یادداشت اصالت

شنبه، ۲۸ جون ۲۰۰۸

اصالت تاخت و تاز و حملۀ یکتن از عناصر معلوم الحال، مزدور و وابسته به ارتجاع و دشمن نیروهای مترقی،
به نام شکرالله شیون را بالای همکاران قلمی خود که در سایت خاوران
 به نشر رسیده است، شدیداً تقبیح و محکوم نموده و احتجاج شدید
خودرا به مسؤولان خاوران در قسمتِ نشرِ آن
تقدیم میدارد؛

اصالت همانگونه که از نامش پیداست، ریشه در اصل دارد، و این حق را به خود محفوظ میدارد، که از تاخت و تاز و حمله بالای همکاران قلمی خود و تمام نیروهای مترقی، چپ، ملی، دموکرات  و بخصوص اعضای معتقد و صادق  ح.د.خ.ا. که با سایت همکاری دارند، در برابر نیروهای ارتجاعی، به موقع از آنها دفاع نموده و نوشته های شان را با کمال امانت داری به نشر برساند!
(اصالت)

جنگ سالاران از جنگ و تفنگ تا نيرنگ و جفنگ

(اسناد سخن ميگويد)

چرا خاوران و شکرالله شيون از مرگ خويش به ماتم نشسته اند؟؟؟ و عليه تعدادی از نويسندگان بعضی وبسايت ها سوگمندانه شيون دارند.؟

تفنگداران، فاشيستان و ستم پيشگان خاوران تا اکنون يک پاراگراف هم از من در وبسايت شان به نشر نرسانده اند و حق هم ندارند که چتيات چند بي خرد ترين انسانهاي روي زمين را برعليه من به نشر برسانند. و شکرالله شيون ماتم پيشه، نقدش را به آنجاي به نشر برساند که نوشته هاي من، که همه داراي منبع و مأخذ است، به نشر ميرسد.

شما به منبعی که شکرالله شيون تذکر داده است، قضاوت نمایيد با منبعی که من تذکر داده ام چه تفاوتهاي وجود دارد؟؟؟

شکرالله شيون و چند همسنگراش با راه اندازي وبلاگ، وبسايت، ايميل، جعل نام، جعل مقاله و نوشته از نزد بادارانش در ستراسبورگ/ فرانسه با همکاري جنايت پيشگان جنگ سالار در بدل پول از هيچگونه دسيسه ي روگردان نيست.

اين شرارت پيشه فقط و فقط بنام افغان و کشور افغانستان عقده دارد و چنين غوغو را راه اندازي نموده است که اين کار وي حرف نو نبوده و مدتي است که ادامه دارد.

(اسکاری)

  

من بخداي خويش عهد بسته ام ازهرراه وطريقي، از هر وسيله و ممکني و از هر صفحه و پارا گرافي که خيانت و جنايت، چور و چپاول کشور و قتل و کشتار کابليان را افشاء و نمايان سازد، جمع آوري و به اطلاع مردم شرافتمند وطنم برسانم و تا زمانيکه جنايتکاران به پنجۀ قانون سپرده نشوند، اين راه را ادامه خواهم داد. (اسکاری)

با اندوه و درد، مدتي است که در نشريه هاي بيرون و درون مرزي کشور يک سلسله دشنام نامه هاي رکيک و غيراخلاقي و غيرانساني و غيرعلمي بدست نشرسپرده ميشود ومسوولين ودست اندرکاران اين نشريه ها بدون اينکه شناخته شوند که درگذشته ها چه کاره وچقدردرمورد ژورناليزم واخلاق ژورناليستي ميدانند ودراين آشفته بازارمصروف نشروپخش چرند وپرند اين وآن دوست حزبي، سيا سي و تنظيمي خويش اند .

چرا بايد اينهااينچنين مستبد خود کامه باشند؟ آنها آزاد يهاى فردى وا نسانى را به تاراج برده و حق انديشه وتفکر انسانها را سلب ميکند. در قاموس اين تهى مغز ها، آزادى بشر و آزادى انديشه و هرچيزى که به آزادى ختم شود و بويى از استقلال و آزادى داشته باشد معنا و مفهوم ندارد.

آنها به شعور انسانها توهين ميکنند، آنها انسان را در هم ميشکنند و به شرف انسانها و به آزادي، دموکراسي و عفت قلم تجاوز ميکنند.

با دسترسي تعداد افراد عقده مند و مريض به انترنيت، تحتِ نام هاي مختلف که حتا بعضي اين نام هاي مستعارونام که به وبسايت ووبلاگ گذاشتته اند نه تنها غيراخلا قي بوده بلکه باعث آبروريزي کشور، خود وقلم بد ستا ن نيزميگردد . درين نشريه ها هرآنچه که وجدان خفته آنا ن اجازه ميد هند به اين ادرس وآن ادرس رکيک ترين دشنا م واتهام را وارد وازاين طريق به اصطلاح رقيب تنظيمي وحزبي خويش را شکست ميد هند .

با اندوه فراوان که درين بي اخلا قي تعداد ازنشريه ها وانسانهاي کودن وبي بندوبارکه بنام حوادث نگار، منتقد ومقاله نويس سربرافراشته اند و به عقيده خويش قلم ميزنند .

اينان با ازد ست داد ن قد رت، کرسي وزمامداري ديوانه واربه هرسو چنگ ودندان مي اندازند . مدتي است که اين ساديستهاي جنايت پيشه با هرقلم بد ست وروشنفکري راه ميگيرد وموانع ايجاد مينمايد ودرحمايت ازتفنگ، دزدي، رهزني، وند گيري وقتل وقتال قرارگرفته بارکيک ترين د شنام وبا زننده ترين الفاظ، با مشتي ازدروغ، با بي حياي وبي عفتي زوزه هاي خشک ميکشد .

 ديده درايي وبي حيايي هم حدودي دارد . جنايت پيشه گان وطنفروش (باهرتحول درکشور حاظرند بخاطرمشت پول واردمعامله هاي رنگارنگي گردند) درنوشته هايش چنان دروغهاي شاخدارود مداررا به کارميبرند که هرخواننده با مطالعه پارگرافي اول به نويسنده گان آن ده ها وحتا صدها لعنت ميفرستند .

اگرازاينان سوال شود که - لطفآ صادقانه اعتراف نمايید، طي چهارده سال که چنگ خونين در کشور ادامه داشت و به عقيده شما مسعود با پاکستان هيچگونه تعلقاتي نداشت، پس جبهات پنجشير و بدخشان از کدام طريق اکمال و سلاح هاي مرگباري چون: سکر، کلستر، بيلوپايپ، ستنگر، ماين هاي ضد پرسونل و ضد وسايل از کجا و از کدام طريق اکمال ميگرديد ؟ .

طي غلامي اين معامله گران تعدادي زيادي از شخصيت هاي ملي در پاکستان وسيله آی.اس.آی به شهادت رسيدند که حتا آب از آب تکان نخورد، اگر مسعود وابستگي و سرسري هاي نميداشت آيا سازمان جهنمي آی.اس.آی نمي توانست با وي تصفيه حساب نمايد ؟ .

اگر جبهات پنجشير تعلقات خاصي با دستگاه استخبارات پاکستان نميداشت آيا ميتوانست يک مرمي و يا يک دالري از پاکستان و آمريکا که سيا دربست در خدمت شبکه هاي جاسوسي پاکستان قرار داشتند، دريافت نمايد و يا ده ها کيلو زمرد و لاجورد از مال ملت يغما مي گرديد به پاکستان رفته و از آنطريق در بازارهای غرب انتقال يابد ؟ .

آيا يونس قانوني منحيث نماينده سياسي و خاصي احمد شاه مسعود در آی.اس.آی معرفي نگرديده بود ؟ و مالک دم دستگاه در پشاور نبود؟ و جدا از تنظيم ها فعاليت نداشت ؟ .

آيا سلاح و مهمات مسعود بصورت خاص و فوق العاده بسته بندي و اکمال نميگرديد ؟

آيا مسعود در سال۱۹۹۹ به دعوت ادارات خاص پاکستان به آنجا نرفت ؟

مگر شورای مشترک قوماندان در توپخانه به هدايت و رهنمود استخبارات پاکستان که جلال الدين حقاني به صفت رئيس شورا و مسعود بحيث معاون تعيين گرديدند، تدوير نيافت ؟ .

آيا قسمتي از اکمالات جبهات پنجشير از طريق پشاور و از کانال استخبارات پاکستان صورت نميگرفت ؟.

آيا آتش بسي که درسال ۱۳۷۱ که منجر به توافقنامه اي بين احمد شاه مسعود و گلبدين حکمتيار در حربي پوهنتون گرديد به هدايت و تقاضاي جنرال حميد گل ريیس قبلي استخبارات پاکستان و اعجازالحق فرزند ضياالحق و ترکي الفيصل ريیس استخبارات عربستان سعودي نبود؟.

اين بنيادگرايان بي فرهنگ بمجرد داخل شدن در شهر کابل چه جرم و جنايت را مرتکب نشدند و کابل را به ويرانه و شهر را به شهر ارواح و مردم را قتل عام نمودند .

محمود مستيري نمايندۀ خاص سرمنشي ملل متحد در امور افغانستان در مورد حکومت تظيمي چنين ميگفت:

آقاي محمود مستيري از قول جنرال دوستم ميگويد: يک هيئت فدراسيون روسيه آخيراً با جنرال دوستم ملاقات کرده به وي توصيه مينمايد که او با جنرال مسعود اتحادي را تأسيس نمايد .

محمود مستري ميگويد: در حال حاضر با وجود ادعاي بلند بالاي برهان الدين رباني و جنرال احمد شاه مسعود حکومت کنوني واقعآ يک حکومت نيست . هيچ اساس قانوني ندارد و منجمله پنج شهر عمده افغانستان (کابل، مزارشريف، قندهار، هرات و جلال آباد) دو شهر (کابل و هرات) و از تقريبآ سي و دو ولايت افغانستان هشت ولايت آنرا تحت کنترول دارد. واقعيت اصلي در اين است که آنهايي که در کابل ادعا مينمايند که حکومت اند، در حاليکه قسمت اعظم کشور خارج از اداره شان قرار دارد و جميع گروههاي قومي به استثناي تاجيک ها في الواقع تمثيل نگرديده اند، دولترا مزيداً کم اهميت ميسازد.

(فشرده اي ازبيانيه محمود مستيري دراستکهلم جريده اميد شماره ۱۶۵ صفحه ۷ مورخ ۱۹ جون ۱۹۹۵)

(فيلکس ارماکورا) نماينده سازمان عفو بين المللی، بعد از بازديد از کابل، دران زمان گفت: . . . در کابل وضع حقوق بشر ناگوار تر از سابق و چور و چپاول و قتل های فردی و دسته جمعی وجود دارد، و راکت ها بطور مسلسل اصابت می کند و هم آب و برق و قانون وجود ندارد. صرف در جلال آباد و مزار شريف وضع نسبتاً بهتر است و در متباقی مناطق افغانستان قضاوت در مورد جرايم به اساس شرعيت اسلامی از جانب خود قوماندانان محلات و مناطق صورت می گيرد. (از گزارش فيلکس ارماکورا به سازمان ملل متحد .)

تاکي اين جنگ سالاران پول پرست ميتوانند با اين رويش هاي کودکانه، تکليف ساديستي خويش را درمان نمايند؟ .

متاسفانه مرجع و مقامي نيز وجود ندارد تا ازين بي نظمي و بي عفتي جلوگيري نموده عزت و ابروي کشور و عفت قلم را حفظ نمايند. از طرف ديگر با رواج پيدا کردن نقد و انتقاد در نشريه هاي بيرون مرزي که درين روزها بازار گرمي دارد، هرآنچي که گفتني و رفتني، تنظيمي و تنظيم سالاري، تفنگ و تفنگ سالاري، چور و چپاولگري، حزبي و غيرحزبي، شخصي و رسمي، دشنام و اتهام و . . . که در قاموس غيراخلا قي آنان جاي دارد به اين نام و آن نام فرستاده مي شود .

مگر اين را مي گويند دموکراسي و آزادي بيان و عفت قلم ؟

آيا مسوول اين نشريه ها وجدانآ نا راحت نمي شوند ؟

آيا قلم بدستان و خوانندگان با مطالعه آن هزارگونه دشنام به آدرس نشريه و مسوول آن ولو هرکه و به هرنامي که باشد نمي فرستند ؟ آيا نويسنده و مالک نشريه که اهداف سياسي اش را تحت نام مستعار خود و نام اخلاقي و غيراخلاقي که به نشريه شان گذاشته اند ميتوانند مخفي نمايند ؟

آيا نقد کردن و نقد نوشتن اين قدر ساده و آسا ن است که با نوشتن چند پاراگراف راست و دروغ خود را منتقد دانست ؟ .

آيا دشنام دادن و اتهام بستن ميتواند درد ملت و ميهن را دوا نمايد؟

زمانيکه اين انسانهاي کج انديش به اين و آن تهمت و دشنام ميفرستند و براي يکبار هم اگر ميشود از عفت قلم و از خانواده و فاميلش که در اطرافش نشسته اند خجالت نميکشند ؟ آيا سر در گريبان وجدانش فروبرده به اين نمي انديشد که اين پاراگرافها و نوشته ها نمايندگي از تربيه فاميلي و اسم و رسم خانوادگي اش مينمايد؟

ايا شخصي که مورد تاخت و تاز بي رحمانه قرار گرفته به تربيه فاميلي و کانون خانوادگي وي صدها و هزاران دشنام نميفرستد؟ آيا اين ویبسايتها، وبلاگها و منتقدين بي عزت - ازخود، از وجدان و از مقدساتش خجالت نميکشند؟

انانيکه تا ديروز با ماين و بم، با راکت و طياره، با توپ و تانک، با سکر و کلستر و با زندان و اعدام مصروف قتل و کشتار و ترور و نابودي بودند و با تنگ شدن شرايط اجتماعي و تامين عدالت و قانونيت در کشور فرار را به قرار ترجيح داده و با سرمايه هاي هنگفت از چور و چپاول دارايی هاي عامه، قاچاق سرمايه هاي ملي بشمول معادن کشور، موزيم ملي و موزيم هاي سه گانه قواي مسلح و بانکها و ادارات دولتي . . . بخارج کشور رسيده اند و يا فاميل خويش را انتقال و خود پاسپورت و ويزه آماده براي فرار در جيب دارند و امروز با راه اندازي صفحات انترنيتي، مصروف و مشغول ترور شخصيت هاي فرهنگي و ادبي کشور اند .

ميگويند گرسنه گان خواب ميروند ولي گرسنه کشان نه، اينان چون به ترور و کشتن و بستن و بردن عادت کرده اند و اين بار ازين طريق عطش آدمکشي شانرا فرو مينشانند .

اين فرومايگان در پهلوي دشنام، توهين و تحقير با جمع آوري مطالب توهين گونه به اين و آن نام در اين نشريه و آن نشريه مصروف و مشغول جعل نام، مقاله و نوشته ها هستند و بعدا در همين نشريه ها به دشنام گويي و توهين مخالفين سياسي و تنظيمي شان ميپردازند . زياد نشريه هاي وجود دارد که بنام اينکه نشريه شان:

سياسی، اجتماعی و فرهنگی بوده و وابسته به هيچ جريان سياسی نبوده و مشی مستقل را در دفاع از دموکراسی و آزادی تبليغ و پيش ميبرد و مدافع فرهنگ عالی انسانی است و هرگونه تنگ نظری قومی، فرقه ای و عقيدتی را رد می کند. و کانون انديشه نويسندگان و قلم بدستان است. ولي عقب اين کلمات منفورترين و بدنامترين انسانهاي وطن سنگر گرفته اند و مصروف چتل نويسي و تحقير و توهين انسانهاي ارجمند وطن هستد.

تعدادی مسوولين اين صفحات انترنيتي در چهار فصل سال پاي کمپيوتر و انترنيت نشسته و مصروف اين عمل کودکانه اند . بارها گفته شده که اين چپاولگران اگر پول چور و چپاول مردم فقير و گرسنه وطن نميبود و اينان از بام تا شام مصروف تهيه لقمه يي ناني براي اطفال شان ميبود هرگز چنين رذالت و بي همتي نميکردند .

من يک دو نفر اين پست همتان را ميشناسم، خود تمام روز پاي انترنيت نشسته به اين و آن دشنام؛ توهين فرستاده و در حمايت و تمجيد از بدنام ترين و شريرترين سران جنگ و تفنگ، دزدان و چپاولگران، قاچاقبران معادن کشور و قهرمانان ويراني و نابودي وطن و بخصوص شهر زيباي کابل هستند و خانم مظلومش بمثابه ترجمان و راه بلد - روزها تا شام و شبها تا صبح در ادارات، شفاخانه ها، کلينکها و در منازل مهاجرين تازه وارد مصروف است .

تا زمانيکه در کرسي و چوکيهاي دولتي لميده بودند، بيرون شدن زنان بدون محرم شرعي و حجاب سراپا از چهار ديواري منزل و مصروفيت زنان در ادارات دولتي را حرام و غيراسلامي ميدانستند، اما امروز خانمهاي شان تنها و بدون حجاب شبها تا ناوقت در شفاخانه ها پهلوي بيماران مرد به ترجماني و پرستاري مشغول اند .

اندوه بارتر اينکه اينان با تهيه و تنظيم مقاله ها، دست نوشته ها، نقد هاي اتهام گونه، تهيه اشعار و مضامين ادبي به اين نام و ان نام در نشريه هاي که وسيله سران اين شرارت پيشگان کمک و حمايت پولي و سياسي ميشود، با تهيه اي ميل هاي گوناگون به نام اشخاص و افراد، بعد از مدتي پاي انقادات انتقام گونه نشسته و مخالفين اعتقادات خويش را چلوصاف نموده و از سراني بدنام خويش تحفه و جايزه دريافت ميدارند. اينان يک گروپ شرارت پيشه است که تقريبآ همه آنان ديگر شناخته شده و به اصطلاح طشت رسوايي شان از بام افتيده است.

يکي دو نشريه اين شرارت پيشگان که همين اکنون در انترنيت وجود دارد، با تهيه مطالب و مضاميني که در هيچ قلم و وجدان ديگر جاي ندارد به نشر ميرسد و هر خواننده اي از مطالعه آن احساس شرم و خجالت مينمايد.

هيچ مخالف سياسي اين بنيادگرايان نميتواند که از حقيقت و واقعيتهاي چور و چپاول، تاراج و دزدي سرمايه هاي ملي، از ويراني و بربادي کابل و از درد بخون نشسته گان کابليان، از کشتن و بردن حاکميتهاي ننگين انان سخني بر زبان بياورد زيرا آنان با صدها دسيه و توطئه اين اوباشان روبرو ميگردتد .

تا زمانيکه اين شرارت پيشگان در کرسي قدرت و چپاولگري وطن لميده بودند با تفنگ و کشتن مخالفين را نيست و نابود ميکردند و امروز با جفنگ و نيرنگ در پي ترورهاي فرهنگي و بدنام ساختن روشنفکران و انديشمندان رسالمند کمر بسته اند. آيا در کجاي دنيا سابقه دارد که در برابر مخالفين ايديالوژيکي خود چنين ستم گرانه و بي رحمانه تاخت و تاز کرد؟ سازمان ملل متحد، دفاتر حقوق بشر، نهادهاي انسان دوستانه ملي و بين المللي چرا نتواند از شرارتها و بغاوتها تحقيق و گزارش تهيه نمايند؟.

آيا سيما سمر، نادر نادري، ملالي جويا، رمضان بشردوست، شکريه بارکزي، کامران ميرهزار، اسپنتا (وي در مزار غبار عملآ به جنايتکاران تفنگدار تنفر خويش را اعلام نمود) . . . حق ندارند پيرامون مشکلات اجتماعي، تأمين عدالت و قانونيت، از دموکراسي و حقوق بشر، از عدالت انتقالي، از ظلم، جنايت وحشت و بربريت سلاح و سلاحداران چيزي بگويند؟

پرويز کامبخش حق ندارد چند سطري از يک نشريه انترنيتي را مرور نمايد و اگر چنين کرد بايد به اعدام محکوم گردد؟

آيا عبدالرحمان پنجشيري حق نداشت که به ميل و رغبتش عيسويت را بپذيرد ؟ طوريکه صدها و هزاران خارجي با درک حقانيت دين اسلام اگاهانه به اين دين نجات بخش ميپيوندد و کسي نيست که آنان را تکفير و به اعدام محکوم نمايد.

آيا کسانيکه مانند داکتر عبدالرحمان وزير هوانوردي دولت آقاي کرزي از تنظيم گذشته اش نفرت و به جريان ديگر ميرود بي درنگ بايد کشته شود؟

آيا محصلين پوهنتون کابل حق تظاهرات را ندارند و مانند زمان حکومت انتقالي به رگبار مسلسل بسته شوند؟

آيا بار ديگر بخاطر تصاحب ارگ هزاران انسان وطن و بخصوص کابل را قتل عام کرد؟

اينان بايد بدانند که مردم وطن ديگر نخواهد گذاشت ادارات دولتي، موسسات توليدي، مراکز فرهنگي، دارايي هاي عامه و کابل و کابليان مورد تاخت و تاز و چور و چپاول واقع شود. پس که چنين است بيايید با وجدان انساني و با تربيه افغاني و اسلامي از دشنام و دسيسه که کار شيطاني و عمل غيرانساني است دست بکشيد و بسوي تفاهم و همدلي و همکاري به پيش برويد و انتقادات تانرا انساني تر و اسلامي تر تفهيم نمایيد و انتقاد را به انتقام نکشانيد.

اسناد سخن ميگويد:

لطفاً دو کليپ از اعمال ناشايسته و نامسلماني جنرالان جنگ و تفنگ را به تماشا بنشينيد.

(اگر دقت شود، يکتعدادِ اين جنايتکاران همين اکنون در کرسي هاي قدرت لميده اند)

http://www.youtube.com/watch?v=79ck74ULUw0&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=X8VhUq3E7hE&feature=related

آيا زمانيکه حزب اسلامي چنين ارقام را مينويسد بايد وارد جنگ شد و شصت و پنج تا هفتاد هزار انسان کابل را با بمباردمان هواي و راکتي قتل عام کرد.؟

روزنامه شهادت ارگان نشراتي حزب اسلامي گلبدين حکمتيار صدراعظم دولت مسعود رباني در مقاله تحليلي خويش در رابطه به چاپ بانکنوتها چنين مينويسد: حکومت هاي سابق )حکومت، تره کي، کارمل و داکتر نجيب الله (تا آخر زمامداري شان مجموعآ مبلغ يکصد و شصت مليارد افغاني چاپ و عرضه کرده اند، ولي حکومت رباني و مسعود در مدت بيست ماه پنج هزارمليارد افغاني طبع و عرضه کرده است و اين بانکنوتهاي بدون پشتوانه به امر رباني و مسعود که در پرزه ها صادرميشد توزيع ميگرديد . از اينجاست که خريد و فروش مناطق در بدل پول آغاز شد و نشر پولهاي بدون پشتوانه در فدراسيون روسيه انتقاد هاي زيادي را نسبت به رژيم وارد ساخت .

(روزنامه شهادت شماره ۱۲۳ دلو سال ۱۳۷۳)

چرا نگذاريم روزگاران از خون ريزي کابليان و چپاول کابل بنويسد؟:

مردم ما كه تمام هستي شان چه در دوران جنون قدرت طلبي اميران جنگ طلب و در دوران فاشيزم مذهبي طالبان برباد رفت و هيچ گاه هم طعم دموكراسي را نچشيدند. حال كه زمانه سخت عوض شده و از بركت حضور نيروهاي آيساف، باهر دست تا مرفق آغشته بخوني، پرچم دموكراسي تحقير ميگردد و با هر دهان آلوده‌يي شعار دموكراسي به لجن كشانيده ميشود. عده‌اي هم براي آنكه از قافله تمدن به دور نمانند، با وداع گفتن با لنگي و پكول و عباي روحانيت ظاهرخود را طوري مي‌آرايند كه عشوه شان به مذاق غربي ها برابر باشد. اما آيا كسي كه تا ديروز سايه دموكراسي را به گلوله مي‌بست و آن را خلاف شرع اسلام مي‌دانست و‌ امروز دموكراسي طلب شده، حق دارد با اين كلمه شوخي دردناك و آزار دهنده كند؟ آيا كسانيكه در زندگي شان بلدند فقط با زبان گلوله سخن بگويند حق دارند از نظام دموكراتيك و قانون اساسي دموكراتيك حرف بزنند؟

آيا كسانيكه تا ديروز لويه جرگه را يك نهاد غيراسلامي مي‌دانستند اما امروز باذوق‌زدگي بر كرسي هاي آن مي‌لمند، و همنشيني با ظاهرشاه "غرب زده" را كفر محض و كسرشان خود ميدانستند ولي با او روي يك سفره نيشستند، حق دارند سرنوشت مردم ما را بيشتر ازين به بازي بگيرند؟ حال كه قرار است مسوده قانون اساسي به دسترس عموم قرار گيرد آيا مردم مي‌توانند باور داشته باشند حرف كسانيكه نه پول دارند و نه تفنگ، شنيده مي‌شود؟ در شرايطي كه خلع سلاح عمومي صورت نگيرد، اردو و پوليس ملي ساخته نشود، بساط ملوك الطوايف و اميران محلي برچيده نشود ممكن نيست پايه و اساس نظام دموكراتيك بر اساس قوانين دموكراتيك و آراي مردم ريخته شود. بي‌جهت نيست كه مردم ما به آينده خود سخت نگران اند.

- ويران كردن هشتاد درصد شهر كابل، شهريكه صدها سال همپاي مدنيت هاي شرق به پيش مي‌تاخت و گهواره تحولات تاريخي ملك ما بود، بي جاشدن هشتاد درصد ساكنان اين شهر وازدست رفتن هست و بودشان.

- شصت و پنج هزار كشته دراثر اين "سوء تفاهم" تنها در كابل بدون درگيري هاي مزار، قندهار، لغمان، تخار، سمنگان...

- دست اندازي به ناموس مردم، دختر ربايي، تجاوز دستجمعي بر زنان، تجاوز بر دختران خورد سال، تجاوز بر اجساد زنان و...

- براه انداختن جنگهاي وحشتناك مليتي، مذهبي و سمتي كه در آن پستان بريدن، در كانتينر كباب كردن، ميخ به فرق كوبيدن و ادرار خوراندن از شوخي هاي روزمره به حساب مي آمد.

- تاراج بي سابقه آثار تاريخي و كتاب سوزي ها.

- از بين بردن صد درصد مكتب ها، كتابخانه ها، بانكها، هوتل ها، پارك ها، آرشيف ها، موزيم ها، جمنازيوم ها، پوهنتون ها، سينماها و نابودي تمامي آثار ترقي و تمدن.

- فرار نود درصد استادان، محققان، آگاهان و بي سواد ماندن نسلي از دختر و پسر.

حال كدام يك از موارد بالا را "اشتباه" و"سوء تفاهم" مي توان نام گذاشت؟

آنانيكه مرتكب اين اعمال شده اند تا در برابر تاريخ و مردم زانو نزنند و باليسيدن اين همه ناپاكي گردن هاي خود را در برابر تيغ بي رحم تاريخ نگذارند و طلب بخشش و آمرزش نكنند طرح چنين فورمول هايي راه به جايي نخواهد برد. صفوف و افراديكه به قومانده‌ي سران رهبران و اميران مرتكب جنايت شده اند بايد اعلام بدارند كه ما در جرياني قرار گرفته بوديم كه باتمام روحيه و تمايل خدمت به مردم مورد بهره برداري سوء قرار گرفته‌ايم و ديگر اين جنايتكاران را براي ابد ترك گفته، در آن صورت است كه بار سنگين اين همه خيانت از شانه هاي شان سبك خواهد شد.

زمانيکه آقاي خليل زاد لب به سخن باز ميکند چرا از سخنان وي استقبال نکنيم .

زمانيکه خليلزاد حقايق را چنين افشاء و مي نمايد بهتر نيست که بخوانيم: آمريکا در تقويت و پرورش بنياد گرايي اشتباه كرد، از همان آغاز مبارزه اش بعد از ١١ سپتامبر در برابر تروريزم جدي عمل نكرد. اين كشور بيشتر دلنگراني براي حضور در منطقه داشت تا نابودي نطفه هاي تروريزم. از جانب ديگر امريكا ميتوانست با كمك هاي اقتصادي مؤثر نه به دزدان در افغانستان و دلالان در پاکستان، بلكه به افراد مطمئن و پاك براي رشد اقتصادي، زمينه سربازگيري تروريستها و بنياد گرايان را در كشور به حداقل برساند.  روزنامه گاردين "سلاح هايی كه ايالات متحده و بريتانيا به همراه متودهای پيشرفته جنگی در اختيار بنيادگرايان قرار دادند به فاجعه در غرب ختم شد و بر اساس پديده "چرخش" برعليه كسانی مورد استفاده قرار گرفت كه آن ها را تهيه ديده بودند. با آن كه رسانه های گروهی آمريكا خود اعتراف می كنند كه روی كار آمدن دولت جهادي و طالبي در افغانستان ناشی از كمك های پنهانی است كه ايالات متحده به گروه های بنيادگرا كرده است. يكي ديگر از اشتباهات آمريكايي ها تاكيد بيش از حد آنان بر روي عمليات هاي جنگي است.

چرا آقاي صباح بخاطر افشاء جنايت پيشگان جنگ سالار و نوشتن چند اثر تاريخي و حوادث نگاري فرار ملکها شود ؟

در کتاب آقاي صباح (از تصرف کابل تا سقوط مزار) دربارۀ جنگ و جنایات انجام شده در افشارآمده است: جنگ سوم بین قوای مسعود و سیاف از یکطرف و حزب وحدت عبدالعلی مزاری از طرف دیگر، که این جنگ به نام فاجعـۀ افشار نیزیاد میگردد، این جنگ از گردنۀ باغ بالا آغاز و انستیتوت علوم اجتماعی، اکادمی څارندوی، پولیتخنیک و مرکز تعلیمی وزارت امنیت دولتی از حزب وحدت بدست اتحاد سیاف و شورای نظار مسعود قرارگرفت. بدترین جنایت هــا صورت گرفت، افراد غریب و بیچاره هـــزاره جوقه جوقه تیرباران و اعدام گردیدند، به ناموس آنان تجــاوز گردید، تعدادی از زنان هــزاره از طرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده و در منطقۀ افشار و خوشحال خان به زنان و دختران در مقابل چشم شوهـــر، پدر و برادرش تجــاوز صورت گرفت، اموال و دارایی آنان به تاراج رفت . . . مسعود و سیاف چنان جنایت آفریدند که قلم ازتحریرآن عــاجزاست. (اقتباس از اثر جناب جنرال سید عبدالقدوس سيد .)

جناب آقاي ميرعبدالرحيم (عزيز) با استدلال و منطق مينويسد بايد برايش از زير دل کف زد و آفرين گفت:

... یونس قانونی یكی از عمال شورای نظار است كه دوشادوش احمد شاه مسعود در بدبختی های افغانستان سهیم بود. در جریان جنگ های داخلی سالیان ۱۹۹۲ـ۱۹۹۶، مدتی وزیر دفاع ربانی شد و دود از دماغ مردم درآورد. وی یكی از مسئولین تباهی ها و خیانت های بیشماری در كشور است. برعلاوه كشتار مردم بیگناه كابل و ویرانی این شهر، مزدوران شورای نظار همراه با حیوان صفتان سیاف، زن و مرد و طفل اهل تشییع افشار را از تیغ كشیدند و مرتكب بی ناموسی های غیر قابل بیان گردیدند. قانونی از زمره افرادیست كه باید بقیه عمر خود را در زندان جنایتكاران جنگی میگذشتاند. بر عكس قانونی توسط اجانب عمداً در رأس پارلمان افغانستان قرار داده شد تا باین نوع تعیینات، حیثیت و غرور مردم ما را نابود سازند. قانونی مانند سائر عمال شورای نظار از مدت ها قبل در خدمت اجانب بوده و از ارتباطات احمد شاه مسعود با روسیه، ایران، هند و اخیراً امریكا مستفید شده است. مؤلف كتاب الاشه شكن در صفحهء ۶۳ كتاب خود در مورد احمد شاه مسعود می نویسد: او همچنان در قاچاق مواد مخدره شركت كرده بود. در اوقات مختلف از روس ها، ایرانی ها، هندی ها و امریكائیان پول بدست میاورد.

قابل یادآوری است كه احمد شاه مسعود، ربانی و سائر همكیشان شان در دههء ۱۹۷۰ میلادی از آی اس آی پاكستان هم پول میگرفتند و در افغانستان دست به تخریب میزدند. در حقیقت وطنفروشی و خیانت به كشور برای این گروه ضد ملی بیك فرهنگ مقدس مبدل گشته و برای شان غرور آفریده است. زمانیكه امریكا بعد از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تصمیم به سقوط نظام طالب گرفت، ائتلاف شمال بالاخص جناح شورای نظار غرض غصب قدرت خود را به این كشور (امریكا) فروخت، اما تعلقات قبلی این گروه با روسیه، ایران و هند نیز تا اكنون پا بر جا مانده است. خوشا بحال عمال شورای نظار كه از حمایت همه قدرت های اجنبی دخیل در قضیهء افغانستان بشمول پاكستان برخوردار بوده اند. استعداد و توانائی شان در خوش نگهداشتن قدرت های بیگانه محیرالعقول است.

زمانيکه اسنادهاي محرم به بيرون درزميکند چرا دلشاد نباشيم که متجاوزين درهمکاري با جنايت پيشگان داخلي چه پلانهاي خصمانه را دنبال ميکردند؟.

متن پروتوکول هاي همکاري با قواي شوروي درافغانستان !

پروتوکول شماره: (۱)

مقام فرماندهي نظامي شوروي از طريق ميانه روها و با موافقت نجيب الله با احمد شاه مسعود تماس قايم نموده موضوعاتي را غرض همکاري در ميان گذاشته است که با مهر سفارت شوروي در کابل تصديق و نشاني گرديده است .

محتويات سندي که از طرف فرماندهي سپاه شوروي تائيد گرديده قرار ذيل اند:

۱ تأسيس محلات تاجيک نشين با خودمختاري داخلي قوم تاجيک به داخل چوکات افغانستان متحد، به شمول ساحه ارا ضي ولايات بدخشان، تخار، کندز، بغلان، قسمت هاي پروان و کاپيسا و همچنين اقسام حکومت هاي خود مختار به داخل اين ساحه .

۲ نمايند گي از قوم تاجيک و اشغال مقامات مشخص دولتي بداخل ارگان هاي رياست جمهوري، پارلمان ملي و کابينه وزراي افغانستان .

۳ شناخت رسمي جمعيت اسلامي افغانستان متعلق به رباني بحيث يک حزب مستقل و داراي حقوق مساوي در افغانستان

۴ تأسيس يک قواي نظامي منظم تاجيک به اساس تشکيلات جمعيت اسلامي افغانستان و شمول آن در اردوي افغانستان تعريف و توضیح اهداف اين قواي نظامي به ارتباط منافع ملي (مقصد از منافع تاجيک است) به ارتباط اهداف عمومي حکومتي به شمول حفاظت شاهراه حيرتان کابل.

۵ تأمين صلح به داخل چوکات خودمختاري قوم تاجيک و تاسيس شرايطي براي بازگشت زندگي عادي براي تاجيک .

۶ موضوعات انکشاف اقتصادي در منطقه شمال شرق، همکاري از جانب دولت افغانستان درين موضوع، همچنان کمک هاي چند جانبه به شمول کمک هاي اقتصادي، طبي و انواع ديگر کمک ها همچنان انکشاف تجارت سرحدي .

سند متذکره توسط سفير کبير شوروي يوري ورانتسوف و توسط جنرال وي اي وارنيکوف مطرح و موافقه شده آنها به نوبه خود اين موضوعات را از ملاحظه و منظوري زعامت جمهوري افغانستان گذشتانده اند .

هيأت شوروي در آن زمان که اسناد را تبادله کردند قرار ذيل است:

يوري ام ورانتسوف سفير کبير شوروي، جنرال وي آي وارنيکوف قوماندان گروپ عملياتي نظامي وزارت دفاع شوروي .

درين ملاقات به مسعود پيشنهاد گرديد تا قراردادي با حکومت کابل منعقد ساخته و به همکاري واحد هاي اردوي افغان به حفاظت شاهراه کابل حيرتان بپردازد .  

پروتوکول شماره (۲)

پروتوکول هذا پيرامون شرايط مناسب با همي بين زعامت قواي شوروي مقيم در افغانستان و قواي مسلح مخالف مقيم پنجشير به منظورايجاد حسن نيت و تمايل براي صلح در افغانستان طرفين متعاقدين پروتوکول هذا را امضاء نموده اند تا به اساس آن مکلفيت هاي ذيل را تعميل و رعايت نمايند:

۱ قطع و توقف کامل عمليات نظامي در سالنگ جنوبي و ديگر نواحي مجاور شاهراه کابل حيرتان به شمول قطع هرنوع فير و حمله توسط هرنوع فير و حمله توسط هر نوع سلاح بالاي مواضعيکه در تصرف قطعات گروه هاي جمعيت اسلامي ميباشد و يا قريه جات که قطعات اردو و پوسته هاي که در تصرف اردوي شوروي و قواي دولتي ميباشد .

۲ قطعات مسلح پنجشير مسووليت محافظت مواصلات بين تاجيکان و چوکني را به منظور قطع حملات، دزدي و غارتگري و انواع ديگر عمليات خصم انگيز به سپاه ضد شوروي و حکومت افغانستان متعهد و تضمين مينمايد .

۳ جانب شوروي متعهد ميشود تا به اساس توافق جانبين مقدار لازم مواد، تجهيزات، مواد عاجل مورد نياز و ديگر ضروريات و نيازمندي هاي مادي پنجشير و نواحي ديگر مربوط به قسمت هاي مشخص شاهراه سالنگ تهيه و تدارک نمايد .

۴ به قطعات و گروه هاي تنظيم هاي ديگر اجازه داده نخواهد شد که در منطقه شامل درين مذاکرات به منظور فير و حمله بالاي سپاه شوروي و نيروهاي افغانستان داخل شده و به عمليات تروريستي يا سبوتاژ پاپ لاين بپردازند . اگر تلاشهاي توسط اعضاي مسلح تنظيمهاي ديگر براي تطبيق فير و حمله صورت بگيرد جانب سپاه شوروي اظهار آماده گي مينمايد تا به قطعات مسلح پنجشير به اثر تقاضاي آنها توسط قواي توپخانه و هوايی کمک نمايد .

۵ تبادله معلومات و مساعي مشترک به منظور پيدا کردن اتباع شوروي و افغانستان که در مناطق شامل اين قرارداد مفقود الاثر شده اند .

۶ در حالت تزهيد و اضطرابات و تشويش انعقاد ميتنگ ها و جلسات به منظور مشوره دوجانبه پيرامون قطع و جلوگيري از عمليات جديد نظامي به نفع تامين صلح در منطقه زون مشخص .

۷ ساحه پروتوکول هذا در سرتاسر قلمرو سي کيلومتري به هردو طرف خطوط مواصلات بين تاجيکان و چوکني امتداد و اعتبار دارد در ماوراي اين سرحدات سپاه شوروي و قواي مسلح پنجشير حق دارند تا عمليات نظامي به منظور امحاي قطعات مسلح و گروه هاي مخالف منقطع نساخته اند انجام بدهند .

۸ پروتوکول هذا بعد از امضاء و انعقاد آن فوراً مورد تطبيق قرار ميگيرد .

در دسامبر ۱۹۸۸ اين سند به ا مضاء و ملاحظه شد جنرال بي وي گرموف جنرال شهنوازتني و احمد شاه مسعود رسيد .

(Shebarshin شبارشین ١٧٧- ٢١٤)

جنرال بوریس گروموف، مولف کتاب ارتش سرخ در افغانستان مینویسد: در سال ١٩٨٢ ما توانستیم به مهمترین هدف خود نایل گردیم. ما توانستیم با احمدشاه مسعود تماس های بس پایدار برپا کنیم که تا پایان خروج نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان تداوم یافتند. طی زمان حضور نظامی ما در افغانستان کار ما با مسعود با موفقیت های متناوبی ادامه یافت. با این حال فرماندهی نیروهای شوروی فعالیت دار و دسته او را زیر کنترول داشت به ویژه درسال ١٩٨٢ نماینده سپاه چهلم و شخص احمدشاه مسعود موافقتنامه ای را به امضاء رسانیدند که درآن مسعود تعهد سپرده بود به روی کاروانهای نظامی ارتش شوروی در سالنگ جنوبی به جایی که فرمانروای بی چون و چرای آن بود، آتش نگشاید. بر پایه این معاهده مسعود به اعضای گروهش دستور داد تا از فعالیت شدید برضد نیروهای دولتی دست کشیده و مبارزه مسلحانه را برضد سازمانهای مخالف جمعیت اسلامی افغانستان پیش ببرند. جنرال بوریس گروموف در ادامه مينويسد:

ماموران.KGB از روند کار ما با مسعود و دورنماهای آن به میزان لازم باخبر بودند. ... ساده لوحانه خواهد بود اگر پنداریم که ارتش فرانیرومند شوروی توانائی آن را نداشت که دار ودسته مسعود را کاملاً تار و مار کند.... رهبری نظامی شوروی در افغانستان هرگونه امکانات را در اختیار داشت که هرگاه لزومی پیش می آمد ما مسعود را نابود میساخت. شخصاً نزد من هیچگاهی دراین زمینه تردیدی پیدا نشده بود و اکنون هم بدین باور هستم. مسعود خود به خوبی وضعیت خود را درک میکرد که طبعاً این امر در سیاست ها و برخورد وی با نظامیان شوروی تاثیر میگذاشت. او همواره میدانست که چه چیزی به او اجازه داده میشود و به خاطر چه چیزی به شدت تنبیه خواهد شد.

(ارتش سرخ در افغانستان، ص ١١٩)

هنگام که آقاي خلیل هاشمیان حقايق بزرگ را برشته تحرير مياورد چه ميشود اگر به قلم و همتش افتخار نمايم؟

خلیل هاشمیان مينويسد: عنوان بالا مقاله اي ست بقلم اين هيچمدان که بار اول در سال ۱۹۹۰ در شمارۀ مسلسل پنجم مجله آئينه افغانستان نشر شده و بعد از آن در شماره های مسلسل ۱۳ و ۱۹ سال ۱۹۹۱ باثر استقبال و تقاضای خوانندگان مجله تجديد چاپ شده، و در سالهای بعدی نيز تا قبل از درگذشت احمدشاه مسعود حداقل سال يکبار بطور ضمنی تکرار شده است. مقاله مذکور عکس العمل نويسنده بود بمقابل يک مصاحبه ويديويی که يکی از هواخواهان احمدشاه مسعود پنجشيری از کابل با خود آورده و در امريکا توزيع کرده بود .در مصاحبه مذکور احمدشاه مسعود پنجشيری از فعاليت های نظامی و سياسی و پلانهای آيندۀ خود سخن گفته بود، ولی شخصيکه مصاحبه را ثبت و ترتيب کرده بود يک قسمت ويديو را برای تبليغات و اراجيف خود مختص ساخته صفات و مدعيات ملکوتی به احمدشاه مسعود پنجشيری نسبت ميداد و او را در عقل و تدبير بالا تر از افلاطون و در جنگ و مبارزه بلند تر از ناپلئون ميخواند، و او را بالقاب شير پنجشير، فرمانده جهاد و ناجی افغانستان . . . ياد ميکرد .

من در مقاله مذکور نوشتم که احمد شاه مسعود صرف يک قوماندان محلی است و هنوز کار نکرده که او را قوماندان جهاد و ناجی افغانستان بخوانيم، و از جانب ديگر در سلوک و اعمال او جوهر زعامت ملی ديده نميشود، و با استعمال مقوله خشت پخته سنگ مرمر نميشود پيشگوئی کردم که از احمدشاه مسعود پنجشيری يک زعيم ملی ! ساخته شده نميتواند. بعد از آنکه مجاهدين حکومت کابل را اشغال و احمدشاه مسعود را وزير دفاع ساختند، بی کفايتی هائی از مسعود ديده شد که گويا تيزاب کابل اين خشت پخته ناپخته را شاراند و مردم کابل باو القاب متعدد دادند، از قبيل: موش کابل، شير بمبيرک، قوماندان قرتوک، قوماندان پتاقی، قوماندان ملاقی، قوماندان تلخان، چوته قوماندان، بی ثبات قوماندان، باتوک قوماندان، سنگ فروش قوماندان، وطنفروش قوماندان، و غيره . مدتی بعد احمدشاه مسعود با حزب وحدت جنگيد و شيعه و هزاره را در اطراف کابل قتل عام کرد.

هزاره ها القاب ديگری از قبيل خونخوار، نمک حرام، دشمن اسلام و غيره باو دادند. در دورۀ فرار از کابل و جنگ با طالبان برای احراز چوکی و قدرت که احمدشاه مسعود پنجشيری با روسها، هندوستانيها و ايرانيها در ائتلاف قرار گرفته بود القاب اضافی از قبيل بزغاله قوماندان، بز ايفل، چوته ريش قوماندان، قلابی قوماندان، نوکر هندو، نوکر روس و غيره از طرف مردم باو داده شد. احمدشاه پنجشيری زندگی پُرماجرا را گذشتاند، برای احراز چوکی و قدرت بچند قدرت اجنبی پاکستان، ايران، روس، هندوستان و غيره ـ پناه برد، اما زعامت ملی را احراز نتوانست، گويا طوريکه چند بار در مجله آئينه نوشته شده شما از خشت پخته سنگ مرمر ساخته نميتوانيد، اين مقوله در مورد او صدق نمود. حتی مرگ او شکل غيرعادی و مورموز داشت . بعد از مرگ او، شورای نظار و جريدۀ اميد اورا باالقاب رحمت الله عليه و عليه السلام بلا تشبيه حيثيت پيغمبر پنجشير دادند.

جريدۀ اميد در استقبال از سالگرد مرگ او آنقدر تبليغات مبالغه آميز براه انداخت که حتی يکعده اشتراک خود را از اميد قطع کردند. قابل تذکر است که شورای نظار آنقدر عکس و تصوير مسعود پنجشيری را در کابل توزيع و تعليق کرد که در هندوستان از بودا نشده بود، ولی يک چيزی که از رويداد لويه جرگه اخير خوشم آمد اينست که نامی از شير بمبيرک پنجشير درين جرگه گرفته نشد، حتی سعی و تلاش ستم شعاران شورای نظار که ميخواستند از لويه جرگه برای احمدشاه مسعود پنجشيری لقب قهرمان ! را بگيرند به ناکامی انجاميد . وقتی اين خبر را شنيدم دو چيز به يادم آمد: يکی تاثير شعار ۱۴ سال قبل آئينه افغانستان که خشت پخته سنگ مرمر نميشود، ديگری بيت ابو المعانی بيدل که ميفرمايد:
همچو کوزۀ دولاب هرچه زير گردون است .يـا ترقی آهنگ است يــا تـنزلی دارد.

آيا نويسنده بزرگ انديش، نادر پوينده چنين مردانه و انديشمندانه نوشت بايد توهين شود:

قانوني از جهاد علیه روسها تا عضویت درسازمان FSB (کا گ ب سابق)

گفته می شود یونس قانونی رییس پارلمان افغانستان در سفر اخیر خود به روسیه با وزیر امنیت این کشور در داخل یکی از قایق های تفریحی دریای مسکو به صورت خصوصی ملاقات نموده است. این خبر از جانب نزدیکان آقای قانونی به بیرون درز نموده است. انتظار می رود اطلاعات بیشتری از مکالمات طرفین در روزهای آینده به مطبوعات درز نماید. در این ملاقات آقای قانونی پروتوکول احمد شاه مسعود با شوروی سابق را در زمان جهاد به عنوان مبنای دوستی دیرینه ی بین گروه خود و روسها قرار داده سعی می نماید جانب روسها را متقاعد نماید که این شورای نظار نبوده است که باعث سرافکندگی و شکست شوروی در افغانستان شده است بلکه خام بودن مردم افغانستان در تحلیل معادله ی قدرت جهانی و عدم آگاهی آنها از ظهور امپریالیزم امریکا بوده است که باعث اخراج نیروهای شوروی از افغانستان شده است. قانونی با ذکر لغت امپریالیزم سعی می نماید خود را پیرو خط مشی پوتین رییس جمهور روسیه که اخیراً امریکا را امپریالیزم خوانده است نشان دهد. اطلاعاتی که به بیرون درز نموده است روشن می سازد که قانونی با تلاش بسیار سعی می نماید وزیر امنیت روسیه را متقاعد نماید که در پنج سال گذشته شورای نظار عملاً متحد استراتژیک روسها بوده است. وی ضمن اینکه حامد کرزی را نماینده ی امریکا خطاب می نماید مقاومت شورای نظار را در برابر نفوذ امریکا در کشور افغانستان دلیل واضح این امر قلمداد می نماید.

قانونی در بخشی از صحبت خود با جانب روس وی را مخاطب قرار داده می گوید:"جبهه ی ملی که در هماهنگی کامل با سفارت روسیه در کابل تشکیل شده است انتظار دارد دوستان روس خود را در تمام مسیر حرکت خود به سوی موفقیت در کنار خود ببیند. ما معتقد هستیم که امریکا روزی در افغانستان به زانو در خواهد آمد، به دلیل اینکه امریکایی ها قادر نیستند این واقعیت را که افغانستان همواره حوزه ی نفوذ روسیه بوده است درک نمایند." این ادعاهای آقای قانونی در حالیست که اطلاعات منتشرشده از تلاش مایوسانه ی شورای نظار به نزدیکی با امریکا در طی پنج سال گذشته حکایت می نماید. گفته می شود که تیم قانونی-عبدالله بعد از شکست طالبان دهها ملیون دالر را از سازمان CIA امریکا دریافت نموده است. اما بعدها امریکاییها به دلایل ظاهراً نامعلوم علایق خود را از این تیم کم نموده سعی نمودند آنان را حذف نمایند. گفته می شود علت بی علاقگی امریکا به تیم قانونی روابط همزمان این تیم با سازمان اطلاعات ایران بوده است. مصارف چند ملیونی آقای قانونی در جریان انتخابات ریاست جمهوری نیز بخشی از همکاری مشترک سازمان اطلاعات سپاه ایران و FSB (کا گ ب سابق) بوده است که ظاهراً سعی دارند جبهه جدیدی را در منطقه علیه نفوذ امریکا باز نمایند. قانونی قصد دارد از این موقعیت با مهارت به نفع خود و تیم خود استفاده نماید.

اما خبط عمده ی قانونی سطحی بودنش در تحلیل معادلات جهانی قدرت است. تصور نمی شود روسها واقعاً مایل و قادر باشند جبهه ی جدی را علیه امریکا در منطقه باز نمایند. صحبت های پوتین بیش از اینکه مبین تهدید غرب بوسیله ی شوروی باشد نوعی تلاش برای اخذ امتیازات اقتصادی از امریکا و اروپا محسوب می شود. روسها قدرت درک این مسئله را دارند که جنگ جهانی سوم هیچ برنده ای نخواهد داشت اما این را نیز دریافته اند که سیاست می تواند رقابت های اقتصادی روسیه را در منطقه به نفع این کشور خاتمه دهد. به هر حال موفقیت یا عدم موفقیت آقای قانونی دغدغه ی اصلی روسها نیست و آنها صرفاً تلاش خواهند نمود از یونس قانونی و لفاظی هایش به نفع سیاست های اقتصادی خود در منطقه بهره برداری نمایند. نکته ی ظریف مسئله عدم درک قانونی از مسایل نسبتاً پیچیده ی منطقه ای است. تلاش یاران قلم بدست قانونی در سایت ها و نشریات وابسته به وی برای بزرگ جلوه دادن حضور جهانی روسیه نیز بخشی از اشتباهات استراتژیک این تیم سیاسی سطحی نگر است.

اتکا به شخصیت سیاسی معامله گری مثل قانونی برای یک سیاستمدار به معنای خودکشی سیاسی است. منابع نزدیک به احمد شاه مسعود می گویند که وی همیشه از معامله گری و پول دوستی یونس قانونی بیمناک بود و تا زمانی که زنده بود هرگز ابتکار عمل هیچ مذاکره ای را به وی نسپرد. بعد از مرگ مسعود آقای قانونی در اولین ظهور خود درکنفرانس بن با معامله ای با کرزی رهبر و پیشوای خود برهان الدین ربانی را حذف نمود. در نتیجه ی این معامله سه وزارت کلیدی به یونس قانونی و یارانش رسید و وی بدین ترتیب طرح ناکام سیطره بر کشور را طراحی نمود اما دیر نپایید که گروه کوچک انحصار طلب قانونی وزارت خانه های بادآورده ی خود را یکی پس از دیگری از دست داد و قانونی در محاسباتش شکست خورد و حالا با کرنش در مقابل روسها سعی دارد پایگاه سیاسی خود را مستحکم نماید. روابط قانونی با ایران نیز پیچیدگی های خود را دارد.

در سفری که قانونی در هنگام وزارتش به عنوان وزیر معارف افغانستان به ایران داشت، کشور ایران را متقاعد ساخت که شورای نظار بدون تردید به عنوان یک موتلف تمام عیار جمهوری اسلامی ایران باقی خواهد ماند. در آنجا نیز قانونی از همکاریهای نزدیک احمد شاه مسعود با ایران به عنوان نقطه ی آغاز استفاده نمود و به ایرانی ها قول داد که تمام فعالیت های خود را با سازمان اطلاعات سپاه ایران هماهنگ خواهد نمود. ایران در ازای این تعهد سخاوتمندانه ی آقای قانونی دو هزار بورس تحصیلی را به کشور افغانستان تعهد نمود و به صورت خصوصی به قانونی قول داد که در صورت تداوم همکاری شورای نظار با سازمان استخباراتی اطلاعات سپاه ایران قسمت اعظم این بورسهای تحصیلی در اختیار تیم قانونی قرارداده خوهد شد نه دولت افغانستان. نکته ی عمده این بود که ایرانی ها به صورت تلویحی به قانونی تفهیم نمودند که تیم قانونی باید در روابط خود با روسها و ایرانی ها اولویت را به ایرانی ها بدهد و ابتکار عمل ایرانی ها را در افغانستان به رسمیت بشناسند. نزدیکی بیش از اندازه ی قانونی به روسیه این اعتماد ایرانی ها را نسبت به قانونی تضعیف نمود و آنها حاضر نشدند تمام بورسهای تحصیلی را به وی واگذار نمایند. بدین ترتیب قانونی جایگاه نخست خود را از دست داد و به اولویت درجه دوم ایرانی ها تبدیل شد. تمام شواهد نشان می دهد که یونس قانونی بازنده ی نهایی بازی سیاست در افغانستان خواهد بود.

در حالیکه قانونی بر سر استیضاح سپنتا وزیر خارجه ی کشور با فاروق وردک یک ائتلاف سیاسی را تشکیل داده بود، اما خود در معرض حمله ی وردک قرار گرفت. گزارشات اخیر به وضاحت روشن می شازد که فاروق وردک استیضاح قانونی از ریاست پارلمان را در راس اجندای سیاسی خود قرار داده است. قانونی که تصور می کند در معامله گری استاد است می رود تا خود قربانی دامی شود که برای دیگران تدارک دیده بود. برطرفی یونس قانونی از ریاست پارلمان نکته ی آغاز سقوط قانونی خواهد بود. قانونی بهای سیاست های انحصار طلبانه ی خود را می پردازد. به نظر می رسد سیاست قانونی که بر قربانی نمودن مردم افغانستان خصوصاً مردم شمالی استوار بوده است سرانجام خود قانونی را نیز به زباله دان سیاست افغانستان خواهد سپرد.

اگر (نيک پي پور) از چور و چپاول شيرپور مينويسد بايد مورد تحقير و اتهام واقع شود؟.

... منطقه تاريخی شيرپور در مرکز شهر کابل ويران شد، خانه های آن با بولدوزر هموار شد و ميان اعضای کابينه و افراد بانفوذ از جمله فرماندهان جهادی، به شکل مخفيانه تقسيم شد. افرادی که اين زمين ها را تصاحب کرده بودند استدلال می کردند که آنها در شهر کابل سرپناه ديگری ندارند و حق دارند خانه ای در اين کشور داشته باشند.
اما اکنون خانه های بيشتر اين افراد در منطقه شيرپور، به فروش و يا کرايه گذاشته شده است. در اين منطقه، نزديک به ۳۵۰ خانه آباد شده که از نظر مخارج و نوع معماری، در شهر کابل کم نظير است، ولی آنگونه که ديده می شود شماری زيادی از اين خانه ها برای موسسات غيردولتی و شرکت ها به کرايه ماهانه تا ده هزار دالر داده شده است.
ماجراي شيرپور چگونه اتفاق افتيد: در حاليكه‌ عبدالسلام‌ با شش‌ تن‌ از اعضاي‌ فاميلش‌ صبحانه‌ صرف‌ مي‌ نمود، خانه‌ اش‌ توسط‌ پوليس‌ بوسيله‌ بلدوزر تخريب‌ شد. ..
... قبلاً از تعميرات‌ كهنه ‌ي‌ شيرپور، قطعات‌ نظامي‌ استفاده‌ مي‌ كردند ولي‌ درين‌ اواخر به‌ مثابه‌ قشله‌ عسكري‌ متروكه‌ فقط‌ در چند تعمير آن‌ پوسته‌ هاي‌ عسكري‌ قرارگاه‌ داشتند. به‌ اساس‌ حكم‌ مارشال‌ فهيم‌ ساحه‌ متذ كره‌ از وجود نظامي‌ها پاك‌ و امر تخريب‌ آن‌ داده‌ شد. در جوار اين‌ پوسته ‌ها تقريباً ٣٠٠خانه‌ اي‌ غيرنظامي‌ از ده‌ها سال‌ بد ين‌ سو موقعيت‌ داشتند كه‌ در دوران‌ جنگ‌ طالبان‌ در شمالي‌ و سرازير شدن‌ مهاجرين‌ از آن‌ مناطق‌، به‌ آن‌ ها افزوده‌ شد.
اخيراً سه صد و پنجاه نمره‌ زمين‌ چهار بسوه ‌يي‌ كه‌ مساحت‌ مجموعي‌ آن‌ به‌ ۱٢٠٠٠٠ متر مربع‌ (٦٠ جريب‌) مي ‌رسيد براي‌ اراكين‌ بلند رتبه‌ دولتي‌ شامل‌ وزرا، قومندانان‌، جنرال‌ ها، معاونان‌ وزرا، واليان‌، روساي‌ دواير امنيت‌، تجار وابسته‌ به‌ فهيم‌، قانوني‌ و بسم‌ الله‌ لوي ‌درستيز و همچنان‌ خانواده‌ هاي‌ فهيم‌، قانوني‌، عطا، جنرال‌ داوود معاون وزارت امور داخله در امور مواد مخدره و ديگران‌ توزيع‌ گرديد و اكثريت‌ خانه‌ هاي‌ مهاجرين‌ زير نقشه‌ آمد.
به‌ تاريخ‌ ۱٣ سنبله‌ ۱٣٨٢ قومانداني‌ امنيه‌ كابل‌ تحت‌ قوما نده‌ي‌ عبدالبصير سالنگي‌ كه‌ در آن‌ ساحه‌ زمين‌ گرفته‌ بود، به‌ منطقه‌ هجوم‌ برده‌ و به‌ تعداد ٣٠ منزل‌ را توسط‌ بلدوزر به‌ زور ويران‌ كردند. آنان‌ براي‌ مردم‌ فرصت‌ جمعآوري‌ اموال‌ شان‌ را هم‌ ندادند و چندين‌ كودك‌ درين‌ جريان‌ زخمي‌ شد.
باشندگان قبلي شيرپورگفتند: ما مردم‌ بيچاره‌ در هيچ‌ جاي‌ شهر كابل‌ خانه‌ نداريم‌. ما مهاجر هستيم‌ و نان‌ خوردن‌ خود را نداريم‌. بصير سالنگي‌ ما را به‌ زور از خانه ‌هاي‌ ما بيرون‌ مي ‌كند، دولت‌ هم‌ عرض‌ ما را قبول‌ نكرد. كرزي‌ ما را به‌ حضور نپذيرفت‌ و از پشت‌ دروازه‌ رد شديم‌، مقابل‌ دفتر يونما اعتصاب‌ كرديم‌. بعد از آن‌ كه‌ بوي‌ موضوع‌ از طريق‌ راديوهاي‌ جهاني‌ بلند شد، يونس ‌قانوني‌ و انورالحق‌ احدي‌ كنفرانس‌ مطبوعاتي‌ را ترتيب‌ دادند. آنان‌ گفتند كه‌ كدام‌ نقض‌ حقوق‌ بشر را در اين‌ رابطه‌ نمي ‌بينند و اين‌ جنايت‌ را قانوني‌ وانمود كردند.
روزنامه‌ آرمان‌ ملي‌ اقدام‌ و حركت‌ حق ‌خواهانه‌ مردم‌ را نامعقول‌ گفت‌ و عمل‌ افشاء گرانه‌ حقوق‌ بشر را نكوهش‌ كرد زيرا مير حيدر مطهر از پنجشير مدير مسئول‌ روزنامه‌ آرمان ملي خود‌ يك‌ نمره‌ زمين‌ در آن‌ جا تصاحب‌ شده‌ است‌.
رييس‌ ناحيه‌ دوم‌ گفت‌: توزيع‌ زمين‌ هاي‌ شيرپور كه‌ به‌ اساس‌ وابستگي ‌هاي‌ گروهي‌ و شخصي‌ صورت‌ گرفته‌ غيرعادلانه‌ است‌ چرا كه‌ در شاروالي‌ بيش‌ از ده‌ هزار تقاضانامه‌ براي‌ گرفتن‌ زمين‌ وجود دارد كه‌ از چندين‌ سال‌ به‌ اين‌ طرف‌ روي‌ هم‌ انبار شده‌ و كسي‌ به‌ داد شان‌ نمي‌رسد. در سندي‌ كه‌ از شاروالي‌ كابل‌ به‌ دست‌ آمده‌ در مورد توزيع‌ زمين‌ ها چنين‌ تذ كر رفته‌ است‌: . . . زمين ‌هاي‌ توزيع‌ شده‌ به‌ مساحت‌ چهار بسوه‌ براي‌ في‌ نفر تحت‌ اين‌ شرايط‌ كه‌ تعمير دو منزله‌، پخته‌ كاري‌ و داراي‌ چاه‌ سپتيك‌ باشد، اعمار گردد. ساحه ‌اي‌ كه‌ مربوط‌ وزير اكبرخان‌ است‌، قيمت‌ آن‌ بلند تر مي ‌باشد.

ليست‌ تعدادي‌ از كساني‌ كه‌ اين‌ زمين‌ ها براي‌ شان‌ داده‌ شده‌:

ـ ٢٠ جنرال‌ جهادي‌ و غيرجهادي‌ بلندرتبه‌.
ـ ۴٨ قوماندانان‌ مسلح‌ بر حال‌ جهادي‌.
ـ ٨ معاون‌ وزير
ـ ۵ معاون‌ والي‌
ـ ٢٢ تاجر وابسته‌ به‌ فهيم‌، قـانوني‌، عتيق‌الله ‌بريالي‌ قبلآ معاون وزير دفاع پسرخاله قانوني و بسم‌الله‌ فعلآ لوي درستيز وزارت دفاع .
ـ جنرال‌ عارف‌ قبلآ رييس‌ عمومي‌ امنيت‌ ملي و فعلآ وکيل در شوراي ملي از پنجشير و پنج‌ تن‌ از اقاربش‌.
ـ روساي‌ امنيت‌ دولتي‌ و داخله‌.
ـ اميرالدين‌ سالك‌ معاون‌ شاروالي‌
ـ انجنير عبداللطيف‌ رييس‌ اسكان‌
ـ ملا تاج‌ محمد والي‌ قبلي كابل‌ و فعلآ وکيل شوراي ملي .
ـ احمد مسعود پسر احمد شاه‌ مسعود.
ـ مفتاح ‌الدين‌ كارمند عالي‌ رتبه‌ امنيت‌ دولتي‌.
ـ انجنير محمد اسحق‌ رييس‌ قبلي راديو و تلويزيون‌ .
ـ بابه ‌جلندر قوماندان‌ شوراي‌ نظار از پنجشير.
ـ نوريه ‌زينب ‌انوري‌ رييسه‌ كودكستان‌ها، خانم‌ انوري‌ قبلآ وزير زراعت‌ و فعلآ والي هرات .
ـ بسم‌الله‌ لوي‌ درستيز براي‌ پسرانش‌ عنايت‌الله‌ و هدايت‌الله از پنجشير‌. و
وطن لب تشنه يي يك مهربانيست
حريفان در غم راكت پرانيست
به هرجا بيرق هركس بلند است
حكومت پيش شان (لولك) دوانيست.
افرادي‌ كه‌ در شيرپور زمين‌ گرفته‌ اند و خانه‌ هاي‌ قبلي‌ شان‌ افشاء شده‌ است.
ـ قانوني‌ وزير قبلي داخله و معارف‌ و فعلآ ريیس ولسي جرگه كه‌ در حصه‌ اول‌ خيرخانه‌، وزير اكبرخان‌، هند، لندن‌ و معلوم‌ نيست‌ كه‌ ديگر در كجاها قصر دارد.
- جنرال دوستم ريیس ارکان سرقومانداني قواي مسلح که چندين خانه در کشور و بيرون از کشور دارد.
- حاجي محمد محقق که چندين خانه در کابل و ولايات کشور دارند.
ـ فهيم‌ سه‌ خانه ‌اي‌ بسيار مجلل‌ در پروان‌ دوم‌، كارته ‌پروان‌ و وزير اكبرخان‌ و چندين‌ منزل‌ ديگر در تايمني‌، خيرخانه‌ و پل ‌باغ‌ عمومي‌ دارد و . . . وي‌ حالا هم‌ زميني‌ را در شيرپور قبضه‌ نموده‌ است‌.
ـ داماد هاي‌ فهيم‌ هر كدام‌ در كارته‌ پروان‌، مقابل‌ ليسه‌ نادريه‌ خانه‌ دارند.
ـ عبدالحسين‌، حاجي‌ مقيم‌، عبدل‌ امين‌ و عبدالقديم‌ برادران‌ فهيم‌ زمين‌ هاي‌ شيرپور توزيع‌ گرديد كه‌ هر كدام‌ برعلاوه‌ در پروان‌ دوم‌، پروان‌ سوم‌ مقابل‌ باغ‌ بالا و كارته‌ پروان‌ خانه‌ها داشته‌ و مصروف‌ تجارت‌ سنگهاي قيمتي پنجشير و تيكه ‌داري‌ تعميرات‌ آيساف‌ در ساحات‌ پلچرخي‌ و دارالامان‌ مي‌ باشند.
ـ حاجي‌ محمد عثمان‌ كاكاي‌ فهيم‌ در شيرپور زمين‌ غصب‌ نمود كـه‌ قبـلاً هم‌ مـالك‌ دو خــانه‌ در بهارستان‌ كارته ‌پروان‌ و پروان‌ سوم‌ بود.
ـ عتيق‌الله‌، نجيب‌الله‌، حاجي ‌فريد پسران‌ كاكاي‌ فهيم‌ و ثريا دختر كاكايش‌ كه‌ همه‌ داراي‌ دو سه‌ حويلي‌ در شهر كابل‌ بودند، زمين‌هاي‌ شيرپور داده‌ شده‌.
ـ قره ‌بيگ‌ قبلآ رييس‌ سره‌ مياشت‌ از پنجشير كه‌ داراي‌ سه‌ خانه‌ مي‌باشد.
ـ نظري‌ رييس‌ اداري‌ وزارت‌ حج‌ و اوقاف‌ دو خانه‌ دارد.
ـ عطا والي بلخ يك‌ خانه‌ در كارته‌ پروان‌ و يك‌ خانه‌ در حصه‌ اول‌ خيرخانه‌ و باقي را بخوانيد:
کاژبن در نبشته ي - بلخ در چنگال چپاول گران در کابل پرس نوشتند: فردی بنام عطاء محمد که خود را نور می نامد، با پیشینه تاریک اندیشی و تاریک فکری که در عملنامه سیاه او از روزگار مکتب سوزی و زن ستیزی درج گردیده است بر بلخ فرمان می راند. این مرد سیاه کار و سیاه دل و یاران دیگر تنظیمی او همه انگشت به دهن کرده اند و بیشرمانه دارایی های دولت و مردم مظلوم را غارت میکنند .
شمار قصر ها و بلند منزل های این فرومایه گان قرن بیست و یکم از حساب بیرون است، بگونه نمونه از چند مارکیت و قصر بلند منزل سرباند دزدان در بلخ یاد آور میشویم تا خواننده گان به غفار پهلوان و رسول پهلوان که اسلاف این وطنفروشان در چپاول و ثروت اندوزی بودند روی سفیدی تاریخی دهند.

اگر امروز از روضه مزار شریف که در وسط شهر قرار دارد بطرف غرب حرکت کنید در کمتر از یک کیلومتر تماشا خواهید کرد که چگونه سینمای سابق مزار ننداری به مارکیت والی بلخ تبدیل گردیده است و در مقابل آن مارکیت دیگر عالی جناب بنام ارجمند مبارک او خالد نور قد برافراشته و کمی پیشتر قصر مهمانان این جناب ساخته شده و در مقابل قصر، اتحادیه باربری و ترانسپورتی خالد و طارق با صد ها موتر قرار دارد و متصل آن پطرولیم طارق نور به خیابان غربی انوار چراغهای گوناگون بخشیده است و کمی پیشتر به شفاخانه الفلاح می رسید که با باجه مبارک شان میرویس رییس شفاخانه بلخ تازه سرمایه گذاری نموده اند.

اگر از روضه مبارک بطرف جنوب بروید در نخستین گام زیر زمینی افسانوی دروازه شادیان عالی جناب را می بینید و الی چند قصر و خانه و مهمانخانه شانرا که برای هفت پشت خود ساخته اند و تا کوه های شادیان که پروژه خالد بن ولید با هزاران نمره رهایشی با غضب زمین های دولتی ادامه می یابد همه را جناب والی به نفع شخصی غضب نموده اند. و به همین ترتیب بطرف شرق سرای سابق عجب خان که از تهداب قرار است به شکل پخته و اساسی در چند جریب زمین اعمار می شود و تا کارته آریانا به چندین قصر و تعمیر دارایی یک فرد می رسد در سمت شمال مارکیت ترکاری سابق حق مسلم این سلطان بزرگوار گردیده و دها جایداد غیر منقول دیگر که درین مختصر ذکر آن نمی گنجد.
این به اصطلاح مجاهدین که هر لحظه واژه جهاد را به رخ مردم می کشند و پای کافران آمریکایی و یاران غربی شیطان بزرگ روی زمین را میبوسند بی شرمانه صد ها هزار جریب زمین دولتی را غضب نموده اند که شهرک های خالد بن ولید و همدرد نمونه های ناچیز آن محسوب میگردد. باند مافیایی والی چون پادشاه کل اختیار بلخ هرکسی را که مانع اغراض حیوانی خود فکر کنند بی هراس گردن می زنند و پروایی از محاکمه و محاسبه هم ندارند .

ـ عبدالبصير سالنگي‌ سابق‌ قوماندان‌ امنيه‌ كابل‌ كه‌ سه‌ خانه‌ و ٣٠ باب‌ دكان‌ قبلاً در شهر كابل‌ داشت‌.
-
غضب قسمت از پارک وزير اکبرخان وسيله جبار ثابت لوي ثارنوال و ديگران .
ـ جنرال‌ ظاهر اغبر (مشهور به ظابط ظاهر) از پنجشير و برادرانش طاهر و صديق شباب فعلآ در جرمني در ساحه‌ گولايی سينماي خيرخانه‌ قصر شاهي در پروژه جديد و جاي ديگر خانه ها دارند و شیرپور را نيز چورپور کرده اند.
ـ محمد شريف‌ شريفي‌ برادر قانوني‌ كه‌ در خيرخانه‌ و...خانه‌ دارد.
-
عتيق الله بريالي از پنجشير در سالهاي ۷۱ تا ۷۳ نماينده خاص و راس قوماندان احمدشاه مسعود در صفحات شمال و از اوايل سال ۷۳ تا سقوط کابل بدست طالبان معاون اول و سرپرست گاردملي و بعد از شکست طالبان معاون وزارت دفاع، چندين خانه رهايشي دارد.
 - جنرال داود معين مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله از پنجشير چندين خانه در کابل و ولايات کشور دارد.
-
 ثارنوال کرام الدين قبلآ ثارنوال شوراي نظار، ريس اداره سوم امنيت ملي، ريیس دفتر مارشال فهيم در وزارت دفاع و فعلآ ريیس فدراسيون فتبال از پنجشير خانه هاي متعددي خريداري و غضب نموده است.
ـ جنرال‌ محمدعارف‌ رييس‌ امنيت‌ دولتي‌ از پنجشيركه‌ سه‌ خانه‌ را در كارته‌ پروان‌ تصاحب‌ كرده‌ و سرك‌ عمومي‌ را مسدود ساخته‌ است‌.
ـ عبدالمحمود قبلآ لوي‌ ثارنوال‌ از پنجشيركه‌ در خيرخانه‌ خانه‌ دارد.
ـ حاجي‌ شيرعلم‌ قوماندان‌ سياف‌ كه‌ در تايمني‌، کمپني و پغمان خانه‌ دارد.
ـ قوماندان‌ ملاعزت‌ كه‌ در كارته‌ پروان‌، خوشحالخان و پغمان خانه‌ دارد.

در پي کنفرانس خبري کميسيون مستقل حقوق بشر و گزارشگر ويژه ملل متحد در مورد تخريب منازل مسکوني اهالي شيرپور و اتهام تعدادي از مقامات دولتي به غصب املاک رهايشي و نقض حقوق بشر در مقر آن کميسيون برگزار شد، عکس العمل هاي مختلفي از سوي مقامات و اشخاص ذيربط صورت گرفت.

سخنگوی کميسيون مستقل حقوق بشر در مورد گزارش اين کميسيون توضيح داده گفت؛ که بين دو گزارش، يکی ليست افرادی که مستحق نمره شده اند و ديگری تخريب خانه های مردم در شيرپور خلط صورت گرفته است. در گزارش کميسيون فقط تخريب اجباری خانه های مسکونی مردم و شيوه برخورد با آنها، نقض حقوق بشر تلقی شده است. به دنبال اين مشاجرات، سخنگوي دولت اعلام کرد؛ کرزي دستور داده است که کميسيون مستقلي به منظور پيگيري قضيه اهالي شيرپور و خلاف کاريهايي که در قسمت توزيع زمين صورت گرفته، تشکيل گردد.اما اين کميسيون مانند کميسيون هاي ديگرهزگزتشکيل نگرديد و همه سخنان کرزي چون بادهوا به فضاميپيچد. ابراهيمي نماينده خاص قبلي ملل متحد در امور افغانستان از گزارش گزارشگر ويژه ملل متحد دفاع کرد و گفت: با اين گزارش اصولاً موافق است و تخريب خانه ها را بالاي مردم نقض حقوق بشر تلقي مي کند. وي تأکيد کرد که تخريب خانه ها اشتباه بوده، حتي اگر آنها دستور رسمي را اجرا مي کردند. ..

شاروالى، تحليلگران و کميسيون بررسى غصب ملکيت هاى وزارت دفاع، مقصر اصلى در غصب اين املاک را، احکام غير قانونى اراکين بلند رتبه زمان ربانى، به شمول خودش، ميدانند.

ساحات آتى که مشتمل بر صدها جريب زمين مربوط تاسيسات وزارت دفاع سابق بوده، در چهار طرف شهر کابل توسطه وابسته گان مقامات ارشد تنظيمى و دولتى، بر اساس احکام غير قانونى کرزي وربانى و اراکين دولتى اش، غصب شده اند. ساحه اول در جنوب شهر کابل، موازى اراضى ايکه محاط است از طرف شرق به تپۀ تاج بيک، از طرف جنوب به کوه کُرغ، از طرف شمال به افشار دارالامان و ازطرف غرب به آخر دشت برچى. اين ساحه، توسط شخصى بنام حاجى نبى که به گفتۀ مردم محل، برادر کريم خليلى معاون رييس جمهور است، غصب شده که قبلاً قطعه سکاد و غند توپچى در آن جابجا بوده.

خبرنگار آژانس خبرى پژواک که به دفتر پروژۀ مذکور رفته، چشمديد خود را شرح ميدهدکه، نقشۀ بر روى ميز آمر دفتر در تحت شيشه قرار داشت که مانند حيات آباد پشاور به چهار فيز تقسيم شده بوددر بين آن يک پارک، در وسط سرک عمومى، دوطرفه طورى نقشه کشى شده که از شرق به غرب امتداد يافته و هر نمرۀ آن، از ده الى بيست هزار دالر امريکايى به فروش ميرسد. ساحه دوم، جنوب غرب شهر کابل، ساحه بالاتر از دشت برچى، نزدیک ارغندى (اخلاص مينه) که مربوط به حاجى شير علم ابراهيمى (قوماندان شيرعلم)، قبلآ والى غزنى و يکى از قوماندانان ارشد سياف ميباشد. دراين ساحه هم پوسته هاى قبلى فرقه ١٠، مستقر بوده است. ساحه غرب شهر کابل ساحه غند ٢٤ و غند تانک فرقه ١٠ که محاط است، از طرف جنوب به چهلتن، از طرف شرق به خواجه جم، از طرف شمال به بند قرغه و از طرف غرب به زيارت خواجه مسافر . در اين محل شهرکى تحت پروژه اى بنام شهرک ملاعزت (قوماندان ملاعزت) در حال اعمار است.

ازهر نمرۀ سه بسوه يى آن که مبلغ هشت هزار دالر بفروش رسيده، تا کنون هشتصد نمره آن توزيع شده است. ملا عزت يکى از ارکين برجسته جمعيت اسلامى و قوماندان اسبق فرقه ده بوده است. ساحه سوم در شمال شهر کابل، عقب قطعه بابه جان (فرقه ٥٥) مربوط وزارت دفاع که از طرف شخصى بنام دگرجنرال عبدالرحمن، مولاناى سيد خيلى توزيع شده و هر نمرۀ آن، از ١٥ الى ٢٥ هزار دالر بفروش رسيده است.

ساحه چهارم ساحه گُلباغ و فاميلى هاى ريشخور در جنوب کابل که تاسيسات ديسانت هجومى و فرقه ١٧ ريشخور وزارت دفاع در آن مستقر بود اين ساحه که ازطرف غرب محاط است به کوه کُرغ، از طرف جنوب به چهل دختران چهار آسياب، از طرف شمال به قلعه فتح چهاردهى و از طرف شرق به خير آباد چهار آسياب، هر نمرۀ آن، مبلغ نُه هزار دالر بفروش رسيده است. همچنان تاسيسات تپۀ نادرخان و ١٦ جريب زمين لواى راکت قرغه هم، مورد غصب قرار گرفته.محمد فقير بهرام معاون شاروالى کابل گفت: تمام زمين هاى فوق به اساس احکام غير قانونى ربانى و . . .، توزيع شده. اين پروژه ها، هيچ کدام رسميت و جواز قانونى ندارد.

بهرام افزود که به پول پروژه هاى مذکور، بلند منزل ها در بين شهر سربلند نموده که بازهم با احکام غيرقانونى، براى شان اجازه اعمار داده شده، نه کاناليزاسيون دارند و نه پارک وسايط که مردم سخت ازاين بلند منزلها به ستوه آمده اند.

معاون شاروالى کابل گفت: ما بارها بمردم گفتيم که اين زمينها را خريدارى نکنند، زيرا در ساحه تپۀ سکاد، يک ستوديوم بزرگ و همچنان سرک حلقوى شهر در پلان است.

براى روشن شدن بهتر موضوع به پنج نمرۀ موبايل ربانى مراجعه نموديم، حتى دوتن از دستياران وي بنامهاى نذير وفضل الدين وعده دادند که زمينۀ مصاحبه را با رباني مساعد مى سازند ولى باوجود تماسهاى مکرر، از ارايه جواب خوددارى نمودند يکى از اعضاى کميسيون بررسى غصب تاسيسات وزارت دفاع که نخواست نامش افشاء شود، به پژواک گفت که شخصى به نام شيخ آيت الله فاضل در مهتاب قلعه که ساحه حربى ښوونځى است، چهارو نيم جريب زمين را توسط احکام غير قانونى، از ربانى گرفته بود.

فاضل اين زمين را براى اعمار مدرسه دينى خواسته بود ؛ بالاخره در زمان مارشال (فهيم) چهارونيم جريب او به بيست و شش جريب فعلاً دعوى چهل و هشت جريب زمين را دارد، وى قباله هم گرفته است و به شوراى ملى هم عارض شده است . او اضافه نمود که کميسيون تا کنون ١٩ قباله شخصى و ٤٨ قباله دولتى را باطل اعلام نموده، بطور مثال، قباله محمد مقيم ولد ملک على خان حوت خيلى را که از صدها جريب، ده جريب را اخذ نموده، در ساحه حربى پوهنتون باطل ساخته است که بنام شخصى امير محمد ترتيب شده بود.

اين درحاليست که سه سال قبل، افتضاح شيرپور که محل تاريخى نظامى بوده، نيز توسط وزارت دفاع، ظهور نمود و زمينهاى آن به اراکين دولتى توزيع گرديد که خود باز نمودن راهى بود براى غصب تاسيسات تاريخى وزارت دفاع .در همان وقت مولوى تاج محمد والى اسبق کابل که خود يک نمره در شيرپور گرفته بود به مطبوعات گفته بود که نمره هاى قطعه شيرپور بخاطرى به اراکين دولتى داده شد که مردم غريب - نماى اين منطقه، وزير اکبر خان را با اعمار خانه هاى محقر خراب ميسازند و آنها توان ساختن بنگله مفشن وزير اکبر خانى را ندارند. خبرنگار پژواک حتى الوسع کوشش نمود تا در مورد، نظر يکى از غاصبين را اخذ نمايد، اما آمر پروژه حاجى نبى درمورد گفت که نظر خواستن درينمورد از آنها مثال آنرا دارد که شخصى با گوگرد نزديک ديپوى، بارودبازى نمايد.

تا حد امکان کوشيديم اما ازين اشخاص، هيچ کدام به مصاحبه حاضر نگرديد. محمد عمر نعيم يار رييس دفتر قبلي شاروالى کابل ميگويد: شاروالى هميشه با اين زور آور ها مشکل داشته که مکانهاى تاريخى، سبز و دامنه هاى کوه ها را اشغال مينمايند. حتى جنگ فزيکى صورت گرفت و انجنير هاى ما لت و کوب شدند. نعيم يار افزود که زورمندان از سلاح و زور استفاده ميکنند و شاروالى يک اداره مردمى است که با قلم و کاغذ کار ميکند. نورالحق علومى وکيل در ولسى جرگه درينمورد ميگويد: من - گفته نواز شريف صدراعظم سابق پاکستان که گفته بود: من اردوى دوصد ساله افغانستان را ازبين بُردم را تاييد مينمايم.

نواز شريف توسط عمال خود توانست، اردوى ما را هم از لحاظ تاسيسات آن و هم از لحاظ کدرى از بين ببرد. که قشله هاى عسکرى مانند شيرپور، ريشخور و غيره بر علاوه از تاسيسات وزارت دفاع، حيثيت نظامى و حيثيت تاريخى دارند که بايد حفظ ميشدند . ما به کار خود در اينمورد ادامه ميدهيم، اسناد و مدارک را مطالبه نموده ايم . علومى با تاييد اينکه هزاران بسوه از اين املاک وزارت دفاع غصب شده، يک بسوه آن، به صاحب منصبان مستحق داده نشده است. اين زمين ها به احکام غير قانونى زمان ربانى تصاحب و غصب شده است و وزارت دفاع وقت، دراين کار دخيل میباشد...

قبول کنيم که حقايق زيادي در خاطرات جنرال تامی فرانکس وجود دارد و خاطرات نامبرده جنايت و وطنفروشي هاي زيادي را ثابت ميکند مگر کار نيکو نيست؟

بعد از ملاقات با شهزاده ولیعهد عبدالله و اعضای ارشد خاندان سلطنتی در ریاض، بطرف مسقط، عمان پرواز کردم تا با سلطان قابوس تجدید رابطه نمایم. سلطان را گفتم: " اعلیحضرتا! شهزاده ولیعهده عبدالله از عملیات ما علیه طالبان و القاعده حماید بعمل میاورد و طوریکه میدانید جنرال Wald قوماندان ابزار های هوایی ما در آن سلطنت میباشد. من به همین تازه گی دوام جنگ ها را در ماه رمضان با آن والاحضرت مطرح کرده ام. سلطان قابوس پرسید: جنرال ! نظر او در اینباره چی بود؟ " در این ملاقات شهزاده انگلیس Andrew نیز با ما بود، کشورش یک متحد راسخ ما در این جنگ میباشد. هرگاه حساسیت جهان اسلام ما را وادار به وقفه جنگ در ماه رمضان که از ۱۷نوامبر شروع میشود، بنماید به ضررما تمام خواهد شد. در اواخر دسامبر کوه ها افغانستان با داشتن برف کار را ناممکن میسازد.

از طرف دیگر ما به حمایت کشور های اسلامی نظیر عربستان سعودی و عمان نیاز داشتیم زیرا که رمضان برای اکثر اتباع شان مقد س میباشد. رئیس جمهور بوش و وزیردفاع را مسفیلد مرا هدایت داده بودند که از تماس های خود در این موضوع حساس نظرخواهی کنم این رهبران بر این امیدند که ما طالبان و القاعده را قبل از شروع رمضان شکست داده میتوانیم. سلطان گفت: "جنرال اجازه دهید من از شما چیزی بپرسم، مردم میپرسند آیا امریکا اینبار خواستار اختتام این کار و وظیفه میباشد؟" اشاره او بسوی حملات محدود ما علیه رژیم عراق و اسامه بن لادن در سال ۱۹۹۸ بود. امریکا بعد از حادثة 9/11 یک کشور متفاوت و من یک شخص متفاوت میباشم. ما یقیناً کار را به پایان میرسانیم سلطان قابوس اظهار خرسندی کرد:" خوب! تا جاییکه مربوط به ماه مبارک رمضان میباشد، فکر نکنم که کدام تاثیر متفاوتی بگذارد. مسمانان بعضی اوقات در ماه رمضان اقدام به جنگ میکنند."

او ایستاده شد، دستم را فشرد و گفت:" جنرال فرانکس، شما باید حتماً به جنگ ادامه بدهید. این رمضان برای جنگ است." مادامیکه دوباره از سفرم به اسلام آباد برگشتم طبق وعدة قبلی با پریزدنت مشرف گولف چوگان بازی نکردم. ائتلاف شمال از طریق شراکت با قوای مخصوص ما، تجدید حیات یافته بود، در تمام ساحات جنگ از پنجشیر تا وادی دریای آمو، قوای طالبان و حامیان القاعدة شانرا تحت ضربات بمباری عملیات مخصوص ما قرار داشتند و طیارات بمب افگن B-52 که بالای میدان معرکه میچرخیدند، مهلک تر از تیوری کارشناسان نظامی ثابت شدند. طوری معلوم میشد که دشمن به نوعیت سلاح ما پی برده نمی تواند، در رویارویی های ابتدایی، صدها تن از افراد طالبان و القاعده کشته شدند و ائتلاف شمال که با سلاح، مهمات، یونفورم های زمستانی، مواد خوراکه، ادویه و همچنان جو برای اسپ های شان، مجهز شده بودند، برای حملات تها جمي آماده بودند. هنگامیکه من اوضاع را برای مشرف تشریح کردم، او پیش بینی کرد که به امید قوی رژیم طالبان باید قبل از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان سقوط نماید. من گفتم:"

آقای رئیس جمهور، من هم چنان امید دارم، مردم افغانستان تحت سلطه طالبان و القاعده مدت مدیدی زجر کشیده اند." او پرسید:" آیا میدانی اسامه بن لادن کجاست؟" گفتم: " نه خیر جناب! آیا شما میدانید؟ " مشرف تبسم کرد:" فکر میکنم او هنوز در افغانستان و در توره بوره میباشد. هرگاه از مرز بطرف پاکستان عبور کند، مامورین استخبارات ما آگاه میشوند. " من تاکید کردم:" ما او را دنبال میکنیم، تا وقتیکه او را نگرفته ایم، توقف نخواهیم کرد." مشرف پرسید:" وقتیکه د ستگیر کردید، او را به محکمه میکشانید. ؟"

من گفتم:" جنرال مشرف، من یک فرد نظامی میباشم. ما باید او را مرده و یا زنده بدست آوریم. هرگاه زنده بدست آید، من مطمئنم او منحیث قاتل به محکمه کشانیده خواهد شد. هنگامیکه از فضای افغانستان بسوی تاجکستان در پرواز بودم، صحبت غیر معمولی با دونالد رامسفیلد که او در حال پرواز بسوی تاشکند بود، داشتم. او جهت مذاکره با پریزدینت کریموف میامد. او از من پرسید:" آیا متیقن میباشی که تیم های مخصوص افسران با تجربه در فرماندهی دارند؟ من فکر میکنم که جنرالان ائتلاف شمال به گفته تورن ها و جگرن ها گوش نخواهند داد." من گفتم:" جناب وزیر! در یکی دو هفته جنگسالاران، تورن ها و جگرن ها را منحیث اولاد خود خواهند پنداشت. جوانان ما کاری را که در پیش دارند به خوبی انجام میدهند. او گفت: خودت قوماندان میباشي، اینرا در نظر داشته باشی. چند ماه بعد معاون وزیر دفاع (خانم اتوری کلارک) برایم گفت که توو رامسفيلد متمم یکد یگر میباشید. خودت او را وزیر دفاع بهتر و او ترا قوماندان بهتر ساخته است. فهیم روی میز قاتکی در مقابلم در بطن یک طیاره ترانسپورتیC-17 نشسته بود. او کلاه پکول کشمیری بسر داشت و ریشش را به خوبی پیراسته بود. مگر فهیم هنوز هم مانند مُجری مافیا به چشم میخورد. ساعات اخیر روز سه شنبة اخیر اکتوبر بود، یک شب سردی در دوشنبه تاجکستان. این طیاره غول پیکر به تنهایی در یک گوشة میدان هوایی ملکی ایستاده بود.

فهیم و شخصیکه منحیث مالی اش معرفی شد، با موتر مرسد س گردآلود رسیدند. یک افسر جنگ دیده از مد یریت عملیات CIA که من او را Hank مینامم، و مرا در این سفر همراهی میکرد، بطرف راست من نشسته بود، بطرف چپ من دگروال جان مل هولند - سربازی که من نزدش خوردی میکردم - آرنجش را روی میز گذاشته بود. ما قهوه های غلیظ قوای هوایی را نوشید یم. نه چای، اما به هر حال میتوان اینرا مذاکرات صرف چای نامید. منحیث زعیم ائتلاف شمال، وی بعد از قتل مسعود، فرماندهی را بدست گرفته بود. فهیم برای معامله و چانه زدن آمده بود. او بزرگترین و مجهزترین قوای مخالفین را در افغانستان رهبری میکرد. او موثریت امتزاج قوای مخصوص و سلاح رهبری شده ما را مشاهده کرده بود. او از طریق ترجمان برایم گفت:"اگر من به شما کمک کنم و شما با من کمک کنید، ما هردو برنده میشویم. مردم ما سالهاست با دهشت افگنی جنگیده اند و از زمانیکه طالبان قدرت را به دست گرفته اند این کار را باشدت بیشتر کرده اند. اگر مساعی هردو طرف ما به طور مشترک صورت بگیرد، نتایج مثبت خواهد داد." من گفتم:" هنوز شما چیزی ندیده اید؟ من آرزو داشتم تا ترجمانی که به لهجه انگلیسی حرف میزد، متوجه باریکی این اصطلاح شود. طوری ظاهر شد که او متوجه شده بود و فهیم با طرز و ضرب المثل خود صحبت کرد و گفت:" ما به همه احترام میگذاریم و به همه اعتماد داریم." من از او پرسیدم: " آیا به قیمت زنده گی خود بر من اعتماد کرده میتوانی؟" وی گفت:" ما عسکر میباشیم و دیگر انتخابی نداریم. زندگی ما بد ست خداست." او خوب حرف میزد.

مگر زمانیکه به مشکلات افزوده میشد، او میتوانست جنگ را شدت بخشد؟ دلیلی وجود داشت که او مسوول مالی خود را آورده بود. من نقشه تاکتیکی جان من هولند را روی میز پهن کردم و پرسیدم: جنرال اراده شما چیست ؟ او با پنسل بروی نقشه بخوبی علامت گذاری کرد. اول او خط پیشروی را از پنجشیر بطرف میدان های هموار شمالی بطرف شمال کابل کشانید. بعداً دور چند شهر را در شمال که طالبان و القاعده در آنها اجتماع نموده، حلقه نمود: تالقان، قندز و مزارشریف، اهداف فوری ما این ها میباشند . قوای هوایی شما باید بمباران خود را در اینجاها تمرکز دهد تا به قوای ما اجازه داده شود که این شهر ها را به تصرف درآوریم . بعداً من بطرف جنوب، بسوی بگرام خواهم رفت. طرح او مفهوم خوب تاکتیکی داشت. اگر فهیم اطاعت همه قوماندانان ائتلاف شمال را با خود داشه باشد، قادر به تباه ساختن تجمع دشمن در شمال خواهد شد و میتواند پل حیاتی زمینی با ازبکستان تامین کند . مادامیکه این راه تصفیه میشد، هویداست که ما قوای مخالف را از طریق این شاهراه که از آسیای میانه تا اروپا امتداد دارد، بهتر کمک کرده میتوانستیم . کمک های انسانی نیز به کشور جنگد یده افغانستان صورت گرفته میتوانست و در پایان روز این افغانها خواهد بود که برای پیروزی قوای ما تصمیم بگیرند. فهیم در باره تفصیل طرح جنگی خود صحبت کرد. او گفت تالقان اولین هدف مهم میباشد . و از طریق آن یک میدان هوایی برای قوایش بدسترس قرار میگیرد. من پرسیدم و کابل ؟ فهیم با چشمان فرورفته مرا خوب بررسی کرد و گفت: تا زمانیکه شما اجازه ندهید، ما داخل کابل نخواهیم شد! این یک پاسخ درست سیاسی بود. آیا او صادق بود؟ این یک سوال خیلی مهم بود . در پاکستان من با شماری از رهبران پشتون مخالف طالبان صحبت نموده بودم، احساس برانگیز ترین شان حامد کرزی بود، او یک آدم عصری و چند لسان ميدانست . کرزی به مجردیکه طالبان، رژیم مستبدانة خود را آغاز کردند، از آنها جدا شده بود. مرکز CIA در اسلام آبادازاو حمایت به عمل میاورد، چون او قادر به متحد ساختن گروه های مختلف بود. بر من هم تاثیر گذاشته بود، ما برای ساختن قوتهاي پشتون که علیه طالبان بجنگد، نیاز داشتیم . من به این باور بودم که کرزی فقط همان رهبر مناسب پشتون میباشد که چنین قوا را بسازد. اگر مقاومت دشمن بطور آنی متلاشی میشد و ائتلاف شمال که ترکیبی از تاجیک ها، ازبک ها و هزاره ها بود، خلای کابل را پر میکرد.

افغانستان شاید دوباره در منجلاب خانه جنگی میافتاد و این وضع گروه های شمال را در مقابل اکثریت پشتون قرار میداد. این از پاسخ فهیم واضح بود . وقت آن رسیده بود که درباره قیمت قالین صحبت شود من از فهیم پرسیدم: بیشتر از این از ما چی میخواهی؟ به چی ضرورت داری ؟ در اینوقت متوجه شدم که جان مل هولند چهره فهیم را می خواند. قوای مخصوص ما در جنوب مزار شریف با جنرال دوستم و در شمال شرق با واحد های بزرگتر فهیم در حال پیشرفت بودند. فهیم گفت: جنرال دوستم به سلاح و مهمات بیشتر نظر به ما نیاز دارد. این یک اعتراف غیر قابل توقع بود و افزود. اگر شما کمک کنید او مزار شریف را زود تر اشغال کرده میتواند. ما ميدا نستيم که دوستم چنين توانمندي دارد. فهیم از هینک پرسید: چه نوع کمک های لوژستیکی و مالی با ما فراهم کرده میتوانید؟ Hank یک لست کمپیوتری، مخابرات و تدارکات ادویه را بیرون کشید، فهیم با تبسم شایسته گفت: من یک میدان هوایی بزرگتر جهت استفاده C- 130 ها میخواهم. C- 130 های شما طیاره مشهوریست و با توپ های خود روحیة طالبان و عرب ها را شکستانده است. هینک پرسید: شما تدارکات خود را داشته باشید؟ فهیم شروع کرد: اگر من تالقان و میدان هوایی آنرا در تصرف درآورم، و بعداً رو به مسؤول پولی خود کرد و در گوشش زمزمه کرد و بعداً ادامه داد: من در ماه به سه میلیون دالر امریکایی ضرورت خواهم داشت. من پرسیدم: شما ۳ میلیون دالر جهت راه اندازی عملیات میخواهید و اگر مزار شریف را بدست آورید؟ هینک و من برای این آماده گی گرفته بودیم. او سرباز خوبی و من سرباز بدی بودم. هردوی ما منتظر پاسخ ماندیم، فهیم گفت: اوه ! نه خیر، برای تمام عملیات! من در ماه به هفت میلیون دالر ضرورت خواهم داشت. من به پا خواستم و بطرف ترجمان دیدم و گفتم این یاوه سرایی و چرند گویی است This is Bullshit!و ترجمان را گفتم، ترجمه کن!

من بطرف زینه های پیشروی ترانسپورت (طیاره ) به قدم زدن آغاز کردم، دور خوردم و سگرتی روشن کردم. این عمل را ما قبلاً تمرین کرده بودیم. در تونل روشن کارگوی طیارهHank برای فهیم لکچر میداد که" جنرال فرانکس خیلی عصبانی است. من دوباره به داخل طیاره آمدم و روی میز نشستم. Hank سری تکان داد و بعداً با فهیم حرف زد: درست است، موافقه شد. پنج میلیون دالر برای تمام ماه. خودت باید مزار شریف را قبل از فرا رسیدن ماه رمضان تسخیر کنی و تا زمانیکه اجازه دخول به پایتخت برایت داده نشده، بیرون کابل توقف میکنی . فهیم گفت: بلی! زمانیکه فهیم و مسوول مالی اش از طیاره بیرون میرفتند و بوجی های را که با میلیون ها دالر پر شده بودند و در موتر مرسد س (بنز ) جهت حمل بارگیری میشدند دیده میتوانستم. امیدم بران شد که موترش اسپرنگ های قوی جهت حمل بوجی های نوت های صد دالری که بارش را گران ساخته بودند داشته باشد. من فهمیده نتوانستم که آیا ما اسپی سودا کردیم یا قالینی خریدیم !. اما این یک حرف یقینی بود که جنرال فهیم و واحد های اتحاد شمال، با ما در جنگ همراهی میکنند. برای من رویش جنگ در افغانستان، در هفته های اول ماه نوامبر ۲۰۰۱ در روز ها و شب های تیره، در زیر نور(ویدیو ) ظاهر شد. تصامیم اتخاذ گردید و اهداف برآورده شد. (من تفصیل همه واقعات را به مؤرخان نظامی میگذارم.) چیزیکه حائز اهمیت بود، این بود که این جنگ ها به پیروزی انجامیدند و این ظفر یابی های تاریخی بود. طبق وعده، فهیم شهر های مهم شمال را به تصرف درآورد .

تالقان، قندز و هرات یکی پی دیگری، همه در یک هفته سقوط کردند. Tiger2 تیم قوای مخصوص با جنرال عبدالرشید دوستم کمک میکرد و در رأس آنها دو افسر جوان که میتوان آنها را به اسم های پال و مایک نامید، در تاریخ حرب امریکا، در یک جنگ خیلی ماهرانه جنگیدند.

آنها که با مقاومت مصممانة دشمن، هوای نا مساعد و تلفات سنگین در صفوف سربازان بومیِ خود مواجه شده بودند، با مانوره های و قوای هوایی این Green Beret ها، اردوی را تباه ساختند که اتحاد شوروی با نیم میلیون قوا، چنین کاری نتوانسته بود. قوای جنگ ديده دوستم طالبان و القاعده را نابود ساخت و مزار شریف را بعد از ظهر روز ۹ نوامبر ۲۰۰۱ به تصرف درآورد. طالبان و متحدین عرب شان در شمال با شکست مواجه شدند. تیم های دیگر Tigerکه در جنوب مصروف عملیات بودند تا با استفاده از قوای هوایی ائتلاف، دشمن را وادار به تسلیم نمودند . حامد کرزی در شمال قندهار در نبرد سختی میرزمید. وقتیکه قوایش نزدیک بود زیر تایر موترهای پیکپ، ۵۰۰ نفري طالب سائیده شوند، کرزی به مشاورین قوای مخصوص امریکایی خود اعتماد کرد، رهبری این دسته را سرباز جوان کپتان Jason به عهده داشت و پایمردی نشان داد . تیم امریکایی ها، خواستار بمباران هوایی شدند که این بمب ها در جوار ترین کوت تا نزدیکی دوصد متری مواضع جنگی کرزی نیز، افگنده شدند. این عملیات کمر قوای احتیاطی طالبان را شکستاند و به سرعت قندهار سقوط کرد. طوریکه در پرده پلا زمای Joc مشاهده میکردم، هیلی کوپتر ها، اسیران را بطرف پاکستان حمل میکردند و یونت ۱۵قوای بحری، میدان رینو را مجدداً اشغال کرد. طوریکه وینستون چرچل ده ها سال پیش گفته بود، این آغاز یک انجام است. صبح روز ۲۷ نومبر ۲۰۰۱ یک تلفون غیر متوقع از طرف وزیر دفاع رامسفيلد گرفتم . در این اثنا من با عملة عملیات در باره کمک های هوایی برای یونت های افغانی که در کوه های سپین غر، در اطراف توره بوره سعی به پیش روی داشتند، مصروف بودم. او گفت: جنرال فرانکس، رئیس جمهور از ما میخواهد تا به انتخاب های خود برای عراق نظر افگنیم. وضع طراحی خودت چگونه میباشد؟ در تمام مدت عملیات درافغانستان، اوضاع در عراق به شکل یک مسئله درآمده بود و من نگران اوضاع بودم. نمونه حملات بر طیارات ما که در حال گزمه از منطقه منع پرواز بودند، موجب واکنش در انتخاب های ما شده بود، اگر چه این یک جنگ جزیی بود، اما عیناً یک جنگ واقعی بود .

من گفتم: آقای وزیر من البته یک پلان دارم. (OPlan 1003) جنرال نظر خودت در این باره چیست؟ طوفان صحرایی- II؟ این حالا کهنه شده است. زیرا که اوضاع تغییر کرده اند و حالا در منطقه از سلاح و عملیات مخصوص خود در افغانستان آموخته ایم. رامسفيلد گفت: خوب است، تام فکر کن و در هفته آینده با من تماس حاصل کن. صبح روز ۲۲ دسمبر ۲۰۰۱ Cathy و من پهلو به پهلو بر کرسی های نیلونی MH-47 نشسته بودیم. د ر بیرون کوه های خشک زمستانی افغانستان به چشم میخوردند. ما بفاصلة ۱۵ دقیقه ای پایگاه هوایی بگرام که حالا قرار گاه ائتلاف است، قرار داشتیم . وادی نیمه ویران کاسه مانند کابل، پیشروی ما قرار داشت. من صدا کردم که: این جا به یک لاس انجلس زلزله زده میماند. من خسته شده بودم، اما خواب آلود نبودم. سه روز بود که به سواری طیاره C-17 از عمان حرکت کردیم، سربازان قوای بحری با ما به قندهار و تا پاکستان سفر کردند و خوشی های کرسمس را برای سربازان به ارمغان بردند. صبح امروز من و Cathy به مراسم تشريفاتی انتصاب حکومت موقتی حامد کرزی طبق موافقات سه هفته قبل بن اشتراک میکردیم. من میدانستم که هنوز جنگ های طولانی در افغانستان در پیش است . اما مقاومت اصلی از میان برداشته شده بود . بقایای طالبان و القاعده در کوه های جنوب شرق که زیر بمباران قرار داشتند، پنهان شده بودند و اما ۲۵میلیون افغان که در جریان عملیات سه ماهه نجات یافتند آزاد شدند.

با هیلی کوپتر تا نزدیک ترین محل سفارت امریکا رفتیم و از آنجا به محل برگزاری مراسم . سربازان ریش دار اتحاد شمال که در موتر های پرزرق و برق میامدند در میان سیلی از کامره ها استقبال بعمل میاوردند. ما را در صف اول به چوکی های ما راهنمایی کردند و در صف ما نماینده گان ائتلاف وبیش از ۲۰کشوري اعضاي ناتو، چون بریتانیا، فرانسه، جرمنی و غیره کشور ها نشسته بودند. فهیم سر خود را به علامه احترام پیش ما فرود آورد. حامد کرزی لبخندی گرمی زد و د ست های ما را فشرد. لوحه های بر دیوار ها با نبشته های فارسی و انگلیسی آویخته شده بود:

مرگ بر تروریزم!، خدا بر زمین صلح و برکت نازل کند! .

موقعيکه آقاي رستاخيز دقيقترين و مستند ترين پژوهشي را در مورد نابودي و ويراني بخشهاي فرهنگي و ثروتهاي ملي انجام ميدهد، صداقتمندانه و وطنپرستانه به زحمات وي احترام گذاشت و بمثابه يک سند انکارناپذير در آرشيف ها، و صفحات کتاب ها و نشرات به نگهداري و نشر آن بيباکانه و صميمانه اقدام نمايم .

دراثر فشار روزافزون جامعه جهاني، عدم پشتباني قوي بين المللي، تقاضاهاي مکرر مخالفين و ادامه جنگ داخلي دوکتور نجيب الله به اين نتيجه رسيد که تا وقتي وي در پست رياست جمهوري است اپوزيسيون به حرف هاي او اعتماد نمي کند بنا برين با بنين سيوا ن نماينده ملل متحد و حسين اوغلي معاون وي د ر تفاهم با سرمنشي ملل متحد به اين فيصله رسيدند که همزمان با استعفاي دوکتور نجيب الله اداره کشور به شوراي نظامي سپرده شود تا حين مواصلت شوراي پانزده نفري افغانهاي مقيم غرب قدرت رابه دولت تحت سرپرستي ملل متحد بسپا رد. اما متأسفانه پروسه بنا برعوامل معين به بن بست مواجه گرديد و دکتور نجيب الله رئيس جمهورافغانستان به دفتر ملل متحد پناهنده شد . بدين ترتيب حضرت صبغت الله مجددي مطابق معا هده 24 اپريل تنظيم هاي مقيم پا کستان در رأس يک هيت پنجاه نفري وارد کابل شد، د رين سفر مجددي را عده يي از قوماندان های جهادي، محافظين و کاروان طويلي همراهي مي نمود .

مراسم انتقا ل قد رت درمقروزارت امورخارجه صورت گرفت وحضرت مطابق معا هده پشاوربراي د و ماه بحيث ممثل دو لت زمام اموررا بد ست گرفت وموصوف د راولين صحبت خويش عفوعمومي را اعلا ن ومرد م را به آبادي وعمرا ن وطن ويرانه فراخوا ند، ا زمرد م کشورتقا ضا بعمل آ وردتاکينه ها وکدورت هاي گذ شته را براي هميشه فراموش کند ولي متا سفا نه ا زختم محفل چند لحظه نه گذ شته بود که د زدا ن شنا خته شده ملي برخلا ف تقاضا هاي مجد دي واعلا ن دولت اسلا مي را با برد ن موترفضل الحق خالقيار استقبال نموده به ريش دولت اسلا مي ووزارت دفاع خنديد ند واين آغازناميموني بود که با اندوه فراوان تا اخيرا دامه يا فت . حضرت مجد دي ممثل دو لت اسلا مي افغا نستا ن زماني شروع به کارنمود که شهرکابل ازفاتحين(!) مالا مال بود . وبا سقوط کابل در هشت ثور ۱۹۹۲ يکبارديگربه اوج خويش رسيد، چورو چپاول دارائي هاي عامه، از جمله موزيم کابل آغاز يافت. هر يک از گروه ها هر کدام باالنوبه هرآنچه در دست شان آ مد به يغما بردند وآنرا دربازارهاي پاکستان به قيمت ناچيزبفروش رسانيدند . ساختمان موزيم کابل دراثرجنگ هاي ذات البيني تخريب گرديد. حکومت رباني در ماه مي همان سال، هوتل کابل را جهت نگهداري آثار باقيمانده تاريخي برگزيد و آنچه را که بيست درصد باقيمانده مجموع آثار تاريخي موزيم کابل محسوب ميگرديد بدانجا انتقال داد و تا اشغال کابل توسط طالبان، اين آثاردرين گدام نگهداري ميشد.

نيروهاي شکست خورده هنگام فراراز کابل درسال ۱۹۹۶، بسياري ازين آثار ارزشمند را و بخصوص آنچه درزيرزميني هاي د افغانستان بانک بود با خود برده و بمرور زمان به خارج انتقال دادند و بفروش رسانيدند. پس از فرار رباني از کابل و آمدن طالبان درين شهر، در جملة ديگر فرامين شان يکي هم منع عکس برداري و رسامي از تمام زنده جان چون انسان، حيوان، خزنده و پرنده بود. طبق اطلاع مطبوعات، عدة از طالبان يک تعداد البوم ها و مجسمه هاي مربوط به آرشيف هاي مختلف را که در هوتل کابل ذخيره شده بود خودسرانه تخريب ونابود کردند. پاليسي رسمي طالبان در مورد حفظ آثار تاريخي مثبت بود.

راديو کابل ضمن اطلاعيه مردم را مطلع ساخت که آثار فرهنگي و تاريخي مورد حمايت دولت قرار خواهد گرفت و هوشدار داد که تمام کسانيکه آثارموزيم کابل را مورد دستبرد قرارداده اند مطابق شريعت مجازات خواهند شد. درهنگام تصرف کابل توسط طالبان در حدود يازده مجسمة که قابل انتقال به هوتل کابل نبودند کما کان درموزيم کابل واقع دارالامان کابل قرار داشتند. از جملة اين آثار مجسمة کنشکا و بيست و پنج آثار گرانبهاي مربوط معبد کوشان از قرن سوم که از سرخ کوتل در شمال هندو کش بدست آمده بود را شامل بود. در ماه اپريل ۱۹۹۷، هنگام تصرف باميان توسط طالبان، يک قوماندان طالب تصميم داشت تا مجسمة بود ا را منفجر نمايد ولي در اثر اعتراضات بين المللي، مقامات عاليرتبه شان در قندهار ظاهرا حمايت شانرا از حفظ و نگهداشت بودا اعلام کردند. ولي مجسمة بودا بتاريخ ۱۳ مارچ ۲۰۰۱ بدستور ملاعمر و باداران پاکستاني او تخريب شد. اين عمل ضد ملي طالبان مغاير معيار ها و ارزش هاي مدنيت و فرهنگ جهاني بشمار ميرود. اقدام به چنين جنايت غير قابل جبران که بمقصد امحا و نابودي هويت ملي و تاريخي کشور باستاني ما انجام شد، عمل جنايتکارانه بشمار ميرود.

اين اقدام ضد منافع ملي افغانستان نتيجة عملکرد رژيمي بود که با حمايت دولت پاکستان بر ملت افغانستان تحميل گرديده بود. در حدود يکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهاي تجارتي زيادي از آسيا و اروپا به قصد مسافرت به چين از افغانستان عبورمينمودند.اين جاده در عصر شاهان کوشاني و بويژه دردورة کنشکا رونق زيادي کسب نمود. شمار زيادي از زائرين چين نيزازين راه عبور ميکردند. آنها به هند يعني جائيکه بودا بيش از دو هزار سال قبل در آنجا متولد گرديده بود سفر ميکردند. زائرين بودائي اول به بلخ مي آمدند و در راه سفر از بلخ به هند عبور ميکردند. آنها در وسط راه در وادي آرام و زيباي باميان بمنظور استراحت توقف مينمودند. ديري نگذشت که زائرين به اين فکر افتادند که درين منطقه به اعمار معابد بپردازند. در سمت شمال در باميان صخرة مرتفعي قرار دارد که از ريگ و سنگ تشکيل گرديده است، درهمين نقطه زائرين مغاره هائي براي اقامت شان ساختند. شماري ازين مغاره ها به حجره هائي مبدل شدند که راهبان درآنجا اقامت دائمي گزيدند. در ديگر مغاره ها به انجام مراسم ديني خويش مي پرداختند. به مرور زمان، بعضي ازين محل هاي مقدس با تصاويراراسته شد. مرکز تجمع اين مجتمعات مذهبي دو مجسمة بودا بود. مجسمة واقع درناحيه شرقي که ۳۸ متر ارتفاع داشت و ارتفاع مجسمه ديگري که درسمت غرب موقعت داشت، ۵۳ متر بود. اين دو مجسمه بزرگترين مجسمه هاي بودا در جهان بودند و از عجائب جهان بشمار ميروند.

رواقها مملو از تصاوير بودا بودند. تصاوير بالائي بوداي بزرگ، نمايانگر صحنه هائي از بهشت بود. گفته ميشود که يک معبد بودائي در اروزگان نيز وجود داشت که بمرور زمان از بين رفته است. يک صومعة بودائي در گلدرة لوگر وجود داشت که آنهم در سال هاي اخير آسيب ديده است. منارچکري که در عصرکوشانيان که آئين بودائي در منطقه ترويج گرديد، ساخته شد. اين منار استوانة که داراي ۲۰ متر ارتفاع بود، توسط سنگ ها بنا يافته که بطرز خيلي ماهرانه قطع و تراشيده شده بود. اين صنعت سنگ تراشي گلدار ناميده ميشد. عصر کوشاني ها بخاطر اين صنعت شهرت خاصي داشت. در ماه حمل سال ۱۳۷۷ اين منار مورد اصابت راکت قرار گرفت و بعدا فروريخت. تعداد زيادي از دلالان پاکستاني با حيله و تذويربه يک تعداد قوماندانان محلي پول دادند و آ نها را تشويق کردند تا بخاطر منفعت شخصي وبدست آوردن پول در بعضي نقاط کشور دست به حفرياتي بزنند. از جمله از آي خانم، هرات، از نواحي قيصار مربوط ولايت فارياب، آثار بدست آمده به پول ناچيز خريداري و به پاکستان انتقال داده شد. گفته ميشود که در نواحي قيصار يک حميل بزرگ که داراي دانه هاي بزرگ از الماس و زمرد به وزن 4، 5 پوند بدست آمده است و به پاکستانيها به فروش رسانيده شده است. در قريه للمه ولايت ننگرهار، آثار گرانبهاي تاريخي ما توسط بلدوزر ها و تراکتور هاي پاکستاني به کمک قوماندانان منفعت طلب محلي بيرون کشيده شده و فروخته شد.

پس از (۸) ثور (۱۳۷۱) که قدرت دولتی به دسته های به اصطلاح، مجاهد ین منتقل گردید، درنتیجه مبارزه دسته های مسلح برای تصرف قدرت دولتی، دولت مرکزی عملأ ازبین رفت وبه چند ين مرکز قدرت (کابل، شمال، هرا ت، جلا ل آباد، کندهار، بامیان) وشهرکابل به بيش ازده ها حاکميت تبد یل شد. زیربنای مادی ومعنوی دولت نابود گردید وتقریبأ هشتاد درصد بناهای شهر کابل بخاک یکسان شد. درحالیکه ده ها هزار انسان بیگناه بقتل رسیدند، موج تازه مهاجرت تحصیل یافته ها وکارآزموده های کشور وملیون ها نفر دیگر به خارج آغاز گردید . این موج خیلی سهمگین کوچ دسته جمعی افغانها که تقریبأ یک دهه ادامه یافت کشور را عملأ ازوجود افراد مجرب وکارآزموده خالی نمود . خسارات وارده درعرصه فرهنگي کشوررا به صورت خيلي فشرده مينگاريم تا باشد مورد دقت وتوجه مقامات حقوق بشرواقع گرد د.

موزیم ملی
موزیم ملی ا فغانستان یکی از غنی ترین موزیم ها در سطح منطقه بشمار میرفت که این کانون بزرگ فرهنگی توانست درطول ادوار مختلف هزاران اثر باستانی را حفظ وآنرا بصورت قسمی به نمایش بگذارد. این کانون با عظمت در سال ۱۹۱۹ م درتعمیر باغ بالا گشایش یافت و آثاریکه جمع آوری شده بود مشتمل بود بر مجموعه های تاریخی اسلحه باب البسهء زر دوزی خامکدوزی نسخ خطی وغیره . درسال ۱۹۲۵ م این مجموعه به قصرکوتی باغچه (ارگ) انتقال یافت، قصر کوتی باغچه نسبت ضیقی جای جوابگوی نیازمندی های موزیم نبوده بار دیگر این مجموعه ها درسال ۱۹۳۱ م به تعمیر موجوده واقع دارالامان منتقل گرد يد . ازآنجائیکه حفریات غیر قانونی در ساحات باستانی کشور انجام میگرفت قاچاقچیان دزدانه اثار گرانبهای باستانی را بخارج کشور انتقال میکردند که این پروسه تا سال ۱۹۱۹ م (ختم جنگ جهانی اول) ادامه داشت . ولی خوشبختانه درسال ۱۹۲۲ م دولت آنوقت نخستین بار در بخش حفریات علمی قرار دادی بین دولتین افغانستان وفرا نسه عقد نمود که به این ترتیب باساس کاوشهای قانونی مطابق به قرار داد در تعداد گنجینه های فرهنگی و تاریخی موزیم ملی افغانستان فزونی بعمل آمد.

موزیم ملی از بدو تأسیس تاسال ۱۹۹۲ م یکصد هزار قلم آثار باستانی کشور را حفظ وحراست مینمود که این مجموعه ها شامل بود به حوزه های مختلف و ادوار مختلف که از جمله میتوان از حوزه های سرخ کوتل ای خانم بگرام کاپیسا هده مندیگک - طلا تپه شبرغان شورتوغی فندقستان بامیان حوزهء باختر شترک پایتاوه دلبر جین تپه تپهء فلول تپه خزانه تپه مرنجان هزار سم سمنگان و ده ها حوزهء دیگر را نام برد . که این مجموعه ها ا دوا ر مختلف، از قبل التاریخ آغاز و تاقرن بیستم رادربر میگرفت . باتأسف فراوان طی سالهای ۱۹۹۲- ۱۹۹۵ دست نابکار جنگ قسمیکه درهمه عرصه های اجتماعی اقتصادی وفرهنگی خسارات جبران ناپذیری به بار آورد موزیم ملی نیز از گزند این حوادث دلخراش مصئون نمانده دزدان و دشمنان فرهنگ این خاک، ازین حالت جنگی استفاده اعظمی نمودند . موزیم ملی تقریباً هفتاد فیصد اثار ناب و منحصر بفرد خویش را در طول این مدت زمان از دست داد. موزیم ملی نه تنها آثار باستانی خویش را از دست داد بلکه تمامی آثاثیه تجهیزات مفروشات ویترین های نمایشی اسناد آ رشیفی البوم ها کارت ها و تعداد زیادی کتب و بالاخره حریق منزل فوقا نی موزیم ملی درماه می سال ۱۹۹۳ م به اثر اصابت راکت ها و خمپاره ها انجام پذیرفت .

قدرت های که جنگ های افغانستان را رهبری وهدایت میکردند، در سال ۱۹۹۴ دسته دیگری ازبنیاد گرایان مذهبی را که ترکیبی ازمجاهدین افغان، عربهای اجیر وپاکستانی ها بودند وقبلأ درصفوف تنظیم های جهادی میرزمیدند بنام طالبان وارد عرصه سیاست کشور نمودند. حکومت طالبان که از تاسیس درکابل الی سقوط آن در ماه اکتوبر ۲۰۰۱ پنج سال را دربرگرفت یکی ازسیاه ترین وبدنام ترین دوره های تاریخ افغانستان وجهان شمرده میشود . نسل کشی، وزیرپا نمودن حقوق زنان، بستن دروازه های مکاتب، خصومت با علم، فرهنگ، هنر وهر آنچه با روشنی ارتباط داشت دربرنامه کار آن قرارداشت .

هدف نهایی طراحان پروژه طالبان راخلع فرهنگی وازبین بردن دست آوردهای معنوی کشورما تشکیل میداد . انفجار در سفارتخانه های امریکا درکینیا وتانزانیا درسال ۱۹۹۸ وبخصوص حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ درایالات متحده امریکا که طراحی آن توسط بخش عربی طالبان صورت گرفت، جهان را متوجه وخامت اوضاع افغانستان وحکومت طالبان نمود وآنان را مصمم ساخت تا این دستگاه تروریستی را ازمیان بردارد.
جاه طلبي رهبرا ن وفرماند هان نيروهاي مقا ومت تنها اهرم مصيبت باربودکه استعمارمي توا نست درين راه ا زآن بهره برداري نمايد . باتصرف کابل شقاق ونفا ق وچند دستگي بين آ نها نمايا ن ومردم ستمديده؛ پريشان وکشوربه ويرانه مبدل گرديد . خيانت وخودخواهي اين جنگ سالا را ن که زاييده تحريکات پشت پرده قد رت هاي خارجي بود مملکت را بصورت سرزمين ملک الطوايفي درآورده و د رهرگوشه فرماندهي ؛ گروهي ؛ سردسته وگرد نکشي براي خو يش پوسته وپا تک وزندان وکشتا رگاه سا خته ازاين طريق قدرت وحاکميت خودرا به نمايش مي گذاشت .

ده ها اثرعاج بگرام كه در ماه اپريل سال ۱۹۹۴ ميلادي در اسلام اباد ديده شده بود وقيمت آن به بيست ميليون پوند برتانوي مي رسيد. زمانيكه اين عاج ها از پاکستان كشيده شدند، قيمت آن به چهل ميليون پوند بالا برده شد! در پهلوي آثار ديگر نسخه اي از قرآنكريم كه گفته مي شد به آ ب طلا نوشته شده بود و در جهان نظير نداشت نيز دزديده شده و به قيمت هشتاد هزار كلدا ر در منطقه باجور پاکستان به فروش رسيدند . به تعداد 34 مجسمه كه قيمت آ نها ميليون ها كلدار تخمين زده ميشدند و ۱۶ شمشير عصر مغول ها، شمشير احمد شاه ابدالي و تفنگچه غازي وزير اكبرخان و غيره كه ۲۳ ميليون دالر قيمت داشت در يك دكان واقع يكي از زير زميني هاي كوچي بازار پشاور غرض فروش به نمايش گذاشته شده بود. دشمنان فرهنگ با آنهم به این ویرانی ها و غارتگری ها بسنده نبوده چنانچه دردورهء سیاه طالبان به این کانون فرهنگی ضربهء دیگری وارد آمد که همانا شکستاندن تعداد بیش از دو هزار مجسمه ها پورتریت های دورهء اسلامی و قبل از اسلام وغیره بود که به شکل بیرحمانه تخریب نمودند.

کتا بخا نه پوهنتون
کتابخا مه مرکزي پوهنتون کابل ا زجمله کتا بخا نه هاي بزرگ کشوربه شما رميرفت . علا وه ا زکتا بخا نه مرکزي پوهنتون فاکولته هاي چها رده گا نه مختلف آ ن، اکثرآ کتا بخا نه هاي مستقل داشته که به (۶۲) با ب مي رسيد . د ررابطه به تعد ا د دقيق ومکمل اين کتا ب ها معلوما ت بدسترس قرا ر ندا رد، ولي تعد ا د مجموعي آ ن ا زد وميليون جلد بيشترا ست . انستيتوت طب کا بل نيزکتا بخا نه هاي مشا به داشت که تنها ا زکتا بخا نه مرکزي آ ن به تعد ا د (۵۰۰۰۰) جلد کتاب دزدي وبه آتش کشيد ه شده ا ست، علا وه ا زکتا بخا نه مرکزي طب هزا را ن جلد کتا بهاي مختلف تحصيلي ومسلکي وعلمي محصلين که به منظورپيشبرد پروگرا مهاي د رسي آ نها د راين انستيتوت موجود بود ا زبين برده شده اند . پوليتخنيک کابل نيزدچارهمين سرنوشت شد، کتا بهاي موجود د رکتا بخا نه مرکزي آ ن ا کثرآ چورو سرقت شد ند . همچنا ن د روزارت خا نه هاي خارجه، داخله، امنيت دولتي، امورسرحد ات، تعليم وتربيه، تحصيلا ت عا لي ومسلکي، عود ت مها جرين ... که تقريبآ همه آ ن دزدي وچپا ول شد ه ا ند . با وجود اينکه برآورد تعد اد کتا بهاي تاراج شده وزارت خا نه هاي متذ کره کارد شوا ر است ولي به اسا س تخمين دانشمند ان ا زيک ميليون جلد تجاوز مي کند .
کتا بخا نه ا رگ
کتابخا نه زيبا ومجهزد ربين سا ختما ن هاي تاريخي وقشنگ ارگ نيزوجود داشت که ا زسالهاي متمادي به اينطرف تعد ا د زيا د کتا بهاي تاريخي، سيا سي، علمي، ا دبي وهنري به زبا نهاي د ري، پشتو، انگليسي ؛ فرانسوي، روسي، آلماني و... وجودداشت . د رپهلوي کتاب هاي چاپي تعد ا د زيادي نسخه ها ي خطي د ري وپشتو نيزموجود بود، نسخه هاي خطي که با داشتن ا ر زش واهميت فراو ا ن د رخصوص رشد وغنا مندي ا دب وفرهنگ کشو رتا اکنون موقع چا پ نيا فته بو د ند نيزنگهد اري مي گرد يد . د راثرجنگها وبرخورد هاي مسلحا نه که د رسا ل ۱۳۷۱ خورشيدي صورت گرفت وچورو چپا ول افرا د جنايت پيشه اين سرما يه فرهنگي ملي ما نيزبه سرنوشت با قي داروندا رکشور د چا رشده به تارا ج رفت .بعد ا زسا ل ۱۳۷۱- چندين بمبا رد ما ن و انفجا رد ر داخل ا رگ صورت گرفت وهزا را ن راکت به آ ن اصا بت نمود که د رنتيجه ا کثر تاسيسا ت وسا ختما ن هاي آ ن شد يدآ خساره مند گرديد ه وکتا ب هاي اين کتا بخا نه نيزبه بازار هاي کباري پشا و ربفروش رسيد . کتا بخا نه ا رگ ا زحيث ظرا فت وداشتن امکا نا ت وا فر دا راي ا رزش فرا وا ن بود . همچنا ن اين کتا بخا نه يگا نه کتا بخا نه د رسطح کشو ربو د که نه تنها محققين وطن به منظو رتحقيق وريسرج ا زآ ن استفا ده به عمل مي آو رد ند بلکه يک منبع وما خذ معتبرمطا لعه براي شخصيت هاي برجسته سیا سي وحا کما ن قد مه او ل د ولت وحکومت نيزمحسو ب مي گرد يد . (کتا بخا نه هاي دانشمند ا ن چگو نه چورشده ا ند د ر فرصت مسا عد به آگا هي خواهم رساند).
موسسه کتا ب فروشي بيهقي
افغا نستا ن ا زنظرطبع ونشرکتا ب ا زبسياري کشورها عقب مانده بود، ولي طي نيم قرن گذ شته بهبود قابل ملا حظ به چشم مي خورد وبا گذ شت هرروزروبه ترقي وانکشا ف بود . به وجود آمد ن سيستم طبع ونشرعصري ونيازمندي هاي جا معه تاثيربه سزايي د رنشرکتا ب، اخباروجرايد داشت . تيرا ژ کتا ب هاي چاپ شده د رمطابع افغا نستا ن نيزد رسطح پا هين قرارداشته تعدا دی ا زکتا بهاي تا ريخي چو ن شا هنا مه فردوسي، تاريخ بيهقي، افغا نستان د رمسيرتاريخ کتابهاي هنري وداستاني، ادبي، تعليمي وسياسي مخصوصآ بعد ا زسا ل ۱۳۵۹ هجری شمسی که تيراژ عنوان کتا بها ي چا پ شده (۵۰۰- ۱۰۰۰- ۲۰۰۰- و ۵۰۰۰ (جلد مي رسيد .

کتا بهاي تعليمي وقسمآ سيا سي د راين سا لها معمولآ رايگا ن ويا ا زطريق غرفه هاي فروش بيهقي به قيمت خيلي نازل بد ست خوانند گا ن قرارمي گرفت وکتابهاي ديگرا زطريق گردهمايي ها ي علمي وسيمينا رها ي که د رموار د مختلف تد ويرمي گرديد رايگا ن تو زيع ميگرديد . موسسه کتا ب فروشي بيهقي بزرگترين موسسه طبع ونشروفروش کتا ب د رافغا نستا ن بود اين موسسه که قبلآ بنا م موسسه چاپ کتا ب بيهقي د رچوکات رياست مطابع دولتي فعا ليت داشت د رسا ل ۱۳۵۷ به حيث يک تصدي مستقل تا سيس شد . چون موسسه مذ کو ربحيث يک تصدي مستقل به فعاليت آغازنمود بنآ ر وابط رسمي آ ن با تما م موسسا ت ومنابع داخلي چا پ کتا ب وبعضي ا زمنا بع چا پ کتا ب اتحاد شوروي سابق تامين مي گرديد که آنها کتب مربوط خويش را غرض فروش به اين موسسه ا رسا ل داشته ود راينجا ا زطريق نمايند گي هاي کتا بفروشي بيهقي د رمقا بل کميشن معين به فروش رساند ه ميشد . موسسه کتا ب فروشي بيهقي قبل ا زسا ل ۱۳۵۷ خورشيدي - تنها درشهرکابل داراي (25) با ب نمايند گي بود .

همچنا ن موسسه متذکره به تعد ا د (18) با ب نمايند گي هاي خويش را د رولا يت نيزفعا ل نموده بود که ا زين طريق انواع واقسا م مختلف کتا ب را به خوانند گا ن عرضه مينمود . بعد ا زسا ل ۱۳۷۱ تما م اين همه نمايند گي ها ا زفعا ليت بازما نده مانند ديگرموسسا ت وادارا ت فرهنگي به تاراج برده شد . آقاي < ستا نکزي > يکي ا زمعا ونين وقت موسسه کتا ب فروشي بيهقي به مولف اثري ارزشمند (خسارات وارده به فرهنگ افغا نستا ن ) مي گويد: ا زسال ۱۳۵۷ به اينطرف کم وبيش به تعد ا د (۲۵۰۰) عنوا ن کتب مختلف به اين تصدي تسليم دا ده شده و د راوا يل سا ل ۱۳۷۱ د رحد و د (۱۵۰۰) عنو ا ن کتا ب که تعد ا د مجموعي آ ن تقريبآ به د وميليون جلد ميرسيد د رفروشگا ه هاي تصدي مذ کور موجود بو د . بتاريخ (۸- ۱۰) ثورسا ل ۱۳۷۱ خورشيدي تقريبآ يک ميليو ن جلد کتا ب ا زنمايند گي هاي فروش کتب بيهقي کشيد ه شد ه وبه بها نه کتب سيا سي طعمه حريق گرد يد ه به خا کسترمبد ل گرديد ومتباقي يک ميليو ن جلد کتا ب ديگرطي جنگها وچپا ولها غارت وا زبين برده شد.

با تخمين تقريبي ا ر زش ما لي د ومليو ن جلد کتا ب فوق الذ کرد رمي يا بيم که کشو رما د رپهلوي خسا را ت معنوي ا زين نا حيه خسا را ت هنگفت ما لي را نيز متحمل شد ه است . د رصورتيکه ار زش ما لي في جلد کتا ب را طورا وسط دو دالر آمريکا يي تخمين نمايم مجموعآ بالغ به چها رميليون دالرخواهد شد، تعيين ا رزش معنوي وعلمي آنرا بجا مي گذ اريم زيرا محا سبه وسنجش ا رزشهاي معنوي با استفاده ا زمعيا رها وميزانها فوق خارج ا زامکا ن است . علا وتآ فروشگا ه ها وسا ختما نها ي تصدي نيزشد يدآ خسا ره مند گرديده وعد ه ا زآنها به کلي ا زبين برده شده اند، ميز، چوکي، دفا تر، لوازم دفتر داري، وسا يط نقليه و همه يکسره ا زبين رفته ا ست . يکي ا زکا رمند ان تصد ي به مولف کتا ب فوق الذ کر(خسارات وارده به فرهنگ افغانستان ) گفته است: کم ا زکم د وميليون دالر آمريکايي ضرورت ا ست تا فروشگا ه هاي تصدي مذ کورمجد دآ اعما رووسايل ديگرتخنيکي آ ن تکميل گر د د .

کتا بخا نه حزب وطن وسازما ن جوا نا ن
کتا بخا نه مرکزي حزب وطن ا زجمله بزرگترين کتا بخا نه هاي کشوربود، اين کتابخا نه د رنتيجه مسا عي چند سا له حزب مذ کوربه غنا مندي ا ش افزوده بود . تعد ا د زياد کتا بها وکلکسيون هاي اخبارومجلا ت گونا گون دا خلي وخارجي د رآ ن حفا ظت مي شد، با آنکه د رين کتا بخا نه اکثرآ کتا بهاي داراي مطا لب ومضا مين چا پ شده مطابق ا نديشه وروند سيا سي حزب مذ کورجمع آوري شده بود (هرکتا ب به يک بارمطا لعه مي ارزد) با آنهم تعد ا د فراوا ن کتا بهاي علمي، ا دبي، تاريخي وهنري د رآ ن موجود بود که حلقا ت علمي مي توانستند ا زآ ن استفا د ه نمايند . سا ختما ن فزيکي، وسايل ووسا يط کتا بخا نه که بصورت مجهزوعصري سا خته شده ومصارف زيا دمالي د رآ ن صورت گرفته بو د . اين کتا بخا نه طي جنگها ي سا ل ۱۳۷۱ با هزارا ن عنوا ن کتا ب، مجلا ت، اخبار، وسايط وسايل ودفا ترمجهزيکسره چور، غارت وا زانظا رنا پديد شد .

د رکتا بخا نه سازما ن جوا نا ن نيزتعد اد قا بل ملا حظه ي کتا بهاي علمي، تاريخي، ا دبي، اخبار، جرايد ومجلا ت موجود بود که د راثرجنگهاي قد رت طلبا نه سا ل ۱۳۷۱ ما نند تعمير کميته مرکزي سازما ن جوانا ن افغا نستا ن د يگرد رنقشه وجود ندارد . اين ا ست خد مت به فرهنگ وتاريخ پرباروطن .
کتا بخا نه عا مه
کتا بخا نه عا مه ا زجمله کتا بخا نه هاي بسياربزرگ د رافغا نستا ن بو دکه تا سا ل 1345 خورشيدي درچوکات وزارت تعليم وتربيه فعاليت نموده وبعدآ به و زارت اطلا عا ت وکلتورمربوط گرديد . اين کتا بخا نه طي پروسه فعا ليت هاي بعد ي خود به تعد ا د (۲۸) با ب نمايند گي د رشهروولسوالي هاي کا بل تا سيس وافتتاح نمو دکه درمجموع به تعد ا د (۱۰۳۰۹۵) عنوا ن کتب مختلف د رين نمايند گي ها نگهد اري مي شد، وبعدآ به تعد ا د(۵۱) با ب نمايند گي ها د رولا يا ت وشهرهاي بزر گ کشور نيزايجاد نمود که به تعد ا د (۱۰۴۹۷۱) عنوا ن کتا ب به منظو رمطا لعه د رين نما يند گي ها گذ اشته شده بود. کتا بخا نه عا مه تا سا ل ۱۳۷۱ به تعد ا د(۷۹) با ب کتا بخا نه د رسطح کشو رداشت که به تعدا د (۲۰۸۰۶۶) عنوا ن کتا ب د رآ نها نگهد اري وغرض مطا لعه د رخد مت هموطنا ن ما قر ا ردا ده شد ه بو د . د رسا ل ۱۳۷۱ کتا بخا نه عا مه نيز ما نند سايرمراکزفرهنگي کشورخسارا ت سنگين را متحمل گرديد، تقريبآ کليه بخشها وشعبات کتا بخا نه عا مه ا زبين برده شد واکثر کتا بهای آ ن چورو چپا و ل گرديد .

به اسا س اخباربي بي سي درآنوقت ) رازق برق سرويس پشتو بي بي سي سا ل ۱۳۷۵ (به تعد ا د (۶۷۰۰۰ ) عنوا ن کتا ب ا زکتا بخا نه عا مه سرقت شده ا ست، ولي عده ا زمسوولين کتا بخا نه عامه اظهارميدا رند د رمجموع بيشتر ا زيکصد هزا رعنو ا ن کتا ب ا زکتا بخا نه عا مه سرقت شده ا ست . علا وه ا زچوروغارت کتا ب؛ خساراتي زيادي به ساختما ن کتا بخا نه هاي مذ کورکه د رساحات مختلف کشوراعما رگرديد ه بود نيزوا رد شده ا ست اين سا ختما نها يا بکلي ا زبين رفته ويا قسمآ تخريب گر ديده ا ست . تعميرمرکزي کتا بخا نه عا مه نيز د راثراصابت راکت شديدآ خساره مند وهمچنا ن ا زشعبه مجلا ت واخبا ربعضي ا زکلکسيونها ي اخبا ربه سرقت رفته ا ست .

 تثبيت اندازه تما م خسارا ت وا رده به کتا بخا نه کاربسا دشوا را ست، مسوولين کتا بخا نه اظهارمي دا رند که بيشترا زهزا رميليو ن افغا ني (به پو ل قبلي ) خساره مالي به کتا بخا نه وارد گرديده ا ست . با محا سبه تخميني تعد ا ديکصد هزا رعنوا ن کتا بهاي مختلف موجود د رکتا بخا نه که ممکن بيشترا زين رقم با شد، د رصورتيکه قيمت هرجلد کتا ب را به نرخ روز چهاردالرآمريکا يي تخمين نمايم صرف ا زد رک کتا ب مبلغ چا رصد هزا ردالرخساره به کتابخا نه عا مه وا ردگرديده، وقتي خسا را ت وارده به وسايل، وسايط وسا ختما نها ي آنرا که متجاو زا زپنجصدهزا ردالر ا ست نيزبا آ ن جمع نمايم مجموع خساره وا ر ده ما لي تخمينآ يک ميليو ن دالرکه د رسا ل ۱۳۷۶ معا دل به بيست وچا رهزا رميليون افغا ني به نرخ آ ن زما ن بالغ مي شد .

گالري ملي
گالري ملي دربرج ثورسا ل ۱۳۶۲ خورشيدي افتتا ح شد درمرا سم افتتا حيه گالري به تعد اد (۲۰۰) قلم آثارهنري وتاريخي ا زولايت کند ها ر، مو زيم کا بل وقصرسلطنتي ا نتقا ل وبه نما يش گذ اشته شده بود . اين موسسه د رمنزل غلا م نبي خا ن چرخي واقع آسما يي وات ايجا د وبعدآ به وزارت اطلا عات وکلتورمربوط گرديد . با وجود آنکه تعمير مذکور محل منا سب به منظورنگهداري آثارگالري ملي نبود با آنهم آثا رفوق الذ کرد رآنجا به نمايش گذ اشته شد . گا لري ملي طي فعا ليت خويش با د رنظرداشت پلا ن وبو د جه همه سا له اثرهنرمندا ن معا صرکشو ررا خريدا ري مي نمود که طي اين پروسه به تعد اد (۵۹۶) قلم آثارنقا شي، مينا تو ري، مجسمه ها وآثارظريفه خريدا ري وبه گا لري ملي تحويل دا ده شده بود . قسمت بيشتر اين آثار را اثرهاي غلا م محمد ميمنه گي، عبد الغفوربرشنا، استاد عبد العزيز، استادغوث الد ين، ا ستاد يو سف کهزاد، ا ستا د عطايي، ا ستا د خيرمحمد ياري، ا ستا د کريم، ا ستا د قربا نعلي عزيزي وديگرا ن تشکيل مي دا د. وقتي افرا د مسلح تما م وسا يل ووسا يط قيمتي وزارت اطلا عا ت وکلتو را زقبيل قالين ها، فرش ها، موترها، باد پکه وکولرها را بغارت بردند حرا س وخطرا زبين رفتن گالري ملي نيزمحسوس شد . بتاريخ ۲۳ سنبله سال ۱۳۷۱ به تعد اد چها رتا بلوي ا ستاد غوث الد ين وديگرهنرمندا ن توسط پهره دارا ن به سرقت برده شد . افراد مسلح مقيم گالري بتاريخ ۵ ثورسا ل ۱۳۷۲ به تعد اد 3 قلم آثار هنری ديگر را نيزدزيدند ولي ا زجا نب مسوولين وزارت کوچکترين عکس العمل د رين مورد صورت نگرفت وبه منظورنگهداری باقي ماند ه آثارها کدا م تصميم اتخاذ نگرديد . بتا ريخ ۱۳ ثورسا ل ۱۳۷۲ به تعدا د ۲۹ قلم آثارهنري ونقاشي توسط محا فظين امنيتي بارديگرنيزربو ده شد وبا قي ما نده آثارنيزبه چنين سرنوشت موا جه گرديد .
آرشيف ملي
بعضي وزا رتخا نه ها وموسسا ت دولتي ا زچند ين دهه بد ينسو بمنظورحفظ ونگهدا ري
ا سناد مربوط شا ن آ رشيف هاي د رچوکات ادا رات مربوط تهيه وترتيب دا ده بود ند که به گما ن اغلب آ رشيف وزا رت خا رجه قد يمي ترين آ رشيف با شد . علا وه ازآ رشيف هاي وزارتخا نه وادارا ت دولتي، آ رشيف ملي يکي ا زمهمترين وبا ار زش ترين آ رشيف هاي کشورا ست . نظريا ت بيا نگر آ ن اند که مفکوره ايجاد آ رشيف ملي درزمان ريا ست جمهوري سردا رمحمد دا وود د رسا ل ۱۳۵۲ به ميا ن آ مده ا ست . تعميرآرشيف ملي درين زما ن مجد دآ اعما رومزين سا خته شد . اسا س آ رشيف مذ کور را کتا بخا نه خطي وزارت اطلا عا ت وکلتور تشکيل ميد هد که د رماه هاي اخيردولت سردا رمحمد دا وود به تعميرجديد آ رشيف انتقا ل وبه همين ترتيب کارتشکيل آ رشيف ملي آغازيافت . د رخزا ن سا ل ۱۳۶۰ آ رشيف ملي توسط ببرک کارمل رسمآ ا فتتاح ونسخه هاي خطي، ا سنا د تا ريخي، نوشته هاي خطي، کتا ب هاي چا پ شده قد يم، عکس هاي تاريخي، کلکسيونها وشماره هاي متفرقه مطبوعا ت قد يم وغيره مواد گونا گون جا بجا گرديد .

همچنا ن انتقا ل نسخه هاي خطي کتا بخا نه غزني وکتا بخا نه ظا هرشاه به غنا مندي آرشيف افزود وبه همين گونه يک سلسله اسنا د ديگرا زباقي ولا يات انتقا ل ومقداري هم خريداري وبه آ رشيف تسليم گرد يد . با گذ شت زما ن هزا را ن نسخه خطي به زبا ن هاي د ري، پشتو، عربي، ترکي، اويغوري، اردو، سانسکريت وهندي د رآ رشيف جمع آوري وقراراظهارا ت مسوولين مربوط تعدا د مجموعي اسناد فو ق الذ کر بیشترا زده هزا رنسخه ميرسيد .بعضي ا زين نسخه ها ا زنظرهنرخط ومينا توري ا زجمله آثاربا ا رزش وعا لي به شمارمي رود . دوجلد کتاب نسخه خطي طي دهه شصت توسط ادا ره آ رشيف ملي به چا پ رسيد که نسخه هاي خطي آ رشيف د رآ ن معرفي شده بود، به همين ترتيب طي اين مد ت براي آ رشيف ملي قا نو ن نيز سا خته شد .

خوشبختا نه که د ر دورا ن حکو مت تنظيمي به تنا سب مراکزفرهنگي ديگربه آ رشيف ملي خسارات فراوا ن وا رد نگرديده با وجودآ نکه طي اين مدت چند ين بارمورد حملا ت چپا ولگرانه د زدا ن قرا رگرفته ولي چپا ولگران بطورگسترده نتوانستند د ست برد بزنند . بعضي ا زآثا رآ رشيف نسبت عد م امکا نا ت تخنيکي وکمبودوسايل خساره مند شده وکمي سرقت نيزممکن شده با شد . مشکلا ت وکمبود هاي تخنيکي آ رشيف ملي تا برج سرطا ن سا ل ۱۳۸۰ برطرف نگرديده بود ونه امکا نا ت ووسايل به منظور حفظ ونگهد اري آ ثا ر.

اکادمي علوم
اکادمي علوم د رسال ۱۳۵۷ازبخش هاي پشتوتولنه؛ انجمن تاريخ ؛ مرکزتحقيقات بين المللي پشتووانجمن دايرة المعارف د رچوکات شوراي وزيرا ن آن وقت تشکيل شد. درترکيب اکادمي علو م اکاد ميسين، کاند يد اکا دميسين واعضاي افتخاري شامل بود . اکاد مي علو م داراي رتبه هاي چها رگا نه ذ يل ميبا شد:
- معاون محقق
- محقق
- معا ون سرمحقق
- سرمحقق
پژوهش هاي علمي د ر رشته هاي مختلف علوم ؛ پيش برد تحقيقا ت طويل المد ت علمي به منظور تقويت اقتصاد ملي وغناي فرهنگي و ارزيا بي منا بع آ ب، خاک ؛ حرارت ؛ انرژي ؛موا د خام و غيرمنابع طبيعي ؛ تعيين ذخايروجستجوي راه هاي موثربراي استفاده ا زآنها ؛ جستجوي راه ها وامکانا ت به منظوراستفاده ا زد ست آوردها وپيشرفت هاي جد يد علمي ؛ تخنيکي د راقتصاد کشور؛ رشد اقتصادي واجتماعي وتهيه ؛ ترتيب وتحقق پلا نهاي درازمد ت وکوتاه مد ت ؛ سهمگيري د رجهت تقويه وحمايه بنياد هاي اقتصادي وفرهنگي د رپرتواهداف عالي وانساني ؛ ا رتقاي سطح دانش وعلم د رافغا نستا ن ؛ تعيين ورهبري تحقيقا ت علمي د ربخش هاي مختلف علم و... اکا دمي علوم غرض برآورده شد ن اهداف فوق الذکرتلا شهاي موفقانه وپيگير به خرچ دا ده وتعدا د زياد محققين ودانشمندا ن را به سطح کشورتربيه نموده است .اکادمي علو م د رسا حه علوم بشري به شمول تحرير کتا بها ورسا له ها (۲۶۵) پروژه علمي را الي سا ل
۱۳۷۱اکما ل نموده ا ست ؛ ده ها گرد هما يي وسيمينار هاي علمي خورد وبزرگ وده ها عنوا ن کتاب تحقيقي ؛ تاريخي وادبي که تعدا د مجموعي آن به صد ها هزارجلد ميرسيد به بهترين شکل چاپ وبه نشررسا نده ا ست .

اکادمي علوم سهم بارزي د رسطح کشورد رغنا مندي فرهنگ ما ادا نموده ا ست . اکادمي علوم بيش ا زده سمينار وگرد همايي بين المللي تدويرنموده که ا زجمله سمينا رراجع به کوشانيا ن ؛ دهمين سالگرد بين المللي تحقيقات پشتو؛ ابوعلي سينا بلخي ؛ خوشحا ل خا ن ختک ؛ اميرکروروناصرخسروقابل يا د آوري است .

باحوادث خونبارسا ل ۱۳۷۱خسارات فراوان وسنگيني به ساختمان هاي اين ا داره وارد وا زجمله ساختما ن مرکزبين المللي زبا ن پشتو ؛ دفترزبان وادبيات پشتو ؛ مجله کابل وتعد ادی ا زادارات ديگربه قرارگاه نظامي تبد يل گرديدند ا زکتاب هاي کتا بخا نه آن بحيث مواد سوخت استفاده نموده وزمانيکه ذخيره کتا بها به پا يا ن رسيد نيروهاي فا تح(!) به کند ن وحريق کلکين ود روا زه هاي عمارت آغازنمودند که تعداد ا زدا نشمندا ن با ديدن چنين حالت وحشت وبربريت به تکاليف گونا گون وبخصوص تکليف قلبي دچارگرديد ند که ا زجمله مي توا ن ازسرمحقق دو ست شينواري نا م برد . جاه طلبي وامراض سا د يستي تعداد ا زرهبرا ن وفرماند هان نيروهاي مقا ومت تنها اهرم مصيبت باربودکه استعمارمي توا نست درين راه ا زآن بهره برداري نمايد .باتصرف کابل شقاق ونفا ق وچند دستگي بين آ نها نمايا ن ومردم ستمديده؛ پريشان وکشوربه ويرانه مبدل گرديد . خيانت وخودخواهي اين سپاه سالا را ن که زاييده تحريکات پشت پرده قد رت هاي خارجي بود مملکت را بصورت سرزمين ملک الطوايفي درآورده و د رهرگوشه فرماندهي ؛ گروهي ؛ سردسته وگرد نکشي براي خو يش پوسته وپا تک وزندان وکشتا رگاه سا خته ازاين طريق قدرت وحاکميت خودرا به نمايش مي گذاشت .
اتحاديه نويسندگا ن
اتحاديه نويسندگا ن افغا نستا ن به مثابه يک سازمان اجتماعي د رسال ۱۳۵۹ خورشيدي تاسيس ود رتشکيل دولت گنجانيده شد .اين اتحاديه تاسال ۱۳۷۱موفق به برگزاري بيش ا زصد گردهمايي خوردوبزرگ علمي وادبي شده وتوانست دفاترونماينده گي هاي درولايات وشهرهاي بزرگ کشورايجاد نمايد .اتحاديه نويسندگا ن افغا نستا ن طي دوازده سا ل فعاليت پربارخويش مجموعآ (۱۵۰)عنوا ن کتاب علمي، ادبي، تاريخي وهنري رابه زبان هاي د ري وپشتو به چاپ رسانيده ونيزمجله ژوندون وبعدها قلم را دراوقات معين به سطح بالا به زبانهاي پشتوود ري به نشربرساند . تعدا د مجموعي آثارمنتشرشده ا زجانب اتحاديه نويسندگا ن افغا نستا ن تقريبآ به (۲۵۰۰۰۰ ) ميرسيد که ا زجمله به تعد اد (۱۵۰۰۰۰) جلد آن د رکتا بخانه ها وکتا ب فروشي هاي آ ن نگهداري مي شد که د ر جنگهاي ثورسال ۱۳۷۱د ر کابل تمام اين کتابها چوروچپا ول ويا طعمه آتش گرديد.

اتحاديه نويسندگا ن افغانستان علاوه ا زکتابهاي چاپ شده صا حب کتا بخانه بسيارمجهزديگري نيزبودکه درمقراين اتحاديه اعماروساخته شده بود، د رمجموع د رحدود ۳۰۰۰ عنوان کتب بسيارمفيد وحايزاهميت علمي، ا دبي، تاريخي، سياسي وهنري که به زبانهاي مختلف داخلي وخارجي تحريروتاليف گرديده بود د رآنجا موجود بود واين کتابخانه مانند سايرادارات وموسسات توليدي وفرهنگي چوروچپاول وبه تاراج برده شد . تعيين خسارات اين کتابخا نه کارمشکل ا ست ولي اگرارزش مالي هرجلد کتاب را (۲) دالرآمريکايي تخمين کنيم، مصارف مالي تعداد (۱۵۰۰۰۰) جلدکتاب ا زبين رفته تحويلخانه ها ومحلا ت نگهداري کتب اتحاديه نويسند گا ن افغا نستان به مبلغ (۳۰۰۰۰۰) دالربالغ مي گردد. همچنان اگرمصارف و ا رزش مالي تعداد (۳۰۰۰) عنوان کتب مختلف در کتابخا نه اتحاديه نويسند گا ن راباوسايل دست داشته ديگرآ ن في جلد کتاب (۸) دالر تخمين نمايم قيمت مجموعي آ ن به (۳۴۰۰۰) دالرخواهد رسيد .

همچنا ن خسارات شديد به ساختمان اتحاديه نيزوارد گرديده که اعمارمجدد ويا ترميم اساسي آ ن نيازبه صد ها هزا ردالردارد . پـــرتو نــــادری درمورداتحاديه نويسند گا ن چشم ديد خويش را چنين مي نويسند: سرانجام تفنگداران دفتر رييس انجمن نويسندگان افغانستان را نيز فتح کردند وما همه گان به دفتر سيد حاکم آريا رييس تحريرات انجمن عقب نشينی کرديم. اين آخرين سنگر ما در انجمن بود.

اگر روزی مجبور می شديم که اين اتاق را هم از دست بدهيم ديگر انجمن چيزی نبود جز يک قطعهء نظامی. اتاق کوچکی بود و ما همه اعضای انجمن ناگزير از آن بوديم که روز های خود را در آن سپری کنيم.اتاق رييس انجمن نويسنده گان به خوابگاه يکی از فرماندهان و ياران نزديک او بدل شده بود.در اين دفتر ميزی بزرگی جا به جا شده بود ساخته شده از چوب سنگين چهارمغز با نقش ها و نگارهای زيبا و دل انگيز. دکتور اسدالله حبيب، دستگير پنجشيری، دکتور اکرم عثمان، رهنورد زرياب و پويا فاريابی به نوبت درپشت اين ميز به حيث رييس انجمن نشسته بودند، کار کرده بودند و چيز های نوشته بودند.اين ميز با زخم های که برداشته بود ماجرا های دوران حاکميت مجاهدين را پشت سر گذاشت و به دوران طالبان نيز به ميراث ماند. شايد يکی از دلايل آن اين بود که رستمی در کار بود تا آن را از جايی به جايی انتقال دهد.در دوران طالبان دفاتر روزنامهء انيس و هيواد در انجمن نويسنده گان جا به جا شده بودند و اين ميز د ر اين سال ها به حنان همت رييس موسسهء نشراتی انيس تعلق داشت.او بنا بر هر دليلی که بود در پشت اين ميز نمی نشست. فرمانده از اين ميز تخت خوابی درست کرده بود و ما روزها می ديد يم که کسی روی آن خوابيده است.زمستان ۱۳۷۱خورشيدی که فرا رسيد در کنار اين ميز بخاريی جا به جا گرديد که هميشه دهانی داشت گشوده چنان دهان بی ادبان.بخاری عجيبی بود کتاب مطالعه می کرد.

روز وشب مطالعه می کرد اما شب ها بيشتر مطالعه می کرد. سطر سطر مطالعه نمی کرد بلکه فصل فصل و جلد جلد مطالعه می کرد.دهان گشوده يی داشت و از هر کتاب فقط سه نتيجه می گرفت گرما دود و خاکستر.وقتی که ما از کنار پنجره ئی بزرگ اتاق رييس که ديگر به خوابگاه فرمانده بدل شده بود می گذشتيم زير چشم به به اين بخاری عجيب نگاه می کرديم می ديديم که همچنان مشغول مطالعه است. باری که از کنار پنجره می گذشتم ديدم بخاری با دهان باز خود مطالعه می کند تا خواستم از آن چشم بردارم صدای آشنای به گوشم رسيد.

لحظه يی درنگ کردم و از دهان گشودهء بخاری به درون آن نگاه کردم واصف باختری را ديدم که پا های خستهء خود را از پله های سوزان (نردبان آسمان) رو به سوی بام خاکستر به بالا می کشد و اندوهگينانه با خود زمزمه می کند: من از آن نا کجا آباد می آيم هنوز آن جا فرو خوابيده ميکايل بر خرگاه خاکسترهنوز آن ...

برج ها ومنا رها ي تاريخي
کشورمرد خيزوحما سه آفرين ما د رطو ل تا ريخ مورد تجا وزبيگا نه ها ومعا مله گري هاي عقب پرده قرارگرفته به استقلا ل ملي، تما ميت ا رضي وحا کميت مرد مي آ ن خد شه وا رد کرد ه ا ند ولي فرزند ان دلير آ ن هربا رپوزد شمن را بخا ک ما ليد ه ومتجا وزين را د رس عبرت دا ده اند، بخا طرقد رداني وگرامي دا شت استقلا ل وغازيا ن، مرد م آزاد ه ما با اعما رمنا رها وبرج هاي تاريخي يا د آنا نرا عزيز دا شته اند . سا ختا رسرنوشت خو ن آ لود ه کشو رما چنين ا ست، بيگا نه ها به بها نه مختلف ويا زورآ زمايي با آنها ا سب هاي شا نرا ازمزرعه سرسبزاين سرزمين عبو ردا ده آرا مش وسکو ن کرسي قد رت مرد م ما را قربا ني اغرا ض خود خواها نه، خو دپرستا نه وهوسرانيهاي خويش نموده وهيچگا ه ما را راحت نگذ اشته اند که د رنتيجه همين بحرانا ت، ثروت هاي ما دي ومعنوي کشو رما تا سرحد نا بو دي رسيده ا ست . فا جعه وبيد ا دگري د رکشو رما با د هه ا ول برج ثورسا ل ۱۳۷۱ خورشيدي آغازود رجريا ن وزش اين طوفا ن خونين وتبا ه کن تعد ا د زيا دا زآثا رتا ريخي ا زبين رفت، درين حوا دث فلا کت با ر برجها ومنا رها يا به طورکا مل ويا نيمه ا زبين برد ه شد ند .
مناريکه د رچها ررا هي پل محمود خا ن بنا م برج سا عت شهرت داشت د رقد م ا ول مورد ضربات سلا حهاي ثقيل وتوپخا نه قر ا رگرفت ونيمه تخريب شد که بعد ها به کلي روي زمين هموا رگرد يد . منارمبا رزنا مور راه استقلا ل (عبد الوکيل خا ن نورستا ني ) که د رسه را ه دهمزنگ ود رمقا بل ريا ست ترافيک موقعيت داشت، منا رمذ کور که بصو رت خيلي زيبا ا زسنگ مرمرسا خته شد ه بود با اند وه فرا وا ن د رجنگ هاي قد رت ا زچند طرف مورد خشم وغضب را کت هاي تشنگا ن قد رت و دشمنا ن ملت قرا رگرفته وهنوزنيزنقش زنجيروسا يط زرهد ارد رخرا به هاي آ ن با قي ما ند ا ست . د رگوشه شرقي با غ وحش کا بل منا ريا د گا ري قهرما نا ن وشهيد ا ن ا ستقلا ل کشو ر موقعيت دا شت که نا مهاي غازيا ن وشهيد ا ن د رآ ن تحريرگرد يده بود، منا ر فو ق الذ کرقسمآ خسا ره مند وزخم هاي اصا بت مرمي سلا ح خفيف روي بد ن آ ن باقي ماند ه است .

منا ريادگاري سنا توريم کا بل د رمقا بل د روا زه شما لي پوهنتون کابل به شکل بسيا رزيبا جلوه گربود . د رسا ل (۱۳۱۰ ۱۳۱۲) خورشيد ي براي اولين بارشفا خا نه توبرکلو زبه منظو رجلو گيري ا زا ين مرض تا سيس گرد يد ه واين منا ريا د گا رهما ن شفا خا نه ا ست که با ديزاين وساختما ن خيلي جا لب ا زسنگ مرمراعما رگرد يده بو د. منار مذ کو ربا تا سف که د ست خور ده وبعضي ا زسنگ هاي آ ن ا زمحل اصلي تغيرومور د اصا بت مرمي نيزقر ارگرفته ا ست . مقبره نا بغه بزرگ شرق ومتفکر دا نا سيد جما ل الد ين افغا ن د رقلب پوهنتو ن کابل واقع است که منارزيبا ي برفرا زآن اعما رگرديد ه بو د، با اند وه فرا وا ن که هزا را ن مرمي ثقيل وخفيف برمنا رومقبره سيد ا فغا ن اصا بت واين آ رامگا ه چو ن قلب شهريا ن بي دفا ع کا بل غا رغا روخساره شد يد به آ ن وارد کرد ه ا ند . زما نيکه دا خل پوهنتو ن شده غرض بازديد ودعا به مزا رسيد سربزنيم با ديد ن اين همه جفا د رحق دانشگا ه کا بل ومقبر، اشک ا زچشما ن هربا زديد کند ه ميريزد وبه عا ملين اين جنا يت نفرين مي کند .

منا رپيروزي قهرما نا نه مرد م افغا نستا ن (فتح ميو ند) به شکل بسيا رزيبا وا سا سي د رقسمت چوک جا ده ميو ند کا بل اعما رو دربخش تحتا ني منا ر اين (لندي يا تک بيتي به زبا ن پشتو) مشهورکه توسط ملا لي ز ن نا مو رافغا ن وقهرما ن پرافتخا ر ميو ند گفته شد ه ا ست تحرير يا فته بو د که:

  که په ميو ند کي شهيد نه شو ي
خدا يرولا ليه بي ننگي ته دي سا تينه
اين منارنيزد رجريا ن جنگ مورد ضربا ت تو پ وتا نک واقع شده که ديگرد رنقشه آ ثارش نيست .تنها جاي آ ن روي زمين به نظرمي رسد که بيا نگروحشت وفا جعه بزرگ گذ شته وبا زگوکنند ه جنايت انسا نهاي وحشي وقا تل ا ست . به همين ترتيب برجها ومنا رهاي تا ريخي که طي اد وا رمختلف تا ريخ د رمراکزبعضي ا زولا يا ت کشورومحلا ت د يگرا عمارگرد يده بو د نيزبطو رمکمل ويا قسمآ تخريب گرد يده ا ند که ميتو ا ن ا زمنا رآزا دي د رپغما ن (طا ق ظفر) د روا زه تا ريخي لشکرگا ه ومنا رجام هرات که ا زآثا ربا ستا ني به شما رمي ر و د ؛ يا د نمايم .

منا رجا م هرات که دا راي ۶۸ مترا رتفا ع بو ده وتوسط يو نسکو د رلست آثا رمشهو رجها ن شا مل گرد يد ه ا ست . بعدازاستقرارنيروهاي حافظ صلح بار ديگر تفنگ در اختيار گروپ جنگسالاران فراري ديروزي قرار گرفته و هرروز‌اخبار دردناکي از چور و چپاول و دزدي و راهگيري و ... تفنگداران بي مسئوليت از گوشه و كنار كشور بگوش مي رسد و خبرنگاران داخلي و خارجي از واقعات دلخراش راپور مي دهند .

بنيا دگرايان بايد بدانند كه محك شخصيت انسان تفنگ نيست. اگر چنين مي بود اسا مه بن لادن، ملا عمر، گلبدين ... و غيره اشخاص بزرگي مي بودند. در طي چهار سال گذشته تفنگداران پاتكها خويش را از روي چهاراهي و محل عابرين در ادارات دولتي نصب نموده اند . روز بروز بر تعداد جرم وجنايت افزود ميگردد. چرا جرم و جنايت صد برابرشد ؟ در روز روشن غارت مسلحانه , قاچاق احجار قيمتي , كودك ربايي , اختطاف كارمندان بين المللي , ترورهاي سياسي , غارت كمك هاي بازسازي , رشد عقايد منفور بنيادگرايي, زنداني ساختن زنان و رشد فعاليتهاي روز افزون مامورين مخفي همسايگان , رشد توليد و قاچاق مواد مخدر همه وهمه قصه ي است

ازفشارروزافزون تفنگ وتفنگداران غيرمسوول درکشور. اينها همه نتيحه آ نست كه همگي نزد يك ديگر خويش دهان پراب اند كسي از كس نميترسد واطاعت هم نميكنند و جنايت كار قبل از همه حق الحساب را اماده ساخته واسطه خودرا خبردار ساخته با خاطر جمع اقدام عملي ميكند .

حتي زنان را به حكم خود سنگسار ميكنند وخود بدون ترس وبيم ا زقانون وبازخواست مي کوشد تا چند بلند منزل ديگر اعمار نمايند وتجارت خودرا وسعت ببخشند بلا به پس اينقدر گرسنه ويتيم وبيوه وبيكار. كيست مسول اين همه جفا و جنايات . كجاست فابريكه نساجي بگرامي كه هزاران كارگر در ان نفقه داشت؟

كجاست كارخانه جنگلك , افغان تركاني , پروژه بس هاي برقي وغيره وغيره؟ بااندوه بي پايان پس ا زپيروزي نيروهاي بين المللي برتروريستان قاتل وآدم کش کلمه اسلامي به نام افغانستان يکبارديگرسنجاق شد ما شاهد خود سري هاي زيادي صاحبان کرسي وچوکي دردولت کنوني بوديم که زيرنام شريعت برخلاف نورم های حقوق بين المللي به آن متوسل گرديدند.اين ادارات طي اين مدت ا قدامات چون:
- - - مرد ود شمردن فعاليتهاي سياسي ا حزا ب مترقي .
- - - مسدود ي رستورانهاي خارجي در شهرکابل (رستوران چينايي ها)
- - - مخالفت عليه شنيدن موسيقي در ماه مبارک رمضان .
- - - کيبل هاي انترنت.
- - - کيبل هاي تلويزيونهاي ماهواري .
- - - بيرون شدن خانم ها بدون محرم شرعي از منزل و سوار شدن به تکسي .
- - - ديدن فلمهاي سينمايي .
- - - صالون هاي ويديو فلم .
- - - آرايش خانم ها.
- - - رقص و موسيقي در جشنهاي خانواد گي .
- - - حجاب اجباري و شرعي ... مگربا اينهم دولت آقاي کرزي ونيروهاي بين المللي خواهان آزادي بيشتري به مردم افغا نستان اند .

مواد مخد ره
مخوف تر از سلاح كشتار جمعی، سلاحی در افغانستان توليد انبوه می شود كه در پايان قرن بيست در آمد حاصل از آن بين ۱۰۰ تا ۲۰۰ ميليارد دالر تخمين زده می شد . تجارت بين‌المللی مواد مخدر كه سود سالانه آن به ده ها ميليارد دالر سرمي زند به اندازه تجارت نفت اهميت پيدا می‌كند. از اين لحاظ كنترول ژئوپوليتيك شبكه های مواد مخدر به همان اندازه كنترل لوله های نفت و گاز اهميت استراتژيك دارد. از درون همين تجارت مرگ و رخوت حكومت های مرتجع مذهبی سر برآوردند و جنبش های اسلامی از درآمد حاصل از آن ارتزاق كردند. قدرت گرفتن سلاحداران بنياد گرا درافغانستان در سال ۲۰۰۱ توليد ترياك را به شدت افزايش داد و شبكه قاچاق مواد مخدر را بازسازی نمود. كشت خشخاش به طور قابل ملاحظه ای افزايش پيدا كرد. بازارهای ترياك به سرعت احيا شدند ودر آغاز سال ۲۰۰۲ بهای هر كيلو ترياك به دالر ده برابر بهای سال ۲۰۰۰ بود. براساس ارزيابی صندوق توسعه ملل متحد آنكتاد- توليد ترياك در سال ۲۰۰۲ نسبت به توليد آن در سال ۲۰۰۱ حدود ۶۷۵ درصد افزايش نشان مي دهد.
كشت خشخاش در افغانستان:

زمين زير كشت به هكتار --- سال
۷۱، ۴۷۰ ---------- ۱۹۹۴
۵۳، ۷۵۹ ---------- ۱۹۹۵
۵۶، ۸۲۴ ---------- ۱۹۹۶
۵۸، ۴۱۶ ---------- ۱۹۹
۶۳، ۶۷۴ ---------- ۱۹۹۸
۹۰، ۹۸۳ --------- ۱۹۹۹
۸۲، ۱۷۲ --------- ۲۰۰۰
۷، ۶۰۶ ----------۲۰۰۱
۶۵۰۰۰ آمار سال ۲۰۰۲

زمانيکه شخصيت بزرگ نظامي وطن جنرال سید عبدالقدوس سیدازجنايت افشارچنين مردانه مينويسند بايد بي درنگ اورا کشت؟

قتل عام در افشار مورخ ۲۱ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی/ مطابق ۱۰ فبروری سال ۱۹۹۳ میلادی

 درتداوم جنگهای پنجسالۀ گروههای مجاهدین درفاصلۀ سالهای ۱۳۷۱-۱۳۷۵ خورشیدی درکابل یکی ازغم انگیزترین و وحشتناکترین وقایع آن، کشتارجمعی بیگناهــــان درجریان جنگهاست، که کابل وکابلیان درطول قدامت تاریخی اش هیچگاهی اینگونه موردخونریزی، ویرانگری، تجاوز وتحقیر قرار نگرفته است. هرقدرپا به پای جنگهای کابل به پیش برویم، هرقدربه کاروایی سران تنظیمها وفرماندهــــان جنگها درسازماندهی، برنامه ریزی وتداوم جنگهای ذات البینی شماری ازگروههای مجاهدین ازنزدیک آشنا شویم، به همان اندازه سوزش تلخی این واقعیت را درمغزواستخوان خود بیشتراحساس می کنیم که، قربانیان اصلی این جنگها، شهروندان معصوم وبیگناه وطن بوده اند، این مردم بودند که درجنگهای عظمت طلبی گروههای خون آشام جنگ، به وحشیانه ترین شکل قتل عــام گردیده اند. مصایب هــولناک، کشتاربیگناهـــان درجنگهــای کابل، تجاوز، ترور، تاراج، ویرانگری، گروگانگیری، جنایت هــای مکررهریک داستانی است غم انگیز، لرزاننده واشک آور، مصبتی که شهروندان کـابل منجمله اقلیت مذهبی هنــود طی پنجسال جنگ بدان گرفتارآمده بودند، چیزی بود کسی جزملت شهیم افغان، یارای تحملش را نداشت، ساکنان شهرمقاومت وبردباری کم نظیری را درتحمل فجایع جنگ ازخود نشان دادند. متاسفانه تا به حال بنا برسیطرۀ عاملان جنگها وکشتارجمعی درکرسی ها ورده های بلند دولتی درافغانستان وتلاش عوامفریبانه جهت مستورنگهداشتن جنایات جنگی انجام شده، که می خواهند آثار جرم فردای بازرسی را ازمیان بردارند، اسطوره سازی وقهرمان تراشی ومداحی که فرماندهـــان جنگ را تا عرش اعلی میرسانند، عمیقأ مورد بررسی کارشناسانه قرارنگرفته است. 

همزمان مبرهــن است که مصایب وفجایع بزرگی که طی آن شهروندان مومن ومعصوم کابل قربانی گردیده اند، یک آیینۀ تمام نمایی جنایت علیه بشریت، نا بخشودنی ترین رویدادهای جانسوز وجانگداز است، که هیچ عبارتی برای وصف تراژیدی آن کافی نیست. پژوهنده می پندارد که فرصت ها جهت تحقیق گستردۀ این وقایع هــولناک هنوزازدست نرفته است. درحال حاضرجنایات ضد بشری انجام شده درجنگهای کابل، ازجمله کشتارهای جمعی، انظاربیشتری را به خود جلب می کند، اعتراض وداد خواهی نسل زخم خورده شدت می گیرد، داغدیدگان، آنهاییکه جگرگوشه ها وعزیزان خود را ازدست داده اندوازگرداب پلیدیهای جنگ جان سالم بدربرده اند، در عقب دروازه های سازمانهای حقوق بشرجهانی، علی الوصف آنکه کسی فریاد توده های جگرسوخته را نمی شنود، جهت داد رسی صف بسته اند. توفیق ارائه فهرست جامعی ازکل کشتارهــای جمعی درجنگهای کابل که به گونۀ پهناور صورت گرفته است، کاریست دشوار، با آنهم نگارنده کوشیده است حقایق دریافتی را با سیری گذرا وشتابناک پیرامون گوشه های این فجایع کم نظیرتاریخی، نخست ازهمه جهت ادای تعظیم به روح قدسی وملکوتی شهـــدا، جانباختکان جنگهــای کابل وافشاروثبت دراوراق تاریخ ارائه دهـــد.

این قلم زنگاربسته اعتراف می نماید که درادای حق مطلب نسبت به چنین موضوعی زجرآوروالمناک موفق نیست، اما به عنوان گوشه هـــای این تراژیدی خونین می تواند، الگوی اولیۀ بررسی هــا و تحقیقات بعدی قرارگیرد:

- قتل عـــام درافشــار:

 مبرهــن است که شهروندان کابل، تاریخ خونین وپرمخافتی را درجریان جنگهای تنظیمهای مجاهدین (۱۳۷۱-۱۳۷۵ خورشیدی) سپری کرده اند، دراین میان قتل عــام درافشارکابل مورخ ۲۱ و۲۲ ماه دلوسال ۱۳۷۱ یکی ازغمبارترین ودهشتبارترین آنهاست. درافشارکشتارانسانهای بیگنــاه وفجایع انجام شده تا سرحد ژنوساید نسل کشی انجامیده است. با دنبال نمودن جریان عملیات محاربوی وتهاجم برافشار می توان به بخشی ازجنایاتی که درآنجا به وقوع پیوسته پی برد، ابعاد قساوت وبی رحمی چنان گسترده است که خواندن ونوشتن هرواقعۀ آن، انسان را به وحشت می اندازد، زنان، مردان، کودکان پیروجوان به بیرحمی کشته شده، آنهاییکه ازفاجعۀ افشارجان به سلامت برده اند، با زخم های عمیق روحی وروانی با دشواری، اکنون به زندگی ادامه میدهـند.

آنچه درجریان تهاجم به افشاراتفاق افتاده بسیارگسترده وپهناورترازخود جنگ وقلمرو آن است، دراینجا سران وفرماندهــان جنگ با استفادۀ ابزاری ازدین ومذهب وبرانگیختن عصبیت های مذهبی وقومی بخاطر حفظ جلال وجبروت شان، دست به قتل عــام زده اند.با خدعه وعوامفریبی تسنن را دربرابر تشیع، پشتون وتاجیک را دربرابر هزاره به انتقام کشی هـــای خونین واداشته اند. دامنۀ کشتارجمعی، تجاوزبرزنان، چوروچپاول، گروگانگیری، اسارت وعملکردهای وحشیانۀ بسیارفراتر ازشکنجه هـای قرون وسطایی کشیده شده است.

اوضاع اجتماعی نظامی قبل ازفاجعـــه وقتل عـــام درافشار:

اوضاع نظامی درشهرکابل پیش ازفاجعــۀ افشاربه گونۀ گسترده پیچیده ومبهم بود. جنگها میان تنظیمهای مجاهدین قبل ازهمه ازسوی حکومت اسلامی تحت رهبری برهــان الدین ربانی واحمدشاه مسعود، دردوجبهه درجنوب با حزب اسلامی تحت رهبری گلب الدین حکمتیارودرغرب کابل با حزب وحدت اسلامی تحت رهبری عبدالعلی مزاری، به گونۀ فرسایشی ومتناوب ازتداوم برخورداربود. 

مصیبت جنگ آغازشدۀ عظمت طلبی توسط تنظیمهای مجاهدین وملیشه هــای شمال، تراژیدی های کم نظیری آفریده بود، هیولای جنگ، مصیبت فقررا با خود آورده بود، دومصیبت جانگدازیکجا با هم هجوم آورده، گلوی شهروندان کابل را که اسیرمیدانهای جنگ گردیده بودند به سختی می فشرد. ناداری، بیکاری، مرض، بی دوایی، بی نانی، بی آبی، بی برقی بیداد میکرد، تمام ساختارهای خدمات اجتماعی، صحی، ترانسپورتی، فرهنگی، کلتوری فلج گردیده بود. درتداوم جنگهای مجاهدین قسمت های ازشهر زیرآواره های خاک وخاکسترمدفون گردیده، خانه ها وملکیت های شخصی ودولتی ویران گردیده، دارایی های شخصی وملی به وسیلۀ جناح های جنگ غارت وچپاول گردیده بود.

استبداد، زورگویی، زورگیری، تجاوزبه حریم خانواده ها، گروگانگیری، ترور، بدبینی های قومی ومذهبی به فرهنگ حاکم جنگسازی مبدل شده بود. انزجارودرجۀ نفرت مردم علیه جنگ وجنگسالاران شدت یافته، مردم به چشم وسرمی دیدندکه درجریان جنگهای میان گروهی تنظیم های مجاهدین انسانهای بیگناه کشته وترور می شوند، شهرکابل با تمام داشته های تاریخی، فرهنگی واقتصادی آن درنابودی وویرانی قطعی قرار گرفته است. 

- درصفوف ائتلاف شمال که مسببین اصلی جنگها درکابل بودند، درزعمیقی دهــن کشوده بود وکشمکش های قدرت میان فرماندهــان معروف جنگ احمدشاه مسعود وعبدالرشید دوستم سردستۀ ملیشه های شمال بنا بردلایل گوناگون عود نموده، اختلافات سیاسی، قومی، عظمت طلبی که ازهمایش جبل السراج درماه حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی برخاسته بود، با راه ندادن ملیشه ها درحریم قدرت کابل، رقابت ها دراشغال وتصرف مناطق مهم شهرچالش ها ودشمنی های جدیدی را درروابط شان به میان آورده بود، به طوریکه چندین باردرطول سال ۱۳۷۱ خورشیدی درداخل شهروحومه های آن، درمیدان هوایی باعث رویارویی های نظامی گردیده، تلفات وویرانی بوجود آورده بود. عبدالرشید دوستم و جنبش ملی او با ترفندها وحقه های نمایشی گاه با این وگاه با آن جناح جنگ سرمی جنباند، وبا حکومت ربانی ومسعود چندان مماشات نمیکرد.

- با تداوم جنگهای فرسایشی میان حکومت ربانی، با حزب اسلامی حکمتیارکه درچهارآسیاب داخل موضع بود وکرسی صدارت هم درآنزمان ازآن او بود، انتقامجویی های خونین به منظورازبین بردن یکدیگر درمیان شان شدت بیشتریافته بود، هردو جناح با قویترین آتشبارها، اسلحۀ توپچی، راکتی وبمباردمان هوایی که استفاده ازآن تنها منحصردردست احمدشاه مسعود بود، یکدیگر را می کوبیدند، قربانیان اصلی این جنگها، شهروندان کابل بودند، که بدون تعلق جنگی وجناحی کشته می شدند.

احمدشاه مسعود که درماه ثورسال ۱۳۷۱ خورشیدی به کمک مستقیم ملیشه های شمال درکابل قدرت را بدست آورده بود، استراتیژی اصلی او را سرکوب حریف اصلی اش حزب اسلامی وبیرون رفتن او ازکابل وتصاحب قدرت به گونۀ انحصاری برای گروه خود تشکیل میداد، اما حال تداوم جنگهای خونبار و ویرانگر پوچی استراتیژی پیروزی ازطریق نظامی را اثبات کرده وجنگهای مداوم وفرسایشی با تلفات غم انگیزآن هردوجناح را بی رمق گردانیده بود. اما این روند وگذشت نه ماه جنگ، مناسبات دوستانه میان احمدشاه مسعودکه کرسی وزارت دفاع را درحکومت برهان الدین ربانی بدست داشت با عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی که ریشه درقرابت های فکری واندیشه ای و وابستگی های مشابه آنها به محافل بنیاد گرایی عربی داشت، پیش ازپیش تحکیم وبرقرارگردیده است.

- دشمنی ها میان حزب وحدت اسلامی با جمیعت اسلامی وشورای نظار که حکومت را درقبضه داشت، مرزبندی های قومی ومذهبی، انتقام گیری های خونین، در میان شان شدت بی سابقه کسب نموده بود. به ویژه درطول جنگهای که درجریان سال ازماه جوزای سال ۱۳۷۱ خورشیدی درمیان حزب وحدت (تشیع) و اتحاد اسلامی سیاف (وهــابی) درحومۀ غرب شهرتداوم یافته بود، احمدشاه مسعود وربانی بنا برتمایلات ویژۀ مذهبی که اکثرأ ازسوی محافل بنیاد گرایی جهانی دیکته میگردید، ازاتحاد اسلامی سیاف حمایت همه جانبه به عمل آورده ودرسرکوب حزب وحدت سهم فعال گرفته بود. چنین موضعگیری ها وحمایت ازاتحاد اسلامی، اوضاع را دریک تشنج جنگی، رویارویی ها وانتقام گیری ها مبدل کرده وچندین بارباعث درگیری های جنگی میان حزب وحدت واحمدشاه مسعود درحومۀ غربی شهرگردیده بود.

درچنین حالی ازیکسو تمایلات جناح های مخالف (حزب اسلامی حکمتیار، حزب وحدت، جنبش ملی دوستم) به ایجاد ایتلاف های جدیدی برعلیه حکومت ربانی ومسعود ازانکشاف بیشتری برخوردار گردیده وازسوی دیگرحزب وحدت اسلامی (تشیع) با بسیج حدود(ده هزارنفر) ازتفنگداران خود، بخش های اعظم ساحۀ غرب شهررا با توحش کم نظیری تحت کنترول خود نگهداشته، به حیث نیرومند ترین حریف قد برافراشته وبا فشردن گلوی اتحاد اسلامی سیاف درغرب شهر، حکومت ربانی ومسعود را به لرزه افگنده بود. این وضع درمجموع به وابستگی های بیشترجناحهای جنگ به کشورهای آزمند منطقه، جهت دریافت هزینه های جنگی منجرگردیده بود. 

اهـــداف تهــاجــم نظـــامی برافــشار:

عملیات تهاجمی که ازسوی حکومت اسلامی کابل تحت رهبری برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود دربیست ویکم ماه دلوسال ۱۳۷۱ خورشیدی، با بسیج واستعمال طیف وسیع نیروهای نظامی درافشار اجرا گردید، برای هردو جناح جنگ (حکومت اسلامی وحزب وحدت اسلامی) دارای اهمیت ویژه واستثنایی بود. گذشت نه ماه جنگ قبل ازفاجعۀ افشار، چالش ودگرگونی های جدیدی را دراوضاع سیاسی ونظامی بوجود آورده بود، ستراتیژی تفوق یک جناح، علیه جناح دیگررنگ باخته، صف بندی ها وایتلاف های جدیدی شکل گرفته بود. دراین میان ربانی ومسعود به اتحاد اسلامی سیاف که دارای جرثومۀ فکری مشترکی بودند، نزدیکی بیشتری حاصل نموده ونه تنها نتوانسته بودند به هدف اصلی خود سرکوب نهایی حزب اسلامی حکمتیارنایل گردند، بلکه با حریف نیرومند دیگری، حزب وحدت اسلامی که بخش های غرب شهررا ازمعبرگذرگاه ودهمزنگ تا گردنۀ باغ بالا درانقیاد خود درآورده بود وتا رسیدن به دروازه های ارگ، ورکاب قدرت فاصلۀ کمی برایش باقیمانده بود، مواجه شده بود. درچنین حالی حکومت ربانی با دو حریف پرتوان درحالی مواجه گردیده بود که حمایت ملیشه های شمال را هم ازدست داده بود. با این حال مسعود بخاطررهـــایی ازاین بن بست نظامی، وجبران شکست ها وکمبودهای ستراتیژی نظامی اش، خواست یکجا با متحد نظامی خود (اتحاد اسلامی تحت رهبری سیاف) وحمایت شیخ آصف محسنی رهبر(حرکت اسلامی) با یک نیروی تهاجمی قاطعانه با حزب وحدت به تصفیۀ حساب پرداخته وازاو انتقام بکشد.  شکست درجنگ با حزب وحدت برای (مسعود) مانند جام زهری بود که می بایستی لاجرم سرمی کشید، ازاینروبا بسیج همگانی، تمام قوتها وامکانات نظامی جهت سرکوب حزب وحدت عمدتأ به دو هدف احضارات گرفته بود: 

نخست آنکه: احمدشاه مسعود خواسته بود که قرارگاه سیاسی ونظامی حزب وحدت اسلامی را که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشارموقعیت داشت، و به مرکزیک حکومت علیحده مبدل گردیده بود، اشغال نموده، عبدالعلی مزاری واعضای رهبری حزب وحدت را درجریان تهاجم سرکوب ویا دستگیرنماید.

دوم آنکـــه: با یک تهاجم سازمان یافته حزب وحدت را ازساحۀ غرب کابل به دورانداخته، مناطق تحت کنترول او را به تصرف درآورده، ساحۀ حاکمیت خویش را درغرب شهروسعت بخشیده با مناطق تحت نفوذ (اتحاد اسلامی سیاف) متحد خود درغرب کابل وصل نماید.

قوتهای نظـــامی اشتراک داشته درعملیات افشار: 

دریکسوی جنگ قوتهای نظامی که درعملیات تهاجمی برافشار به تاریخ ۲۱-۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی شرکت داشتند، مربوط شورای نظار(جمیعت اسلامی) وقوتهای نظامی ایتلافی او (اتحاد اسلامی تسنن وهــابی) بود. درسوی دیگر-قوتهای مدافع درمقابل آنرا (حزب وحدت اسلامی تشیع) که درساحۀ افشارجابجا بود، تشکیل میداد.

فــــرماندهــــان عمومی عملیات تهاجمی برافشار:

فرماندهی عمومی عملیات تهاجمی برافشار را مورخ ۲۱-۲۲ ماه دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی مطابق ۱۰ و ۱۱ فبروری سال ۱۹۹۳ میلادی که موجب قتل عــام شهروندان مئومن ومعصوم و جنایات هول انگیز در شهر گردید، شخص احمدشاه مسعود به عهده داشت. مسعود به حیث سازمان دهنده وفرمانده اصلی عملیات، قوتهای نظامی مربوط (شورای نظار-جمیعت اسلامی) را به گونۀ مستقیم وقوتهای نظامی متحد ائتلافی خود (اتحاد اسلامی) مربوط سیاف را بطور غیرمستقیم در این عملیات رهبری و سوق و اداره میکرد. در عین حال فرماندهی قوتهای اتحاد اسلامی را که در غرب کابل آمادۀ تهاجم بودند، شخص عبدالرب رسول سیاف و فرماندهــان دیگر او در حالیکه با قرارگاه عمومی، و مرکز فعالیت مسعود در ارتباطات سیستماتیک مخابره ای قرار داشتند، سوق و اداره می نمودند. 

قرارگاه فرماندهی مسعود درچهارراهی کارتۀ پروان دریک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحيم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر ازقرارگاه حزب وحدت دورترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیروسیع امنیتی، جابجایی وسایط وسیستم های مخابره، آتشبارهای سبک وسنگین ووسایط زرهی مجهرگردیده، وشبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته درعملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود.  همهچنان درعملیات محاربوی افشارکه قتل عــام شهروندان بیگناه درقبال آورد، تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم، مجاهدین ازهردو جناح جنگ اشتراک نموده بودندکه ارائه فهرست کامل وهمگانی ازآنها را دشوارگردانیده است.

دراینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:

یک: فرماندهــــان جمیعت اسلامی(شورای نظار) که درعملیات تهاجمی برافشارسهم عمده داشتند، از اینقراراند:

ملامحمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که دربرنامه ریزی عملیات وجریان آن نقش عمده را بعهده داشت.

انوردنگرفرمانده جهادی فرقۀ شکردره

ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان

محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی

حاجی بهلول پیجشیری فرمانده لوا

بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا

خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند

مشتاق لعلی فرمانده کندک

بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغه

همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی، بسم الله خان، بابه جان، حاجی الماس وگل حیدرنیزسهم ویژه را ایفا نموده اند.

دو: فرماندهــــان تنظم اتحاد اسلامی که درعملیات تهاجمی برافشارنقش عمده ایفا نموده انداینها اند: 

 عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی، سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت. 

 حاجی شیرعلم فرمانده فرقۀ پغمان

زلمی توفان فرمانده لوای ۵۹۷ که درکمپنی پغمان موقعیت داشت.

داکترعبدالله فرمانده غند مربوط لوای ۵۹۷

جگرن نعیم فرمانده غند مربو ط لوای ۵۹۷

فرمانده ملا تاج محمدکه دربرنامه ریزی واجرای عملیات سهم داشت.

فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش

فرمانده خنجربا قطعۀ مربوطه اش، که روزدوم به جبهۀ جنگ درافشارسوق گردید.

عبدالمنان دیوانه فرمانده غند، با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

شيرین فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

ملاکچکول با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

ســه: فرماندهـــان جبهۀ مقابل، حزب وحدت اسلامی که درعملیات تدافعی ازافشار، سهم داشتندقرارذیل اند:

- فرماندهی عمومی حزب وحدت اسلامی را شخص عبدالعلی مزاری وشورای رهبری آن ومشاور ارشد نظامی، سید یزدان پناه، هــاشمی که ازقرارگاه عمومی درعملیات انستیتوت علوم اجتماعی جوارافشارموقعیت داشت به عهده داشتند. قطعات وجزوتام ها وفرماندهـــان شرکت داشتۀ حزب وحدت عبارت اند از:

قطعات وجزوتام های مربوط فرقه ۹۵ تحت قوماندۀ علی اکبرقاسمی که درساحۀ اطراف پولیتخنیک جا بجا بود.

جزوتام های فرقۀ ۰۹۶ تحت قوماندۀ حاجی امین

قطعات مربوط فرقۀ ۰۹۷ تحت قوماندۀ ابوذر

جزوتام های دارای اسلحۀ ثقیل تحت فرمان سخی خان

برعلاوه سید علی علومی منشی، عیدی محمد، ابراهیمی (خادم حسین، اخلاص جاغوری، جان محمد ترکمنی، عباس جعفری) نیزسهم داشتند.

شرح عملیات تهاجمــی بر افشــار

الف- در مرحــــلۀ احضارات: تدابیر و اقدامات زیر صورت پذیرفت: 

 - تمام قطعات وجزوتام های شرکت داشته درعملیات افشار، دو روزقبل ازسوی احمدشاه مسعود به حال احضارات محاربوی درآورده شده، ازلحاظ تخنیک محاربوی، اسلحه، مهممات وپرسونل اکمال گردیدند. - مواضع آتشی مربوط احمدشاه مسعود درچکارآسمایی، تپه های علی آباد وامتداد آن تا بلندی های مشرف به سیلووکارتۀ مامورین، برعلاوه اکمالات قبلی، مجددأ به وسیلۀ توپ های بی ام ۲۱، بی ام ۱۴ و 23Zeo و21 Zeo و توپهای ۷۶ و۵۷ م م وماشیندارهــای ثقیل با انبوه مهمات تقویه وتحکیم یافتند. این مواضع آتشی درچکارآسمایی که عظیم ترین زراد خانۀ آتشی را درخود داشت وظیفۀ آن درجریان عملیات این بود که درساحۀ غرب کابل، به ویژه مناطق هزاره نشین قرارگاه حزب وحدت، مناطق افشار، اطراف سیلو، خوشحال مینه، کوتۀ سنگی، کارتۀ سخی، کارته های 3 و4، مهتاب قلعه ودشت برچی را تحت ضربات آتش قرارداده، هرجنبنده ای را نابودکند.

- اقدامات ویژۀ استخباراتی به منظورتطمیع وجذب فرماندهــان حزب وحدت و(حرکت اسلامی) مربوط شیخ آصف محسنی که درارتفاعات کوه(رادار) شمال افشارجابجا بودند، ازسوی ملاقسیم فهمیم راه اندازی شده بود. یک نظامی ارشد که درآنزمان فرماندهی قطعات جنبش ملی مربوط رشید دوستم را درکابل به عهده داشت، ازقول عبدالعلی مزاری به نگارنده گفت که:شماری ازفرماندهــان حزب وحدت که درارتفاعات تپه راداردرشمال افشارجابجا بودند، به وسیلۀ استخبارات قسیم فهیم خریداری شده بودند که حین حمله ازجنگ ومقاومت دست بکشند، به آنها مبلغ یکصدهزاردالرامریکایی پرداخته شده بود، بعدأ معلوم شد که این دالرها تقلبی بوده اند.

- دراین مرحله تدابیرتبلیغاتی به منظورتقویت روحیه ومورال مجاهدین شرکت داشته درعملیات وعمدتأ با تشدید مرزبندی های قومی ومذهبی تسنن وتشیع وهمچنان اقدامات به منظورتضعیف روحیه ومورال پرسونل حزب وحدت، با پخش افواهات ترس آوراتخاذ وعملی گردیده بود.

  مساعی کشفی واستخبارات جهت تثبیت کوردینات های، مواضعی احضارشده، مواضع تانکها، محلات مقاومت، محلات تجمع درعقب جبهه جهت وارد آوردن ضربات هــوایی برآنها صورت گرفته بود.  

 ب- تشریک مساعی وتدابیرهمآهنگ کننده درتهــاجــم افشـــــار:

احمدشاه مسعود فرمانده عمومی تهاجم برافشار، اقدامات وتدابیرهمآهنگ کننده را جهت تشریک مساعی قوتهای شرکت داشته درعملیات اتخاذ وعملی کرد، بدین منظور:

 - دو روز قبل ازشروع عملیات تهاجمی، همایش رهنمودی را در(بادام باغ ) با جمع فرماندهــان ارشد مربوط خود به شمول فرماندهـــان اتحاد اسلامی مربوط سیاف (حاجی شیرعلم وزلمی توفان) وفرمانده سید حسین انوری مربوط (حرکت اسلامی) نیزدرآن شرکت داشت، دایرکرد. وطی آن برنامۀ عملیات را درمراحل مختلف توضیح نموده، اقدامات ومساعی قاطعانۀ همه را درراه پیروزی وسرکوب قطعی حزب وحدت مطالبه کرد.

  همایش دیگر دراین راستا تحت رهبری شخص مسعود شب قبل ازتهاجم به افشاردرقرارگاه اش درکارتۀ پروان، جاییکه که او ازآنجا عملیات تهاجمی را سوق واداده میکرد، ومرکزفعالیت های ویژۀ استخباراتی بود با شرکت تمام اعضای رهبری وفرماندهــان مربوط خود که درعملیات شرکت داشتند، برگزارکرد. مسعود دراین همایش با توضیح اهداف سیاسی ونظامی عملیات دربارۀ وضح، احضارات محاربوی، تعدادپرسونل، سلاح ووسایط، خطوط تدافعی، محلات مقاومت، ریزرف های حزب وحدت معلومات ارائه داده، مساعی قاطعانۀ فرماندهـــان مربوط را درشکست حزب وحدت، اشغال قرارگاه سیاسی ونظامی، او وراندن او ازغرب کابل وافشارطلب کرد. همایش های مشابه ازسوی عبدالرسول سیاف درشب عملیات تهاجمی به افشاربا فرماندهـــان مربوطه اش که درعملیات روزاول، وروزدوم شرکت داشتند برگزارگردید، اوفرماندهـــان خود را جهت سرکوب کامل حزب وحدت، وراندن هــزاره هــا ازغرب کابل وتصرف مناطق تحت تسلط آنها بسیج کرد. ســربریده سخن ندارد، هــزارۀ خوب هــزارۀ مرده است، روُوس خشن ترین وتکاندهنده ترین شعارهـــا وعملکردهای بود که به وسیلۀ فرماندهـــان او درافشارعملی شد. که بدون هدایت سیاف جامۀ عمل نمی پوشید.

شــــام فـاجعــــــه ســـررســــید:

 روز۲۰ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی هنوزنبرد روشنی وتاریکی به پایان نرسیده بود، اما جبهۀ نورلحظه به لحظه ضعیف تروکوتاه ترمی شد. اهریمن تاریکی برخاسته ازعقب سنگرکوه های مغرب ضربه های بیشتری برپیکربی رمق نوروروشنی فرود می آورد، غرب شهرازافشارتا قرغه ازخوشحال خان مینه تا پغمان را درتاریکی مبهمی فرو می برد. با نزدیک شدن تاریکی حجم خطرنیزبیشترمی گردید، تاریکی حکم پاسدارمرگ را داشت، اجرام وصورت های فلکی ازآن بالا ستیغ پربرف کوه ها، بلندیها وشهرفررفته درسیاهی زیرشلاق سرمای زمستان، کوچه های یخ زده وبه ماتم کشیده به وسیلۀ ابوالهول جنگ را به بی توجهی نظاره میکرد. درروزگاری، مدتها قبل ازجنگ افشار، ساحۀ گردنۀ باغ بالا، سرک هوتل انترکانتیننتال وبرعکس آن تا کارتۀ مامورین به خطفاصل میان جناح های جنگ مبدل شده بود، درهردو سوی خط جبهه هیولای جنگ زانو زده با وسوسه های رعب انگیز، جنگسالاران را که قصد کشتن، نابودی وویرانگری را داشتند به بازی گرفته بود. اوایل شام آرامش خلسه آوری درجبهات جنگ حکمفرما شده بود، اما جناح های جنگ ازطریق شبکه های استخباراتی خود میدانستند که فردا نبردِ سخت وکلانی درپیش رو دارند، ازاینرو با شروع تاریکی هردوجناح با آرایش نیروها، جابجایی آتشبارها، تخنیک محاربوی درخطوط مقدم جبهه به نبردآماده می شدند، درآن ساعات شروع تاریکی صدای غرش تانکها، زرهپوش ها، وسایط ثقیل با شکافتن سقف هوا غوغای پرهیبتی برپا کرده ونسبت به همه صدا ها واضح ترشنیده میشد.

آتشباری قبل از تهـــاجــــم: 

 شب ۲۱ دلو یکی ازخونبارترین، فاجعــه بارترین شب هــای جنگ کابل فرا رسیده بود، دستگاه جهنمی جنگ این باربسیارقهــارترازگذشته هـــا به کارافتیده بود.درمحاربات معاصردرجنگهـــای منظم، دراراضی دردشت وصحرا، متداول است که قبل ازآغاز تهاجم برمواضع دشمن، ضربات آتشی به نام آتش احضارات برای مدت یک الی دوساعت با استفاده ازتمام انواع آتش های اسلحۀ ثقیل وقوای هــوایی صورت می گیرد ومواضع دشمن به شدت کوبیده می شود، تازمینه برای تهاجم مهیا گردد.اما دراینجا طول شب به مدت آتش احضارات جهت کوبیدن یک ساحۀ شهر، خانه وکاشانۀ دهها هزارانسان اختصاص یافته بود. قطعات تحت امراحمدشاه مسعود، وعبدالرب رسول سیاف ازاوایل شب ۲۱ دلوبا تمام قدرت با استفاده ازانواع توپ هــا، تانک ها، هاوانها، ماشیندارهای ثقیل برافشارگلوله ریختند، توپچی۲۱ BM,، توپ ها وماشیندارها درتیغه های آسمایی، بلندیهای تپۀ کارتۀ مامورین مشرف به سیلو، و، مناطق افشار را ازسرشب تا سحر کوبیدند.جزوتام های آتشی اتحاد اسلامی تحت امرسیاف که درمناطق کمپنی وباغ داود جابجا بودند، فرقۀ قرغه مربوط جمیعت اسلامی که برای تهاجم به افشاردرمواضع انتظاربسرمیبردندبا تمام قوت آتشی دردرازای شب به افشاروحوالی آن سیلی ازآتش وخمپاره باریدند. یکی ازباشنده هــای باغ بالا به اسم آقای شریف عطایی که درآتشباری های آن شب درمنزل اش بود، خاطراتش را به نگارنده چنین بیان کرد: شب قبل ازجنگ افشار، که یکی ازهولناکترین شبهای جنگ کابل بود، منطقۀ افشاروخوشحال خان، اطراف کوه آسمایی درجهنم آتش هــا وانفلاق ها گیرافتاده بود. منطقۀ افشارازسه استقامت تحت ضربات آتش قرارگرفته. آتش های که ازبام آسمایی ازمواضع مجاهدین مسعود رهــا می شد با آتش های که ازسوی کمپنی ازمواضع مجاهدین سیاف، وازقرغه به سوی افشارمی آمد، درهم می آمیخت. افشاربه نقطۀ تقاطع آتش ها، انفجارها بدل شده بود، آنجا را درتلاطم آتش سوزی ها وانفلاق هــا فرو برده بود. 

 ما ازپنجرۀ منزل خود که چشم اندازوسیعی دارد می دیدیم که گلوله های شب تاب مانند شهاب گریزانی به سوی افشارره می کشودند.ابتدا یک شعلۀ فروزنده، متعاقبأ صدای انفجاردرمنطقه می پیچید وصاعقه وارمنطقه را روشن میکرد. موج آتش های که ازبام آسمایی رهــا میشد، وافشاررا هدف قرارمیداد، نیرومند ترازهمه بود. ازاینرو شدت فیرها، خانه ها مانند بید دروزش باد می لرزید .ازپرتورنگارنگ آتش وانفجار، افشار درتاریکی شب، مانند روز روشن دیده میشد. درآنشب همزمان قوتهای توپچی وراکتی حزب وحدت اسلامی نیزبه صدا درآمده بودند، بربلندیهای آسمایی، باغ بالا، ساحۀ کمپنی وقرغه پیهم آتش می باریدند، ما خطوط روشن ومتقاطع آتش ها را دربالای سرخود می دیدیم که دررفت وآمد بودند، درواقع ما درزیریک پل عریض آتشین قرارگرفته بودیم .

آتشباری های هردو جناح جنگ که درتاریکی های شب بدون اساسات نشانگیری به وسیلۀ افراد عجمی فیرمیگردید، اکثرأ به خانه وکاشانۀ مردم نگون بخت درافشار، وکمربند کوه آسمایی اصابت میکرد، موجب قتل وکشتارگستردۀ ساکنان میگردید. ضربات آتش احضارات درطول شب ازچکاد آسمایی، ازکمپنی پغمان، ازقرغه به افشارطوری سازمان داده شده بود، که شکل حمله های بی امان پی درپی، مواضع ومحلات طرف مقابل را که اکثرأ درمحلات مسکونی جابجا بودند به گونه ای بکوبد که زنده جانی باقی نگذارد، تا تهاجم فردا بدون مقاومت به نتیجه برسد.ازهمینرو ساکنان افشارکه زیرضربات آتش ها قرارگرفته بودند، درگرداب خون، مرگ وتباهی فرورفته بودند.

 پژوهش های این مرحلۀ جنگ نشان میدهد، قتل عــام شهروندان درافشاردرهمین شب آغازگردیده، افشاربه میدان جنگ تبهکارانه وکشتاروحشیانه مبدل گردیده بود، بسیاری ازاصابت مستقیم آتش هــای اسلحۀ ثقیل، مرمی های توپچی، راکت، ماشیندارهای ثقیل به خانه های شان وشماردیگردراثرسقوط وفروریختن سقف خانه ها جان باختند وزیرخروارها خاک وسنگ مدفون گردیند.

جنگسالاران که درهردو سوکه فرمان ماشین کشتاررا بدست داشتند، آخرین محصولات دانایی بنیادگرایی خود را درجنگ افشاربه کارگرفته بودند، با سرکوب خونین شهروندان بیگناه که منبع اصلی آن انتقامجویی های مذهبی وقومی وعظمت طلبی بود دست به کشتاربزنند. فاجعــۀ قتل عــام درافشاردرآن شب وروزحادثه ای نیست که بتوان آنرا به سادگی توضیح داد، این فاجعـــه را می توان زنجیری بی پایان خیانت وانتقامجویی وقدرت طلبی هـــای نامشروع تصور کرد، فاجعـــۀ افشارعروج جباریت، توفان خونریزی وآدمکشی بود. تقریبأ هیچ خانه ای نمانده بود که سقف آنرا گلولۀ ثقیل نشگافته باشد، فرارازآن جهنم آتش، درآن ظلمت شب وسردی هــوا که مانند بیداد جنگ خونخوارگردیده بود، کارساده ای نبود، ازاینرو همه درخانه های خود، تن به تقدیرسپرده باقی مانده بودند، خانه ها بدون تهکاوی به شدید ترین تلفات انسانی مواجه گردیده بود. افشاردرآن شب به میدان کربلا تبدیل شده بود ویزید زمان آنرا درگرداب خون وآتش فروبرده بود، گویی چرخ هم ازآن بالا با نظارۀ محشرجنگ با خون کشته شدگان می چرخید وسیراب نمی شد.

تهــــاجـــم بر افشارآغــــــازمی شـــود:  

 به طلیعۀ بامدادی ساعتی نمانده بود، وآخرین ستارگان دربسترآبی وسرد فلک محومی شدند، وموج سپیده برخاسته ازمشرق دریای آسمان را ازتاریکی می شست. تهاجم برافشارساعت پنج صبح مورخ ۲۱ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی به امرفرمانده کل، احمدشاه مسعودازسه استقامت آغازگردید:

 ۱- ازاستقامت بادام باغ:

قطعات وجزوتام های جابجا شده درخط مبدأ تهاجم که حدود پنجصد نفرتخمین زده می شدند تحت امر انوردنگر ازبادام باغ دست به تهاجم زده، پیشروی را به سوی ارتفاعات تپه های رادارکه درشمال افشار، حاکم برمنطقه موقعیت دارد ودربخشهای آن قوت های حزب وحدت داخل موضع بودند، ادامه دادند. مواضع حزب وحدت درآن بلندیها دستخوش آشفتگی وورشکشتگی گردیده، وگزارشات دوبارۀ خرید آنها ازسوی استخبارات (ربانی ومسعود) به وسیلۀ فهیم قسیم نیزداده شده است. علی توسلی عزنوی ضمن توضیح نمیرخ حوادث آنروز، ازخیانت یکی ازفرماندهـــان حزب وحدت به نام فرمانده صداقت گزارش داده است.

 ۲- ازاستقامت سرک عمومی کارتۀ پروان به افشار:

نیروهای شورای نظارجمیعت اسلامی که در مناطق کارتۀ پروان وباغ بالا، تپۀ هوتل انترکانتیننتل که درمواضع مبدأ تهاجم جابجا گردیده بودند، ازطریق سرک عمومی با تانک ها ووسایط رزهی به استقامت قرارگاه حزب وحدت که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی درساحۀ افشارموقعیت داشت به تهاجم پرداختند.

 ۳- ازاستقامت غرب و خوشحال مینه:

 قوتهای اتحاد اسلامی تحت رهبری سیاف وفر قۀ مقیم قرغه تحت قومانده، فرمانده بازمحمد احمدی با وسایط زرهداردست به تهاجم زده به سوی افشارتاختند.  تهاجم قوتهای مسعود درهرسه استقامت به وسیلۀ آتش تانک ها، توپچی، راکت اندازها، به ویژه ازبام آسمایی وفرقه قرغه حمایه گردیده، قرارگاه حزب وحدت، ودرمجموع مناطق هزاره نشین شهربه منظورجلوگیری از تجمع وتقرب قوتهای تازه نفس واحتیاط به خط مقدم جهۀ حزب وحدت، دوامدار کوبیده می شد. حزب وحدت نیزدرهمه استقامت ها به دفاع برخاسته بود، توپچی وتانک ها واسلحۀ ثقیل آن درچند استقامت، به فعالیت پرداخته، مناطق باغ بالا، کوه آسمایی، قرغه، کپمنی را به شدت تحت ضربه قرار میداد. موج آتش ها، صدای پیهم فیرها، غرش تانک ها، انقلاق ها منطقه را درجهنم سوزانی فرو برده، فضا انباشته ازبوی باروت وسوختگی بود.

چند ساعت اول جنگ با پیشرفت ها، مقاومت ها وعقب نشینی های وقفه ای ولحظه ای هردوجناح جنگ همراه بود. دراین حال دراولین یورش ها، مواضع دفاعی حزب وحدت درتپه های رادارممتد درشمال افشاربه وسیلۀ نیروهای مهاجم ازبادام باغ درهم شکست وبه تصرف نیروهای مهاجم احمدشاه مسعود درآمد.

سقوط تپۀ رادارکه دراثریک توطئه وخیانت صورت گرفت، چون ضربت خنجری بود که برقلب حزب وحدت فرود آمد، وازآن ضربت قد راست نکرد. سقوط تپۀ رادار که دارای موقعیت ستراتیژیک بود درواقع جبهۀ جدیدی دیگری را با قویترین آتشبارها برعلیه حزب وحدت کشود. متعاقبأ شدت آتشباریها ازآنجا برمواضع وقرارگاه حزب وحدت، شگاف عمیقی را درسیستم تدافعی حزب وحدت بازکرد وبا عث سرعت تهاجم قوتهای مسعود درسرک عمومی گردید. ازآن به بعد شدت جنگها به اطراف پولیتخنیک درسرک عمومی، سه راهی کارتۀ مامورین کشانده شده بود، افراد مهاجم با تانکها ی شان درمسیرجادۀ عمومی، گام به گام زیرتأثیرآتش های حزب وحدت به ویژه آتش راکت اندازها که از عقب هردیوار وموضع فیرمیگردید، به پیش می رفتند.

حزب وحدت دریک تلاش خود بعد ازسقوط تپۀ راداربه سوق ریزرف های خود به جبهۀ نبرد پرداخت. حوالی ساعت هفت صبح، حدود یکصد نفرداوطلب را با وسایط زرهی تحت فرماندهی تورن قیس به خط جبهه وارد کرده وشامل صف محاربه کرد.  درچاشتگاه روز۲۱ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی دراطراف پولتخنیک انستیتوت علوم اجتماعی، قرارگاه حزب وحدت جنگهای شدیدی درگرفته بود، مجاهدین حزب وحدت با تمام قوت سعی می نمودند که قوتهای مهاجم مجاهدین شورای نظاررا درسرک عمومی وسه راهی کارتۀ مامورین متوقف نموده به آنها تلفات وضایعات وارد آورده، آنها را به عقب نشینی وادارنموده، زمان را جهت داخل نمودن قوتهای ریزرف وتازه نفس که ازکوتۀ سنگی درحال تقرب به جبهۀ جنگ بود کمایی نماید. اما مجاهدین مسعود، به اطراف پلتخنیک وانستیتوت علوم اجتماعی (قرارگاه حزب وحدت) رخنه نموده وخواسته بودند، حلقۀ محاصره را به دورا دورقرارگاه حزب وحدت تنگترنموده ازعقب نشینی رهبری حزب وحدت جلوگیری به عمل آورند.

 همزمان دراستقامت غرب افشارمیان مجاهدین اتحاد اسلامی، تحت رهبری سیاف وقوای قرغه تحت قوماندۀ، فرمانده احمدی با مجاهدین حزب وحدت که درعمارت های پرورشگاه وطن، مرکزتعلیمی امنیت دولتی وغرب افشارجابجا بودند نبردهای شدیدی درگرفته بود، دراین حال مقاومت های سرسختانۀ حزب وحدت باعث توقف هجوم های اتحاد اسلامی گردید، تانک ها ووسایط زرهی اتحاد اسلامی برای آنکه شکارراکت اندازهای حزب وحدت نگردند درعقب بلاکهای رهایشی قرغه ودیوارها درغرب خوشحال خان داخل موضع گردیده به آتش باری ادامه میدادند. دراین گیرودارجنگی، علی الرغم آنکه حزب وحدت ازمدتها قبل درآنجا حضورداشته وصف جنگی آراسته، ونیروهای زیادی را درآنجا تمرکزداده بود، به آنهم مجاهدین حزب وحدت به زودی بی نفس گردیده، لاک ها ودیوارهای دفاعی آن درجوارقرارگاهشانستیتوت علوم اجتماعی درهم شکست، وقبل ازنفوذ مجاهدین مسعود به داخل قرارگاه، عبدالعلی مزاری وافراد ارشد رهبری حزب وحدت حوالی ساعت های یک بعد ازظهربا پای پیاده ازآنجا موفق به فرارگردیده، به سوی خوشحال مینه عقب نشستند، مسعود نتوانست یا نخواست حزب وحدت را مورد تعقیب قراردهد، ازینروحزب وحدت به ویژه به ابتکاریکی ازفرماندهــان به اسم قاسمی به زودی قادرگردید که خط تدافعی جدیدی را دروسط خوشحال خان وامتداد آن به سوی سیلو، علی آباد، کارتۀ سخی تاسیس ودرآن به مدافعه بگذرد.

قوتهای مسعود بعد ازاشغال قرارگاه حزب وحدت که درآن ذخایرعظیمی اسلحه ومهمات، اسناد سیاسی وتبلیغاتی فراوانی وجود داشت، به سرکوب متباقی نیروهای حزب وحدت که درعمارت های اکادمی پولیس، پرورشگاه وطن، اطراف افشارومرکزتعلیمی امنیت دولتی که به جنگ ومقاومت ادامه داده بودند وپوسته ها، داروغه های که درمسیرجادۀ عمومی (باغ بالا قرغه) که ازمدتها قبل درکنترول حزب وحدت بوده واکمالات وحرکت فرقۀ جهادی مقیم قرغه را به چالش کشیده بود، پرداخت. به این ترتیب روزاول جنگ به پایان رسید، ودرآن شامگاه تیره وتار، هیولای خون آشام جنگ، جهت بلعیدن زندگی وانتقام گیری مکررازشهروندان افشاربه دورا دورآن حلقه بست.

شــب دوم و روز دوم جنــگ در افـشـــار:

روزاول جنگ با همۀ مصیبت ها، خونریزی وویرانگری اش به پایان می رسید، درغروب کناره های آبی آسمان رنگ قرمزی بخود گرفته بود، گویی آسمان ازشدت خونریزی درزمین وشهرازشدت سرما و و رفتن خورشید ماتم گرفته است. جنگ ودرگیری ها ازاوایل شب میان نیروهای متخاصم به شدت آغازیافته بودـ اما نیروهای تحت فرمان احمدشاه مسعود وسیاف درشب دوم ازدخول به داخل ساحۀ رهایشی مردم که درافشار هنوز مقاومت ادامه داشت احتراز نموده بودند. ازاینرو افشاربازهم یکباردیگر هدف آتشباری های اسلحۀ ثقیل قرارگرفته، حجم گستردۀ آتش های ضربوی شبانه بخصوص ازبام آسمایی وازتیغه های (تپۀ رادار) وازساحۀ کمپنی وقرغه درتمام طول شب برافشارفرود آمد.

 این آتشباری ها مانند شب قبل جویباری ازخون وآتش جاری کرد، تلفات و ویرانی جانگدازی بجا گذاشت، دراین شب وضع وحشتناکی پیش آمده بود، شهروندان افشارکه تحت آتشباری شدید ثقیله قرار گرفته بودند، خواسته بودند با استفاده ازتاریکی های شب ازخانه های خود برآمده بهرسوبگریزند، اما هدف آتشباری ها قرارگرفته، دسته دسته درکوچه ها وسرکها کشته شدند. وآنهاییکه درخانه های خود باقی مانده بودند به شدت تلفات دیدند.

 آتشباری های ثقیل درشب دوم برافشار، رزمندگان حزب وحدت را نیزدرآنجا ازپا درانداخت، وآنها درتاریکی های شب ساحه را ترک داده به خوشحال مینه عقب نشینی نمودند، بدین ترتیب اوضاع برای دخول قوتهای مهاجم (مسعود وسیاف ) به افشارکه تعداد شان درحدود دوهزارنفرتخمین زده می شدند، مساعدگردید. درصبحدم روزدوم جنگ، نیروهای مهاجم ازشرق وغرب درافشارباهم ملاقی ووصل شدندو نیرو های تازه نفس اتحاد اسلامی که دراوایل صبح به جبهۀ افشارسوق گردیده بودند، درمجموع توان قوتهای مهاجم را ارتقا داده بود.

دراوایل صبح با فروکش کردن مقاومت حزب وحدت درافشارعملیات تهاجمی نیزبطی گردیده بود، دراین حال دو لشکرخونریز وچپاولگر، مربوط احمدشاه مسعود وسیاف به افشارسرازیرگردیده به بهانۀ جستجوی افراد حزب وحدت اسلامی به تلاشی اماکن شخصی پرداخته، به دستگیری وتوقیف بیگناهان، تجاوزبه زنان، چوروچپاول آنجا مبادرت ورزیدند.دراین جریان شمارزیادی ازساکنان مظلوم به جرم هزاره وشیعه بودن ازدم تیغ گذشتند.درتصفیۀ افشاربدست مهاجمین(مسعود وسیاف) انتقامجویی های مذهبی وقومی، شوق دست یافتن به غنیمت جنگی ازجمله مال ودارایی های شخصی شهروندان، تجاوزبه زنان به گشترش ابعاد وشدت فاجعه، قتل عام درآنجا افزوده بود. ساعات اندوهبارمردم افشارفرا رسیده بود، درآنروزهردم حجم فاجعه های هولناک بزرگترمیشد، افشاریان جزالتجا به خداوند، وخواندن اوراد رد بلا چاره ای نداشتند، فاتحین افراد مسعود وسیاف خانه به خانۀ افشاررا مورد پیگردقرارداده وبه کشتار، تاراج وتجاوزپرداخته بودند، ماشین کشتاربه حرکت آمده بود، سیلاب وارخون میریخت، شهروندانیکه طی شب ها وروزگذشته به گونۀ جان به سلامت برده بودند، اینک درحریم خانه وکاشانۀ شان به بی رحمانه ترین اشکال به قتل رسیدند.

درغروب روزدوم ۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی که هنوزخونریزی درافشارقطع نگردیده بود، احمدشاه مسعودبه حیث فرمانده عمومی عملیات که رهبری جنگ وفتح ؟ درافشاربا نام او تشخص یافته است با سیمای فاتحانه ومافوق، همایشی را درهوتل انترکانتیننتل کابل برگزارکرد. دراین همایش چهره های سرشناس حکومت اسلامی، برهان الدین ربانی، عبدالرب رسول سیاف، آیت الله محسنی، آیت الله فاضل، ملا فهیم قسیم، رهبری جمیعت اسلامی وشورای نظار، افرادارشد وزارت دفاع وفرماندهانی که درفتح جنگ افشارنقش آفریده بودند، حضوربهم رسانیده بودند.

احمدشاه مسعود پیروزی درافشاررا که دراثرتشریک مساعی قوتها بدست آمده بود، درنتیجه قرارگاه حزب وحدت وانسجام مدافه ای آن درهم کوبیده شده بود، ومنطقۀ افشارکه گویا به محل تجمع قوتهای دشمن مبدل گشته، تصفیه گردیده وبه حریف ضربۀ کاری وارد آورده بود به همه تبریک گفت. مسعود پیروزی درافشاررا که ظرفیت حیرت انگیزستیزه جویی وقتل عام شهروندان بیگناه وپاک گهررا به نمایش گذاشته بود، نشانی ازغیرت وشجاعت ومایۀ فخرخود وهمرزمان خود دانست. دراین همایش به فرمانده سید حسین انوری مربوط تنظیم حرکت اسلامی تشیع که متحد مسعود وربانی درجنگ افشاربود، واو ازسوی شهروندان پیرو تشیع نسبت اشتراکش درپیکارافشارکه مرگ وتباهی وقتل عام تشیع وهــزاره ها را درقبال آورده بود، تحت فشارقرارگرفته بود، به وی وظیفه سپرده شد که به مسئله تبادلۀ اسرا اقدامات به عمل آورد. مسعود هدایت داد یک گارنیزیون نظامی جهت حفظ منطقۀ افشاربوجودآید، متباقی قوتهای عملیاتی ازآنجا خارج گردند.اما اسناد حاکی ازآنند که بعد ازهمایش متذکره، چپاول وتجاوزهمچنان درافشارادامه داشت. شام همانروز این خبرازطریق رادیو کابل نشرگردید: یک تعداد باند افراد فتنه انگیزوآشوب طلب مزاریکه درمرکزانستیتوت علوم اجتماعی مستقربودند، انستیتوت علوم اجتماعی ومنقطۀ افشاربا کمک یک تعداد نیروهای مخلص هزاره ها با شورای نظارپاکسازی شد وقطعات تصفیوی وزارت دفاع به عملیات خود ادامه میدهند.

خـــاطـــره ای از روز سوم جنگ در افـشار:

یکی ازباشنده هــای باغ بالا جوانِِ فرهیخته به نام حمدالله لیسانسۀ حقوق خاطرات اش را از روزسوم جنگ افشاربه نگارنده اینگونه بازگوکرد: دوروزجنگ تاریخ های ۲۱ و۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی با تمام اضطراب وخطرات آن سپری گردید، روزسوم که صدای دلخراش گلوله ها درساحۀ افشاربند آمده بود، خستگی ناشی ازتداوم دهشت جنگ چند روزه واجبارباقی ماندن وپنهان بودن در تهکاوی های خانه، دلتنگی وخستگی تحمل ناپذیری به بارآورده بود، آنروزبا چهارتن ازجوانان، رفقای محله قدم زنان به ایستگاه باغ بالا، مقابل سرک هوتل انترکانتننتال راه کشودیم، درآنجا مصلحت آن شد به جای گردش درسایه زار کاجستان باغ بالا سری به افشاربزنیم، وازپی آمد های جنگ مطلع گردیم. درمسیرراه افشارازمیان کتاره های آهنی درهم شکسته وفروریختۀ پولیتخنیک وانستیتوت علوم اجتماعی که قرارگاه حزب وحدت درآن قرارداشت، نقش اصابت مرمی های ثقیل، راکت ها خمپاره ها، شکستگی وسوختگی دردرودیوارها به مشاهده میرسید، انبوهی ازشیشه های شکسته، سنگ وسمنت فروریخته پراگنده بود.

موج آتش های ویرانگربرپیکرعمارت ها وصحن چمن ها فرود آمده، زیبایی های آنان را داغان کرده بود.عبورومرورتانک ها بروی جادۀ اسفالت، صیقل سیاه آنرا روبیده وعمرسرکها را به آخررسانده بود.همه جا انباشته ازپوچک های خالی اسلحۀ خفیفه، راکت ها وخول ها خالی برنجی توپ ها ونارنجک ها خالی منفلق شده بود. وقتی به افشارپای نهادیم گویی به شهرارواح، متروک ومخروبه وهراسناک پا گذاشته ایم، تا چشم کارمی کردخانه ها ودیوارهای درهم شکسته، راکت خورده، سوخته و ویران جلب نظرمیکرد، تقریبأ خانه ای نبود که سقف آنرا راکت یا شرانیل توپچی سوراخ نکرده وفرو نریخته بود. درکوچه ها به ویژه حاشیۀ سایه زاروبرف دارآن درحویلی های درودیوارشکسته، لکه ها وداغ های قرمزخون نقش بسته بود. گفتی چند حیوان وحشی، شکاری را دریده وبلعیده بودند.

 آنگاهیکه به جوارتکیه خانۀ افشاررسیدیم، گویی به یک مقتل وذبح گاه غرق تالاب خون پای گداشته ایم، آنچه درپندارم نمی آمد به وقوع پیوسته بود، ازآنروزسالهای زیادی می گذرد، اما چشم دید آنرا مانند کابوس وحشتناک دراعماق جانم رخنه زده است، هرچه میکوشم رهــایم نمی کند، ای کاش آنرا ندیده بودم. درشب های اول و روزتهاجم برافشارحینیکه ساکنان آنجا تحت ضربات آتش های اسلحۀ ثقیل قرار گرفته بودند، شماری ازآنها با ترک خانه های شان به امید یافتن پناهگاه مصئون تر، به تصوراینکه مهاجمین همشهری آنها مسلمان وازجملۀ فرزندان آدم اندومکانهای مذهبی را موردتهاجم قرارنمی دهند به تکیه خانۀ افشارپناه برده بودند.

اما حینیکه دژخیمان ازتجمع شهروندان درآنجا آگاه می شوند، تکیه خانه ازرزاد خانۀ آتشی چکادآسمایی، مربوط احمدشاه مسعود ومواضع آتشی سیاف ازکمپنی آماج حملات وآتشباری های شدید قرارمی گیرد، وشماری زیادی ازپناهجویان، اطفال وزنان، جوانان ومردان درآنجا قربانی می گردند. علاوه ازآنکه یک تعداد زیاد اجساد دراوایل صبح به وسیلۀ اقارب شان ازآنجا بهرطرف منتقل گردیده بودند، اما ما دربعد ازظهرآن روزاجساد زیادی را درصحن وداخل تکیه خانه دیدیم که با لباسهای آغشته به خون، نیمه سوخته وداغان شده درهرطرف افتاده بودند.

 صحن وداخل تکیه خانه بیک میدان وقتلگاه مئومنان مبدل شده بود، مهاجمین تا توانسته بودند آدم کشته وخون ریخته بودند، جسدخانم جوانی را دیدیم که دریک جویچه افتاده بود، ما بدن نیمه عریان او را با پیراهــن پرازلکه های خونش پوشاندیم. درآنروزهرچند صفیرگلوله ها خاموش گردیده بود، اما وحشت هولناک هنوزدرآنجا مستولی بود، فریادرسی نبود که کاری انجام دهــد. ازیکی ازباشنده های افشارکه خود به دنبال فرزند گمشده اش می گشت پرسیدیم، چرا به دفن این شهــدا کسی اقدام نمی کند، مردکه مانند یک کالبد نیمه جان بود گفت، یک تعداد زیاد اجساد را گروههای مهاجم ازخانه وکوچه ها جمع نموده، میت ها را مانند لاشه ها برموترهای لاری بارنموده بهرسو برده درقبرهای دسته جمعی زیرخاک می نمودند، اما یک تعداد را نگذاشتند، یا نخواستند کسی دفن کند، آنها می گفتند بگذاراجساد درهمه جا پراگنده باشد تا دیگران ببینند، پند بگیرند، وبا ما دیگر نجنگند.

جنایات جنگ در افشــــار کــابل

 جنگ درافشارکابل میان جناحهای رقیب مجاهدین، ازیکسو ربانی- مسعودوسیاف وازسوی دیگر مزاری وهیئت رهبری حزب وحدت، یکی ازبرهـــه هـــای تزاژیک وفاجعه بارجنگهـــای کابل است. این جنگ که مولود جنون عظمت طلبی، تعصب وعصبیت های مذهبی وقومی بود، پوتنسیال وحشتناکی ر ادرخونریزی وکشتارهموطنان بیگناه ازخود نشان داد. بررسی وتحقیقات مدافعان حقوق بشرنشان میدهد که درجریان جنگ درافشار، محلات مسکونی مردم درمقایسه با قرارگاه حزب وحدت اسلامی که درانستیتوت علوم اجتماعی قرارداشت، هدف آتشباری هــای بیشتری اسلحۀ ثقیل، توپچی، راکت وتانک قرارگرفته است. این مسئله نشانگرآنست که انتقامجویی هـــای مذهبــی وقومی منبع اصلــی عملیات تهاجمی برافشاربوده، شهـــروندانی که تعلق جنگی نداشتند، به جــرم شیعــــه بودن وسکونت دریک ساحـــــۀ شیعـــه نشین فجیعـــانه کـشتــارگردیده اند. عملیات تهاجــمی سازمان یافته برافشار، مورخ ۲۱ و ۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی تحول جدیدی را درشیوۀ جنگیدن مجاهدین علیه یکدیگر ارائه داد، دراین جنگ فاکتورهای مذهــبی ونــژادی کاملأ مشهود گردید، انتقامجویی ها که درمیان گروههــای مجاهدین شدت یافته بودبه وحشیانه ترین وکم نظیرترین شکل آن به نمایش گذاشته شد. با نگاهــی به گـــزارشات سازمانهای مــدافع حقـــوق بــشر جهـــانی، چشمدیدهـــا وروایاتی کسانی که خود جــریان جــنـــگهــا وکشتـارهـــا را درافشاردیده اند، انسان را به واقعـــات دردناکی مــواجه می سازد، شهـــروندان بیگناه ومعــصوم دریک جنگ تبهکارانه وانتقام گیری هــولناک قــــربانی گردیدند. هـــزاران زن ومرد، هـــزاران فــرزند دلبــند و دوشیزۀ نوباوه، هـــزاران جــوان نورسته درخــانه وکاشــــانه شان دراثرانتقامگیری وحشیانه، یا ازاثرآتشباری ها وهجــوم هـــا کشته شده، یا اسیرگرفته شده ومورد تجـــاوز جنسی قـــرارگرفتند، مـــردان به اردوگــــاه هـــای کارشاقه واجباری مربوط سیاف ومسعود شبیه اردوگاهــای فاشیسم هــتلری به انتظارمرگ فرستاده شدند.  به اساس یک گزارش رسمی ازاین جنگ ازجمله ۸۰۰ تن افــراد اسیرشده که دارای سنین ۱۰-۳۵ ساله بودند ۷۵۰ آنها دراسارت به قتل رسیده یا مرده اند.دراین راپوررقم ۸۰ نفرغیرنظامیان که درکوچه ها وسرکهای افشارکشته شده بودند وچوروچپاول ۵۰۰۰ خانه نیز گزارش داده شده است.

 گستردگی قتل عـــام وفجــایع انجام شده به وسیلۀ نیروهای مسعود وسیاف ومــزاری درافشارکابل که تا سطح یک ژنوساید بلند رفته است، متأسفانه آماردقیقی ازقــربانیـــان جنگ درافشاردردست نیست تا میزان باورنکردنی کشتارجمعی درافشارکابل دردوسه روز جنگ ۲۱-۲۲ دلو دانسته شود. اما هرگاه ازدیدگــاه ومنظر نظــامی با توجــه برحجم پرکثافت وتبهکــــارانۀ آتش هـــای اجــرا شده، ازسه استقامت درشبها وروز هـــای عملیــات بالای افشارکه نفوس زیادی را درخود جا داده بود، وهجــوم لشکر انتقامجــو وچپاولگــر به داخل افشارنگاه کنیم، درآنصورت وسعت وکمیت تلفات انسانی دقیق ترنمایان میشود. بررسی هـــای صاحب این قلـم نشانـــگرآنست که حد اقل دراین جنگ تبهــکارانه، بیش از پنجهــزار انسانهـــای بیگناه قربانی گـــردیده اند، یعنی با ارقامی که آنرا با پژوهنــدۀ دیگرانجنیرسخی ارزگـــانی ارائه داده است همخوانی دارد.

برعلاوه تعداد دوچند دیگر، انسانهای معصوم، زخمی ومعلول گردیده اند. مسئله تخطی هـــای صــریح حقــوق بــشری انجام شده درافشاربه وسیلۀ جناحهای جنگ، بررسی هـــای ویژۀ کاملتری را می طلبد که این مختصرتوان واستعداد آنرا درخود نمی بیند، مع الوصف در اینجا به عنوان قطره ای ازیک دریا، شماری محدود ازجنایات مستند وگزارش شده به وسیلۀ نهادهـــای مدافع حقــوق بــشر، ومحققین ارائه میگردد.

شاهــدان عینی که شهرت شان ثبت گردیده است دربارۀ سرگذشت هــای خود به پروژۀ عدالت برای افغانستان قرارزیرین اظهارکرده اند: شخصی گفته است: حینیکه منطقۀ ما تحت آتشباری های شدید توپچی وراکت قرارگرفت، ما با خانوادۀ خود به خانۀ خشویم که درهمان ساحه قرارداشت پناه برده درآنجا پنهان شدیم... مردان مسلح مربوط جمیعت اسلامی که به زبان دری وافراد مربوط سیاف که به زبان پشتو حرف میزدند به چوروچپاول خانه ها پرداخته بودند، من ناگزیرخانوادۀ خود را به جای دیگر فرستادم ودروازۀ حویلی را بازگذاشتم تا افراد مسلح فکرکنند که خانه را هم سنگران شان خالی کرده اند، وخودم درخانه باقی ماندم .حوالی ساعت یازده قبل ازظهریکی ازفرماندهـــان اتحـــاد اسلامی، به نام عزت الله با ده مرد مسلح داخل خانه شدند، آنها مرا بسیارلت وکوب کرده به قرغه انتقال داده، دریک کانتینر که درآن ۶۰ تا ۶۵ نفردیگری بودند محبوس نمودند. آنها ما را روزانه به کاراجباری، حفر مواضع وخندق ها می بردند، کسانیکه می خواستند آزاد شوند، بایستی مبلغ پنجــزاردالر پول رهــایی می پرداختند، مبلغی که من هرگزآنرا نداشتم، بالاخره یکی ازدوستانم درقرغـــه پول را پرداخت ومرا آزاد کرد.

 شاهـــد دیگر گفته است:افراد مسلحی که درافشاربه تلاشی وجستجوی خانه هـا پرداخته بودند، اورا دستگیروبه پغمان انتقال داده ودریک کانتینرمحبوس نموده، روزانه او را با تعداد ده بیست نفرجهت حفرزیرزمینی ها، مواضع وکارتعمیرات می بردند، او اظهارکرده است که درآنجا کانتینرهــای زیادی پرازآدم بود، شبانه بعضی آدم ها ازکانتینرخارج وبه بیرون می بردند، وآنها دوباره برنمی گشتند، ما صداهای فیررا می شنیدیم که همه کشته وتیرباران می شدند. شماردیگردرحین حفرخندق وکاراجباری کشته شده، درآنجا زیرخاک میشدند، من بالاخره با پنهان گردیدن دردریا زیریک پل موفق به فــــرار گردیده به کـــویته گریخــتم.

 یک خــانم اظـــهــارکرده است:حوالی ساعت های سه بعد ازظهر(۲۲ دلوسال ۱۳۷۱) یک گروه ده پانزده نفری اتحاد اسلامی به بهانۀ جستجوی افراد حزب وحدت وارد منزل ما گردیده، پسریازده سالۀ مرا بازداشت کرده با تهدید به او گفتند که بگو پدرت کجاست، واسلحه را به سوی او نشانه گرفتند، اما من خود را به پیشروی پسرم انداختم، اما آنها آتش کشودند، گلوله ها به دست وپای پسرم اصابت کرد، و متعاقبأ درپنج فیربعدی کشته شد. بعد نوبت خودش رسیده است، افراد مسلح طوریکه سه نفراورا محکم گرفته اند و به نوبت به او تجــاوز نموده اند.

شــاهـــددیگرگفته است:درروزتهاجــم به افشاربه وسیلۀ اتحاد اسلامی، بطورناگهــانی دستگیرگردیده وبه شدت لت وکوب وبیهــوش گردیده است ودرجایی افتاده وبعد ازبهــوش آمدن به سوی خانه برگشته درمسیرراه اجســاد ۳۰-۳۵ نفررا دیده است که دراثنای فـــرار ازافشارکشته شده بودند، او درآن ساحه دو جسد را ازچاه بیرون کشیده ویک سرقطع شده را که درلب یک کلکین گذاشته شده بود، دیده است. شــــاهــــد دیگـــر، یک خـــانم اعتـــراف کرده است: درروزدوم تهــاجــم افراد مسلح وارد منزل او درافشارگردیده واو را مورد لت وکوب قرارداده به او وخــواهـــرش تــجــاوز جنسی نمودند، واشیای قیمتی خــانه را با خــود بردند.

 خــانمی دیگری گفته است: وقتیکه افشاراشغال گردید، افراد مسلح اتحاد اسلامی ساعات هفت صبح به زوروارد خانۀ او گردیده، به چهـاردوشیزه که درآنجــا جمع شده بودند، تجــاوزنمودند. علاوتأ خودش وخواهـــرش که چهارده ساله بوده نیزمورد تجــاوز جنسی قرارگرفته است.  

درکتاب آقاي صبا ح (ازتصرف کابل تاسقوط مزار) دربارۀ جنگ وجنایات انجام شده درافشارآمده است: جنگ سوم بین قوای مسعود وسیاف ازیکطرف وحزب وحدت عبدالعلی مزاری ازطرف دیگر، که این جنگ به نام فاجعـۀ افشارنیزیاد میگردد، این جنگ ازگردنۀ باغ بالا آغازوانستیتوت علوم اجتماعی، اکادمی سارندوی، پولیتخنیک ومرکزتعلیمی وزارت امنیت دولتی ازحزب وحدت بدست اتحاداسلامی سیاف وشورای نظار مسعود قرارگرفت. بدترین جنایت هــا صورت گرفت، افراد غریت وبیچارۀ هـــزاره جوقه جوقه تیرباران واعدام گردیدند، به ناموس آنان تجــاوزگردید، تعدادی اززنان هــزاره ازطرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده ودرمنطقۀ افشاروخوشحال خان به زنان ودختران درمقابل چشم شوهـــر، پدروبرادرش تجــاوزصورت گرفت، اموال ودارایی آنان به تاراج رفت ... دوجانب درگیرمسعود وسیاف ازیکطرف، حزب وحدت ازطرف دیگرچنان جنایت آفریدند که قلم ازتحریرآن عــاجزاست.

علی توسلی غزنوی دراثرش دربارۀ جنــگهــای افشارکه خود شاهــد صحنه هــا بوده است نگاشته است: فضای سیلووافشار، تپۀ رادار غبارآلود وآتش فراگرفته بود... خدایا چه روزوحشتناک وغم انگیزی بود، مرد وزن و بچه های کوچک سربریده ومغزهــا پراگنده ودستها قطع شده، زنان ومردان به اسارت گرفته شده به شیون افتادند، ناله هــای آنهــا دلخـــراش وجانگدازبود، که دل هربشر را که عـــاطفه دارد می سوزاند. این همـــه تــجــاوز وبیرحمی وشقــاوت وقساوت قــلب اتحـــاد سیاف وشورای نظارمسعود فــــرامـــوش نــشدنی است.  باشندۀ دیگری که درجریان حمله برافشار، پسرجوانی بود، گفته است که با آغازصبح تعداد زیادی ازفامیل ها، ازجمله فامیل خودش، شروع به فرارکردند: وحشتناک بود، راکت ها وانفجارها ادامه داشت ... من راکتی را دیدم که خانۀ همسایه را پراند، پسرش کشته شد وخون ازبدنش فوران میزد. من آنرا دیدم ... حملۀ زمینی بعد ترآغازشد... فامیل ما رد شد، زمانیکه میرفتیم، ما اجسادزیادی از کشته شدگان را درسرک دید یم. زنی ازافشاربه دیدگان حقوق بشر ازچگونگی کشته شدن شــوهــروپسرش بدست نیروهــــای اتحــاد درنخستین روزحمـــله حکــایت میکند: درحالیکه ما ازافشارفرارمی کردیم، سه تن ازتفنگداران سیاف به خانۀ ما واردشدند وبدون به زبان راندن کلمه ای تفنگ هـــای شان را به سوی شــوهــــرم وپــســرم نشانــه رفته هـــردو را درمقابل چشمـــان ما به گلـــولـــــه بسند ... ما به سرخــود می زدیم وبا گـــــریــه خــود را بروی اجـساد آنان انداختــیم، تفنگ بدستان ما را تهــدید کردند که اگـــراز فــغــان ونـالـــه دست نکشیم بالای ما نارنجک انداختــه همـــۀ ما را نابود خـــواهــند کرد...  

باشندۀ هـــزاره، از افشارکه درآنزمان پســری بود، گفت که توسط عساکری که فکرمیکندکه پشتون احتمالأ اتحاد بودند به اسارت درآمده وبه انستیتوت علوم اجتماعی انتقال داده شده بود.وی گفت که درراه اجساد بی حساب غیرنظامیان را دید. من عده ای ازافراد پغمانی (افراد اتحاد) را دیدم که خانه به خانه را می پالیدند. من درخانۀ خود بودم، این قوماندان حسن یلداریکجا با هفت یا هشت نفرمسلح به خانۀ ما آمد... آنان مرا به چنگ انداخته با خود بردند، بسیارترسیده بودم... درمسیرراه پنجاه تا شصت جسد را روی سرک دیدم، بعضی ازآنان تیرباران شده بودند، اعضای بدن عده ای بریده شده بود، خون زیادی برزمین ریخته بود، صحنه ای تکاندهنده ای بود، درذهنم حک شده است که چقدرترسناک بود ... بربعضی ازآنان فیرشده بود، من اجسادی را دیدم که شکم هــای شان پاره شده بود، بعضی ها هدف انفجارهــا وحملات راکتی قــرارگرفته سوخته بودند... فکرمی کنم اکثــریت شان توسط تفنگداران کشته شده بودند... باشندۀ دیگری گفت: به تاریخ ۱۱ فبروری وی شاهــد فیرراکت هــا ازقلــۀ کوه افشاربه سوی جمیعتی ازمــــردم بود که درحال فــــراربودند:جمیعت قلۀ کوه را تسخیرکرد، درحدود پنج بعد ازظهرآنان فیر راکت ها را از قلۀ کوه به سوی این منطقه آغازکردند.آنان مردم را درهمینجا، درسر سرک به قتل میرساندند.مردم با عجله به خارج ازافشارفرارمی کردند.

ازحام مردم به سوی این سرک بود(سرکی که ازسمت شمال جنوب افشاربه طرف شرق ادامه دارد). سرک مملو ازجمیعتی بود که می خواستند ازافشارفرارنمایند... نیروهـــای مسعود به سوی آنان فیرمیکردند. آنان به سوی سرک تیر آندازی داشتند. سه باراین سرک مورد حمله قرارگرفت . هفده نفرکشته شدند- هفده جسد به روی سرک قرارداشتند- ما حساب کردیم . نعش ها دراین قسمت سرک افتیده بودند...معلومداربود که آنان غیرنظامیان بودند. بلی، کاملأ واضح بود:آنان برقع داشتند، اطفال بودند، روشن بود که غیرنظامیان هستند.

 فـــاجــــعــۀ افــشار، گــوشـــه هــــای ازجنــایت حــزب وحـــدت را نیز افــشا کرد:

یکی ازافــراد اتحاد اسلامی که درجنگ افشارشرکت داشت، به دیدبان حقوق بشرگفته است، وقتی آنها(انستیتوت علوم اجتماعی ) قرارگاه حزب وحدت را اشغال نمودند، آنان چندین زن را درآنجا یافتند که می گفتند توسط افراد حزب وحدت به آنان تجــاوز شده است، آنان تعداد زیادی اززنان زندانی را نیز یافتند.  دراتاق دیگرتعدادی ازاجساد مردان و (۲۵) زندانی مرد را که به علت شکنجه بیش ازحــد اعصاب شان را ازدست داده بودند یافتند، همه شان بخاطرشکنجۀ بیش ازحــد کامــلأ دیوانـــه شده بودند، این شخص اظهـــارکرده است که نتوانسته بیشتردرآنجــا بماند، بخاطربوی بد به بیرون فــــــرارکرده است. فرنیترپست روز۱۶ فبروری ۱۹۹۳- چهارروزبعد ازفاجعــۀ افشارگـــزارش داد: حدود صد زن درمقابل دفترسازمان ملل درکابل دست به اعتراض زده وخواستاربازگشت شــوهـــران وبرادران زندانی شده شان بودند، درحالیکه تعدادی هم چوروچپاول، تجاوزوقتل هــای را که درساحۀ افشار صورت گرفته، شرح دادند. اعتراض براین مظالیم به دلیلی صورت گرفت که روزپیجشنبه منطقۀ شیعـــه نشین را نیروهــــای اتحـــاد طرفداردولت، جناحــی که توسط عربستـــان سعــودی حمایت می شود، ونیــرو هــــای وزیردفــــاع احمدشاه مسعود ازنیروهـــای حزب وحدت دوباره تصرف نمودند.

 مهـــاجـــرینی ازمنطقه که درمسجــدی درساحۀ مجاورتایمنی جمع شده بودند، به اساس گــزارش شــاهــدان عینی گفتند که این کشتارهــا روز پنجشنبه چند ساعت قبل ازغــروب آفتاب شروع وتا روز بعد ادامـــــه داشت. شهــلا یکی ازنرس های جوان گفت: ۱۲ تن آنانی بودند، بعضی شان راکت اندازهــا را روی شــانه شان حمــل می نمودند، آنان دروازه را شکستاندند وبعـدأ به خـــواهــــرم ومن نزدیک شدند، پدرم کوشش کردکه مانع آنهــا شود، ولی آنان پدرم را زده وشکنجــه نمودند، آنان یکی از پاهــای پدرم ودو دستش را قطع نمودند.درحویلی یک سگ بسیارکلان متعلق به یکی ازقوماندانان بود، یکی ازآنان دست هـــای پدرم را به این سگ انداخت.

 فیروزه، زنی دیگری قرآنی را نشان داد که توسط مرمی پاره شده بود، اوگفت که او این قرآن را بروی مهاجمین وازکرده، اما بیهـــود ه بود، گلــوی شــوهـــرش بریده شدوسه دخترش هم کشته شدند.

سوگبارترین فصل جنــایات بـــشری انجــام شده درافشــار نه تنها فــــرامــوش کردن، بلکه عـــدم به دادگـــاه کشاندن متهمــان آنست. دولت موجــود درافغانستان تحت رهــبری حــامد کــــرزی که درســتون هــای اصلــی قدرت، متهمین به نقض حقــوق بــشررا گمــاشته است.آگــاهـــانـــه ازتمکین به عــدالت، ومرحــم گذاری برزخــــمهـــای داغـــدیدگــان ابا ورزیده است. علی الرغم آن صدای داد خواهـــــی جــــگرســوختــــگان رساتروزخـــم عمیق کشتارهــــای دسته جمعی درجنگهــای افغانستان ازجمـــــله درافشاربیشترنمایان می شود.  هـــردردی برای آدمـــی زود کهــنـــه می شود، اما قتل پدو مادر، قتل همســـر، فــــرزندان وعـزیــزان به وسیلۀ هـــرکسی که انجـــام گیــرد کــهنــه نمی شود، همیشه مثل اینست که این حادثــــه همین امــــروز اتفاق افتاده است. کسانیکه ازگرداب کثیف جنگ هـــای کــابل قتل عــــام درافــشار جان به سلامت برده یا عزیزی را ازدست داده ویا به شکلی ازجنگ صدمــه دیده، معلول ومعیوب گردیده اند، تا اکنون با اندوه جـــانگــــداز، مصیبت جنگ را تحمل کرده وشمارزیاد به امــــراض روحـــی و روانی مبتلا گردیده، همـــــه خـــواهــــان به محـــاکمه کشاندن متهمان به یک دادگـــاه عــــادلانه اند. هیچکس نمی تواند بگوید که کشتن مخالفین جنایت نیست. فاجعه نیست غیرانسانی، غیراخلاقی وغیردینی نیست. وقتی کسی فکرواخلاق ومنطق کشتن مخالف خود را تحت هربهانه ای قبول میکند وبه کشتاردست میزند، درواقع جوازکشتن خود را بدست مخالفین خود صادرمیکند. همه دیدند که دو فرمانده معـــروف ازدوجناح جنگ (احمدشاه مسعود وعبدالعلی مزاری) که درسازماندهـــی ورهبـــری جنگهـــا که قتل عـــام را درقبال آورد، نقش اول را ایفا نمودند، بدست جنگجویان دیگر ازقماش خود کشته شدند. تاریخ مسئولان اصلی قتل عــام هـــا درکابل، وازجمـــله درافشاررا با ننگ وخیانت یاد میکند.  

کشتاروحشیانۀ شهــــروندان مـــئومــن درافـــشــاریک جــــنایت بــشــری و نســـل کشـــی است، بایـــستـــی مــــطــابـــق کــنــوانــسیونــهــای جــنــایات نـســل کـشــی مـــورد داد خـــواهــــی قـــــــرارگیــــرد.منشـــورســازمـــان ملل مــتحــــد به حقــوق بـــشــر جــنــبـــۀ جهــانی داده است. دولت افـــغـــانــستــان با پذیرفـتـن آن این مسئلــــه را به رســمیـت شــنـاخته است که حقــوق بــشــرمــندرج درمنـشــورســازمــان ملل مــوضوعــی است که مــــوردعــلاقـــۀ جــامعــه بین المللی است، دیگــــر درحـــوزه وصــلاحیـت دولت هــا نمــی گــنجــد.

عــدم مـجــازات پاداشــی است به جنایتکاران وجنایت به سوی جنایت بشر، عـــدم مـجــازات جنــایــتکــاران شکست قــانــون، شکست انسانیت واخــلاق، پشت پا زدن به اصـــول دین ومــذهــب است، عـــدم مـجــازات، جنایت را سرعت می بخــشد وآنرا چند برابرمیگرداند.  فاجعـــۀ افشارکه ظــرفیت حــیرت انگیزی قتل عــام، ویرانگری، چپاولگری، تجاوزبه عفت، سیطره جویی مذهبی وقوم کشی را ازخود نشان داد، کافی است، نفرت ازجنگ وجنگسالاران تبهکاررا دردل هـــرانـــسانی جا دهــد. فاجعـــــۀ افشار برگــی ازآمـــوختنی هـــــای تاریخ است که نباید تکرارگردد. یادآوری وتـــعظــیم بـــه خـــاطـــرۀ غـــم انـگــیــز قــــربـانیـــان قــتل عــــام درافـشــار وجیبه ایست کـــــه بدوش همـــــۀ مــبارزان راه صــلــح وضـــد جنگ افتــاده است. باید آنـــرا آنگــونــــه که درخـــورشأن شــهــدای درخــــون خــفتــــۀ افـشـــاراست با به دادگــاه کشیــدن مــتهــمــان آن بسررســاند. 

منابع که درين نوشته ازآن استفاده شده است: اصالت، پيام زن، مشعل، نگاه، ميهن، کابل پريس، مهر، روزگاران، چراغ، اسنادسخن ميگويد نشريه که حزب وحدت در جريان جنگهاي کابل افشاء نمودو...

  

 

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت اصالت مجاز است !

  

 

www.esalat.org