خاطرات کبیر مسکینیار

از زنده یاد رفیق ببرک کارمل عزیز در حیرتان


کبیر مسکینیار 

 

رفقای عزیز!

یکی از روز ها، مردی شجاعی، که اسمش را به خاطر ندارم، داخل منزل بابا جانِ بزرگوارم (رفیق ببرک کارمل عزیز) شد که چند لحظه قبل آن من با پدرم به عیادتِ بابا جانم آمده بودیم. شخص مذکور دارای تحصیلات عالیِ و از جملۀ اقاربِ نزدیک داکتر صاحب نجیب بود. وقتی داخل منزل بابا جانم شد، بابا جانم تعجب کرد که چی مشکلی پیدا شده که به نزد ایشان تشریف آورده است، به پاهای بابا جانم افتاد، مثل شخصی که به روز ها آب ننوشیده باشد و بسیار تشنه باشد، و نا گفته نماند که وقتی شخص مذکور بابا جانم را دید به مدتی چند دقیقه سکوت اختیار کرد و با وجودی تمام پراپلم های که در گذشته ایجاد کرده بود بابا جانم آنها را نادیده گرفت. و بابا جانم گفت: جنرال صاحب، شما من را شرمنده نه سازید، از روی زمین بلند شوید، ما خاک پای شما هستیم، شما خدمت درست را برای مردم عزیز ما انجام دادید، من تنها یک همکارِ کوچک شما بودم.

یکبار شخص مذکور (جنرال صاحب) به گیریه شد و گفت: من اگر یک جنرال هستم یا به هر خوبی که شما این بندهٔ فقیر را میبینید و یاد میکنید از برکت توجه شما بود اگر نی مانند هزاران مردم رنج کشیدۀ که ۴۰ سال در دوران پادشاهی ظاهر شاه حیات خویش را سپری نمودند که هیچ شخصی توجه درست به سرنوشت آیندهٔ این کشور نداشت همیشه برای عیش و نوش خویش حکومت میکردند و زنده گی همان طور میگذشت یا کراچی در دست ما میبود یا تمام عمر خویش را در پکتیا بالای زمینها مانند درختان غیر مثمر میگذراندیم چونکه درخت غیر مثمر خویش را جلایش میدهد و سودی به دیگران ندارد و زنده گی که یک نعمت خداوندی است از آن برای آیندۀ فرزندان خویش استفاده کرده نمی توانیستم. رفیق کارمل، اگر بخاطر داشته باشید، در سال ۱۳۶۴ در یکی از بیانیه های خویش برای ما خاطر نشان ساخته بودید و من در یادداشت خویش دارم، که: "رفقای عزیز و هموطنان مسلمان و با تقوای کشور، شما فریب شیاطین و دشمنان را خورده اید، زیرا مسلمان واقعی هرگز بخاطر منافع شخصی خویش جنگ و برادر کشی نمی کند، و به کوه ها بالا نمی شود، و برادران و خواهران خویش را به آتش نمی کشد، و میخواهد صلح را به وجود بیاورد، اقتصاد کشور خویش را رونق بهتر میبخشد، بازسازی را به وجود میآورد که ما بعد از انقلاب کبیر ۷ ثور این وظیفه را انجام دادیم نه به خاطر فامیل خویش، بلکه بخاطر آیندۀ فرزندانِ نجیب شما و انسان مسلمان زنده گی هزاران فرزند و آیندهٔ یک کشور را به خطر مواجه نمی سازد. اگر دشمنان مردم واقعاً راه اسلام را در پیش میگرفتند، از طریق گفتگو افکار خویش را روشن میساختند، نظرات مثبت اسلامی خویش را در جریان میگذاشتند و از طریق اسلام واقعی و محمدی با ما حرف میزدند نی از راه همدست شدن با دشمنان مردم افغانستان (پاکستان- ایران) که همیشه در همین کوشش اند که تمام روشن فکران افغان را از بین ببرند. آنها از آن مسلمانانی نیستند که رفتار و کردار پیغمبران ما را بجا کنند چون که آنها با برادران خویش جنگ میکنند برای هیچ، با جنگ یک فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، امنیت، و حتا دین مقدس اسلام را به خطر مواجه میسازند."

این تمام حرفهای شان وقتیکه تمام شد، بابا جانِ بزرگوارم (زنده یاد ببرک کارمل) برای شخص مذکور (جنرال صاحب) گفت: جنرال صاحب، در این لحظات زنده گی ما برای شما چی کرده میتوانیم؟، جنرال صاحب گفت: رفیق کارمل، من از شما چیزی نمیخواهم، تنها و تنها میخواهم که شما را زیارت کنم چونکه شما نی تنها یک رهبر خوب استید و همیشه در قلب اشخاص عادل و حقیقت جو هستید، بلکه شما یک شخص نجیبِ هستید که پیروی و احترام به تمام مسائیل دینی مردم میکنید و در حقیقت شما در طول تاریخ افغانستان اولین شخصی هستید که نه تنها پرچم آزادی زحمتکشان افغانستان را با قدرت تمام برداشتید و به پیش گرفتید، بلکه راه درست را به خاطر اعمار جامعهٔ نوین برای آیندهٔ فرزندانِ ما انتخاب کرده بودید که در تمام طول تاریخ شخصی مانند شما در افغانستان نبود. شما با کُمک کشورِ دوست (اتحاد جماهیر شوروی سابق) بسیار کوشش کردید که جامعۀ نوین را از طریق بازسازی آباد نمایید مگر ما خطا کاری کردیم که حال نتیجهِ ی تمام خرابی های خویش را دیدیم ومیبینیم. اگر شما بخاطر داشته باشید، وقتیکه شما برای دیدن پرسونل ما به لوا آمده بودید، و برای تمام آنها خاطر نشان ساخته بودید، که هر شخص میتواند از حق خویش دفاع کند نی از راه جنگ و تسلیم شدن به دشمنانِ اسلام، ناموس، ترقی و دموکراسی، بلکه از راه گفتگو و طریقه های اسلامی، از طریق بزرگان قوم که مردم رنج کشیده تلف نشود، باید به پیش رفت چونکه شما نه تنها یک افسر و یا یک عسکر هستید، بلکه ستون جامعه سازی یک کشور هستید، به عبارت دیگر، پدر یک کشور اردو است که در بیرون از سرحدات امنیت را تأمین میکند و پولیس ملی مادر یک کشور است که در داخل شهرها، قریه ها تمام مشکلات را حل و فصل میکند و امنیت را برای مردم به وجود میاورد تا مردم به درستی زنده گی خویش را به پیش ببرند. صرف در آن وقت است که فرزندان درست و مستحکم به جامعه تقدیم میکنید. جنرال صاحب وقتی این همه حرفها را به یاد بابا جانم (رفیق ببرک کارمل) و همچنان پدر جانم (مرحوم جنرال قدیر فقیری) آورده بود پدر جانم جنرال صاحب را به آغوش گرفت و برایش گفت: رفیقِ عزیز، در هر لحظۀ زنده گی ما با شما هستیم، فرق نمی کند و پدر جانم مرا گفت: کبیر جان، برای کاکا جانت چیزی بیار که بسیار زیاد خسته شده چونکه هوا همچنان گرم است و من رفتم برای شان آب آوردم و من دوباره به منزل خویش رفتم و آنها چی حرف زدند بیشتر بخاطر ندارم.

رفقای عزیز، پدران، مادران، برادران و خواهران شرافتمند!

رفیق ببرک کارمل شخصی بود که مردم، وطن، و نام "افغان" برایش مانند حیاتش مقام و قدر داشت و به افغان و افغانیت همیشه افتخار میکرد. رفیق کارمل یگانه شخصی در افغانستان بود که مانند من قلب هزاران کودک افغان را در دست میگرفت و آنها را در راه درست رهنمائی میکرد. و هر شخصی که به عیادتش میرفت اگر معده اش درد زیاد هم میداشت با محبت و با لبهای پر خنده حرف میزد. رفیق کارمل زیاد خوش داشت که با مردم بسیار غریب حرف بزند و راه درستِ زنده گی را برای شان نشان دهد، خوش نداشت با اشخاص بسیار سرمایه دار حرف بزند، بخاطری که میگفت سرمایه داران بزرگ سرمایۀ خویش را رونق میدهند نه اقتصاد کشور و مردم غریب را و اگر کدام کمی و کاستی در خاطرات من وجود داشت با بزرگواری خویش این بندۀ فقیر را تحت بخشش قرار دهید چون به صفت یک افغان حقیقت را برای فرزندان صدیق کشور بیان داشتم تا بدانند که در طول تاریخ رییس جمهوری داشتیم که از دولت نه بود اول از مردم بود بعداً از دولت چونکه میگفت دولت از مردم است.

ادامه دارد . . .

 

 

  

 

 

توجه!

کاپی و نقل مطالب از «اصالت» صرف با ذکر منبع و نام «اصالت» مجاز است

کلیه ی حقوق بر اساس قوانین کپی رایت محفوظ و متعلق به «اصالت» می باشد

Copyright©2006Esalat

 

www.esalat.org