مسوولیت مطالب نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 

 

مطالب نشر شده در دیدگاه ها بیانگر دیدگاه اصالت نمیباشد.

 


زبیر شیرزاد

یکشنبه، ۱۵ فبروری  ۲۰۰۹

بقه ی درون چاه آسمان را برابرِ دهنِ چاه می بیند

 

دوست گرامی نعیم رحیمی،

من نیز عادت دارم مطالبِ که در سایتهای هموطنان به نشر میرسند حتما میخوانم. اینبار چه عجب تصادفی که شما نیز از طی دل عقده های تانرا به زبان قلم به تحریر اورده اید در حالیکه من شمارا به مثابه یک انسان اگاه و روشن اندیش میشناختم زیرا شما نیز از جمله تحصیل کردگان هستید که  یقیناً همه چیزی را میدانید و مرا عقیده بران بود که شما صرف انسان را احترام دارید و انسان را از کلمه انسش میشناسید، مگر این یک اشتباه بوده.  من متیقین هستم اگر از جانب معلم محترم تان در مکتب و یا منشی حزبی ات در حوزه حزبی چیزی را در مورد حقوق حقه ی ملیتهای تحت ستم یاد نه گرفته باشید ، ولی از انجائیکه معلومات دارم شما در لیننگراد تحصیل کرده اید استاد علوم اجتماعی ات در لیننگراد راجع به حقوق حقه ی ملت های تحتِ ستم به ستاندارد بین المللی حتماً ساعت های طولانی برایت لکچر داده و حتماً در این مضمون کامیاب شده اید زیرا در هرجا از ډگری ات (دیپلوم) یاداوری مینمائید.

شما میدانید که دفاع از حقوق حقه ی ملتهای تحتِ ستم سرلوحۀ مبارزۀ مبارزین مترقی جهان از آنجمله مبارزین مترقی کشورما  و حزب بزرگ ما ح.د.خ.ا. (حزب وطن) بوده است. انکار (چشم پوشی) از این اصل به نظرم عدم حضور شما در حوزه های حزبی و در ساعت تدریس لکچر علوم سیاسی میتواند بوده باشد و حتماً مصروف فروش پطلون های کاوبای و خرید چاینک های نیکلی در دوره تحصیل ات بوده اید. شما میدانید که ح.د.خ.ا. از بدو تاسیس اش در سرلوحه ی مبارزه اش دفاع از حقوق حقه ی ملیتها ی تحتِ ستم بوده است. و اگر شما به این فکر باشید که آن حزب بزرگ امروز نیست، به افتخار باید گفت که بدنه اصلی آن در شاخه های جداگانه آن فعالیت و مبارزه میکند و سرلوحۀ مبارزه انها نیز دفاع از داعیه برحق مردم ازادیخواه در سراسر جهان میباشد. شما چرا اینقدر ناراحت شده اید، با وصفِ که خودرا عضو سابق حزب بزرگ، ح.د.خ.ا. (حزب وطن، اینجا و انجا معرفی میدارید ولی با تأسف به یک حقانیت کاملا مشروع ناسزا و بهتان میبندید. چه متل زیبا و بجا به یاد من امد که مردم ما در چنین موارد آنرا به کار میبرند: بقه ی درون چاه آسمان را برابر دهن چاه می بیند.

جناب رحیمی!

 اکنون نیز سر وقت است زیرا ماهی را هروقت از آب بگیرید تازه است، لازم میدانم تا بیانیه ها و نوشته های رهبران ح.د.خ.ا. (حزب وطن) شهید نورمحمد تره کی، خاصتاً زنده یاد ببرک کارمل و شهید دکتور نجیب الله و دیگر اسناد حزبی و دولتی را مطالعه نموده و اگر برایت کافی نباشد به نوشته ی منشی گروپ انتظار شهید محمدطاهر بدخشی که چه زیبا از داعیه ی برحق آزادیخواهی مردمان تحت ستم از آنجمله مردم پشتون و بلوج آنسوی خط تحمیلی دیورند حمایت و دفاع نموده اند که ثبت تاریخ میباشد توجه تانرا معطوف میدارم. من متیقین هستم که شما از طاهر بدخشی تیزفهم نیستید، شما میدانید که حزب ما، ح.د.خ.ا.، نتنها از حقوق آزادیخواهی برادران هم کیش و همزبان و هم مذهب و هم کلتور (پشتون و بلوچ) دفاع نموده، بلکه حزب ما از حقوق مظلومین در سراسر جهان از انجمله از مردم بیدفاع فلسطین و از مبارزه آزادیخواهی اش دفاع نموده است، ما مارش نموده ایم، اعتراض نموده ایم، گرد همآیی و میتینگ دایر نموده ایم و در جلسات حزبی لکچرهای سیاسی داده ایم، شما میدانید که مردم فلسطین نه پشتون هستند و نه بلوچ، بلکه عرب اند، شما میدانید که ما از حقوق مردم تحتِ ستم در افریقای جنوبی سرسختانه دفاع نموده ایم، شما میدانید که  از چنگال اپارتاید حکومت افریقای جنوبی تحت حمایه انگلستان ازادی هرچه سریعتری مندیلای بزرگ را خواسته ایم. شما میدانید که مندیلای بزرگ نه پشتون است نه بلوچ. شما میدانید که از مبارزۀ برحق آزادیخواهی سازمانهای به پا خاستۀ ملی دموکراتیک و چپ امریکای لاتین، از مبارزه ازدایخواهی مردمان کُرد پارچه پارچه شده برای ایجاد یک کشور مستقل بنام کردستان، از مبارزۀ آزادیخواهی مردم صحرای غربی نیز دفاع نموده ایم. مردمان واعضای آن سازمانها نه پشتون اند نه بلوچ و آنطرف خط تحمیلی دیورند زندگی نمی کنند. شما میدانید که بربریت و وحشت در افریقا که تحت زعامت مندیلای بزرگ به پایان رسید چه خوب به ملت خود خظاب نمود: اپارتاید برای ابد ختم شد. هرنوع ستم و تعصب علیه نژاد دیگر به معنی اپارتاید نوین میباشد. و ملت غیور افریقای جنوبی که سالها رنج دیده است به هدایت رهبر خود لبیک گفت. ما وظیفه ایمانی، وجدانی و افغانی خود میدانیم که باید از داعیه ی برحق آزادی خواهی هرملت و ملیت تحتِ ستم، در هرجای که باشد دفاع نماییم. شما میدانید که از مبارزۀ ازادیخواهی مردم کشمیر نیز دفاع نموده ایم آنها کشمیری اند نه پشتون و بلوچ. شما گیله نموده اید که چرا ح.د.خ.ا. از مردم بدخشان ، درواز، واخان، فرخار و فیض اباد تاجکستان دفاع نکرده است. نمیدانم که در مورد تاریخ آن مردم اشنائی دارید و یا خیر؟ ما تا اکنون هیچ نوع اطلاع و مدرک نداریم که  انها تحت ستم میباشند یا خیر؟ و کدام سازمان آزادیبخش هم که داعیه آزادی خواهی نمایند در آن مناطق وجود ندارد. اگر شما اطلاعی در مورد داشته باشید و یا سازمان جدیدالتاسیس شما در مورد آن اطلاعی (معلومات) داشته باشد، لُطفاً مارا نیز در جریان قرار دهید تا ما نیز از خواست ان برادران تحتِ ستم تاجیک خویش در تاجکستان که هم زبان هم مذهب و هم کلتور ما میباشند دفاع نمائیم. و یکجا این داعیه را همچون داعیه مردم پشتون و بلوج آنطرف مرز تحمیلی دیورند به سر رسانیم.

خط تحمیلی دیورند یک معاهدۀ ننگین است، حل این مسئله نه در صلاحیت شما است و نه در صلاحیت من، صلاحیت انرا مردمان دوطرف خط تحمیلی دیورند دارند زیرا آنطرف سرحد مردم پشتون و بلوچ و قبایل آزاد زنده گی مینماید. این مسئله با مسئله ی سرحدات شمال افغانستان هیچ ربطی ندارد. یکبار دیگر به اسناد حزبی و دولتی ما مراجعه کنید که همواره تاکید نموده ایم که مردمان پشتون و بلوچ انسوی مرز حق تعیین سرنوشت خویشرا خود به دوش دارند، هرگاه خواسته باشند ما از انها درین راه هیچ نوع مساعدت خودرا که در بدل حیات ما تمام شود دریغ نخواهیم کرد.

نعیم جان !

شما اکنون نژاد شناس هم شده اید. جای تأسف است و تعجب میکنم که اکنون دو برادر همخون و هم نژاد را از دید تنگ قومی تان به دو قواره و لهجه های متفاوت معرفی میکنید که این یک گناه بزرگ میباشد. تعجب در این است که خودت اعتراف نموده ای و چنین نوشته اید " تمام مرزهائیکه توسط استعمارگران انگلیسی وروسی در دوران (بازی بزرگ میان دوابرقدرت طی قرن 19الی دهۀ دوم قرن 20) درشرق، شمال وجنوب کشورنشانی شده اند، برخلاف ارادۀ مردم ما تحمیلی واستعماری اند" ولی در جایی دیگر می نویسید که ". . . به نظرمن مسئلۀ دفاع ازحق خود ارادیت، بخصوص برای پشتونهای آنسوی دیورند درطرح برنامه ، زاید و بخیروصلاح کشور ومردم ما نبوده وهمچنان یک نوع مداخله درامورداخلئ کشورمستقل دیگر به حساب می آ يد. " این هردو بخشی از نوشته تان کاملاً ضد و نقیص میباشد زیرا از یک جانب اعتراف نموده اید که قدرت های بزرگ استعماری برخلاف اراده مردمان ما این خط را بالای مردمان کشور ما تحمیل نموده اند و به اثبات میرسانی که دوطرف خط تحمیلی یک قوم و یک خانواده میباشد و از جانب دیگر این را یک نوع مداخله در امور داخلی کشور مستقل دیگر به حساب می آورید. ولی از سوی دیگر شما داد از الحاق بدخشان، واخان، درواز و فرخار کشور مستقل و به رسمیت شناخته شده تاجکستان که افغانستان سرحد رسمی دولتی و قبول شده بین المللی با آن دارد میزنید. نمیدانم که الحاق تاجکستان را به مثابه یک کشور مستقل با افغانستان میخواهید و یا اینکه افغانستان مارا به انها ملحق میسازید؟ هردو آرزویت کاملاً بیهوده و غیر منطقی میباشد. نه مردم تاجکستان با افغانستان ملحق میشود و نه برعکس.

شما در یک قسمتی از نوشته تان بازهم پا را فراتر گذاشته چنین نوشته اید: " در رابطه به مسئلۀ حق خود ارادیت وتعيین سرنوشت سیاسی خلقهای پشتون وبلوچ آنطرف این خط باید به عرض برسانم که،آن خلقها دریک دولت فدرال، ازحقوق کامل مانند سایرشهروندان کشورپاکستان برخوردار هستند، حکومت ایالتی خویش را خودآزادانه انتخاب مینمایند، دردولت مرکزی فدرال دارای نقش چشمگیر وقابل ملاحظۀ میباشند؛ بخصوص دررهبری ارتش،استخبارات، استخبارات نظامی وپولیس نقش پشتونها نسبت به همه برجسته تراست.ایکاش ماازچنین حق خودارادیت وتعیين سرنوشت سیاسی درزادگاه خود برخوردارمیبودیم."

ولی شما آقای رحیمی از حقیقت تلخ چشم پوشی نموده فراموش می کنید که ای کاش نی، بلکه خوشبختانه برادران تاجک (تاجکستانی) ما در کشور آبائی خود تاجکستان نیز کاملاً از حق خودارادیت و تعیین سرنوشت و حقوق کامل در کشور مستقل خود تاجکستان برخوردار هستند و رئیس جمهور آن نیز امام علی رحمانوف و تمام کابینه و پارلمان اش تاجک بوده که نه ازبک اند و نه روس نه قرغیز اند و نه هم ترکمن (نفوس تاجکستان بیشتر از ۶ ملیون نفر بوده از آن جمله تاجکها ۶۵ فیصد، ازبک ها ۲۵ فیصد، روس ها ۴ فیصد، قرغیز ها، ترکمن ها، کوریایی ها و اوکراینی ها) و برادران تاجک ما تحت هیچگونه ستم ملی نیز قرار ندارند و دیگر اقلیت های قومی مانند ازبکها که ۲۵ فیصد جمعیت تاجکستان را تشکیل میدهند در آنکشور از هیچگونه حقوق کامل شهروندی برخوردار نیستند. ولی در رابطه با کشور خودمان افغانستان نتنها شما، بلکه تمام مردم زحمتکش ما مربوط تمام ملیت ها و اقوام ساکن در کشورما در شرایط فعلی و موجودیت نیروهای اشغالگر امپریالیستی و حاکمیت جهادی- طالبی متأسفانه از حق خودارادیت و تعیین سرنوشت سیاسی به معنی وسیع کلمه و حقوق کامل در زادگاه خود محروم هستند. از شما صمیمانه خواهش میکنم که دو موضوع کاملاً جداگانه را باهم خلط ننمائید و ذهنیت نسل جوان و هموطنان عزیز مارا مغشوش نسازید.

 تا جائیکه من اطلاع دارم شما سند اقامت دایمی تاجکستان را نیز بدست دارید، ولی متاسفانه که ما تا اکنون از جنگ غیرعادلانه تحمیل شده در کشور خود نجات نیافته ایم و شما مارا درگیر یک مناقشه بیهوده دیگر میسازید. ما مخالف جنگ هستیم، ملت ما دیگر جنگ نمیخواهد صلح میخواهد، فاشیزم، سکتاریزم و شوونیزم رو به زوال است. درین اتش خودرا و مردمان مارا نسوزانید. برداشت من از موضیعگیری شما در این باره چنین است که اگر سازمانهای دموکراتیک و مترقی از داعیه ی برحق مردمان تحتِ ستم پشتون و بلوچ صرفنظر هم کنند من مطمئن هستم که شما باز هم از موضعگیری جدید (تعصب آمیز) سیاسی، سکتاریستی و شوونیستی تان منصرف نخواهید شد.

شما از سرزمین سوخته یاداوری نموده اید ولی جای تاسف است که در وقت نبرد افراطیون علیه افراطیون مسعود بیچاره(!) را تنها گذاشتید و به آن قول و وعدۀ که به وی داده بودید وفا نکردید و با پول های دست داشته تان به دیار غرب پناه آوردید، ای کاش از سرزمین سوختۀ تان یکجا با وی دفاع نموده و فرار نمیکردید. مسئله سرزمین سوخته هیچ ربطی به مسایل قومی و زبانی در کشور ندارد. باید بدانید که این جنگ جنگِ افراطیون و نیروهای ارتجاعی مذهبی بوده نه جنگ ملیتی و قومی که متأسفانه سلسلۀ آن تا هنوز هم ادامه دارد .

 

 زنده باد وحدت و همبستگی خلقهای زحمتکش افغانستان !

 

زبیر شیرزاد