یادداشت «اصالت»
شنبه، ۲۸ جون ۲۰۰۸
«اصالت»
تاخت و تاز و حملۀ یکتن از عناصر معلوم الحال، مزدور و وابسته به
ارتجاع و دشمن نیروهای مترقی،
به نام شکرالله شیون را بالای همکاران قلمی خود که در سایت «خاوران»
به نشر رسیده است، شدیداً تقبیح و محکوم نموده و احتجاج شدید
خودرا به مسؤولان «خاوران» در قسمتِ نشرِ آن
تقدیم میدارد؛
«اصالت»
همانگونه که از نامش پیداست، ریشه در اصل دارد، و این حق را به خود
محفوظ میدارد، که از تاخت و تاز و حمله بالای همکاران قلمی خود و تمام
نیروهای مترقی، چپ، ملی، دموکرات و بخصوص اعضای معتقد و صادق
ح.د.خ.ا. که با سایت همکاری دارند، در برابر نیروهای ارتجاعی، به موقع
از آنها دفاع نموده و نوشته های شان را با کمال امانت داری به نشر
برساند!
(اصالت)
جنگ سالاران از جنگ و تفنگ تا نيرنگ و جفنگ
(اسناد سخن ميگويد)
چرا خاوران و شکرالله شيون از مرگ خويش به ماتم نشسته اند؟؟؟ و عليه تعدادی از نويسندگان بعضی وبسايت ها سوگمندانه شيون دارند.؟
تفنگداران، فاشيستان و ستم پيشگان خاوران تا اکنون يک پاراگراف هم از من در وبسايت شان به نشر نرسانده اند و حق هم ندارند که چتيات چند بي خرد ترين انسانهاي روي زمين را برعليه من به نشر برسانند. و شکرالله شيون ماتم پيشه، نقدش را به آنجاي به نشر برساند که نوشته هاي من، که همه داراي منبع و مأخذ است، به نشر ميرسد.
شما به منبعی که شکرالله شيون تذکر داده است، قضاوت نمایيد با منبعی که من تذکر داده ام چه تفاوتهاي وجود دارد؟؟؟
شکرالله شيون و چند همسنگراش با راه اندازي وبلاگ، وبسايت، ايميل، جعل نام، جعل مقاله و نوشته از نزد بادارانش در ستراسبورگ/ فرانسه با همکاري جنايت پيشگان جنگ سالار در بدل پول از هيچگونه دسيسه ي روگردان نيست.
اين شرارت پيشه فقط و فقط بنام افغان و کشور افغانستان عقده دارد و چنين غوغو را راه اندازي نموده است که اين کار وي حرف نو نبوده و مدتي است که ادامه دارد.
(اسکاری)

«من بخداي خويش عهد بسته ام ازهرراه وطريقي، از هر وسيله و ممکني و از هر صفحه و پارا گرافي که خيانت و جنايت، چور و چپاول کشور و قتل و کشتار کابليان را افشاء و نمايان سازد، جمع آوري و به اطلاع مردم شرافتمند وطنم برسانم و تا زمانيکه جنايتکاران به پنجۀ قانون سپرده نشوند، اين راه را ادامه خواهم داد. » (اسکاری)
با اندوه و درد، مدتي است که در نشريه هاي بيرون و درون مرزي کشور يک سلسله دشنام نامه هاي رکيک و غيراخلاقي و غيرانساني و غيرعلمي بدست نشرسپرده ميشود ومسوولين ودست اندرکاران اين نشريه ها بدون اينکه شناخته شوند که درگذشته ها چه کاره وچقدردرمورد ژورناليزم واخلاق ژورناليستي ميدانند ودراين آشفته بازارمصروف نشروپخش چرند وپرند اين وآن دوست حزبي، سيا سي و تنظيمي خويش اند .
چرا بايد اينهااينچنين مستبد خود کامه باشند؟ آنها آزاد يهاى فردى وا نسانى را به تاراج برده و حق انديشه وتفکر انسانها را سلب ميکند. در قاموس اين تهى مغز ها، آزادى بشر و آزادى انديشه و هرچيزى که به آزادى ختم شود و بويى از استقلال و آزادى داشته باشد معنا و مفهوم ندارد.
آنها به شعور انسانها توهين ميکنند، آنها انسان را در هم ميشکنند و به شرف انسانها و به آزادي، دموکراسي و عفت قلم تجاوز ميکنند.
با دسترسي تعداد افراد عقده مند و مريض به انترنيت، تحتِ نام هاي مختلف که حتا بعضي اين نام هاي مستعارونام که به وبسايت ووبلاگ گذاشتته اند نه تنها غيراخلا قي بوده بلکه باعث آبروريزي کشور، خود وقلم بد ستا ن نيزميگردد . درين نشريه ها هرآنچه که وجدان خفته آنا ن اجازه ميد هند به اين ادرس وآن ادرس رکيک ترين دشنا م واتهام را وارد وازاين طريق به اصطلاح رقيب تنظيمي وحزبي خويش را شکست ميد هند .
با اندوه فراوان که درين بي اخلا قي تعداد ازنشريه ها وانسانهاي کودن وبي بندوبارکه بنام حوادث نگار، منتقد ومقاله نويس سربرافراشته اند و به عقيده خويش قلم ميزنند .
اينان با ازد ست داد ن قد رت، کرسي وزمامداري ديوانه واربه هرسو چنگ ودندان مي اندازند . مدتي است که اين ساديستهاي جنايت پيشه با هرقلم بد ست وروشنفکري راه ميگيرد وموانع ايجاد مينمايد ودرحمايت ازتفنگ، دزدي، رهزني، وند گيري وقتل وقتال قرارگرفته بارکيک ترين د شنام وبا زننده ترين الفاظ، با مشتي ازدروغ، با بي حياي وبي عفتي زوزه هاي خشک ميکشد .
ديده درايي وبي حيايي هم حدودي دارد . جنايت پيشه گان وطنفروش (باهرتحول درکشور حاظرند بخاطرمشت پول واردمعامله هاي رنگارنگي گردند) درنوشته هايش چنان دروغهاي شاخدارود مداررا به کارميبرند که هرخواننده با مطالعه پارگرافي اول به نويسنده گان آن ده ها وحتا صدها لعنت ميفرستند .
اگرازاينان سوال شود که - لطفآ صادقانه اعتراف نمايید، طي چهارده سال که چنگ خونين در کشور ادامه داشت و به عقيده شما مسعود با پاکستان هيچگونه تعلقاتي نداشت، پس جبهات پنجشير و بدخشان از کدام طريق اکمال و سلاح هاي مرگباري چون: سکر، کلستر، بيلوپايپ، ستنگر، ماين هاي ضد پرسونل و ضد وسايل از کجا و از کدام طريق اکمال ميگرديد ؟ .
طي غلامي اين معامله گران تعدادي زيادي از شخصيت هاي ملي در پاکستان وسيله آی.اس.آی به شهادت رسيدند که حتا آب از آب تکان نخورد، اگر مسعود وابستگي و سرسري هاي نميداشت آيا سازمان جهنمي آی.اس.آی نمي توانست با وي تصفيه حساب نمايد ؟ .
اگر جبهات پنجشير تعلقات خاصي با دستگاه استخبارات پاکستان نميداشت آيا ميتوانست يک مرمي و يا يک دالري از پاکستان و آمريکا که سيا دربست در خدمت شبکه هاي جاسوسي پاکستان قرار داشتند، دريافت نمايد و يا ده ها کيلو زمرد و لاجورد از مال ملت يغما مي گرديد به پاکستان رفته و از آنطريق در بازارهای غرب انتقال يابد ؟ .
آيا يونس قانوني منحيث نماينده سياسي و خاصي احمد شاه مسعود در آی.اس.آی معرفي نگرديده بود ؟ و مالک دم دستگاه در پشاور نبود؟ و جدا از تنظيم ها فعاليت نداشت ؟ .
آيا سلاح و مهمات مسعود بصورت خاص و فوق العاده بسته بندي و اکمال نميگرديد ؟
آيا مسعود در سال۱۹۹۹ به دعوت ادارات خاص پاکستان به آنجا نرفت ؟
مگر شورای مشترک قوماندان در توپخانه به هدايت و رهنمود استخبارات پاکستان که جلال الدين حقاني به صفت رئيس شورا و مسعود بحيث معاون تعيين گرديدند، تدوير نيافت ؟ .
آيا قسمتي از اکمالات جبهات پنجشير از طريق پشاور و از کانال استخبارات پاکستان صورت نميگرفت ؟.
آيا آتش بسي که درسال ۱۳۷۱ که منجر به توافقنامه اي بين احمد شاه مسعود و گلبدين حکمتيار در حربي پوهنتون گرديد به هدايت و تقاضاي جنرال حميد گل ريیس قبلي استخبارات پاکستان و اعجازالحق فرزند ضياالحق و ترکي الفيصل ريیس استخبارات عربستان سعودي نبود؟.
اين بنيادگرايان بي فرهنگ بمجرد داخل شدن در شهر کابل چه جرم و جنايت را مرتکب نشدند و کابل را به ويرانه و شهر را به شهر ارواح و مردم را قتل عام نمودند .
محمود مستيري نمايندۀ خاص سرمنشي ملل متحد در امور افغانستان در مورد حکومت تظيمي چنين ميگفت:
آقاي محمود مستيري از قول جنرال دوستم ميگويد: يک هيئت فدراسيون روسيه آخيراً با جنرال دوستم ملاقات کرده به وي توصيه مينمايد که او با جنرال مسعود اتحادي را تأسيس نمايد .
محمود مستري ميگويد: در حال حاضر با وجود ادعاي بلند بالاي برهان الدين رباني و جنرال احمد شاه مسعود حکومت کنوني واقعآ يک حکومت نيست . هيچ اساس قانوني ندارد و منجمله پنج شهر عمده افغانستان (کابل، مزارشريف، قندهار، هرات و جلال آباد) دو شهر (کابل و هرات) و از تقريبآ سي و دو ولايت افغانستان هشت ولايت آنرا تحت کنترول دارد. واقعيت اصلي در اين است که آنهايي که در کابل ادعا مينمايند که حکومت اند، در حاليکه قسمت اعظم کشور خارج از اداره شان قرار دارد و جميع گروههاي قومي به استثناي تاجيک ها في الواقع تمثيل نگرديده اند، دولترا مزيداً کم اهميت ميسازد.
(فشرده اي ازبيانيه محمود مستيري دراستکهلم جريده اميد شماره ۱۶۵ صفحه ۷ مورخ ۱۹ جون ۱۹۹۵)
(فيلکس ارماکورا) نماينده سازمان عفو بين المللی، بعد از بازديد از کابل، دران زمان گفت: . . . در کابل وضع حقوق بشر ناگوار تر از سابق و چور و چپاول و قتل های فردی و دسته جمعی وجود دارد، و راکت ها بطور مسلسل اصابت می کند و هم آب و برق و قانون وجود ندارد. صرف در جلال آباد و مزار شريف وضع نسبتاً بهتر است و در متباقی مناطق افغانستان قضاوت در مورد جرايم به اساس شرعيت اسلامی از جانب خود قوماندانان محلات و مناطق صورت می گيرد. (از گزارش فيلکس ارماکورا به سازمان ملل متحد .)
تاکي اين جنگ سالاران پول پرست ميتوانند با اين رويش هاي کودکانه، تکليف ساديستي خويش را درمان نمايند؟ .
متاسفانه مرجع و مقامي نيز وجود ندارد تا ازين بي نظمي و بي عفتي جلوگيري نموده عزت و ابروي کشور و عفت قلم را حفظ نمايند. از طرف ديگر با رواج پيدا کردن نقد و انتقاد در نشريه هاي بيرون مرزي که درين روزها بازار گرمي دارد، هرآنچي که گفتني و رفتني، تنظيمي و تنظيم سالاري، تفنگ و تفنگ سالاري، چور و چپاولگري، حزبي و غيرحزبي، شخصي و رسمي، دشنام و اتهام و . . . که در قاموس غيراخلا قي آنان جاي دارد به اين نام و آن نام فرستاده مي شود .
مگر اين را مي گويند دموکراسي و آزادي بيان و عفت قلم ؟
آيا مسوول اين نشريه ها وجدانآ نا راحت نمي شوند ؟
آيا قلم بدستان و خوانندگان با مطالعه آن هزارگونه دشنام به آدرس نشريه و مسوول آن ولو هرکه و به هرنامي که باشد نمي فرستند ؟ آيا نويسنده و مالک نشريه که اهداف سياسي اش را تحت نام مستعار خود و نام اخلاقي و غيراخلاقي که به نشريه شان گذاشته اند ميتوانند مخفي نمايند ؟
آيا نقد کردن و نقد نوشتن اين قدر ساده و آسا ن است که با نوشتن چند پاراگراف راست و دروغ خود را منتقد دانست ؟ .
آيا دشنام دادن و اتهام بستن ميتواند درد ملت و ميهن را دوا نمايد؟
زمانيکه اين انسانهاي کج انديش به اين و آن تهمت و دشنام ميفرستند و براي يکبار هم اگر ميشود از عفت قلم و از خانواده و فاميلش که در اطرافش نشسته اند خجالت نميکشند ؟ آيا سر در گريبان وجدانش فروبرده به اين نمي انديشد که اين پاراگرافها و نوشته ها نمايندگي از تربيه فاميلي و اسم و رسم خانوادگي اش مينمايد؟
ايا شخصي که مورد تاخت و تاز بي رحمانه قرار گرفته به تربيه فاميلي و کانون خانوادگي وي صدها و هزاران دشنام نميفرستد؟ آيا اين ویبسايتها، وبلاگها و منتقدين بي عزت - ازخود، از وجدان و از مقدساتش خجالت نميکشند؟
انانيکه تا ديروز با ماين و بم، با راکت و طياره، با توپ و تانک، با سکر و کلستر و با زندان و اعدام مصروف قتل و کشتار و ترور و نابودي بودند و با تنگ شدن شرايط اجتماعي و تامين عدالت و قانونيت در کشور فرار را به قرار ترجيح داده و با سرمايه هاي هنگفت از چور و چپاول دارايی هاي عامه، قاچاق سرمايه هاي ملي بشمول معادن کشور، موزيم ملي و موزيم هاي سه گانه قواي مسلح و بانکها و ادارات دولتي . . . بخارج کشور رسيده اند و يا فاميل خويش را انتقال و خود پاسپورت و ويزه آماده براي فرار در جيب دارند و امروز با راه اندازي صفحات انترنيتي، مصروف و مشغول ترور شخصيت هاي فرهنگي و ادبي کشور اند .
ميگويند گرسنه گان خواب ميروند ولي گرسنه کشان نه، اينان چون به ترور و کشتن و بستن و بردن عادت کرده اند و اين بار ازين طريق عطش آدمکشي شانرا فرو مينشانند .
اين فرومايگان در پهلوي دشنام، توهين و تحقير با جمع آوري مطالب توهين گونه به اين و آن نام در اين نشريه و آن نشريه مصروف و مشغول جعل نام، مقاله و نوشته ها هستند و بعدا در همين نشريه ها به دشنام گويي و توهين مخالفين سياسي و تنظيمي شان ميپردازند . زياد نشريه هاي وجود دارد که بنام اينکه نشريه شان:
سياسی، اجتماعی و فرهنگی بوده و وابسته به هيچ جريان سياسی نبوده و مشی مستقل را در دفاع از دموکراسی و آزادی تبليغ و پيش ميبرد و مدافع فرهنگ عالی انسانی است و هرگونه تنگ نظری قومی، فرقه ای و عقيدتی را رد می کند. و کانون انديشه نويسندگان و قلم بدستان است. ولي عقب اين کلمات منفورترين و بدنامترين انسانهاي وطن سنگر گرفته اند و مصروف چتل نويسي و تحقير و توهين انسانهاي ارجمند وطن هستد.
تعدادی مسوولين اين صفحات انترنيتي در چهار فصل سال پاي کمپيوتر و انترنيت نشسته و مصروف اين عمل کودکانه اند . بارها گفته شده که اين چپاولگران اگر پول چور و چپاول مردم فقير و گرسنه وطن نميبود و اينان از بام تا شام مصروف تهيه لقمه يي ناني براي اطفال شان ميبود هرگز چنين رذالت و بي همتي نميکردند .
من يک دو نفر اين پست همتان را ميشناسم، خود تمام روز پاي انترنيت نشسته به اين و آن دشنام؛ توهين فرستاده و در حمايت و تمجيد از بدنام ترين و شريرترين سران جنگ و تفنگ، دزدان و چپاولگران، قاچاقبران معادن کشور و قهرمانان ويراني و نابودي وطن و بخصوص شهر زيباي کابل هستند و خانم مظلومش بمثابه ترجمان و راه بلد - روزها تا شام و شبها تا صبح در ادارات، شفاخانه ها، کلينکها و در منازل مهاجرين تازه وارد مصروف است .
تا زمانيکه در کرسي و چوکيهاي دولتي لميده بودند، بيرون شدن زنان بدون محرم شرعي و حجاب سراپا از چهار ديواري منزل و مصروفيت زنان در ادارات دولتي را حرام و غيراسلامي ميدانستند، اما امروز خانمهاي شان تنها و بدون حجاب شبها تا ناوقت در شفاخانه ها پهلوي بيماران مرد به ترجماني و پرستاري مشغول اند .
اندوه بارتر اينکه اينان با تهيه و تنظيم مقاله ها، دست نوشته ها، نقد هاي اتهام گونه، تهيه اشعار و مضامين ادبي به اين نام و ان نام در نشريه هاي که وسيله سران اين شرارت پيشگان کمک و حمايت پولي و سياسي ميشود، با تهيه اي ميل هاي گوناگون به نام اشخاص و افراد، بعد از مدتي پاي انقادات انتقام گونه نشسته و مخالفين اعتقادات خويش را چلوصاف نموده و از سراني بدنام خويش تحفه و جايزه دريافت ميدارند. اينان يک گروپ شرارت پيشه است که تقريبآ همه آنان ديگر شناخته شده و به اصطلاح طشت رسوايي شان از بام افتيده است.
يکي دو نشريه اين شرارت پيشگان که همين اکنون در انترنيت وجود دارد، با تهيه مطالب و مضاميني که در هيچ قلم و وجدان ديگر جاي ندارد به نشر ميرسد و هر خواننده اي از مطالعه آن احساس شرم و خجالت مينمايد.
هيچ مخالف سياسي اين بنيادگرايان نميتواند که از حقيقت و واقعيتهاي چور و چپاول، تاراج و دزدي سرمايه هاي ملي، از ويراني و بربادي کابل و از درد بخون نشسته گان کابليان، از کشتن و بردن حاکميتهاي ننگين انان سخني بر زبان بياورد زيرا آنان با صدها دسيه و توطئه اين اوباشان روبرو ميگردتد .
تا زمانيکه اين شرارت پيشگان در کرسي قدرت و چپاولگري وطن لميده بودند با تفنگ و کشتن مخالفين را نيست و نابود ميکردند و امروز با جفنگ و نيرنگ در پي ترورهاي فرهنگي و بدنام ساختن روشنفکران و انديشمندان رسالمند کمر بسته اند. آيا در کجاي دنيا سابقه دارد که در برابر مخالفين ايديالوژيکي خود چنين ستم گرانه و بي رحمانه تاخت و تاز کرد؟ سازمان ملل متحد، دفاتر حقوق بشر، نهادهاي انسان دوستانه ملي و بين المللي چرا نتواند از شرارتها و بغاوتها تحقيق و گزارش تهيه نمايند؟.
آيا سيما سمر، نادر نادري، ملالي جويا، رمضان بشردوست، شکريه بارکزي، کامران ميرهزار، اسپنتا (وي در مزار غبار عملآ به جنايتکاران تفنگدار تنفر خويش را اعلام نمود) . . . حق ندارند پيرامون مشکلات اجتماعي، تأمين عدالت و قانونيت، از دموکراسي و حقوق بشر، از عدالت انتقالي، از ظلم، جنايت وحشت و بربريت سلاح و سلاحداران چيزي بگويند؟
پرويز کامبخش حق ندارد چند سطري از يک نشريه انترنيتي را مرور نمايد و اگر چنين کرد بايد به اعدام محکوم گردد؟
آيا عبدالرحمان پنجشيري حق نداشت که به ميل و رغبتش عيسويت را بپذيرد ؟ طوريکه صدها و هزاران خارجي با درک حقانيت دين اسلام اگاهانه به اين دين نجات بخش ميپيوندد و کسي نيست که آنان را تکفير و به اعدام محکوم نمايد.
آيا کسانيکه مانند داکتر عبدالرحمان وزير هوانوردي دولت آقاي کرزي از تنظيم گذشته اش نفرت و به جريان ديگر ميرود بي درنگ بايد کشته شود؟
آيا محصلين پوهنتون کابل حق تظاهرات را ندارند و مانند زمان حکومت انتقالي به رگبار مسلسل بسته شوند؟
آيا بار ديگر بخاطر تصاحب ارگ هزاران انسان وطن و بخصوص کابل را قتل عام کرد؟
اينان بايد بدانند که مردم وطن ديگر نخواهد گذاشت ادارات دولتي، موسسات توليدي، مراکز فرهنگي، دارايي هاي عامه و کابل و کابليان مورد تاخت و تاز و چور و چپاول واقع شود. پس که چنين است بيايید با وجدان انساني و با تربيه افغاني و اسلامي از دشنام و دسيسه که کار شيطاني و عمل غيرانساني است دست بکشيد و بسوي تفاهم و همدلي و همکاري به پيش برويد و انتقادات تانرا انساني تر و اسلامي تر تفهيم نمایيد و انتقاد را به انتقام نکشانيد.
اسناد سخن ميگويد:
لطفاً دو کليپ از اعمال ناشايسته و نامسلماني جنرالان جنگ و تفنگ را به تماشا بنشينيد.
(اگر دقت شود، يکتعدادِ اين جنايتکاران همين اکنون در کرسي هاي قدرت لميده اند)
http://www.youtube.com/watch?v=79ck74ULUw0&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=X8VhUq3E7hE&feature=related
آيا زمانيکه حزب اسلامي چنين ارقام را مينويسد بايد وارد جنگ شد و شصت و پنج تا هفتاد هزار انسان کابل را با بمباردمان هواي و راکتي قتل عام کرد.؟
روزنامه شهادت ارگان نشراتي حزب اسلامي گلبدين حکمتيار صدراعظم دولت مسعود – رباني در مقاله تحليلي خويش در رابطه به چاپ بانکنوتها چنين مينويسد: حکومت هاي سابق )حکومت، تره کي، کارمل و داکتر نجيب الله (تا آخر زمامداري شان مجموعآ مبلغ »يکصد و شصت مليارد افغاني« چاپ و عرضه کرده اند، ولي حکومت رباني و مسعود در مدت بيست ماه «پنج هزارمليارد افغاني» طبع و عرضه کرده است و اين بانکنوتهاي بدون پشتوانه به امر رباني و مسعود که در پرزه ها صادرميشد توزيع ميگرديد . از اينجاست که خريد و فروش مناطق در بدل پول آغاز شد و نشر پولهاي بدون پشتوانه در فدراسيون روسيه انتقاد هاي زيادي را نسبت به رژيم وارد ساخت .
(روزنامه شهادت شماره ۱۲۳ دلو سال ۱۳۷۳)
چرا نگذاريم روزگاران از خون ريزي کابليان و چپاول کابل بنويسد؟:
مردم ما كه تمام هستي شان چه در دوران جنون قدرت طلبي اميران جنگ طلب و در دوران فاشيزم مذهبي طالبان برباد رفت و هيچ گاه هم طعم دموكراسي را نچشيدند. حال كه زمانه سخت عوض شده و از بركت حضور نيروهاي آيساف، باهر دست تا مرفق آغشته بخوني، پرچم دموكراسي تحقير ميگردد و با هر دهان آلودهيي شعار دموكراسي به لجن كشانيده ميشود. عدهاي هم براي آنكه از قافله تمدن به دور نمانند، با وداع گفتن با لنگي و پكول و عباي روحانيت ظاهرخود را طوري ميآرايند كه عشوه شان به مذاق غربي ها برابر باشد. اما آيا كسي كه تا ديروز سايه دموكراسي را به گلوله ميبست و آن را خلاف شرع اسلام ميدانست و امروز دموكراسي طلب شده، حق دارد با اين كلمه شوخي دردناك و آزار دهنده كند؟ آيا كسانيكه در زندگي شان بلدند فقط با زبان گلوله سخن بگويند حق دارند از نظام دموكراتيك و قانون اساسي دموكراتيك حرف بزنند؟
آيا كسانيكه تا ديروز لويه جرگه را يك نهاد غيراسلامي ميدانستند اما امروز باذوقزدگي بر كرسي هاي آن ميلمند، و همنشيني با ظاهرشاه "غرب زده" را كفر محض و كسرشان خود ميدانستند ولي با او روي يك سفره نيشستند، حق دارند سرنوشت مردم ما را بيشتر ازين به بازي بگيرند؟ حال كه قرار است مسوده قانون اساسي به دسترس عموم قرار گيرد آيا مردم ميتوانند باور داشته باشند حرف كسانيكه نه پول دارند و نه تفنگ، شنيده ميشود؟ در شرايطي كه خلع سلاح عمومي صورت نگيرد، اردو و پوليس ملي ساخته نشود، بساط ملوك الطوايف و اميران محلي برچيده نشود ممكن نيست پايه و اساس نظام دموكراتيك بر اساس قوانين دموكراتيك و آراي مردم ريخته شود. بيجهت نيست كه مردم ما به آينده خود سخت نگران اند.
- ويران كردن هشتاد درصد شهر كابل، شهريكه صدها سال همپاي مدنيت هاي شرق به پيش ميتاخت و گهواره تحولات تاريخي ملك ما بود، بي جاشدن هشتاد درصد ساكنان اين شهر وازدست رفتن هست و بودشان.
- شصت و پنج هزار كشته دراثر اين "سوء تفاهم" تنها در كابل بدون درگيري هاي مزار، قندهار، لغمان، تخار، سمنگان...
- دست اندازي به ناموس مردم، دختر ربايي، تجاوز دستجمعي بر زنان، تجاوز بر دختران خورد سال، تجاوز بر اجساد زنان و...
- براه انداختن جنگهاي وحشتناك مليتي، مذهبي و سمتي كه در آن پستان بريدن، در كانتينر كباب كردن، ميخ به فرق كوبيدن و ادرار خوراندن از شوخي هاي روزمره به حساب مي آمد.
- تاراج بي سابقه آثار تاريخي و كتاب سوزي ها.
- از بين بردن صد درصد مكتب ها، كتابخانه ها، بانكها، هوتل ها، پارك ها، آرشيف ها، موزيم ها، جمنازيوم ها، پوهنتون ها، سينماها و نابودي تمامي آثار ترقي و تمدن.
- فرار نود درصد استادان، محققان، آگاهان و بي سواد ماندن نسلي از دختر و پسر.
حال كدام يك از موارد بالا را "اشتباه" و"سوء تفاهم" مي توان نام گذاشت؟
آنانيكه مرتكب اين اعمال شده اند تا در برابر تاريخ و مردم زانو نزنند و باليسيدن اين همه ناپاكي گردن هاي خود را در برابر تيغ بي رحم تاريخ نگذارند و طلب بخشش و آمرزش نكنند طرح چنين فورمول هايي راه به جايي نخواهد برد. صفوف و افراديكه به قوماندهي سران رهبران و اميران مرتكب جنايت شده اند بايد اعلام بدارند كه ما در جرياني قرار گرفته بوديم كه باتمام روحيه و تمايل خدمت به مردم مورد بهره برداري سوء قرار گرفتهايم و ديگر اين جنايتكاران را براي ابد ترك گفته، در آن صورت است كه بار سنگين اين همه خيانت از شانه هاي شان سبك خواهد شد.
زمانيکه آقاي خليل زاد لب به سخن باز ميکند چرا از سخنان وي استقبال نکنيم .
زمانيکه خليلزاد حقايق را چنين افشاء و مي نمايد بهتر نيست که بخوانيم: آمريکا در تقويت و پرورش بنياد گرايي اشتباه كرد، از همان آغاز مبارزه اش بعد از ١١ سپتامبر در برابر تروريزم جدي عمل نكرد. اين كشور بيشتر دلنگراني براي حضور در منطقه داشت تا نابودي نطفه هاي تروريزم. از جانب ديگر امريكا ميتوانست با كمك هاي اقتصادي مؤثر نه به دزدان در افغانستان و دلالان در پاکستان، بلكه به افراد مطمئن و پاك براي رشد اقتصادي، زمينه سربازگيري تروريستها و بنياد گرايان را در كشور به حداقل برساند. روزنامه گاردين "سلاح هايی كه ايالات متحده و بريتانيا به همراه متودهای پيشرفته جنگی در اختيار بنيادگرايان قرار دادند به فاجعه در غرب ختم شد و بر اساس پديده "چرخش" برعليه كسانی مورد استفاده قرار گرفت كه آن ها را تهيه ديده بودند. با آن كه رسانه های گروهی آمريكا خود اعتراف می كنند كه روی كار آمدن دولت جهادي و طالبي در افغانستان ناشی از كمك های پنهانی است كه ايالات متحده به گروه های بنيادگرا كرده است. يكي ديگر از اشتباهات آمريكايي ها تاكيد بيش از حد آنان بر روي عمليات هاي جنگي است.
چرا آقاي صباح بخاطر افشاء جنايت پيشگان جنگ سالار و نوشتن چند اثر تاريخي و حوادث نگاري فرار ملکها شود ؟
در کتاب آقاي صباح (از تصرف کابل تا سقوط مزار) دربارۀ جنگ و جنایات انجام شده در افشارآمده است: «جنگ سوم بین قوای مسعود و سیاف از یکطرف و حزب وحدت عبدالعلی مزاری از طرف دیگر، که این جنگ به نام فاجعـۀ افشار نیزیاد میگردد، این جنگ از گردنۀ باغ بالا آغاز و انستیتوت علوم اجتماعی، اکادمی څارندوی، پولیتخنیک و مرکز تعلیمی وزارت امنیت دولتی از حزب وحدت بدست اتحاد سیاف و شورای نظار مسعود قرارگرفت. بدترین جنایت هــا صورت گرفت، افراد غریب و بیچاره هـــزاره جوقه جوقه تیرباران و اعدام گردیدند، به ناموس آنان تجــاوز گردید، تعدادی از زنان هــزاره از طرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده و در منطقۀ افشار و خوشحال خان به زنان و دختران در مقابل چشم شوهـــر، پدر و برادرش تجــاوز صورت گرفت، اموال و دارایی آنان به تاراج رفت . . . مسعود و سیاف چنان جنایت آفریدند که قلم ازتحریرآن عــاجزاست». (اقتباس از اثر جناب جنرال سید عبدالقدوس « سيد» .)
جناب آقاي ميرعبدالرحيم (عزيز) با استدلال و منطق مينويسد بايد برايش از زير دل کف زد و آفرين گفت:
... یونس قانونی یكی از عمال شورای نظار است كه دوشادوش احمد شاه مسعود در بدبختی های افغانستان سهیم بود. در جریان جنگ های داخلی سالیان ۱۹۹۲ـ۱۹۹۶، مدتی وزیر دفاع ربانی شد و دود از دماغ مردم درآورد. وی یكی از مسئولین تباهی ها و خیانت های بیشماری در كشور است. برعلاوه كشتار مردم بیگناه كابل و ویرانی این شهر، مزدوران شورای نظار همراه با حیوان صفتان سیاف، زن و مرد و طفل اهل تشییع افشار را از تیغ كشیدند و مرتكب بی ناموسی های غیر قابل بیان گردیدند. قانونی از زمره افرادیست كه باید بقیه عمر خود را در زندان جنایتكاران جنگی میگذشتاند. بر عكس قانونی توسط اجانب عمداً در رأس پارلمان افغانستان قرار داده شد تا باین نوع تعیینات، حیثیت و غرور مردم ما را نابود سازند. قانونی مانند سائر عمال شورای نظار از مدت ها قبل در خدمت اجانب بوده و از ارتباطات احمد شاه مسعود با روسیه، ایران، هند و اخیراً امریكا مستفید شده است. مؤلف كتاب الاشه شكن در صفحهء ۶۳ كتاب خود در مورد احمد شاه مسعود می نویسد: «او همچنان در قاچاق مواد مخدره شركت كرده بود. در اوقات مختلف از روس ها، ایرانی ها، هندی ها و امریكائیان پول بدست میاورد.»
قابل یادآوری است كه احمد شاه مسعود، ربانی و سائر همكیشان شان در دههء ۱۹۷۰ میلادی از آی اس آی پاكستان هم پول میگرفتند و در افغانستان دست به تخریب میزدند. در حقیقت وطنفروشی و خیانت به كشور برای این گروه ضد ملی بیك فرهنگ مقدس مبدل گشته و برای شان غرور آفریده است. زمانیكه امریكا بعد از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تصمیم به سقوط نظام طالب گرفت، ائتلاف شمال بالاخص جناح شورای نظار غرض غصب قدرت خود را به این كشور (امریكا) فروخت، اما تعلقات قبلی این گروه با روسیه، ایران و هند نیز تا اكنون پا بر جا مانده است. خوشا بحال عمال شورای نظار كه از حمایت همه قدرت های اجنبی دخیل در قضیهء افغانستان بشمول پاكستان برخوردار بوده اند. استعداد و توانائی شان در خوش نگهداشتن قدرت های بیگانه محیرالعقول است.
زمانيکه اسنادهاي محرم به بيرون درزميکند چرا دلشاد نباشيم که متجاوزين درهمکاري با جنايت پيشگان داخلي چه پلانهاي خصمانه را دنبال ميکردند؟.
متن پروتوکول هاي همکاري با قواي شوروي درافغانستان !
پروتوکول شماره: (۱)
مقام فرماندهي نظامي شوروي از طريق ميانه روها و با موافقت نجيب الله با احمد شاه مسعود تماس قايم نموده موضوعاتي را غرض همکاري در ميان گذاشته است که با مهر سفارت شوروي در کابل تصديق و نشاني گرديده است .
محتويات سندي که از طرف فرماندهي سپاه شوروي تائيد گرديده قرار ذيل اند:
۱ تأسيس محلات تاجيک نشين با خودمختاري داخلي قوم تاجيک به داخل چوکات افغانستان متحد، به شمول ساحه ارا ضي ولايات بدخشان، تخار، کندز، بغلان، قسمت هاي پروان و کاپيسا و همچنين اقسام حکومت هاي خود مختار به داخل اين ساحه .
۲ نمايند گي از قوم تاجيک و اشغال مقامات مشخص دولتي بداخل ارگان هاي رياست جمهوري، پارلمان ملي و کابينه وزراي افغانستان .
۳ شناخت رسمي جمعيت اسلامي افغانستان متعلق به رباني بحيث يک حزب مستقل و داراي حقوق مساوي در افغانستان
۴ تأسيس يک قواي نظامي منظم تاجيک به اساس تشکيلات جمعيت اسلامي افغانستان و شمول آن در اردوي افغانستان تعريف و توضیح اهداف اين قواي نظامي به ارتباط منافع ملي (مقصد از منافع تاجيک است) به ارتباط اهداف عمومي حکومتي به شمول حفاظت شاهراه حيرتان – کابل.
۵ تأمين صلح به داخل چوکات خودمختاري قوم تاجيک و تاسيس شرايطي براي بازگشت زندگي عادي براي تاجيک .
۶ موضوعات انکشاف اقتصادي در منطقه شمال شرق، همکاري از جانب دولت افغانستان درين موضوع، همچنان کمک هاي چند جانبه به شمول کمک هاي اقتصادي، طبي و انواع ديگر کمک ها همچنان انکشاف تجارت سرحدي .
سند متذکره توسط سفير کبير شوروي يوري ورانتسوف و توسط جنرال وي – اي وارنيکوف مطرح و موافقه شده آنها به نوبه خود اين موضوعات را از ملاحظه و منظوري زعامت جمهوري افغانستان گذشتانده اند .
هيأت شوروي در آن زمان که اسناد را تبادله کردند قرار ذيل است:
يوري – ام ورانتسوف سفير کبير شوروي، جنرال وي – آي – وارنيکوف قوماندان گروپ عملياتي نظامي وزارت دفاع شوروي .
درين ملاقات به مسعود پيشنهاد گرديد تا قراردادي با حکومت کابل منعقد ساخته و به همکاري واحد هاي اردوي افغان به حفاظت شاهراه کابل حيرتان بپردازد .
پروتوکول شماره (۲)
پروتوکول هذا پيرامون شرايط مناسب با همي بين زعامت قواي شوروي مقيم در افغانستان و قواي مسلح مخالف مقيم پنجشير به منظورايجاد حسن نيت و تمايل براي صلح در افغانستان طرفين متعاقدين پروتوکول هذا را امضاء نموده اند تا به اساس آن مکلفيت هاي ذيل را تعميل و رعايت نمايند:
۱ قطع و توقف کامل عمليات نظامي در سالنگ جنوبي و ديگر نواحي مجاور شاهراه کابل – حيرتان به شمول قطع هرنوع فير و حمله توسط هرنوع فير و حمله توسط هر نوع سلاح بالاي مواضعيکه در تصرف قطعات گروه هاي جمعيت اسلامي ميباشد و يا قريه جات که قطعات اردو و پوسته هاي که در تصرف اردوي شوروي و قواي دولتي ميباشد .
۲ قطعات مسلح پنجشير مسووليت محافظت مواصلات بين تاجيکان و چوکني را به منظور قطع حملات، دزدي و غارتگري و انواع ديگر عمليات خصم انگيز به سپاه ضد شوروي و حکومت افغانستان متعهد و تضمين مينمايد .
۳ جانب شوروي متعهد ميشود تا به اساس توافق جانبين مقدار لازم مواد، تجهيزات، مواد عاجل مورد نياز و ديگر ضروريات و نيازمندي هاي مادي پنجشير و نواحي ديگر مربوط به قسمت هاي مشخص شاهراه سالنگ تهيه و تدارک نمايد .
۴ به قطعات و گروه هاي تنظيم هاي ديگر اجازه داده نخواهد شد که در منطقه شامل درين مذاکرات به منظور فير و حمله بالاي سپاه شوروي و نيروهاي افغانستان داخل شده و به عمليات تروريستي يا سبوتاژ پاپ لاين بپردازند . اگر تلاشهاي توسط اعضاي مسلح تنظيمهاي ديگر براي تطبيق فير و حمله صورت بگيرد جانب سپاه شوروي اظهار آماده گي مينمايد تا به قطعات مسلح پنجشير به اثر تقاضاي آنها توسط قواي توپخانه و هوايی کمک نمايد .
۵ تبادله معلومات و مساعي مشترک به منظور پيدا کردن اتباع شوروي و افغانستان که در مناطق شامل اين قرارداد مفقود الاثر شده اند .
۶ در حالت تزهيد و اضطرابات و تشويش – انعقاد ميتنگ ها و جلسات به منظور مشوره دوجانبه پيرامون قطع و جلوگيري از عمليات جديد نظامي به نفع تامين صلح در منطقه زون مشخص .
۷ ساحه پروتوکول هذا در سرتاسر قلمرو سي کيلومتري به هردو طرف خطوط مواصلات بين تاجيکان و چوکني امتداد و اعتبار دارد در ماوراي اين سرحدات سپاه شوروي و قواي مسلح پنجشير حق دارند تا عمليات نظامي به منظور امحاي قطعات مسلح و گروه هاي مخالف منقطع نساخته اند انجام بدهند .
۸ پروتوکول هذا بعد از امضاء و انعقاد آن فوراً مورد تطبيق قرار ميگيرد .
در دسامبر ۱۹۸۸ اين سند به ا مضاء و ملاحظه شد جنرال بي وي گرموف – جنرال شهنوازتني و احمد شاه مسعود رسيد .
(Shebarshin شبارشین ١٧٧- ٢١٤)
جنرال بوریس گروموف، مولف کتاب «ارتش سرخ در افغانستان» مینویسد: «در سال ١٩٨٢ ما توانستیم به مهمترین هدف خود نایل گردیم. ما توانستیم با احمدشاه مسعود تماس های بس پایدار برپا کنیم که تا پایان خروج نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان تداوم یافتند. طی زمان حضور نظامی ما در افغانستان کار ما با مسعود با موفقیت های متناوبی ادامه یافت. با این حال فرماندهی نیروهای شوروی فعالیت دار و دسته او را زیر کنترول داشت به ویژه درسال ١٩٨٢ نماینده سپاه چهلم و شخص احمدشاه مسعود موافقتنامه ای را به امضاء رسانیدند که درآن مسعود تعهد سپرده بود به روی کاروانهای نظامی ارتش شوروی در سالنگ جنوبی به جایی که فرمانروای بی چون و چرای آن بود، آتش نگشاید. بر پایه این معاهده مسعود به اعضای گروهش دستور داد تا از فعالیت شدید برضد نیروهای دولتی دست کشیده و مبارزه مسلحانه را برضد سازمانهای مخالف جمعیت اسلامی افغانستان پیش ببرند.» جنرال بوریس گروموف در ادامه مينويسد:
«ماموران.KGB از روند کار ما با مسعود و دورنماهای آن به میزان لازم باخبر بودند.» «... ساده لوحانه خواهد بود اگر پنداریم که ارتش فرانیرومند شوروی توانائی آن را نداشت که دار ودسته مسعود را کاملاً تار و مار کند.... رهبری نظامی شوروی در افغانستان هرگونه امکانات را در اختیار داشت که هرگاه لزومی پیش می آمد ما مسعود را نابود میساخت. شخصاً نزد من هیچگاهی دراین زمینه تردیدی پیدا نشده بود و اکنون هم بدین باور هستم. مسعود خود به خوبی وضعیت خود را درک میکرد که طبعاً این امر در سیاست ها و برخورد وی با نظامیان شوروی تاثیر میگذاشت. او همواره میدانست که چه چیزی به او اجازه داده میشود و به خاطر چه چیزی به شدت تنبیه خواهد شد.»
(ارتش سرخ در افغانستان، ص ١١٩)
هنگام که آقاي خلیل هاشمیان حقايق بزرگ را برشته تحرير مياورد چه ميشود اگر به قلم و همتش افتخار نمايم؟
خلیل هاشمیان مينويسد: عنوان بالا مقاله اي ست بقلم اين هيچمدان که بار اول در سال ۱۹۹۰ در شمارۀ مسلسل پنجم مجله آئينه افغانستان نشر شده و بعد از آن در شماره های مسلسل ۱۳ و ۱۹ سال ۱۹۹۱ باثر استقبال و تقاضای خوانندگان مجله تجديد چاپ شده، و در سالهای بعدی نيز تا قبل از درگذشت احمدشاه مسعود حداقل سال يکبار بطور ضمنی تکرار شده است. مقاله مذکور عکس العمل نويسنده بود بمقابل يک مصاحبه ويديويی که يکی از هواخواهان احمدشاه مسعود پنجشيری از کابل با خود آورده و در امريکا توزيع کرده بود .در مصاحبه مذکور احمدشاه مسعود پنجشيری از فعاليت های نظامی و سياسی و پلانهای آيندۀ خود سخن گفته بود، ولی شخصيکه مصاحبه را ثبت و ترتيب کرده بود يک قسمت ويديو را برای تبليغات و اراجيف خود مختص ساخته صفات و مدعيات ملکوتی به احمدشاه مسعود پنجشيری نسبت ميداد و او را در عقل و تدبير بالا تر از افلاطون و در جنگ و مبارزه بلند تر از ناپلئون ميخواند، و او را بالقاب شير پنجشير، فرمانده جهاد و ناجی افغانستان . . . ياد ميکرد .
من در مقاله مذکور نوشتم که احمد شاه مسعود صرف يک قوماندان محلی است و هنوز کار نکرده که او را قوماندان جهاد و ناجی افغانستان بخوانيم، و از جانب ديگر در سلوک و اعمال او جوهر زعامت ملی ديده نميشود، و با استعمال مقوله خشت پخته سنگ مرمر نميشود پيشگوئی کردم که از احمدشاه مسعود پنجشيری يک زعيم ملی ! ساخته شده نميتواند. بعد از آنکه مجاهدين حکومت کابل را اشغال و احمدشاه مسعود را وزير دفاع ساختند، بی کفايتی هائی از مسعود ديده شد که گويا تيزاب کابل اين خشت پخته ناپخته را شاراند و مردم کابل باو القاب متعدد دادند، از قبيل: موش کابل، شير بمبيرک، قوماندان قرتوک، قوماندان پتاقی، قوماندان ملاقی، قوماندان تلخان، چوته قوماندان، بی ثبات قوماندان، باتوک قوماندان، سنگ فروش قوماندان، وطنفروش قوماندان، و غيره . مدتی بعد احمدشاه مسعود با حزب وحدت جنگيد و شيعه و هزاره را در اطراف کابل قتل عام کرد.
هزاره ها القاب ديگری از قبيل خونخوار، نمک حرام، دشمن اسلام و غيره باو دادند. در دورۀ فرار از کابل و جنگ با طالبان برای احراز چوکی و قدرت که احمدشاه مسعود پنجشيری با روسها، هندوستانيها و ايرانيها در ائتلاف قرار گرفته بود القاب اضافی از قبيل بزغاله قوماندان، بز ايفل، چوته ريش قوماندان، قلابی قوماندان، نوکر هندو، نوکر روس و غيره از طرف مردم باو داده شد. احمدشاه پنجشيری زندگی پُرماجرا را گذشتاند، برای احراز چوکی و قدرت بچند قدرت اجنبی پاکستان، ايران، روس، هندوستان و غيره ـ پناه برد، اما زعامت ملی را احراز نتوانست، گويا طوريکه چند بار در مجله آئينه نوشته شده شما از خشت پخته سنگ مرمر ساخته نميتوانيد، اين مقوله در مورد او صدق نمود. حتی مرگ او شکل غيرعادی و مورموز داشت . بعد از مرگ او، شورای نظار و جريدۀ اميد اورا باالقاب رحمت الله عليه و عليه السلام بلا تشبيه حيثيت پيغمبر پنجشير دادند.
جريدۀ اميد
در
استقبال
از
سالگرد
مرگ
او آنقدر تبليغات مبالغه آميز براه انداخت که حتی يکعده اشتراک خود را
از
اميد قطع کردند.
قابل تذکر است که شورای نظار آنقدر عکس و تصوير مسعود پنجشيری را در
کابل توزيع و تعليق کرد که در هندوستان از بودا نشده بود، ولی يک چيزی
که از رويداد
لويه جرگه اخير خوشم آمد اينست که نامی از شير بمبيرک پنجشير درين جرگه
گرفته نشد، حتی سعی و تلاش ستم شعاران شورای نظار که ميخواستند از لويه
جرگه برای احمدشاه
مسعود پنجشيری لقب قهرمان ! را بگيرند به ناکامی انجاميد
.
وقتی اين خبر را
شنيدم دو چيز به يادم آمد: يکی تاثير شعار ۱۴ سال قبل آئينه افغانستان
که خشت
پخته سنگ مرمر نميشود، ديگری بيت ابو المعانی بيدل که ميفرمايد:
همچو کوزۀ
دولاب هرچه زير گردون است .يـا ترقی آهنگ است يــا تـنزلی دارد.
آيا نويسنده بزرگ انديش، نادر پوينده چنين مردانه و انديشمندانه نوشت بايد توهين شود:
قانوني از جهاد علیه روسها تا عضویت درسازمان FSB (کا گ ب سابق)
گفته می شود یونس قانونی رییس پارلمان افغانستان در سفر اخیر خود به روسیه با وزیر امنیت این کشور در داخل یکی از قایق های تفریحی دریای مسکو به صورت خصوصی ملاقات نموده است. این خبر از جانب نزدیکان آقای قانونی به بیرون درز نموده است. انتظار می رود اطلاعات بیشتری از مکالمات طرفین در روزهای آینده به مطبوعات درز نماید. در این ملاقات آقای قانونی پروتوکول احمد شاه مسعود با شوروی سابق را در زمان جهاد به عنوان مبنای دوستی دیرینه ی بین گروه خود و روسها قرار داده سعی می نماید جانب روسها را متقاعد نماید که این شورای نظار نبوده است که باعث سرافکندگی و شکست شوروی در افغانستان شده است بلکه خام بودن مردم افغانستان در تحلیل معادله ی قدرت جهانی و عدم آگاهی آنها از ظهور امپریالیزم امریکا بوده است که باعث اخراج نیروهای شوروی از افغانستان شده است. قانونی با ذکر لغت امپریالیزم سعی می نماید خود را پیرو خط مشی پوتین رییس جمهور روسیه که اخیراً امریکا را امپریالیزم خوانده است نشان دهد. اطلاعاتی که به بیرون درز نموده است روشن می سازد که قانونی با تلاش بسیار سعی می نماید وزیر امنیت روسیه را متقاعد نماید که در پنج سال گذشته شورای نظار عملاً متحد استراتژیک روسها بوده است. وی ضمن اینکه حامد کرزی را نماینده ی امریکا خطاب می نماید مقاومت شورای نظار را در برابر نفوذ امریکا در کشور افغانستان دلیل واضح این امر قلمداد می نماید.
قانونی در بخشی از صحبت خود با جانب روس وی را مخاطب قرار داده می گوید:"جبهه ی ملی که در هماهنگی کامل با سفارت روسیه در کابل تشکیل شده است انتظار دارد دوستان روس خود را در تمام مسیر حرکت خود به سوی موفقیت در کنار خود ببیند. ما معتقد هستیم که امریکا روزی در افغانستان به زانو در خواهد آمد، به دلیل اینکه امریکایی ها قادر نیستند این واقعیت را که افغانستان همواره حوزه ی نفوذ روسیه بوده است درک نمایند." این ادعاهای آقای قانونی در حالیست که اطلاعات منتشرشده از تلاش مایوسانه ی شورای نظار به نزدیکی با امریکا در طی پنج سال گذشته حکایت می نماید. گفته می شود که تیم قانونی-عبدالله بعد از شکست طالبان دهها ملیون دالر را از سازمان CIA امریکا دریافت نموده است. اما بعدها امریکاییها به دلایل ظاهراً نامعلوم علایق خود را از این تیم کم نموده سعی نمودند آنان را حذف نمایند. گفته می شود علت بی علاقگی امریکا به تیم قانونی روابط همزمان این تیم با سازمان اطلاعات ایران بوده است. مصارف چند ملیونی آقای قانونی در جریان انتخابات ریاست جمهوری نیز بخشی از همکاری مشترک سازمان اطلاعات سپاه ایران و FSB (کا گ ب سابق) بوده است که ظاهراً سعی دارند جبهه جدیدی را در منطقه علیه نفوذ امریکا باز نمایند. قانونی قصد دارد از این موقعیت با مهارت به نفع خود و تیم خود استفاده نماید.
اما خبط عمده ی قانونی سطحی بودنش در تحلیل معادلات جهانی قدرت است. تصور نمی شود روسها واقعاً مایل و قادر باشند جبهه ی جدی را علیه امریکا در منطقه باز نمایند. صحبت های پوتین بیش از اینکه مبین تهدید غرب بوسیله ی شوروی باشد نوعی تلاش برای اخذ امتیازات اقتصادی از امریکا و اروپا محسوب می شود. روسها قدرت درک این مسئله را دارند که جنگ جهانی سوم هیچ برنده ای نخواهد داشت اما این را نیز دریافته اند که سیاست می تواند رقابت های اقتصادی روسیه را در منطقه به نفع این کشور خاتمه دهد. به هر حال موفقیت یا عدم موفقیت آقای قانونی دغدغه ی اصلی روسها نیست و آنها صرفاً تلاش خواهند نمود از یونس قانونی و لفاظی هایش به نفع سیاست های اقتصادی خود در منطقه بهره برداری نمایند. نکته ی ظریف مسئله عدم درک قانونی از مسایل نسبتاً پیچیده ی منطقه ای است. تلاش یاران قلم بدست قانونی در سایت ها و نشریات وابسته به وی برای بزرگ جلوه دادن حضور جهانی روسیه نیز بخشی از اشتباهات استراتژیک این تیم سیاسی سطحی نگر است.
اتکا به شخصیت سیاسی معامله گری مثل قانونی برای یک سیاستمدار به معنای خودکشی سیاسی است. منابع نزدیک به احمد شاه مسعود می گویند که وی همیشه از معامله گری و پول دوستی یونس قانونی بیمناک بود و تا زمانی که زنده بود هرگز ابتکار عمل هیچ مذاکره ای را به وی نسپرد. بعد از مرگ مسعود آقای قانونی در اولین ظهور خود درکنفرانس بن با معامله ای با کرزی رهبر و پیشوای خود برهان الدین ربانی را حذف نمود. در نتیجه ی این معامله سه وزارت کلیدی به یونس قانونی و یارانش رسید و وی بدین ترتیب طرح ناکام سیطره بر کشور را طراحی نمود اما دیر نپایید که گروه کوچک انحصار طلب قانونی وزارت خانه های بادآورده ی خود را یکی پس از دیگری از دست داد و قانونی در محاسباتش شکست خورد و حالا با کرنش در مقابل روسها سعی دارد پایگاه سیاسی خود را مستحکم نماید. روابط قانونی با ایران نیز پیچیدگی های خود را دارد.
در سفری که قانونی در هنگام وزارتش به عنوان وزیر معارف افغانستان به ایران داشت، کشور ایران را متقاعد ساخت که شورای نظار بدون تردید به عنوان یک موتلف تمام عیار جمهوری اسلامی ایران باقی خواهد ماند. در آنجا نیز قانونی از همکاریهای نزدیک احمد شاه مسعود با ایران به عنوان نقطه ی آغاز استفاده نمود و به ایرانی ها قول داد که تمام فعالیت های خود را با سازمان اطلاعات سپاه ایران هماهنگ خواهد نمود. ایران در ازای این تعهد سخاوتمندانه ی آقای قانونی دو هزار بورس تحصیلی را به کشور افغانستان تعهد نمود و به صورت خصوصی به قانونی قول داد که در صورت تداوم همکاری شورای نظار با سازمان استخباراتی اطلاعات سپاه ایران قسمت اعظم این بورسهای تحصیلی در اختیار تیم قانونی قرارداده خوهد شد نه دولت افغانستان. نکته ی عمده این بود که ایرانی ها به صورت تلویحی به قانونی تفهیم نمودند که تیم قانونی باید در روابط خود با روسها و ایرانی ها اولویت را به ایرانی ها بدهد و ابتکار عمل ایرانی ها را در افغانستان به رسمیت بشناسند. نزدیکی بیش از اندازه ی قانونی به روسیه این اعتماد ایرانی ها را نسبت به قانونی تضعیف نمود و آنها حاضر نشدند تمام بورسهای تحصیلی را به وی واگذار نمایند. بدین ترتیب قانونی جایگاه نخست خود را از دست داد و به اولویت درجه دوم ایرانی ها تبدیل شد. تمام شواهد نشان می دهد که یونس قانونی بازنده ی نهایی بازی سیاست در افغانستان خواهد بود.
در حالیکه قانونی بر سر استیضاح سپنتا وزیر خارجه ی کشور با فاروق وردک یک ائتلاف سیاسی را تشکیل داده بود، اما خود در معرض حمله ی وردک قرار گرفت. گزارشات اخیر به وضاحت روشن می شازد که فاروق وردک استیضاح قانونی از ریاست پارلمان را در راس اجندای سیاسی خود قرار داده است. قانونی که تصور می کند در معامله گری استاد است می رود تا خود قربانی دامی شود که برای دیگران تدارک دیده بود. برطرفی یونس قانونی از ریاست پارلمان نکته ی آغاز سقوط قانونی خواهد بود. قانونی بهای سیاست های انحصار طلبانه ی خود را می پردازد. به نظر می رسد سیاست قانونی که بر قربانی نمودن مردم افغانستان خصوصاً مردم شمالی استوار بوده است سرانجام خود قانونی را نیز به زباله دان سیاست افغانستان خواهد سپرد.
اگر (نيک پي پور) از چور و چپاول شيرپور مينويسد بايد مورد تحقير و اتهام واقع شود؟.
...
منطقه تاريخی شيرپور در مرکز شهر کابل ويران شد، خانه های آن با
بولدوزر هموار شد و ميان اعضای کابينه و افراد بانفوذ از جمله
فرماندهان جهادی، به شکل مخفيانه تقسيم شد. افرادی که اين زمين ها را
تصاحب کرده بودند استدلال می کردند که آنها در شهر کابل سرپناه ديگری
ندارند و حق دارند خانه ای در اين کشور داشته باشند.
اما
اکنون خانه های بيشتر اين افراد در منطقه شيرپور، به فروش و يا کرايه
گذاشته شده است. در اين منطقه، نزديک به ۳۵۰ خانه آباد شده که از نظر
مخارج و نوع معماری، در شهر کابل کم نظير است، ولی آنگونه که ديده می
شود شماری زيادی از اين خانه ها برای موسسات غيردولتی و شرکت ها به
کرايه ماهانه تا ده هزار دالر داده شده است.
ماجراي شيرپور چگونه اتفاق افتيد: در حاليكه عبدالسلام با شش تن از
اعضاي فاميلش صبحانه صرف مي نمود، خانه اش توسط پوليس بوسيله
بلدوزر تخريب شد.
..
...
قبلاً از تعميرات كهنه ي شيرپور، قطعات نظامي استفاده مي كردند
ولي درين اواخر به مثابه قشله عسكري متروكه فقط در چند تعمير
آن پوسته هاي عسكري قرارگاه داشتند.
به
اساس حكم «مارشال» فهيم ساحه متذ كره از وجود نظاميها پاك و
امر تخريب آن داده شد. در جوار اين پوسته ها تقريباً ٣٠٠خانه اي
غيرنظامي از دهها سال بد ين سو موقعيت داشتند كه در دوران جنگ
طالبان در شمالي و سرازير شدن مهاجرين از آن مناطق، به آن ها
افزوده شد.
اخيراً سه صد و پنجاه نمره زمين چهار بسوه يي كه مساحت مجموعي
آن به ۱٢٠٠٠٠ متر مربع (٦٠ جريب) مي رسيد براي اراكين بلند
رتبه دولتي شامل وزرا، قومندانان، جنرال ها، معاونان وزرا،
واليان، روساي دواير امنيت، تجار وابسته به فهيم، قانوني و بسم
الله لوي درستيز و همچنان خانواده هاي فهيم، قانوني، عطا،
جنرال داوود معاون وزارت امور داخله در امور مواد مخدره و ديگران
توزيع گرديد و اكثريت خانه هاي مهاجرين زير نقشه آمد.
به
تاريخ ۱٣ سنبله ۱٣٨٢ قومانداني امنيه كابل تحت قوما ندهي
عبدالبصير سالنگي كه در آن ساحه زمين گرفته بود، به منطقه
هجوم برده و به تعداد ٣٠ منزل را توسط بلدوزر به زور ويران
كردند.
آنان براي مردم فرصت جمعآوري اموال شان را هم ندادند و چندين
كودك درين جريان زخمي شد.
باشندگان قبلي شيرپورگفتند: «ما مردم بيچاره در هيچ جاي شهر كابل
خانه نداريم. ما مهاجر هستيم و نان خوردن خود را نداريم. بصير
سالنگي ما را به زور از خانه هاي ما بيرون مي كند، دولت هم
عرض ما را قبول نكرد. كرزي ما را به حضور نپذيرفت و از پشت
دروازه رد شديم، مقابل دفتر يونما اعتصاب كرديم.» بعد از آن كه
بوي موضوع از طريق راديوهاي جهاني بلند شد، يونس قانوني و
انورالحق احدي كنفرانس مطبوعاتي را ترتيب دادند. آنان گفتند كه
كدام نقض حقوق بشر را در اين رابطه نمي بينند و اين جنايت را
«قانوني» وانمود كردند.
روزنامه «آرمان ملي» اقدام و حركت حق خواهانه مردم را نامعقول
گفت و عمل افشاء گرانه حقوق بشر را نكوهش كرد زيرا مير حيدر مطهر
از پنجشير مدير مسئول روزنامه آرمان ملي خود يك نمره زمين در آن
جا تصاحب شده است.
رييس ناحيه دوم گفت: «توزيع زمين هاي شيرپور كه به اساس
وابستگي هاي گروهي و شخصي صورت گرفته غيرعادلانه است چرا كه
در شاروالي بيش از ده هزار تقاضانامه براي گرفتن زمين وجود دارد
كه از چندين سال به اين طرف روي هم انبار شده و كسي به داد
شان نميرسد.» در سندي كه از شاروالي كابل به دست آمده در مورد
توزيع زمين ها چنين تذ كر رفته است: «. . . زمين هاي توزيع
شده به مساحت چهار بسوه براي في نفر تحت اين شرايط كه تعمير
دو منزله، پخته كاري و داراي چاه سپتيك باشد، اعمار گردد. ساحه
اي كه مربوط وزير اكبرخان است، قيمت آن بلند تر مي باشد.»
ليست تعدادي از كساني كه اين زمين ها براي شان داده شده:
ـ ٢٠ جنرال جهادي و غيرجهادي
بلندرتبه.
ـ
۴٨ قوماندانان مسلح بر حال جهادي.
ـ
٨ معاون وزير
ـ
۵ معاون والي
ـ
٢٢
تاجر وابسته به فهيم، قـانوني، عتيقالله بريالي قبلآ معاون وزير
دفاع پسرخاله قانوني و بسمالله فعلآ لوي درستيز وزارت دفاع
.
ـ
جنرال عارف قبلآ رييس عمومي امنيت ملي و فعلآ وکيل در شوراي ملي
از پنجشير و پنج تن از اقاربش.
ـ
روساي امنيت دولتي و داخله.
ـ
اميرالدين سالك معاون شاروالي
ـ
انجنير عبداللطيف رييس اسكان
ـ
ملا تاج محمد والي قبلي كابل و فعلآ وکيل شوراي ملي
.
ـ
احمد مسعود پسر احمد شاه مسعود.
ـ
مفتاح الدين كارمند عالي رتبه امنيت دولتي.
ـ
انجنير محمد اسحق رييس قبلي راديو و تلويزيون
.
ـ
بابه جلندر قوماندان شوراي نظار از پنجشير.
ـ
نوريه زينب انوري رييسه كودكستانها، خانم انوري قبلآ وزير
زراعت و فعلآ والي هرات
.
ـ
بسمالله لوي درستيز براي پسرانش عنايتالله و هدايتالله از
پنجشير. و…
وطن
لب تشنه يي يك مهربانيست
حريفان در غم راكت پرانيست
به
هرجا بيرق هركس بلند است
حكومت پيش شان (لولك) دوانيست.
افرادي كه در شيرپور زمين گرفته اند و خانه هاي قبلي شان افشاء
شده است.
ـ
قانوني وزير قبلي داخله و معارف و فعلآ ريیس ولسي جرگه كه در حصه
اول خيرخانه، وزير اكبرخان، هند، لندن و معلوم نيست كه ديگر در
كجاها قصر دارد.
-
جنرال دوستم ريیس ارکان سرقومانداني قواي مسلح که چندين خانه در کشور و
بيرون از کشور دارد.
-
حاجي محمد محقق که چندين خانه در کابل و ولايات کشور دارند.
ـ
فهيم سه خانه اي بسيار مجلل در پروان دوم، كارته پروان و وزير
اكبرخان و چندين منزل ديگر در تايمني، خيرخانه و پل باغ عمومي
دارد و . . . وي حالا هم زميني را در شيرپور قبضه نموده است.
ـ
داماد هاي فهيم هر كدام در كارته پروان، مقابل ليسه نادريه
خانه دارند.
ـ
عبدالحسين، حاجي مقيم، عبدل امين و عبدالقديم برادران فهيم
زمين هاي شيرپور توزيع گرديد كه هر كدام برعلاوه در پروان دوم،
پروان سوم مقابل باغ بالا و كارته پروان خانهها داشته و مصروف
تجارت سنگهاي قيمتي پنجشير و تيكه داري تعميرات آيساف در ساحات
پلچرخي و دارالامان مي باشند.
ـ
حاجي محمد عثمان كاكاي فهيم در شيرپور زمين غصب نمود كـه قبـلاً
هم مـالك دو خــانه در بهارستان كارته پروان و پروان سوم بود.
ـ
عتيقالله، نجيبالله، حاجي فريد پسران كاكاي فهيم و ثريا دختر
كاكايش كه همه داراي دو سه حويلي در شهر كابل بودند، زمينهاي
شيرپور داده شده.
ـ
قره بيگ قبلآ رييس سره مياشت از پنجشير كه داراي سه خانه
ميباشد.
ـ
نظري رييس اداري وزارت حج و اوقاف دو خانه دارد.
ـ
عطا
والي بلخ يك خانه در كارته پروان و يك خانه در حصه اول
خيرخانه و باقي را بخوانيد:
کاژبن در نبشته ي - بلخ در چنگال چپاول گران در کابل پرس نوشتند: فردی
بنام عطاء محمد که خود را نور می نامد، با پیشینه تاریک اندیشی و تاریک
فکری که در عملنامه سیاه او از روزگار مکتب سوزی و زن ستیزی درج گردیده
است بر بلخ فرمان می راند. این مرد سیاه کار و سیاه دل و یاران دیگر
تنظیمی او همه انگشت به دهن کرده اند و بیشرمانه دارایی های دولت و
مردم مظلوم را غارت میکنند
.
شمار قصر ها و بلند منزل های این فرومایه گان قرن بیست و یکم از حساب
بیرون است، بگونه نمونه از چند مارکیت و قصر بلند منزل سرباند دزدان در
بلخ یاد آور میشویم تا خواننده گان به غفار پهلوان و رسول پهلوان که
اسلاف این وطنفروشان در چپاول و ثروت اندوزی بودند روی سفیدی تاریخی
دهند.
اگر امروز از روضه مزار شریف که در وسط شهر قرار دارد بطرف غرب حرکت کنید در کمتر از یک کیلومتر تماشا خواهید کرد که چگونه سینمای سابق مزار ننداری به مارکیت والی بلخ تبدیل گردیده است و در مقابل آن مارکیت دیگر عالی جناب بنام ارجمند مبارک او خالد نور قد برافراشته و کمی پیشتر قصر مهمانان این جناب ساخته شده و در مقابل قصر، اتحادیه باربری و ترانسپورتی خالد و طارق با صد ها موتر قرار دارد و متصل آن پطرولیم طارق نور به خیابان غربی انوار چراغهای گوناگون بخشیده است و کمی پیشتر به شفاخانه الفلاح می رسید که با باجه مبارک شان میرویس رییس شفاخانه بلخ تازه سرمایه گذاری نموده اند.
اگر
از روضه مبارک بطرف جنوب بروید در نخستین گام زیر زمینی افسانوی دروازه
شادیان عالی جناب را می بینید و الی چند قصر و خانه و مهمانخانه شانرا
که برای هفت پشت خود ساخته اند و تا کوه های شادیان که پروژه خالد بن
ولید با هزاران نمره رهایشی با غضب زمین های دولتی ادامه می یابد همه
را جناب والی به نفع شخصی غضب نموده اند. و به همین ترتیب بطرف شرق
سرای سابق عجب خان که از تهداب قرار است به شکل پخته و اساسی در چند
جریب زمین اعمار می شود و تا کارته آریانا به چندین قصر و تعمیر دارایی
یک فرد می رسد در سمت شمال مارکیت ترکاری سابق حق مسلم این سلطان
بزرگوار گردیده و دها جایداد غیر منقول دیگر که درین مختصر ذکر آن نمی
گنجد.
این
به اصطلاح مجاهدین که هر لحظه واژه جهاد را به رخ مردم می کشند و پای
کافران آمریکایی و یاران غربی شیطان بزرگ روی زمین را میبوسند بی
شرمانه صد ها هزار جریب زمین دولتی را غضب نموده اند که شهرک های خالد
بن ولید و همدرد نمونه های ناچیز آن محسوب میگردد. باند مافیایی والی
چون پادشاه کل اختیار بلخ هرکسی را که مانع اغراض حیوانی خود فکر کنند
بی هراس گردن می زنند و پروایی از محاکمه و محاسبه هم ندارند
.
ـ
عبدالبصير سالنگي سابق قوماندان امنيه كابل كه سه خانه و ٣٠
باب دكان قبلاً در شهر كابل داشت.
-
غضب
قسمت از پارک وزير اکبرخان وسيله جبار ثابت لوي ثارنوال و ديگران
.
ـ
جنرال ظاهر اغبر (مشهور به ظابط ظاهر) از پنجشير و برادرانش طاهر و
صديق شباب فعلآ در جرمني در ساحه گولايی سينماي خيرخانه قصر شاهي در
پروژه جديد و جاي ديگر خانه ها دارند و شیرپور را نيز چورپور کرده اند.
ـ
محمد شريف شريفي برادر قانوني كه در خيرخانه و...خانه دارد.
-
عتيق الله بريالي از پنجشير در سالهاي ۷۱ تا ۷۳ نماينده خاص و راس
قوماندان احمدشاه مسعود در صفحات شمال و از اوايل سال ۷۳ تا سقوط کابل
بدست طالبان معاون اول و سرپرست گاردملي و بعد از شکست طالبان معاون
وزارت دفاع، چندين خانه رهايشي دارد.
-
جنرال داود معين مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله از پنجشير چندين خانه
در کابل و ولايات کشور دارد.
-
ثارنوال
کرام الدين قبلآ ثارنوال شوراي نظار، ريس اداره سوم امنيت ملي، ريیس
دفتر مارشال فهيم در وزارت دفاع و فعلآ ريیس فدراسيون فتبال از پنجشير
خانه هاي متعددي خريداري و غضب نموده است.
ـ
جنرال محمدعارف رييس امنيت دولتي از پنجشيركه سه خانه را در
كارته پروان تصاحب كرده و سرك عمومي را مسدود ساخته است.
ـ
عبدالمحمود قبلآ لوي ثارنوال از پنجشيركه در خيرخانه خانه دارد.
ـ
حاجي شيرعلم قوماندان سياف كه در تايمني، کمپني و پغمان خانه
دارد.
ـ
قوماندان ملاعزت كه در كارته پروان، خوشحالخان و پغمان خانه دارد.
در پي کنفرانس خبري کميسيون مستقل حقوق بشر و گزارشگر ويژه ملل متحد در مورد تخريب منازل مسکوني اهالي شيرپور و اتهام تعدادي از مقامات دولتي به غصب املاک رهايشي و نقض حقوق بشر در مقر آن کميسيون برگزار شد، عکس العمل هاي مختلفي از سوي مقامات و اشخاص ذيربط صورت گرفت.
سخنگوی کميسيون مستقل حقوق بشر در مورد گزارش اين کميسيون توضيح داده گفت؛ که بين دو گزارش، يکی ليست افرادی که مستحق نمره شده اند و ديگری تخريب خانه های مردم در شيرپور خلط صورت گرفته است. در گزارش کميسيون فقط تخريب اجباری خانه های مسکونی مردم و شيوه برخورد با آنها، نقض حقوق بشر تلقی شده است. به دنبال اين مشاجرات، سخنگوي دولت اعلام کرد؛ کرزي دستور داده است که کميسيون مستقلي به منظور پيگيري قضيه اهالي شيرپور و خلاف کاريهايي که در قسمت توزيع زمين صورت گرفته، تشکيل گردد.اما اين کميسيون مانند کميسيون هاي ديگرهزگزتشکيل نگرديد و همه سخنان کرزي چون بادهوا به فضاميپيچد. ابراهيمي نماينده خاص قبلي ملل متحد در امور افغانستان از گزارش گزارشگر ويژه ملل متحد دفاع کرد و گفت: با اين گزارش اصولاً موافق است و تخريب خانه ها را بالاي مردم نقض حقوق بشر تلقي مي کند. وي تأکيد کرد که تخريب خانه ها اشتباه بوده، حتي اگر آنها دستور رسمي را اجرا مي کردند. ..
شاروالى، تحليلگران و کميسيون بررسى غصب ملکيت هاى وزارت دفاع، مقصر اصلى در غصب اين املاک را، احکام غير قانونى اراکين بلند رتبه زمان ربانى، به شمول خودش، ميدانند.
ساحات آتى که مشتمل بر صدها جريب زمين مربوط تاسيسات وزارت دفاع سابق بوده، در چهار طرف شهر کابل توسطه وابسته گان مقامات ارشد تنظيمى و دولتى، بر اساس احکام غير قانونى کرزي وربانى و اراکين دولتى اش، غصب شده اند. ساحه اول در جنوب شهر کابل، موازى اراضى ايکه محاط است از طرف شرق به تپۀ تاج بيک، از طرف جنوب به کوه کُرغ، از طرف شمال به افشار دارالامان و ازطرف غرب به آخر دشت برچى. اين ساحه، توسط شخصى بنام حاجى نبى که به گفتۀ مردم محل، برادر کريم خليلى معاون رييس جمهور است، غصب شده که قبلاً قطعه سکاد و غند توپچى در آن جابجا بوده.
خبرنگار آژانس خبرى پژواک که به دفتر پروژۀ مذکور رفته، چشمديد خود را شرح ميدهدکه، نقشۀ بر روى ميز آمر دفتر در تحت شيشه قرار داشت که مانند حيات آباد پشاور به چهار فيز تقسيم شده بوددر بين آن يک پارک، در وسط سرک عمومى، دوطرفه طورى نقشه کشى شده که از شرق به غرب امتداد يافته و هر نمرۀ آن، از ده الى بيست هزار دالر امريکايى به فروش ميرسد. ساحه دوم، جنوب غرب شهر کابل، ساحه بالاتر از دشت برچى، نزدیک ارغندى (اخلاص مينه) که مربوط به حاجى شير علم ابراهيمى (قوماندان شيرعلم)، قبلآ والى غزنى و يکى از قوماندانان ارشد سياف ميباشد. دراين ساحه هم پوسته هاى قبلى فرقه ١٠، مستقر بوده است. ساحه غرب شهر کابل ساحه غند ٢٤ و غند تانک فرقه ١٠ که محاط است، از طرف جنوب به چهلتن، از طرف شرق به خواجه جم، از طرف شمال به بند قرغه و از طرف غرب به زيارت خواجه مسافر . در اين محل شهرکى تحت پروژه اى بنام شهرک ملاعزت (قوماندان ملاعزت) در حال اعمار است.
ازهر نمرۀ سه بسوه يى آن که مبلغ هشت هزار دالر بفروش رسيده، تا کنون هشتصد نمره آن توزيع شده است. ملا عزت يکى از ارکين برجسته جمعيت اسلامى و قوماندان اسبق فرقه ده بوده است. ساحه سوم در شمال شهر کابل، عقب قطعه بابه جان (فرقه ٥٥) مربوط وزارت دفاع که از طرف شخصى بنام دگرجنرال عبدالرحمن، مولاناى سيد خيلى توزيع شده و هر نمرۀ آن، از ١٥ الى ٢٥ هزار دالر بفروش رسيده است.
ساحه چهارم ساحه گُلباغ و فاميلى هاى ريشخور در جنوب کابل که تاسيسات ديسانت هجومى و فرقه ١٧ ريشخور وزارت دفاع در آن مستقر بود اين ساحه که ازطرف غرب محاط است به کوه کُرغ، از طرف جنوب به چهل دختران چهار آسياب، از طرف شمال به قلعه فتح چهاردهى و از طرف شرق به خير آباد چهار آسياب، هر نمرۀ آن، مبلغ نُه هزار دالر بفروش رسيده است. همچنان تاسيسات تپۀ نادرخان و ١٦ جريب زمين لواى راکت قرغه هم، مورد غصب قرار گرفته.محمد فقير بهرام معاون شاروالى کابل گفت: تمام زمين هاى فوق به اساس احکام غير قانونى ربانى و . . .، توزيع شده. اين پروژه ها، هيچ کدام رسميت و جواز قانونى ندارد.
بهرام افزود که به پول پروژه هاى مذکور، بلند منزل ها در بين شهر سربلند نموده که بازهم با احکام غيرقانونى، براى شان اجازه اعمار داده شده، نه کاناليزاسيون دارند و نه پارک وسايط که مردم سخت ازاين بلند منزلها به ستوه آمده اند.
معاون شاروالى کابل گفت: ما بارها بمردم گفتيم که اين زمينها را خريدارى نکنند، زيرا در ساحه تپۀ سکاد، يک ستوديوم بزرگ و همچنان سرک حلقوى شهر در پلان است.
براى روشن شدن بهتر موضوع به پنج نمرۀ موبايل ربانى مراجعه نموديم، حتى دوتن از دستياران وي بنامهاى نذير وفضل الدين وعده دادند که زمينۀ مصاحبه را با رباني مساعد مى سازند ولى باوجود تماسهاى مکرر، از ارايه جواب خوددارى نمودند يکى از اعضاى کميسيون بررسى غصب تاسيسات وزارت دفاع که نخواست نامش افشاء شود، به پژواک گفت که شخصى به نام شيخ آيت الله فاضل در مهتاب قلعه که ساحه حربى ښوونځى است، چهارو نيم جريب زمين را توسط احکام غير قانونى، از ربانى گرفته بود.
فاضل اين زمين را براى اعمار مدرسه دينى خواسته بود ؛ بالاخره در زمان مارشال (فهيم) چهارونيم جريب او به بيست و شش جريب فعلاً دعوى چهل و هشت جريب زمين را دارد، وى قباله هم گرفته است و به شوراى ملى هم عارض شده است . او اضافه نمود که کميسيون تا کنون ١٩ قباله شخصى و ٤٨ قباله دولتى را باطل اعلام نموده، بطور مثال، قباله محمد مقيم ولد ملک على خان حوت خيلى را که از صدها جريب، ده جريب را اخذ نموده، در ساحه حربى پوهنتون باطل ساخته است که بنام شخصى امير محمد ترتيب شده بود.
اين درحاليست که سه سال قبل، افتضاح شيرپور که محل تاريخى نظامى بوده، نيز توسط وزارت دفاع، ظهور نمود و زمينهاى آن به اراکين دولتى توزيع گرديد که خود باز نمودن راهى بود براى غصب تاسيسات تاريخى وزارت دفاع .در همان وقت مولوى تاج محمد والى اسبق کابل که خود يک نمره در شيرپور گرفته بود به مطبوعات گفته بود که نمره هاى قطعه شيرپور بخاطرى به اراکين دولتى داده شد که مردم غريب - نماى اين منطقه، وزير اکبر خان را با اعمار خانه هاى محقر خراب ميسازند و آنها توان ساختن بنگله مفشن وزير اکبر خانى را ندارند. خبرنگار پژواک حتى الوسع کوشش نمود تا در مورد، نظر يکى از غاصبين را اخذ نمايد، اما آمر پروژه حاجى نبى درمورد گفت که نظر خواستن درينمورد از آنها مثال آنرا دارد که شخصى با گوگرد نزديک ديپوى، بارودبازى نمايد.
تا حد امکان کوشيديم اما ازين اشخاص، هيچ کدام به مصاحبه حاضر نگرديد. محمد عمر نعيم يار رييس دفتر قبلي شاروالى کابل ميگويد: شاروالى هميشه با اين زور آور ها مشکل داشته که مکانهاى تاريخى، سبز و دامنه هاى کوه ها را اشغال مينمايند. حتى جنگ فزيکى صورت گرفت و انجنير هاى ما لت و کوب شدند. نعيم يار افزود که زورمندان از سلاح و زور استفاده ميکنند و شاروالى يک اداره مردمى است که با قلم و کاغذ کار ميکند. نورالحق علومى وکيل در ولسى جرگه درينمورد ميگويد: من - گفته نواز شريف صدراعظم سابق پاکستان که گفته بود: من اردوى دوصد ساله افغانستان را ازبين بُردم را تاييد مينمايم.
نواز شريف توسط عمال خود توانست، اردوى ما را هم از لحاظ تاسيسات آن و هم از لحاظ کدرى از بين ببرد. که قشله هاى عسکرى مانند شيرپور، ريشخور و غيره بر علاوه از تاسيسات وزارت دفاع، حيثيت نظامى و حيثيت تاريخى دارند که بايد حفظ ميشدند . ما به کار خود در اينمورد ادامه ميدهيم، اسناد و مدارک را مطالبه نموده ايم . علومى با تاييد اينکه هزاران بسوه از اين املاک وزارت دفاع غصب شده، يک بسوه آن، به صاحب منصبان مستحق داده نشده است. اين زمين ها به احکام غير قانونى زمان ربانى تصاحب و غصب شده است و وزارت دفاع وقت، دراين کار دخيل میباشد...
قبول کنيم که حقايق زيادي در خاطرات جنرال تامی فرانکس وجود دارد و خاطرات نامبرده جنايت و وطنفروشي هاي زيادي را ثابت ميکند – مگر کار نيکو نيست؟
بعد از ملاقات با شهزاده ولیعهد عبدالله و اعضای ارشد خاندان سلطنتی در ریاض، بطرف مسقط، عمان پرواز کردم تا با سلطان قابوس تجدید رابطه نمایم. سلطان را گفتم: " اعلیحضرتا! شهزاده ولیعهده عبدالله از عملیات ما علیه طالبان و القاعده حماید بعمل میاورد و طوریکه میدانید جنرال Wald قوماندان ابزار های هوایی ما در آن سلطنت میباشد. من به همین تازه گی دوام جنگ ها را در ماه رمضان با آن والاحضرت مطرح کرده ام.” سلطان قابوس پرسید: “ جنرال ! نظر او در اینباره چی بود؟ " در این ملاقات شهزاده انگلیس Andrew نیز با ما بود، کشورش یک متحد راسخ ما در این جنگ میباشد. هرگاه حساسیت جهان اسلام ما را وادار به وقفه جنگ در ماه رمضان که از ۱۷نوامبر شروع میشود، بنماید به ضررما تمام خواهد شد. در اواخر دسامبر کوه ها افغانستان با داشتن برف کار را ناممکن میسازد.
از طرف دیگر ما به حمایت کشور های اسلامی نظیر عربستان سعودی و عمان نیاز داشتیم زیرا که رمضان برای اکثر اتباع شان مقد س میباشد. رئیس جمهور بوش و وزیردفاع را مسفیلد مرا هدایت داده بودند که از تماس های خود در این موضوع حساس نظرخواهی کنم « این رهبران بر این امیدند که ما طالبان و القاعده را قبل از شروع رمضان شکست داده میتوانیم.» سلطان گفت: "جنرال اجازه دهید من از شما چیزی بپرسم، مردم میپرسند آیا امریکا اینبار خواستار اختتام این کار و وظیفه میباشد؟" اشاره او بسوی حملات محدود ما علیه رژیم عراق و اسامه بن لادن در سال ۱۹۹۸ بود. « امریکا بعد از حادثة 9/11 یک کشور متفاوت و من یک شخص متفاوت میباشم. ما یقیناً کار را به پایان میرسانیم» سلطان قابوس اظهار خرسندی کرد:" خوب! تا جاییکه مربوط به ماه مبارک رمضان میباشد، فکر نکنم که کدام تاثیر متفاوتی بگذارد. مسمانان بعضی اوقات در ماه رمضان اقدام به جنگ میکنند."
او ایستاده شد، دستم را فشرد و گفت:" جنرال فرانکس، شما باید حتماً به جنگ ادامه بدهید. این رمضان برای جنگ است." مادامیکه دوباره از سفرم به اسلام آباد برگشتم طبق وعدة قبلی با پریزدنت مشرف گولف «چوگان» بازی نکردم. ائتلاف شمال از طریق شراکت با قوای مخصوص ما، تجدید حیات یافته بود، در تمام ساحات جنگ از پنجشیر تا وادی دریای آمو، قوای طالبان و حامیان القاعدة شانرا تحت ضربات بمباری عملیات مخصوص ما قرار داشتند و طیارات بمب افگن B-52 که بالای میدان معرکه میچرخیدند، مهلک تر از تیوری کارشناسان نظامی ثابت شدند. طوری معلوم میشد که دشمن به نوعیت سلاح ما پی برده نمی تواند، در رویارویی های ابتدایی، صدها تن از افراد طالبان و القاعده کشته شدند و ائتلاف شمال که با سلاح، مهمات، یونفورم های زمستانی، مواد خوراکه، ادویه و همچنان جو برای اسپ های شان، مجهز شده بودند، برای حملات تها جمي آماده بودند. هنگامیکه من اوضاع را برای مشرف تشریح کردم، او پیش بینی کرد که به امید قوی رژیم طالبان باید قبل از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان سقوط نماید. من گفتم:"
آقای رئیس جمهور، من هم چنان امید دارم، مردم افغانستان تحت سلطه طالبان و القاعده مدت مدیدی زجر کشیده اند." او پرسید:" آیا میدانی اسامه بن لادن کجاست؟" گفتم: " نه خیر جناب! آیا شما میدانید؟ " مشرف تبسم کرد:" فکر میکنم او هنوز در افغانستان و در توره بوره میباشد. هرگاه از مرز بطرف پاکستان عبور کند، مامورین استخبارات ما آگاه میشوند. " من تاکید کردم:" ما او را دنبال میکنیم، تا وقتیکه او را نگرفته ایم، توقف نخواهیم کرد." مشرف پرسید:" وقتیکه د ستگیر کردید، او را به محکمه میکشانید. ؟"
من گفتم:" جنرال مشرف، من یک فرد نظامی میباشم. ما باید او را مرده و یا زنده بدست آوریم. هرگاه زنده بدست آید، من مطمئنم او منحیث قاتل به محکمه کشانیده خواهد شد. هنگامیکه از فضای افغانستان بسوی تاجکستان در پرواز بودم، صحبت غیر معمولی با دونالد رامسفیلد که او در حال پرواز بسوی تاشکند بود، داشتم. او جهت مذاکره با پریزدینت کریموف میامد. او از من پرسید:" آیا متیقن میباشی که تیم های مخصوص افسران با تجربه در فرماندهی دارند؟ من فکر میکنم که جنرالان ائتلاف شمال به گفته تورن ها و جگرن ها گوش نخواهند داد." من گفتم:" جناب وزیر! در یکی دو هفته جنگسالاران، تورن ها و جگرن ها را منحیث اولاد خود خواهند پنداشت. جوانان ما کاری را که در پیش دارند به خوبی انجام میدهند. “ او گفت:” خودت قوماندان میباشي، اینرا در نظر داشته باشی.” چند ماه بعد معاون وزیر دفاع (خانم اتوری کلارک) برایم گفت که توو رامسفيلد متمم یکد یگر میباشید. خودت او را وزیر دفاع بهتر و او ترا قوماندان بهتر ساخته است. فهیم روی میز قاتکی در مقابلم در بطن یک طیاره ترانسپورتیC-17 نشسته بود. او کلاه پکول کشمیری بسر داشت و ریشش را به خوبی پیراسته بود. مگر فهیم هنوز هم مانند مُجری مافیا به چشم میخورد. ساعات اخیر روز سه شنبة اخیر اکتوبر بود، یک شب سردی در دوشنبه تاجکستان. این طیاره غول پیکر به تنهایی در یک گوشة میدان هوایی ملکی ایستاده بود.
فهیم و شخصیکه منحیث مالی اش معرفی شد، با موتر مرسد س گردآلود رسیدند. یک افسر جنگ دیده از مد یریت عملیات CIA که من او را Hank مینامم، و مرا در این سفر همراهی میکرد، بطرف راست من نشسته بود، بطرف چپ من دگروال جان مل هولند - سربازی که من نزدش خوردی میکردم - آرنجش را روی میز گذاشته بود. ما قهوه های غلیظ قوای هوایی را نوشید یم. نه چای، اما به هر حال میتوان اینرا مذاکرات صرف چای نامید. منحیث زعیم ائتلاف شمال، وی بعد از قتل مسعود، فرماندهی را بدست گرفته بود. فهیم برای معامله و چانه زدن آمده بود. او بزرگترین و مجهزترین قوای مخالفین را در افغانستان رهبری میکرد. او موثریت امتزاج قوای مخصوص و سلاح رهبری شده ما را مشاهده کرده بود. او از طریق ترجمان برایم گفت:"اگر من به شما کمک کنم و شما با من کمک کنید، ما هردو برنده میشویم. مردم ما سالهاست با دهشت افگنی جنگیده اند و از زمانیکه طالبان قدرت را به دست گرفته اند این کار را باشدت بیشتر کرده اند. اگر مساعی هردو طرف ما به طور مشترک صورت بگیرد، نتایج مثبت خواهد داد." من گفتم:" هنوز شما چیزی ندیده اید؟ “ من آرزو داشتم تا ترجمانی که به لهجه انگلیسی حرف میزد، متوجه باریکی این اصطلاح شود. طوری ظاهر شد که او متوجه شده بود و فهیم با طرز و ضرب المثل خود صحبت کرد و گفت:" ما به همه احترام میگذاریم و به همه اعتماد داریم." من از او پرسیدم: " آیا به قیمت زنده گی خود بر من اعتماد کرده میتوانی؟" وی گفت:" ما عسکر میباشیم و دیگر انتخابی نداریم. زندگی ما بد ست خداست." او خوب حرف میزد.
مگر زمانیکه به مشکلات افزوده میشد، او میتوانست جنگ را شدت بخشد؟ دلیلی وجود داشت که او مسوول مالی خود را آورده بود. من نقشه تاکتیکی جان من هولند را روی میز پهن کردم و پرسیدم:” جنرال اراده شما چیست ؟” او با پنسل بروی نقشه بخوبی علامت گذاری کرد. اول او خط پیشروی را از پنجشیر بطرف میدان های هموار شمالی بطرف شمال کابل کشانید. بعداً دور چند شهر را در شمال که طالبان و القاعده در آنها اجتماع نموده، حلقه نمود: “ تالقان، قندز و مزارشریف، اهداف فوری ما این ها میباشند . قوای هوایی شما باید بمباران خود را در اینجاها تمرکز دهد تا به قوای ما اجازه داده شود که این شهر ها را به تصرف درآوریم . بعداً من بطرف جنوب، بسوی بگرام خواهم رفت. “ طرح او مفهوم خوب تاکتیکی داشت. اگر فهیم اطاعت همه قوماندانان ائتلاف شمال را با خود داشه باشد، قادر به تباه ساختن تجمع دشمن در شمال خواهد شد و میتواند پل حیاتی زمینی با ازبکستان تامین کند . مادامیکه این راه تصفیه میشد، هویداست که ما قوای مخالف را از طریق این شاهراه که از آسیای میانه تا اروپا امتداد دارد، بهتر کمک کرده میتوانستیم . کمک های انسانی نیز به کشور جنگد یده افغانستان صورت گرفته میتوانست و در پایان روز این افغانها خواهد بود که برای پیروزی قوای ما تصمیم بگیرند. فهیم در باره تفصیل طرح جنگی خود صحبت کرد. او گفت تالقان اولین هدف مهم میباشد . و از طریق آن یک میدان هوایی برای قوایش بدسترس قرار میگیرد. من پرسیدم و کابل ؟ فهیم با چشمان فرورفته مرا خوب بررسی کرد و گفت: “ تا زمانیکه شما اجازه ندهید، ما داخل کابل نخواهیم شد!” این یک پاسخ درست سیاسی بود. آیا او صادق بود؟ این یک سوال خیلی مهم بود . در پاکستان من با شماری از رهبران پشتون مخالف طالبان صحبت نموده بودم، احساس برانگیز ترین شان حامد کرزی بود، او یک آدم عصری و چند لسان ميدانست . کرزی به مجردیکه طالبان، رژیم مستبدانة خود را آغاز کردند، از آنها جدا شده بود. مرکز CIA در اسلام آبادازاو حمایت به عمل میاورد، چون او قادر به متحد ساختن گروه های مختلف بود. بر من هم تاثیر گذاشته بود، ما برای ساختن قوتهاي پشتون که علیه طالبان بجنگد، نیاز داشتیم . من به این باور بودم که کرزی فقط همان رهبر مناسب پشتون میباشد که چنین قوا را بسازد. اگر مقاومت دشمن بطور آنی متلاشی میشد و ائتلاف شمال که ترکیبی از تاجیک ها، ازبک ها و هزاره ها بود، خلای کابل را پر میکرد.
افغانستان شاید دوباره در منجلاب خانه جنگی میافتاد و این وضع گروه های شمال را در مقابل اکثریت پشتون قرار میداد. این از پاسخ فهیم واضح بود . وقت آن رسیده بود که درباره قیمت قالین صحبت شود » من از فهیم پرسیدم:” بیشتر از این از ما چی میخواهی؟” « به چی ضرورت داری ؟ در اینوقت متوجه شدم که جان مل هولند چهره فهیم را می خواند. قوای مخصوص ما در جنوب مزار شریف با جنرال دوستم و در شمال شرق با واحد های بزرگتر فهیم در حال پیشرفت بودند. فهیم گفت: “ جنرال دوستم به سلاح و مهمات بیشتر نظر به ما نیاز دارد. این یک اعتراف غیر قابل توقع بود و افزود. “ اگر شما کمک کنید او مزار شریف را زود تر اشغال کرده میتواند. “ ما ميدا نستيم که دوستم چنين توانمندي دارد. فهیم از هینک پرسید:” چه نوع کمک های لوژستیکی و مالی با ما فراهم کرده میتوانید؟” Hank یک لست کمپیوتری، مخابرات و تدارکات ادویه را بیرون کشید، فهیم با تبسم شایسته گفت:” من یک میدان هوایی بزرگتر جهت استفاده C- 130 ها میخواهم. C- 130 های شما طیاره مشهوریست و با توپ های خود روحیة طالبان و عرب ها را شکستانده است.” هینک پرسید:” شما تدارکات خود را داشته باشید؟” فهیم شروع کرد: “ اگر من تالقان و میدان هوایی آنرا در تصرف درآورم، ” و بعداً رو به مسؤول پولی خود کرد و در گوشش زمزمه کرد و بعداً ادامه داد:” من در ماه به سه میلیون دالر امریکایی ضرورت خواهم داشت. من پرسیدم: “ شما ۳ میلیون دالر جهت راه اندازی عملیات میخواهید و اگر مزار شریف را بدست آورید؟” هینک و من برای این آماده گی گرفته بودیم. او سرباز خوبی و من سرباز بدی بودم. هردوی ما منتظر پاسخ ماندیم، فهیم گفت:” اوه ! نه خیر، برای تمام عملیات! من در ماه به هفت میلیون دالر ضرورت خواهم داشت.” من به پا خواستم و بطرف ترجمان دیدم و گفتم این یاوه سرایی و چرند گویی است This is Bullshit!و ترجمان را گفتم، ترجمه کن!
من بطرف زینه های پیشروی ترانسپورت (طیاره ) به قدم زدن آغاز کردم، دور خوردم و سگرتی روشن کردم. « این عمل را ما قبلاً تمرین کرده بودیم.» در تونل روشن کارگوی طیارهHank برای فهیم لکچر میداد که" جنرال فرانکس خیلی عصبانی است.” من دوباره به داخل طیاره آمدم و روی میز نشستم. Hank سری تکان داد و بعداً با فهیم حرف زد: درست است، موافقه شد. پنج میلیون دالر برای تمام ماه. خودت باید مزار شریف را قبل از فرا رسیدن ماه رمضان تسخیر کنی و تا زمانیکه اجازه دخول به پایتخت برایت داده نشده، بیرون کابل توقف میکنی .” فهیم گفت:” بلی! “ زمانیکه فهیم و مسوول مالی اش از طیاره بیرون میرفتند و بوجی های را که با میلیون ها دالر پر شده بودند و در موتر مرسد س (بنز ) جهت حمل بارگیری میشدند دیده میتوانستم. امیدم بران شد که موترش اسپرنگ های قوی جهت حمل بوجی های نوت های صد دالری که بارش را گران ساخته بودند داشته باشد. من فهمیده نتوانستم که آیا ما اسپی سودا کردیم یا قالینی خریدیم «!». اما این یک حرف یقینی بود که جنرال فهیم و واحد های اتحاد شمال، با ما در جنگ همراهی میکنند. برای من رویش جنگ در افغانستان، در هفته های اول ماه نوامبر ۲۰۰۱ در روز ها و شب های تیره، در زیر نور(ویدیو ) ظاهر شد. تصامیم اتخاذ گردید و اهداف برآورده شد. (من تفصیل همه واقعات را به مؤرخان نظامی میگذارم.) چیزیکه حائز اهمیت بود، این بود که این جنگ ها به پیروزی انجامیدند و این ظفر یابی های تاریخی بود. طبق وعده، فهیم شهر های مهم شمال را به تصرف درآورد .
تالقان، قندز و هرات یکی پی دیگری، همه در یک هفته سقوط کردند. Tiger2 تیم قوای مخصوص با جنرال عبدالرشید دوستم کمک میکرد و در رأس آنها دو افسر جوان که میتوان آنها را به اسم های پال و مایک نامید، در تاریخ حرب امریکا، در یک جنگ خیلی ماهرانه جنگیدند.
آنها که با مقاومت مصممانة دشمن، هوای نا مساعد و تلفات سنگین در صفوف سربازان بومیِ خود مواجه شده بودند، با مانوره های و قوای هوایی این Green Beret ها، اردوی را تباه ساختند که اتحاد شوروی با نیم میلیون قوا، چنین کاری نتوانسته بود. قوای جنگ ديده دوستم طالبان و القاعده را نابود ساخت و مزار شریف را بعد از ظهر روز ۹ نوامبر ۲۰۰۱ به تصرف درآورد. طالبان و متحدین عرب شان در شمال با شکست مواجه شدند. تیم های دیگر Tigerکه در جنوب مصروف عملیات بودند تا با استفاده از قوای هوایی ائتلاف، دشمن را وادار به تسلیم نمودند . حامد کرزی در شمال قندهار در نبرد سختی میرزمید. وقتیکه قوایش نزدیک بود زیر تایر موترهای پیکپ، ۵۰۰ نفري طالب سائیده شوند، کرزی به مشاورین قوای مخصوص امریکایی خود اعتماد کرد، رهبری این دسته را سرباز جوان کپتان Jason به عهده داشت و پایمردی نشان داد . تیم امریکایی ها، خواستار بمباران هوایی شدند که این بمب ها در جوار ترین کوت تا نزدیکی دوصد متری مواضع جنگی کرزی نیز، افگنده شدند. این عملیات کمر قوای احتیاطی طالبان را شکستاند و به سرعت قندهار سقوط کرد. طوریکه در پرده پلا زمای Joc مشاهده میکردم، هیلی کوپتر ها، اسیران را بطرف پاکستان حمل میکردند و یونت ۱۵قوای بحری، میدان « رینو » را مجدداً اشغال کرد. طوریکه وینستون چرچل ده ها سال پیش گفته بود، این « آغاز یک انجام » است. صبح روز ۲۷ نومبر ۲۰۰۱ یک تلفون غیر متوقع از طرف وزیر دفاع رامسفيلد گرفتم . در این اثنا من با عملة عملیات در باره کمک های هوایی برای یونت های افغانی که در کوه های سپین غر، در اطراف توره بوره سعی به پیش روی داشتند، مصروف بودم. او گفت:” جنرال فرانکس، رئیس جمهور از ما میخواهد تا به انتخاب های خود برای عراق نظر افگنیم. وضع طراحی خودت چگونه میباشد؟” در تمام مدت عملیات درافغانستان، اوضاع در عراق به شکل یک مسئله درآمده بود و من نگران اوضاع بودم. نمونه حملات بر طیارات ما که در حال گزمه از منطقه منع پرواز بودند، موجب واکنش در انتخاب های ما شده بود، اگر چه این یک جنگ جزیی بود، اما عیناً یک جنگ واقعی بود .
من گفتم: “ آقای وزیر من البته یک پلان دارم. (OPlan 1003)” “ جنرال نظر خودت در این باره چیست؟” طوفان صحرایی- II؟ این حالا کهنه شده است. زیرا که اوضاع تغییر کرده اند و حالا در منطقه از سلاح و عملیات مخصوص خود در افغانستان آموخته ایم. “ رامسفيلد گفت: “ خوب است، تام فکر کن و در هفته آینده با من تماس حاصل کن.” صبح روز ۲۲ دسمبر ۲۰۰۱ Cathy و من پهلو به پهلو بر کرسی های نیلونی MH-47 نشسته بودیم. د ر بیرون کوه های خشک زمستانی افغانستان به چشم میخوردند. ما بفاصلة ۱۵ دقیقه ای پایگاه هوایی بگرام که حالا قرار گاه ائتلاف است، قرار داشتیم . وادی نیمه ویران کاسه مانند کابل، پیشروی ما قرار داشت. من صدا کردم که:” این جا به یک لاس انجلس زلزله زده میماند. “ من خسته شده بودم، اما خواب آلود نبودم. سه روز بود که به سواری طیاره C-17 از عمان حرکت کردیم، سربازان قوای بحری با ما به قندهار و تا پاکستان سفر کردند و خوشی های کرسمس را برای سربازان به ارمغان بردند. صبح امروز من و Cathy به مراسم تشريفاتی انتصاب حکومت موقتی حامد کرزی طبق موافقات سه هفته قبل بن اشتراک میکردیم. من میدانستم که هنوز جنگ های طولانی در افغانستان در پیش است . اما مقاومت اصلی از میان برداشته شده بود . بقایای طالبان و القاعده در کوه های جنوب شرق که زیر بمباران قرار داشتند، پنهان شده بودند و اما ۲۵میلیون افغان که در جریان عملیات سه ماهه « نجات یافتند » آزاد شدند.
با هیلی کوپتر تا نزدیک ترین محل سفارت امریکا رفتیم و از آنجا به محل برگزاری مراسم . سربازان ریش دار اتحاد شمال که در موتر های پرزرق و برق میامدند در میان سیلی از کامره ها استقبال بعمل میاوردند. ما را در صف اول به چوکی های ما راهنمایی کردند و در صف ما نماینده گان ائتلاف وبیش از ۲۰کشوري اعضاي ناتو، چون بریتانیا، فرانسه، جرمنی و غیره کشور ها نشسته بودند. فهیم سر خود را به علامه احترام پیش ما فرود آورد. حامد کرزی لبخندی گرمی زد و د ست های ما را فشرد. لوحه های بر دیوار ها با نبشته های فارسی و انگلیسی آویخته شده بود:
«مرگ بر تروریزم!»، «خدا بر زمین صلح و برکت نازل کند!» .
موقعيکه آقاي رستاخيز دقيقترين و مستند ترين پژوهشي را در مورد نابودي و ويراني بخشهاي فرهنگي و ثروتهاي ملي انجام ميدهد، صداقتمندانه و وطنپرستانه به زحمات وي احترام گذاشت و بمثابه يک سند انکارناپذير در آرشيف ها، و صفحات کتاب ها و نشرات به نگهداري و نشر آن بيباکانه و صميمانه اقدام نمايم .
دراثر فشار روزافزون جامعه جهاني، عدم پشتباني قوي بين المللي، تقاضاهاي مکرر مخالفين و ادامه جنگ داخلي دوکتور نجيب الله به اين نتيجه رسيد که تا وقتي وي در پست رياست جمهوري است اپوزيسيون به حرف هاي او اعتماد نمي کند بنا برين با بنين سيوا ن نماينده ملل متحد و حسين اوغلي معاون وي د ر تفاهم با سرمنشي ملل متحد به اين فيصله رسيدند که همزمان با استعفاي دوکتور نجيب الله اداره کشور به شوراي نظامي سپرده شود تا حين مواصلت شوراي پانزده نفري افغانهاي مقيم غرب قدرت رابه دولت تحت سرپرستي ملل متحد بسپا رد. اما متأسفانه پروسه بنا برعوامل معين به بن بست مواجه گرديد و دکتور نجيب الله رئيس جمهورافغانستان به دفتر ملل متحد پناهنده شد . بدين ترتيب حضرت صبغت الله مجددي مطابق معا هده 24 اپريل تنظيم هاي مقيم پا کستان در رأس يک هيت پنجاه نفري وارد کابل شد، د رين سفر مجددي را عده يي از قوماندان های جهادي، محافظين و کاروان طويلي همراهي مي نمود .
مراسم انتقا ل قد رت درمقروزارت امورخارجه صورت گرفت وحضرت مطابق معا هده پشاوربراي د و ماه بحيث ممثل دو لت زمام اموررا بد ست گرفت وموصوف د راولين صحبت خويش عفوعمومي را اعلا ن ومرد م را به آبادي وعمرا ن وطن ويرانه فراخوا ند، ا زمرد م کشورتقا ضا بعمل آ وردتاکينه ها وکدورت هاي گذ شته را براي هميشه فراموش کند ولي متا سفا نه ا زختم محفل چند لحظه نه گذ شته بود که د زدا ن شنا خته شده ملي برخلا ف تقاضا هاي مجد دي واعلا ن دولت اسلا مي را با برد ن موترفضل الحق خالقيار استقبال نموده به ريش دولت اسلا مي ووزارت دفاع خنديد ند واين آغازناميموني بود که با اندوه فراوان تا اخيرا دامه يا فت . حضرت مجد دي ممثل دو لت اسلا مي افغا نستا ن زماني شروع به کارنمود که شهرکابل ازفاتحين(!) مالا مال بود . وبا سقوط کابل در هشت ثور ۱۹۹۲ يکبارديگربه اوج خويش رسيد، چورو چپاول دارائي هاي عامه، از جمله موزيم کابل آغاز يافت. هر يک از گروه ها هر کدام باالنوبه هرآنچه در دست شان آ مد به يغما بردند وآنرا دربازارهاي پاکستان به قيمت ناچيزبفروش رسانيدند . ساختمان موزيم کابل دراثرجنگ هاي ذات البيني تخريب گرديد. حکومت رباني در ماه مي همان سال، هوتل کابل را جهت نگهداري آثار باقيمانده تاريخي برگزيد و آنچه را که بيست درصد باقيمانده مجموع آثار تاريخي موزيم کابل محسوب ميگرديد بدانجا انتقال داد و تا اشغال کابل توسط طالبان، اين آثاردرين گدام نگهداري ميشد.
نيروهاي شکست خورده هنگام فراراز کابل درسال ۱۹۹۶، بسياري ازين آثار ارزشمند را و بخصوص آنچه درزيرزميني هاي د افغانستان بانک بود با خود برده و بمرور زمان به خارج انتقال دادند و بفروش رسانيدند. پس از فرار رباني از کابل و آمدن طالبان درين شهر، در جملة ديگر فرامين شان يکي هم منع عکس برداري و رسامي از تمام زنده جان چون انسان، حيوان، خزنده و پرنده بود. طبق اطلاع مطبوعات، عدة از طالبان يک تعداد البوم ها و مجسمه هاي مربوط به آرشيف هاي مختلف را که در هوتل کابل ذخيره شده بود خودسرانه تخريب ونابود کردند. پاليسي رسمي طالبان در مورد حفظ آثار تاريخي مثبت بود.
راديو کابل ضمن اطلاعيه مردم را مطلع ساخت که آثار فرهنگي و تاريخي مورد حمايت دولت قرار خواهد گرفت و هوشدار داد که تمام کسانيکه آثارموزيم کابل را مورد دستبرد قرارداده اند مطابق شريعت مجازات خواهند شد. درهنگام تصرف کابل توسط طالبان در حدود يازده مجسمة که قابل انتقال به هوتل کابل نبودند کما کان درموزيم کابل واقع دارالامان کابل قرار داشتند. از جملة اين آثار مجسمة کنشکا و بيست و پنج آثار گرانبهاي مربوط معبد کوشان از قرن سوم که از سرخ کوتل در شمال هندو کش بدست آمده بود را شامل بود. در ماه اپريل ۱۹۹۷، هنگام تصرف باميان توسط طالبان، يک قوماندان طالب تصميم داشت تا مجسمة بود ا را منفجر نمايد ولي در اثر اعتراضات بين المللي، مقامات عاليرتبه شان در قندهار ظاهرا حمايت شانرا از حفظ و نگهداشت بودا اعلام کردند. ولي مجسمة بودا بتاريخ ۱۳ مارچ ۲۰۰۱ بدستور ملاعمر و باداران پاکستاني او تخريب شد. اين عمل ضد ملي طالبان مغاير معيار ها و ارزش هاي مدنيت و فرهنگ جهاني بشمار ميرود. اقدام به چنين جنايت غير قابل جبران که بمقصد امحا و نابودي هويت ملي و تاريخي کشور باستاني ما انجام شد، عمل جنايتکارانه بشمار ميرود.
اين اقدام ضد منافع ملي افغانستان نتيجة عملکرد رژيمي بود که با حمايت دولت پاکستان بر ملت افغانستان تحميل گرديده بود. در حدود يکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهاي تجارتي زيادي از آسيا و اروپا به قصد مسافرت به چين از افغانستان عبورمينمودند.اين جاده در عصر شاهان کوشاني و بويژه دردورة کنشکا رونق زيادي کسب نمود. شمار زيادي از زائرين چين نيزازين راه عبور ميکردند. آنها به هند يعني جائيکه بودا بيش از دو هزار سال قبل در آنجا متولد گرديده بود سفر ميکردند. زائرين بودائي اول به بلخ مي آمدند و در راه سفر از بلخ به هند عبور ميکردند. آنها در وسط راه در وادي آرام و زيباي باميان بمنظور استراحت توقف مينمودند. ديري نگذشت که زائرين به اين فکر افتادند که درين منطقه به اعمار معابد بپردازند. در سمت شمال در باميان صخرة مرتفعي قرار دارد که از ريگ و سنگ تشکيل گرديده است، درهمين نقطه زائرين مغاره هائي براي اقامت شان ساختند. شماري ازين مغاره ها به حجره هائي مبدل شدند که راهبان درآنجا اقامت دائمي گزيدند. در ديگر مغاره ها به انجام مراسم ديني خويش مي پرداختند. به مرور زمان، بعضي ازين محل هاي مقدس با تصاويراراسته شد. مرکز تجمع اين مجتمعات مذهبي دو مجسمة بودا بود. مجسمة واقع درناحيه شرقي که ۳۸ متر ارتفاع داشت و ارتفاع مجسمه ديگري که درسمت غرب موقعت داشت، ۵۳ متر بود. اين دو مجسمه بزرگترين مجسمه هاي بودا در جهان بودند و از عجائب جهان بشمار ميروند.
رواقها مملو از تصاوير بودا بودند. تصاوير بالائي بوداي بزرگ، نمايانگر صحنه هائي از بهشت بود. گفته ميشود که يک معبد بودائي در اروزگان نيز وجود داشت که بمرور زمان از بين رفته است. يک صومعة بودائي در گلدرة لوگر وجود داشت که آنهم در سال هاي اخير آسيب ديده است. منارچکري که در عصرکوشانيان که آئين بودائي در منطقه ترويج گرديد، ساخته شد. اين منار استوانة که داراي ۲۰ متر ارتفاع بود، توسط سنگ ها بنا يافته که بطرز خيلي ماهرانه قطع و تراشيده شده بود. اين صنعت سنگ تراشي گلدار ناميده ميشد. عصر کوشاني ها بخاطر اين صنعت شهرت خاصي داشت. در ماه حمل سال ۱۳۷۷ اين منار مورد اصابت راکت قرار گرفت و بعدا فروريخت. تعداد زيادي از دلالان پاکستاني با حيله و تذويربه يک تعداد قوماندانان محلي پول دادند و آ نها را تشويق کردند تا بخاطر منفعت شخصي وبدست آوردن پول در بعضي نقاط کشور دست به حفرياتي بزنند. از جمله از آي خانم، هرات، از نواحي قيصار مربوط ولايت فارياب، آثار بدست آمده به پول ناچيز خريداري و به پاکستان انتقال داده شد. گفته ميشود که در نواحي قيصار يک حميل بزرگ که داراي دانه هاي بزرگ از الماس و زمرد به وزن 4، 5 پوند بدست آمده است و به پاکستانيها به فروش رسانيده شده است. در قريه للمه ولايت ننگرهار، آثار گرانبهاي تاريخي ما توسط بلدوزر ها و تراکتور هاي پاکستاني به کمک قوماندانان منفعت طلب محلي بيرون کشيده شده و فروخته شد.
پس از (۸) ثور (۱۳۷۱) که قدرت دولتی به دسته های به اصطلاح، مجاهد ین منتقل گردید، درنتیجه مبارزه دسته های مسلح برای تصرف قدرت دولتی، دولت مرکزی عملأ ازبین رفت وبه چند ين مرکز قدرت (کابل، شمال، هرا ت، جلا ل آباد، کندهار، بامیان) وشهرکابل به بيش ازده ها حاکميت تبد یل شد. زیربنای مادی ومعنوی دولت نابود گردید وتقریبأ هشتاد درصد بناهای شهر کابل بخاک یکسان شد. درحالیکه ده ها هزار انسان بیگناه بقتل رسیدند، موج تازه مهاجرت تحصیل یافته ها وکارآزموده های کشور وملیون ها نفر دیگر به خارج آغاز گردید . این موج خیلی سهمگین کوچ دسته جمعی افغانها که تقریبأ یک دهه ادامه یافت کشور را عملأ ازوجود افراد مجرب وکارآزموده خالی نمود . خسارات وارده درعرصه فرهنگي کشوررا به صورت خيلي فشرده مينگاريم تا باشد مورد دقت وتوجه مقامات حقوق بشرواقع گرد د.
موزیم ملی
موزیم ملی ا فغانستان یکی از غنی ترین موزیم ها در سطح منطقه بشمار
میرفت که این کانون بزرگ فرهنگی توانست درطول ادوار مختلف هزاران اثر
باستانی را حفظ وآنرا بصورت قسمی به نمایش بگذارد. این کانون با عظمت
در سال ۱۹۱۹ م درتعمیر باغ بالا گشایش یافت و آثاریکه جمع آوری شده بود
مشتمل بود بر مجموعه های تاریخی – اسلحه باب – البسهء زر دوزی
خامکدوزی– نسخ خطی وغیره . درسال ۱۹۲۵ – م این مجموعه به قصرکوتی باغچه
(ارگ) انتقال یافت، قصر کوتی باغچه نسبت ضیقی جای جوابگوی نیازمندی های
موزیم نبوده بار دیگر این مجموعه ها درسال ۱۹۳۱ م به تعمیر موجوده واقع
دارالامان منتقل گرد يد . ازآنجائیکه حفریات غیر قانونی در ساحات
باستانی کشور انجام میگرفت قاچاقچیان دزدانه اثار گرانبهای باستانی را
بخارج کشور انتقال میکردند که این پروسه تا سال ۱۹۱۹ م (ختم جنگ جهانی
اول) ادامه داشت . ولی خوشبختانه درسال ۱۹۲۲ م دولت آنوقت نخستین بار
در بخش حفریات علمی قرار دادی بین دولتین افغانستان وفرا نسه عقد نمود
که به این ترتیب باساس کاوشهای قانونی مطابق به قرار داد در تعداد
گنجینه های فرهنگی و تاریخی موزیم ملی افغانستان فزونی بعمل آمد.
موزیم ملی از بدو تأسیس تاسال ۱۹۹۲ – م یکصد هزار قلم آثار باستانی کشور را حفظ وحراست مینمود که این مجموعه ها شامل بود به حوزه های مختلف و ادوار مختلف – که از جمله میتوان از حوزه های سرخ کوتل – ای خانم – بگرام – کاپیسا – هده – مندیگک - طلا تپه شبرغان شورتوغی – فندقستان – بامیان – حوزهء باختر – شترک – پایتاوه – دلبر جین تپه تپهء فلول – تپه خزانه – تپه مرنجان – هزار سم سمنگان و ده ها حوزهء دیگر را نام برد . که این مجموعه ها ا دوا ر مختلف، از قبل التاریخ آغاز و تاقرن بیستم رادربر میگرفت . باتأسف فراوان طی سالهای ۱۹۹۲- ۱۹۹۵ دست نابکار جنگ قسمیکه درهمه عرصه های اجتماعی – اقتصادی وفرهنگی خسارات جبران ناپذیری به بار آورد موزیم ملی نیز از گزند این حوادث دلخراش مصئون نمانده دزدان و دشمنان فرهنگ این خاک، ازین حالت جنگی استفاده اعظمی نمودند . موزیم ملی تقریباً هفتاد فیصد اثار ناب و منحصر بفرد خویش را در طول این مدت زمان از دست داد. موزیم ملی نه تنها آثار باستانی خویش را از دست داد بلکه تمامی آثاثیه – تجهیزات – مفروشات – ویترین های نمایشی – اسناد آ رشیفی – البوم ها – کارت ها و تعداد زیادی کتب و بالاخره حریق منزل فوقا نی موزیم ملی درماه می سال ۱۹۹۳ م به اثر اصابت راکت ها و خمپاره ها انجام پذیرفت .
قدرت های که جنگ های افغانستان را رهبری وهدایت میکردند، در سال ۱۹۹۴ دسته دیگری ازبنیاد گرایان مذهبی را که ترکیبی ازمجاهدین افغان، عربهای اجیر وپاکستانی ها بودند وقبلأ درصفوف تنظیم های جهادی میرزمیدند بنام طالبان وارد عرصه سیاست کشور نمودند. حکومت طالبان که از تاسیس درکابل الی سقوط آن در ماه اکتوبر ۲۰۰۱ پنج سال را دربرگرفت یکی ازسیاه ترین وبدنام ترین دوره های تاریخ افغانستان وجهان شمرده میشود . نسل کشی، وزیرپا نمودن حقوق زنان، بستن دروازه های مکاتب، خصومت با علم، فرهنگ، هنر وهر آنچه با روشنی ارتباط داشت دربرنامه کار آن قرارداشت .
هدف نهایی طراحان پروژه طالبان راخلع فرهنگی وازبین بردن دست آوردهای معنوی کشورما تش