرده و داعش در مناطق تحت تصرف خود، دست به خلع سلاح و کشتار افراد طالبان زده است. این موضوع میتواند بیشتر حساسیت بر انگیز باشد زیرا گروه های مسلح زیر نام طالب به هیچ وجه حاضر نیستند تا در برابر داعش تسلیم شوند و هم در صورت زنده بودن ملا عمر امیر المومنین نام نهاد طالبان که همه از ابتدا به وی بیعت کرده اند، طالبان حاضر به بیعت به رهبر داعش نیستند، زیرا به زعم طالبان، به اساس آموزه های اسلامی زمانیکه به یک شخص بیعت می شود، این بیعت الی مرگ وی باقی است. در حالیکه ابوبکر البغدادی رهبر گروه داعش ملا عمر رهبر طالبان را گمراه خوانده و فاقد هر نوع صلاحیت اجرایی منحیث امیر المومنین می داند. و هم از سوی دیگر ملا عمر تاهنوز زنده است و در نزد طالبان صلاحیت اجرایی دارد.

3-    ظرفیت و توانمندی های نیروهای امنیتی افغان در مقابله با داعش: داعش و طالبان به هیچ صورت قادر به درهم شکستن مقاومت سه صد و پنجاه هزار نیروی امنیتی افغان و پانزده هزار نیروی نظامی خارجی نخواهند بود. اگر نیروهای امنیتی افغانستان از لحاظ نظامی تجهیز و تسلیح شوند قادر خواهند بود تا هرنوع تحرک و تعرض خارجی را مهار کرده و به آن پاسخ دندان شکن بدهند. در حالیکه خشونت های فرقه یی در عراق از توانمندی های نیروهای امنیتی این کشور کاسته و این نیروها را شدیدا در مقابل گروه های تندرو مثل داعش آسیب پذیر ساخته است.

4-    حساسیت مردمی در مقابل این گروه بیگانه: تا حال به هر منطقه ای که داعش رسیده با واکنش جدی مردم محل روبرو شده است. این در حالیست که داعش بسیار به سرعت توانسته در عراق و سوریه چندین ایالت را تصرف نماید بدون اینکه با کوچکترین مقاومتی از جانب مردم و نیروهای امنیتی روبرو شود. پس به همین حساب، زمینه عینی و مساعد برای نفوذ و گشترش داعش در افغانستان وجود ندارد و این پروژه حد اقل برای فعلا محکوم به شکست شود. در حالیکه پیشروی های گروه داعش در عراق چشم گیر بوده اند. داعش یک پلان استراتیژیک غرب برای مهار موانع سر راه این قدرت هژمونی در منطقه است. به زعم بسیاری از تحلیل گران، داعش با وجود امکانات اندک مالی نسبت به سائر گروه های تروریستی و دهشت افگن در جهان، توانست در کوتاه ترین مدت به غنی ترین گروه تروریستی در منطقه تبدیل شود و این مسئله باعث می شود تا این گروه بتواند برای سر باز گیری با پرداخت پول استفاده برد. بنا زمینه حضور و گسترش داعش در افغانستان منتفع است.

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)