اشتباهات آگاهانه ائتلاف،
توطئه های هوشمندانه پاکستان و مشکلات مردم افغانستان
"اين کوچکترين هديه يي است به جلالتمآب حامد کرزي که بازهم غرورمندانه ميخواهد در انتخابات رياست جمهوري افغانستان شرکت نمايد."
«مامون قندهاری»



{جهاد آمريکايی بر ضد آمريکا}
خون ناحق دست از دامن قاتل بر نداشت
ديده باشيد لکه های دامن قصاب را
مناطق مرزی پاکستان به شدت تحت نفوذ رهبران طالبان قرار دارد و پنج رهبر طالبان کنترول هفت منطقه قبیلهای پاکستان را در اختیار دارند . مولوي فضلالله در سوات، فقير محمد در باجور، گلبهادر در شمال وزيرستان، بيتالله مسعود در جنوب وزيرستان و عمر خالد در خيبر حکمراني ميکنند . بيتالله مسعود که رهبر جديدي در منطقه تحت نفوذ خود محسوب ميشود در حالي که چهرهاش پنهان شده است به الجزيره میگوید: ائتلاف ما بر پايه مبارزه سازمان يافته با غربيها در افغانستان است اما عملیات اردوي پاکستان و حمله آنها به مناطق قبيلهاي موجب شده است که بيرون راندن نيروهاي دولتي از مناطق تحت کنترول ما در اولويت قرار گيرد . تحليل گران معتقداند ، تا وقتي که سياست مشرف با سياستهاي آمريکا همخواني دارد و مانع از آن ميشود که مبارزان در مناطق قبيلهاي پاکستان نيروهاي آمريکائي را هدف قرار دهند هدف آسانتر براي آنها اين است که با نيروهاي نظامي دولتي مقابله کنند.
ازطرف ديگراين تحليل گران در مورد وقوع جنگ داخلي در پاکستان هشدار ميدهند . اگر دولت پاکستان در مقابله با نيروهاي طالبان شکست بخورد و اين موج به شهرهاي اين کشور برسد، بادرنظرداشت تنفرمردم ازدولت آنها خیلی سریع دست به اقدامات خشونت آميزبرضد دولت ميزنند واین امر ممکن است باعث وقوع جنگ داخلي در این کشور شود .بيکاري و ضعف دولت در اين مناطق موجب شده است که افراد مسلح از آن بهره برداري کرده و براي خود نيرو جذب کنند تا وارد جنگي دراز مدت شوند. دولت پاکستان بعد از ترور بی نظیر بوتو هم اعلام کرد که این عملیات به دستور بیتالله مسعود، یکی از این رهبران قبایلی صورت گرفته است .با این وجود سخنگوی مسعود دخالت وی در این ترور را تکذیب کرد. بخاطرروشن شدن حقايق کمي به عقب برگرديم .
پاکسـتان، جنگ مقاومت اسـلامی را در سـالهای هـشـتاد درافغانسـتان هـدایت میکرد؛ متعاقب آن بود که خود این کشـور به قربانی فرهنگ جهاد مبدل گشـت .جنرال ضیاءالحق حاکم نظامی پاکسـتان در سـالهای هفتادوهفت تا هشتادوهشت ميلادي ، انتخابی اشـتباه در مکانی اشـتباه و به لحاظ زمانی نامناسـب بود. دوسـال پس از اینکه وی بوسـیلهء یک کودتا بقـدرت رسـید، ارتش سـرخ اتحاد شـوروی به افغانسـتان وارد شـد و پاکسـتان به عنوان اولین جبهه مقابله قرار گرفـت . اثرات این مقابله تا هـنوز محسـوس هستند : درگیری های متوالی مسـلحانه در افغانسـتان، جنگ مذهبی میان مسـلمانان در پاکسـتان، ترور اسـلامی در کشـمیر هـند و سـایر مناطق آسـیای میانه و جنوب آســیا. احزاب مختلف در دوران جهاد در برابر شـوروی در افغانسـتان می جنگیدند ولی هـرکدام ازین احزاب برنامه های خود را داشـتند . ضیاء الحق در پاکسـتان با ورق اسـلام بازی میکرد و سـعی میکرد اثرات این بازی را در افغانسـتان برای مدت طولانی ماندگار سـازد.
امریکا و عربسـتان
سـعـودی اورا با سـلاح و مهمات فـراوان به ارزش میلیارد ها دالر کمک
میکردند.
امریکا بخاطر به عقـب راندن خطر سـرخ و عربسـتان سـعودی بخاطر رایج
سـاختن وهـابیت
درآن منطقه از جهان ، اسـامه بن لادن
را به افغانسـتان اعزام نمودند.
اسامه به
افغانستان رفـت وبه تماس های پنهانی خود بامراجع مختلف مبادرت ورزید و
این سـرآغازی
بود برای ایجاد آنچه که امروز جهانیان آن را بنام شـبکه القاعـده و
مجاهـدین
یعـنی گروهای جنگجوی اسـلامی در افغانسـتان و سایر نقاط جهان
میشـناسـند . آنها پس
از سقوط
رژیم
داکترنجيب در سـال نودودو ، در دام یک جنگ قـدرت درگیر شـدند
که بیشـترین قـربانیان آن را مردم عادی تشـکیل میدادند. تعـداد تلفات
این جنگ
ها بسـیار بیشـتر از دوران جنگ مقاومت علیه سـلطهء شـوروی بود، تا
اینکه طالبان به
این خونریزی ها نقطهء پایانی گذاشـتند.
سـازمان اسـتخباراتی نظامی پاکسـتان آی.
اس. آی. تمام جنگ افـزار های کمک شـده به مجاهـدین را میان احزاب
مجاهـدین تقـسیم
میکرد که گلبدین حکمتیار بیشـترین سـهم ازآن را بخود اختصاص میداد. ولی
وی ولی نعمت
های امریکایی وپاکسـتانی خودرا دچار یأس سـاخت.
گروه های مربوط به حزب وی بوسـیلهء طالبان که در سـال نودوچهارميلادي از پاکسـتان وارد افغانستان شدند از سـر راه برداشـته و درسـال بعـد کابل را تسـخیرنمودند. در فبروري سـال گذشـته بود که ایالات متحده حکمتیار را در لیسـت تروریسـت هائی اعلام نمود که باید دسـتگیر شـوند. این تصمیم بدنبال اظهارات شـدید اللحن گلبدین حکمتیار که جانبداری و اشـتراک عمل خودرا با طالبان علناً اعلام داشـته وبه مقاومت علیه نیروهای ائتلاف و دولت کرزی که از حمایت ایالات متحده برخوردار میباشـد صحه گذاشـت. همچنان ع. سهند درتحليلي زيرعنواني ، ريشه يابی ترور بينظير بوتومينويسد:
کمک مخفيانه آمريکا به مخالفان رژيم افغانستان قبل از ورود اردوي شوروی شروع شد. اسناد سيا و وزارت امورخارجه آمريکا که در جريان تصرف سفارت آمريکا در تهران بدست آمده نشان می دهند که ايالات متحده بدون سر و صدا از اپريل هفتادونو (هشت ماه قبل از ورود اردوي شوروی به افغانستان) در پاکستان با نمايندگان شورشيان وطنفروش افغانستان ملاقات و مذاکره می کرد.
مصاحبه برژنسکی مشاور امنيت ملی کارتر در گفتگو با «نول آبزواتور» چاپ
پاريس(مورخ پانزده تا بيست يک جنوري نودوهشت ميلادي) اين را تأييد می
کند:
پرسش: رابرت گيتس، سرپرست سابق سيا در خاطرات خود [از سايه ها] می گويد
سرويس های اطلاعاتی آمريکا کمک به مجاهدين در افغانستان را شش ماه قبل
از مداخله شووری شروع کردند. در آن زمان، شما مشاور امنيت ملی کارتر
بوديد. بنابراين شما در اين امور نقشی داشتيد. آيا اين درست است؟
برژينسکی: بله. براساس روايت رسمی تاريخ، کمک سيا به مجاهدين در
هشتادميلادي شروع شد، يعنی بعد از آنکه شوروی در بيست وچهار دسامبر
هفتادونو به افغانستان تجاوز کرد. اما واقعيت، که تاکنون پنهان
نگهداشته شده است، کاملاً خلاف اين است. در واقع، در هفتادونوميلادي
بود که کارتر اولين حکم کمک مخفی به مخالفان رژيم هوادار شوروی در
کابل را امضاء کرد. و در همان روز، من ياداشتی خطاب به رييس جمهور
نوشتم و در آن به او توضيح دادم که به نظر من اين کمک موجب دخالت نظامی
شوروی خواهد شد.»
کودتاي ثور افغانستان موجب تغيير سرنوشت سازی در روابط ايالات متحده
با پاکستان شد. پيش از آن دولت کارتر در سال هفتادوهفت ميلادي در پاسخ
به کارنامه حکومت پاکستان در زمينه حقوق بشر (که يک نمونه آن به دار
آويختن ذوالفقار علی بوتو نخست وزير پاکستان به دست اردوي آن کشور بود)
و به دليل فعاليت های بين المللی رژيم پاکستان برای گسترش توليد سلاح
های اتمی، کمک به آن کشور را قطع کرده بود. کودتاي ثور و ورود نيروهای
شوروی به افغانستان همه اينها را تغيير داد.
کارتر کمک های اقتصادی و نظامی به رژيم ضيا الحق را از سر گرفت و پاکستان بعد از اسرائيل و مصر به سومين کشور دريافت کننده کمک های آمريکا مبدل شد. با شروع رياست جمهوری رونالد ريگن همکاری بين سازمان اطلاعاتی آمريکا و سازمان اطلاعاتی پاکستان بنحو بيسابقه ای گسترش يافت و اين دو سازمان اطلاعاتی دو هدف مشترک نظامی و سياسی زير را در ارتباط با افغانستان تعيين کردند: حداکثر افزايش در توان نظامی مجاهدين، و جلب اکثر اسلام گرايان برای مقابله با نيروهای شوروی در افغانستان. در پی اجرای اين سياست، سيل ورود همه نوع تسليحات نظامی و افراطی ترين اسلام گرايان به منطقه سرازير شد.
در نتيجه، اسلام گرايان افراطی نه فقط از کشورهای اسلامی مانند الجزاير، عربستان سعودی، مصر و اندونزیا، بلکه از ميان جوامع مسلمان خود ايالات متحده و بريتانيا روانه اردوگاه های نظامی در پاکستان شدند. يکی از نمونه های معروف اين اسلام گرايان شيخ عبدالله اعظم است که در سالهای هشتاد ميلادي نقش اساسی در به راه انداختن جهاد آمريکايی در جهان اسلام را بازی کرد. لورنس رايت در مجله نيويورکر در باره او چنين می نويسد: «شيخ عبدالله اعظم، روحانی فلسطينی، دارنده دکترا در حقوق اسلامی از پوهنتون الازهر قاهره است. او برای تدريس به پوهنتون سلطان عبدالعزيز در جده رفت و در آنجا اسامه بن لادن يکی از دانشجويان او بود.» اعظم تحت حمايت سيا به سراسر جهان سفر می کرد، در تلويزيون عربستان سعودی و در گردهمايی ها و تظاهراتی که در ايالات متحده برگزار می شد، حضور می يافت.
در آن سالها، شيخ اعظم يکی از دارايی های سيا و نماد و تبلور جهادگران مورد علاقه آمريکا بود. پيام اعظم روشن بود: شرکت در جهاد نه فقط يک وظيفه سياسی بلکه يک وظيفه مذهبی است. هدف از جهاد تنها کشتن دشمن (در آن زمان روسها) نبوده بلکه دعوت به «شهادت» نيز هست. فرمول شيخ اعظم برای جهاد ساده بود: «فقط جهاد و تفنگ، نه مذاکره، نه کنفرانس و نه گفتگو» و اين همان هدفی بود که دولت ريگن و سازمان های اطلاعاتی آمريکا و پاکستان در ارتباط با حضور نيروهای شوروی در افغانستان دنبال می کردند. در آنموقع نزديک به صد سال از آخرين جهاد مسلحانه در جهان اسلام می گذشت. اما سيا مصمم بود برای رسيدن به هدف خود در افغانستان، در دوران جديد يک جهاد مسلحانه راه بياندازد. در تاريخ اسلام چهار جهاد مسلحانه بمثابه جنگ عادلانه در برابر متجاوزين (مسلمان يا کافر) وجود دارد: اول، جهاد عليه متجاوزين صليبی در قرن دوازدهم ميلادی و به رهبری صلاح الدين ايوبی (جهاد عليه غير مسلمانان اشغالگر)؛ دوم، جهاد مسلحانه صوفيان عليه اريستوکراسی تاجران برده در غرب آفريقا در قرن هفدهم ميلادی (جهاد عليه مسلمانان ستمگر)؛ سوم جهاد وهابی عليه استعمارگران عثمانی در شبه جزيره عربستان در قرن هجدهم ميلادی (جهاد عليه مسلمانان اشغالگر)؛ و چهار، مبارزات ضد استعماری مهدی در سودان عليه قدرتهای عثمانی-مصر و انگليس در قرن نوزدهم ميلادی (جهاد عليه اشغالگران مسلمان و غير مسلمان).
هدف اول ايالات متحده از براه انداختن جهاد افغانستان اين بود که يک ميليارد مسلمان جهان را در يک جنگ صليبی عليه اتحاد شووری متحد کند. مفهوم «جنگ صليبی» بهتر از مفهوم «جهاد» می تواند سياست آمريکا و محتوای آن را تعريف کند. هدف دوم آمريکا دامن زدن به اختلاف بين شيعه و سنی و از آن طريق مقابله با نفوذ اسلام سياسی وانقلابی بود. جهاد افغانستان در واقع يک جنگ صليبی عليه جهان اسلام بود.
ويليام کيسی سرپرست سيا در سال هشتادوشش ميلادي هدايت جهاد افغانستان را به دست گرفت. گام اول سيا متقاعد کردن کنگره آمريکا به سرعت بخشيدن به دخالت آمريکا در افغانستان از طريق اعزام مستشاران نظامی به ميان مجاهدين و دادن راکتهاي ضد هوايی ستينگر به آنها بود.
گام دوم گسترش جنگ چريکی به درون جمهوری های تاجيکستان و ازبکستان اتحاد شوروی بود که تنها بعد از تهديد شوروی به حملات تلافی جويانه بدرون خاک پاکستان، سيا اين بخش از نقشه خود را رها کرد. گام سوم بسيج و جلب افراطيون اسلام گرا از سراسر جهان و آموزش آنها در پاکستان برای جنگيدن در کنار مجاهدين بود. دو گام دوم و سوم ماهيت ايدئولوژيک جنگ بمثابه يک جنگ مذهبی عليه شورویهای را تشديد کرد. افغانستان حتا بيشتر از نيکاراگوئه از طرف آمريکا به ميدان مبارزه ايدئولوژيک تبديل شد.
در نتيجه جهاد آمريکايی در افغانستان، گرايش راست افراطی اسلامگرا که پيش از آن اعضاء و هواداران اندک و پراکنده ای در جهان اسلام داشت از نظر سازمانی، تعداد، مهارت، حوزه فعاليت، اعتماد به نفس و همچنين داشتن يک هدف منسجم رشد نمود.
قبل از جهاد افغانستان، اسلام سياسی راستگرا به دو اردوی اصلی تقسيم می
شد: آنهايی که همدست و همراه رژيم های آمريکايی از قبيل رژيم های
عربستان سعودی و پاکستان بودند، و آنهايی که با اين رژيم ها مخالفت
داشتند و آنها را دست نشانده آمريکا و خائن به آرمان فلسطين می
دانستند.
برخلاف
اسلام گرايانی که اقدام به تشکيل احزاب سياسی می کردند و تلاش داشتند
توده های مسلمان را به روند مبارزات سياسی در جهت پيشبرد يک برنامه
سياسی-اقتصادی-اجتماعی مشخص بسيج و جلب نمايند، راست افراطی اسلامگرا
بغير از دست زدن به اقدامات تروريستی پراکنده در مناطق شهری برنامه
ديگری نداشت. قبل از جهاد افغانستان، بخش خارج از حکومت راست افراطی
اسلامگرا از نظر اجتماعی و تشکيلاتی عملاً منزوی و ناتوان بود، و در يک
بن بست تاريخی بسر می برد، نه از امکان جلب حمايت عمومی برخوردار بود
نه می توانست به منابع مادی لازم برای فعاليت های مورد نظر خود دست
يابد. دولت ريگن راست افراطی اسلامگر را از اين بن بست تاريخی نجات
داد. جهاد آمريکايی در عمل با ايجاد زيرساخت مادی ترور و با استفاده از
نمادهای اسلامی برای رسوخ به شبکه ها و جوامع اسلامی، موجب خصوصی سازی
خشونت در سطح گسترده ای شد.
سيا با همکاری نزديک با سازمان اطلاعاتی پاکستان جزييات نقشه جهاد
افغانستان را تعيين کرد. برای اجرای نقشه، سيا سلاح و مستشاران متخصص
در جنگ های چريکی از کشورهای مختلف را، همراه با اطلاعات و داده های
نظامی-امنيتی پيرامون اوضاع داخلی افغانستان، در اختيار سازمان
اطلاعاتی پاکستان قرار می داد. سازمان اطلاعاتی پاکستان مسؤليت انتقال
سلاح ها به مرز با افغانستان، و سرپرستی و نظارت بر آموزش مجاهدين
افغاني که درخدمت سيا وآي . اس . آي قرارداشتند ، در داخل پاکستان، و
هماهنگ کردن فعاليت آنها در خاک افغانستان را بعهده داست. علاوه بر
سازمان اطلاعاتی پاکستان، سرويس های اطلاعاتی عربستان سعودی، مصر،
فليپين، اسرائيل و حتا چين نيز در اجرای نقشه سيا فعالانه شرکت داشتند.
آمريکا آموزه های خود در هندوچين، جنوب آفريقا، و آمريکای مرکزی را با
دقت تمام بکار می بست. جهاد افغانستان جنگی بود که آمريکا بدون شرکت
مستقيم و از طريق شرکای رده دوم، سوم و چهارم خود آن را پيش می برد.
علاوه بر دولت های خط اول جبهه جهاد و سازمان های اطلاعاتی آنها،
مجموعه ای از موسسات و نهادهای مذهبی و سکولار در خدمت انجام نقشه سيا
قرار داشتند و نتيجه اين بود که جنگ به نحو هر چه فراينده تری در مقياس
بين المللی خصوصی می شد. ديناميسم خصوصی سازی خشونت در جهاد نيروهايی
را وارد صحنه کرد که دست به عمليات موسوم به يازده سپتامبر زدند. اگر
سيا جنگ صليبی ضد-شوروی خود در افغانستان را در يک چارچوب ملی
سازماندهی می کرد، مجبور می بود عمدتاً بر روی داوطلبان افغانی تکيه
کند. اما طرح جنگ بمثابه يک جهاد بين المللی می توانست داوطلبان بسياری
را از ميان جمعيت مسلمان سراسر جهان به سوی ان جلب کند.
خارج از پاکستان، کشورهای عربی منبع اصلی داوطلبانی بودند که به
افغان-عرب ها موسوم شدند. در سراسر جهان شبکه ای از مراکز جذب داوطلب
ايجاد شد که از طريق نقاط اصلی در جهان عرب-مانند مصر و عربستان سعودی-
به پاکستان مرتبط می شدند.
اين شبکه در نهايت از سودان در جنوب، تا چچن در شمال، از اندونزیا در شرق، تا کوزوو در غرب را در بر می گرفت. دستگاه حکومتی عربستان سعودی که هم از طرف مردم آنکشور و هم از جانب محافل راست اسلامگرا بخاطر عدم حمايت آن از مبارزات مردم فلسطين مورد انتقاد و فشار قرار داشت، فرصت را مغتنم شمرد و ناراضيان داخلی را به پيوستن به جهاد آمريکايی در افغانستان تشويق کرد. حکومت مصر نيز چشمان خود را بر روی حرکت اسلامگرايان بومی بسمت افغانستان بست. الجزاير به سومين منبع تأمين کننده داوطلب برای جهاد آمريکايی مبدل شد. بنا به گزارش مارتين استون «سفارت پاکستان در الجزيره طی سالهای هشتاد ميلادي بالغ بر دوهزاروپنجصد ويزه برای داوطلبان الجزايری صادر کرد.» تعداد داوطلبان و تعليم ديدگان سر به صدها هزار نفر می زد. به گفته استون«تندروهای خارجی که مستقيماً تحت تاثير جهاد اففانستان قرار گرفتند حدود چند صدهزار نفر تحمين زده می شود. افغان-عرب ها نيروی ويژه جهاديون را تشکيل می داند و پيچيده ترين تعليمات را دريافت می کردند. جنگجويان «بريگاد بين المللی اسلامی» که در پيشاور واقع بود، حقوق نسبتاً بالای هزاروپنجصد دالر در ماه را دريافت می کردند.»
سيا برای رهبری اين جنگ صليبی دنبال يک شاهزاده سعودی می گشت، اما قادر به يافتن چنان کسی نشد. در نتيجه به پسر يکی از خانواده های معروف، متنفذ و ثروتمند که از نزدک با آل سعود ارتباط داشت رضايت داد. بايد بخاطر داشت که اسامه بن لادن از يک خانواده گمنام و بی چيز بيرون نيامده است. بن لادن در پوهنتون های هاروارد و يل آمريکا تحصيل کرد. شاهزاده تُرکی الفيصل، سرپرست وقت سازمان اطلاعاتی عربستان سعودی با موافقت و تأييد ايالات متحده اسامه بن لادن را برای رهبری جهاد افغانستان برگزيد. احمد رشيد، روزنامه نگار پاکستانی می نويسد که اسامه بن لادن در سال هشتاد ميلادي به پيشاور رفت و با رهبران مجاهدين ملاقات کرد، و طی دو سال بعد به دفعات برای جمع آوری کمک مالی به عربستان مراجعت نمود. او در سال هشتادودوميلادي تصميم گرفت در پيشاور مستقر شود. بن لادن در سال هشتادوشش ميلادي بعنوان اجاره دار اصلی کار بر روی پروژه ای را عهده دار شد که سيا نقشه و بودجه آن را تأمين کرده بود:ساختمان مجتمع زير زمينی «خوست» در زير رشته کوه های مرز افغانستان-پاکستان. مجتمع «خوست» شامل انباره های اسلحه و مهمات، يک مرکز آموزشی و يک مرکز صحي برای مجاهدين می شد. «خوست» همان مجتمعی است که بيل کلينتون در سال نودوهشت ميلادي با راکت به آن حمله کرد، همانجايی که ايالات متحده در مرحله آغازين جنگ دوم و کنونی خود در افغانستان برای خارج کردن آن از دست طالبان جنگيد.
سيا برای جذب و جلب داوطلبان شرکت در جهاد افغانستان از سياست رسوخ در نهادها و موسسات مذهبی و خيريه اسلامی استفاده می کرد و اکثر داوطلبان هم نمی دانستند که در خدمت اجرای يکی از غير اسلامی ترين نقشه های سيا قرار می گيرند. يک نمونه از اين موسسات مذهبی و خيريه سازمان بين المللی اسلامی «جماعت تبليغی» مستقر در پيشاور است که در آن زمان در کشورهای مختلف، منجمله ايالات متحده شعبه داشت و آزادانه فعاليت می کرد، و جان کوولی پيرامون آن پژوهش ارزشمندی انجام داده است. بنا به گزارش کوولی «جماعت تبليغی» در سال نوزده بيست وشش ميلادي بدست مولانا محمد الياس ديوبندی تاسيس شد. هدف آن «پاکيزه کردن» مسلمانان بينابينی است «که بسياری از سنن و آداب مذهبی گذشته هندوی خود را حفظ کرده اند.» اين موسسه تا جايی رشد کرده بود که در سال هشتادوهشت ميلادي در کنفرانس سالانه آن که در لاهور پاکستان برگزار شد، بيش از يک ميليون مسلمان از نود کشور جهان شرکت کردند. در همانسال کنفرانس «جماعت تبليغی» در آمريکای شمالی، با شرکت شش هزار نفر در شيکاگو برگزار شد.
هنگامی که يک معلم مذهبی به نام شيخ محمد الحميدی که به فرانسه مهاجرت کرده بود به جرم جلب مزدور برای مجاهدين افغانی محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد، معلوم شد که شبکه عضوگيری «جماعت تبليغی» از شمال آفريقا تا فرانسه را در بر می گرفته است. سيا در ايالات متحده نيز از سازمانهای مذهبی-خيريه اسلامی قانونی برای عضوگيری استفاده می کرد. ذکر يک مورد می تواند به آشنايی با اين روند کمک کند. بنا به گزارش کوولی، «مرکز پناهندگان افغانی الکيفه» واقع در خيابان آتلانتيک در منطقه بروکلين شهر نيويارک به يک مرکز کليدی برای «جلب و جذب داوطلب و جمع آوری کمک مالی برای جهاد افغانستان تبديل شد و از طرف کارکنان آن به مرکز الجهاد معروف شد.» از ميان مبلغين، بسيج گران و عضوگيران فعال در آن مرکز می توان به شيخ عبدالله اعظم و شيخ عمر عبدالرحمان اشاره کرد. اين دو از روحانيون معروفی بودند که برای مدت زمان طولانی با سيا همکاری می کردند. پيش از اين دربازه شيخ اعظم گفته شد. شيخ عبدالرحمان همان شيخ نابينای مصری است که اکنون به جرم انفجار مرکز سازمان تجارت جهانی نيويارک در سال نودوسه ميلادي در آمريکا زندانی است و يکی از شاگردان و مريدان او که چنديد بار در مرکز«الکيفه» حضور يافت شيخ ايمان الظواهری، فرد دوم تشکيلات «القاعده» است.
آموزش داوطلبان شرکت در جهاد افغانستان به دو بخش آموزش جهادگران و آموزش مربيان و آموزگاران جهادگران تقسيم می شد. مراکز اصلی آموزش داوطلبان شرکت در جهاد افغانستان در مدارس اسلامی پاکستان قرار داشت که جنرال ضياءالحق، رييس جمهور پاکستان آنها را بنا به توصيه سيا تاسيس کرده بود. آموزش مربيان و آموزگاران داوطلبان عمدتاً در پايگاه های نظامی در داخل خاک ايالات متحده انجام می شد.
کوولی به برخی از اين پايگاه های نظامی اشاره می کند: «فورت بِرَگ» در ايالت کارولينای شمالی، مرکز آموزشی سيا به نام «کمپ پِری» در ويليامزبرگ در ايالت ويرجينيا، مراکز آموزش نيروهای ويژه سيا در «هاروی پوينت» در ايالت کارولينای شمالی؛ «فورت هيل» در ويرجينيا؛ و «کمپ پيکت» در ويرجينيا.
جهاد آمريکايی در افغانستان مخرب ترين تاثير خود را بر مدارس مذهبی باقی گذاشت و آنها را به مراکزی برای آموزش های سياسی-نظامی تبديل کرد. هدف سيا آن بود که آموزش های چريکی را با تعاليم اسلام در هم آميزد و «چريکهای اسلامی» توليد کند.
ديليپ هيرو، روزنامه نگار هندی که در لندن زندگی