فصل سوم ـ اصول و قوانین دیالکتیک

 

درس ۱۴ - کلیاتی درباره دیالکتیک به مثابه علم و به مثابه اسلوب عمل

 

 

۱-  دیالکتیک عینی و ذهنی

۲-    نگاهی به تکامل دیالکتیک

۳-    دیالکتیک متدلوژی علمی

۴-   اهمیت علمی کا ربست دیالکتیک

 

در آثار مارکسیستی مفهوم دیالکتیک به دو معنا به کار می رود، یکی به معنای یک تئوری علمی و دیگری به معنای یک اسلوب فلسفی. دیالکتیک ماتریالیستی که در درس های آینده فرا خواهیم گرفت و ماتریالیسم فلسفی که در درس های پیشین آموختیم با یک دیگر یک مجموعه واحد و جدا نشدنی و دو جنبه از یک آموزش فلسفی را تشکیل می دهند. درک پی گیر و قاطع ماتریالیستی طبیعت و جامعه و تفکر، یعنی در نظر گرفتن جهان بدان گونه که هست، بی تردید به دیالکتیک می انجامد. دیالکتیک ماتریالیستی به شناخت جهان مادی و شکل های موجودیت آن و قوانین عینی تکامل آن می پردازد.

(۱)

قوانین عمومی جهان مادی محتوای اساسی دیالکتیک عینی یعنی دیالکتیک خود اشیاء و روندهای مادی و مناسبات و تغییرات آن ها را تشکیل می دهد. تفکر علمی دیالکتیک یا دیالکتیک ذهنی انعکاس دیالکتیک عینی طبیعت و جامعه به شکل سیستمی از مفاهیم و مقولات و قوانین است.

دیالکتیک به مثابه یک اسلوب فلسفی یک شیوه بررسی و پژوهش و انعکاسی است از دیالکتیک واقعی و عینی، انعکاسی است از تکامل دائمی و قانونمند طبیعت جامعه و تفکر.

عرصه عمل و فعالیت دیالکتیک عینی، روندهای واقعی طبیعی و اجتماعی است و عرصه عمل دیالکتیک ذهنی، سیر تفکر منطقی است که نحوه حرکت و تحول این پدیده ها را در خود منعکس می کند.

تمام مکاتب بورژوایی و غیر مارکسیستی هنگامی که به طرح دیالکتیک می پردازند آن را تنها به عنوان یک نحوه تفکر یک شکل استدلال یا نوعی از منطق معرفی می کنند. آن ها به قوانین واقعیت عینی کاری ندارند. در حالی که اصل مطلب در اینجا است که قوانین تکامل جهان عینی خود مستقل از انسان خصلت دیالکتیکی دارند. و خود دیالکتیک تفکر( دیالکتیک به مثابه یک علم ) چیزی نیست جز نتیجه انعکاس دیالکتیک واقعی در شعور ما. اگر دیالکتیک واقعی طبیعت و جامعه وجود نداشت پیدایش تفکر دیالکتیکی و قوانین آن غیر ممکن بود.

 دیالکتیک عینی تعیین کننده دیالکتیک ذهنی است. لنین می نویسد: دیالکتیک اشیاء، خالق دیالکتیک اندیشه هاست نه برعکس. دکتر تقی ارانی همین اندیشه را چنین بیان می کند: اگر صحبت از دیالکتیک در طبیعت باشد غرض واقعیت دیالکتیک یعنی تأثیر متقابل اجزاء طبیعت و تکاپوی آن ها بدون رابطه با طرز تفکر بشر است. و اگر صحبت از اسلوب  دیالکتیک باشد غرض تصویر از واقعیت دیالکتیک در مغز ماست. تصویری که با واقعیت نظیر است و طریقه استدلال ماست. دیالکتیک مارکسیستی بر شالوده تکامل جهان مادی و نیز برشالوده گسترش و تعمیق شناخت علمی ما از جهان مرتبا غنی تر می شود.

(۲)

 عناصر ابتدایی دیالکتیک به شکلی سطحی و عامیانه از دوران باستان در اندیشه های فلسفی چین و هند و سپس یونان پدید شد. در فلسفه قبل از مارکسیستی دو شکل اساسی دیالکتیک دیده می شود:

۱-   دیالکتیک خود به خودی خود سطحی و عامیانه (نائیف) فلاسفه باستان که پیوندهای عمومی بین پدیده های جهان واقعی و حرکت و تغییر دائمی آنها را کشف نموده ولی به علت سطح نازل شناسایی های علمی و پراتیک ناکافی اجتماعی تاریخی موفق به توضیح علمی آن نشدند .

۲-  دیالکتیک ایده آلیستی فلسفه کلاسیک آلمانی در اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم که سیستم هگل نقطه اوج آن بود. هگل توانست روند همگانی خودزایی و تکامل را ( منتهی در مورد اندیشه ها) کشف کند و آن را از دیدگاه وحدت و مبارزه تضادهای درونی توضیح دهد و اصول این خود رشدی را بیان نموده و سیستمی از مقولات دیالکتیک مدون کند و خصلت دیالکتیکی تفکر را تشریح نماید.

ولی سیستم هگلی، ایده آلیستی و درست در جهت عکس دیالکتیک واقعی بود و اساس خود را بر ایده مطلق می گذاشت.

دیالکتیک علمی و پی گیر را مارکس و انگلس تدوین کردند که تمام دستاوردهای ارزشمند ۱- تفکر دیالکتیکی سراسر تاریخ فلسفه ۲- نتایج علوم و  ۳- ثمرات پراتیک اجتماعی ـ تاریخ انسان و ۴- تجربه نبرد طبقاتی پرولتاریا را در برمی گیرد. دیالکتیک مارکسیستی از ریشه و بن با دیالکتیک ایده آلیستی هگل مغایر است.

 دیالکتیک ماتریالیستی برخلاف دیالکتیک ایده آلیستی، مقولات و قوانین دیالکتیک را از واقعیت طبیعی و اجتماعی بیرون می کشد نه از  حیطه تفکر. این مقولات و قوانین تعمیم تمام تاریخ پراتیک اجتماعی و شناخت علمی است. گام داهیانه مارکس و انگلس به گفته لنین به کار بستن دیالکتیک ماتریالیستی در اقتصاد سیاسی تاریخ علوم طبیعی، فلسفه استراتژی و تاکتیک طبقه کارگر است.

دیالکتیک سیستم علمی قوانین و مقولاتی است که در مجموع خود کلیت جهان را در جریان گسترش و تکامل و تغییر آن منعکس می کند.

هرعلمی بر شالوده سلسله اصولی قرار گرفته و استخوان بندی آن را یک رشته مقولات و قوانین تشکیل می دهد. مقولات یا کاتگوری ها مفاهیم و مصطلحات اساسی علم دیالکتیک مارکسیستی را تشکیل می دهند، قوانین مهم ترین و فشرده ترین نتیجه گیری های علم دیالکتیک را بیان می دارد.

فردریک انگلس دیالکتیک را علم عام ترین قوانین رشد و حرکت و تکامل طبیعت و جامعه و تفکر و همچنین علم ارتباطات و پیوندها تعریف کرده و ولادیمیرایلیچ لنین آن را روح مارکسیسم و همچنین وسیع ترین و غنی ترین و عمیق ترین تئوری تکامل نامیده است.

دیالکتیک شناخت علاوه بر قوانین دیالکتیک عینی دارای قوانین درونی ویژه خویش نیز هست. به همین علت نیز دارای سرشت خلاق و استقلال نسبی است. ما در این درسنامه به ترتیب نخست اصول دیالکتیک و سپس قوانین دیالکتیک و بعد از آن مقولات دیالکتیک و آنگاه دیالکتیک شناخت(تئوری شناخت و منطق دیالکتیک) را مورد بررسی قرار خواهیم داد که همه با هم علم یگانه ای را تشکیل می دهند.

مقولات و قوانین اساسی دیالکتیک عام ترین مقولات و قوانین واقعیت عینی و انعکاس آن در شعور است. به همین جهت لنین خاطر نشان می سازد که :

  دیالکتیک هم او نتولوژی (فلسفه وجود) است هم گنوسئولوژی ( تئوری شناخت) وهم منطق دیالکتیک و این جنبه ها با یکدیگر در وحدتی ناگسستنی هستند.

(۳)

مقصود از اسلوب فلسفی آن شیوه و وسیله معین شناخت است که امکان دهد قوانین عام همه روندهای طبیعی و اجتماعی تحقیق، کشف و بیان گردد و در نتیجه تعیین شود که چه اقدام و روشی باید برای نیل به هدف معین بر اساس تحقیق و کشفی که شده انجام پذیرد.

دیالکتیک ماتریالیستی یک چنین اسلوب علمی را به دست می دهد. ماتریالیسم دیالکتیک در مجموعه خود هم یک تئوری است و هم یک اسلوب عمومی شناخت. نقش ویژه دیالکتیک در این میان عبارت است از تدوین عام ترین و کلی ترین مقولات و قوانین و در ضمن تدوین پایه های یک اسلوب علمی و اجرای آن در تمام رشته های فعالیت انسانی.

فلسفه بورژوایی به علت خصلت ارتجاعی و ضد علمی خود از تدوین یک اسلوب فلسفی واحد علمی و جامع عاجز است. ریشه این عجز در آن است که ایده آلیسم جهان مادی را از روند شناخت و تجربه جدا می کند. فلسفه بورژوایی در واقع مرکب از بخش هایی به کلی مجزا از هم و آئین های جدا و ناهمگون است که در بخش مسائل و قوانین وجود ( اونتولوژی ) در بخش دیگر مسائل شناخت (گنوسئولوژی) در جایی قوانین و اشکال تفکر (منطق) و در جای دیگر تئوری ارزش ها (اکسیولوژی ) مورد بحث قرار می گیرد. این جدایی و عدم رابطه بین واقعیت عینی و تفکر و تجربه بشری  نشانی از حاکمیت اسلوب متافیزیک در فلسفه معاصر بورژوایی است .

مقصود از متافیزیک در اینجا اسلوب فلسفی ضد دیالکتیکی است. بنابر این تعریف متافیزیک بر یک جهان بینی ذهن گرا، غیر فعال و غیر جامع متکی است، ارتباطات ضرور و سرچشمه درونی حرکت و در نتیجه دورنمای تکامل را نمی بیند. به همین علل نمی تواند به شناخت کامل روند های طبیعت و جامعه بیانجامد و راهنمای عمل باشد.

در عصر ما مسائل اسلوبی اهمیت فزاینده ای می یابند. نقش اسلوب علمی دیالکتیک ماتریالیستی به علت دو روند مهم جهان معاصر که با یکدیگر پیوند نزدیک دارند پیوسته رو به افزایش است، یکی روند انقلاب اجتماعی و دیگری روند انقلاب علمی و فنی.

  روند نخست گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در مقیاس جهانی است که خود نشانی است از شناخت قوانین عینی اجتماعی و کار بست آن ها توسط انسان و مرحله جدیدی است از قدرت انسان بر مناسبات اجتماعی.

-   روند دوم تحولات بنیادی و به کلی نویی است که در دانش ها و تکنیک جریان دارد و ثمره کیفیتا تازه شناخت قوانین عینی طبیعت و مرحله جدیدی است از تسلط انسان بر قوای طبیعت.

این دو روند و رویدادهای دورانساز وابسته به آنها از یک سو خصلت دیالکتیک همه پدیده ها و روندهای طبیعت و اجتماع و تفکر را نشان می دهد و از سوی دیگر صحت بی تردید و اهمیت درجه اول اسلوب (متدلوژی ) مارکسیستی را به اثبات می رساند.

متدلوژی علمی عبارت است از بکار بردن اصول ماتریالیسم دیالکتیک در مورد روند شناخت و پراتیک اجتماعی .

(۴)

مارکسیسم تئوری را از پراتیک اخذ می کند و آن را برای تغییر انقلابی جهان به کار می برد. دیالکتیک ماتریالیستی واقعیت را به طور عینی و علمی تجزیه و تحلیل می کند و در زمینه اجتماعی جوانب مختلف زندگی جامعه را در تحول آن مطالعه می کند. اهمیت انقلابی و انتقادی دیالکتیک ماتریالیستی و تباین آن با هر گونه اپورتونیسم از همین جا ناشی می شود. دیالکتیک زنده و پویای مارکسیستی در زمینه اجتماعی نقش و رسالت پرولتاریا و نابودی حتمی سرمایه داری و پیروزی قطعی سوسیالیسم را در مقیاس جهانی ثابت می کند. دیالکتیک ماتریالیستی قوانین پیشرفت اجتماعی دورنمای نبرد انقلابی خلق ها، راه ها و وسایل نیلی به هدف های مبارزه آزادی بخش را روشن می کند.

به همین جهت دیالکتیک روح و هسته انقلابی مارکسیسم تئوری انقلابی تکامل و در عین حال شیوه شناخت و تغییر واقعیت است.

در زمان ما بویژه آموختن شیوه علمی و بکار بردن درست مقولات و قوانین دیالکتیک اهمیت فراوان دارد. زیرا که تکامل اجتماعی همواره با منافع گروه های مختلف برخورد می کند. در تناسب نیروهای طبقاتی مرتبا تغییراتی حاصل می شود، گرایش های متضاد و نویی پدید می آید، انحرافات از خط سیر اصلی عقب گردها و پس رفت ها، استثناها و تصادفات در حین تسلط پیش رونده مشاهده می شود . بدون داشتن یک اسلوب علمی نمی توان خصلت چند گونه و متضاد رویدادها و فراز و نشیب ها وسمت عمومی تاریخی را درک کرد و درست ترین و موثرترین شیوه عمل انقلابی را متناسب با آن تعیین نمود. به همین جهت تحلیل دیالکتیکی و عینی  دوران تاریخی معاصر و در مقیاس هر کشور اهمیت حیاتی برای تعیین دورنمای تکامل جامعه و وظایف انقلابیون  دارد. این تحلیل در اسناد برنامه ای احزاب کمونیستی و کارگری به عمل می آید و خصلت دیالکتیکی گذار ازسرمایه داری به سوسیالیسم چند گونه اشکال گذار راه های انقلاب سوسیالیستی، مسائل جنگ، صلح، انقلاب  دولت و غیره را در بر می گیرد.

به علاوه رشد پرشتاب علوم طبیعی و اجتماعی در زمان ما کشفیات حیرت انگیز و پی در پی در زمین و کیهان رخنه هر چه ژرف تر در دوران اتم و هسته آن شیوه های تازه کاربرد مواد خام و ساختن مواد مصنوعی مفید، پیشرفت های علوم اجتماعی و مدیریت منطقه جامعه و پدیده های اجتماعی همه این ها توسل به متدولوژی علمی را هر چه حیاتی تر و ضرورتر می کند.

دیالکتیک ماتریالیستی خود در تکامل دائمی است، سرشتی خلاق دارد و با هر گونه  دگماتیسم و متافیزیک مغایر است. شالوده این تکامل دائمی تعمیم تازه ترین  دستاوردهای دانش های طبیعی و اجتماعی و پراتیک اجتماعی است. دیالکتیک مارکسیستی ـ لنینیستی یک شیوه شناخت و یک وسیله انقلابی تغییر طبیعت و جامعه و تفکر است و با انعکاس درست قانونمندی های جهان عینی تنها شیوه پژوهش علمی و پی گیر تنها متدولوژی متناسب با سطح عالی تکامل دانش های امروزین است.

از این نظر دیالکتیک در کلیه علوم مشخص مصداق دارد، شالوده تئوریک همه اسلوب های خاصی است که توسط علوم مختلف بکار رود. محتوی اصلی دیالکتیک ماتریالیستی را در سه بخش:1- اصول 2- قوانین 3- مقولات بررسی خواهیم کرد.

  

 

 


صفت دیالکتیکی را ( البته در سطح ابتدایی و ساده دلانه آن) خود انگلس برای شیوه تفکر بدوی فلاسفه یونان باستان و حتی برای فلاسفه بودا به کار برد . دیالکتیک پنداری و اساطیری و تخیلی و ساخته تجرید ذهنی است . ناشی از عقل سلیم و نکته بین است و به کشفیات علوم و به رازهای گشوده شده طبیعت و اجتماع ، به پراتیک غنی بشر تکیه ندارد ، علم پایه آن نیست . ولی در هر مرحله ابتدایی و نائیف و خودروی دیالکتیک است . حرکت را و پیوند را و نبرد و تضاد را درک می کند و بهتر بگوییم وجود آنها را زیر کانه حدس می زند و هوشمندانه و پندار آلود به آنها پی می برد و البته در لباس ارسط و افسانه و تمثیل آن را بیان می دارد .این نوع دیالکتیک و اصل همستاری ( تضاد) باستانی با پیدایش دیالکتیک به مثابه علم فاصله ای عظیم دارد . با این حال اندیشه نبرد و نیروهای متضاد و دو مبدأ تنها یک تفکر دوآلیستی (ثنوی) و صرفا اندیشه ای مذهبی نیست بلکه بیان بدوی و سطحی و پندار آلود یک برداشت از جهان یک اندیشه فلسفی یک طرز بررسی و استدلال و تفکر و خلاصه یک اندیشه ابتدایی دیالکتیکی است .

دردرسنامه فلسفه و منطقه چاپ تهران فلسفه به مباحث زیر تقسیم می شود : روانشناسی، منطق ، شناخت زیبایی ،اخلاق، متافیزیک

اصطلاحات :

اوتئولوژی ontology آ:سیولوژی axiologie  - گنوسئولوژی gnoseologie

 

 

درس پانزدهم