فهیم ادا دَین خودرا غیر مسؤولانه ادا کرد

(حق شناس)

رفقا و هموطنان عزیز،

قبل از همه باید یادآور شد که نوشتهء فهیم ادا تحت عنوان "آشفته بازار برخورد تاریخی" منتشره در سایت "پیام نهضت" به هیچ وجه منعکس کنندۀ سیاست و پالیسی جاری و آیندۀ نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی نمیباشد.

این بار نیز دوست عزیز دیگرم - یار و همسنگر مبارزات طولانی ام و یکی از فعالان دلیر جنبش مترقی کشور - از خواب شیرین بیدارم کرد و دربارۀ سیاه مشقی تحت عنوان "آشفته بازار برخورد تاریخی" به قلم فهیم ادا، آن هم در سایت شورای اروپایی نهضت فراگیر، خبر داد. سری زدم به آن سایت. متأسفانه بعد از خوانش آن نبشته برایم روشن شد که فهیم جان ادا غیرمسوولانه و عجولانه، بدون درک موقف خود و گریز از واقعیتهای تاریخی و الهام از ستمگران، کاغذ را سیاه نموده، از واقعیتهای عینی گریز و عقده گشائی نموده است.

پَروردگارا! یک بارِ دیگر به تو رجوع میکنم و از تو میطلبم، ازینکه از یاران نیمه راه چیزی حاصل نشد تا علیه ستمگران یکجا با ما به پا خیزند، از تو استمداد میخواهیم.

پَروردگارا! چه عجب دنیایی را هست کرده ای، کفن کش را دیده بودم که همان ستمگر است، لیکن کفن کش چوب به دست را شنیده بودم ولی ندیده بودم. حالا "طاغوتیان" را که همان کفن کشان چوب به دست اند نیز دیدم.

پَروردگارا! تو رحم کن به حال ما، مردم و تاریخ ما. ما را از ظلم و ستم ستمگران نجات بده.

پَروردگارا! چه عجیب  و غریب انسانهای را خَلق کرده ای. کسانی را که با شهامت می رزمند و در افشای سیاهدلان و طاغوتیان قلم بر می دارند و سخن میگویند به آنها بی انصافانه "زخم چرکین" خطاب میکنند، برعکس، به بزدلان، و یاران نیمه راه- که همان "طاغوتیان" اند- "قهرمان" خطاب میکنند، از این بیشتر چه بی انصافی میباشد؟

پَروردگارا! گویند روز محشر آمدنیست. من از دربار بزرگت میطلبم تا مارا از دست "فرعونان" و "طاغوتیان" نجات دهی و در روز محشر آنهارا در عذاب ببینیم.

پروردگارا! تو ذات بزرگ هستی و میدانی، هرآنچه را که ما انجام میدهیم صرف بخاطر رهائی انسان مظلوم و ستمکش است هدفی دیگری به جز این نداریم.

پَروردگارا، تو راستگویان را دوست داری، ولی فرعونان به راستگویان "زخم چرکین" گویند چرا؟

پَروردگارا، مارا در مبارزۀ شریفانهء مان برضد "ستمگران" توفیق و یاری برسان ور نه بمهای خوشه یی که از طرف امریکا از راه فرانسه به افغانستان بخاطر نابودی مردم ما انتقال میشود و روزانه صدها هموطن ما اعم از خورد و بزرگ جان میدهند نشود که یکی از آن بمهای خوشه یی به دست کسانی برسد که برای نابودی ما نیز کمر بسته اند.

حالا بر میگردم بر سر اصل موضوع در رابطه به سیاه مشق فهیم جان ادا.

فهیم جان ادا، قبل از همه توجه ات را به یک پارچه سرودۀ زیبایی از زنده یاد رازق فانی معطوف میدارم:

                                        

مردان و نامردان

 

ای دل مرو سوی خطر، گر میروی لرزان مباش      از رهـزنـان غافـل مشو، از دشمنان تـرسان مباش

چـون بـا کسی همره شدی، از نیمۀ ره بـر نگرد       چــون از پی مـردان روی، دیگر ز نامـردان مباش

دشمن اگـر جانت دهـد، بـا او دم از یــاری مـزن       در دوستی گـرجان دهی، از دوست روگردان مباش

گــر عـاشق مستانه ای، زاهــد ریــایی را بـسوز        ور هـم نـشـیـن زاهــدی، در حــلقه رنـــدان مــبـاش

باد بهاران شــو که تـا در مقدمـت گـل بـشگـفـند        چون گِرد باد هرزه گـَرد، در دشت سرگردان مباش

همدست مـا گـرمـیشوی، پای کسی دیـگر مــگیـر       بـا دوســت چون پیمان کنی، با غیر هم پیمان مبـاش

فانی به کیش عاشقان، در فکر خود بودن خطاست      یــا از ســر و جـان در گـذر یـا عـاشق جـانان مباش

رازق فانی

 

فهیم جان،

هیچ متوجه شده ای که چه مینویسی؟ آیا با این کارت دشمنان شاد نمیشوند؟

یقین دارم هر آنچه نوشته ای در بی خودی نوشته ای و مانند توپ فوتبال استعمال شده ای آنهم در برابر همرزمانت. به قول معروف، نشود که آهو را به دَو بگیری!

فهیم جان ادا! به این سخن رهبر زحمتکشان افغانستان زنده یاد ببرک کارمل به نقل از محترم عبدالصمد ازهر توجه کن: "رفیق! برو در تنهائی یک گیلاس چای برایت درست کرده در مقابلت بگذار، یکدانه سگرت هم روشن کن، و کلاهت را در مقابلت گذاشته با اعصاب آرام و خاطر جمع، بر تمام جوانب قضیه غور و اندیشه کن، و تصمیم بگیر!"، ولی متأسفانه که خودت چنین نکردی در حالیکه برای خودت لازم بود تا به عوض یک گیلاس دوگیلاس چای سرد و به عوض یک سگرت دو سگرت را دود میکردی و کلاهت را پیشت میگذاشتی که این کار را نکردی. اگر بار دیگر چیزی می نوشتی حتماً این نصیحت تاریخی را فراموش نکنی!

فهیم جان، به تمام حُرمتی که به تو دارم چارۀ نیست که در دفاع از حق بر نخیزم و مانند صدها هزار هموطن و همرزمم که درد و غم را لمس کرده ام خودت را به وظایف اصلی- اصولی و اساسی ات متوجه نسازم.

مشوره ام اینست که منبعد از پالیسی و سیاست نهضت فراگیر دفاع و آنرا تبلیغ و ترویج کن که این کارِ شایسته است و باید بدانی که چشمپوشی از حقایق عینی، وارد نمودن تهمت و بهتان و برچسپ زدن به دوستان و رفقا (اصلی نویسان و مستعار نویسان) و خطاب کردن "زخم چرکین" به آنها از جانب خودت کار معقول، درست و شایسته ای نیست.

تو را به شرفت سوگند، چطور وجدانت اجازه داد آنهایی را که یکجا با خودت از مکتب حزبی و آرمانهایی والا و انسانی دفاع میکردند و میکنند و بی هراسانه میرزمند به آنها "زخم چرکین" خطاب کرده ای. چرا در مورد آنهاییکه حقیقتاً "زخم چرکین" هستند چیزی ننوشته ای که علیه همرزمانت نوشتی؟

فهیم جان،

آیا این خودت نبودی، که بودی، با وصفی که خُسربورۀ محترم فرید احمد مزدک بودی حتی روابط فامیلی ات را زیر پا گذاشتی، که باید میگذاشتی، به خاطر رنجهای بیکران مردم، به خاطر اصولیت و حقانیت، به خاطر دفاع از هر قطرۀ خون هزاران شهید همرزمت علیه توطئه گران به مبارزه برخاستی و جهت اصولی اختیار نمودی، ولی چه باعث شد که به یکباره گی همه چیز را فراموش کردی؟ باید بدانی که "اصولیت" بالاتر از مسوولیت یک سایت است.

فهیم جان،

 افرادِ پوسیده و آلوده در حزب ما- ح.د.خ.ا.- به همه آشکار است، ولی محترم داکتر صالح محمد زیری در کتاب "خاطرات نیم قرن" اش در یک بخشی آن  تحت عنوان "د کارمل په ضد د گوند د سیاسی بیرو فعالیت (توطئه)" "فعالیت (توطئه) بیروی سیاسی حزب بر ضد کارمل" در صفحۀ ۵۴۷ الی ۵۶۳  این افراد را نسبت به هر کسی دیگری بسیار خوب افشا کرده است که توجه ات را به مطالعۀ آن  صفحات معطوف میدارم تا بار ثانی در شناسائی چنین افراد پوسیده و آلوده و "زخم های چرکین" مرتکب  چنین اشتباهی نشوی.

به وجدانت سوگند، همین "زخمهای چرکین" نبودند که چندین بار با حزب مردم و حاکمیت مردمی جفا و خیانت کردند؟

به وجدانت سوگند، آیا نبشته ی که در سایت اصالت به نشر رسیده بود صدای حقانیت و اکثریت رفقای خاموش به شمول خودت نیست، که است، مطمئن باش بدون بررسی گذشته آیندۀ روشن را نمیتوان انتظار داشت. فراموش مکن، اندکی قبل از فرا رسیدن موسم زمستان در سالنگها همیشه برف میبارد و راهبندان میشود، ولی وسایل لازمی و ضروری را با خود داشته باش که بدون آنها سفر کردن به سالنگها پُر از ریسک و خطر میباشد.

فهیم جان ادا!

متوجه باش، ما گوسفند نیستیم و خودرا چوپان حساب مکن! در جامعۀ اسلامی حتی ترجمۀ قرآن بدون  نشر آیات عربی آن "کُفر" تلقی میگردد. ببین سرنوشت محترم غوث زلمی آن ژورنالیست به کجا رسیده است؟ من قرآن را بدون آیات عربی آن ترجمه نکرده ام، از اینکه در احزاب ترقیخواهان حقوق و وظایف مساویست هرکس حق دارد بدون تعصبات زبانی و قومی مطلبی را بنویسد زیرا در قاموس ترقیخواهان تعصبات قومی زبانی جای ندارد و نی هم خودرا قاضی بساز که ما را به سرنوشت کامبخش دچار بسازی.

آیا مساعدت با یاران نیمه راه، که خودشان اعتراف میکنند که در هیچ سازمانی عضویت ندارند، از نظر خودت کار عادلانه است؟ اگر پاسخ منفیست، پس چرا آنها - یاران نیمه راه- را وابسته به نهضت و نهضتی هارا به آنها وابسته میسازی؟

در سیاه مشقت زیر عنوان "آشفته بازار برخورد تاریخی" خواندم که: "ما در کنار او خواهیم ایستاد". باید گفته شود که نخیر چنین نیست فهیم جان، تو در اشتباه هستی، ما در کنار "او" نی، بلکه ما در کنار سازمان حزبی خود و در کنار مجلس مؤسسان در رأس رفیق شیرمحمد بزرگر ایستاد هستیم.

فهیم جان،

مرا نگران ساخته ای، تا کنون چندین بار از طرف دشمنان مردم زحمتکش ما به ادرس رهبر زنده یاد ما رفیق ببرک کارمل و مرحوم بریالی چه بهتان که ننوشته اند ولی تو و آنهایی که ادعا دارید که در کنار "آنها" خواهید ایستاد کاملاً خاموشی را اختیار نموده اید و با یک پرسشی که از "یاران نیمه راه" صورت گرفته بود علیه مبارزان راستین غوغا را به راه انداختی، اُمیدوارم که از راه و آرمان آن دو انسان مبارز راستین منحرف نشده باشی. ما زنده هستیم و راه آنها را تعقیب میکنیم. حرف دلت را در آخر نوشته ای : "زمانیکه توفان غالب آمد، رهبر که عاشق وطن بود، در جلای وطن جان سپرد، سرِ آن سردارِ بی همتا بر سرِ دار رفت، شناوران (شناوران و نه زورق نشینان) به پیشرَوی ادامه دادند، اما در شش جهت."

فهیم جان، این کی ها بودند که یکی آن را در "تبعید" و دیگرش را به "دار" بستند؟ نمیشود در این مورد از آن "طاغوتیان" پرسیده شود که چرا؟

در قسمتی از سیاه مشقت نوشته ای: "آنان از جنس قربانیان اند نه از جنس طاغوتیان."

فهیم جان، چرا در اصل خود "طاغوتیان" را "قربانیان" خطاب نموده ای و "قربانیان" را "طاغوتیان"؟. آیا همین "طاغوتیان" نبودند که در یک دست شان گیلن پطرول و بنزین و در دست دیگرشان کبریت (گوگرد) بود. آیا همین "طاغوتیان" نبودند که بالای رفقای اصیل و وفادار حزبی و مردم ما پطرول پاشیدند و به یک گوگرد مارا به آتش کشیدند در حالیکه آنها- "طاغوتیان"، معامله گران، جفا کاران- می خواستند با چشم های خود ما - رفقای اصیل و وفادار حزبی و مردم ستمدیده- را در اتش ببینند ولی آه و نالهء ما و  مظلومان وطن مان آنها را نیز سوختاند. حالا بگو چرا به آنها "قربانیان" خطاب می کنی؟

در جایی دیگر نوشته ای: "ما انجمن تاریخ نیستیم، حزبی سیاسی هستیم . . ."، ادا جان! بازهم غرق در اشتباه هستی. حزبی که "تاریخ" و "انجمن تاریخ" نداشته باشد آن حزب حزب سیاسی نیست. نهضت فراگیر هم حزب سیاسی است و هم انجمن تاریخ.

ادا جان، نهضت کُل حزب دیروز نیست، در حالیکه دیگر سازمانها نیز کُل حزب دیروز نیستند. ضرور نیست که نهضت را در برابر دیگران و دیگران را علیه نهضت قرار دهی. در خانهء "زنبور عسل" دست نزن. فهیم جان بشنو، این آن زنده یاد ببرک کارمل بود که همهء ما را با تمام خوبی ها و بدی هایی که داشتیم به دَور خود جمع کرده بود حتی دو حرام نمک -"غوربندی" و "بارق"- نیز از تاثیرات و منطق قوی آن بزرگمرد اعتراف میکنند.

محترم عبدالصمد ازهر در مورد رهبر زحمتکشان چنین نوشته است:

"ببرک کارمل در توضیح جهان بینی علمی، پخش آگاهی سیاسی و تنویر راه وروش مبارزه، چه بوسیلۀ گفتار، چه بوسیلۀ نوشتار، خدمات بزرگی انجام داد. همچنین از قدرت عالی نطق و بیان، مهارت سازماندهی، هوشیاری سیاسی وتوان عالی رهبری، برخوردار بود. از آغاز حیات سیاسی و خاصة ٌ در دورۀ ده سالۀ دموکراسی سلطنتی، با ایراد بیانیه ها از عقب تریبیون پارلمان ودر مظاهرات و اجتماعات و همچنان با پخش رهنمودها و اندیشه هایش در جراید خلق و پرچم وبا رهبری یک بخش مهم ح.د.خ.ا.، به مثابۀ یک رهبر بسیار برجستۀ اپوزیسیون، در سطح کشور و جهان شناخته شده بود."

فهیم جان، باید بدانی، ما نیز قلم داریم و در کنار قلم از منطق قوی و تاریخ پُرافتخار مبارزات طولانی برخوردار هستیم. سوال در اینست که ما به نام ح.د.خ.ا. حزبی داشتیم که باید جاودان میبود، این کیها بودند که نگذاشتند آن حزب جاودان بماند؟ آیا این حق ما نیست که به مثابه اعضای سابق آن حزب از آرمان هزاران همرزم شهید مان از عبدالرحمن شهید تا عبدالقادر شهید از خیبر شهید تا نورمحمد تره کی شهید از انجنیر آصف لطیفی شهید تا محبوب سنگر شهید از فیض محمد شهید تا صاعد شهید از احمد علی شهید تا کتوری شهید از شاهپور احمدزی شهید تا هدایت شهید از الیاس شهید تا پویا شهید از فاروق کرنزی شهید تا جبار شهید از ضابط عصمت شهید تا امیر محمد پروانی شهید از سید اکبر شهید تا زمری شهید از دکتور نجیب شهید تا علومی شهید و از مقیم شهید تا هزارن شهید دیگر سوال کنیم که چرا و به کدام گناه و توسط کی و به خاطر چه و داشتن کدام جرم به آن حزب بزرگم- ح.د.خ.ا.- حمله صورت گرفت و در یک توطئهء ناجوانمردانه چه نبود که با آن حزب صورت نگرفت آیا خاموشی گناه نیست؟ جناب ادا جان تا کی به امر تو خاموشی اختیار نماییم؟

فهیم جان!

در جایی نوشته ای: "آن نماد مسلمِ حاکمیت انقلابی که بیش از ده سال در صفِ اول بود و با کتابی حجیم خواست بگوید چرا در صفِ اول بود، . . . آری، در این شکی نیست که دهسال در صف اول بود و در کتاب حجیم اش چیزی در وصف حزب  و چیزی هم در وصف خود نوشته است. ما از صف اولش انکار نمیکنیم و دهسال در صف اول بوده، ولی آیا ما حق نداریم بگوییم که در این دهسال پنجسال اش را در راه زحمتکشان و پنجسال دیگرش را صرف در توطئه چینی مصروف بوده؟ چرا با آنهم وی را به تبارش منصوب ساختی؟ ادا جان باید بدانی تبار ما مبارزین بالا تر از دیگر تبار است. ما از تبار زحمتکشان هستیم، اگر مارا به تبار منصوب بسازی تبار ما ایدیولوژی ترقیخواه عدالت و انصاف است نباید آن صاحب کتاب حجیم را به تبار شهیدش منصوب ساخت. وی همیشه ادعا دارد که در هیچ سازمانی نیست پس خودت چرا به وی تهمت می بندی؟ در جایی مینویسی که: ". . . ما آینده را در کنارِ او خواهیم ساخت . . . در حالیکه وی نه به آینده مینگرد و نه گذشته را نقادانه بررسی میکند و نه هم در کنار ما در یک سازمان به خاطر آیندۀ روشن مبارزه میکند. حالا حرف خودت را قبول کنیم یا حرف صاحب کتاب حجیم را؟؟؟

فهیم جان،

در جایی مینویسی: "اگر همۀ این نوشته های مستعار را کنار هم بگذاریم، سیمایی غم انگیز از حزبی بدست می آوریم که کوچکترین افتخاری در لحظه یی از موجودیتش نداشته است. رهبرانی را بدست می آوریم که باید از هرانچه کردند، هرانچه گفتند، سر افگنده باشند. صفوفی را بدست می آوریم که بایست از رفتن در راه چنین حزبی و پیروی از چنین رهبرانی سر در گریبان فرو بَرَد و برای ایجاد چند صدمین سازمانِ برخاسته از دامانِ ح د خ ا کمر همت بندد."

فهیم جان،

این پاراگرافت را یکبار دیگر با "مغز سرد" و "قلب گرم" با درنظرداشت توصیۀ زنده یاد رفیق کارمل- "نوشیدن یک گیلاس چای سرد و گذاشتن کلاهت در مقابلت"- مطالعه کن که چه نوشته ای؟ من صرف همینقدر برایت یادآور میشوم که رهبران مارا باید از رهبران نیمه راه تفکیک کرد، آن رهبران ما که بخاطر وطن و مردم شان اندیشیدند و رزمیدند رهبران سربلند اند و خواهند بود و آنهاییکه چون مار آستین کج اندیشیدند و کج رفتند اگر ما نگوییم مردم حقشناس ما برای شان "رهبران سرافگنده" و "زخم های چرکین" خطاب میکنند و لایق این واژه هستند که عده ای از آنها "سربلند" و تعدادی هم "سرافگنده". و آنچه در موردِ "صفوف" نوشته ای در برابرش یک حرف کافیست: صفوف ما قهرمان و لشکر سر به کف بود، یکبار به مزار شهدا مراجعه کن سنگها برایت پاسخ خواهد داد که این به خواب رفتگان "لشکر سر به کف" و از تبار "مبارزین راستین" اند. ادا جان، گیله ات به جا است که آن حزب محبوب ما- ح.د.خ.ا.- به صد پارچه تبدیل شده ولی باید بدانی که گناه ایجاد احزاب به دوش صفوف نی  و نخواهد بود، بلکه به دوش آن کج اندیشان و کجروان و منحرفین است که در حزب ما فرکسیون بازی نمودند و حتی جرئتی نداشتند که خودرا ظاهر کنند زیرا با ظاهر شدن شان چوکی و مقام خودرا از دست میدادند. اکنون که آن حزب بزرگ و آن حاکمیت مردمی وجود ندارد بناً هر کس مطابق سلیقه اش از همان فرکسیونها سازمانی را ساخت بدون اینکه به ایجاد یک حزب سراسری بی اندیشد که این گناه "مستعار نویسان" نیست. فهیم جان، آیا نمیشود به مثابه یک عضو سابق ح.د.خ.ا. و عضو نهضت فراگیر . . . از آنها بپرسی که چرا صدها حزب و سازمانی را ساختند ولی به خاطر ایجاد یک حزب سراسری اقدام نکردند و نه اندیشیدند؟

ادا جان، آیا باز هم به مثابه یک عضو حزب دیروز و عضو نهضت فراگیر . . . حق نداریم تا بپرسیم کیها و چرا علیه آن حاکمیت مردمی بغاوت کردند و باعث فروپاشی حزب و دولت گردید که اکنون شما "طاغوتیان" را در جملۀ "قربانیان" و "قربانیان" را در جملۀ "طاغوتیان" به شمار می آورید.

جانم، آخر ما گوسفند نیستیم، انسان هستیم و مبارزین راستین هستیم،  به گذشته ات افتخار کن، شیرینش را بگیر و از تلخش بیاموز. فراموش مکن، نه فرزند تو نه فرزند من به سیاست علاقه دارند، اگر من و تو و دیگرانی که حقیقت تلخ را مردانه وار بیان میکنند همت نه کنیم کی حقایق را برملا و تاریخ را میسازد؟ نباید شخصیت های اصلی را مستعارنویس و یکجا با آن مستعار نویسان را "زخم چرکین" خطاب کرد صرف به خاطر اینکه آنها در بارۀ حقایق تلخ می نویسند. خیلی متأسفم که خودت رفقایی را که حقایق را میگویند "مستعارنویس" و یا "زخم چرکین" خطاب کرده ای. نشود روزی نسل آینده در کوه آسمایی و یا تپهء بالا حصار بیاستد و به همه ی ما نفرین گویند. ما به خاطر اینکه نه امروز و نی فردا کسی نه به ما و نه به یاران ما لعنت گوید خاموشی را اختیار نمائیم که این در حقیقت به معنی خودکُشی میباشد.

فهیم جان!

بگذار به هرنامی ما را خطاب کنی ما در این راه و آرمان شریفانه و انسانی به پیش میرویم و در بحر بیکران شنا می کنیم تا به ساحل مقصود خویش برسیم. اگر فهمیده باشی اطمینان.

زنده باد اتحاد مبارزین راستین!

 

 

حق شناس

 

چند سوال؟

چند پیشنهاد!

و

یک گیلۀ رفیقانه از جناب سلطانعلی کشتمند!

بر طبق روال عادت و بر حسب عطش، بعد از ختم کار روزانه و گاهی هم شبانه، برای آگاهی از غمنامۀ وطنی که هر روز بر مصبیتش غمی و دردی، و بر جراحت های التیام نیافته اش زخم های تازه و مرگبارتری بنام ″مرحم گذاری و التیام″ افزوده میگردد به نوشته ها و نوشته گونه های در سایتهای هموطنان نظر می اندازم؛ بد بختانه ندرتاً این خوانش سبب رفع خستگی میگردد زیرا در کل، اخبار جنگ و جنایت نمی تواند و نباید سبب آرامش روح و روان گردد. تعدد سایت ها و وبلاگ ها نیز سبب میگردد که بعضاً نمی توان به همۀ آنان رسید و از فیض محتویات شان بهره برد، در این راستا یکی از دوستان لطف نموده برایم تلفون کرد که به سایت ″پژوهشگران″ مراجعه کن و نوشتۀ جناب کشتمند را مطالعه و قضاوت کن. با خود اندیشیدم حتماً جناب کشتمند این بار در مورد قضایای که تا اکنون نزد خوانندگان کتابش گنگ و مبهم باقی مانده بود روشنی انداخته است؛ زیرا جناب کشتمند از جملۀ چند شخصیت معدود است که میتواند از بسی رازها و واقعیات پرده بردارد و مشعل راه را برای نسل جوان و کادرهای دست دوم دیروز (کادرهای امروز) و به مردم وطن عزیزما روشن نماید. اما دردا و حسرتا که با خواندن نوشتۀ ″تحت عنوان پاسخ های جناب سلطانعلی کشتمند سابق صدراعظم جمهوری افغانستان″ که شکل سوال و جواب را داشت و توسط ژورنالیست ورزیده جناب فیاض نجمی بهرمان نوشته شده، این آرزو و اشتیاقم به یأس مبدل شد؛ زیرا جناب فیاض واقعاً به مثابه یک حزبی و ژورنالیست متعهد ومؤدب سوال های دقیق علمی و ضروری را مطرح نموده که فکر و ذهن همۀ ما را سالهاست مصروف نموده است. اما بدبختانه در جواب های کشتمند صاحب نتنها به سوالات مطروحه جواب ارائه نشده بلکه مطابق عادت همیشگی و با مهارت بسیار تلاش صورت گرفته تا قهرمانی فردی وی بیشتر تجلی یابد و حقایق مکتوم باقی بماند. حال با تائید سوال های فیاض گرامی به الفاظ ساده و قلم کمرنگ و ناتوان خود چند سوال و چند پیشنهاد را توأم با یک گیلۀ رفیقانه را باردگر مطرح میکنم:

اولتر از همه از شما تقاضا مینمایم تا به این سوالات، همانگونه که تذکار رفت در ذهن اکثریت حزبی ها که امروز آنرا اکثریت خاموش مینامند مطرح است؛ اگر زحمت نمیشود؛ شخصاً پاسخ دهید نه اینکه اسد جان کشتمند به حیث وکیل مدافع قلم فرسایی نماید زیرا از هرآنچه اسد جان اطلاع دارد من و دیگران نیز کم و بیش آگاهی داریم.

باید علاوه کرد که طرح سوالات، پیشنهاد و گیله ام یقیناً بدون شک صرف روشن ساختن بخشی از حوادث و تاریخ کشور و آنهم بمنظور خدمت به نسل جوان است و بس. لذا امید است؛ این تقاضای من به هیچ صورت خصمانه تلقی نشود؛ زیرا شیفته گان سیاست دیروز، امروز کمتر از پنجاه سال عمر نداشته و اکثریت آنان به سن و سال تقاعد رسیده ولی نسل جوان نیز شیفته سیاست و وطندوستی از راه مبارزه آگاهانه به مثابه خدمت گذاران هموطنان خود میباشند.

جناب کشتمند در مصاحبه شما واقعیت ها و حوادث دههء هشتاد میلادی با چنان کلمات و جملات توضیح و تفسیر گردیده که اصل حقیقت و واقعیت را پنهان و از جمله صرف بر شهکارهای خود بار دیگر اتکا نموده و به نرخ روز آنرا تحلیل نموده اید؛ طور مثال ضمن ابراز موافقت با شما در مورد اینکه بیدون گذشته، حال معنی ندارد. اما باید گذشته را منصفانه نقد و برسی کرد. ولی جایی تأسف است که شما به این کار مبادرت نورزیده اید؛ زیرا اگر تمام گذشته را یکسان درست بگوییم؛ اشتباه است و اگر بالای آن کلاً خط بطلان کشید و توبه کرد، گناه است عظیم و خیانت است نا بخشودنی. ما باید عملکرد و تاریخ حزب و دولت خود را نه به مثابه اپوزیسیون و یا دشمن بلکه به مثابه اعضای حزب حاکم دیروز بررسی نماییم و باید بدانیم که عدم بررسی نقادانه از گذشته بار سنگین را به دوش صفوف خواهد انداخت و این گناهی است بزرگتر. گیله ما اینست که چرا تا هنوز خاموش هستید؟ آن اتهام های روا و ناروای که بالای ما شما و حزب ما صورت گرفته است به آن پاسخ نداده اید؟ حتی در مقابل اتهامات جناب توخی نیز خاموشی اختیار نموده اید. آیا خاموشی به معنی صحه گذاشتن بر ادعای طرف مقابل نیست؟ حال با وصفی که الحمدالله پژوهشگرانی نیز همکار و همفکر شما است؛ پس خاموشی برای چه؟ آیا این بی انصافی نخواهد بود که بار گناه شما برای ابد به شانه های صفوف حزب گذاشته شود؟ یک لحظه قبول مینماییم در حالیکه ما خیلی بارهای سنگین شما را به دوش گرفته ایم که باید نمی گرفتیم بار دیگر بار مسئولیت شما را هم قبول مینماییم ولی تقاضا داریم تا در بدل آن کلید حل معماهای که نزد شما موجود است به دسترس ما بگذارید زیرا گمانه زنی ها تا حقیقت چیزی دیگریست.

باید پذیرفت که بررسی و تحلیل و نقد گذشته به دوش کسانی میباشد که از تاسیس حزب الی سقوط حاکمیت خلق کج اندیشید و کج رفتند و یا درست اندیشیدند و می اندیشند. آنهایی که کج اندیشیدند کج رفتند و کج زیستند به یقین کامل بار سنگین درد و غم رنج و زحمت را به دوش صفوف حزب و مردم گذاشتند. از جمله بخش از آن درد و غم به نصیب دکتور نجیب الله شهید، مردم بی دفاع کابل و شهدای حزب ما، منسوبین قوای مسلح و اعضای حزب ما به شمول خانم با سیرت جناب صالح محمد زیری و فرزند وی گردید مسوولیت این همه ویرانی ها و بدبختی ها به دوش کی میباشد؟ یقیناً به دوش آنهاییکه کج رفتند و از شورای نظار و دارودسته باند مزاری پول گرفتند و فرارکردند. بناً هم به حیث پیشنهاد و هم بمثابه سوال از شما مطالبه میشود کا مقدم بر همه این مطلب را در دستور کار کانون پژوهشگران خویش قرار دهید با اضافه اینکه صمیمانه و رفیقانه تقاضا میگردد تا دید تنگنظرانه و سکتاریزم محلی و قومگرائی را که مرض مدهش است در این موارد باید معیار خوبی ها و زشتی ها قرار داده نشود.

چنانچه رهبر زنده یاد ما کارمل عزیز در ایام حاکمیت در این مورد چه خوب فرموده اند: متاسفانه در عمل دیده میشود که بسیاری از کمیته های حزبی و رهبری آنها این حقیقت صریح را درک نمیکنند. احساس میگردد که آنها نمیتوانند بقای سکتاریزم، توجه بیش از حد به صحنه های خورد و ریزۀ درون حزبی، تصادمات شخصی، گفتگو ها، آوازه ها و افواهات و غیره را رفع کنند. توجه آنها معمولاً به مسایل کوچک معطوف گردیده و مسایل عمده و جدی را فراموش میکنند. متأسفانه این نوع برخورد خرده بورژوازی و روشنفکرانه، خطرناک و مهیب تا هنوز هم در وجود رفقای ما ریشه دارد. ما نتوانسته ایم در سراسر حزب خصلت های پرولتری و مردمی مبتنی بر اصول ایدیولوژیک طبقه کارگر را تعمیم بخشیم.. ببینید اکنون که شما در قید حیات هستید میتوانید با صراحت و شجاعت که باید خصلت اولی تمام مبارزین و خاصتاً رهبران باشد به سوالات مطروحه نزد صوف حزب ما جواب دهید تا جلو تبصره ها و تحلیل های سوی گرفته شود که در نبود شما صورت خواهد گرفت. در غیر آن تاریخ دربارۀ شما قضاوتی خواهد کرد خوش آیند برای شما و همپالکی های شما نخواهد بود.

محترم کشتمند صاحب! با وجود که بعد از عودت از مسکو هیچ مشکلی نداشتید و شرایط مبارزه برای حضور شما کاملا مساعد بود و بنابر ادعای خود شما موجودیت تان در حاکمیت نیز به نفع زحمتکشان بوده پس چرا حتی با آن دوستان تان که در تدویر پلینوم ۱۸ شما را همراهی میکردند مشوره نکردید؛ بار اول ما را و بار دوم آنها را رها نمودید. برای همه سوال خلق گردید آیا در پروژه تجزیه وطن و پروژه بغاوت (یاغی ها و باغی ها) نقش نداشتید؟ و یا کدام مسئله دیگری بوده که توضیح آنرا خواهانم.

آقای فیاض بهرمان خیلی ماهرانه سوال نموده که: ". . . بیوگرافی شما همه اش به سیاست و دولتمداری در پیوند بوده . . ."، سوال اینست که از یکسو ادعا دارید که در صدد احراز هیچ مقام و موقف نیستید ولی در عمل با وجود که گویا رسماً عضویت هیچ یک از سازمانهای سیاسی فعال در داخل و خارج را ندارید و یا ما از آن اطلاع نداریم اما سلسله تلاش های پشت پرده این جا و آنجا احساس میگردد که میخواهید رهبر ″غیر مسئول اما واجب ا لاحترام و تیوریسن″ بعضی ساز مانهای ملهم از اندیشه های حزب دیروز ما شناخته شوید؛ این پرادوکس را چگونه توضیح خواهید کرد؟

شما در متن استعفی نامه و بعداً در بعضی نوشته های تان حاکمیت مردم و حاکمیت حزب شهدا را که شما نیز در مقام رهبری آن قرار داشتید مورد نکوهش قرار داده و مستبد گفتید، اما در مورد کار های انجام یافته آنزمان همیشه صیغه مفرد متکلم را که ″من″ است بکار میبرید؛ آیا دقیق نخواهد بود که بعوض آن کلمه ″ما ″ حقایق را بیشتر افاده مینماید. زیرا در حزب ما حزبی ها و در حاکمیت ما اکثریت غیرحزبی نیز سهم بارزی داشتند و در پهلوی حزب ما متحدین سیاسی نیز آن نقش معین تاریخی را ایفا کردند. لذا هرکاری را که به نفع توده ها انجام دادیم این نه من و نی هم شخص شما، بلکه مردم و صفوف سر به کف حزب ما بوده و آن حاکمیت و دولت محصول ریختن خون هزاران حزبی ها و غیر حزبی های وطنپرست میباشد.

در یکی از جواب های تان برای اولین بار در برابر سوال آقای بهرمان، حاکمیت صادرشدۀ پنجابی و آخوندی ایران را که به جان مال و مردم ما چون آفت آسمانی نازل شد؛ بنیادگرا نامیده اید، کاش در دیگر صحبت های تان در مورد تفصیل بیشتر ارائه شود و توضیح گردد که آیا جناب مزاری که شما آنرا بارها ابرمرد تاریخ و یگانه مبارز عدالتخواه خطاب نموده اید نیز جز دسته بنیادگرایان و غارتگران و چپاولگران و نوکران اجنبی بوده و یا خیر؟ احیاناً اگر نبوده، پس مسوولیت یک بخشی از ویرانی های کابل زیبا و شهادت ده ها هزار از شهریان آن به دوش کی میباشد آیا از ملوک الطوایفی کوچه به کوچه در شهر کابل و ولایات میتوان چشم پوشی نمود؟ آیا میتوان بین بنیاد گرایان، عمال دول بیگانه، جنایتکاران و غارتگران بر اساس قوم، سمت و زبان و مذهب آنان فرق قایل شد؟ و یا آنها را به خودی و غیر خودی تقسیم نمود؟

محترم کشتمند صاحب! خواهشمندم تا کمی از وقت گرانبهای خود را وقف توضیح تاریخ چهل - پنجاه سال اخیر کشور نموده بار دیگر با حوصله مندی بسوی زحمتکشان و محرومان کشور نظر انداخته و بیدون آنکه تعلق نژادی، قومی، زبانی و مذهبی آنرا در نظر گیرید در مورد مطالب ذیل بکمک تیم پژوهشگران خویش توضیحات دهید. زیرا در این کار هدف ما که عبارت است از خدمت به مردم و نجات وطن از سردرگمی ها در آینده میباشد. یقیناً جوابها و توضیحات شما در مورد سبب رفع سوء تفاهمات و مایه افتخار و سربلندی همۀ ما خواهید گردیده و راه را بسوی از سرگیری فعالیت دوبارۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان و یا ایجاد یک حزب بزرگ سراسری باز خواهد نمود و نام شما بار دیگر به حیث انسان مبارز و عاری از تنگنظری ثبت تاریخ خواهد شد.

سوالات:

- ضرورت ایجاد جریان دموکراتیک خلق افغانستان چه بود؟

- ضرورت رشد جریان دموکراتیک به ح.د.خ.ا. چه بود؟

- علت انشعاب به اصطلاح بین خلقی ها و پرچمی ها چه بود؟

- علت انشعاب به اصطلاح در بین پرچمی ها قبل از انقلاب ثور چه بود؟

- علت انشعاب به اصطلاح در بین خلقی ها قبل از انقلاب ثور چه بود؟

- اتهامات که قبل از انقلاب ثور از سوی خلقی ها علیه پرچمی ها و پرچمی ها علیه خلقی ها صورت میگرفت حقیقت داشت؟

- زمینه و چگونگی وحدت سال ۱۳۵۶ بین خلقی ها و پرچمی ها مساعد بوده تاکتیکی بوده و یا از روی ضرورت تاریخی ؟

- غوربندی که در کتاب خویش اتهامات ناروا و ناسزا علیه رهبری ما وارد کرده است خاموشی شما در این باره چه معنی دارد؟

- در مورد اسرار مرگ شهید خیبر توضیح شمارا میخواهم؟

- آیا شما هم انقلاب شکوهمند ثور را کودتاه میگویید؟ در توضیح آن از خلقی ستیزی کار نگیرید خدا را شکر کنید که از ساطور امین نجات پیدا کردید و یا واقعاً کودتاه بوده در حالیکه شما وزیر پلان بودید؟

- تحول شش جدی مورد قبول شما است و یا خیر؟ بدون تحول ۶ جدی سرنوشت اعضای حزب خلقی ها و پرچمی ها و مردم و کشورما چه میشد؟

- علت و ضرورت تدویر پلینوم ۱۸چه بوده و نقش شما واقعاً در حالیکه همه ادعا دارد که طراح اصلی ان شما بودید صحت دارد و یا یک اتهام است؟

- آیا حکومت شمال که طراح آن شما بودید باعث سقوط حاکمیت مردمی نگردید؟ در حالیکه باعث سقوط گردید؟ حال بازهم شما تکرار انرا میخواهید؟

- تجارب ثابت ساخته که پژوهشگران در کرۀ زمین دو نظر دارند: یکی به خاطر رهائی زحمتکشان و تهیدستان و دیگرش به خاطر حفظ منافع سرمایه داران. کانون شما از طبقه محروم و یا سرمایه دار دفاع میکند؟

جناب کشتمند! کلید اصلی حل معضلات موجوده در دست شماست؛ اگر شما به سوال های مطروحه از روی وجدان انقلابی جواب بدهید یقیناً در قلب هرکس ولو برایش تلختر هم تمام شود برای ابد جای خواهید گرفت. ببینید چگوارا و کاسترو نیز مثل همه انسان بوده و انسان است. از پیدایش تا آغاز مبارزه هیچ تفاوتی از هیچکسی نداشت ولی با آغاز مبارزه از ما و شما یقیناً تفاوت کلی دارد. چگوارا بخاطر رهائی و آگاهی زحمتکشان با انقلاب کیوبا اکتفا نکرد حتی وزارت را رها کرد و به سوی مبارزه مسلحانه رفت او چه خوب گفت ادامه در کرسی وزارت به معنی ختم وظایف بزرگم که در پیشروی است میباشد. او بخاطر اجرای وظایف بزرگتر به آنسوی اقیانوس رفت. زن و فرزند و بهترین یاران در رأس فیدل عزیز خودرا که عزیز همه ی ما میباشد رها کرد و فامیل خودرا به یک نوشته عادی تسلیت داد. او راهی شد او در زندگی آن چیزیکه میخواست ندید ولی مرگ آن انسان بزرگ سرشت اتحاد بین نیروهای مترقی چپ و دموکرات گردید. او مردانه زیست مردانه رزمید و اکنون به خاطر کارنامه های بزرگش در قلوب هر انسان آگاه در سراسر جهان جای دارد و تصاویرش نماد کار شایسته و مبارزه آن میباشد و بهترین وسیله برای تجارت گردیده است. چرا شما چگوارا نه میشوید؟ جناب کشتمند! در هر جاه سر وصدا بود که شما در ایام حاکمیت مبارزه مخفی به استقلال هزاره جات تحت بهانه فدرالیزم می کردید. آخرین مصاحبه شما بر علاوه که به آن سر و صداها مهر صحه گذاشت به اصطلاح یک بخشی ح.د.خ.ا. نیز متهم به این اعمال ناشایسته نموده اید. ما شاهد هستیم که در کل رهبری حزب مخالف تجزیه و فدرالیزم بوده ولی شما آن حزب را متهم ساخته اید. اگر هدف شما ایجاد وزارت ملیت ها در پهلوی وزارت اقوام و قبایل باشد این بدان معنی نیست که ما افغانستان واحد را به سوی فدرالیزم می بردیم. زیرا حزب ما از حقوق تمام اقوام و ملیت ها سرسختانه دفاع نموده و این به خیر و صلاح مردم بود. مردم آزاده کشورما فقط در یک کشور واحد زنده گی میخواهند. اسلحه دشمنان را بالای شانه های تان نگذارید که با این کار تان دشمنان وطن ما نفع میبرند قلب مردم مارا مجروح میسازند. طرح حاکمیت و تحکیم قدرت ادره محل و فدرالیزم با هم تفاوت دارد. شما افغانستان را با هندوستان، امریکا، المان، انگلستان و غیره مقایسه نموده اید ازین چه اضافه تر بی انصافی خواهد بود که نه جغرافیه کشور را در نظر گرفته اید نه ترکیب اقوام کشور را و دهل تجزیه و فدرالیزم را به گردن انداخته اید مطمئن باشید در یک کشوری که جنگ داخلی باشد آنها میتوانند بخاطر تمرکز حاکمیت به فدرالیزم بروند در کشورما در هیچ وقت و هیچ زمان مردم ما جنگ داخلی را نداشته بلکه چند تن انسانهای وحشی صفت بودند که جنگهای تنظیمی را قومی تبلیغ می کردند اکنون خلیلی و فهیم دوستم و محقق اسمعیل و شیرزی دست به دست داده بخاطر ادامه حاکمیت مجاهدین(!) این ادعا را به اثبات میرسانند که جنگ بین اقوام هرگز نبوده، بلکه جنگ بخاطر حفظ منافع شخصی و گروهی آنها بوده و میباشد. مطمئن باشید که فدرالیزم در کشورما بخاطر موقعیت جغرافیایی و ترکیب اقوام ناممکن است اگر هدف شما یک حکومت فدرال به هزاره و یک حکومت فدرال به تاجیک ها و یک حکومت فدرال به ازبک ها و یک فدرال دیگر به پشتون ها باشد بلوچها و نورستانی ها اهل هنود و سک نیز اتباع آن کشور اند آنها نیز فدرال خواهند خواست. سوال در اینجاست که شما فدرال را در ساحهء جغرافیایی میخواهید یا به اقوام؟ اگر لحظهء فکر کنیم شما برای هزاره ها فدرال میخواهید عطا نور به تاجک ها و دوستم به ازبک ها مردم جاغوری که اکثریت اش هزاره اند و یکجا با پشتونها به مثابه یک فامیل زندگی می کنند آیا میخواهید که در غزنی دو حکومت فدرال باشد؟ بهتر است تقاضای فدرال قریه به قریه و کوچه به کوچه نمایید. و یا اگر تخار را در نظر بگیریم در آنجا پشتونها، تاجیک ها، ازبک ها و حتی هزاره ها زندگی می کنند برای تخار چه نوع فدرال میخواهید؟ به جز بازهم در یک فدرال چند فدرال و یا اگر بدخشان را در نظر بگیریم در آنجا پامیری ها ازبک ها و تاجک ها زندگی میکنند بدخشان را به کدام فدرال یکجای میسازید. اگر فاریاب را فدرال بخواهید در انجا پشتونها ازبک ها ترکمن و تاجک زندگی می کنند به آنها بازهم چه نوع فدرال میخواهید از روی اقوام یا جغرافیه و اگر به ولایت بلخ نظر کنیم و به بلخ فدرال پیشنهاد کنید برای شما معلوم است که در مزار تاجک ها ازبک ها ترکمن ها هزاره ها و پشتون ها زندگی می کنند یکبار در مزار حکومت فدرال را ساختید باعث سقوط حاکمیت گردید که اکنون هم شما آواره میگردید و هم من. آیا در مزار محقق تحت قومانده عطا نور و یا دوستم تحت قومانده عطا نور به اطاعت از حکومت فدرال عطا نور حاضر خواهد شد، یقیناً جوابش نی میباشد. زیرا عطا نور در آخرین مصاحبه اش کرزی را با دار و دسته و ۳۸ کشور خارجی قبول ندارد آیا شمارا در آنجا علاقه دار مقرر خواهد کرد که هرگز نی. از کندوز و بغلان سمنگان هیچ تبصره نمیکنم. آیا مردم پروان در حکومت شمال جای خودرا می بیند و یا اینکه از افغانستان فلسطین ثانی میسازید که یک فامیل در غزه و دیگرش در رام الله باشد این را جنون گویند.

جناب کشتمند در برابر یکی از سوالات چنین فرموده اید: من در حالیکه نسبت به گذشته خویش صادق بوده ام به بنیاد نامه کانون نیز با صداقت برخورد مینمایم. سوال در اینجاست که صداقت به گذشته همان توبه از گذشته و تنها گذاشتن یاران در گذشته و یا ادامه مبارزه یکجا با یاران در سخترین شرایط میباشد؟ در حالیکه یکبار علیه بهترین یاران در رأس زنده یاد ببرک کارمل، حزب و مردم در پلینوم ۱۸ قرار گرفتید و چندی نگذشته بود به تعهد جدید تان پای گذاشتید و علیه شهید نجیب الله قرار گرفتید. جناب کشتمند! همین را صداقت و پابندی گوید؟ که شما مرتکب شدید توضیح آنرا میخواهم تا به معنی جدید صداقت آشنا شوم در حالیکه ما صداقت را یکجا زیستن و یکجا رفتن به چوبه دار با یاران به مثابه جشن میشناسیم. ولی شما دوبار علیه یاران قرار گرفتید. در برابر سوال دیگر فرموده اید: "مطالعه ساختار با آرایش طبقاتی و تناسب نیروهای اجتماعی و اینکه در جامعه نباید فقر یا دست کم تفاوتهای بزرگ میان تهیدستان و ثروتمندان وجود داشته باشد یک مسئله سیاسیست که باید مورد پژوهش قرار بگیرد."

هدف شما چه است؟ عدم اعتقاد به مارکسیزم و یا نوآوری در نظریات کارل مارکس است و یا چشمپوشی از وجود طبقات و مبارزه طبقاتی و نظریات مارکس؟ آیا شما با پژوهشگران تان این توانمندی را دارید که یقیناً جوابش نی است بالای نظریات کارل مارکس پژوهش نمایید؟

جناب کشتمند از این چه بی انصافی میتوان بود که در یکی از جواب های تان در حاکمیت ح.د.خ.ا. بهبود کارها را زمینه سازی به فدرالیزم معرفی نموده اید. در فدرالیزم صدراعظم فدرال از طریق انتخابات تعیین میشود چون ما در برابر یک جنگ غیرعادلانه از طرف دشمنان سوگند خورده ما قرار داشتیم ادارات تحکیم قدرت دولتی در محل و زونهای هفتگانه به معنی فدرال نبوده و نه آنرا فدرال تبلیغ و معرفی نمایید. میدانید که در حاکمیت ما روسای زون بنا بر فیصله بیروی سیاسی حزب و هیئت رئیسه شورای انقلابی بعد از بحث طولانی بخاطر کارهای شایسته و به موقع تعیین میگردید. این عمل نه گذار به فدرالیزم بوده و نه آنرا فدرالیزم کسی نامیده. مشوره ام برای شما اینست که در چنین کج اندیشیدن نه آن حزب شهیدان را نه رهبری و نی مارا شریک و بدنام سازید بهتر است آنرا آرزوی شخصی تان بپندارید که ما این عمل را دشمنی و جفا با افغانستان سربلند و متحد و یکپارچه که رهبر مان همیشه در سخنرانی های خویش از آن یاد میکرد میدانیم و اگر هدف شما حکومت شمال با کابینه و ساز و برگش است این شما و هم نظران شما بوده که نتیجه آن را به چشم سر دیدید که یقیناً فرار از حاکمیت مرکزی بوده بالاخره با سرنوشت ملیونها انسان بیگناه و صدها هزار حزبی و منسوبین قوای مسلح بازی نموده و خیانت صورت گرفت. فراموش نکنید بازیگران آن اگر از طرف اعضای حزب بخشیده شود از طرف مردم ما هرگز بخشیده نخواهد شد. جناب کشتمند به سوال فیاض یکبار دقیق شوید: "در اینجا خیلی علاقمند به یک تبصره دیگر نیز اشاره نمایم که گفته میشود در کانون افرادی با گرایشهای تجزیه طلبانه بر محور فدرالیزم گرد هم امده اند اندیشه فدرالیزم یک اندیشه جدید نیست در کارهای تحقیقاتی که انجام میدهم با اسنادی برخورده ام که ح.د.خ.ا. جناح پرچم حتی در زمان پیش از ۷ ثور ۱۳۵۷ نظریه فدرالی را به تائید رهبری خویش مطرح کرده بود اما متاسفانه فرهنگ اموزش و خوداموزی از یکسو و نبود فرهنگ (مفاهمه و ارتباط) در میان اعضای ح.د.خ.ا. از سوی دیگر سبب شده است که عده ای تعبیرهای نماید عمدتاً از جو حاکم سیاسی سیراب میشود. آیا کانون پژوهشگران افغانستان واقعاً هدف پنهانی دیگری هم دارد که بر پایه نظریه فدرال استوار باشد؟ جناب کشتمند از شما سوال میکنم و به شرف شما سوگند آیا در رهبری جناح پرچم کسی بیسواد بوده و یا موجود بود که از مفاهمه و ارتباط انکار نماید؟ من شما را کمک میکنم در حالیکه تمام رهبری پرچمی به شمول شما را کاملاً میشناسم چنین کسی نبود که از مفاهمه و ارتباط انکار کند و فرهنگ ستیزی نماید چرا از جواب سوال طفره رفته اید؟ یکبار به اولین صحبت همه جانبه زنده یاد ببرک کارمل در کمیسیون تدارک و کنگره جریان دموکراتیک خلق مراجعه نمایید که آن زنده یاد به خاطر یک کشور آزاد و مستقل واحد و سربلند مبارزه میکرد و هم چنین به نوشته های خیبر شهید در جراید خلق و پرچم در این مورد توجه تانرا معطوف میدارم.

جناب کشتمند بازهم دربرابر سوال فیاض فرار نموده اید و از مردم با انصاف و وطندوست عقده یی گیله نموده اید و بالای مردم وطن اتهام بسته اید و نوشته اید: "بلکه عوامل ان بی علاقگی بی باوری و عدم شرکت آگاهانه مردم در انتخابات بافت قدرت سیاسی مبتنی بر دیوان سالاری در جامعه . . ."

شما کاملاً در اشتباه هستید، مردم وطن عزیزم فدرال نمیخواهند، بلکه استقلال میخواهند صلح و کار می خواهند زمینه تحصیل و سرپناه میخواهند کارخانه و تراکتور میخواهند و بالاخره مردم حق شناس وطن عزیزم افغانستان سربلند متحد و یکپارچه میخواهند این فقط چند مزدور و بیگانه است که تحت نام "فدرالیزم" تجزیه وطن میخواهند. حتماً تلویزیون دارید، در کشور و خصوصاً بیرون از مرزهای کشور آنهم در اروپا و آمریکا چند تن مزدوز تبلیغات زهراگین میکنند و بذر نفاق را کشت می کنند و حتی در هرجا سرو صدا انداخته اند که مردم پروان به ویژه مردم پنجشیر از ماهیپر و سنگ نوشته به سوی ننگرهار بزرگ و پکتیای بزرگ رفته نمیتوانند در حالیکه مردم ما چنین نمی اندیشند به جز چند مزدور و بیگانه پرست. همه ی ما شاهد هستیم جرگه مردمی مردم وطندوست کوهدامن زمین از کوتل خیرخانه تا سالنگها تا سردره های پنجشیر زیبا تا کاپیسای حماسه ساز نماینده گان خودرا بنابر دعوت مردم حق شناس مشرقی به شهر همیشه بهار جلال آباد رفتند نه تنها محبت و وطندوستی افغانی را آشکار نمودند، بلکه از تجارب یکدیگر استفاده کردند و تخم های بذری سبزیجات میوه جات و غله جات را با نهایت محبت تبادله کردند. و بالمقابل مردم حقشناس کوهدامن زمین زحمتکشان مشرقی را بالمثل دعوت کردند و به این کار افغانی به دشمنان وطن جواب دندان شکن گفتند. این را شما بی میلی میگویید، ولی مردم ما به آنهاییکه در بین شان تخم نفاق می کاشتند نفرین ابدی گفتند. باید بدانید مردم ما بی باور نیست، بلکه باورمند است باورمند بودن به یک کشور واحد و تجزیه ناپذیر!

ببینید باز هم چقدر بی انصافانه قضاوت کرده اید که طرح اشرف غنی در مورد ایجاد زونها را، همان زونهای حاکمیت ما که بخاطر تمرکز قدرت به افغانستان با ثبات پیشنهاد شده بود، فدرال نامیده اید. نه میدانم چقدر عقده مند هستید و شاید آرزو داشته باشید که در زندگی تان وطن را تجزیه ببینید یقین داشته باشید که این خیال است و جنون. یکجا شدن کرزی قسیم خلیلی محقق دوستم و شیرزی اکبری و اسمعیل خان مصداق این حرف است که مردم ما و حتی جنگ سالاران وطن واحد میخواهند و برعکس شما وطن و مردم تانرا در حال تجزیه.

جناب کشتمند با بسیار اشتیاق و علاقه از طرح عبدالله اخوانی که اصلاً یادشدن آن در برابر سوال آقای فیاض بی معنی بوده ماهرانه و زیرکانه دفاع نموده اید. بازهم با خون هزاران شهید وطنم که به خاطر آسوده زیستن شما و فامیل تان جان داده اند سوگند یاد می کنم که آیا پلاتفورم نهضت فراگیر به نفع وطن و زحمتکشان بوده و یا پلاتفورم اشرف غنی و یا عبدالله اخوانی که شما از عبدالله اخوانی قاتل هزارن همرزم دیروزی تان با بسیار بی انصافی، عوض اینکه از پلاتفورم ترقی خواهان و تجدد گرایان و همرزمان دیروز تان یاد می کردید، از یک اخوانی و جانی یادآور شده اید و زیر پرچم اخوانی خودرا پنهان نموده اید حزبی ها را بگذارید مردم به شما چه خواهد گفت؟ به این سوال آقای فیاض نگاه کنید: "چنانکه هویداست شما در تمام زندگی سیاسی تان از نظریه دادخواهانه به سود گروه های فرو دست دفاع نموده اید آیا تاکید بر نظریه فدرالی بالفرض باعث تضعییف دفاع از خواست های اساسی زحمتکشان یعنی زدودن فقر نابرابری در همه عرصه ها حق کار تحصیل صحت و غیره نمیشود؟". جناب کشتمند من برای شما جواب میدهم، اگر واقعا چنین نمیبود من مطمئنم که فیاض هرگز چنین سوال را مطرح نمیکرد یقیناً فدرالیزم به ضرر زحمتکشان است.

بی انصافانه و دور از حقیقت عوض اینکه صادقانه بیاندیشید باز هم فرموده اید تجربه عملی نشان داده است که در افغانستان تا اکنون با تمرکز قدرت در دست تمامیت خواهان زمینه های نادیده و ناشنیده انگاشتن خواستهای مردم فساد بی عدالتی ستم و عقب ماندگی فراهم بوده است.

جناب کشتمند اگر یک شخصی ادعا از روشنفکری پژوهش و ترقی خواهی میکند و تفکیک بین حکام جبار و عدالت خواه ننماید از آنهاییکه در جنگ خانمانسوز ۳۰ ساله تولد شده به جز فیر کلاشنیکوف و کلاشنیکوف دیگر چیزی را نشنیده باشد و ندیده باشد چه گیله کرد. اگر از کلمه "افغان" و "افغانیت" نفرت دارید، که رهبر مان زنده یاد ببرک کارمل همیشه با غرور از آن یاد میکرد، از روی انسان و انسانیت قضاوت کنید چطور شاه امان الله غازی که فرمان الغای برده داری را صادر نمود و استقلال کشور را اعلان نمود و یا حاکمیت مردمی ج.د.ا. که هدفش به جز خدمت به مردم وطن چیز دیگر نبوده به حکام جبار و دزد یکسان معرفی میدارید. و در جای دیگر چه عقده مندانه از تمرکز قدرت در تاریخ افغانستان مستقل به دست تمامیت خواهان گیله نموده اید و آنها را حکام جبار گفته اید اگر چنین میبود آیا شما که مدتی وزیر پلان، صدراعظم و معاون رییس جمهور بودید باز هم آن رهبران را تمامیت خواهان معرفی نموده اید این را بی انصافی گویند. شما باید بدانید که حزب ما به خاطر محترم شمردن حقوق همه اتباع کشور در حاکمیت شمارا به حیث صدراعظم و معاون رییس جمهور تعیین نموده بود در غیر آن شما را در آن کشور کی تعیین میکرد؟

این همه را زیر پا ساختید، ازینکه با آخرین آرزوهای تان کسی موافق نبود به آرزوهای شوم تان نرسیدید و از سوی دیگر برای تان الهام داده شده بود که حاکمیت مردمی بنابر جفای حکام خایین شوروی وقت و توطئه داخلی به سکوت حتمی روبرو بود تعلقات تان را از حزب و همرزمان خود که سالها برای شما کف زدند و هورا گفتند بریدید و به حزب وحدت پیوستید که بالاخره هیچ چیز نصیب شما به جز فرار از وطن نشد ولی با آنهم خاموشی را اختیار نمی نمایید.

جناب کشتمند! میدانم که قناعت برای شما دشوار است اگر یک کتاب هم بنویسم بازهم انچه که شما آرزو های منفی دارید قناعت نمیکنید.

برای شما پیشنهاد میکنم: یکبار به بامیان زیبا دایکندی و ولسوالی بهسود و یا جاغوری و یا در قلعه ی که تولد شده اید بروید و در بین مردم وطندوست آن مناطق جرئت کنید و بگویید من فدرالیزم میخواهم مطمئنم که پاداش اش را بخاطر این نظریات بیهودۀ تان خواهید دید که سر شما را از گردن شما جدا میسازند یا نی زیرا هرفرد کشور عزیز ما از تخم نفاق جنگ و نظریات منفی گرائی به سر آمده اند.

پیشنهاد آخرم برای شما اینست که بخاطر استقلال کشور بخاطر قطع جنگ تحمیلی در کشور بخاطر توقف بمباردمان بی مورد در کشور، انسجام و از سرگیری فعالیت دوبارۀ ح.د.خ.ا. مبارزه کنید و بیاندیشید که به خیر شما است و به حفظ حرمت شما تمام خواهد شد.

مردم ما افغانستان سربلند میخواهند دشمنان وطن ما تجزیه وطن تحت نام فدرالیزم میخواهند!

 

 

 

 

جمعه، ۸ جنوری ۲۰۱۰