
بخش ۲ و آخر
دوشنبه، ۱۴ دسامبر ۲۰۰۹
ارسالی: ع . ق . فضلی

غفارعريف
۹- در رابطه به «تشکیل جبهۀ متحد ملی» و سهم رفیق خیبر در این راه، بارق شفیعی در رسالۀ «غروب خورشید» (ص ۸-۱۲) با چسبیدن به نقل قول ها از «یاد داشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی (ج ۱-۲ ص ۱۵۶ و ۱۷۱) و کتاب «نیم قرن خاطرات» (ص ۳۵۳) صالح محمد زیری، همچنان آوردن بخشهایی از بیانیه های زنده نام ببرک کارمل بمناسبت شهادت استاد خیبر (به هدف سوء استفاده از این مآخذ به مقاصد شیطانی خود)، خواسته تلاشهای رهبران حزب (پرچمی ها) را که از دل و جان در جهت دستیابی به این مأمول رزمیدند، به هیچ بگیرد.
بارق شفیعی با یک تجاهل عارفانه و پرش برق آسا از مراحل اولیه، با پناه بردن به مفاد صفحه ۵۹ کتاب ظهور و زوال ح.د.خ.ا. تألیف دستگیر پنجشیری بحث روی تشکیل جبهۀ متحد ملی را این گونه آغاز میکند:
این ادعا که گویا استاد خیبر (. . . طرفدار تشکیل جبهۀ متحد و همکاری با حزب انقلاب ملی) . . . و حتی طرفدار انحلال فرکسیون پرچم بود . . .) کاملا نادرست است.
ببینید خوانندۀ عزیز! بارق شفیعی با چشم پوشی از حقیقت تاریخی و توسل به دروغ، جعل، تخیل، اختلاق و گفتن حرفهای ضد و نقیض و تحلیل تک بُعدی، در پی تحریف حقایق برآمده است.
بی خریطه فیر کردن بارق شفیعی توأم با افسانه سرایی های تهوع آور، نشان میدهد که» درک وی از مفهوم جبهۀ متحد ملی چقدر عقب مانده، ابتدایی و در سطح نازل قرار دارد و محدود کردن تلاشها در راه تشکیل آن، صرف در چهارچوب اساسات نظام جمهوری محمد داوود، از لحاظ تاریخی نادرست و از نظر موضوع و مضمون آن، گمراه کننده می باشد. زیرا ح.د.خ.ا. در این راستا با طرح، تدوین، تصویب و نشر سند مرامی خود در شماره های اول و دوم جریدۀ خلق سالها قبل از تأسیس دولت جمهوری افغانستان، موضعگیری خویش را اعلام داشته بود که نقش برجسته را دراین امر خطیر، مرحوم ببرک کارمل ایفاء نموده است.
این که بارق با سود جستن از حربۀ بدگویی، خُرده گیری، اتهام بستن و انتقاد ناوارد، نمیخواهد به سان قدوس غوربندی این واقعیت را بپذیرد؛ گواهی برآن میدهد که در زیر بار خود پسندی ناشی از مستی و بیخودی، عیش و عشرت، می و میکده، رقص و آواز مهرویان نیمه عریان در دوران وزارت اطلاعات و کلتور؛ توان تشخیص خوب را از بد، سیاه را از سپید، از دست داده و حالا از سر، سرخوردگی و غرق شدن در بیماری های روانی بدون درمان، با هر آنچه که حقیقت است، حسد می ورزد و حتا در نقل قول از کتاب یاد داشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی با سبکسری مطالب را ناتکمیل ذکر نموده و با بُرش و قیچی «نمودن واژه ها و عبارات کتاب، مطابق دلخواه خود خواسته است تا از اصل موضوع که جان مسأله را می سازد، طفره رود.
سلطان علی کشتمند نگاشته است:
در مرام گفته میشد: پایه اساسی چنین حکومت باید متشکل از جبهه متحد ملی متشکل از تمام نیروهای ترقیخواه دموکراتیک و وطنپرست، یعنی کارگران، دهقانان، منورین مترقی، اهل حرفه، خورده بورژوازی (مالکین کوچک و متوسط) و بورژوازی ملی (سرمایه داران ملی) باشد که در راه استقلال ملی، تعمیم دموکراسی در حیات اجتماعی و به پایان رساندن جنبش دموکراتیک ضد امپریالیستی و ضد فئودالی مجاهده و مبارزه مینمایند.
شایان تذکر است که طرح و تشکیل دولت ملی و دموکراتیک بر پایه تحقق دموکراسی ملی و جبهه متحد فراگیر نمایندگان سیاسی اقشار اجتماعی و روشنفکری کشور از کارگران تا سرمایه داران ملی برای شرکت در یک پارلمان ملی و در دولت، از اندیشه های ببرک کارمل و همکاران نزدیک وی بود. ولی نورمحمد تره کی و برخی از همکاران وی از همان آغاز در برابر این طرح بشدت مخالفت میورزیدند و از انقلاب خلقی، دموکراسی خلقی و ایجاد جامعه سوسیالیستی توأم با اعمال خشونت علیه طبقات و اقشار بالایی جامعه حرف میزدند. بر پایۀ نظر آنان، نه تنها تشکیل جبهه متحد و شرکت طبقات و اقشار متوسط جامعه و بورژوازی ملی در آن منتفی بود، بلکه دیکتاتوری پرولتاریا باید اعمال میگردید. باینجهت کار برای طرح و تصویب مرام زمان زیادی را احتوا کرد و دلیل آن انجام مباحثات گسترده دربارۀ این مسأله، و مسایل دیگر بود که غالبا خصوصیت خسته کننده و حتی مضمحل کننده بخود میگرفت درجریان فعالیتهای حزبی برای تحقق مرام دموکراتیک خلق در رابطه به اشکال مبارزه «سیاسی، ارزیابی نیروهای طبقاتی، شرکت این نیروها در مبارزۀ انقلابی، خصلت انقلاب، آینده حکومت دموکراسی ملی و وظایف عمده برای تکامل آن، بین دو جناح برخوردها و طرز دید های مختلف بوجود آمد. تره کی عقیده داشت که در رأس انقلاب آینده، طبقه کارگر میتواند و باید نقش رهبری کننده ایفاء نماید و فعالیتهای حزبی باید سری انجام گیرد و حتی الوسع از علنیت در مبارزه پرهیز شود. ولی در مقابل، کارمل عقیده داشت که بملاحظه محدودیت طبقه کارگر و عدم آمادگی سیاسی آن، حزب باید به طیف وسیعی از نیروهای سیاسی ضد فئودالی تکیه نماید و با سازمانهای سیاسی بیانگر منافع اقشار دموکراتیک جامعه اتحاد، ائتلاف و سازش سیاسی صورت گیرد. این نقاط نظر متفاوت افزون بر حلقه رهبری» متدرجا به صفوف حزبی نیز سرایت کرد و گسترش یافت.
همان کتاب صص ۱۵۶ - ۱۶۱ ۱۷۰-۱۷۱
از آنچه که تا کنون گفته آمد بخوبی ملاحظه میگردد که بارق شفیعی بدون رعایت اخلاق سیاسی و پابندی به شرافت انسانی؛ احترام گذاشتن به امانت داری در نقل قول از آثار دیگران و محترم شمردن قدسیت قلم و حرفۀ شریف نویسندگی . . .، حرافی نموده است.
معلوم نیست که هیأت تحریر نشرۀ آینده، بر بنیاد نوشتۀ خود شان، به اتکاء به این زیست نامۀ مفصل اثر یک دروغ پرداز بدیهه گو و رجز خوان، کدام دفتر تاریخ واقعی چپ افغانی را باز میکنند؟
آیا در رسالۀ «غروب خورشید» بارق که به اعتقاد هیأت تحریر نشریۀ آینده با تکیه بر اسناد(!) کدام اسناد؟ و حضور شخصی در رویداد ها نگارش یافته؛ بجز اغراق خیال پردازی و رویا های غیرمنطقی، چیز دیگری وجود دارد یا خیر؟
فقط مطالعۀ دقیق فصول دوم، سوم، چهارم بخش سوم کتاب یاد داشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی (ج ا- ۲، ص ۲۵۰ ۲۷۰) میتواند به این پرسش پاسخ مناسب بدهد.
چرا بارق شفیعی در این قسمت رسالۀ خود، از ابلاغیۀ مورخ ۳ دسامبر ۱۹۷۳ رهبری حزب (پرچمی ها) عنوانی اعضای ح.د.خ.ا.؛ از فیصله نامۀ پلینوم مورخ ۲۷ دسامبر ۱۹۷۴ کمیته مرکزی ح.د.خ.ا. (پرچمیها) در پشتیبانی از خط مشی دولت جمهوری؛ از فیصلۀ پلینوم کمیته مرکزی ح.د.خ.ا. (پرچمی ها) مورخ ۱۵ دسامبر ۱۹۷۵ راجع به تجدید نظر بر موضعگیری حزب در قبال رژیم داوود؛ از نکات مهم و تاریخی در بیانیۀ اساسی کنفرانس حزبی مورخ ۲۵ دسامبر ۱۹۷۵ که توسط شادروان ببرک کارمل ارائه گردید؛ از طرح پیشنهادی ح.د.خ.ا. (پرچمی ها) پیرامون مسودۀ قانون اساسی جمهوری افغانستان که بتاریخ ۱۹ مارچ ۱۹۷۶ به کمیسیون تدقیق و با صلاحیت دولتی سپرده شده بود، ذکری بعمل نیامده است؟
نگارنده از مسند یک سپاهی عادی، سرسپرده، اما سابقه دار ح.د.خ.ا. برخاسته از یک فامیل زحمتکش دهقانی که در دو مرحلۀ حاکمیت حزب (از سنبلۀ ۱۳۵۷- ۶ جدی ۱۳۵۸ و پس از کودتای ننگین ثور ۱۳۶۵) زجر پاشنه های آهنین کودتاچیان درون حزبی را کشیده است؛ از بارق شفیعی جدا می طلبد تا بحکم وجدان (هرگاه بآن اعتقاد داشته باشد) روی این بخش نوشتۀ خویش:
«اگر فقدان فضای صمیمیت و اعتماد متقابل بین خیبر و کارمل در آستانۀ کنفرانس وحدت (۱۲ سرطان ۱۳۵۶) و تشویش کارمل از نزدیکی خیبر و حفیظ لله امین با نورمحمد تره کی را نمیتوان نادیده گرفت؛ از این حقیقت نیز نمیتوان انکار کرد که در آستانۀ وحدت دوبارۀ فراکسیون خلق و پرچم تشویش و اندیشۀ سردار محمد داود و دار و دستۀ مرتجع وی در دولت و حزب (انقلاب ملی) او نیز به هیچ وجهه کمتر از ببرک کارمل و یاران وی نبود» بدون محافظه کاری و یاری جستن از تحلیل های ارتجاعی و اساطیری و یا برچسب زدنهای به ظاهر انقلابی و روشنفکرانه؛ اما در ماهیت انحرافی و خودخواهانه، روشنی بیشتر اندازد.
آگاه نیست آدمی از گشت روزگار
شادان همی نشیند و غافل همی رود
دلبستۀ هواست گزیند رۀ هوا
تن بندۀ دل آمد و با دل همی رود
گر با طلی ببیند گوید که هست حق
حقی که رفت گوید با طل همی رود
ماند برآن که باشد برکشتیی روان
پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود
«مسعود سعد سلمان»
۱۰- بارق شفیعی در رسالۀ «غروب خورشید» زیر تیتر «حمله بر فراکسیون پارلمانی ح. د.خ. ا در (ولسی جرگه) و موضعگیری استاد خیبر (ص ۱۷- ۳۱) روی موضوع های به بحث نشسته که در شرح حوادث بیشتر به برجسته شدن نقش خودش بانجامد و در این کار در جاهایی از قضاوتهای کینه توزانه از نوع تحلیل های دست راستی، مملو از داد و فریاد های دیوانه وارغوربندی و همپیمانان منحرفش، فیض برده است.
بارق در این حصه نیز سراسر با تعصب کور و افکار بسته، برخورد نموده و خیلی غرض ورزانه، سیمای رویدادها را به تصویر کشیده است.
خوانندۀ عزیز توجه فرمایید! چشم پوشی از نقش سازندۀ شخصیتهای مطرح در جنبش انقلابی مردم افغانستان، از نخستین پاراگراف آغاز می یابد:
«در محاق تعلیق در افتادن و مصادرۀ نشرات جریدۀ خلق (توقف نشرات و مصادرۀ جریدۀ خلق) و دفاع بی امان، مستدل و قانونی، با شهامت و قهرمانانۀ فراکسیون پارلمانی ح.د.خ.ا.، از آن در ولسی جرگه (اتاق سفلای پارلمان افغانستان)، در برابر نماینده گان مزدور بیگانه و گماشته گان سلطنت مطلقه استبدادی، مدافعان نظام ستم و استثمار طبقاتی و اجاره داران اندیشه های سیاه قرون وسطایی، خشم نامقدس ایشان را برانگیخت و هرلحظه، به قصد حمله بر فراکسیون (جمعیت) به انتظار فرصت در کمین نشسته بودند و از سوی دیگر مبارزه ها و بیانیه های پرشور فراکسیون پارلمانی ما در جهت افشای ماهیت غیر دموکراتیک و آزادی کش دولت سلطنتی مطلقه و توطئه های ضد آزادی های دموکراتیک مطرح در قانون اساسی ۱۳۴۳ خورشیدی در پارلمان، روز تا روز بر نفوذ و اعتبار جمعیت و فراکسیون پارلمانی آن در نزد شخصیتها و محافل طرفدار دموکراسی و ترقی، آزادی و عدالت اجتماعی و عناصر ملی و وطنپرست، علما و روشنفکران ضد ستم و استثمار، در بیرون و درون پارلمان می افزود»
اما بارق شفیعی واضح نمی سازد و یا نمی خواهد بگوید که این دفاع بی امان، مستدل و قانونی، با شهامت و قهرمانانه از جریدۀ «خلق» را در پارلمان، به نماینده گی از ح.د.خ.ا.، چه کسی انجام داده بود؟
سلطان علی کشتمند می نویسد:
حین بررسی مسأله مصادره جریده در کوریدورهای حکومت و شورا، کارمل علاوه بر دفاع قاطع در مجلس، مقاله ای را در آخرین شماره خلق تحت عنوان " خلق از خود دفاع میکند" نوشت که برای اعضای حزب منطق قوی دفاعی بدست میداد»، «معهذا، بنابر تحریکات شدید گروه های راستگرا، مسأله توقیف جریده در پارلمان مطرح گردید. در مجلس سفلی بنام ولسی جرگه بنابر حضور فعال فراکسیون پارلمانی حزب در تحت رهبری ببرک کارمل و موجودیت شماری از وکلای ترقیخواه و میهنپرست و دفاع قاطعی که از نشر مرام دموکراتیک خلق بعمل آمد، مجال خرابکاری به وکلای مرتجع داده نشد. ولی بنا به تحریکات وکلای راستگرا، مسأله مصادره جریده در مشرانو جرگه (مجلس علیا) بوسیله سناتور محمد هاشم مجددی مطرح گردید و این مجلس پس از بحثهای تحریک آمیز فراوان پیرامون آن، فیصله ایرا مبنی بر توقیف «جریدۀ» "خلق" صادر نمود.» (همان کتاب صص : ۱۶۳- ۱۶۴)
در صفحۀ ۱۸ رسالۀ «غروب خورشید» چنین آمده است: «همزمان با این وضع، به شکلی از اشکال این شایعه به عمال دولت و ارتجاع در پارلمان رسانیده شد که گویا فراکسیون پارلمانی ما در ولسی جرگه دیگر مورد اعتماد و حمایت (جمعیت) نیست و اگر مورد حمله و تجاوز قراربگیرد (جمعیت) در دفاع از آن، به عکس العمل مهمی نخواهد پرداخت» این را میگویند دروغ شاخدار و عوام فریبی با ذهنیت تفتین گرانه!
خداوند بالای این جور شرح حال نویسان بی مسلک که با دیده درایی، بخاطر پرده پوشی گناهان خود به انکار از واقعیت دست میزنند و بدنبال گزافه گویی روان هستند، غضب خویش را نازل فرماید!
در این جا بارق شفیعی خواسته دو موضوع جداگانه را باهم قاطی کند و اصل مسأله را در لابلای افاده های چرب، اما نامفهوم بزیر خاک نماید:
1- مصادرۀ جریدۀ «خلق» که روند حقوقی آن در نزد دستگاه رهبری ح.د.خ.ا. پایان یافته تلقی گردید؛
2- حمله بر اعضای فرکسیون پارلمانی (جمعیت د.خ.ا.) که حدود شش ماه بعد از مصادرۀ جریدۀ خلق صورت گرفت، مطلب تازه است و بایست به شکل جدا از آن به بررسی گرفته شود.
بارق واضح نمی سازد که چرا و به چه سببی، «سردار عبدالرشید (وکیل پلخمری ولایت بغلان یکتن از نماینده گان شناخته شدۀ جناح ارتجاعی محافل حاکم در ولسی جرگه) به سرگروپی غلام ربانی (وکیل بالا مرغاب ولایت بادغیس تصمیم گرفتند که به حملۀ وحشیانۀ فزیکی بر اعضای فراکسیون (جمعیت) بپردازند.»
جریان قضیه از این قرار بود:
در نشستهای ماه نوامبر ۱۹۶۶ شورا، بودجۀ (عادی و انکشافی) دولت به غور و بحث گرفته شد. فراکسیون پارلمانی حزب، بویژه ببرک کارمل روی شاخص های تخصیص بودجوی برای شماری از وزارت ها (از جمله وزارت دربار سلطنتی) که مبالغ هنگفتی را احتوا می نمود؛ پس از ارزیابی های دقیق، انتقاد کرد. این بررسی نقادانه، خشم تعدادی از وکلای مرتجع را برانگیخت و آن را مداخله در امور سلطنت دانستند؛ همان بود که بتاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۶۶، در هنگامی که ببرک کارمل روی بودجۀ دولت صحبت داشت، یک عده وکلای ارتجاعی در تالار شورا به اعتراض پرداختند و سردار عبدالرشید دستور حملۀ فزیکی را بجان رفقا داد.
لیکن برخلاف این ادعای بارق که بربنیاد رسیدن «شایعه به عمال دولت و ارتجاع در پارلمان» که گویا فراکسیون پارلمانی حزب از حمایت و اعتماد (جمعیت) برخوردار نیست و از آن دفاع بعمل نمی آید، در صورت حمله بجان اعضای فراکسیون، کدام واکنشی نشان داده نخواهد شد؛ این حدس و گمان، نادرستی خود را به علت بیانیه های پرشور و جذاب ببرک کارمل، ثابت ساخته بود:
«بیانیه ببرک کارمل (به نمایندگی از فراکسیون پارلمانی حزب در جلسه شورا حین بررسی مسأله رأی اعتماد به حکومت دوکتور محمد یوسف) برای نخستین بار از پشت بلند گوهای شورا که از طریق رادیوی سرتاسری پخش میگردید، نه تنها تالار مجلس، بلکه حلقات برون از پارلمان را نیز به لرزه درآورد. سخنان دقیقا انتخاب شده با ادبیات نوین انقلابی و با آهنگ رسا در گوش و جان ملیون ها انسان جامعه ما نشست، در ذهن ایشان نفوذ کرد و به تکانه نیرومندی برای مبارزۀ بعدی ایشان مبدل گردید. برگردان آن بیانیه به زبان پشتو بوسیلۀ نوراحمد نور در مجلس ارائه گردید و باینگونه به آگاهی بخشهای بزرگی از مردم در سراسر کشور رسانیده شد. مبارزه فراکسیون پارلمانی حزب واکنش گسترده ای در درون و بیرون مجلس بوجود آورد. توأم شدن این مبارزه با اشکال و شیوه های دیگر مبارزه سیاسی خارج پارلمانی، علاقمندی جدی حلقات روشنفکری و کارگری کشور را بمبارزه سیاسی برانگیخت» (همان کتاب، ص ۱۶۶ – ۱۶۷)
این است واقعیت سرسخت دفاع جانبازانه از منافع زحمتکشان افغانستان، به نماینگی از حزب که منجر به بالا رفتن اعتبار آن در بین توده های وسیع مردم گردید و نقش سازندۀ شادروان ببرک کارمل در پروسۀ این مبارزۀ خروشان، اظهر ومن الشمس است.
هرچند بارق شفیعی به تأثیر گذاری «مبارزه ها و بیانیه های پرشور فراکسیون پارلمانی» در ارتقای کیفی و کمی سطح فعالیتهای «جمعیت» معترف است؛ و لیک از یادآوری نام مرحوم ببرک کارمل در این کارزار سیاسی ابا