یادداشت «اصالت»
شنبه، ۲۸ جون ۲۰۰۸
«اصالت»
تاخت و تاز و حملۀ یکتن از عناصر معلوم الحال، مزدور و وابسته به
ارتجاع و دشمن نیروهای مترقی،
به نام شکرالله شیون را بالای همکاران قلمی خود که در سایت «خاوران»
به نشر رسیده است، شدیداً تقبیح و محکوم نموده و احتجاج شدید
خودرا به مسؤولان «خاوران» در قسمتِ نشرِ آن
تقدیم میدارد؛
«اصالت»
همانگونه که از نامش پیداست، ریشه در اصل دارد، و این حق را به خود
محفوظ میدارد، که از تاخت و تاز و حمله بالای همکاران قلمی خود و تمام
نیروهای مترقی، چپ، ملی، دموکرات و بخصوص اعضای معتقد و صادق
ح.د.خ.ا. که با سایت همکاری دارند، در برابر نیروهای ارتجاعی، به موقع
از آنها دفاع نموده و نوشته های شان را با کمال امانت داری به نشر
برساند!
(اصالت)
جنگ سالاران از جنگ و تفنگ تا نيرنگ و جفنگ
(اسناد سخن ميگويد)
چرا خاوران و شکرالله شيون از مرگ خويش به ماتم نشسته اند؟؟؟ و عليه تعدادی از نويسندگان بعضی وبسايت ها سوگمندانه شيون دارند.؟
تفنگداران، فاشيستان و ستم پيشگان خاوران تا اکنون يک پاراگراف هم از من در وبسايت شان به نشر نرسانده اند و حق هم ندارند که چتيات چند بي خرد ترين انسانهاي روي زمين را برعليه من به نشر برسانند. و شکرالله شيون ماتم پيشه، نقدش را به آنجاي به نشر برساند که نوشته هاي من، که همه داراي منبع و مأخذ است، به نشر ميرسد.
شما به منبعی که شکرالله شيون تذکر داده است، قضاوت نمایيد با منبعی که من تذکر داده ام چه تفاوتهاي وجود دارد؟؟؟
شکرالله شيون و چند همسنگراش با راه اندازي وبلاگ، وبسايت، ايميل، جعل نام، جعل مقاله و نوشته از نزد بادارانش در ستراسبورگ/ فرانسه با همکاري جنايت پيشگان جنگ سالار در بدل پول از هيچگونه دسيسه ي روگردان نيست.
اين شرارت پيشه فقط و فقط بنام افغان و کشور افغانستان عقده دارد و چنين غوغو را راه اندازي نموده است که اين کار وي حرف نو نبوده و مدتي است که ادامه دارد.
(اسکاری)

«من بخداي خويش عهد بسته ام ازهرراه وطريقي، از هر وسيله و ممکني و از هر صفحه و پارا گرافي که خيانت و جنايت، چور و چپاول کشور و قتل و کشتار کابليان را افشاء و نمايان سازد، جمع آوري و به اطلاع مردم شرافتمند وطنم برسانم و تا زمانيکه جنايتکاران به پنجۀ قانون سپرده نشوند، اين راه را ادامه خواهم داد. » (اسکاری)
با اندوه و درد، مدتي است که در نشريه هاي بيرون و درون مرزي کشور يک سلسله دشنام نامه هاي رکيک و غيراخلاقي و غيرانساني و غيرعلمي بدست نشرسپرده ميشود ومسوولين ودست اندرکاران اين نشريه ها بدون اينکه شناخته شوند که درگذشته ها چه کاره وچقدردرمورد ژورناليزم واخلاق ژورناليستي ميدانند ودراين آشفته بازارمصروف نشروپخش چرند وپرند اين وآن دوست حزبي، سيا سي و تنظيمي خويش اند .
چرا بايد اينهااينچنين مستبد خود کامه باشند؟ آنها آزاد يهاى فردى وا نسانى را به تاراج برده و حق انديشه وتفکر انسانها را سلب ميکند. در قاموس اين تهى مغز ها، آزادى بشر و آزادى انديشه و هرچيزى که به آزادى ختم شود و بويى از استقلال و آزادى داشته باشد معنا و مفهوم ندارد.
آنها به شعور انسانها توهين ميکنند، آنها انسان را در هم ميشکنند و به شرف انسانها و به آزادي، دموکراسي و عفت قلم تجاوز ميکنند.
با دسترسي تعداد افراد عقده مند و مريض به انترنيت، تحتِ نام هاي مختلف که حتا بعضي اين نام هاي مستعارونام که به وبسايت ووبلاگ گذاشتته اند نه تنها غيراخلا قي بوده بلکه باعث آبروريزي کشور، خود وقلم بد ستا ن نيزميگردد . درين نشريه ها هرآنچه که وجدان خفته آنا ن اجازه ميد هند به اين ادرس وآن ادرس رکيک ترين دشنا م واتهام را وارد وازاين طريق به اصطلاح رقيب تنظيمي وحزبي خويش را شکست ميد هند .
با اندوه فراوان که درين بي اخلا قي تعداد ازنشريه ها وانسانهاي کودن وبي بندوبارکه بنام حوادث نگار، منتقد ومقاله نويس سربرافراشته اند و به عقيده خويش قلم ميزنند .
اينان با ازد ست داد ن قد رت، کرسي وزمامداري ديوانه واربه هرسو چنگ ودندان مي اندازند . مدتي است که اين ساديستهاي جنايت پيشه با هرقلم بد ست وروشنفکري راه ميگيرد وموانع ايجاد مينمايد ودرحمايت ازتفنگ، دزدي، رهزني، وند گيري وقتل وقتال قرارگرفته بارکيک ترين د شنام وبا زننده ترين الفاظ، با مشتي ازدروغ، با بي حياي وبي عفتي زوزه هاي خشک ميکشد .
ديده درايي وبي حيايي هم حدودي دارد . جنايت پيشه گان وطنفروش (باهرتحول درکشور حاظرند بخاطرمشت پول واردمعامله هاي رنگارنگي گردند) درنوشته هايش چنان دروغهاي شاخدارود مداررا به کارميبرند که هرخواننده با مطالعه پارگرافي اول به نويسنده گان آن ده ها وحتا صدها لعنت ميفرستند .
اگرازاينان سوال شود که - لطفآ صادقانه اعتراف نمايید، طي چهارده سال که چنگ خونين در کشور ادامه داشت و به عقيده شما مسعود با پاکستان هيچگونه تعلقاتي نداشت، پس جبهات پنجشير و بدخشان از کدام طريق اکمال و سلاح هاي مرگباري چون: سکر، کلستر، بيلوپايپ، ستنگر، ماين هاي ضد پرسونل و ضد وسايل از کجا و از کدام طريق اکمال ميگرديد ؟ .
طي غلامي اين معامله گران تعدادي زيادي از شخصيت هاي ملي در پاکستان وسيله آی.اس.آی به شهادت رسيدند که حتا آب از آب تکان نخورد، اگر مسعود وابستگي و سرسري هاي نميداشت آيا سازمان جهنمي آی.اس.آی نمي توانست با وي تصفيه حساب نمايد ؟ .
اگر جبهات پنجشير تعلقات خاصي با دستگاه استخبارات پاکستان نميداشت آيا ميتوانست يک مرمي و يا يک دالري از پاکستان و آمريکا که سيا دربست در خدمت شبکه هاي جاسوسي پاکستان قرار داشتند، دريافت نمايد و يا ده ها کيلو زمرد و لاجورد از مال ملت يغما مي گرديد به پاکستان رفته و از آنطريق در بازارهای غرب انتقال يابد ؟ .
آيا يونس قانوني منحيث نماينده سياسي و خاصي احمد شاه مسعود در آی.اس.آی معرفي نگرديده بود ؟ و مالک دم دستگاه در پشاور نبود؟ و جدا از تنظيم ها فعاليت نداشت ؟ .
آيا سلاح و مهمات مسعود بصورت خاص و فوق العاده بسته بندي و اکمال نميگرديد ؟
آيا مسعود در سال۱۹۹۹ به دعوت ادارات خاص پاکستان به آنجا نرفت ؟
مگر شورای مشترک قوماندان در توپخانه به هدايت و رهنمود استخبارات پاکستان که جلال الدين حقاني به صفت رئيس شورا و مسعود بحيث معاون تعيين گرديدند، تدوير نيافت ؟ .
آيا قسمتي از اکمالات جبهات پنجشير از طريق پشاور و از کانال استخبارات پاکستان صورت نميگرفت ؟.
آيا آتش بسي که درسال ۱۳۷۱ که منجر به توافقنامه اي بين احمد شاه مسعود و گلبدين حکمتيار در حربي پوهنتون گرديد به هدايت و تقاضاي جنرال حميد گل ريیس قبلي استخبارات پاکستان و اعجازالحق فرزند ضياالحق و ترکي الفيصل ريیس استخبارات عربستان سعودي نبود؟.
اين بنيادگرايان بي فرهنگ بمجرد داخل شدن در شهر کابل چه جرم و جنايت را مرتکب نشدند و کابل را به ويرانه و شهر را به شهر ارواح و مردم را قتل عام نمودند .
محمود مستيري نمايندۀ خاص سرمنشي ملل متحد در امور افغانستان در مورد حکومت تظيمي چنين ميگفت:
آقاي محمود مستيري از قول جنرال دوستم ميگويد: يک هيئت فدراسيون روسيه آخيراً با جنرال دوستم ملاقات کرده به وي توصيه مينمايد که او با جنرال مسعود اتحادي را تأسيس نمايد .
محمود مستري ميگويد: در حال حاضر با وجود ادعاي بلند بالاي برهان الدين رباني و جنرال احمد شاه مسعود حکومت کنوني واقعآ يک حکومت نيست . هيچ اساس قانوني ندارد و منجمله پنج شهر عمده افغانستان (کابل، مزارشريف، قندهار، هرات و جلال آباد) دو شهر (کابل و هرات) و از تقريبآ سي و دو ولايت افغانستان هشت ولايت آنرا تحت کنترول دارد. واقعيت اصلي در اين است که آنهايي که در کابل ادعا مينمايند که حکومت اند، در حاليکه قسمت اعظم کشور خارج از اداره شان قرار دارد و جميع گروههاي قومي به استثناي تاجيک ها في الواقع تمثيل نگرديده اند، دولترا مزيداً کم اهميت ميسازد.
(فشرده اي ازبيانيه محمود مستيري دراستکهلم جريده اميد شماره ۱۶۵ صفحه ۷ مورخ ۱۹ جون ۱۹۹۵)
(فيلکس ارماکورا) نماينده سازمان عفو بين المللی، بعد از بازديد از کابل، دران زمان گفت: . . . در کابل وضع حقوق بشر ناگوار تر از سابق و چور و چپاول و قتل های فردی و دسته جمعی وجود دارد، و راکت ها بطور مسلسل اصابت می کند و هم آب و برق و قانون وجود ندارد. صرف در جلال آباد و مزار شريف وضع نسبتاً بهتر است و در متباقی مناطق افغانستان قضاوت در مورد جرايم به اساس شرعيت اسلامی از جانب خود قوماندانان محلات و مناطق صورت می گيرد. (از گزارش فيلکس ارماکورا به سازمان ملل متحد .)
تاکي اين جنگ سالاران پول پرست ميتوانند با اين رويش هاي کودکانه، تکليف ساديستي خويش را درمان نمايند؟ .
متاسفانه مرجع و مقامي نيز وجود ندارد تا ازين بي نظمي و بي عفتي جلوگيري نموده عزت و ابروي کشور و عفت قلم را حفظ نمايند. از طرف ديگر با رواج پيدا کردن نقد و انتقاد در نشريه هاي بيرون مرزي که درين روزها بازار گرمي دارد، هرآنچي که گفتني و رفتني، تنظيمي و تنظيم سالاري، تفنگ و تفنگ سالاري، چور و چپاولگري، حزبي و غيرحزبي، شخصي و رسمي، دشنام و اتهام و . . . که در قاموس غيراخلا قي آنان جاي دارد به اين نام و آن نام فرستاده مي شود .
مگر اين را مي گويند دموکراسي و آزادي بيان و عفت قلم ؟
آيا مسوول اين نشريه ها وجدانآ نا راحت نمي شوند ؟
آيا قلم بدستان و خوانندگان با مطالعه آن هزارگونه دشنام به آدرس نشريه و مسوول آن ولو هرکه و به هرنامي که باشد نمي فرستند ؟ آيا نويسنده و مالک نشريه که اهداف سياسي اش را تحت نام مستعار خود و نام اخلاقي و غيراخلاقي که به نشريه شان گذاشته اند ميتوانند مخفي نمايند ؟
آيا نقد کردن و نقد نوشتن اين قدر ساده و آسا ن است که با نوشتن چند پاراگراف راست و دروغ خود را منتقد دانست ؟ .
آيا دشنام دادن و اتهام بستن ميتواند درد ملت و ميهن را دوا نمايد؟
زمانيکه اين انسانهاي کج انديش به اين و آن تهمت و دشنام ميفرستند و براي يکبار هم اگر ميشود از عفت قلم و از خانواده و فاميلش که در اطرافش نشسته اند خجالت نميکشند ؟ آيا سر در گريبان وجدانش فروبرده به اين نمي انديشد که اين پاراگرافها و نوشته ها نمايندگي از تربيه فاميلي و اسم و رسم خانوادگي اش مينمايد؟
ايا شخصي که مورد تاخت و تاز بي رحمانه قرار گرفته به تربيه فاميلي و کانون خانوادگي وي صدها و هزاران دشنام نميفرستد؟ آيا اين ویبسايتها، وبلاگها و منتقدين بي عزت - ازخود، از وجدان و از مقدساتش خجالت نميکشند؟
انانيکه تا ديروز با ماين و بم، با راکت و طياره، با توپ و تانک، با سکر و کلستر و با زندان و اعدام مصروف قتل و کشتار و ترور و نابودي بودند و با تنگ شدن شرايط اجتماعي و تامين عدالت و قانونيت در کشور فرار را به قرار ترجيح داده و با سرمايه هاي هنگفت از چور و چپاول دارايی هاي عامه، قاچاق سرمايه هاي ملي بشمول معادن کشور، موزيم ملي و موزيم هاي سه گانه قواي مسلح و بانکها و ادارات دولتي . . . بخارج کشور رسيده اند و يا فاميل خويش را انتقال و خود پاسپورت و ويزه آماده براي فرار در جيب دارند و امروز با راه اندازي صفحات انترنيتي، مصروف و مشغول ترور شخصيت هاي فرهنگي و ادبي کشور اند .
ميگويند گرسنه گان خواب ميروند ولي گرسنه کشان نه، اينان چون به ترور و کشتن و بستن و بردن عادت کرده اند و اين بار ازين طريق عطش آدمکشي شانرا فرو مينشانند .
اين فرومايگان در پهلوي دشنام، توهين و تحقير با جمع آوري مطالب توهين گونه به اين و آن نام در اين نشريه و آن نشريه مصروف و مشغول جعل نام، مقاله و نوشته ها هستند و بعدا در همين نشريه ها به دشنام گويي و توهين مخالفين سياسي و تنظيمي شان ميپردازند . زياد نشريه هاي وجود دارد که بنام اينکه نشريه شان:
سياسی، اجتماعی و فرهنگی بوده و وابسته به هيچ جريان سياسی نبوده و مشی مستقل را در دفاع از دموکراسی و آزادی تبليغ و پيش ميبرد و مدافع فرهنگ عالی انسانی است و هرگونه تنگ نظری قومی، فرقه ای و عقيدتی را رد می کند. و کانون انديشه نويسندگان و قلم بدستان است. ولي عقب اين کلمات منفورترين و بدنامترين انسانهاي وطن سنگر گرفته اند و مصروف چتل نويسي و تحقير و توهين انسانهاي ارجمند وطن هستد.
تعدادی مسوولين اين صفحات انترنيتي در چهار فصل سال پاي کمپيوتر و انترنيت نشسته و مصروف اين عمل کودکانه اند . بارها گفته شده که اين چپاولگران اگر پول چور و چپاول مردم فقير و گرسنه وطن نميبود و اينان از بام تا شام مصروف تهيه لقمه يي ناني براي اطفال شان ميبود هرگز چنين رذالت و بي همتي نميکردند .
من يک دو نفر اين پست همتان را ميشناسم، خود تمام روز پاي انترنيت نشسته به اين و آن دشنام؛ توهين فرستاده و در حمايت و تمجيد از بدنام ترين و شريرترين سران جنگ و تفنگ، دزدان و چپاولگران، قاچاقبران معادن کشور و قهرمانان ويراني و نابودي وطن و بخصوص شهر زيباي کابل هستند و خانم مظلومش بمثابه ترجمان و راه بلد - روزها تا شام و شبها تا صبح در ادارات، شفاخانه ها، کلينکها و در منازل مهاجرين تازه وارد مصروف است .
تا زمانيکه در کرسي و چوکيهاي دولتي لميده بودند، بيرون شدن زنان بدون محرم شرعي و حجاب سراپا از چهار ديواري منزل و مصروفيت زنان در ادارات دولتي را حرام و غيراسلامي ميدانستند، اما امروز خانمهاي شان تنها و بدون حجاب شبها تا ناوقت در شفاخانه ها پهلوي بيماران مرد به ترجماني و پرستاري مشغول اند .
اندوه بارتر اينکه اينان با تهيه و تنظيم مقاله ها، دست نوشته ها، نقد هاي اتهام گونه، تهيه اشعار و مضامين ادبي به اين نام و ان نام در نشريه هاي که وسيله سران اين شرارت پيشگان کمک و حمايت پولي و سياسي ميشود، با تهيه اي ميل هاي گوناگون به نام اشخاص و افراد، بعد از مدتي پاي انقادات انتقام گونه نشسته و مخالفين اعتقادات خويش را چلوصاف نموده و از سراني بدنام خويش تحفه و جايزه دريافت ميدارند. اينان يک گروپ شرارت پيشه است که تقريبآ همه آنان ديگر شناخته شده و به اصطلاح طشت رسوايي شان از بام افتيده است.
يکي دو نشريه اين شرارت پيشگان که همين اکنون در انترنيت وجود دارد، با تهيه مطالب و مضاميني که در هيچ قلم و وجدان ديگر جاي ندارد به نشر ميرسد و هر خواننده اي از مطالعه آن احساس شرم و خجالت مينمايد.
هيچ مخالف سياسي اين بنيادگرايان نميتواند که از حقيقت و واقعيتهاي چور و چپاول، تاراج و دزدي سرمايه هاي ملي، از ويراني و بربادي کابل و از درد بخون نشسته گان کابليان، از کشتن و بردن حاکميتهاي ننگين انان سخني بر زبان بياورد زيرا آنان با صدها دسيه و توطئه اين اوباشان روبرو ميگردتد .
تا زمانيکه اين شرارت پيشگان در کرسي قدرت و چپاولگري وطن لميده بودند با تفنگ و کشتن مخالفين را نيست و نابود ميکردند و امروز با جفنگ و نيرنگ در پي ترورهاي فرهنگي و بدنام ساختن روشنفکران و انديشمندان رسالمند کمر بسته اند. آيا در کجاي دنيا سابقه دارد که در برابر مخالفين ايديالوژيکي خود چنين ستم گرانه و بي رحمانه تاخت و تاز کرد؟ سازمان ملل متحد، دفاتر حقوق بشر، نهادهاي انسان دوستانه ملي و بين المللي چرا نتواند از شرارتها و بغاوتها تحقيق و گزارش تهيه نمايند؟.
آيا سيما سمر، نادر نادري، ملالي جويا، رمضان بشردوست، شکريه بارکزي، کامران ميرهزار، اسپنتا (وي در مزار غبار عملآ به جنايتکاران تفنگدار تنفر خويش را اعلام نمود) . . . حق ندارند پيرامون مشکلات اجتماعي، تأمين عدالت و قانونيت، از دموکراسي و حقوق بشر، از عدالت انتقالي، از ظلم، جنايت وحشت و بربريت سلاح و سلاحداران چيزي بگويند؟
پرويز کامبخش حق ندارد چند سطري از يک نشريه انترنيتي را مرور نمايد و اگر چنين کرد بايد به اعدام محکوم گردد؟
آيا عبدالرحمان پنجشيري حق نداشت که به ميل و رغبتش عيسويت را بپذيرد ؟ طوريکه صدها و هزاران خارجي با درک حقانيت دين اسلام اگاهانه به اين دين نجات بخش ميپيوندد و کسي نيست که آنان را تکفير و به اعدام محکوم نمايد.
آيا کسانيکه مانند داکتر عبدالرحمان وزير هوانوردي دولت آقاي کرزي از تنظيم گذشته اش نفرت و به جريان ديگر ميرود بي درنگ بايد کشته شود؟
آيا محصلين پوهنتون کابل حق تظاهرات را ندارند و مانند زمان حکومت انتقالي به رگبار مسلسل بسته شوند؟
آيا بار ديگر بخاطر تصاحب ارگ هزاران انسان وطن و بخصوص کابل را قتل عام کرد؟
اينان بايد بدانند که مردم وطن ديگر نخواهد گذاشت ادارات دولتي، موسسات توليدي، مراکز فرهنگي، دارايي هاي عامه و کابل و کابليان مورد تاخت و تاز و چور و چپاول واقع شود. پس که چنين است بيايید با وجدان انساني و با تربيه افغاني و اسلامي از دشنام و دسيسه که کار شيطاني و عمل غيرانساني است دست بکشيد و بسوي تفاهم و همدلي و همکاري به پيش برويد و انتقادات تانرا انساني تر و اسلامي تر تفهيم نمایيد و انتقاد را به انتقام نکشانيد.
اسناد سخن ميگويد:
لطفاً دو کليپ از اعمال ناشايسته و نامسلماني جنرالان جنگ و تفنگ را به تماشا بنشينيد.
(اگر دقت شود، يکتعدادِ اين جنايتکاران همين اکنون در کرسي هاي قدرت لميده اند)
http://www.youtube.com/watch?v=79ck74ULUw0&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=X8VhUq3E7hE&feature=related
آيا زمانيکه حزب اسلامي چنين ارقام را مينويسد بايد وارد جنگ شد و شصت و پنج تا هفتاد هزار انسان کابل را با بمباردمان هواي و راکتي قتل عام کرد.؟
روزنامه شهادت ارگان نشراتي حزب اسلامي گلبدين حکمتيار صدراعظم دولت مسعود – رباني در مقاله تحليلي خويش در رابطه به چاپ بانکنوتها چنين مينويسد: حکومت هاي سابق )حکومت، تره کي، کارمل و داکتر نجيب الله (تا آخر زمامداري شان مجموعآ مبلغ »يکصد و شصت مليارد افغاني« چاپ و عرضه کرده اند، ولي حکومت رباني و مسعود در مدت بيست ماه «پنج هزارمليارد افغاني» طبع و عرضه کرده است و اين بانکنوتهاي بدون پشتوانه به امر رباني و مسعود که در پرزه ها صادرميشد توزيع ميگرديد . از اينجاست که خريد و فروش مناطق در بدل پول آغاز شد و نشر پولهاي بدون پشتوانه در فدراسيون روسيه انتقاد هاي زيادي را نسبت به رژيم وارد ساخت .
(روزنامه شهادت شماره ۱۲۳ دلو سال ۱۳۷۳)
چرا نگذاريم روزگاران از خون ريزي کابليان و چپاول کابل بنويسد؟:
مردم ما كه تمام هستي شان چه در دوران جنون قدرت طلبي اميران جنگ طلب و در دوران فاشيزم مذهبي طالبان برباد رفت و هيچ گاه هم طعم دموكراسي را نچشيدند. حال كه زمانه سخت عوض شده و از بركت حضور نيروهاي آيساف، باهر دست تا مرفق آغشته بخوني، پرچم دموكراسي تحقير ميگردد و با هر دهان آلودهيي شعار دموكراسي به لجن كشانيده ميشود. عدهاي هم براي آنكه از قافله تمدن به دور نمانند، با وداع گفتن با لنگي و پكول و عباي روحانيت ظاهرخود را طوري ميآرايند كه عشوه شان به مذاق غربي ها برابر باشد. اما آيا كسي كه تا ديروز سايه دموكراسي را به گلوله ميبست و آن را خلاف شرع اسلام ميدانست و امروز دموكراسي طلب شده، حق دارد با اين كلمه شوخي دردناك و آزار دهنده كند؟ آيا كسانيكه در زندگي شان بلدند فقط با زبان گلوله سخن بگويند حق دارند از نظام دموكراتيك و قانون اساسي دموكراتيك حرف بزنند؟
آيا كسانيكه تا ديروز لويه جرگه را يك نهاد غيراسلامي ميدانستند اما امروز باذوقزدگي بر كرسي هاي آن ميلمند، و همنشيني با ظاهرشاه "غرب زده" را كفر محض و كسرشان خود ميدانستند ولي با او روي يك سفره نيشستند، حق دارند سرنوشت مردم ما را بيشتر ازين به بازي بگيرند؟ حال كه قرار است مسوده قانون اساسي به دسترس عموم قرار گيرد آيا مردم ميتوانند باور داشته باشند حرف كسانيكه نه پول دارند و نه تفنگ، شنيده ميشود؟ در شرايطي كه خلع سلاح عمومي صورت نگيرد، اردو و پوليس ملي ساخته نشود، بساط ملوك الطوايف و اميران محلي برچيده نشود ممكن نيست پايه و اساس نظام دموكراتيك بر اساس قوانين دموكراتيك و آراي مردم ريخته شود. بيجهت نيست كه مردم ما به آينده خود سخت نگران اند.
- ويران كردن هشتاد درصد شهر كابل، شهريكه صدها سال همپاي مدنيت هاي شرق به پيش ميتاخت و گهواره تحولات تاريخي ملك ما بود، بي جاشدن هشتاد درصد ساكنان اين شهر وازدست رفتن هست و بودشان.
- شصت و پنج هزار كشته دراثر اين "سوء تفاهم" تنها در كابل بدون درگيري هاي مزار، قندهار، لغمان، تخار، سمنگان...
- دست اندازي به ناموس مردم، دختر ربايي، تجاوز دستجمعي بر زنان، تجاوز بر دختران خورد سال، تجاوز بر اجساد زنان و...
- براه انداختن جنگهاي وحشتناك مليتي، مذهبي و سمتي كه در آن پستان بريدن، در كانتينر كباب كردن، ميخ به فرق كوبيدن و ادرار خوراندن از شوخي هاي روزمره به حساب مي آمد.
- تاراج بي سابقه آثار تاريخي و كتاب سوزي ها.
- از بين بردن صد درصد مكتب ها، كتابخانه ها، بانكها، هوتل ها، پارك ها، آرشيف ها، موزيم ها، جمنازيوم ها، پوهنتون ها، سينماها و نابودي تمامي آثار ترقي و تمدن.
- فرار نود درصد استادان، محققان، آگاهان و بي سواد ماندن نسلي از دختر و پسر.
حال كدام يك از موارد بالا را "اشتباه" و"سوء تفاهم" مي توان نام گذاشت؟
آنانيكه مرتكب اين اعمال شده اند تا در برابر تاريخ و مردم زانو نزنند و باليسيدن اين همه ناپاكي گردن هاي خود را در برابر تيغ بي رحم تاريخ نگذارند و طلب بخشش و آمرزش نكنند طرح چنين فورمول هايي راه به جايي نخواهد برد. صفوف و افراديكه به قوماندهي سران رهبران و اميران مرتكب جنايت شده اند بايد اعلام بدارند كه ما در جرياني قرار گرفته بوديم كه باتمام روحيه و تمايل خدمت به مردم مورد بهره برداري سوء قرار گرفتهايم و ديگر اين جنايتكاران را براي ابد ترك گفته، در آن صورت است كه بار سنگين اين همه خيانت از شانه هاي شان سبك خواهد شد.
زمانيکه آقاي خليل زاد لب به سخن باز ميکند چرا از سخنان وي استقبال نکنيم .
زمانيکه خليلزاد حقايق را چنين افشاء و مي نمايد بهتر نيست که بخوانيم: آمريکا در تقويت و پرورش بنياد گرايي اشتبا&