یکشنبه، ۲۴ فبروری ۲۰۰۸
این مقاله بار اول از طریق سایت «اصالت» به نشر رسیده است.
در رسانه های
درون و بيرون مرزی افغانستان چه ميگذرد؟
}بررسی وسايل اطلاعات جمعی از افغانستان تا آمريکا {
) همراه - همگام (


نقش تلويزيون در جامعه
مارشال مک لوهان، دانشمند و فيلسوف برجسته علوم اجتماعي مي گويد: از زمان روي کارآمدن تلويزيون، اطفال بيشتر به درون کتاب فرو مي روند... فاصله آنها با کتاب روز به روز کمتر مي شود. کمتر به راديو گوش مي دهند. تلويزيون خود شکلي از تجارب عميق و دروني است.
رافائل كاپلينسكي پژوهشگر و استاد ارتباطات پوهنتون ایلینویزعقيده دارد: هيچ کس نمي دانست آمدن تلويزيون بدين سان زندگي را دگرگون مي کند و تغيير مي دهد. از تاريخ اجراي نخستين برنامه هاي تلويزيون به صورت عمومي در دنيا حدود ۶۰ سال و اندي مي گذرد. اجراي اولين برنامه به وسيله سخن پراکني انگلستان بي.بي.سي، سال ۱۹۳۶ انجام شد. با اين که وقوع جنگ دوم جهاني پيشرفت صنعت تلويزيون را متوقف کرد. ولي پس از خاتمه آن، اين صنعت بتدريج رواج يافت و روشها و تکنيک هاي متعددي در بهبود سيستم جريان هاي الکترونيکي مدد گرفته شد تا جايي که امروز با سرعت حيرت آوري در دنيا در حال گسترش است. تلويزيون توانسته تمام تکنيک هاي مختلف راديو و سينما و حتي روزنامه را در خود جمع و از آنها بهره برداري کند. تلويزيون به علت ارائه تصوير، جاذبه خاصي ميان مخاطبان دارد که چشمها را به خود خيره و بعلاوه فهم پيام را آسانتر مي کند، چون تصوير و صدا اطلاعات کامل تري به تماشاگر مي دهد.
تلويزيون به دليل ارائه تصوير به تخيل کمتري نياز دارد. به عبارت ديگر اگر روزنامه و راديو و اينترنت، رسانه هاي انتزاعي هستند و به تخيل نياز دارند، تلويزيون رسانه ملموسي است که همه چيز رادر برابر چشمان تماشاگر به نمايش مي گذارد.
تلويزيون از نظر کنترول و تسلط بر افکار عمومي، رسانه بسيار قوي و موثري است، زيرا مانند راديو به حوزه خصوصي زندگي افراد نفوذ مي کند و با ارائه تصوير، کلام، رنگ و موسيقي تماشاگر را جذب مي کند.
غالبا شيوه ارتباط و خطاب تلويزيون صميمانه و دراماتيک است. در کشورهاي پيشرفته، امروز راديو به عنوان وسيله ارتباطي بين المللي و تلويزيون وسيله ارتباط داخلي مورد استفاده قرار مي گيرد. با آن که مطالعات بسيار وسيعي درباره تاثير تلويزيون بر افکار و رفتار عمومي انجام شده است، اما هنوز به درستي چگونگي اين تاثير شناخته شده نيست.
با اين که بر همه ثابت شده که جنبه سرگرم کنندگي آن بسيار قوي است، هرچند تاثير تلويزيون بر زندگي و افکار مغزهاي ما غيرقابل انکار است، ولي با قيد احتياط بايد به آن نگريست. زيرا تلويزيون زماني تاثير قوي دارد که زمينه هاي لازم هم براي پذيرش پيامهاي آن وجود داشته باشد. تلويزيون در نخستين سالهاي تولدش، به عنوان يک رسانه همگاني نوين که برتري تکنيکي اش به آن امکان مي داد اطلاعات را از طريق صدا و تصوير، مستقيما به خانه بينندگانش ببرد، ضربه اي کارساز بر پيکر صنعت فيلمسازي وارد آورد. اين مساله هنگامي قابل فهم است که به ياد بياوريم در آن سالها، بسياري از مردم راغب بودند تلويزيون را بيش از هر چيز به عنوان سينما در خانه تماشا کنند. بسط و توسعه بيش از اندازه تلويزيون و دگرگوني هاي چشمگير و صرفه جويي وقت و پول موجب شده بينندگان به سوي تلويزيون سوق يابند و به حمايت از آن ترغيب شوند و در نتيجه سقوط سريع و در بعضي موارد فاجعه آميز توليد و توزيع را در صنعت فيلم موجب شد.
رواج تلويزيون (در زمانهاي مختلف و با شدتي كه در كشورهاي مختلف يكسان نبود)، به قول مك لوهان دنياي جديدي از ارتباطات را ايجاد كرد. معنايش اين نيست كه ديگر رسانهها از ميان رفتند، بلكه در سيستمي بازسازي و تجديد ساختار شدند كه قلبش از لامپهاي خلا و سيماي جذابش از صفحه تلويزيون ساخته شده بود. راديو، مركزيت خود را از دست داد ولي گسترش و انعطاف پذيري آن افزايش يافت و سبكها و مضامين خود را با ضرباهنگ زندگي روزمرهي مردم تطبيق داد.
اينكه چرا تلويزيون به چنين شيوهي ارتباطي گسترده مبدل گرديد، هنوز هم موضوع بحثهاي داغ دانشمندان و منتقدان رسانهها است. با درنظرداشت شواهد موجود به نظر ميرسد فرضيهي دبليو. راسل نيومن، تبيين قانعكنندهاي باشد. او ميگويد: «مهم ترين يافتهاي كه در پژوهش دربارهي تأثيرات تربيتي و تبليغي تلويزيون به دست آمده است و اگر مي خواهيم ماهيت يادگيري نامحسوس در زمينهي سياست و فرهنگ را درك كنيم بايد رك و راست با آن روبه رو شويم، اين است كه مردم به آسان ترين راه گرايش دارند». چرا تلويزيون به محض اينكه پاي در عرصهي تاريخ نهاد، به سرعت سلطهاي چنين گسترده يافت.
شتاب فزاينده پيشرفت تکنالوژي در دنياى معاصر و تحول سريع در امر ارتباطات، مركز ثقل تحولات اجتماعى بوده است . پيشرفتهاى غيرمنتظره و كاملا نوين در زمينه ارتباطات به وسيله تلفون، راديو، تلويزيون، اينترنت و نظاير آن، دگرگونیهاى عميق اقتصادى و اجتماعى را به همراه آورده و اين پرسش را پيش روى ما نهاده است كه به منظور همگام شدن با آنها و بهره برداري مطلوب از آنها بايد چه شيوه ها و ابزارهايى را برگزيد و چه سازمانها و مؤسساتى را تجهيز نمود تا در جامعه نيز فضايى درخور پذيرش آنها به وجود آيد .
اگر از ديدگاهى وسيعتر، يعنى در سطحى جهانى به اهميت امر ارتباط توجه كنيم، بايد بگوييم جهان امروز دنياى اطلاعات است و نكته بسيار مهم در اين ميان، درك كامل اين پرسش است كه در چنين جهانى، چگونه میتوان به يك سياست اطلاعاتى صحيح دست يافت؟ اكنون كه توسعه با تدوين نوعى نظام صحيح اطلاعاتى و آگاهی رسانى حاصل میشود، عدم توجه به اهميت و كاربرد رسانه هاى ارتباط جمعى، مسؤولان و برنامه ريزان سازمانهاى مختلف را از حجم انبوهى از اطلاعات محروم میسازد .
اما از سوى ديگر، به كارگيرى ابزارها و رسانه هاى ارتباط جمعى به منظور دستيابى به اطلاعات، نهايت دقت و توجه را نيز طلب میكند. زيرا اين رسانه ها عمدتا سلسله مراتب اجتماعى خاصى را در جامعه به وجود میآورند كه گروههاى كوچك قدرتمند، گروه وسيع طبقه متوسط و گروه كثير عامه مردم را شامل میشود و البته در صدر اين سه گروه، گروه بسيار معدود ثروتمندان قرار دارد كه همواره خواستها، معيارها و ارزشهاى مورد نظر خود را به تمام جامعه تحميل میكند و طبقات پايينتر نيز بدون آنكه خودشان آگاه باشند، از آرمانهاى حاكم بر آن تقليد میكنند .
تلويزيون يكى از رسانه هاى قدرتمند ارتباط جمعى به شمار میآيد . اين ابزار، به دليل ويژگيهاى منحصر به فرد خود قادر است پيامهاى تصويرى را به دورترين نقاط منتقل كند و تعداد بيشمارى از افراد را در سراسر دنيا مورد خطاب قرار دهد . تلويزيون به عنوان يك ابزار مهم ارتباطى میتواند در بيداري، سازماندهى، سياسیگرى و تكنيك دهى نقش مهمى داشته باشد . تاثير پيام اين ابزار قدرتمند بر افكار عمومى و عملكرد آن را، بويژه از نظر تربيتى و جامعه پذيرى نبايد از نظر دور داشت .
مهمترين پديده مربوط به تلويزيون از ديدگاه جامعه پذيرى، كميت زمان تماشاى تلويزيون استبدين معنى كه در جوامع پيشرفته، افراد بيشترين زمان فراغت خود را به جاى معاشرت با دوستان، معلمان و يا بزرگسالان، به تماشاى تلويزيون میگذرانند . درباره تاثيرات منفى ناشى از تماشاى طولانى تلويزيون اظهار میدارد كه گذراندن وقت بيشتر براى تماشاى تلويزيون، نشاندهنده علاقه كمتر به مطالعه است و به احتمال زياد، فرد را كاهل و از نظر روانى منفعل بار میآورد و يا به مسائلى نظير خشونت، پرخاشگرى و ترس از خشونت واقعى مبتلا مىسازد . واقعيت اين است كه برنامههاى تحريككننده تجارى حاكم بر تلويزيون، در جامعه پذيرى نسل جوان تاثيرگذارى منفى به همراه دارد . اما پاپر محققق ودانشمند عرصه وسايل اطلاعات جمعي در اين زمينه به نكته هايى اشاره مىكند . از نظر او بروز پديدههايى نظير تعصبات فرهنگى، خشونت در برابر بيگانگان و ترس و نفرت از آنها ، هيچ رابطه خاصى با تماشاى تلويزيون از سوى افراد ندارد و يا نمىتوان كاستیهاى دموكراسى و رژيمهاى استبدادى را در بعضى از كشورها به استفاده زياد مردم از تلويزيون نسبت داد . گسترش رسانههاى ارتباط جمعى، بويژه تلويزيون، اغلب به موازات اوقات فراغت افراد صورت مىگيرد . اين رسانهها فراغت را به قشرهاى مختلف اجتماعى سوق داده و آن را به يك پديده فراگير تبديل نمودهاند . با صنعتىشدن جوامع، تفريح جاى خود را به تماشاى صرف داده است و پديده تماشا، خود در ساختسلسله مراتب اجتماعى نقش مهمى بر عهده دارد .
برخى از صاحبنظران، تلويزيون را ابزارى جهت آشكارسازى مسائل مختلف قلمداد مىكنند . به عقيده ايشان، يكى از دلايل اين امر آن است كه تلويزيون امكان تماس افراد با واقعياتى را فراهم میسازد كه دسترسى به آنها براى عموم ميسر نيست . تلويزيون با ساخت و پرداخت داستانهاى خيالى و افسانهپردازى در حاشيه مطالب مكتوب، نوعى باور و اعتقاد را در مخاطب خود پديد میآورد، به گونهاى كه فرد هنگام تماشاى آن، گويى خود را در يك صحنه واقعى در آن سوى دنيا مىيابد و شخصا به تجربه اين صحنه ها میپردازد .
اغلب برنامههاى تلويزيونى جنبه اساطيرى دارند. چون شناسايى صحنههاى نمايش را به يك اعتقاد مبدل مىسازند. بعلاوه به كمك هنر گزارشگرى و تصويربردارى با حركات و زواياى مناسب، آنچه را كه عادى و بسيار پيش پا افتاده است، به صورت برجستهاى به نمايش مىگذارند .
انتقاد كه بر برنامههاى تلويزيونى وارد است، دستكارى شدن آنها است . برنامههاى تلويزيونى نيز ممكن است مانند رسانههاى مكتوب به نحوى مورد دستكارى قرار گيرند و تصاوير را آن طور كه هستبه نمايش نگذارند . بايد دانست كه ديدن همواره نمىتواند معيار صحيحى براى فهم حقيقتباشد . بايد بدانند كه برنامههاى تلويزيونى چگونه به وجود مىآيند و بياموزند كه چگونه خود را در مقابل برنامههاى دستكارىشده محفوظ نگه دارند . نكته ديگرى كه در طراحى برنامههاى تلويزيونى بايد مورد نقد و بررسى قرار گيرد، اين است كه رسانههاى ارتباط جمعى، بويژه تلويزيون، جهت ارائه هستههاى فرهنگى به مخاطب طراحى نشدهاند. بلكه به عكس، فرض آنها بر اين است كه فرد قبلا داراى فرهنگى توسعه يافته است و با توجه به آن مىتواند از ميان برنامههاى مختلفى كه تهيه و پخش مىشوند، مطابق سليقهها و انتظارات خود به انتخاب بپردازد .
تکنالوژي هاى جديد و تحول سريع در امر ارتباطات، دگرگونىهاى عميق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى را به همراه آورده و جهان كنونى را به دنياى ارتباطات مبدل نموده است .
اين تکنالوژي در كنار مزاياى متعددى كه در بر دارند، ساختارهاى اجتماعى را تغيير مىدهند و سلسله مراتب خاصى را در جوامع به وجود مىآورند . از جمله اين ساختارها، پيدايش طبقه معدود ثروتمندان است كه تصميمگيرنده اصلى امور اجتماعى به شمار مىروند و معيارها و ارزشهاى خود را از طريق رسانههاى ارتباط جمعى، بويژه تلويزيون به ساير افراد و طبقات جامعه تحميل مىكنند كه از ميان آنها مىتوان به ستارگان عالم سينما، خوانندگان و ورزشكاران اشاره نمود . تلويزيون به عنوان يك ابزار قدرتمند ارتباط جمعى، مخاطبان بسيارى را در سرتاسر دنيا به خود جذب مىكند . تحقيقات نشان مىدهد كه افراد، بويژه در سنين كودكى و نوجوانى، بيشترين وقتخود را صرف تماشاى تلويزيون مىكنند . گرچه اين احتمال وجود دارد كه تلويزيون افراد را كاهل و منفعل بار آورد و يا با مسائلى نظير خشونت و پرخاشگرى آشنا سازد، اما نمىتوان بروز اين پديدهها را تنها به تماشاى زياد تلويزيون نسبت داد، بلكه عوامل ديگرى نظير عوامل فرهنگى و شناختى نيز در دريافتها و برداشتهاى افراد از تصاوير تلويزيون نقش دارند .
بيشتر محققان بر اين نكته تاكيد دارند كه تلويزيون در يادگيرى افراد مؤثر است، اما اين نوع يادگيرى ممكن است تصادفى و با هدف سرگرمى صورت پذيرد، در حالى كه نوع يادگيرى از طريق كتاب و رسانههاى مكتوب، عقلانى و عميقتر است . بررسىهاى انجامشده در زمينه نقش تلويزيون در يادگيرى نشان مىدهد كه اين نوع يادگيرى تاثير پايدارى در فرد به جاى نمىگذارد و ميان كودكانى كه از طريق تلويزيون مطالبى را مىآموزند و آنهايى كه از طريق كتاب و ساير رسانههاى مكتوب اطلاعاتى به دست مىآورند، تفاوت چندانى به چشم نمىخورد . علاوه بر آن، تحقيقات نشان داده است كه اهميت تلويزيون به عنوان يك ابزار كمك آموزشى، با افزايش سن افراد و ورود به مرحله يي تحصيلى بالاتر، سير نزولى مىيابد . به طور كلى براى افرادى كه سطح معلومات و اطلاعات بالايى ندارند، تلويزيون در نقش خودآموز عمل مىكند و در يادگيرى آنان مفيد و مؤثر است . درباره يادگيرى از طريق تلويزيون انتقاداتى نيز مطرح شده است . برخى عقيده دارند كه يادگيرى از اين طريق، فرصت كافى در اختيار مخاطب نمىگذارد تا با تفكر و تامل و درك كامل، مطالب را به هم مرتبط سازد و مطالب پيشين را بازخوانى و بازشناسى نمايد .
انتقاد ديگر حاكى از آن است كه تلويزيون قدرت تفكر و تعمق را از فرد سلب مىكند و در عوض، روند يادگيرى او را با احساسات و عواطفى كه از تماشاى تصاوير تلويزيونى به وجود مىآيند، تحت تاثير قرار مىدهد . نمونه بارز آن، نقش تلويزيون در تغيير ماهيت افكار عمومى پيرامون مسائل سياسى و اقتصادى است كه تصميمگيرى و اظهار نظر افراد در اين زمينهها متاثر از احساسات ناشى از تبليغات تلويزيونى است . براى مثال، در جريان انتخابات، راىدهندگان ممكن است راى خود را با توجه به تبليغات تلويزيونى انتخاب كنند .
برخى تلويزيون را يك فنآورى وانمودسازى مىدانند كه از منطق اغوا و فريبكارى سود مىجويد و با خواندن و نوشتن كه با منطقى عقلانى همراه است، شباهت درخور توجهى ندارد .
به عقيده اين عده، تلويزيون واقعيتها را آن طور كه بايد و شايد به تصوير نمىكشاند، اين، دوربين است كه ماهيت چشماندازهاى محدود و وسيع را دستخوش تغيير مىسازد و مناظر و اشياء را بزرگ و كوچك مىنمايد و به فرد مجال و آزادى بيان جزئيات و آنچه را كه اصل واقعيات است نمىدهد . در مورد آشكار سازى مطالب در تلويزيون گفته مىشود كه تلويزيون در ارائه برنامههاى خود ميان كودكان و بزرگسالان مرزبندى و تمايزى قائل نيست و برنامههاى آن براى عموم يكسان پخش مىشود، به همين دليل كودكان از طريق اين برنامهها مطالبى را مىآموزند كه مربوط به بزرگسالان و زندگى بزرگسالى است و اين امر طبيعتا زوال دوران كودكى را در پى دارد . همچنين بايد به خاطر سپرد كه برخى از اين برنامهها، از پيش دستكارى شده و تغيير يافتهاند . همه افراد بايد بياموزند كه چگونه خود را در مقابل اين نوع برنامهها محفوظ نگه دارند و تحت تاثير نگرش حاكم بر آنها قرار نگيرند . بعلاوه، تهيه كنندگان برنامههاى تلويزيونى نيز بايد اين نكته را مد نظر داشته باشند كه افراد جامعه به طور عموم داراى مجموعهاى از عقايد خاص خويش هستند كه ناشى از وابستگىهاى خانوادگى، همبازىها، طبقات اجتماعى و . . . آنهاست و تهيهكنندگان ناچارند در تهيه و پخش برنامه، از احكام قالبى و پيشداورىهاى خود اجتناب كنند و درباره خواستها و نظرات توده جامعه كه مخاطبان اصلى آنها هستند، اطلاعات جامع و كاملى در اختيار داشته باشند .
رسانه ها در داخل کشور


از آنجا كه شناسايي حيثيت ذاتي كليه اعضاي بشري و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي , عدالت و صلح را در جهان تشكيل مي دهد. از آنجا كه عدم شناسايي و تحقير حقوق نشر منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است بشريت را كه روح به عصيان واداشته و ظهور دنيايي كه درآن افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر ,فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است. از آنجا كه اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت كرد تا بشربه عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم وفشار مجبورنگردد. ازآنجا كه اساسا )لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داد. از آنجا كه مردم ملل متحد, ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني حقوق مرد و زن و تساوي مجددا( در منشور, اعلام كرده اند و تصميم راسخ گرفته اند كه به پيشرفت اجتمايي كمك كنند و در محيطي آزاد تر وضع زندگي بهتري بوجود آورند. از آنجا كه دول عضو متعهد شده اند كه احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزاديهاي اساسي را با همكاري سازمان ملل تامين كنند. از آنجا كه حسن تفاهم مشتركي نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي كامل اين تعهد, كمال اهميت را دارد, مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشتركي براي تمام مردم و كليه ملل, اعلام ميكند و افراد همه اركان اجتماع, اين اعلاميه را دايما ,در مد نظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسيله تعليم و تربيت, احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي, شناسايي و اجراي واقعي و حياتي آنها چه در ميان خود و چه در بين مردم كشورهايي كه در قلمرو آنها مي باشد, تامين گردد.
ازمقدمه ي اعلاميه جهانی حقوق بشر.
کنفوسيوس حکيم چيني( تولد: ۵۵۱ پيش از ميلاد مسيح/ مرگ: ۴۷۹ قبل از تولد مسيح) ميگويد:«هيچ مهم نيست که تو چقدر آهسته راه مي روي. مهم آنست که نمي ايستي.» مي شود از روي اين حرف به سرعت گذشت و بدان اعتنايي نکرد. حتي مي توان اينگونه استدلال کرد که هر آهسته رفتني هم، نه بازده دارد و نه تکامل. بهتر است انسان کمي توقف کند، کمي نيروهايش را جمع کند، به افکارش سر و سامان بدهد و سپس حرکت خود را با آهنگي تند تر ادامه دهد. البته هرانساني ميتواند با اين جمله موافق باشد . اما به معني آن نيست که حرف کنفوسيوس باطل است. او وقتي به اين نکته ميپردازد که کُند رفتن بهتر از توقفکردن است در واقع مي خواهد اهميت حرکت و پويش را به نمايش بگذارد.
دانشمندي گفتهاست اگر ميخواهيد پدران و مادران پيرشما زودتر بميرند، همهي کارهايشان را شما انجام بدهيد. علتش اين است که کارنکردن آنان، بدن و روحشان را فرسوده ميکند و آنان کمکم به اين نتيجه ميرسند که حتي کمترين کار هم از دستشان براي خودشان ساخته نيست چه رسد براي ديگران.
در همين جاست که افسردگي روحي، آنان را درهم ميشکند و جسم نيز به پيروي از آن، دچار درهم شکستگي مي شود. انسان فرزند تعادل است. نميشود سيشبانه روز کار کرد و نخوابيد و بعد سيشبانهروز ديگر استراحت مطلق کرد. در واقع، همان اندازه که افراط در کارکردن، ساينده و فرساينده است، استراحت کردن افراطي نيز، لولههاي وجود انسان را چنان خشک مي کند که به زودي بيماريهاي مفصلي ميتواند انسان را به دردسر بيندازد. انسان هميشه نياز دارد که از يک حرکت متوازن تبعيتکند. اتفاق را که حرف کنفوسيوس، اشارتي است به حفظ همين توازن. اما اين انسان ياغي و طاغي که دوست دارد دستش را بسوزاند تا متقاعد شود که آتش سوزنده است، هميشه گوش شنوايي براي همهي حرفها ندارد.
اگر به محيط پيرامون خود بخوبي بنگريم ، متوجه برخي مسائلي خواهيم شد كه شايد تا كنون به ارزش و ضرورت آن پي نبرده باشيم. هر چيزيكه به آن نظر افكنيم ، امكان ندارد بدون نام و يا واژه اي باشند. مانند : شب ، روز ، آب ، نان ، زمين ، زمان ، آسمان ستاره گان و خيلي موارد ديگر. پس چيزي در محيط ما وجود ندارد كه بدون نام باشد حال هر نامي كه باشد .
برخي از مواردي كه به آنها اشاره شد ، مي تواند يك ثروتي كه خداوند آنرا به عدالت و يك رنگي (بدون در نظر گرفتن ؛ نژادها ، رنگها ، لحجه ها و . . . ) صرفاً در اختيار انسان قرار داده است. آيا تا كنون شده به اين مسائل فكر كنيم ؟ آيا شده كه تمام اجزائي كه در دسته ي ثروت قرار دارند را شناسائي كنيم ؟ يك موقع اشتباهي از ما سر بزند و ثروت را فقط در ماديات ببينيم ، آيا چنين است ؟
زمان يعني چه ؟ ثروت در دست انسانها يعني چه ؟ آيا تا بحال به اين فكر
كرديم كه
زمان يكي از ثروتهائي است كه بين همه ي انسانها به عدالت تقسيم شده ؛
آيا چنين نمي
دانيد ؟ به عقيده ي شما ، در مورد آن دسته افراديكه از اين ثروت
استفاده صحيح نمي
كنند چه بايد گفت يا چه بايد كرد ؟ و اينرا هم اول بخود مي گويم چرا
براي از دست
دادن آن (زمان) ؛ در برخي مواقع بشكل وحشتناك عمل مي كنيم چرا ؟
بايد تفاوت
ميان عجله (شتاب زدگي) – و سرعت (حركت روبه پيش)، اين دو را از
يكديگر تفکيک
نمايم . و البته بسياري موارد از اين قبيل وجود دارند كه يقيناً همگان
به آنها
واقفيم ولي درست عمل نمي كنيم .
عصر حاضر که عصر ارتباطات و تکنولوژی نام گرفته است و جهان هر روز به سمت صنعتی شدن پیش می رود و دنیای ماشینیزم با روح انسان بیداد می کند و انسان خواسته و ناخواسته در کام ابزاری شدن غرق می شود اگر به خود نیاید کم کم از ارزش های انسانی دور شده و به کالا بدل می شود. در این بحران روحی تنها مقوله ای که می تواند فقر عاطفی را التیام بخشد مقوله ای ادبی و عرفانی است،ادبیات راستین روح را تقویت می کند،عشق به زیبایی ها آرامش و شادی را به ارمغان می آورد و موجب می گردد که انسان به داشته ها فکر کند(چون اکثر انسان های عادی بطور معمول به نداشته ها فکر می کنند و تنها وقتی به داشته های خود فکر می کنند که آن را از دست داده اند. و به همین دلیل از توانایی های خود راحت صرف نظر می کنند،و چنانکه می دانید خوب و بد،احساس خوشبختی و بدبختی بیشتر در ذهن ما ریشه دارد و اکثرا مجازی هستند نه حقیقی،فقط در ذره بین تصورات ماست که نقش آفرینی می کنند. چه بسا آدم های شاخص و متمول احساس بدبختی می کنند و کسانی هم در کلبه ای محقر خود را خوشبخت ترین فرد جهان می دانند.
مردم افغانستان حدود سه دهه جنگ را با تمام وجود تجربه كرده اند و از خسارت ها، ويراني ها و آوارگي هاي ناشي از آن، زندگي آنان به حالت عادي برنگشته است و خطر تروريزم از بين نرفته و مداخلات برخي از كشور هاي خارجي در امور داخلي مملكت ما تا هنوز دوام دارد، مدعيان حقوق بشر، و حلقات عقده مند و تنگ نظر داخلي با بستن اتهامات واهي بر شخصيت هاي ملي كشور بار ديگر مي خواهند آرامش و امنيت نسبي جامعه را برهم زده و مردم آسيب پذير و رنج ديده افغانستان را با بحران ديگر مواجه