دوشنبه، ۲۰ فبروری ۲۰۱۲

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


  
جلیل احمد پرشور

 

 

نوشته ی جلیل پرشور

 

تاریخ ارسال به اصالت:

Mon, February 20, 2012 10:28

اندکی در مورد گذشته

 شناخت دقیق من درباره ی سوریه این مهد تمدن قدیمی منطقه و جهان و مرکز (شامات- شام بزرگ) که دربرگیرنده ی سرزمین های (سوریه ی فعلی - لبنان - فلسطین - اردن و اسراییل) می گردید- و بخشی از منطقه ی (انطاکیه) ی ترکیه نیز به آن تعلق داشت، درسال ۱۳۶۴ شروع گردید. در آن سال من به حیث سفیر افغانستان به دمشق رفتم و با کشور، نظام، مردم، فرهنگ حزب بعث سوریه و سایر احزاب و حلقات سیاسی آن کشور و گروه ها و احزاب عربی آشنایی حاصل و در مورد شان مطالعه کردم.

سوریه - بعد تغییرات سیاسی و شروع جنگهای داخلی در لبنان در دههء ۸۰ میلادی، مهماندار بیشتر از یکصد حزب سیاسی و حلقات فعال مخالف کشورهای عربی و سازمانهای متعدد فلسطینی بود. تمام احزاب کمونیست- قومی سوسیالیست و مذهبی، که حتی شامل (افراطی ترین قوم پرستان عرب، بنیادگرا ترین گروههای مذهبی، شخصیتهای دانشمند علم-ادب و سیاست تا چریکهای سازمانهای مسلح فلسطینی، صحرای غربی، ترکیه (کردها)، آزادیخواهان اریتره و مبارزین و شخصیت های طرف تعقیب رژیمهای مصر، سعودی و سایر حکام ظالم و مستبد خلیج، عرب و منطقه، بشکلی از حمایت دولت سوریه برخوردار گردیده و در دمشق زندگی و امکان فعالیت پیدا کردند.

من بنابر علاقمندی جدی در این زمینه، با اکثریت مسوولین آن احزاب رابطه ی نزدیک برقرار ساخته بودم و اطلاعات بسیار دقیق را از ایشان بدست آورده و به وزارت خارجه و شعبه ی امور بین المللی حزب ارسال میکردم و پیشنهادات مشخصی را نیز برای استفاده از تجارب این کشورها و احزاب- خاصتا از تجارب سوریه و یمن دموکراتیک ارایه مینمودم، تا باشد برای حل بحرانهای روبه تزاید آنوقت کشور، طرف استفاده قرار گیرند.

سوریه در آن روزگار با وجود مشکلات شدید اقتصادی، مواجه بودن با اسراییل، ارتجاع سفاک عرب، سیستم یک حزبی و قبضه نمودن تمام قدرت از طرف حزب بعث و علویها، رژیم برتر و بهتر در سطح کشورهای عربی و منطقه بود و روابط خیلی نزدیک با اتحادشوروی، چین و سایر کشورهای سوسیالیستی و دموکرات جهان داشت و با غربیها نیز مشکلات جدی نداشت.

مردم سوریه ی آنروز، دارای سطح بالای ثقافت و فرهنگ بود و آزادیهای فردی، زندگی عصری، برجسته بودن حقوق زنها- مساعد بودن زمینه ی تحصیل، سهل بودن تشبثات خصوصی اقتصادی و تجارتی از امکانات خوب برخوردار بود. در عرصهء توقعات و خواسته های نسل جوان - این بخش مهم جامعه در ساحات تحصیلی، سپورت، گشت و گذار و سرگرمیهای سالم و تفریحی، حتی محافل رقص و پایکوبی جوانان و طرز لباس پوشیدن آنها به مشکلی مواجه نبود، و تعصبات کور مذهبی مردود بود.

 در آن وقت یعنی ۲۵ سال قبل برای من بسیار تعجب آور بود که در یک کشور اسلامی، مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، دُرزیها- سنیها، شیعه ها، غیر مذهبیها و مخالفین دین و مذهب، در کنارهم زندگی میکردند و روابط بسیار دوستانه در بین شان وجود داشت. دولت حامی زیست باهمی بود و به حلقات متعصب و تنگ نظر و تشنجات قومی و مذهبی اجازه ی خرابکاری نمیداد. اما، در مسایل مربوط به تساوی حقوق مساوی (کردها و عربها)، کردها به دشواریهای محلی و خاص خود شان مواجه بوده و تحمل رنج و مشقت میکردند.

برای کردها نه دموکراسی غربی نوید بخش آزادی و حقوق مساوی با عربها بود و نه اسلام ایرانی، ترکی و عربی که همه لاف از حقوق برابر مسلمانها میزنند، آرامش، استقلال عمل و حقوق برابر شهروندی با اقوام حاکم بر سرنوشت آن کشورها بخشیده بود. این وضع تا کنون همچنان ادامه دارد. آنها، در تمام جغرافیای محلهای زندگی شان، رنج میکشند، خون میدهند و با تعصب و نفرت مواجه اند. تنها کُردهای عراق از مدتی به اینسو صاحب سرنوشت خود گردیده اند، اما، بازیهایی در زمینه صورت گرفته و ادامه دارد.

یکی از موارد تعجب من در مورد طرز زندگی مردمان سوریه در آنوقت ازین بابت بود، که من به صفت یک فرد افغان در طول عمرم شاهد توهین و تحقیر خود و سایر مردمان و جوانانی بودم که کوچکترین عمل آزادیخواهانه و متمدنانهء مان به چوب ناحق تکفیر بسته میشد و هر اقدام نیک، عادی و برحق مارا (سنت شکنی) مذهبی و گریز از فرهنگ (افغانی) قیمت می دادند. اما، در سوریهء آن وقت که اسلام با تمام قوت حاکم بود و هر اقدام دولت با (فتوای علمای بزرگ اسلامی سنیها و شخص مفتی اعظم آنوقت سوریه، مرحوم شیخ احمد کفتارو که خود نیز سنی مذهب و کردی بود) قانونیت بخشیده میشد، از تعصبات کور و توهین جوانان و آزاد اندیشان فرهنگی، خبری نبود. من بارها اینمورد را طرف توجه جدی قرار میدادم و با مشاهدهء عبادت مردمان دارای ادیان مختلف در یک محله از طریق رفتن به مساجد عبادتگاههای شان و نماز گزاری در عقب یک امام با دستهای باز و بسته، رفتن عیسویها در کلیسا یهودیها در معبد یهودی، نرفتن تعدادی در هیچ کدام اینها و رفتن در کافه و رستورانتی که در آن (چای- چلم و حتی نوشابه های الکهولی) بسیار ساده و علنی توزیع میگردید، و در ذهن و برخورد مردم تغییری بوجود نمی آورد، حیران میشدم.

بارها با خود میگفتم و میگویم که از این دین اسلام چقدر تفسیرها و تعبیرهای متعدد صورت گرفته است، که در کشورما حتی خوردن (آچار و ترشی) را عده ی با درک جهالت زده و عقبمانده ی شان حرام میدانند و فیلم و سینما و عکاسی را مردود دانسته و قریب بود که اقدام به ساختن حجاب برای مردان نیز بکنند، اما در یکی از مراکز بزرگ اسلامی و در موجودیت هزاران دانشمند عرصه ی دینی، مردم مجبور نیستند که راه رفتن و لقمه گرفتن شان را مطابق هدایت کسانی عملی بسازند که صلاحیت هیچ مشوره ی سالم در عرصه ی زندگی سالم و متمدنانه را ندارند. (تعدادی از گروه های شامل جنگ فعلی در سوریه، دشمنان زندگی با فرهنگ و عصری مردم بوده و وابسته به سلفیها و القاعده اند)

این حقیقت دارد که دولت حزب بعث در سوریه بنابر خط مشی (پان عربیزم) که خودرا همیشه قلب (عروبه) یا عروبیت می داند- سالهای متمادی منکر موجودیت قومی بنام کرد گردید، و حتی تذکره های تابعیت عربی برای شان توزیع کرد. آن سیاست هرگز نمیتوانست روزی به مشکلات جدی و حتی مقابلهء نظامی مواجه نگردد.

منکر شدن موجودیت و حقوق طبیعی و قانونی سایر اقوام در بسیاری از کشورهای جهان، خاصتا در کشورهای عربی و اسلامی نمیتواند طرف انکار قرار گیرد. آیا، گروه طالبان و بعضی از حلقات بنیادگرای قوم پرست همنوا با ایشان و دسته جات مماثل شان در سایر اقوام، دست به چنین اقدامات خودمحورانه نزدند و نمی زنند؟ آیا همین عربستان سعودی که پادشاهش خودرا (خادم الحرمین الشریفین) میداند، سعودیی پهناور و کم جمعیت ولی ثروتمند را که سرزمین پیغمبر اسلام تبلیغ میکند، کمتر مسلمان آواره و مهاجر را در خود جاه میدهد و به اقلیتهای مذهبی از جمله برای شیعه های سعودی حداقل آزادیهای دینی و مذهبی را قایل شده است؟. این در حالیست که با اسراییل و امریکا بهترین روابط را دارد، و مطابق پلان امریکا، اکنون کشور عمده و اصلی تمویل کننده ی اسلحه و لوژستیک گروههای مسلح و جنگی علیه دولت غیرمذهبی سوریه میباشد، و سرزمین مقدس را به پایگاه شریر ترین عساکر مهاجم امریکایی مبدل ساخته است. آیا، این پول، توافق و همنوایی سعودیها و امرای عیاش خلیج نبود که دو رییس جمهور قدرتمند و سرکش در برابر امریکا و غرب (نفتخوار و سیری ناپذیر)، صدام حسین و معمر القذافی را به وقیحانه ترین شکل و بطور غیر قانونی شکنجه و اهانت نموده و کشتند؟.

 یک اصل مهم را درمورد کشورهای اصلی عرب زبان و آنهایی که بعداً بزور شمشیر عربهای مسلمان و فاتح، مسلمان ساخته شدند و زبان عربی را جاگزین زبانهای بومی ی شان کردند، نباید فراموش کرد و یا به آن اهمیت کم قایل گردید. این اصل حمایت از گسترده شدن و رواج هرچه وسیعتر و بیشتر زبان عربی و فرهنگ عرب است، که دین اسلام یکی از امکانات خیلی بزرگ، بی مصرف، طبیعی و بدون برخورد با موانع قابل محاسبه در زمینه میباشد. برای ترویج بیشتر فرهنگ عربی و جهانی شدن زبان و کلتور عرب که بعد پیروزی اسلام و ملحق شدن دانشمندان عرصه های علم و دانش سایر ملل متمدن به امپراطوریهای عربی، غنا پیدا کرد و صاحب اهمیت شد، اختلاف قابل لمسی وجود ندارد. در این مورد، همه عربها با تبختر زیاد، ناسیونالیستهای محکم و جدی اند، تعداد کمی از اعراب توانسته اند این حلقه را بگردن نیاویزند و آزاد باشند.

 عربها، خاصتا خانواده ی آل سعود با استفاده از حاکم بودن بر اماکن مقدسه ی مسلمانان، بهره برداری از محل تولد حضرت پیغمبر اسلام و ظهور حضرت آدم و پیدایش و رشد دین اسلام در قلمروی که اکنون غاصبانه به عربستان سعودی تغییر نام داده شده است، خوشباوری، اعتقادات سنتی و پدری و ساده انگاری مسلمانان خاصتا مسلمانان غیر عرب را طرف استفاده ی سوء قرار داده و حتی اهداف سیاسی و خانوادگی شان را بصورت ماهرانه در چوکات سنت های مذهبی مطرح و عملی میسازند، که با کمال تاء سف کمتر با عکس العمل مواجه میگردند.

 قرار گرفتن حکام سعودی در صف مخالفین سوریه و تلاش برای برکناری و تعیین سرنوشت بشار اسد بسان قذافی و صدام حسین، گویا رهبری کردن سنیها برای نابودی اتحاد شیعه ها میباشد. در حالیکه وهابیت صدها مرتبه برای اسلام واقعی، غیر سیاسی و مذهب حنفی خطرناکتر است. بربادی وطن ما و قوت یافتن حرکات خونریزانه در کشورهای اسلامی، از طرف همین وهابیها که به (حنبلی های جدید) مشهور اند، با پلان و پول سعودیها امکان پذیر گردیده و ادامه دارد.

 

*     *    *

 

اما، در مورد حوادث یکسال اخیر در سوریه :

ستمگران و تمامیت خواهان جهان از دیر باز در فکر نابودی دولت سوریه بوده اند. مخالفتهای دولتهای سوریه و خاصتاً بعد بقدرت رسیدن حافظ الاسد، علیه اشغالگران انگلیسی و فرانسوی در دوام جنگها و جدالهای آزادیخواهانه ی مردمان سوریه و شام بزرگ، دفاع سوریها از مصر در برابر اسراییل و تشکیل دولت متحده ی عرب با مصر، مخالفت سوریه با جنرالان امریکایی صفت قدیمی ترکیه، مخالفت با فرانسوی ایزه ساختن لبنان - حمایت از لبنانیها در نبرد علیه اسراییل و حمایت بیدریغ از جنبش آزادی بخش فلسطین که متاء سفانه بار بار باثر هسته گذاری شعبات حزب بعث در داخل سازمانهای فلسطینی و مجبور ساختن فلسطینی ها برای تعقیب سیاست سوریه در قضایای منطقه، با مشکلات جدی و حتی قطع روابط همراه بوده است، و همچنان حمایت سوریه از ایران در جنگ علیه عراق که آن جنگ مطابق پلان امریکا طراحی گردیده بود، مخالفت با پیمان تسلیم طلبانه ی (کمپ دیوید)، جاه دادن حزب کارگران کردستان در خاک سوریه، حمایت بیدریغ از حزب الله لبنان که بدون شک نیروی اصلی در نبرد علیه اسراییل و سقوط لبنان در سیاستهای اسراییلی-فرانسوی- امریکایی میباشد، جاه دادن به صدها تن نویسنده و مستند سازان فجایع، عیاشی ها و خیانتهای حکام سعودی و عرب و مجال دادن به نشر آثار گرانبها و ارزشمند آنها- مساعد ساختن زمینه ی زندگی و فعالیت به رهبران آزادیخواه (پولیساریو) که برای ختم اشغالگری پادشاهی المغرب بر کشور شان مبارزه میکردند، و مهمانداری از رهبران تحت تعقیب جمهوری یمن دموکراتیک، فعالیت گسترده در جنبش غیر متعهدها و قرارگیری در تصامیم و اقدامات جهانی علیه ختم اشغالگری و اپارتاید، خاصتا در افریقای جنوبی و سایر دول استعمار زده ی افریقا، بخشهای اصلی دوسیه ی قطور و یاغی گری سوریه است، که باید به ارباب یکه تاز دنیای امروز و تیم سرکوزیها، کامرونها و امیر قطر که روزی علیه پدرش به امر انگلیسها کودتاه کرد، جواب بدهد. (اگر مطابق ارشادات دین اسلام و حرمت گذاری به حقوق والدین در مورد عمل جبونانه ی کودتایی امیر فعلی قطر علیه پدرش نگاه و قضاوت شود، او (عاق) پدر است و از احکام الهی و فرموده های حضرت پیغمبر اسلام سرپیچی کرده و مستوجب عقاب است.

 در جمهوری عربی سوریه، در زمان حافظ اسد و اکنون در دوران ریاست جمهوری بشار اسد، در جنب حزب بعث سوریه، تیمی از احزاب دارای خطوط فکری مختلف (چپیها و راستیها) بنام جبهه ی ملی و مترقی سوریه در قدرت سهیم بودند، و در ترکیب هیئت دولت وزیر داشتند. احزاب شامل جبهه در سوریه شامل گروه های افراطی مذهبی و یا مروجین اسلام سیاسی بوده نمی توانستند.

  در اوایل دهه ی ۸۰ میلادی اخوان المسلمین سوریه که نسبت به اخوانیهای امروز ده ها مرتبه متعصب تر و آشتی ناپذیرتر با مظاهر دموکراسی و حقوق مدنی مردم، از جمله آزادیهای فردی انسانها در ساحات مختلف حیات شخصی و خانوادگی، روابط مردان و زنان و طرز پوشیدن لباس و کنار آمدن جوانان (دختران و پسران) بودند، در شهرهای حماة ـ حمص و حلب قیام خونینی را براه انداختند، که تلفات بزرگی را در قبال خود داشت.

  در آن قیام که با گذشت هر روز بیشتر از کنترول دولت خارج میشد، بالاخره دولت سوریه مجبور شد تا با تمام توان در برابر اخوانیها مواجه شود و آنها را بیرحمانه سرکوب نماید. سرکوب اخوانیها در آن زمان طرف استقبال دولت ترکیه که مطابق خط فکری اتاتورک با بنیادگرایی مذهبی دشمنی داشت، مواجه شد و احزاب دموکرات و کشورهای مخالف افراطی گراییهای مذهبی در سطح منطقه و جهان از آن حمایت کردند.

 توجه کنید- رفعت اسد برادر حافظ اسد که رهبری سرکوب خونین قیام اخوانیها در دههء ۸۰ را بعهده داشت، اکنون با مشارکت عبدالحلیم خدام - بازوی راست دولت آنوقت، حافظ اسد را عامل کشتار حما میدانند)

تعدادی از مردمان آگاه را عقیده بر اینست که کشته شدن دو پسر حافظ الاسد در دههء ۹۰ میلادی- خاصتاً مرگ مرموز (باسل اسد) پسر ارشد حافظ اسد و جانشین اصلی او به حوادث فعلی سوریه میتواند ارتباط داشته باشد.

 اکنون امریکا، که خودرا در خط مقابله با بنیادگرایی در صف اول جنگ میداند، و با طالبان افغانی، احزاب بنیادگرای پاکستانی مثل لشکر طیبة، لشکر جنگی، جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان، گروه ابو سیاف فلیپینی، احزاب چریکی اسلامی اندونیزیایی و غیره گویا دشمنی میکند، و متحمل تلفات جانی و مالی میگردد، در سوریه نیروهای مسلح مذهبی را حمایت میکند که اهداف شان با اهداف و برنامه های سایر احزاب افراطی مذهبی کدام فرقی ندارد. با اینکه تعدادی از مخالفین غیر مذهبی از جمله برادر و برادر زاده های حافظ اسد و عبدالحلیم خدام معاون رییس جمهوری سوریه و تعدادی دیگر نیز در بین آنها شامل بوده و استقلال طلبان کُرد نیز در قطار شان میباشند.

 این درست است که اکثریت چهره های مهم دولتی سوریه وابسته به مذهب علوی اند، ولی علویهای سوریه با وجود شیعه بودن، بمانند شیعه های ایرانی و یا لبنانی و حتی بحرینی نیستند. بخش اساسی علویهای سوریه را افراد بی تعصب و یا سیکولار تشکیل داده و بر ارجحیت مذهبی شان نسبت به سایرین اصرار نمیکنند.

در حالیکه اگر رژیم فعلی سوریه سقوط داده شود، مذهبیهای پیروز در تونس، مصر و لیبیایی های حمایت شده از طرف ناتو و نو چندک های خلیج و چیره شده بر نیروهای معمر قذافی که با وجود خدمات بزرگ اجتماعی کم نظیر در افریقا و حتی منطقه ی عربی به مردمش، بیرحمانه و تواءم با تجاوز و شکنجه شهید گردید، صف واحد بنیادگرایی مذهبی را تشکیل و باعث خلق بسا مشکلات خواهند شد.

قتل عام طرفداران معمر قذافی که مطبوعات جهان آزاد (!) در برابر آن خموشی اختیار کرده اند، اهداف حقوق بشر دوستانه ی حامیان انقلابیون (!) ضد دیکتاتوری لیبیا و تفنگ داران انقلاب آزادیخواهانه (!) ی سوریه را باید زیر سوال ببرد.

افشای کمکهای صدها ملیون دالری امریکا و شبکه های غربی برای اخوان المسلمین مصر و سایر سازمانهای دینی، اینجوها و انجمنهای خیریهء مصری برای کمک به مردمان غریب مصر غرض پیدا کردن نفوذ اجتماعی و کشانیدن مردم در روزهای انتخابات در عقب احزاب اسلامی، رسوایی های بزرگی را بوجود آورده است، و حکایتگر معاملات پنهانی و پشت پردهء غارتگران ضد بنیادگرایی (!) جهانی با احزاب اسلامی و کفر ستیز (!) و مخالف با اسراییل (؟) شده است. و گر نه چطور رژیم صدام و حاکمیت سبز پوشان لیبی و حتی حکومتهای استبدادی مبارک و بن علی که همه حکومتهای غیر مذهبی و قریب به تفکرات غربی بودند، سقوط داده شدند و احزاب (اسلامی- سلفی- اخوانی- یهود و نصارا ستیز (!) حمایت شدند و در پیروزی شان از همه امکانات و هر نوع سلاح ممنوعه استفاده شد، و قوانین بین المللی بیرحمانه زیر پاگردید.

سقوط دادن دولت غیر مذهبی و فرهنگ مدار سوریه، مطابق همان پلان شرقمیانهء جدید، به پیش برده میشود. ایتلاف ضد سوری میخواهد آخرین خار چشم شان در جهان عرب را نابود کنند، و حاکمیت شان را از جزایر کناری الی کناره های پاکستان امتداد دهند. اما، تا جاییکه من اردوی دارای آرمان وطنی- پولیس و استخبارات کار کشته و معتقد به منافع حقیقی مردم سوریه و اعضای حزب بعث سوریه، احزاب جبهه، مردم سلحشور، و حامیان عربی آن کشور را میشناسم، سوریه لقمه ی نیست که به آسانی (قورت) شود. دشواری بلعیدن سوریه بخاطر حمایت کشورهای بزرگ چین، روسیه و سایر کشورهای آگاه از پلانهای شوم جهانی در مورد سوریه و اعراب، بیشتر مشکل گردیده است، و این کشورها صریحا اعلام کرده اند که اشتباه شان در مورد لیبیا را تکرار نخواهند کرد.

دراین زمینه نمیتوان حمایت ایران- و حزب الله لبنان را از سوریه، عدم همکاری دولتهای عراق و لبنان و ترکش در ثبات ترکها و اردنیها در مورد اجازه دادن به حمله و ارسال اسلحه از طریق قلمروهای شان به سوریه را اهمیت کم داد.

 این حقیقت که قافله سرچپه شده است دقیق است. در غیر آن قطر (قطره) و یا (قرچه) در رأس تغییر دهندگان و تعیین سرنوشت مردمان عرب قرار داده میشود، و میخواهد بسان لیبیاـ آینده ی سوریه و بشار اسد را رقم بزند. اینکه گفته اند امریکا ایدیولوژی و اهداف مقدس غیرقابل ترک ندارد، دقیق گفته اند. امریکا- نوکر منافع کمپانی های غول پیکر و تأمین مواد خام (مفت و یا بسیار ارزان) برای ماشین عظیم صنعتی خود است- تا بتواند مردمان کشورش را تاحدودی راضی نگهدارد و جلو قیامها و خیزشهای زحمتکشان را بگیرد، و منافع بزرگی را کمایی کند، تا از طریق پول - اسلحه، تهدید و شانتاژ بالای بشریت حاکم باقی بماند.

برای عدم سقوط دولت فعلی سوریه ـ باید تمام نیروهای ترقیخواه و ضد مداخلهء غربی و عربی در امور داخلی آن کشور- همکاری کنند. تغییرات لازم و اکیداً ضروری در سیستم و نظام سوریه، اگر از طریق پیاده شدن قانون اساسی جدیداً به آرای مردم گذاشته شده است، برآورده شده نمیتواند، یک مرجع صاحب قرار و تصمیم گیری وجود دارد و آن مردم خود سوریه است - که از طریق انتخابات آزاد - دموکراتیک و تحت سرپرستی نیروهای واقعاً بیغرض و غیر جانبدار دموکرات جهان- باید آیندهء خود را تعیین کنند. دیگران حق ندارند که رژیمی را در سوریه حاکم بسازند، تا امنییت اسراییل غاصب و اشغالگر که همین اکنون بلندی های جولان سوریه را در اشغال دارد- بطور دایمی و بدون استرداد حقوق فلسطینی ها - سوری ها-  لبنانیها و سایر کشورهای عرب- تأمین و ضمانت گردد.

 

دستان مداخله گر و طماع عربی و غربی از امور سوریه و همه کشورها کوتاه باد !

 

آزادی- دموکراسی- حقوق برابر شهروندی و زندگی با عزت برای همه مردمان سوریه و جهان آرزو میکنیم.

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)