جمعه، ۲۱ فبروری ۲۰۱۴

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 


سرور منگل

سرور منگل

از فقر سیاسی ـ تا وداع با مردم!

 

 مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها بوده

و الزاماً بیانگر نظرات و دیدگاه ادارۀ سایت اصالت نمیباشد.

*    *    *

در مقولات فلسفه سیاسی قرن بیستم، پیشوند صفت فقر و تهیدستی را نیز به سیاست پیوند زدند و آنرا برای عدۀ از مدعیان سیاسی دو صفته ساخته، زیب اسم های رهبران و احزاب سیاسی ساختند که در بازار سیاست مدعی عرضه کالای اند که لجوجانه میخواهند تا مردم آنرا بخرند یا حداقل در ذهن سخت پسند شهروند و هموطن تمیز مرغوب و نیک را در زمینه بجا بگذارد.

بازار سیاسی با رونق دیروز که کالای خود را از بیرون مرز میگرفت، بظاهر مرغوب و مورد پسند عدۀ لوکس پسند بود و بخصوص عطش جوانان را سیر آب میکرد وهم کالای این سیاستها در بسته بندی های مارک دار با شناسنامه اتحاد شوروی، چین، امریکا (غرب) و اسلام عرضه میشد که در گوشه و کنار ها بین جوانان و از خارج نیز به آن بنوعی حمایت می رسید. کالای وطنی، میهنی بازار نداشت. زیرا هیچ چیزی مرغوب بدان پیوند نخورده بود، سالهای سال بود که از میان جوانان رخت بسته بود و بدیار ناشناسی ها کوچ و جوانان افغان را در میان رنگهای خیره کننده و زرق و برق ها و مزه های تلخ و شیرین تند خارجی تنها گذاشته بود. بیسوادی بحیث مرض مزمن و میراث قرون، نسلهای از مردم بدعت پسند و سنتی را در لحاف عریض و پهن خود چنان پیچانده بود که جوانان تحصیل کرده از تعفن و بوی بد آن به فرسخ ها فاصله میگرفتند و نسخه پیچیده به اصطلاح انقلاب ها و تحولات بیرون را مداوای دردهای جان کاه این مردم میدانستند. همه چیز ساده بود، مبارزه، انقلاب و در بعد آن تحولات عظیم اقتصادی و اجتماعی! در نظر تاریخ قرنهای تمدن صنعتی شدن اروپا خلاصه میشد در طومار های احزاب یا یاوه سرآئی های مورد پسند مشتی جوان که همه چیز در کام شان از دیگران تلخ و از خود شیرین بود ـ ساده شده بود. یکی در خیال جنگ ببر ها را از بالای کوه هوس میکرد ببیند و به تسخیر قدرت از طریق میله تفنگ و جنگ پارتیزانی بیشتر دیگران را مرغوب میساختند ـ تا خود بدان پرداخته باشند؟ همه با ادعا های خدمت گذاری و کاری همچو تندیسی انقلابی در خدمت سازمان و حصول آرمانها و آرزو های شان مطرح شده محکم و برقرار بودند، تا سرحدّی که در عمل باهم بر سر توانستن و نتوانستن و مجهولات یخن می دریدند و کار بجای کشید به آنانی که نوبت رسید در حق کشتن و حذف کردن دیگران دریغ روا نداشتند و آنانیکه از امکان بهره نداشتند یا نتواستند از ویران کردن و سوختاندن مکاتب و کشتن مردم بیگناه و ویران کردن پلها و آبادی ها را در شب تاریک مضایقه نکردند.

با هزارانی از این ضعف ها، ناتوانی ها و بلند پروازی ها کار همگانی نه تنها ناتمام ماند، بلکه ویران و ویرانتر از پیش به قدرتهای بزرگ و زورمند زمینه داد ـ تا بر سرنوشت ما تصرف کنند، یکی با لشکر های محدود آمد و رفت (شوروی ها). پاکستان "مجاهدان" را آزمایش کرد و "طالبان" در حالی بر سرنوشت این ملک حاکم ساخت که از دولت، اردو و هستی چیزی باقی نمانده بود آنچه مانده بود از تاراج روزگار بار دیگر آنرا به یغما بردند.

بالاخره قدرت بزرگ جهانی میدان را شغالی یافت و از آنطرف دریاها به هوس تسخیر این سرزمین و مردم، تحت نام محو تروریست ها و عمران دوباره لشکر ها آوردند که اینک در آستانه برآمدن اند. اینکه از آنان چه باز میماند در این آشفته بازار سیاسی و نظامی افغانستان هیچکس، هیچ نمیداند، تنها آنچه باقی میماند اردو و نیروهای امنیتی که خوراک و معیشت اش از امریکا با دالر فرستاده می شود و از سلاح و تجهیزات نظامی که اصلا من نمیدانم تا چه در چنته دارند، تا هنگام ضرورت یا به اصطلاح روز مبادا از خود بیرون آرند؟ دیگر آنچه از خود باقی میگذارند کالای مندرس فرسوده دموکراسی انتخاباتی که با موعد بسر آمدۀ رئیس جمهور کرزی و کاندیدا توری یازده رئیس جمهور جدید که هر کدام هوای تصرف قدرت یگانه را در سایۀ ولو چند روزه اگر میسر گردد در سر می پرورانند، بفهم اینکه؛ چیزی از دست نمیدهند بخت را به آزمایش گرفته اند. چرا نه؟

تا اینجا خوانندۀ محترم را به انتظار گذاشتم تا از فقر سیاسی یا عدم آگاهی سیاسی، یا هم آگاهی سیاسی چیزی از خامه بر روی نسخۀ مداوای درد این مردم سیاه کرده باشم. حرف همه جا از مردم زده می شود. این مردمی بظاهر بیچاره و مظلوم که در حقیقت کم سواد و غیر سیاسی اند، اما سرنوشت خود و فرزندان خود را بخوبی میدانند و برای آزادی و ترقی و پیشرفت همواره حاضر اند قربانی بدهند. دنیا و تمدن آنرا به روشنی می بینند و با آن باور دارند و برای فرزندان خود روزهای را آرزو میبرند که در دنیای پیشرفته دیگران از آن مستفید اند و حاضر اند برای برآوردن چنین آرزو ها با جان و مال قربانی بدهند. در نتیجه این مردم ساده که مصالح خود و دیگران را بخوبی میدانند، بر حال خود آگاه اند و هنگام ضرورت عملا سیاسی اند.

با شواهد عملی و تاریخی از بدی روزگار اکثریت مردم افغانستان از سواد محروم، خرافاتی و سنت پرست گفته می شوند و ظاهرشان آرام، ژولیده، فقیر، قانع و مودب، اما باطن شوریده، زحمتکش، آزاده و پُرشور برای تامین سعادت، ترقی و پیشرفت دارند که تاریخ طولانی حیات اجتماعی شان گواه بر آنست. مردم افغانستان هنوز بخاطر دارند که رهبران سست عنصر و منحرف (نظامی- ملکی) حزب و دولت شوروی، نه تنها دوستان خود را، بلکه پاکستان اسلامی، "مجاهدان" و "طالبان" را به جیفۀ سلامتی سر خود به امریکای جهان خوار فروختند و زمینه فراهم شد ـ تا این سرزمین در یک تهاجم دیگر بوسیلۀ برچه داران مسلح از بازار انحصاری غرب با کالای مرغوب تر و گیرنده تر از گذشته (دموکراسی، بازسازی و برای عدۀ توام با آرزوهای رسیدن به دالر ها، حقوق زنان و حقوق بشر و...) و اینک هنگام بیرون شدن میراثی را که میگذارند، بجز کشت و مصرف تریاک، تولید هروئین و تجارت آن(قاچاق)(1)، فساد و فحشا چیز دیگر نیست که بوسیله دلالان سود و سرمایه در این آشفته بازار برای عدۀ چنان با کثرت عرضه شد که از آنجمله مدعیان اسلامی و عدۀ دیگر از تاراج آن بچنان مال و ثروت و مقام رسیده اند که تفکیک و سره و ناسره کردن آن کار دشوار و کمی زحمت پسند است، اما نزد مردم در همه احوال جنایت و غارت شان آشکار است.

هنگامی که با جلایش ترین و درخشنده ترین بخش سکۀ دموکراسی، انتخابات و آنهم به مقام ریاست جمهوری عدۀ از سیاست بازان را به آزمایش میگیرد، چه کسی و کی میتواند بر خود مهار بزند؟ تا حداقل یکبار شده یا نشده این بخت را به آزمایش نگیرد؟ از هوس ناچار میگردند تا حداقل یک بار سر خود را در این آخور فرو برند. دیدند نشد و در بار دیگر از برنده شدن باندی یا دزد و آدمکشی در بهترین وصف افغانی از آن و با یک پسوند دانشمند یا مجاهد، دموکرات و غربی یا بد بهتر از بدتر قابلیت سازگاری خود را عملا به میدان آوردند. این بدان می ماند با معذرت که گرسنۀ از مدفوعات سطل کثافات حرص گرسنگی خود را مرفوع بدارد. از اینجا فقر سیاسی نزد کسانی پایه میگیرد که گرسنه و تشنۀ قدرت اند و با هر وسیلۀ برای تامین آن تن به خواری میدهند.

از اینجا است که آرزوها، نیات و تکلیف شهروند و هموطن سادۀ ما در این آشفته بازار بنجاره که آرامانگرایانش دست مردم و وطن به سینه میزنند و سر در آخور قدرت طلبانی فرو میبرند که این کشور را بارها به ویرانه تبدیل نموده اند و با اسلام گرائی از ترقی و پیشرفت بارها باز داشته اند. مسئله اینست که همشهری، هموطن یا این مردم رنج و عذاب کشیده از کی به کی پناه جویند و دست حمایت خود را از عقب کی بلند کنند؟

از همینجا است که فقر سیاسی رهبران و سران احزاب که در برابر خودی ها از بلند پروازی زیر نام چپ و انقلابی حتی از مارکس، لنین، مائو و در افغانستان نور محمد تره کی، ببرک کارمل و داکتر نجیب الله از "خلقی" تا "پرچمی" و سایر گروه ها که ربطی به اشخاص ندارد، اما این درهم آشفتگی می تواند هر نامی را درخود بپذیرد . . . . یک کلمه یا گام بسود همدیگر را تحمل ندارند، اما آقایان سیاسی ما که در دیروز روزگار را در فقر سیاسی سیاست های دنباله روانه سپری کرده اند و مشام سیاسی شان آکنده از دستورهای نهی و لهیب، بکو و نکو دیروز مشبوع است و هنوز نتوانسته آنرا از بار گذشته صاف، تصفیه و آزاد کند، در زیر افسون عدۀ در فقر سیاسی دوباره بسمت کشش قدرت جلب و جذب میگردند و فکر میکنند اگر حامی شان باخت با یک زیر آبی زدن می توانیم از جایی دیگر به آستان دیگر سر از آب بدر کنیم که گویا شنیده اند این هم سیاست است. این "سیاست" به آن ماند که در اصطلاح عامیانه بدان میگویند سیاست خواهر و بردار ندارد یا نه میشناسد ـ سیاست در نتیجه در حد هرزه گی معاملات بازار سر چوک به معامله گرفته میشود.(با معذرت و دور از بی ادبی)

در کوتاه سخن، چنین موضع گیری ها به اصطلاح سیاسی بجای آنکه توده ها را به آگاهی سیاسی ببرد به گمراهی میبرد، سیاستمداران و اعمال شان از مردم فاصله میگیرند زیرا توده ها در حافظه تاریخی و حال خود از اعمال این سران بقدر کافی آگاهی دارند، این تنها شما هستید که با چنان فقر سیاسی به همشهریان و هموطنان تان وداع میگویید و در پشت سر چند قُلدر کوتاه فکر بنیادگر که از درون فساد، جنگ، چور و چپاول و در آستان بیگانه پرورده شده اند، قرار گرفته، همه چیز را فدای جاه طلبی های عوام فریبانه در انزوا از دوستان مسازید.

خطاب من بطرف کسانی است که هنوز به این سیاستها نپیوسته و از آن می توان بطور تاکتیکی فاصله گرفت و آنرا در مقیاس نیروها و احزاب همسو قرار داد و با هم کنار آمد نه تنها در عقب دیگران، بلکه در پهلوی خودی ها بحیث توانائی های مستقل و متحد گرد آمد و برای همشهریان و هموطنان رنج و عذاب کشیدۀ این وطن ویران شده و به ماتم نشسته بیشتر نزدیک شد، مردم و دوستان را از خود دور نکرد. نیروی اصلی و توانائی حقیقی در میان مردم است و سیاست حقیقی و واقعبینانه از میان مردم و جوانان منبع و الهام میگیرد ـ قُلدران و زور گویان در خلاف روند پیشرفت جامعه همواره در برابر نیروهای بالنده و نوگرا و جریاناتی که دید شان به افق آینده است، موضع متهاجم و حذف این نیروها و توانائی ها را از ازل تا آخرت در پیش خود دارند و این نبرد متعلق به سطح رشد سیاسی یک جامعه و امکاناتی است که جریانات سیاسی در اختیار میگذارد یا مربوط به نفوذ طرفین در میان مردم و اقشار و طبقاتی است که در صحنه سیاسی و سازمانی بیشتر متشکل و با مردم وابسته اند. سرانجام تحولات زندگی اجتماعی و سیاسی به آگاهی سیاسی، به تشکل و نقش این توده های ساده در حیات روزمره بر میگردد که در قبال تحولات در پهلوی جریانات سیاسی با کی ها موضع و سهم میگیرند و در نهایت جریان سیاسی، استحکام و توان آن بر پشت و حمایت توده ها استوار میگردد و به میدان می آید.

باید معترف و آگاه بود و تجربه سیاسی دوران کوتاه حیات سیاسی ما در عمل نشان داد که در جریان تکامل و پیشرفت جامعه، نیروهای بالنده، ترقی خواه و آزاد همواره در هر سطحی از جامعه برای باز شدن افق های زندگی آزاد و مدرن برای همشهری و هموطن مبارزه کرده و در راه اعتلای کشور با سر و مال متحمل سخت ترین ضربات شده اند. سالها مبارزه، شهید، زندان، شکنجه، بیکاری، مهاجرت و دشواری روزها و ماه ها و سالهای که اهریمنان با دستان خونین اجنبی بر سرنوشت وطنپرستان و کشور وارد آوردند باید آموخته باشیم که دوستان ما کیانند؟ نباید بدست آنانی که در مسند حال برای فزون طلبی در جاه، مال و مقام به میدان آمده اند و هنوز میخواهند نظام سنتی نمایشی را با استقرار و تحکیم منافع خود و امثالش را تحکیم بخشند، در ماهیت خود ضد ترقی و تعالی اند و این امر بار ها در افغانستان به تجربه رسیده است. چنین افرادی در راس شکل گیری روندی نظامی قرار دارند که هر بار بوسیله آنان ترقی و پیشرفت خفه شده و نیروهای ترقی و پیشرفت سرکوب و نیست شده اند. اما آنان در اشکال و تحت نام و برنامه های متعددی با نظام ها آمیزش و همزیستی داشته و تکیه گاه نظامهای سنتی از گزند روزگار درامان مانده اند. آنچه که آنان را از هم جدا میکند، تضاد بر سر تحول و ترقی و آسایش زندگی مردم نیست، برعکس تضاد شان بر سر زیادت طلبی و مدارج بلند تر و غیرقابل برگشت از منافع کل طبقاتی آنان است و بر اساس منافع مشترک در حقیقت در یک مسیر باهم پیوند میخوردند تا زندگی و هستی مدرن و آزاد را سرکوب و نیست کنند، آنان امکانات وسیعی در سطح جامعه از مسجد تا خانقا، امکانات دولتی، مادی و غیره را در اختیار دارند، اینکه ما خود را به آنها بچسپانیم و نام آنرا سیاست بگذاریم، روبه راست این فقر سیاسی است. برای آنانی که دم از ترقی میزنند و در گذشته برای چنین برنامه و راه قربانی داده اند، بجای کنار آمدن با خود در اشکالی از اتحاد ها، دست بدست هم و شانه به شانه هم مطرح شدن نه تنها وزین و سنگین است و بر بنیاد ادامۀ مبارزه گذشته و آرمانهای ترقی خواهانه همگانی در امروز با شکوه و رهائی بخش است و بیشتر از آن زمینه های مساعد و تجربه از دیروز به امروز هنوز مدد راه مبارزه است. نباید در زنجیر اسارت پست های دولتی که بجا لقب قوماندان سالار و دولت فاسد گرفته است، چنین دولتی را نمیتوان تحت سکانداری چنین افراد و احزاب به خط مصالح مردم و ترقی سازگار ساخت بلکه از آن برحذر باید بود و از خط منافع همشهری و هموطن زحمتکش نباید فاصله گرفت و دور شد. بهترین و ساده ترین سیاست که برای همپیوستگی اقشار مردم و پشتگاه حزب سیاسی پایگاه نیرومند مردمی میسازد ـ سیاست اتحاد با توانائی های خودی و کار با مردم است که هنوز بی مجامله و مجادله سیاسی و سازمانی میتوان آنرا بی درد سر مطرح ساخت و مسائل آنرا هر چه زودتر حل و نباید به تعلیق فردا گذاشت.

نباید این اصل را نادیده گرفت که طیف نیروهای راست در موضع گیری های نه تنها انتخاباتی و سیاسی خود، بلکه عملکرد های سنتی خود آنچه را متعهد اند برگزیده اند، اما احزاب که خود را چپ میدانند و با روش اخیری که برگزیده اند، در عقب راست روان اند. چنین سیاست بازی ها بدعت و تجربه زشتی بنسل جوان و بالنده تاریخ آینده کشور از خود بجا میگذارد و ساختار متحدانه چپ را در آینده شدیدا متضرر می سازد. هنوز هم فرصت است ـ تا از دنبال گرفتن راست و زحمت فراهم آوردن مایۀ تئوریک و عقلی کردن آنرا از سر خود کم کنیم و در طیف چپ متحد شویم و دست بدست هم بدهیم و با هم فریاد بزنیم و پای بر مبارزه کوبیم شایسته نسل ما خواهد بود.

در فرجام نباید فراموش کرد؛ در یکی از سایت های اسلامی به فقرای سیاسی تامل و توجه شده فقرای سیاسی را کسانی میدانند که:

1 ـــــ می خواهند حتما در صحنه سیاسی باشند هر چند که حرفی برای گفتن نداشته باشند.

2 ـــــ وانمود نمایند که غنی از دانش سیاسی و دارا هستند غافل از اینکه غنی بظاهر، اما فقرش هویدا است.

3 ـــــ چون عطش قدرت و پست و مقام و موقعیت و رانت دارند، بهر طریقی باید به آن برسند تا حداقل شرایط برای سیر شدن فراهم گردد.

4 ـــــ چون حتما بنا دارند رقابت کنند و خمیر مایۀ کار را ندارند، اصول و قواعد رقابت را رعایت ننموده و اصول اخلاقی را هم در فعالیت های سیاسی زیر پا میگذارند.

5 ـــــ به دلیل اینکه در بسیاری موارد کم می آورند و باید روزانه فضای سیاسی را پر کنند، به دروغ و تهمت و افترا متمسک می شوند و دیگر هیچ!

سرور منگل

2014 .02 .19

 

  مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها بوده

و الزاماً بیانگر نظرات و دیدگاه ادارۀ سایت اصالت نمیباشد.