دوشنبه، ۳۰  مارچ  ۲۰۰۹

 

رسالۀ متروخين زير عنوان" کی جی بی در افغانستان "و انتشار ترجمه های آن به زبان های انگليسی و فارسی در برهه های معين زمانی، صرفاً به خاطر فريب افکار عامه در افغانستان در مقطع های تاريخی معين حساس، راه اندازی گرديده است و بس.

 

در سايت افغان جرمن آن لاين، نوشته ای تحت عنوان" کی جی بی در افغانستان "در بخش های پيهم به نشر ميرسد. اين نوشته برگردان فارسی دستنويس يکی از کارمندان اسبق کی جی بی به اسم واسيلی متروخين است که گويا در سال های بعد از بازنشسته گی خود به غرب پناهنده شده و مقدار زيادِ از اسنادِ کی جی بی را به صورت اصل يا کاپی با خود برده است.

برگرداننده شخص مجهول الهويه ای که خودرا حميد سيماب معرفی ميکند می باشد. وی که واقعاً در فحش گويی و ياوه سرايی دکتورا دارد، در مقدمۀ اين برگردان، که پُر از دشنام و ناسزا در سطح اوباش کوچه ها است، سعی نموده است طوری وانمود کند که موفقيت بزرگی نصيب گرديده و گويا اسناد مبنی بر اين که "رهبران و بلند پايه گان حزب دموکراتيک خلق افغانستان جواسيس و جيره خواران کی جی بی شوروی بودند" ١ به دست آمده است. اين مطلب با چنان سر و صدايی به خورد مردم داده ميشود که نبايد هيچ کسی در مورد ثابت بودن اين اتهام کوچک ترين ترديدی به خود راه دهد. درين زمينه روی ساده دلی خوش باوری و ناآگاهی شماری از مردم حساب شده است. اما خوشبختانه واقعيت چيزی ديگری است. مردم ما ديگر، آن ساده دلان ديروز نيستند. اکثريت مردم ما در جريان حوادث و مبارزات داغ دهه های اخير که جنگ وسيع تبليغاتی نيز جزء آن بوده و مردم ما به پوچی آن پی برده اند، به چنان سطح آگاهی دست يافته اند که با اين چرنديات، اتهامات و تحريف واقعيت ها ديگر نميتوان آنها را فريب داد. نميتوان بهترين و صادق ترين فرزندان وطن را در نظر آنها سياه و بدنام جلوه داد.

مردم آگاه ما يقيناٌ با مطالعۀ اين چرنديات که از طرف يک وطنفروش نگاشته شده و توسط وطنفروش ديگر به فارسی ترجمه و با آب و تاب کراهت آور ارائه گرديده است، متوجه نکات قابل ملاحظۀ زيرين ميگردند:

۱- بعد از جنگ جهانی دوم، جهان به دو اردوگاه بزرگ تقسيم گرديد: يکی اردوگاه امپرياليستی به سرکردگی ايالات متحدۀ امريکا، و ديگری اردوگاه سوسياليستی که در رأس آن اتحاد جماهيرشوروی قرار داشت. اردوگاه سوسياليستی به يک تکيه گاه قابل اطمينان برای آنانيکه در راه آزادی، عدالت اجتماعی، ترقی اقتصادی و شگوفانی کشورهای خود مبارزه ميکردند، مبدل شده بود. جنبشهای رهايی بخش و تمام نيروهاييکه بر ضد استعمار، استثمار، ستم ملی و طبقاتی و نابرابری های اجتماعی ميرزميدند، مردم و دولت اتحاد شوروی را دوست، مدافع، همراه وهمرزم خود ميدانستند که در يک مبارزۀ مشترک در برابر يک دشمن مشترک قرار داشتند .اين امر تمام عناصر مترقی، احزاب سياسی انقلابی، سازمانهای اجتماعی پيشرو و حتی دولتهای ملی و مردمی را دربر می گرفت .رهبران دولتی بسيار نام آور آنزمان مانند جمال عبدالناصر در مصر، سوکارنو در اندونزی، جواهر لال نهرو در هند و سردارمحمد داؤد در افغانستان ٢ و جوزف تيتو در يوگوسلاويا، که بنيادگذاران جنبش عدم انسلاک بودند، ازآن جمله اند. ٣ بناً نزديکی با اتباع شوروی، آميزش با آنها، بحث روی مسايل مختلف و ارزيابی جريانات و حوادث، جزئی از معاشرت و گفتگوهای دوستانه ميان همراهان و همرزمان بوده است. اين امر برای اعضای حزب دموکراتيک خلق افغانستان بر بنياد يک احساس کاملاٌ مردمی، صادقانه، وطن پرستانه و عاری از هرگونه توقعات شخصی استوار می شد که دران صرفاً منافع عليای مردم و وطن در نظر بود. ايستاده گی يک عده از اعضای حزب در برابر شوروی ها در موضوعات جداگانه و در مواردی که منافع مردم و کشور مطرح بود، شاهد انکار ناپذير اين ادعا است. اگر انسان های جاسوس صفتی چون واسيلی متروخين و حميد سيماب آن را به خاطر فريب مردم طور ديگری تعبير می نمايند، نماينده گی از وجدان ناپاک خود شان ميکند .

۲- در ميان اتباع خارجی که در هر کشور تحت عناوين مختلف دپلومات، مشاور، متخصص، کارمند مؤسسات جداگانه و امثال آن زنده گی می کنند، يقيناً اعضای سازمان های استخباراتی نيز وجود دارند، که معلومات و اطلاعات به دست آورده را منظماً در اختيار مراکز خود می گذارند. در تمام سازمان های استخباراتی، در سراسر جهان، رسم بران است که منابع اطلاعاتی شان و کسانی را که در گزارشات شان روی آنها بحث صورت می گيرد، به نام اصلی ياد نه ميکنند و برای هر کدام ياشماره و يا نام مستعار داشته می باشند. معمولاٌ خود شخص از شماره و يا نام مستعاری که روی وی گذاشته شده است، کاملاً بی اطلاع می باشد. اين اسما يا شماره ها حتی برای شخصيت های مهم و احزاب و سازمان ها، و لو دشمن و مخالف هم باشند، گذاشته می شود . اين نام گذاری ها صرفاً به خاطر حفظ محرميت است و هيچ نوع دليلی را در مورد وابسته گی و يا اجنت بودن شخص ارا ئه نميکند .

صرفاً جاسوسان که بر اساس يک مقاوله رسماً استخدام می شوند، از نام های مستعار خويش که با موافقت آنها تعيين ميگردد، اطلاع دارند. درين حالت ميان استخدام شونده و ارگان استخدام کننده حتماً قرارداد تحريری عقد ميگردد، که طی آن مکلفيت های هردو طرف، چگونگی و اندازۀ پرداخت های پولی، شماره يا نام مستعار و غيره درج می باشد. هيچ جاسوس يا اجنت بدون امضای سند تحريری مبنی برقبول شرايط و تأکيد بر وفاداری، استخدام نه ميگردد.

۳- در مقدمه ای که آقای سيماب نگاشته است می خوانيم :"پس از فروپاشی اتحادشوروی متروخين در سال ١٩٩٢ سفری به استونيا داشت. وی نقلی از بعضی از اسناد پنهانی استنساخ شدۀ کی جی بی را در بکس سفری خود گذاشت و در اولين فرصت خود را به سفارت امريکا در تالين پايتخت استونيا رساند . . .، ولی به هر حال سی آی ای اورا جدی نه گرفت. وی سپس به دستگاه استخبارات مخفی برتانيا "ام آی ۶" روی آورد. انگليس های کهنه کار به ارزش اسنادی که متروخين سوغات آورده بود، پی بردند و در همان جا او را بحيث اجنت استخدام کردند. وظيفۀ عملياتی که ام آی ۶ به متروخين سپرد برون آوردن قريب ٢۵٠٠٠ ورق سند و دوسيۀ اسناد مخفی بود که متروخين آنها را در زير سطح چوبين کلبۀ تابستانی خود پنهان نموده بود. اين کار به کمک امکانات ام آی ۶ موفقانه انجام يافت و متروخين با اسنادش يکجا راهی برتانيا شدند " ۴ درين گفته ها يک نکته بسيار دلچسپ است و آن اينکه: يقيناً کی جی بی که يکی از کارآزموده ترين دستگاهای استخباراتی جهان است، اعمال و ارتباطات همه کارمندان خود را، ولو بازنشسته هم باشند، تحت مراقبت دارند .

چگونه واسيلی متروخين، که زمانی بحيث کارمند ارشد بايگانی مصروف کار بود و به اسناد بسيار محرم و مهم دسترسی داشت، توانست کاپی ۲۵۰۰۰ ورق اسناد سری و با اهميت را - دقت کنيد ! نه ۵٠ نه ١٠٠ نه ۵٠٠ بلکه ۲۵۰۰۰ ورق را، با خود يکجا به بيرون از کشور خارج نمايد؟ برون بردن اوراق بسيار ساده، برای يک فرد بسيار عادی، به اين اندازه و اين حجم، نهايت مشکل است و حتماً جلب توجه و سوء ظن می کند، چه رسد به انتقال اسناد بسيار سری توسط يک سابقه دار سازمان استخباراتی .

درين صورت ميتوان استنتاج نمود که اين شخص عمداً توسط کی جی بی به اين کار گماريده شده و اسناد منسوخ کم اهميت، همراه با مقدار زياد معلومات انحرافی (دس انفارميشن)  به غرض گمراه سازی رقبا توسط او انتقال و به خورد آن سازمان ها داده شده است. عدم اعتماد و نه پذيرفتن متروخين از طرف سی آی ای نيز از همين جا ناشی ميشود. بيدار شدن وجدان، انتقال تدريجی اسناد، اختفای آنها در زير سطح چوبين کلبۀ تابستانی و امثالهم، داستان هایی اند که بخاطر موجه جلوه دادن مراجعه به سازمان های جاسوسی غربی، به کار گرفته شده اند .

۴- نکتۀ بسيار قابل توجه اين است که نوشته های متروخين درين رساله، همه بر حکايت از حوادث و جريانات افغانستان استوار است. وی آنچه را طی سال های معين در افغانستان گذشته است، بازگو کرده، تعبيرهای شخصی خود را بران افزون نموده، در پهلوی اسم اشخاصی که ازانها يادآوری گرديده، نام های مستعار و برای پر آب و تاب ساختن موضوع بعضاً کلمۀ اجنت را نيز اضافه کرده است. در مورد برخی از افراد که" انگليس های کهنه کار" به بد نام ساختن آنها بيشتر علاقمند بوده اند، در تحت ديکتۀ آنها داستان های گمراه کننده ای نيز بافته است. اينها همه حرف و حکايت است که برای بر کرسی نشاندن آنها هيچ نوع سندی ارا ئه نگرديده است. ازين حرف های مفت در مورد هر کسی ميتوان گفت و ازين حکايات خيالی در مورد هرکسی ميتوان بافت .

برای اثبات ادعای بلند بالای اجنت ناميدن حتماٌ بايد سند معتبری از قبيل کاپی مقاوله ميان اجنت و دستگاه استخدام کننده، کاپی سند تحريری اخذ شده از اجنت مبنی بر پذيرش شرايط استخدام و ابراز وفا داری، يا در حد اقل کاپی يک راپور استخباراتی تحريری با خط و امضای وی، ارا ئه شود. درينجا حتی يک سند ساخته گی هم در زمينه وجود ندارد گرچه دستگاه های استخباراتی، امروز قادر به جعل همه چيز استند. در جملۀ ٢۵٠٠٠ ورق اسناد آرشيف متروخين يک سند تحريری، ولو جعلی و تقلبی، پيدا نشد که برای اثبات ادعا به پيش کشيده می شد .

هيچ نوشتۀ معتبری وجود ندارد که طی آن ادعاهای مشابهی بدون درج اسناد معتبر بعمل آمده باشد. به طور مثال کتاب رزاق مامون تحت عنوان "رازهای خوابيده اسرار مرگ داکتر نجيب الله" پُر از اسناد تحريری معتبراست. اما در رسالۀ متروخين، که حميد سيماب افتخار ترجمه اش را دارد، صرف از پرنسيپ "يک احمق گفت، احمق ديگر باور کرد" استفاده شده است.

با توجه به نکات بالا، با اطمينان ميتوان گفت که رسالۀ متروخين زير عنوان" کی جی بی در افغانستان "و انتشار ترجمه های آن به زبان های انگليسی و فارسی در برهه های معين زمانی، صرفاً به خاطر فريب افکار عامه در افغانستان در مقطع های تاريخی معين حساس، راه اندازی گرديده است و بس .

وقتی واسيلی متروخين را" سی آی ای جدی نه گرفت و او به دستگاه استخبارات مخفی برتانيا روی آورد" به گفتۀ آقای سيماب" انگليس های کهنه کار به ارزش اسنادی که متروخين سوغات آورده بود پی بردند و در همانجا اورا بحيث اجنت استخدام کردند،" يقيناً "انگليس های کهنه کار" اين احتمال را که او با پلان قبلی کی جی بی اعزام شده و نقش جاسوس دو جانبه را ايفا ميکند، از نظر دور نه داشته اند. اما با آنهم تصميم گرفتند، در حاليکه اورا همواره زير نظر خواهند داشت، از وی استفاده های لازم را بعمل آورند.

يکی از بهترين استفاده هايی که ميتوانست بعمل آيد، همانا استفاده از متروخين و اسنادش در عرصه های تبليغاتی بود. تبليغات به خاطر تحت تأثير قرار دادن اذهان عامه، جای نهايت مهمی را در سياست دولت ها، مخصوصاً دولت های بزرگ اروپا ئی و امريکائی اشغال ميکنند . شمار زيادی از متخصصين مصروف اين کار اند، تکنالوژی پيشرفته را به اين منظور به کار ميگيرند، و مبالغ هنگفت پولی را درين راه به مصرف ميرسا نند. در جملۀ تبليغات، وارونه ساختن حقايق و اشاعۀ جعليات به منظور انحراف ذهنيت ها از اصل واقعيت ها ، جای خاص خود را دارد.

ادعاهای نا درست و اتهامات ناروا را چنان با آب و رنگ فريبنده، در لابلای يک سلسله واقعيت ها به دسترس مردم می گذارند که به راستی تفکيک حقايق از جعليات نهايت دشوار ميگردد .

بيائيد روی يک نکتۀ قابل توجه مکث کنيم که چرا رسالۀ متروخين تا حال دوبار با يک فاصلۀ زمانی طولانی، در برهه های بسيار حساس، يکبار در سال ٢٠٠٢ و بار دوم در اوايل سال ٢٠٠٩ ترجمه و انتشار می يابد ؟

در سال ٢٠٠٢ که طالبان تازه از قدرت بر کنار شده، کنفرانس بن در همان تازه گی ها داير و در مورد افغانستان تصاميم معين اتخاذ گرديده بود، سوال های جدی برای همه وجود داشت که چرا درين پروسه، نيروی قابل ملاحظۀ حزب دموکراتيک خلق افغانستان (حزب وطن)، که در گذشتۀ نه چندان دور نقش اساسی را در جامعه ايفا ميکرد، در حاشيه قرار گرفته است. برای خاموش ساختن چنين سوال ها و فرو نشاندن سر و صداها، به راه اندازی تبليغات گسترده دست يازيدند . اين تبليغات که مملو از دروغ پردازی ها و جعليات بود، بغرض بدنام ساختن رهبری و اعضای حزب دموکراتيک خلق افغانستان (حزب وطن)، که بعد از يک دورۀ خونين و ويرانگر حکومت(!)مجاهدين(؟) و طالبان، اعتبار و محبوبيت وسيع به دست آورده بودند، سازمان داده شده بود .

نشرِ با عجلۀ ترجمۀ انگليسی رسالۀ فرمايشی متروخين در سال ٢٠٠٢ که قبل از چاپ آن به زبان اصلی روسی، که از روی دستنويس آن، ترجمه گرديده بود، جز ئی ازين تبليغات دامنه دار به شمار ميرود .

بعد از هفت سالی که ازان زمان می گذرد، هنوز هم سوالهای زيادی در اذهان مردم موجود اند . اين سوال ها که از تجارب تلخ زنده گی شان بر ميخيزند، روز تا روز اوج گرفته، رفته رفته همه گير شده و به نتيجه گيری های معينی رسيده اند . اين نتيجه گيری ها برای حلقات معلوم الحال داخلی و خارجی به هيچ وجه پسنديده و مطلوب نيستند.

مردم سوال ميکنند که امريکا و متحدان آن چرا از مجاهدين و رهبران آنها، در برابرِ حکومت ح.د.خ.ا. با تمام نيرو حمايت کردند ؟! با استفاده از تبليغات گسترده، آنها را نماينده گان واقعی مردم، مدافعين دين مبين اسلام و خدمتکاران مردم و وطن و . . . و . . . معرفی کردند، که در نتيجۀ آن مردم نيز بر آنها اعتماد و از ايشان جانبداری نمودند .اما وقتی اين به اصطلاح مجاهدين به قدرت رسيدند، دمار از روزگار مردم براوردند، وطن را در خاک وخون کشيدند، سر و مال و عزت مردم را به تاراج بردند و تار و پود کشور را در بازار های بيگانه به حراج گذاشتند. امريکا و متحدان آن تماشا کردند و لذت بردند.

مردم سوال ميکنند که چرا امريکا و متحدانش، بعد از انکه رسوايی مجاهدين از تمام مرز ها گذشت، طالبان را که از قبل ايجاد، تربيت، تجهيز و تمويل نموده بودند، آوردند ؟ آنها بيشتر از سلف شان، بر کشور پردۀ سياه عقب مانده گی قرون وسطايی را پهن کردند و مردم را در تعصبات بنياد گرايانه به زنجير کشيدند . امريکا و شرکا، بازهم تماشا کردند و بر ريش ما خنديدند .

مردم می پرسند که چرا وقتی طالبان با القاعده، که آن هم مولود امريکا است، همدست شدند و منافع امريکا را به خطر انداختند، آنها را سرکوب کردند، و بار دگر به سوی مجاهدين همان رسوا های تاريخ روی آوردند ؟! اين بار ساير دست پرورده گان شان را نيز از کشور های غربی به افغانستان صادر کردند. در نتيجه همه با هم دهن بوجی ها را گرفتند و تا توانستند به غارت دارايی های باقی ماندۀ مردم و مليارد هايی که بنام بازسازی وارد کشور ميگردد، پرداختند. روزگار مردم سياه تر شد. اما امريکا و شرکا باز هم زندگی بهتری را برای مردم وعده ميدهند.

اکنون در سال ٢٠٠٩ ميلادی که ستراتژی جديد امريکا، و در تحت تأثيرآن، سياست تمام کشورهای ذيعلاقه، در مورد افغانستان تنظيم ميگردد؛ اکنون که انتخابات رياست جمهوری و شوراهای ولايتی، و به تعقيب آن انتخابات شورای ملی در دستور روز قرار دارد و مردم افغانستان درمورد سرنوشت خويش تصميم ميگيرند، بازهم ماشين بزرگ تبليغاتی بکار افتاده است تا با نشر اکاذيب و تحريف حقايق، بار دگر افکارِ عامه را به گمراهی بکشند. آنها تلاش دارند تا رهبران و اعضای ح.د.خ.ا. (حزب وطن) را که در نزد مردم به الگويی از پاک نفسی، راستکاری و وطن پرستی تبديل شده اند، با ذرايع مختلف سياه و بدنام کنند. تمام ايادی و جيره خواران سازمانهای جاسوسی بيگانه با بی شرمی دست بکار شده اند تا باين مأمول دست يابند. ترجمه و نشر رسالۀ متروخين درين برهۀ زمانی به زبان فارسی که به اعتراف خود آقای حميد سيماب، تا هنوز بزبان اصلی روسی آن چاپ نشده است، جزئی از همين کارزار است.

تعجب آور چه، که خيلی شرم آورهم است که آقای حميد سيماب، هم کيشان خود - اين جواسيس و عمال معلوم الحال دستگاه های استخبارات بيگانه را- که همين امروز در دولت مسلط استند و زمام امورکشور را در مرکز و و اطراف در دست دارند و از ارتباط شان با آن دستگاه ها انکار هم کرده نميتوانند، نمی بينند، که در مورد آنها ساکت اند؟!  و يا می بينند ولی برای انحراف توجه از انها، در تکاپوی يافتن اسناد عليه فرزندان صديق کشور استند؟! آيا همين ها نبودند که بدستور سازمانهای جاسوسی بيگانه از شرقی تا غربی، از شمالی تا جنوبی، از عربی تا عجمی، وحشت هايی باور ناکردنی عليه وطن و هموطنان ما براه ا نداختند. به دستور همين سازمانهای ويرانگر، در کشور نه سرک ماندند نه موتر، نه برق ماندند نه تیلیفون، نه فابريک ماندند نه مکتب نه کانال ماندند نه کاريز، نه آثار باستانی ماندند نه آهن پاره، نه عزت ماندند نه آبرو، و . . . و . . . همه اين جنايات را در زير نقاب جهاد در راه اسلام و گويا به خاطر آزادی انجام دادند. همان اعمالی که ظاهراً امروز خود شان آنرا بنام اعمال ترور و وحشت محکوم ميکنند. از حاضری دادن در ادارات استخباراتی پاکستان و ايران هيچ کدام شان انکار کرده نميتواند. ذخاير پولی شان در بانکها و قصرهای مجلل شان در خارج و داخل کشور، مارکيت ها، بازارهای طلا، زمين ها و باغ های بی سر و بی پا، همه از کجا آمده اند؟ - از پو ل هايي که از طرف سازمانهای جاسوسی به حيث معاش برای خود شان و به نام کمک برای جهاد سرازير ميشد، و از چور و چپاول دارائی های مردم. آنها همين اکنون هم از طرف همان دستگاه ها حمايت ميشوند و علاوه بر معاشاتی که از کرسيهای عالی دولتی ميگيرند، مستمری های قابل توجه ديگری نيز دريافت ميدارند.

توجه نما ئيد، امروز که کشور ما به بازار مکارۀ بين المللی جاسوسی تبديل شده و کشور ما از برکت همان عمال سرسپردۀ همان دستگاه های جاسوسی، به تختۀ خيز نفوذ آنها در کشورهای همسايه هم مبدل گرديده است، چرا حميد سيماب ها و شرکا برای انحراف نظرها به آدرس ديگران در تلاش سند سازی استند؟ اگر اين سنگ افغان دوستی را از روی صداقت بر سينه ميکوبند، چرا اين رسوائی ها، بيدادها و وطن فروشی هايی را که به اين گسترده گی و اين وقاحت همين امروز جريان دارد، تبليغ نه ميکنند و در جهت رسوا سازی و نقطۀ پايان گذاشتن به آن، مبارزه به راه نه می اندازند .

باز هم توجه کنيد : آيا آقای سيماب و شرکا، پخش آگهی های دستگاه استخبارات امريکا سی آی ای را برای استخدام در ان دستگاه، از تلويزيون های افغانی، ملاحظه نموده و شنيده ا ند ؟ آيا صدائی عليه آن بلند کرده اند؟ و يا آنرا يک امر خودی و جايز می شمرند؟!

بفرمائيد، صدا های مردم رنجديده و از هستی ساقط شده را بشنويد که در بارۀ شما و آنها ايکه شما در تلاشيد برف های بام های خانه های شان را بر بام های ديگران بيندازيد، چه ميگويند!؟

مردم افغانستان، با استفاده از تجارب و سر گذشت های تلخ و خونين به اين نتيجۀ منطقی رسيده اند که ديگر فريب بيگانه گان و تبليغات آنها را نخورند . آنها با مقايسۀ تمام نيرو های سياسی، دولت ها و همه دست اندرکاران سياست در کشور ما، به اين حقيقت انکار ناپذير دست يافته اند که بهترين و صادق ترين فرزندان اين کشور و خدمتگذاران راستين آنها همان اعضای ح.د.خ.ا. (حزب وطن)  بوده اند .دولتی که بعد از سقوط حفيظ الله امين تشکيل شد، خاصةٌ دولتی که بعد از خروج نيروهای مسلح شوروی از افغانستان، نضج گرفت و در حال رشد بود، از بهترين و کارآ ترين دولت هايی به شمار ميرود که تا حال در کشور تشکيل شده اند .

واقعيت های کنونی شاهد آنند که تلاش های دشمنان مردم ما، بيگانه گان و مزدوران داخلی شان، خود فروخته گانی چون حميد سيماب، و آنهايی که از عقب مکروفون های تلويزيون های تمويل شده از طرف سی آی ای گلو پاره ميکنند، در جهت بد نام کردن بهترين فرزندان اين کشور به جايی نخواهد رسيد و گل خشک به ديوار نخواهد چسپيد .

 

پايان

 

۱  صفحه اول، بخش اول ترجمۀ حميد سيماب

٢  در صفحه هفتم بخش سوم همان ترجمه آمده است : نويسنده از اعدام داؤد که به گفتۀ او" تا مغز استخوان نفر خود ما بود "ابراز تأسف کرده است .

٣ همچنان رهبران ديگری چون کوامی نکروما در گانا، سيکوتوری در گينی، سامورا ماشل در موزمبيق، سان انجوما در ناميبيا، ياسرعرفات در فلسطين و بسا رهبران و شخصيت های شناخته شدۀ ديگر، چه به صفت رهبران جنبش های آزادی بخش و چه در مقام رهبری دولت ها، در آسيا، افريقا و امريکای لاتين از حمايت های همه جانبۀ اتحاد شوروی برخوردار بوده اند و مناسبات تنگا تنگ با همی داشتند.

۴  صفحۀ اول، بخش اول همان ترجمه

 

توجه!

کاپی و نقل مطالب از «اصالت» صرف با ذکر منبع و نام «اصالت» مجاز است

کلیه ی حقوق بر اساس قوانین کپی رایت محفوظ و متعلق به «اصالت» می باشد

Copyright©2006Esalat

 

 

 www.esalat.org