مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


ابراهیم شیری

 

 


Libya with Ghaddafi Libya                                 Libya with "American democracy

 

زمانی که امواج انقلابهای رنگی امپریالیستی تحت عنوان بهار عربی، به عبارت دقیق جنگ همه بر علیه همه در همان آغاز سال ۲٠١١ (١٣۸۹) بخش بزرگی از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را درنوردید و قبل از همه به حاکمیت سه مزدور تاریخ منقضی در تونس، مصر و یمن- به ترتیب: بن علی، حسنی مبارک و علی عبدالله صالح نقطه پایان گذاشت، کمتر کسی توانست ماهیت نو استعماری- امپریالیستی اغتشاشات رخ داده در این کشورها را تشخیص دهد. بطوری که اغلب احزاب، سازمانها و بسیاری از روشنفکران به اصطلاح چپ و ترقّیخواه ایران اغتشاشات توده ‌ای را با شور و شوق وصف ناپذیر خیزش انقلابی توده ‌های جان به لب رسیده توصیف کردند.

اما، به مصداق دروغ پا میگیرد، ولی، هرگز راه نمیرود، مدت زیادی نگذشت که جوهره استعماری همه آن خیزشهای توده‌‌ های جان به لب رسیده و مراکز طراحی، سازماندهی و مدیریت آنها در واشنگتن، لندن، پاریس، تل‌آویو و سایر مراکز دائمی توطئه مشخص شد.

حادثه هجوم دیوانه‌ وار کشورهای عضو پیمان تروریستی آتلانتیک شمالی- ناتو بسردمداری امپراطوری صهیونیستی- نظامی آمریکا به کشور مستقل لیبی و در نهایت، ویران و نابود سازی این کشور و دولت قانونی آن در اوایل پائیز سال ۲٠١١ (١٣۹٠) نقش بسیار پررنگی در بیداری اجتماعی و روشن شدن اذهان عمومی در شناخت روشها و دسایس امپریالیست‌ های مهاجم ایفاء نمود.

البته، نمیتوان از نظر دور داشت که حادثه حمله امپریالیسم به لیبی و نابود سازی آن طبق سناریوهای معمول انقلابهای رنگی امپریالیستی به وقوع نپیوست. هر چند که با جعل و دروغ پردازی ‌های رسانه‌ های استعماری- صهیونیستی و بعدها با نمایش فیلمهای صحنه ‌سازی شده آن را به مثابه تداوم بهار عربی و بخشی از آن توصیف کردند.

بر اساس اسناد و مدارک منتشره هم در زمان حملات استعماری به لیبی و هم پس از آن تا کنون، واقعه نابودی این کشور آفریقایی و از بین بردن آن از این قرار بود، که لیبی پس از به قدرت رسیدن دگروال معمر قذافی در سال ١۹۶۹ (۱٣۴۷) و بستن پایگاه‌ های نظامی آمریکا و انگلیس در این کشور از راههای دیپلماتیک، پیوسته زیر فشارهای امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم به اصطلاح بین ‌الملل به بهانه حمایت از تروریسم قرار داشت. برای نمونه، مواردی از فشارهای امریکا و انگلیس به این کشور را یادآوری میکنیم:

ــ در ۲۴ مارچ ۱۹۸۶ (۴ حمل سال ١٣۶۵) نیروهای آمریکایی با حمله به نیروی مسلح لیبی چهار قایق نیروی دریایی لیبی را در خلیج سیدرا غرق کردند. مدت کوتاهی پس از این حادثه، آمریکا در ۱۵ اپریل ۱۹۸۶ (۲۶ حمل ١٣۶۵) با بیش از یکصد جنگنده مراکز نظامی و سیاسی لیبی در شهرهای طرابلس و بنغازی را بمدت یک ساعت هدف بمباران قرار داد که در جریان این بمباران ها اقامتگاه قذافی هدف قرار گرفت و دو تن از پسران وی مجروح و دختر خردسال او بنام هناء کشته شد.

ــ در تاریخ ۲۱ دسامبر ١۹۸۸ (٣٠ قوس سال ۱٣۶۷) یک هواپیمای آمریکایی در آسمان لاکربی منفجر شد و تمامی ۲۵۹ سرنشین و خدمه آن که عمدتا مأموران سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) بودند، کشته شدند. آمریکا این حادثه را به لیبی نسبت داد و پس از فشارهای زیاد، در نهایت به ازاء هر فرد کشته شده ۱٠ میلیون دلار از لیبی غرامت دریافت کرد.

ــ لیبی با قبول مسئولیت انفجار هواپیمای پان آمریکن در آسمان لاکربی اسکاتلند و تحویل دو تن از مقامات عالی رتبه امنیتی خود به دادگاه فرمایشی لاهه و همچنین، پرداخت غرامت به ازاء کشته شده گان حادثه، روند تسلیم در زیر فشارهای آمریکا و انگلیس را آغاز کرد.

ــ پس از این، آنگلو ساکسون‌ ها به شدت فشارهای خود بر لیبی افزوده، این بار برنامه هسته ‌ای را آن به مثابه ابزار فشار بدست گرفتند و خواهان امتناع کامل این کشور از هرگونه برنامه هسته ‌ای شدند. در این عرصه هم لیبی به تسلیم تن داد و تمامی فنآوری و تجهیزات هسته ‌ای خود را در سال ۱۲۸۴ (۲٠٠۵) سوار یک کشتی کرد و به آمریکا تحویل داد.

ــ برغم همه اینها، جرج دبلیو بوش در سال ۲٠٠۲ (۱٣۸٠) لیبی را در لیست کشورهای محور شرارت قرار داد. بعد از این، آمریکا لیبی را به پذیرش خواست بعدی خود مبنی بر تخصیص محلی برای ایجاد پایگاه آموزش نظامی (تروریست) در شرق بنغازی وادار کرد. به این ترتیب، حاکمیت لیبی بدون آن که به عاقبت کار بیاندیشد، با تن دادن به همه خواستهای امپریالیست‌ های غربی، در واقع توافقنامه نابودی کشور خود بدست امپراطوری های انگلو ساکسونی و متّفقان آنها را پیشاپیش امضاء کرد.

با این وصف، بهار عربی بهانه ‌ای شد برای امپریالیست‌ های آنگلو ساکسونی که به هدف نهایی خود در لیبی برسند.

مدت کوتاهی پس از آغاز بهار عربی، رسانه‌ های استعماری- صهیونیستی توجه خود را روی لیبی متمرکز کردند. مصاحبه پشت مصاحبه با معمر قذافی رهبر لیبی، پسرش سیف الاسلام و سایر مقامات این کشور انجام دادند. مصاحبه کننده گان بر خلاف روش معمول خبرنگاری که عبارت از دو نفر- یک مصاحبه کننده و یک متصدی فیلمبرداری و یا حداکثر سه نفر باضافه یک راننده میباشد، در خودروهای بزرگ، با شش تا هشت سرنشین به لیبی وارد میشدند. این افراد که عموماً آدمهای ورزیده بودند، هیچ شباهتی به خبرنگار نداشتند. بعدها معلوم شد که آنها مشاوران تروریستی و تروریست‌‌های آموزش دیده در پایگاه آموزش تروریست گوانتانامو بودند. عبدالکریم بلحاج، ظاهراً زندانی در گوانتامو، یکی از این‌ ها بود که به لیبی فرستاده شد. مسئله به این ترتیب ادامه یافت تا اینکه، پس از ورود قوای کافی، همان پایگاه آموزش تروریستی آمریکا در شرق بنغازی در اواسط ماه فبروری سال ۲٠١١ (۲۸ دَلو ١٣۸۹) پس از حمله به بنغازی، آن شهر را تصرف کرد. همزمان با این، ممالک تروریستی ناتو به لشکرکشی و تجمع نیرو در اطراف لیبی دست زدند. بدنبال این حادثه، معمر قذافی از مقامات نظامی کشور خواست دَرِ اسلحه‌ خانه‌ ها را باز کنند تا مردم سلاح برگیرند و این موش‌ ها را سر جای خود بنشانند. اظهارات قذافی همان و دست به کار شدن رژیم های تروریستی غرب بسرمداری آمریکا همان. آنها بدون ارائه هیچ سند و مدرک و بدون نشان دادن حتی یک فیلم شبیه ‌سازی‌ شده از اعتراضات مردمی و بمباران آنها توسط نیروی هوایی لیبی، که تا آن زمان بطور کلی در لیبی روی نداده بود، این ادعای جعلی را توسط رسانه‌ های تحت فرمان خود مطرح کردند که بمب ‌افکن های لیبی تجمّعات اعتراضی مردم را بمباران میکند. بر اساس همین اکاذیب، مهاجمان غربی در تاریخ ۲٠ مارچ سال ۲٠١١ (۲۹ حوت ١٣۸۹) قطعنامه‌ دایر بر ایجاد منطقه پرواز ممنوع در آسمان لیبی را در شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب رساندند. نیروهای ارتش تروریستی آمریکا و زوائد ناتویی آن بلافاصله پس از اعلام تصویب این قطعنامه، کشور و مردم بی دفاع لیبی را هدف یکی از شدید بمبارانهای تاریخ جنایات بیشمار خود قرار دادند. و این، همان آغازی بود بر پایان موجودیت کشور لیبی بر اساس طرح امپراطوری های انگلو ساکسونی.

به ترتیبی که در ادامه نیز مشخص ‌تر خواهم گفت، هدف این سطور بر شماری جزئیات تمامی اقدامات منتهی به ختم موجودیت کشور لیبی و مردم و دولت قانونی آن، بویژه، پس از آغاز بمبارانهای جنون آمیز و حملات تروریستی کشورهای غربی و پا رکابی‌ های منطقه‌ ای آنها مثل ترکیه، عربستان سعودی، قطر و بسیاری دیگر نیست. با این حال، بنظر میرسد یادآوری دو اتفاق روی داده در روند حوادث، به هر چه روشنتر شدن فاجعه محو لیبی به عنوان یک کشور واحد و مستقل کمک شایانی خواهد کرد:

ــ چندی پیش از اعلام پیروزی تروریست های ناتو در لیبی، روز ١۵ سپتامبر سال ۲٠١١ ۴ سُنبله ١٣٩٠)، دو تن از گماشتگان دستگاه صهیونیستی امپریالیسم جهانی- دیوید کامرون، نخست وزیر انگلستان و نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه- بدون رعایت تشریفات مرسوم در روند دیدار مقامات رسمی یک کشور از کشور دیگر، از طرابلس، پایتخت لیبی وارد بنغازی، پایتخت انقلابیون لیبی شدند و مورد استقبال پرشور آزایخواهان لیبی و رهبر آنها، مصطفی عبدالجلیل قرار گرفتند.

دیوید کامرون، در بخشی از ترهات خودش در جمع حاضران گفت: . . . این انقلاب ماست . . . و سارکوزی نیز به مردم این مستعمره جدید که تا قبل از تصرف و ویرانی کشورشان توسط دولت ‌های تروریستی ناتو، مرفه ‌ترین و آزادترین خلق دنیای آن روز بودند، استقلال و آزادی وعده داد.

ــ پس از آن که ۹ ماه مقاومت دلیرانه مردم، ارتش و دولت لیبی در مقابل تهاجمات بی ‌وقفه زمینی، هوایی و دریایی تروریست‌های ناتو در هم شکسته شده و دگروال قذافی رهبر لیبی بهمراه تعدادی از مقامات بلندپایه کشور در شهر سیرت به محاصره درآمده بودند، هیلاری کلینتون، رئیس وزارت خارجه امپراطوری آمریکا- یکی از بزرگترین ستادهای جنگ و جرم و جنایت- درست در روز ۲٠ اکتبر ۲٠١١ (۲۸ میزان ١٣۹٠)، همان روزی که قرار بود ناتو با تصرف شهر سیرت پیروزی نهائی خود را در لیبی اعلام کند، در طرابلس حاضر شد. این پتیاره پس از مشاهده فیلم تکه تکه شدن قذافی بدست افسران امنیتی فرانسه در حالی که مانند زنان هرجایی می خندید و از خوشحالی دست‌های کثیفش را در طرفین تکان میداد، با بیان این کلمات: ما آمدیم، ما دیدیم، او مرد. هه هه هه هه، سقوط کامل لیبی را اعلام کرد. به این ترتیب لیبی با تمامی دستاوردهای خارق ‌العاده مردم آن تحت رهبری دگروال معمر قذافی، که اغلب آنها در کتاب رکوردهای گنیس ثبت است، بعنوان یک کشور واحد و مستقل محو و نابود شد.

 

اظهار نظرات، بیانیه‌ ها و اعلامیه‌ های بعدی نشان دادند که پیروزی بهایم استعمار در لیبی نه تنها خواست و آرزوی دیرین امپریالیست ‌های آنگلو ساکسونی، بلکه، مطابق میل بسیاری از اجامر و اوباش سیاسی جهان، از جمله، ایران نیز بود. بعنوان نمونه، هیأت سیاسی- اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت، که امپریالیسم حی و حاضر را افسانه ساخته و پرداخته لنین میداند و دیگر نه نشانی از فدایی دارد و نه از اکثریت، اراجیف کامرون، سارکوزی، کلینتون و سایر گماشتگان امپریالیسم جهانی را در هوا قاپید و در روز ۲۱ اکتبر (۲۹ میزان ۱۳۹۰) پیام شادباش به مردم لیبی فرستاد. هیأت سیاسی- اجرائی سازمان اکثریت با ارسال این پیام، در واقعیت امر، اوج وقاحت سیاسی- ایدئولوژیک خودرا بنمایش گذاشت و ثابت کرد که چگونه سازمان تحت رهبری خود را به زائده حقیر تروریسم دولتی غرب تبدیل کرده است. البته، لازم به ذکر است که سازمان اکثریت فقط به همین وقاحت حقارت ‌آمیز بسنده نکرد. بلکه، با ترتیب دادن باصطلاح یک مصاحبه با فرد مسئول خود تحت عنوان گفتگو با بهروز خلیق(٢) پيرامون برخی رويدادهای سياسی و همچنین با نشر مقاله زیر عنوان ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار بقلم فرد دیگری بنام مجید عبدالرحیم‌ پور، که نقش پر رنگ او در تخریب جریان فدایی قابل تردید نیست، راز سقوط خود به منجلاب سیاسی- ایدئولوژیک ناتو را افشا کرد؛ درون خود را بطور کامل برون ریخت.

در اینجا، نا گفته نگذارم که مقصود این سطور از توضیح مختصر تاریخچه نابودی لیبی بواسطه قوای تروریستی امپریالیسم جهانی و صهیونیسم باصطلاح بین ‌الملل و یادآوری موضع سازمان اکثریت در رابطه با آن فاجعه این است، که این سازمان هنوز درسی از گذشت روزگار نیاموخته، این بار با انتشار بیانیه ‌ای زیر عنوان به این جهنم روی زمین پایان دهید ! فاجعه انسانی در غوطه شرقی سوريه، به وقاحت عجیب خود همچنان ادامه میدهد.

هیأت اجرایی- سیاسی باصطلاح سازمان اکثریت به موضعگیری وقیحانه خود در رابطه با منطقه غوطه شرقی سوریه در حالی ادامه میدهد که خیلی وقتها پیش از ورود جنگ استعماری غرب علیه کشور، خلق های متمدن و دولت قانونی جمهوری عربی سوریه به هشتمین سال خود، همه پرده ها کاملاً فرو افتاده و مشخص شده بود که کدام کشورها سوریه را به ویرانه تبدیل کرده، صدها هزار نفر از انسانهای آن را کشته، مجروح و معلول کرده، میلیونها نفر از جمعیت این کشور پیشرفته را آواره جهان ساخته ‌اند.

من تردید دارم که جناب اکثریتی ها از هفت سال پیش تا کنون پی نبرده ‌اند که امپریالیست ‌های غربی جنگ استعماری خود بر ضد سوریه را چگونه و با چه دستاویزی شروع کردند؛ من قویاً تردید دارم که اکثریتی‌ ها هنوز هم نمیدانند این رژیم جنایتکار اسد (بزعم آنها) و متحدان آن نبودند و نیستند که غوطه شرقی را به جهنم روی زمین تبدیل کرده، با فاجعه انسانی مواجه ساخته ‌اند؛ همچنین، من شدیداً تردید دارم که جناب اکثریتی‌ ها با دفاع بحق هر کشور در مقابل تجاوز خارجی و مبارزه با عوامل و عناصر (حتی) داخلی که به نیابت از متجاوزان خارجی میجنگند؛ بواسطه امپریالیست ‌های آنگلو ساکسونی و دنبالچه ‌های منطقه‌ ای آنها آموزش میبینند، سازماندهی، مسلح و هدایت میشوند، مورد حمایت همه جانبه لوژستیکی، مالی، تبلیغاتی، اطلاعاتی آنها قرار میگیرند. مخالف باشند! و من بسیار تردید ها دارم...

با این وجود، من در این نکته یقین قطعی دارم که علت سقوط سازمان اکثریت به چنین درجه‌ وقاحت سیاسی- ایدئولوژیک و فرا رویی آن به زبان ایرانی پیمان تروریستی ناتو چه در ارزیابی خود از فاجعه نابودی لیبی و جنگ سوریه، چه از دیگر جنگهای امپریالیستی و یا سایر مسائل جهانی و داخلی هر چه باشد، به هیچ وجه معرفتی نیست.

حال که سخن بدین جا رسید، یادآوری این نکته نیز جا دارد که بحث و بررسیها در بین فدائیان خلق و علاقه مندان به سرنوشت آنها در این باره که علت تقلب آقای مهدی فتاپور به نفع آقای فرخ نگهدار در اولین انتخابات کمیته مرکزی سازمان چریک ‌های فدایی خلق ایران و پس از آن، وقوع انشعابات متعدد در این سازمان تا گرفتار شدن سازمان اکثریت به سرنوشت امروزی، ناشی از ضعف‌ های شناختی و ایدئولوژیک دوران طفولیت سیاسی بود یا علل و عوامل دیگری در آنها تأثیر داشتند، هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است.

ا. م. شیری

۲۶ حوت ۱۳۹۶

 

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)