مسوولیت مطالب نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 

 

مطالب نشر شده در دیدگاه ها بیانگر دیدگاه اصالت نمیباشد.

 

دوشنبه، اول  دسمبر  ۲۰۰۸

محترم امین الله مفکر امینی

 

 

اظهار حقایق یا عقده گشایی های شخصی از طریق رسانه ها

وسایل اطلاعات جمعی در هر سرزمین و کشوری در جهان، از اعتبار خاصی دربین توده های مردم بطور عام برخورداراست. استفاده از ابزار تبلیغاتی بعضا با انواع تعلقات سیاسی، اقتصادی، لسانی، فرهنگی،مذهبی و منطقوی و غیره صورت میگیرد و بعضا هم بدون هرنوع تعلقات و صرفا با حقایق میچرخد که عملکرد این نوع پروسه ها بشکل دوامدار ادامه داشته و بستگی مستقیم بنوع دولت ها و فرماسیون های مختلف سیاسی و اقتصادی جوامع بشری بستگی دارد.

کشور زیبای ما افغانستان از ابتدای دستیابی به وسایل اطلاعات جمعی، اگر گروهی بوده و یا فردی، رسمی بوده و یا شخصی با مجوز قانونی بوده و یا غیر قانونی، از این نوع وسایل نیز بشیوه های متذکره فوق سود برده است.

سوال اساسی دراینجاست که چه کسانی و کدام منابع چه نوع سودی از این نوع وسایل برده و یا میبرند مربوط میشود بسطح آگاهی افراد یک جامعه و ساختار دولتی آن. در بعضی از نظام های مردمی (نظامهای ملی و دیموکراتیک) در بخش های خصوصی و غیرخصوصی، وسایل خبری و رسانه ها، بنفع مردم فعالیت داشته و نگارنده گان، نویسنده گان، شاعران، ادیبان، هنرمندان، ممثلین و ممثلات در همه بخشها و زمینه ها ی اجتماعی (اقتصادی، سیاسی، تاریخی، فرهنگی، مذهبی، قومی، لسانی، منطقوی و غیره) بنفع جامعه و مردم نقش مثبت و فعال گرفته و بتنویر اذهان مردم در سطح ملی و بین المللی مسولیت های وطنپرستانه و بشر دوستانه شانرا ادا مینمایند و حتی اگر در اینراه هم فدای خود غرضی های شخصی، دولتی و سیاسی نیز گردند

از اظهار و بیان حقایق و نمایش صحنه های واقعی بمردم از هیچ چیزی نمی هراسند تا خدمتی بمردم و جامعه بشری از خود متبارز بدارند.

 بعضی در لفافه اینکه حقیقت میگویند بدون در نظرداشت نورمهای قبول شده ژورنالیستی و اخلاقی و یا بدون استفاده درست از وسایل خبری و اطلاعاتی و قانون مطبوعاتی استفاده های سوء نموده و مینمایند و بنابر تعلقاتی که دارند با موضوعات و پدیده های مادی و معنوی برخورد نموده و مینمایند. اینجاست که حوادث و جریانات را چه در بخش های مادی و یا معنوی طور جعل و فریب ترسیم و بقید تحریر و نمایش و بیان در مِی آورند و با آرایش و زینت دادن کاذب، آنها را خدمات صادقانه گفته تقدیم جوامع بشری میدارند. آنانی که از فیض علم و اندیشه های مترقی و دورانساز و سیاست های انسانی، مطابق بنحوه سیستم های مختلف اقتصادی و سیاسی سازگار با شرایط و ایجابات عصر بهره مند بوده اند و مایحتاج خود و همنوع شانرا درست بررسی کرده و میکنند در قضاوت های شان با استفاده از این نوع وسایل اطلاعاتی (رادیو، تیلویزیون، مجلات، روزنامه ها، هفته نامه ها، ماهنامه ها، کمپیوتر و سایت های انترنتی، فیلم ها و نمایشنامه ها و غیره) مرتکب اشتباه نگردیده و در برخورد با آنها خوب و بد را از هم تفریق و مطالب غرض آلود را از غیر آن خوبتر و بهترتر درک نموده و بقضاوت مینشینند. ولی برعکس آنانیکه از علم و دانش و سواد سیاسی بهره مندی کامل ندارند و با افکار و خیالات قرون وسطایی و کهنه پسند بسر میبرند واضحا در طرز قضاوت با پدیده های مادی و معنوی به حق تلفی و بطلان دست زده و بقضاوت دست میبرند.

لذا طبق این معیارها و سنجشها، واضح و هویدا است که در بین جوامع بشری، حتی در جوامع فوق العاده پیشرفته ای ساینس و تکنالوژی نیز از لحاظ سطح دانش هر نوعی که باشد محرومیت های در بخش سواد حتی سواد عادی وجود دارد که بتحلیل و تجزیه حادثات به شکل واقعبینانه مشکلات و پرابلمها خلق میدارد.از این رو باین نتیجه میرسیم که مردم با برخورد با وقایع از این منابع (اطلاعات و وسایل خبری جمعی و انفرادی) برداشت های جداگانه دارند که اکثرا بخوش باوریها، عقاید مذهبی انحرافی و نیات خالصانه آنها و عمدتا به سطح دانش و سواد سیاسی آنها مرتبط میگردد که عکس العمل ها و قضاوتها هم میان خالی و بدون استدلال و منطق صورت میگیرد.

پخش موضوعات خبری توسط وسایل اطلاعات جمعی دولتی، خصوصی و انفرادی و ارزیابی آن ذریعه خلق و مردم نجیب وطن ما در طول تاریخ نیز حایز اهمیت بوده و با تذکرات فوق بستگی دارد. لذا مغرضین همیشه از نیات و اخلاق و خوش باوریهای مردم جامعه ما، بخصوص عدم سواد کافی، بنفع خودها سود برده اند. ما اگر بدوره های تاریخ وطن محبوب ما سر بزنیم نمونه های بارزی از این استفاده جویی ها، از منابع خبری را بنفع شخصیت های ارتجاعی و دستگاه های حاکمه ارتجاعی بوضاحت ملاحظه میتوانیم.

جنبش دوره امانیه و تاپه مهر کفر و الحاد بر امان الله خان غازی محصل استقلال افغانستان و خصوصا بنمایش گذاشتن تصویری عریانی از ملکه ثریا به انظار مردم طور غیر حقیقی با استفاده از ضربه دین و مذهب و عدم سواد مردم، مثالی خوبی از کاربرد وسایل تبلیغی جمعی و انفرادی بنفع ارتجاع داخلی و منطقه بوده متیواند که این امر باعث سقوط دوره درخشان امانی گردید.

بهمین اساس دوره های نهضت جنبش ملی و دیموکراتیک و دستاورد های آن با رهبران با خرد و همرزما ن صدیق و وفادار شان، با بکار برد شیوه های غیر انسانی و غیراخلاقی و غیر حقیقی وسایل اطلاعات جمعی و رسانه ها با تبلیغ جعلیات و تفتین علیه آنها از طرف نوکران ارتجاع در سطح ملی، منطقه و جهان به شکست روبرو و رزمنده گان راه صلح و آزادی، مساوات و برابری با اشاعه و انتشار کفر و الحاد، ضد نظام سلطنتی و یا سلطه استبدادی قلمداد و بچوبه های دار جانهای شیرین شانرا باختند و با در عقب میله های تنگ زندان جان سپردند و یا بدست جلادان و نماینده گان معلوم الحال ارتجاع ملی و بین المللی ترور گردیدند و یا به کشور های اجنبی تبعید گردیدند.

تجارب تاریخی نشان داده زمانیکه یک جریان مترقی برای سرکوب نیروهای استبدادی بخاطر نجات مردم و میهن عرض اندام کرده همگام بآن نیروهای زاینده ارتجاعی دست بتحریکات لازم زده و با استفاده از انواع ابزار تبلیغاتی بسرنگونی آن کوشش بعمل آمده است. زمانیکه در افغانستان نیز جریانات مترقی اوج میگیرد و خاصتا ارگان سیاسی مربوط حزب دموکراتیک خلق افغانستان بحیث یک رکن مستقل سیاسی در کشور پا به عرصه وجود میگذارد با بسیج جوانان بیدار وطن بدور آن و نشراسناد مرامی آن در دو جریده خلق و پر چم ارگان نشراتی آن، ارتجاع با آگاهی از متون مترقی آن که کاملا با خواسته های ارتجاع در مقیاس ملی و بین المللی در تضاد بود بر ضد آن به تحریکات پیاپی بدستور باداران شان از همان روز های آغازین جنبش و با استفاده از همان حربه دین و مذهب بطور انحرافی بتبلیغ برخاسته و از این وسایل اطلاعات خبری جمعی و انفرادی به نفع خود ها و ضد آرمان توده ها نفع برده اند و میبرند.

گلب الدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی اولین شخصی بود که با گروه اش، ضد این جنبش مترقی بپا خواست و بعد ها از آن دسته های راست گرای دیگر مذهبی چه افراطی چه غیر آن برهبری رهبرانی چون سیاف، ربانی، صبغت الله مجددی، گیلانی، حقانی، اسماعیل و غیره و غیره بوجود آمدند که هر کدام با استفاده نا جایز از وسایل اطلاعات جمعی نقشی در سرکوب جنبش عظیم مردمی (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) که یگانه آرزوی رهبران و اعضای وفادار و صدیق آن آبادی وطن و شگوفانی آن مطابق بشرایط و ایجابا ت زمان از یکطرف و از طرفی دیگر با دساتیر دین مقدس اسلام نیز ساز گار بود ایفا نمودند.

این گروپها برای گفتار چیزی نداشتند و نمیتوانستند تا هرسطری از سند مرامی یا برنامه وی ح.د.خ.ا.، را (برنامه عمل) را بارزیابی بگیرند و ثابت بسازند که این و یا آن بند آن خلاف موازین و ارزشهای اسلامیست چطور شده میتوانست کآنان بگویند که دختر فروشی و منع مصارف بیمورد مراسم عروسی که هزاران هزار جوان وطن را به مشکلات مادی و معنوی روبرو ساخته بود و این شیوه تحت یکی از فرامین دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان منع قرار داده شد ادعا میکردند که با دین مبین اسلام در مغایرت است، ز یرا دین اسلام خرید و فروش زنان را در مقابل متاع مادی که تحت نام جیز و جوره و حق المهر کمر شکن صورت میگرفت ممنوع قرار داده بود. چطور شده میتوانست که آنان توزیع عادلانه زمین بدهاقین کم زمین و بیزمین و کارگران زراعتی را که باساس اصلاحات دموکراتیک ارضی صورت گرفت خلاف ارزش های دین و شریعت غرای محمدی بدانند زیرا شریعت ناب اسلامی حکم میکند که زمین مال کسی است که بالای آن کار میکند. چطور شده میتوانست که آنان ادعا کنند که توزیع مواد کوپونی به کارمندان دولتی، اجیران و کارگران طور رایگان خلاف اساسات شریعت اسلامی است. آیا شریعت غرای محمدی کمک به محتاجانرا توصیه و تاکید و فرض ندانسته است. یا اینکه بگویند اعمار خانه ها و منازل مسکونی و توزیع آن به مستحقین و خاصتا به فامیل های شهدا خلاف دساتیر اسلامی است. و آیا آنها این را میتوانستند که ادعا کنند که حفاظت از جان و نوامیس ملی، منازل مسکونی، مساجد و سایر اماکن مقدسه که از طرف دولت به وضاحت صورت میگرفت بگویند که خلاف اسلام است. همچنان آنها میتوانستند بگویند که آموزش سواد بحیث یک جنبش سراسری در کشور که توسط دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان تاکید و به فرامینی نافذ گردید خلاف دین اسلام است.

آیا در دین اسلام و قرآن کریم گفته نشده که تحصیل علم برای زن و مرد فرض است و آیا گفته نشده است که طلب کنید علم را ولو که در چین هم باشد. بهمین ترتیب دفاع از مال و جان و ناموس مردم از شر دشمنان و قطاع الطریقان چه داخلی و چه خارجی با اسلام مغایرت دارند ؟. آیا احداث هزاران مسجد برای ادای مناسک دینی مسلمان و بسط و توسعه و اعمار هزاران مراکز تعلیمی و تحصیلی در مرکز کابل و ولایات کشور مغایرت با دین مبین اسلام دارد ؟

برای روشنی بیشتر موضوع میخواهم چند سطوری از بیانیه محترم ببرک کارمل فقید، منشی عمومِی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستانن، رئیس شورای انقلابی و صدراعظم جمهوری دموکراتیک افغانستان را که بتاریخ پنجم دلو ۱۳۵۸ از طریق رادیو و تلویزیون جمهوری دموکراتیک افغانستان ایراد نموده اند تذکر دهم.

برگرفته شده از بخش بیانیه ها و سخنرانی های رفیق ببرک کارمل منتشره درسایت مردمی و پُرمحتوای اصالت:

(یکبار دیگر رسما و علنا شورای انقلابی و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان قاطعانه و صادقانه آزادی عام و تام عقاید، مذهب، رسوم، و سنن ملی مردم کشور را، آزادی کامل اجرای مراسم و عبادات مذهبی مردم را اعم از اهل تسنن و تشیع را برطبق اصول دین مبین اسلام در مساجد،تکیه خانه ها، خانقاه ها و خانه ها از آزادی انجام شعایر دیگر مذاهب را که بعنوان ارثیه های نیاکان آنان باقی مانده، آزادی تمام مذاهب را که با اصول انسانی و انسان دوستی تضاد ندارند، مصونیت و امنیت جامعه اسلامی ما را و مرد م ما را به مخاطره نمی اندازد اعلام میدارم).

واقعا نمونه های که از کارکرد و عمل کرد ارگانهای حزبی و دولتی جمهوری دموکراتیک افغانستان گفته شد نه تنها مغایرت بدین مبین اسلام نداشته اند بلکه برعکس سازگاری کامل به نصوص صریح قرآن کریم نیز داشته است. دشمنان حزب و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان و خلق ستمدیده میهن عزیز ما چون نتوانستند در تحت شعاع دین مقدس اسلام و شریعت غرای محمدی آن اعمال و کردار ما را در تناقض ببینند صرفا به تبلیغات زهر آگین از طریق استفاده از این وسایل اطلاعات جمعی، فردی و گروهی انقلاب ثور ۱۳۵۷ را خلاف اسلام قلمداد کردند و تماما اعضای با شرف آنرا با یاران و همکاران آن در مقیاس ملی و بین المللی محکوم بجرم و گناه و الحاد نمودند. ولی هیچ کس متوجه این نبوده اند که در کجای وطن بجای مسجد بتخانه آباد گردیده است. هیچ کس و هیچ مسلمانی نپرسید که کدام اعضای حزب افراد و هموطنان مسلمان و غیرمسلمان را ازادای مناسک دینی شان مانع شدند. واقعا کسی حاضر نمی شود و نخواهد شد. آنها بجز اینکه ایمانا و اخلاقا و وجدانا معترف شوند که از ادای کامل مناسک دینی شان در تمامی نقاط کشور نه تنها در امان بودند بلکه از حفاظت و امنیت خاصی اراکین مربوط به حزب و دولت نیز بهره مندی کامل داشته اند.

ولی مجاهدین نام نهاد و دار و دسته های شان و باداران شان چه در داخل وطن و چه خارج از آن باین شیوه ها ادامه دادند و خلق نجیب و با تقوا وطن ما را فریب دادند تا اینکه بمرام های شوم شان نایل و قدرت سیا سی و دولتی را احراز نمودند. آیا دوره حاکمیت(!) مجاهدین(!) افراطی و غیر افراطی را و خاصتا دوره طالبان را میتوان دوره استیلای اسلام و پیروزی حق بر باطل قلمداد کرد؟ آیا چور و چپاول و تخریب ها، سرقت ها و به دار آویختن های ناحق و غیرقانونی مردم مسلمان وطن با اساسات دین مبین اسلام سازگاری دارد؟ آیا به عصمت دختران و پسران نا بالغ تجاوز کردن با اسلام سازگاری دارد؟ آیا کشتار خلق بیگناه وطن بنام هزاره و تاجک از اساسات دین اسلام است؟ آیا کشت و زرع خاشخاش، مصاب کردن جوانان بمواد نشه آور با دین مبین ما موافق است؟ آیا بطن زنان حامله را بریدن و مشاهده موجودیت طفل در بطن آنان جنایت فجیع نیست و آیا زنان و مردان را و خاصتا زنان را از نعمت سواد محروم ساختن گناه عظیم نیست؟

لذا هر که و بهر مقامی و موقفی باشد و حاضر باشد و بمقایسه دستاورد های انقلاب ثور ۱۳۵۷ بگوید که همه دستاورد های هشتم ثور ۱۳۷۱ یعنی دوره سلطه مجاهدین(!) که در فوق مختصرا تذکر رفت نسبت به عملکرد اعضای حزبی و دولتی جمهوری دیموکراتیک افغانستان به جز دوره امین و باند وی که حتی در آن دوره نیز چنین جنایاتی صورت نگرفت بگویند رجحان دارد من بحیث یکفرد کوچک حزبم یعنی حزب دموکراتیک خلق افغانستان حاضرم به جر و بحث بپردازم بشرطیکه ثابت نمایند که دستاورد های انقلاب ثور ۱۳۵۷ را که من طور فشرده ازآنها تذکر دادم خلاف شرع، خلاف قانون و دساتیر اخلاقی است.

خلق نجیب و مردم مظلوم وطن دوره حاکمیت خونبار مجاهدین نام نهاد و خاصتا دوره حاکمیت طالبان را تا ابد از یاد نخواهند برد و این دوره سیاه بخط زرین بتاریخ وطن با شهود و اسناد درج گردیده است و بهیج وجه از خاطره ها محو نخواهد شد.

آمدیم در حصه اشتباهات و کمبودات. این مسله چیز جداگانه ای بوده و با محتوای اولین اسناد مرامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و عملکرد اعضای آن طبق روحیه آن ارتباط نمیگیرد. انسانها در هر سطح درک و دانش که باشند اشتباهات و کمبوداتی دارند که بعضا این کمبودات با موازین و اساسات و اصول پذیرفته شده در تضاد و مغایرت واقع میشود که مربوط است بعدم پختگی و عدم قابلیت درست یک انسان از آن رسم و آیین. انسانها از آنجاییکه تکمیل نیستند و مانند خداوند پاک (ج) بر هر چه غایب و حاضر مستحضر و دانا نیست و عالم حقیقی هم خداوند پاک است، اشتباهاتی مرتکب میشوند. اینکه اعضای حزب و رهبران آن در سطوح مختلف حزبی و دولتی اشتباهاتی نموده اند قابل درک و قبول بوده و اما این اشتباهات بموقع و در مقطع زمانی و مکانی آن با برخورد اصولی و خصلت سنتریالیزم دیموکراتیک روبرو گردیده است و مرتکبین آن از سطح رهبری تا کادر ها و صقوف به جزا های لازم از اخراج تا تنزیل از مقام های حزبی و دولتی محکوم گردیده اند و بازهم اگر این تصامیم نیز اشتباه آمیز و با عجله صورت گرفته است همان اشتباه بنده گی مورد بحث قرار میگیرد و بس.

باید تذکر داد که اعمال خرابکارانه را که مرتکبین بنابر امیال و اغراض شخصی، گروهی، لسانی، مذهبی و تعلقات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و غیره مرتکب میشوند و ملت و مردمی را به بربادی میکشند نباید آنها را با اشتباهات یکی دانست. زیرا سهو و خطا با اعمال قصدی علما و قانونا و اخلاقا متفاوت میباشد.

مثال می آوریم دوره حفیظ الله امین و باند وی را که نه رحمی به پرچمداران و خلقی های صدیق وطن کردند و خونهای هزاران هموطن بیگناه ما راه نیز بناحق ریختند زیرا او عملا با ارتجاع ملی و بین المللی نزدیکی و ارتباط داشت والا فرزندان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را اعم از خلقی و پرچمی و متحدین آنرا با سایر وطنپرستان به باستیل پلچرخی نمی فرستاد و یا به چوبه های دار اویزان نمیکرد و یا زنده بگور نمی نمود. او آگاهانه این کار را نمود ولی سر انجام به سر نوشت اعمال خود با دار و دسته اش رسید.

من در ذیل طور مختصر چند تذکری از رهبر فقید حزبی و دولتی، رفیق ببرک کارمل را که بتاریخ ششم جدی ۱۳۵۸ ایراد نموده اند تذکر میدهم.

بر گرفته شده از بخش بیانیه ها و سخنرانی های رفیق ببرک کارمل، منتشره در سایت مردمی و پرمحتوای اصالت:

وطنداران رنجکشیده و مسلمان افغانستان السلام علیکم !

مردان و زنان قهرمان کشور! از همه اولتر اجازه دهید تا قبل از ارایه مشی سیاسی دولت و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان، از طرف خود اینجانب ببرک کارمل عمیقترین تاثرات و همدردیها، عظیمم ترین احترامات و درود های آتشین را بمناسبت رنجهای بیکران و اشکهای خونین شما بمناسبت حبس و زندان، تبعید و مهاجرت های جبری، زجر و شکنجه های وحشییانه و غیرانسانی،شهادت و کشتار جمعی دهها هزار مادران و پدران ما برادران و خواهران ما، دختران، پسران و کوکان ما که از طرف حفیظ الله امین میرغضب و بدستور مستقیم این جلاد آدمکش بعمل آمده به پیشگاه شما تقدیم بدارم).

در حزب دموکراتیک خلق افغانستان حفیظ الله امین و دار و دسته اش جانییانی بودند که همه از آنها میدانند و تا ایندم رهبران ارشد حزبی و دولتی و تا سطح صفوف ح.د.خ.ا.، از آنها به بدی یاد میکنند و اورا و باند جنایتکارش را بهیچ وجه تحت فرمان و یا مصالحه معاف ننموده و بری الذمه نکرده اند. ولی بیایید ببینیم که به گروه های نام نهاد اسلامی به ده ها نه بلکه بصد ها چون حفیظ الله امین ها و اعضای باند وی وجود داشت و حتی بدتر از آنها. گلب الدین را که مردم بیشتر بنام جنایتکار میشناسند تا حکمتیار و هزراران فرزندان بیگناه وطن را بقتل رسانیدند آیا آنها رسما از طریق اطلاعات و وسایل جمعی و انفرادی محکوم بجزا دانسته و مجازات نموده اند. آیا آنها یعنی این سردسته های مجاهدین نام نهاد که در دوره جهاد(!) و حتی حال مرتکب جنایات بیشمار شده اند به خطا های خود معترف بوده اند و آنرا پیشکش بخلق نجیب وطن نموده اند. برعکس آنها مصالحه ملی را در یازدهم دلو ۱۳۸۵ بخاطر حمایه از خود ها و جنایتکارانی که شورای امنیت ملل متحد اسمای انرا در لست سیاه جاه داده و خواهان تسلیمی آنها بدادگاه بین المللی گردیده اند، ضرورت جنگ گفته بری الذمه ندانسته اند.

بلی هموطنان! حقایق را نمیتوان بحرف های میان خالی و استفاده از منابع اطلاعات جمعی از توده ها پنهان داشت. ما اگر در صفحات انترنیتی و یا در خلال صحبت های رادیویی و امواج تلویزیونی بعضی شبکه ها چون تلویزیون آریانا نظر اندازیم ملاحظه میکنیم که هستند نگارنده ها و مبصرین و مبلغینی که حقایق را خاصتا در مورد حاکمیت حزبی و دولتی حزب دموکراتیک خلق افغانستان وارونه جلوه میدهند و برعکس هستند نگارنده های محترمی که جهاد حقیقی را از غیر حقیقی و مجاهدین اصیل را ار غیر اصیل خط فاصل داده و درباره بقضاوت نشسته اند. آنها چه در راست قرار دارند و چه چپ، همیشه دنیای شانرا فدای دین نموده اند. بطور مثال میتوانم مقاله نویسنده محترم مهرالدین مشید را که در سایت پُر محتوای آریایی در بخش موضوعات اجتماعی آن سایت تحت نام:(استفاده ابزاری از جهاد، ادامه بحرانها و بی سر انجامیها در کشور) را تذکر دهم.چند سطری:

(به همگان هویدا است که چگونه رهبران گروه های جهادی اصل هدف را فراموش کردند، دنبال وسیله رفتند و چنان به جان هم افتادند که حتی مجاهدین واقعی و مبارزین راستین راه خدا را شکار توطیه های نا جوانمردانه خود نمودند. چنان بر یکدیگر راکت ریختند و مردم بیدفاع را چه در داخل شهر کابل، چه در چار آسیاب و لوگر، چه در کمری و بگرامی و جاه های دیگر به بهانه های گوناگون براکتهای کور بستند که در تاریخ نبرد های خود خواهانه کمتر نظیر آنرا میتوان یافت. جالب تر اینکه هر کدام خویشرا برحق تر از دیگری میشمردند، بر یکدیگر اتهامات می بستند، هر کدام سنگ اسلام خواهی را بیشتر از دیگری به سینه می کوبیدند که حتا به خطوه هم حاضر نبودند تا از موضع صد در صد اسلامی خود عدول نمایند وبا ریش های بلند و عمامه های زیبا و آراسته مقدرات ملتی به باد دادند....).

 همچنان نوشته نگارنده محترم سید موسی عثمان را که درسایت پندار تحت نام (یادی از ببرک کارمل رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان) بخوانش بگیریم تذکراتی از شخصیت گرامی آن رهبر خردمند و کرکتر اعضای آن مطالبی موجز نگاشته اند. من حرفی بسخنان شان ندارم چون هر که آزاد است هرچه میخو اهد میتواند بنویسد. ولی من اینقدر میتوانم تذکر دهم که اگر شخصی بیخردی بدون در نظر داشت نورم ها و پرنسیپ های ژورنالیستی و دساتیر اخلاقی بانسانان مبارز و خوب تهمت ببندند و مطالبی بنگارند سکوت در مقابل آنها شاید مفهوم تسلیم طلبی و قبول گناه و خطا نباید تلقی گردد و یا شاید سکوت بعضا به این بیشتر بماند که جواب ابلهان خاموشی است. و شما محترم آزرده نباشید که سایت آزمون ملی و یا هرسایت انترنتی دیگر به رفیق کارمل فرزند صدیق وطن تهمت و اهانت نموده و شما که بادای حق نمک آن سایت را و مبصر آنرا به خاطر ارتباطی که با کارمل داشتید مزمت کرده اید بشما آفرین و تحسین.

واقعا طوریکه شما بعد از یک سلسله تذکرات و جهاتی که آنرا منفی دانسته اید و باضافت آن چنین گفته اید:

(رفیق کارمل مثل رهبران مجاهدین نه ملک و دارایی های ملت خورا به زور گرفت و نه به پیروان خود اجازه داد که پارک های دولتی را بخود خانه بسازند و ملت را چور و چپاول کنند و دارایی های ملت را بخارج انتقال دهند و غیره ).

من بایزاد این جملات دیگر چیزی بخوبی های حزب دموکراتیک خلق افغانستان و اعضای وفادار آن علاوه میدارم که جمله اعضای حزب جز معاش و درآمد شان که از راه وظایف حزبی و دولتی بدست مِیآوردند هیچ نوع عاید دیگر از طریق غیرمشروع نداشته اند و سرمایه آنها در وداع از این دنیا بجز چند جلد کتاب و منازل مسکونی که یا میراثی بود و یا ساخته ای دست خود شان چیزی دیگری بارمغان نگذاشتند و ارمغانی که جا گذاشته اند همانا خط مشی روشنی بخاطراعمار افغانستان نوین و شگوفان و پوینده گان وفادار اینراه و رسم

پس میگذاریم هرکس هر چه گوید. اگر روز ها و شب ها، مبلغین ضد جنبش و آزادی و ضد خواسته های ملی و مردمی به تبلیغ علیه رهبران حزبی و دولتی دوره حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان و فرزندان صدیق آن بنشینند جایی را نمیگیرد. ما فرزندان صدیق حزب دموکراتیک خلق افغانستان گرچه به شاخها و جزایر جداگانه تقسیم گردیده ایم، ولی اهداف مرامی در سطح عمومی یکسان بوده که آن اعمار یک میهن آزاد و شگوفان و فارغ از هرنوع ستم ملی بر مبنای دموکراسی واقعی میباشد و باین راه ثابت قدم و با استفاده از تجارب نوین و تجارب گذشته به پیش خواهیم رفت و این اختلافات زود گذر را که مربوط به خانواده حزب یعنی خانه مشترک فرزندان صدیق وطن است خود حل خواهیم کرد. دیر یا زود این حزب شهیدان به یک سنگر مطمین دفاع از میهن که دفاع مستقلانه مشرقی در طی چهارسال بدون موجودیت قوای شوروی نمونه بارزی از مردانگی و دلیری اعضای پر افتخار آن و اردوی قهرمان و فرزندان صدیق وطن بشمار میرود از دل و دیده مردم شرافتمند میهن هرگز نخواهد رفت.

هرگاه مغرضین از آزادی مطبوعاتی و ووسایل اطلاعات جمعی خبر رسانی در مرز های بیرون از کشور باساس عقده گشایی های شخصی، قومی، لسانی، مذهبی، فرهنگی، منطقوی و دیگر زد و بند ها، اظهار حقایق گفته مارا و سایر همقطاران و راهییان راه ما را با سایر وطنپرستان صدیق میهن ما تاپه و مهر قاتلین و خاینین بزنند و عمل کرد های نیک و انسانی شخصیت ها و زعما و فرزندان راستین دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان را تاریک جلوه بدهند جایی را نمیگیرد. زیرا دیگر هموطنان ما، آن مردمان ساده دیروز نیستند که همه چیز شانرا مجاهدین نام نهاد و چپاول گر با استفاده از نام دین و مذهب راستین ما به غارت برد، فریب مکاران و سوداگران دین را بخورند. آنها هیچ وقتی دین شانرا فدای دنیای شان نمیدارند. من باور و یقین کامل دارم که مومنان اصیل میهن عزیز ما در قضاوت فرزندان صدیق و راسیتن وطن و درقضاوت ما رزمنده گان راه صلح و آزادی و دیموکراسی و تامین منافع برای توده های زحمتکش افغانستان راه خطا نخواهند پیمود.

امین الله مفکر امینی از ایالت منی سوتای امریکا !

  2008-17-10