یکشنبه، ۳ نوامبر ۲۰۱۳

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


میر عبدالواحد سادات

تاریخ ارسال به اصالت:

Sunday, November 3, 2013 19:59:55

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)

 

بخش دوم

 

تذکر: طی بعد از نشر بخش اول این نبشته، تعدادی زیادی از هموطنان با ارسال ایمیل و تماس تلفونی ذره نوازی فرموده و این کمترین را مورد تفقد قرار داده و با اظهار نظریات تکمیلی، انتقادی و پیشنهادات سلزنده مرا رهنمایی نموده اند که از تمام آنان اظهار سپاس و منتظر نظریات، نقد و تکمله آنها میباشم.

فهرست ناقصی در هالند بنام فهرست اگسا انتشار یافته و شورای وزیران در مصوبه اش از شهدای سالهای (۱۹۷۸ ــ ۱۹۷۹) یاد مینماید. اما سازمان دهندگان مظاهره در تظاهرات کابل که به ابتکارعدۀ از بقایای جریان دموکراتیک نوین (شعلۀ جاوید) یکی از جریانات نیرومند و برومند چپ دیروز افغانستان راه اندازی شده بود، عکس هر رقیب سیاسی دیروز از ح.د.خ.ا. (حزب وطن) را که یافته بودند، به حیث قاتل بلند کردند. معلوم میشود که این هموطنان هنوز هم در فضای جنگ سرد دیروز نفس میکشند و تمام هم و غم شان کوفتن رقبای سیاسی دیروز و سابقه میباشد. این هموطنان باید درک نمایند که سیاسی ساختن مسائل بدینگونه و عملکرد بر طبق سلیقۀ شخصی و گروهی و اختلاط مسائل در گام اول باعث اتلاف حقوق مردم و شهدا میگردد.                                     

بسیار جالب است که اشتراک کنندگان در مظاهرۀ کابل، عکس های از: داکتر نجیب الله، محمود بریالی، داکتر عبدالله نایبی، داکتر کبیر رنجبر، سلطان علی کشتمند، خلیل الله زمر، جنرال نورالحق علومی و داکتر ظاهر طنین را به حیث "قاتلین" حمل میکردند.                          

چه کسی که ادعای تعقیب مسائل افغانستان را نماید و نداند که: دو شخص اول الذکر در آن دوره در اروپا ایام تبعید را سپری مینمودند و دو شخص بعدی دیگر در فرانسه و اتحاد شوروی مصروف تحصیل و چهار شخص اخیرالذکر در پلچرخی همانند هزاران هموطن دیگر زندانی بودند.

در همین مظاهره در جمع شهدا، فوتوی از اکرم یاری از رهبران برجسته و شناخته شدۀ چپ دیروز که توسط حفیظ الله امین به شهادت رسیده، حمل میگردید. به دوستان سازمانده مظاهره، سلیقۀ گروهی شان اجازه نداده و یا شاید هم بی اطلاع باشند که حفیظ الله امین سایر رهبران چپ دیروز من جمله داکتر زرغون، دگرمن هدایت الله (از جناح های خلق و پرچم ح د خ ا.)، محمد طاهر بدخشی و پسرش بایقرا بدخشی و ده ها شخصیت محترم ملی و سیاسی دیگر همانند جنرال شاپور احمدزی، جنرال عیسی نورستانی، جنرال صفر نورستانی، قیوم وردک (برادر عمر وردک)، اسماعیل مبلغ، فضل احمد نینواز، و عدۀ زیادی دیگر را نیز به شهادت رسانیده است که شامل همان فهرست دوازده هزار تن میشوند.    

موضوع شهدا یک مسئلۀ ملی و مربوط به تمام آحاد ملت است و اینگونه برخورد ها نه تنها باعث احقاق حقوق ملت نمیشود، بلکه حقوق عدۀ دیگر را نیز تلف میسازد.

همۀ ماباید بخاطر بسپاریم که ذهن و سلیقۀ شخصی و گروهی ما نمیتواند حقایق انکار ناپذیر تاریخی را مطابق میل ما پالایش دهد. هیستری ضدیت با این شخص و آن گروه فقط میتواند آلام شخصی ما را تسکین بدهد؛ اما برای حقایق تاریخی و در احوال نا هنجار کنونی، بخاطر احقاق حقوق حقۀ مردم مشمول ثمری نمیشود.

ذکر این مسئله خالی از مفاد نخواهد بود که:

اتلاف حقوق از طریق احقاق حقوق بدست میآید و این مأمول فقط و فقط از طریق مجاری حقوقی تأمین شده میتواند و این مجاری متکی به ضوابط و قواعد قبول شدۀ ملی و بین المللی است که بصورت عام بحیث پرنسیپ های مشروعیت جرم و جزا در کنوانسیون های بین المللی، قانون اساسی نافذ و قانون جزای افغانستان مسجل میباشد. بدینرو مسئولان و روشنفکران ما میتوانند بمثابه روشنگران، وظایف شانرا در روشن ساختن حقایق ایفا نمایند و نباید وظایف محتسب و مفتی را به عهده بگیرند، در غیر آن خدا نخواسته متهم به افترا گردیده و افترا در قانون جزا جرم پنداشته میشود.

 نقض و اتلاف حقوق مردم افغانستان:

اظهر من الشمس است که در طول تاریخ و در بیشتر از صدسال اخیر (که در تاریخ معاصر دولت مرکزی قوام یافت)، حقوق مردم در دوره های مختلف، البته در سطوح متفاوت، نقض گردیده و تاریخ شاهد قتل و کشتار مردم بی گناه و بی دفاع بوده است. از عبدالرحمن خان تا به دولت کرزی و یا بعبارۀ دیگر از همان وقت تا کنون و احوال جاری قتل، کشتار و حتی نسل کشی شکنجه، تعذیب، حبس، غل و زنجیر، تبعید و مهاجرت صفحات غم انگیز تاریخ افغانستان را میسازد و جنگ این برگۀ نا میمون تاریخ ابعاد جدید جنایات را به وجود آورده که متأسفانه تا کنون همه روزه شاهد آن میباشیم و افغانستان طولانی ترین دورۀ جنگ را در تاریخ جهان سپری مینماید. (البته هر دورۀ مختلف حکایتگر حوادث متفاوت است و در مقاطع معین و دورۀ کوتاه صلح و آرامش را مردم آزمایش نموده است. )

بدینرو سوال دارای اهمیت اصولی مطرح میگردد: چه برخورد با این گذشتۀ دردناک و احوال اسفبار کنونی انجام یابد، آیا به همین روال جاری با قضایا برخورد سیاسی، سلیقه ئی، شخصی، گروپی، قومی، مذهبی و ایدیالوژیک نمائیم و در نتیجه:

آب به آسیاب کسانی باندازیم که با حقوق حقۀ مردم بر خورد اوپراتیفی و تبلیغاتی مینمایند؟ و یا مسائل را:

در یک گفتمان همه جانبۀ ملی مربوط به آحاد ملت مطرح و به برسی بگیریم؟ تعین هدف اولین و اساسی ترین بخش کاراست.

هدف کدام است؟

هدف معرفی و شناسائی دقیق مجرمین و به عدالت کشاندن آنان میباشد که باید به منظور: رفتن به آیندۀ بدون خشونت، قتل و کشتار و دستیابی به وفاق ملی و رفتن به طرف ملت شدن و در نهایت سعادت مردم، آبادی و سرافرازی افغانستان باشد.  

در اینجا ضرور است تا به این دو سوال اساسی و اصولی جواب داده شود:

ـ از کجا شروع نمائیم (کدام دوره باید مبدا بررسی قرار گیرد)؟

ـ شیوۀ برخورد چگونه باشد؟ 

در رابطه به موضوع اول چنان مینماید که بررسی جنایات، قتل و کشتار:

ـ عبدالرحمن خان و پسرش حبیب الله خان                                              

ـ حبیب الله کلکانی و جنرال نادر خان                                          

به عهدۀ تاریخ گذاشته شده است.   

اولیای امور از مدت ها و دهه های متفاوت، بر اساس مزاج شان صحبت مینمایند (سه دهه، دو دهه و. . . )، اشخاص و گروه های می خواهند بر حسب لزوم سیاسی و سلیقه یی و به دلخواه خود مدت زمان خاصی را مطرح نمایند. اما بسیار ضرور است تا در تعین این مبدأ، منطقی ارائه گردد:

اگر از حضور نظامی اتحاد شوروی حساب نمائیم، پس جنایات هولناک حفیظ الله امین چطور؟ اگر ازهفت ثور ۱۳۵۷ حساب نمائیم و چنانچه گفته میشود این کودتا سرآغاز بدبختی است، درین صورت عقل سلیم و منطق تسلسل حوادث تاریخ نشان میدهد که کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲(جولای ۱۹۷۳) سر آغاز ماجرا جویی نظامی میباشد، این کودتای بیست و شش سرطان بوده که طلسم سلطنت را شکستانده و به دهۀ نیم بند مشروطیت و دموکراسی پایان داده و راه نظامی احراز قدرت سیاسی را (راه ساده و کم مصرف که زمان گیر نمیباشد) به ماجرا جویانی چون حفیظ الله امین و گلب الدین حکمتیار و سایرین نشان داد. همچنان اگر این این حرف درست باشد که (جی. آر. یو) سازمان استخبارات نظامی اتحاد شوروی در کودتای اول دست داشته، پس در ۷ ثور باید تداوم یافته باشد. همچنان اگر دست امریکا در میان باشد به ملاحظه میرسد که درین ارتباط نازکی های خاص مطرح است که ایجاب وقت لازم را مینماید.

اکنون گفته میشود که اجلاس بن که پیامد یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و هجوم نظامی امریکا و متحدان آن به افغانستان بود، مبدأ تحولات سیاسی جاری میباشد. از آنجائیکه در اجلاس بن قانون اساسی شاه (باستثنای فصل شاه) نافذ اعلام گردید و شاه سابق بعد از یازدهم سپتامبر در محراق توجه بین المللی قرار گرفت و در پلان امریکا و متحدان به حیث شخصیت مرکزی اعلام گردید و شامل پروسه ساخته شد و بخاطر سهم گیری شان در پروسه، در لویه جرگۀ اضطراری (که براساس پلان سه فقره ئی شاه سابق دایر گردید) ملقب به بابای ملت و بعداً در قانون اساسی مسجل گردید، بدینرو باید:

بررسی مسایل از دورۀ شاه آغاز گردد که شامل قتل و کشتار، شکنجه و عذاب، به غل کشیدن ها و به زنجیر بستن ها و تبعید های زمان صدارت طولانی محمد هاشم خان تا به امروز میگردد. هرگاه در زمینه موافقت وجود نداشته باشد، پس میتوانیم بنابر اینکه اجلاس بن قانون اساسی شاه را (باستثنای فصل شاه) نافذ اعلان کرد، سال تصویب این قانون اساسی را (۱۹۶۴) اساس و مبدا قرار دهیم که شامل بررسی حوادث و دوره های آتی میگردد:

ـ شهدای سوم عقرب که عامل و دستور دهندۀ آن جنرال سردار عبدالولی میباشد. (به تحقیق و پژوهش همه جانبۀ نصیر مهرین. به سایت آسمایی مراجعه شود)

ـ شهدای مظاهرات در کابل (سیدال سخندان و اصیل میر پتنگ)، در لغمان (عبدالرحمن)، در هرات (عبدالقادر)

ـ دورۀ جمهوری محمد داود خان (۱۹۷۳ ـــ ۱۹۷۸) : که قتل، کشتار، شکنجه و زندانی ساختن مخالفین سیاسی و گورهای دسته جمعی در قلعۀ زمان خان و علاوالدین بالا و . . . و در همین دوره جمهوریت اول است که رهبران مخالفین اسلامگرا به پاکستان میروند و مورد حمایت دولت بوتو و جنرال نصرالله بابر گورنر صوبه سرحد قرار میگیرند. درست از همان وقت جنگ اعلان ناشدۀ پاکستان و تجاوز و مداخلۀ آن کشور بر ضد افغانستان با تربیه، تمویل و تجهیز گروه های مسلح بنیاد گرایان اسلامی آغاز میابد و حملات و شورش در پنجشیر، پکتیا و مناطق دیگر سازماندهی میگردد و چندین تلاش کودتای ناکام را بنیاد گرایان اسلامی به تحریک و رهبری ادارات اطلاعاتی پاکستان سازمان میدهند. این جنگ اعلام ناشده، مداخله و تجاوز که چهل سال قبل آغاز یافته است تا کنون به شدت آن دوام دارد.

ـ دورۀ ترور و اختناق حفیظ الله امین ( ۱۹۷۸ ـ ۱۹۷۹ )

ـ دورۀ ببرک کارمل و داکتر نجیب الله (۱۹۸۰ ـ ۱۹۹۲)

ـ دورۀ تسلط تنظیم های جهادی دولت اسلامی (۱۹۹۲ ـ ۱۹۹۶) و تداوم آن در بخش های از کشور تا سال (۲۰۰۱)

ـ دورۀ تسلط طالبان (۱۹۹۶ ۲۰۰۱)

ـ دورۀ جاری (رئیس جمهور کرزی) از اجلاس بن تا کنون. که جمعاً هفت دوره و رژیم های متفاوت را در بر میگرد.

در سه دورۀ (۱۹۸۰ - ۱۹۸۹)، دورۀ طالبان، و (۲۰۰۱ تا اکنون) حضور نظامیان شوروی، نظامیان و افسران پاکستان و نظامیان امریکا و متحدان آن با ارتباط جنایات ضد بشری، کشتار اهالی ملکی و جنایات جنگی متهم میباشند. در کنار دولت در هفت دورۀ یاد شده و نظامیان خارجی که تذکر یافت، احزاب، تنظیم ها و جریانات سیاسی آتی نیز متهم به جرایم یاد شده می باشند. مخالفین سیاسی و عقیدتی حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) بار عمدۀ مسئولیت را به گردن این حزب و متحدان آن انداخته و اتهامات گوناگون را به آدرس این حزب وارد مینمایند. در این ارتباط بسیار ضرور است تا بین مخالفت و دشمنی سیاسی و محکومیت حقوقی تفاوت اصولی را در نظر داشته باشیم.

تنظیم های هفتگانۀ ساخت پاکستان و تنظیم های هشتگانۀ ساخت ایران، تحریک اسلامی طالبان، گروه های از بقایای جریان دموکراتیک نوین (شعلۀ جاوید)، بخش های از افغان ملت، بخش های از جریان مربوط به طاهر بدخشی که یا قدرت سیاسی را احراز و یا به حیث اپوزیسیون مسلح، به درجات متفاوت متهم به جرایم یاد شده میباشند.

طی این چهل سال آغاز و تداوم جنگ اعلام ناشدۀ پاکستان برعلیه افغانستان بیشتر از یکصد هزار عرب و عجم، پاکستانی و ایرانی، چیچنی و ازبکستانی و . . . در وجود سازمان های تروریستی و دهشت افگن پاکستانی، القاعده و متحدان آن ــ در قتل، کشتار و تباهی کشور مرتکب جنایات سهمگین گردیده و متأسفانه کماکان ادامه دارد.

سونامی بنیادگرائی اسلامی و تروریسم ناشی از آن امروز بزرگترین چلنج در برابر هست و بود افغانستان میباشد؛ بر مبنای حب الوطن و من الایمان به صراحت باید گفت که: تراژیدی افغانستان معلول و محصول مداخلۀ خارجی است، اتحاد شوروی امریکا، پاکستان، ایران و سعودی و متحدان آنان عوامل اساسی ایجاد و تداوم بحران کنونی کشور ما میباشند. مداخله گران مسیحی، مسلمان، وهابی، سنی و شیعه همه و همه تا توانسته اند هیزم بر آتش جنگ و تباهی افغانستان انداخته اند.

افغانستان در دوران جنگ سرد به حیث نطع به مرکز تصفیۀ حساب ابرقدرت های وقت به خاک و خون کشانیده شد و در ختم جنگ سرد با بی اعتنائی و فراموشی غیر اخلاقی به مرکز دهشت افگنان بین المللی مبدل و اکنون به مثابه معبر عبور به آسیای میانه و حوزۀ کسپین قربانی میدهد و به خاک و خون کشانیده میشود.

با آنچه گفته آمدیم میتوان خاطر نشان ساخت که درین هفت دوره یی که تذکر یافت و تا احوال جاری کنونی جرایم بیشمار:

ـ جرایم ضد بشری

ـ جنایات ضد بشری

ـ جنایات جنگی

ـ نقض حقوق بشر

ـ قتل و کشتار اهالی ملکی

ـ ترور و انتحار

ـ سرقت های مسلحانۀ بیت المال

ـ غصب املاک شخصی و دولتی

ـ دستبرد به بیت المال و دارائی عامه

ـ نابودی اردوی ملی به دستور اجانب (نواز شریف صدر اعظم پاکستان)

ـ تاراج غنایم و آثار ملی و تاریخی

ـ جرایم سنگین مالی و اقتصادی

ـ تعرض به ناموس و حیثیت مردم

ـ جاسوسی به دولت های خارجی و. . . (این فهرست ناقص خواهد بود که اگر از جرایم ضد بشری و جنایات هولناک بر علیه هموطنان هندو و سیک یاد آوری نگردد. )

به وقوع پیوسته و متأسفانه ادامه دارد.

کدام وجدان آگاه میتواند درین تراژیدی هولناک به تبرئه و الزام یک شخص و یا یک گروه مبادرت ورزد. بدینرو:

باید بدون حب و بغض شخصی، گروپی، قومی، مذهبی و ایدیولوژیک به بررسی مسائل پرداخت و پروسۀ مستند سازی، حقیقت یابی و بیان حقایق را بنام شهدای وطن و حقوق مردم مستضعف انجام داد، مردمی که طی هر هفت دوره ظلم و ستم متفاوت را تجربه کرده و بمبارد روس و امریکا خانه و کاشانه اش را تباه ساخته است و اکنون در لابلای لنگوته که نشان عزت و غیرت پنداشته میشد و یا در بین کتاب مقدس قرآن، انتحار، دهشت و وحشت را تجربه مینماید و زیر نام دموکراسی و بازار آزاد و در دریای پول تعداد هموطنان مجبور به فروش اولاد و جگر گوشه هایشان میشوند.

مردمی که به نام انقلاب و شعار کور، کالی و ډوډی ـ مرمی، کفن و قبر بدست آوردند و بنام جهاد پایتخت شانرا به تل خاک و قبرستان بیشتر از ۶۵ هزار هموطن شان تبدیل کردند. داکتر سید مخدوم رهین در آن زمان درین مورد نوشت: آنچه امروز در پایتخت ماتم زدۀ ما میگذرد در پنجهزار سال تاریخ کشور ما سابقه ندارد. کابل حتی در حملۀ چنگیز خان و هیچ بیگانه یی دیگر این همه تباهی و بربادی ندیده بود. در آن هنگام فلیکس آرماکورا گزارشگر خاص مؤسسۀ ملل متحد در مورد افغانستان، ضمن راپور سالانۀ خود به آن موسسه، به جهانیان چنین هشدار داد: دهشت در افغانستان مرا به وحشت انداخته است. لذا وقت آن رسیده است تا:

از شعار زده گی و احساسات، به مرحلۀ تعقل عبور نمائیم. در لسان پشتو متل خوبی داریم که (کور خو وسوځیده، خو دیوالونه یی پاخه شول) افسوس برما و دیوارها (که ما هستیم) کماکان خام مانده ایم. البته تعدادی از هموطنان که از دور، دست در آتش داشته اند در نقش "عقلای کرام" حق خود میدانند تا بر زمین و زمان بتازند و هر کس را تکفیر و یا برائت داده و اجازۀ دخول به جنت بدهند، تعداد دیگری همانند اسمعیل خان مرغ شان یک لنگ دارد و به نام جهاد و مجاهد ملت را به گروگان گرفته اند. . . فاعتبرو یا اولی لابصار !!!

بررسی مسایل و مصایب افغانستان به ما می آموزد تا مطلق گرا نبوده و نسبی بودن مسائل را در نظر داشته باشیم، یک بخش مردم از جهاد صحبت مینمایند و کمتر کسانی خواهد بود که از دموکراسی و بازار فساد جاری جانبداری نمایند. طالبان، تنظیم های جهادی را عامل شر و فساد قلمداد کردند و دولت فعلی را دست نشانده، و امریکا را اشغالگر و صاف و ساده از تطبیق شریعت خاص دیوبندی صحبت مینمایند. کلام و خشورانۀ مولانا بر حال ما مصداق دارد که:

هر که گوید جمله حق است احمقی است

هر که گوید جمله باطل او شقی است

ادامه دارد.

 

 

 

تاریخ ارسال به اصالت:

Monday, 28 Octobre, 2013 12:02:55

 

بخش اول

 

درین نبشته موارد آتی به برسی گرفته میشود:

        طرح مسائل مربوط به سرنوشت مردم  و آنهم به شکل تبلیغاتی و "اپراتیفی".

        اتلاف حقوق مردم و شهدا.

        شیوۀ برخورد با مسایل.  

        راهکارهای دستیابی به حقوق مردم و شهدا و تأمین عدالت.

به خاطر ارائه ی جواب های دقیق، این بحث تحت بخش های جداگانه با رعایت ایجاز، بررسی میشود.

قبل از پرداختن به اصل موضوع، ذکر نکات آتی را ضروری میدانم:

ـ انگیزۀ پرداختن به این موضوع را ناشی از این ضرورت میدانم تا بالاخره، مبرا از حب و بغض شخصی ـ گروپی، حزبی ـ تنظیمی ـ قومی ـ سمتی و بدوراز بازیهای تبلیغاتی واپراتیفی، مسائل مربوط به سرنوشت مردم به بررسی گرفته شود. (البته تعدادی از هموطنان درین عرصه از قبل  قدم و قلم زده اند که تلاشهای بیطرفانۀ شان قابل قدر است.)            

ـ این قلم بر خلاف آنچه معمول گردیده، هیچگاهی ادعای بیطرفی ندارد؛ می خواهم با صراحت به خوانندۀ گرامی اعلام نمایم که این قلم طرفدار حق، حقایق تاریخی و جانبدار حقوق مردم است. 

ـ واضح است که در حوادث چند دهۀ اخیر، یافتن شخص و یا گروه بی طرف بسیار مشکل است، اما تجربۀ خونین و دردناک به هر افغان با درد و با درک آموخته است که در مسائل مربوط به سرنوشت مردم و وطن باید بالاتر از ذوق و سلیقۀ شخصی و گروهی (اعم از قومی ـ سمتی، تنظیمی ـ حزبی، ایدیالوژیکی ـ مذهبی) اندیشه و عمل کرد. میخواهم به خوانندۀ گرامی اطمینان بدهم که در حد توان انسانی این اصل را مطمح نظر داشته باشم.

ـ این نوشته نه به خاطر الزام این شخص و آن گروه و نه به منظور برائت آن گروه و این شخص، نگارش یافته است. (در کشوری که چند میلیون کشته، زخمی و معلول داشته و بلندترین رقم مهاجران جهان را داراست و هنوز معلوم نیست که ما درخم کوچۀ اول نباشیم، ذهنیت های تنگ و تار در نهایت تنها به درد ارضا و اقناع شخصی خواهد خورد.) قدر مسلم آنست که باید به تاریخ باورداشت. تاریخ با بیرحمی در فردای که هیچ کدام ما نخواهیم بود، قضاوت و حکم خود را صادر مینماید و به قول معروف، خداوند هم نمیتواند گذشته را تغییر دهد. اگر سارتر گونه مطرح نمایم، من خود را در قتل هر هموطن و هر انسان شریک میدانم زیرا که شهروند افغانستان و عضوجامعۀ بشری میباشم.

ـ قابل یاد آوریست، به خاطر رعایت شیوۀ بیطرفی علمی در تحقیق و پژوهش، درین نبشته هرگاه ضرورت به ذکر نام اشخاص رفته، به اسم اول و یا تخلص آن اکتفا گردیده است .

 امیدوارم تا این نبشته گامی کوچک در راستای دستیابی به حقایق تاریخی و رفتن به طرف عدالت و تأمین کنندۀ آیندۀ با وفاق ملی و قرار گرفتن در مسیر وحدت ملی گردد.      

طرح فهرست ناقص شهدای زمامداری امین در مقطع مشخص کنونی:

 نخستین سوالی که در ذهن خطور مینماید این است که چرا و به خاطر کدام اهداف این لست و آنهم:

ـ به شکل ناقص.

ـ به شکل تبلیغاتی و "اوپراتیفی" و آنهم در آستانۀ ثبت نام کاندیدان انتخابات ریاست جمهوری

مطرح گردیده است؟

 

و در ثانی باید گفت که:

۱.            آیا این فهرست نا قص کدام "کشف" جدید است؟     

۲.            آیا در گذشته این موضوع (فهرست شهدا) از طرف دولتهای وقت و در مقیاس ملی و بین المللی مطرح نگردیده است ؟   

۳.              آیاعزای ملی و مراسم فاتحه و دعاخوانی به مناسبت شهدای زمان حفیظالله امین در گذشته انجام نیافته است؟

۴.              آیا جنایات دورۀ حفیظ الله امین (از ۷ ثور۱۳۵۷ تا ۶ جدی ۱۳۵۸) در محدودۀ همین فهرست ناقص خلاصه میشود؟          

۵.              آیا جنایتکاران امینی محاکمه شده اند؟        

۶.              آیا رئیس جمهور کرزی و تیم شان در گذشته از وقوع این جنایات و فهرست شهدا بی اطلاع بودند؟

بر اساس حقایق انکارناپذیرتاریخی و اسناد با اعتبار با اطمینان میتوان در موارد فوق خاطر نشان ساخت که:  

1. -   برای اولین بار حفیظ الله امین در (نومبر ۱۹۷۹) با اعلام شعارهای تبلیغاتی عوام فریبانۀ "قانونیت، مصئونیت وعدالت" و در جهت انداختن مسؤولیت تمام کشتارها و جنایات به گردن نور محمد تره کی (کسی که توسط خودش سبکدوش و به شکل فجیع به قتل رسیده بود)، فهرست حاوی نام دوازده هزارشهید را چند روزی در دیوارهای وزارت داخله نصب کرد. فهرست متذکره شامل پنج گروه مخالف و مردم بیطرف وعادی میگردید. لذا این فهرست ناقص  و به هیچوجه کدام کشف جدید دانسته نمیشود.

با این خلاصه سازی و فهرست ناقص، سازمان دهندگان آن در این برهه تاریخ کشور، آگاهانه و یا ناخواسته حجم جنایات حفیظ الله امین را تقلیل داده اند و این جفای بزرگی در حق مردم مظلوم و ناآرام ساختن روح شهدای آن  دوران سیاه است. در غیر آن حقایق تلخ تاریخی گواه بر این واقعیت است که :

حفیظ الله امین و باند جنایت پیشۀ آن از ۲۷ اپریل ۱۹۷۸ تا  آخرین روز زمامداری خویش ( ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹) عامل اساسی و طراح قتل و کشتار وسیع مردم به شکل انفرادی و گروهی و قتل عام  (massacre) میباشند.

    اگسا و کام "دشمنان دولت و انقلاب" را به پنج گروه آتی تقسیم بندی مینمودند:

ـ اخوان الشیاطین (بنیاد گرایان اسلامی) 

ـ ناسیونالیست های عظمت طلب (افغان ملت)

ـ ناسیونالیست های تنگ نظر( پیروان طاهر بدخشی)   

ـ ماجراجویان چپ افراطی (شعلۀ جاوید)      

ـ اشرافیون (پرچمی ها) (۱)  

منحیث مشت نمونۀ خروار متذکر میشویم:

به دستور حفیظ الله امین:

ـ دو رییس جمهور: محمد داود با فامیلش و نورمحمد تره کی به شهادت رسانیده شد و اعضای فامیل تره کی شکنجه، عذاب و زندانی گردیدند.

دو صدر اعظم: نور احمد اعتمادی و محمد موسی شفیق به شهادت رسیده است.

ـ ده ها وزیر، وکیل پارلمان، اراکین بلند رتبۀ ملکی و نظامی دولت های شاهی و جمهوری به شهادت رسیده است.

ـ ده ها و صدها تن از اعضای جریان دموکراتیک نوین (شعله جاوید)، پیروان محمد طاهر بدخشی، افغان ملت، گروه های اسلامی و گروپ های نه چندان معروف دیگر به شهادت رسیده اند.

ـ حدود چهار هزار تن از جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) و سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان و چند صد تن از جناح خلق آن حزب به شهادت رسیده و تعدادی زیادی از اعضای هردو جناح حزب متذکره زندانی، شکنجه و عذاب دیده اند.

تعدادی زیادی اهل علم و فرهنگ، حدود هفتصد تن از استادان و محصلان پوهنتون کابل و پولیتخنیک، تعداد کثیری از اهل معارف در مرکز و ولایات به شهادت رسیده اند.

ـ کشتارهای دستجمعی بیشتر از یکهزار تن در کنرها، تگاب، نجراب، بدخشان، بامیان و سایر ولایات صورت گرفته است.

ـ هزارها  تن مردم عام و بیچاره  که در حوادث مختلف (در حوادث چنداول، بالا حصار و ... که ممکن نام و نشان آنها در هیچ فهرستی وجود نداشته باشد)  گرفتار و به شهادت رسیده اند.

برعلاوه در زمستان ۱۳۵۷ عمال امین در یک پلان تحریک آمیز به مراکز عمدۀ روحانیت افغانستان تقریباً همزمان حمله و تعدادی را دستگیر و به شهادت رسیدند ( وابسته گان حضرت شور بازار، صاحبان مُسهی لوگر، صاحبان کرخ هرات و میران گازرگاه) و عدۀ هم موفق به فرار شدند (میاگل جان آغای تگاب و پیر مقتدای خوست).

از جملۀ مجموع کسانی که در آن دوره نابود گردیده اند؛ شاید حدود پنج فیصد آن محاکمه شده باشند و سایرین در ردیف اعدام های غیرقانونی (summary Execution)  شمرده میشوند.

ترور، کشتار، وحشت و اختناق آن دوره (سیطره و بعداً تسلط کامل حفیظ الله امین) قابل مقایسه با جنایات رژیم پل پوت در کمبودیای میباشد.

بعد از سقوط حفیظ الله امین، دولت جدید در اولین روزها، زندانیان (به تصادف زنده مانده) در زندان پلچرخی و محابس ولایات را که حدود بیست هزارتن میگردید آزاد ساخت. (چگونگی آن در جلد سوم کتاب مکاتیب افغانی اثر دوکتور محمودحبیبی که در آن روزها به حیث والی کابل تقرر یافته بود و بر رهائی بدون قید و شرط زندانیان دوران امین در ولایت کابل مسئولیت داشت، بازگو گردیده است.) (۲) به تعقیب آن دولت جدید در جنوری ۱۹۸۰ به خاطر شهدای زمان امین (از جمله شهدای مندرج فهرست ۱۲هزارنفری) عزای عمومی و ملی را اعلان و در سراسر کشور مراسم فاتحه و دعا خوانی را بر گذارکرد.

بعد از سقوط دولت خونبار حفیظ الله امین، دولت جدید شماری از جنایت کاران امینی را دستگیر، زندانی، محاکمه و مجازات نمود که عدۀ از آنها به جزای اعدام و متباقی به مدتهای مختلف حبس محکوم گردیدند و چگونگی در مطبوعات، رادیو و تلویزیون بصورت وسیع پخش گردیده است.

۲.    عد از سقوط حفیظ الله امین، دولت جدید فهرست متذکره و ارقام و معلومات در مورد جنایات یاد شده را به مراجع بین المللی، دول متحابه وموسسۀ ملل متحد ارائه نمود. بصورت خاص صبغت الله مجددی و دستیار آنوقت شان (حامد کرزی رئیس جمهورفعلی) از تمام مسایل پیرامون موضوع وقوف کامل دارند و حتی فهرست ۱۲ هزار تن شهید آن دوره از طرف دولت در اواخر سالهای هشتاد برای شان فرستاده شده است (که موضوع از جمله در مقالۀ تحت عنوان نشر لست نا مکمل مقتولین وطنداران ما مورخ نزدهم اکتوبر ۲۰۱۳ نوشتۀ احسان مایار در سایت وزین افغان جرمن انعکاس یافته است.)

با آنچه تذکر یافت؛ میتوان خاطر نشان ساخت که: طرح موضوع و آنهم در وجود فهرست ناقص در احوال مشخص کنونی (ثبت کاندیدان برای انتخابات ریاست جمهوری قریب الوقوع) سوال بر انگیز پنداشته میشود. به عباره دیگر در واقع تلاش صورت گرفته تا: بعد از سفر رئیس جمهور به پاکستان و "نتایج مرموز آن" و سبکدوشی وزیر داخلۀ قبلی، در دستور کار قرار گرفتن پایگاه ها و در آستانۀ ثبت نام انتخابات بخاطر:

انحراف اذهان مردم، مسئله به شکل تبلیغاتی و "اوپراتیفی" مطرح گردد.  

 هرکسی که با آشفته بازار سیاست افغانستان حداقل آشنائی داشته باشد، به خوبی میداند که متأسفانه بسیاری از مقوله های قابل حرمت همانند "منافع ملی، حقوق بشر، دیموکراسی" و غیره منحیث متاع و ابزار خرید و فروش در خدمت طراحان بازیهای سیاسی و اولیای پشت پردۀ امور که مقدرات تاریخی ما را رقم میزنند، قرار گرفته است.

ما شاهد بودیم هرباری که رئیس جمهور کرزی به مثابه "موفق ترین مهره و چهره در راستای منافع امریکا و انگلستان" در مضیقه قرارگرفته، در نقش مدافع حاکمیت ملی، منافع ملی و منفعت مردم گلو پاره کرده تا اذهان عمومی را از کنه  حوادث منحرف سازد.

در بهار امسال که تجاوز نظامیان پاکستانی بر ولسوالی های شرقی کشور جریان داشت و عملاً در ولسوالی گوشته و مناطق همجوار سرحد تأسیسات نظامی را ایجاد کرده بودند، پارلمان با فرستادن هیأت در آن مناطق، می خواست موضوع را در جلسۀ ولسی جرگه مطرح نماید، اما به شکل بسیار مرموز و خلاف طرزالعمل داخلی مجلس، قانون نافذ منع خشونت علیه زنان در پارلمان  به بحث گذاشته شد؛ چند ملانمای سرکاری و متعصب در نقش اخلاف ملای لنگ زن ستیزی شانرا به نمایش گذاشتند. به تعقیب کشتار اهالی ملکی در فراه و چند محل دیگر، "مضحکۀ پوهنتون و دانشگاه" روزها اذهان مردم، مطبوعات و رسانه های جمعی را مصروف نگهداشت و در نتیجه:  تجاوز نظامیان پاکستان وکشتار اهالی ملکی به تاق نسیان گذاشته شد.       

اکنون نیز طراحان خواسته اند با یک تیر چندین فاخته شکار نمایند. در گام نخست در آستانۀ ثبت نام انتخابات، به ناقضان سابقه دار و بالفعل حقوق بشر و چهره های مافیائی وابسته به دولت، غاصبان زمین و مجرمین مالی و اقتصادی آرامش خاطر داده شده، تا از کانال های به ظاهر حقوقی با خاطر آرام عبور داده شوند.

اگر زیر کاسه ،نیم کاسۀ نمی بود؛ چراچنین  لیست دم بریده، ناقص، مغشوش و با اختلاط، حوادث و دوره های متفاوت را مطرح نمایند.

ادامه دارد . . .

    ۱. صفحۀ ۱۳۴ کتاب افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه. نوشتۀ میر عنایت الله سادات

    ۲. صفحۀ ۳۰ جلد سوم کتاب مکاتیب افغانی. تألیف کاندید اکادیمیسین داکتر محمود حبیبی.

    نظر، نقد و تکملۀ شما را پیرامون موضوع به این آدرس منتظرم:

    mir-sadat@hotmail.com

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها بوده

و الزاماً بیانگر نظرات و دیدگاه ادارۀ سایت اصالت نمیباشد.