فصل سوم ـ اصول و قوانین دیالکتیک

 

 

 

درس ۱۸- قانون گذار از تغییرات کمی به تحولات کیفی

 

۱ ـ کیفیت چیست؟

۲ ـ  کمیت چیست؟

۳ ـ نسبت یا اندازه چیست؟

۴ ـ چگونگی تبدیل تغییرات کیفی به کمی

۵ ـ انواع جهش و تنوع گذار

۶ ـ دو انحراف در نتیجه درک غلط قانون

 

قانون تبدیل تغییرات کمی به کیفی رابطه دیالکتیکی بین دو مقوله کمیت و کیفیت را بیان می کند. این قانون اساسی فلسفی دیالکتیک، بیانگر شکل های تکامل و مکانیسم آن تغییرات انقلابی و جهش جهان و توضیح دهنده چگونگی پیدایش کیفیت نوین در همه زمینه های طبیعت و جامعه و تفکر است. برای بررسی این قانون نخست با مقولات مورد بحث یعنی کمیت و کیفیت و همچنین نسبت (یا اندازه) آشنا می شویم ،سپس خود قانون را توضیح می دهیم و بالاخره انواع اشکال گذار از یک کیفیت کهنه به نو را مطالعه می کنیم.

(1)

در پیرامون ما اشیاء و پدیده های گوناگونی هستند که پیوسته در حال حرکت و تغییرند ولی ما اشیاء و پدیده ها را علی رغم این حرکت و تغییر دائمی با هم اشتباه نمی کنیم بلکه آن ها را از هم تمیز می دهیم. چرا؟ زیرا که هر یک از اشیاء و پدیده ها به وسیله خصوصیاتی که ویژه اوست از دیگران متمایز می شود این خصوصیات هم کیفی است و هم کمی و از خود اشیاء و پدیده ها ناشی شده محتوی عینی  دارند.

کیفیت عبارت از مجموعه خصوصیات نسبتا ثابت که ویژه هر شیئی و پدیده بوده و آن را از اشیاء و پدیده های بی شمار دیگر متمایز می سازد. مثلا این عنصر شیمیایی با عنصر دیگر این گیاه، با گیاه دیگر این نظام اجتماعی با آن دیگری به علت همین تفاوت کیفیت، که از خصوصیات دورنی آن بر می خیزد متمایز و متفاوت است. مثال های دیگر:

این حزب با آن حزب دیگر به علت ماهیت طبقاتی اش به علت سیاستی که دارد به علت راهی که پیشنهاد می کند و برنامه ای که دارد به علت شالوده و سیستم سازمانی خود تفاوت دارد. هر حزب مجموعه خصوصیات مشخص و خاصیت های معینی است. جامعه سرمایه داری به آن علت از سوسیالیسم  تمایز دارد که در سرمایه داری مالکیت خصوصی بر وسائل تولید استثمار انسان از انسان و ستم طبقاتی و ملی وجود دارد و تضادهای آشتی ناپذیر اجتماعی و اختلافات طبقاتی سراسر آن را فرا گرفته است. این جامعه مجموعه ای از خصوصیات ویژه و خاصیت های معین است.

پس کیفیت مجموع خاصیت های یک شیئی یا یک پدیده است که به علت به هم پیوستگی یگانه خود هویت آن شیئی و پدیده را معین می کند.        

خاصیت فقط یک جهش شیئی یکی از جنبه های کیفیت را مشخص می سازد و این یا آن ویژگی را نشان می دهد.

مثلا جامد یا مایع بودن، بار الکتریکی مثبت یا منفی داشتن یک خاصیت است و از مجموعه این گونه خاصیت هاست که کیفیت حاصل می شود. اما کیفیت شیئی را به مثابه یک مجموعه بیان می کند، جمع نسبتا ثابت گروهی از خاصیت هاست که آن را از بقیه اشیاء جدا و مشخص و متمایز می سازد.

هر خاصیتی مستقیما جنبه ای از کیفیت را در رابطه با سایر اشیاء بیان می کند.

به خاطر کیفیت آن است که یک شیئی همان است که هست و با سایر اشیاء متفاوت است. تغییر کیفیت شیئی یعنی تغییر ریشه ای شیئی یعنی عوض شدن و دیگر شدن آن. مقوله کیفیت با مقولات ماهیت و عام در ارتباط است. در یک رشته از اشیاء و پدیده ها مشترک است، عمومیت دارد.

کیفیت هر شیئی و پدیده دارای ثبات نسبی است. ثبات کیفیت مطلق نیست ولی تا آن حد است که کیفیت شیئی را در چارچوب معین و در مرحله معین مشخص کند و پایدار نگهدارد و سبب شود که شیئی همان چیزی بماند که هست. این ثبات، نسبی است زیرا که تغییر و حرکت، دائمی و بی استثناست. کیفیت نسبت به کمیت با ثبات تر و استوارتر است. زیرا مشخصات کمی ثابت تر و نسبتا با دوام تر هستند. مثلا انسانی به نام بابک از هنگام تولد تا زمان مرگ همان بابک باقی می ماند اگر چه قد و سن و سایر مشخصات کمی اش مرتبا تغییر می کند. جامعه سرمایه داری از ابتدا تا انقلاب سوسیالیستی همان جامعه سرمایه داری باقی می ماند گرچه مشخصات کمی آن از نظر گاه های مختلف اقتصادی و اجتماعی مرتبا تغییر می کند.

تغییر کیفیت اساس و ماهیت حرکت و رشد از پائین به بالا، از ساده به بغرنج است.

کیفیت مقوله فلسفی است که مجموعه ای از جوانب و خصلت های اساسی اشیاء و پدیده ها را بیان می کند.

(2)

کمیت چیست؟ علاوه بر کیفیت های ویژه ای که اشیاء و پدیده ها را از هم متمایز می کند اشیاء و پدیده ها دارای جنبه های کمی نیز هستند. کمیت شیئی را از نظر ابعاد و حجم و میزان آن، درجه تکامل آن، اندازه و مقدار آن،جمع بخش ها و اجزاء آن، عده خواص آن و غیره مشخص می سازد. معمولا کمیت با عدد و رقم بیان می گردد. به مشخصات کمی از طریق اندازه گیری و محاسبه می توان پی برد. خصوصیات کمی رابطه بین اجزاء و کل را نشان می دهد و به شناخت ما از طبیعت اشیاء و پدیده ها می افزاید. مثلا بزرگی درخت، سنگینی فلز، عده گوسفندان گله، درجه حرارت یک مایع، سطح رشد یک پدیده، سن هر موجود زنده عوامل کمی هستند. در پدیده های اجتماعی نیز جهت کمی وجود دارد. هر نظام اجتماعی دارای سطح و درجه تکامل معینی است. جوامع سرمایه داری که از نظر کیفی یکسانند مثلا از نظر میزان تولید، قدرت صنایع، عده کارگران و بیکاران، میزان سرمایه گذاری های خارجی، درجه تکامل و غیره با یکدیگر تفاوت دارند. کمیت نیز مانند کیفیت در واقعیت عینی وجود دارد. متعلق به خود اشیاء و پدیده های جهان پیرامون است یعنی خصلت عینی دارد. مشخصات کمی می تواند در حدود معینی تغییر کند بدون آنکه کیفیت شیئی و پدیده مربوطه تغییر یابد. تغییر کیفیت موجب تغییر شیئی مورد نظر می شود،  چون کیفیت با هستی واقعی خود آن، با سرشت آن پیوند دارد و تغییرش به معنای پیدایش شیئی تازه ای خواهد بود در حالی که در مورد کمیت  چنین نیست و تغییرات در حدود معین موجب تغییر سرشت شیئی و پدیده نمی شود.

کمیت مقوله فلسفی است که مشخصات شیئی و پدیده را از نظر عده و مقدار، بعد  و بزرگی، گسترش و سطح و حجم، توده و وزن، سرعت و آهنگ و مدت، درجه و غیره بیان می کند.

 (3)

اندازه یا نسبت در اصطلاح فلسفی چیست؟ نسبت عبارت است از وحدت مختصات کمی و کیفی. بدین معنا که هر کیفیتی دارای برخی محتویات و مضامین کمی است با برخی مشخصات کمی معین پیوند دارد. این مضمون کمی نباید از حد معینی تجاوز کند و گرنه نسبت به هم می خورد و کیفیت قبلی به کیفیت تازه بدل می شود. اگر تغییرات کمی از حد و اندازه معینی گذشت آن وقت دیگر این تناسب به هم می خورد، پیوند بر جای نمی ماند این یا آن خاصیت شیئی و بالاخره مجموع خاصیت ها و تمام کیفیت شیئی تحول پیدا می کند مثلا آب شیئی است که در فشار معین هوا از صفر تا صد درجه سانتیگراد مایع است. اگر دما بالاتر یا از صفر درجه پایین تر آید آن وقت این خاصیت تغییر می کند، مایع تبدیل به گاز (بخار) یا جامد می شود. جیوه از ۳۹- درجه تا ۳۵۷ درجه مایع است، کمتر از ۳۹- منجمد می شود و بالاتر از ۳۵۷ درجه می جوشد و بخار می شود.

نقاط گرهی وحدت بین کمیت و کیفیت درجات صفر و صد در مورد آب و ۳۹- و ۳۵۷ در مورد جیوه است. با عبور از این اندازه ها و نسبت هاست که وحدت بین کمیت و کیفیت به هم می خورد و کیفیت تازه پیدا می شود. این همان نسبت یا اندازه به معنای فلسفی است. اندازه یا نسبت عبارت است از این مطلب که هر کیفیتی با ارزش ها و مقادیر و مشخصات کمی ویژه ای در چارچوب معینی در مرزهای معینی پیوستگی دارد اگر از این مرز گذشت و آن چارچوب در هم شکست تغییر و تبدیل کمی به تغییر کیفی منجر می شود.

اندازه مقوله فلسفی است که رابطه و پیوند بین کمیت و کیفیت را بیان می کند و تناسب و وحدت آن ها را در مورد هر شیئی و پدیده نشان می دهد.

پس تمام اشیاء و پدیده ها کیفیتی دارند که هر نوع کمیتی مناسب آن نیست بلکه کمیتی به نسبت و تا اندازه معینی.

(4)

اینک بپردازیم به قانون تغییرات کمی به کیفی. تغییر کمیت اگر از حدود معینی خارج شود لزوما به تغییرات کیفی می انجامد. علوم فیزیک و شیمی نشان می دهد که مثلا اگر تعداد الکترون ها عوض شود کیفیت جزء اولیه تغییر می کند. ئیدروژن یک الکترون دارد و ازت هفت، اکسیژن هشت الکترون دارد و اورانیوم نود و دو. اگر تعداد اتم ها و ملکول ها در داخل یک ترکیب شیمیایی تغییر کند اگر تغییرات کمی از نظر سطح انرژی یا تغییر میزان بار هسته حاصل شود اگر تغییرات کمی و عواملی نظیر حرارت و فشار و قوه جاذبه و میدان مغناطیسی و برقی به وجود آید، موجب پیدایش عنصر و جسم کیفیتا جدیدی می شود. نتیجه این که تغییرات کمی در آن سوی نسبت ها (اندازه) به تغییرات کیفی مبدل می گردد.

به عبارت دیگر تغییرات کمی فقط در صورتی در کیفیت موثر خواهند شد که از حدود و اندازه معینی بگذرند و به نسبت معین باشند. این یک قانون عینی و عمومی تکامل دنیای مادی است که در تکامل جامعه هم صادق است. تا زمانی که ما با کمیت متغیر در چارچوب کیفیت نسبتا ثابت روبرو هستیم در پدیده پیوست وجود دارد. وقتی چارچوب در هم می شکند و تغییرات کمی از مرز و اندازه فراتر می رود گسست حاصل می شود. در اثر انتقال از تغییرات کمی به کیفی در جریان تکامل، گسست به وجود می آید چرا که کیفیتی نو، جدا از کیفیت سابق بروز می کند. همین پیوست و گسست است که شالوده وحدت و تنوع جهان است. تا زمانی که نسبت به معنای فلسفی آن یعنی وحدت مختصات کمی و کیفی باقی است کیفیت همان است که بود و این مرحله پیوست است. آن گاه که نسبت تغییر کند و وحدت مزبور دگرگون شود کیفیتی تازه به وجود می آید و این زمان گسست است. پیوست و گسست یک دیگر را مشروط می کنند و در هم متقابلا موثرند. پیوست دوران تدارک گسست است. گسست پایان ناگزیر روند پیوست است.

جهانی که در ماهیت مادی خود یگانه است بر اثر همین انتقال به کیفیت های تازه و عبور از مرز نسبت ها دارای تنوع است. قانون گذار از تغییرات کمی به تحولات کیفی این مطلب را بیان می کند که درجه معینی از تجمع و گرد آمدن تغییرات کمی و تدریجی و اغلب نامحسوس و آرام به علت عبور از مرز نسبت (اندازه) منجر به تغییرات بنیادی و ریشه ای و دگرگونی در کیفیت می شود.

این قانون وحدت دیالکتیکی بین پیوست و گسست، بین تغییر تدریجی و آرام و تحول و تحول جهشی و سرشتی را بیان می کند.

جنبه دیگر قانون تبدیل تغییرات کمی به کیفی این است که به طور متقابل تغییرات کیفی موجب می شود کمیت تغییر یابد کاستی یا فزونی پذیرد. هر تغییر کیفی به نوبه خود تغییرات کمی معینی را بوجود می آورد. هر کیفیت نویی با کمیت های ویژه خود می خواند و خود عرصه تغییرات جدید  کمی می شود.

از جانب دیگر در برخی موارد شاخص های کمی خود دارای اهمیت فراوان و محتوای مهمی می شوند. مثلا سطح و آهنگ رشد اقتصادی، میزان درآمد ملی و درآمد سرانه، عده اعضاء یک حزب کمونیست و درصد ترکیب طبقاتی حزب و غیره، عوامل کمی هستند که تأثیر و نقش فراوان پیدا می کنند.همه این ها نشانه وابستگی عمیق مقولات کمیت و کیفیت است. تکامل هر دو جنبه این وحدت دیالکتیکی را در بر می گیرد و عبارت است از وحدت دو شکل و دو جنبه متفاوت از یک دیگر و در عین حال وابسته به یک دیگر یکی پیوستگی و مداومت و دیگری گسستگی و جهش.

منظور از پیوستگی در تکامل مرحله انباشته شدن تغییرات کمی، نامحسوس و آرام نسبتا کند و تدرجی است که به کیفیت شیئی دست نمی زند ولی شاخص های کمی آن را تغییر می کند. این دوران رشد و تغییر کمی اولوسیون است.

منظور از گسستگی یا جهش، مرحله تغییرات کیفی عمیق و دوره تبدیل کیفیت کهنه به کیفیت نوست که به صورت جهشی صورت می گیرد.

جهش شیوه عام انتقال از کیفیت کهنه به کیفیت جدید است. به همین جهت آن را جهش کیفی می نامیم. اگر دوران تغییرات تدریجی کمی دوران دگرگونی های عادی (اولوسیون) بود این دوران دگرگونی های بنیادی (روولوسیون) است در این جا تغییر انقلابی رخ می دهد.

بنابر این قانون اساسی و عام دیالکتیک هر حرکت عبارت است از وحدت دو لحظه و دو جنبه، هر روندی در جریان تکامل هم گسست است هم پیوست، وحدت تغییرات تدریجی و مداومت است. با جهش کیفی و قطع مداومت.

جسمی که به هوا پرتاب می شود اگر سنگی از دست کودکی یا تیری از چله کمانی یا گلوله ای از لوله توپی باشد سرعت های متفاوت  دارد و پس از خط سیر معینی این جسم به زمین باز می گردد. ولی اگر این سرعت (کمیت) را بتوانیم آن قدر زیاد کنیم که به هشت کیلومتر در ثانیه برسانیم شیئی دیگر به زمین باز نمی گردد و تغییر کیفی در جهت خط سیر او حاصل می شود و به ماهواره ای به دور زمین بدل می شود.

اگر بتوانیم باز هم سرعت را بیشتر کنیم و از یازده کیلومتر در ثانیه هم بیشتر نماییم آن گاه با کیفیت باز هم تازه تری روبرو خواهیم شد. جسم از مدار زمین هم خارج می شود و همچو سیاره ای به دور خورشید به حرکت در می آید. پس تغییر کمیت ( که در مثال ما سرعت است و با میزان کیلومتر در ثانیه قابل محاسبه) موجب تغییر کیفیت می گردد.

این تغییر در لحظه معین جهش کیفی صورت می گیرد.

جهش کیفی وابسته به تصور ما از طول مدت زمان نیست. تغییر کیفی همیشه یک جهش است. این مفهوم را با معانی معمولی یک باره و در یک لحظه و نظایر آن ها نباید اشتباه کرد. تبدیل نوع ویژه ای از میمون به نوع انسان اندیشمند در ده ها میلیون سال پیش خود ده ها هزار سال به طول انجامید ولی جهش کیفی حاصل شد. تبدیل جامعه کمون اولیه به برده داری هزاران سال طول کشید ولی باز هم جهشی در تکامل اجتماع بود. رویدادهای کیهانی نظیر انفجارهای کهکشان ها و ایجاد ستارگان جدید هر یک میلیاردها سال مدت لازم است ولی هر یک جهش کیفی است. کما این که تبدیل اجزاء اولیه در ماشین های شتابگر که هر یک صدها هزارم ثانیه بیشتر عمر نمی کنند باز هم یک جهشی کیفی است.

در نتیجه جهش کیفی پدیده کهنه از بین می رود و پدیده نو مترقی به وجود می آید. به همین علت جهش در امر تکامل اهمیت عظیمی دارد. در جامعه جهش، شکل انقلاب اجتماعی به خود می گیرد، انقلابی که کهنه را می روبد و ساختمان اجتماعی نو را بنا می نهد و موانع موجود بر سر راه پیشرفت اجتماع را از میان بر می دارد.

هفت دهه پیش مجله ایران نو ارگان حزب دمکرات آن زمان هنگامی که نخستین     گام ها در راه نشر عقاید مارکسیستی در ایران برداشته می شد برای بیان این مطلب نوشت همان طور که اگر مادری نباشد هیچ طفلی متولد نمی شود همین قسم نیز هیچگونه تجدد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی (پیدایش کیفیت نوین) بدون انقلاب (جهش) صورت خارجی پیدا نمی کند.

قانون گذار از تغییرات کمی به تحولات کیفی برای اولین بار توسط هگل فیلسوف بزرگ دیالکتیسین منتهی در چارچوب ایده آلیستی و برای توضیح پدیده های معنوی بیان و فرموله شد. تئوری علمی و ماتریالیستی این قانون توسط کلاسیک های مارکسیسم پایه گذاری شد. ماتریالیسم دیالکتیک تنوع بی پایان کیفی جهان را در تمام شئون طبیعت و جامعه و تفکر بر شالوده این قانون توضیح می دهد که محتوی آن به طور خلاصه چنین است:

تمام اشیاء و پدیده ها از نظر کمی و کیفی معین و مشخص هستند، یعنی با شاخص های کمی و کیفی هویت آن ها معین می شود دارای کمیت و کیفیت هستند. این دو متقابلا با یکدیگر در ارتباط دیالکتیکی هستند. تکامل همین روند یگانه و متضاد پیوند بین کمیت و کیفیت، بین پیوست و گسست، بین مداومت و جهش است. تغییرات کمی تدریجی و نامحسوس در جریان تکامل به تغییرات کیفی عمیق تبدیل می گردد و منجر به دگرگونی و پیدایش کیفیت جدید می شود. این تبدیل به صورت جهش تحقق می یابد.

(5)

اینک می پردازیم به مسئله انواع جهش ها و تنوع اشکال گذار. جهش شکل عام نابودی کیفیت کهنه و ایجاد کیفیت نوین است. نشانه اصلی هر جهش عبارت است از تغییر عمیق و ریشه ای در تکامل و پیدایش کیفیت نو. ولی این جهت دارای تنوع فراوان است می تواند سریع و ناگهانی و تمام و کمال باشد، می تواند تدریجی و جزء به جزء با زوال تدریجی عناصر کیفیت کهنه باشد. جهش، جهش است یعنی یک تغییر عمیق کیفی است صرف نظر از این که تدریجی باشد یا ناگهانی.

جهش تدریجی را نباید با انباشته شدن تدریجی تغییرات کمی (با مرحله انباشت تغییرات کمی که دوران پیوست و مداومت است) اشتباه کرد. جهش حتی اگر تدریجی هم باشد تغییری است در کیفیت و به مراتب عمیق تر از شدید ترین تغییر کمیت.

جهش به هر صورتی که انجام گیرد مربوط است به مقوله کیفیت مربوط است به از میان رفتن یک شیئی و پدیده و پیدایش یک شیئی یا پدیده تازه. تغییرات کمی تدریجی، ماهیت و طبیعت را عوض نمی کند در حالی که هر جهش و منجمله جهش تدریجی همیشه نقطه عطفی است در تکامل به وجود آورنده کیفیت نوینی است.

چند مثال: در فیزیک هسته ای و اتمی فعل و انفعالات مختلف از نظر زمانی و برای ابعاد عادی و معمولی بشر به صورت انفجار ناگهانی است در صورتی که در زیست شناسی      پیدایش انواع جدید حیوانات و گیاهان آرام و تدریجی و آهسته است. اولی را با هزارم ثانیه اندازه می گیرند دومی را با هزاران سال. ولی شک نیست که تفاوت کیفی یک نوع  جدید موجود زنده با نوع ماقبل آن کمتر از تفاوت مثلا فوتون با الکترون و پوزیترون قبلی نیست اگر چه شکل انجام جهش تفاوت دارد. انسان نیز خود در جریان یک تکامل طولانی و در چند جهش پدید آمده است. با این حال علی رغم خصلت تدریجی تبدیل میمون های انسان شکل به انسان این تبدیل جهشی است عظیم که خود نقطه عطفی در تاریخ تکامل دنیای جانوران و علامت آغاز پیدایش و تکامل جامعه بشری است.

علت این تنوع شکل جهش همان طور که از مثال ها نیز بر می آید آنست که خصلت پدیده های تکامل یابنده متفاوت است.

شکل جهش علاوه بر خصلت خود پدیده به شرایطی که جهش در آن انجام می گیرد نیز وابسته است. مثلا تبدیل انرژی اتمی به انرژی حرارتی می تواند به شکل انفجاری در بمب اتمی و هسته انجام شود یا به شکل تدریجی در مراکز برق اتمی. در هر دو صورت یک جهش کیفی انجام شده و پدیده جدید به دست می آید. در تکامل اجتماع نیز گذار کیفیت کهنه به کیفیت نو می تواند هم به صورت تغییرات سریع و طوفانی باشد و هم به صورت تغییرات تدریجی و طولانی. این تفاوت در ماهیت مسئله که کیفیتی نو به وجود می آید و جهش حاصل می شود تغییری نمی دهد. مثال بارز این انواع مختلف عبارت است از شکل های گوناگون گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در کشورهای مختلف.

انقلاب به معنای نابودی و خراب کردن و اعمال جبر نظامی و بدنی نیست. انقلاب به معنای تغییر ماهیت و کیفیت نظام فرسوده سرمایه داری و ریشه کن کردن این نظام و جهش کیفی است. تدابیر حداکثر و اقدامات حاد حتما در صورتی لازم خواهد افتاد که شرایط مشخص این یا آن کشور آن را ایجاب کند و به ویژه در حالی که طبقه استثمارگر به قهر ضد انقلابی متوسل شود. آموزش مربوط به شیوه های مختلف گذار برای مارکسیسم تازگی ندارد. فردریک انگلس نوشته است که نو به نحو آرام به جای کهنه خواهد نشست اگر کهنه قادر باشد بدون مقاومت جا تهی کند، ولی اگر در برابر این ضرورت مقاومت کند جانشینی جبر گونه و با شدت عمل همراه خواهد بود طرد سرمایه داری در همه کشورها بدون استثنا فقط از راه انقلاب سوسیالیستی و جهش کیفی امکان پذیر است.

یعنی باید یک تغییر بنیادی کیفی، یک جهش عظیم تاریخی صورت گیرد و به عمر کهنه و فرسوده کیفیت قبلی، یعنی نظام سرمایه داری پایان دهد. نادیده گرفتن این اصل یعنی سازش و رفرمیسم و انحراف راست.

در عین حال انقلاب سوسیالیستی می تواند دارای اشکال مختلف باشد. در کشورهای مختلف وابسته به شرایط گوناگون کشورها و وابسته به مختصات و ویژگی های  اجتماعی مربوطه شکل انجام آن مختلف است. راه مشخص هر کشور این که جهش کیفی و عمیق مزبور چگونه انجام شود وابسته است به سطح تکامل و به آرایش نیروها، به درجه تشکل طبقه کارگر و متحدین آن، وابسته است به سنن و خصوصیات ویژه هر کشور و به نیروی بورژوازی و درجه و شکل مقاومت او و یک رشته عوامل خارجی و داخلی. نادیده گرفتن اصل تنوع  جهش و مطلق کردن تنها یک شکل و آن هم شکل با ظاهری انفجاری یعنی دگماتیسم، کلیشه سازی و الگو پردازی تا حد ماجراجویی و انحراف چپ.

پس جهش دارای انواع مختلف است و این تنوع یکی به علت ماهیت و سرشت خود پدیده تکامل یابنده یعنی بنا بر ماهیت تضادی است که باید حل شود و همچنین بنابر شرایط انجام تحول. نتیجه این که:

قانون گذار از تغییرات کمی به کیفی خصلت همگانی و عام دارد ولی شکل بروز و عمل آن در روند ها و پدیده های گوناگون خصلتی ویژه و مشخص و خاص پیدا می کند.

دیالکتیک ماتریالیستی، جهش ها را بنا بر محتوی آن ها، درجه و گسترش آن ها، آهنگ و شکل بروز آن ها تقسیم بندی می کند.

ـ از نظر محتوی ـ برخی از جهش ها به معنای پیدایش پدیده و شیئی کیفیتا جدیدی هستند (عناصر شیمیایی، انواع بیولوژیک، فرماسیون های اجتماعی ـ اقتصادی) برخی دیگر از جهش ها به معنای تغییرات چشم گیر در حالت و شیئی و پدیده مورد نظر هستند (مراحل تکامل بیولوژیک درون هر نوع، جهش های درون یک فرماسیون مثلا از سرمایه داری ماقبل انحصاری به امپریالیسم یا گذار فاز اول جامعه کمونیستی به فاز دوم.

ـ از نظر گسترش و درجه ـ برخی جهش ها می توانند یک دوران تاریخی را در بر گیرند و در هر یک، یک سلسله جهش روی دهد که از نظر درجه و گسترش تفاوت دارند. مثلا جهش عمومی از انسانواره ها به انسان که از جهش های متوالی گذشته است یا گذار جامعه بشری در مجموع خود از سرمایه داری به سوسیالیسم که یک جهش عظیم و عمومی است و از جهش کیفی  انقلاب اکتبر شروع شده و جهش های متعددی را در برگرفته و خواهد گرفت.

(6)

اگر این قانون دیالکتیک درست درک نشود با دو انحراف عمده روبرو خواهیم شد:

ـ برخی ها می گویند تکامل فقط از راه تغییر تدریجی (اولوسیون) انجام می گیرد، جهشی در میان نیست مداومت را هیچ گسستی قطع نمی کند تنها تغییرات کمی در جهان رخ می دهد. این نظریه سطحی و پیش پا افتاده را علوم و پراتیک به آسانی رد می کند. با این حال در عرصه اجتماعی چنین نظریه ای را طبقات ضد انقلابی رواج می دهند. رفرمیست های راست گرا که خدمتگذار سرمایه داری هستند از آن دفاع می کنند. آن ها مبارزه انقلابی طبقه کارگر را رد می کنند و اصلاحات گام به گام و جزئی را موعظه کرده و آن را به جای تغییر انقلابی و بنیادی جامعه قرار می دهند. انواع ادعاها درباره جامعه مدرن، جامعه صنعتی پیشرفته، تمدن بزرگ، جامعه رفاه همگانی و غیره همه همین هدف ضد انقلابی را دنبال می کنند. کمونیست ها رفرم ها را ثمره فرعی مبارزه انقلابی توده ها و اقدام ناگزیری از جانب حکومت ها می دانند و برای تعمیق آن ها و ضربه زدن بر پیکر سرمایه داری می کوشند. کمونیست رفرم ها را محصول فرعی جنبش انقلابی و در موارد مشخص وسیله بالابردن سطح سیاسی توده ها و تشکل آن ها و اثبات ضرورت تحول انقلابی می دانند و درعین حال هدف رفرمیست ها و حکومت های سرمایه داری را که تحکیم قدرت موجود و باز داشتن توده ها از نبرد انقلابی است افشا می کنند.

ـ نظریه ضد دیالکتیکی مشابهی منتهی از جهت دیگر توسط ماجراجویان چپ نما و آنارشیست ها عرضه می شود. این ها در حرف موافق جهش اند، آن را مطلق می کنند و مسئله مراحل تدارک و لزوم گردآوری نیروها و تجمع تغییرات کمی را درک نمی کنند و تکیه بر پیشتاز جدا از توده و نفی لزوم کار توده ای و سازمان دادن نبرد آن ها از این انحراف سرچشمه می گیرد. کمونیست ها ضمن درک درست جا و مقام رفرم ها و پرهیز از مطلق کردن یا نفی مطلق آن ها، کوشش خود را متوجه سازمان دادن نبرد توده های زحمتکش و تدارک عمیق مبارزه انقلابی می کنند زیرا که تنها از این راه جهش انقلابی و کیفی ضرور در جامعه صورت پذیر می شود.

مارکسیست لنینیست ها، محتوی دیالکتیک حرکت و به هم پیوستگی شکل تغییر تدریجی و شکل جهش انقلابی را خاطر نشان می سازند. لنین می نویسد: زندگی واقعی تاریخی واقعی در خود همان گرایش های مختلف را که در زندگی و رشد طبیعت وجود دارد در بر می گیرد یعنی تغییر تدریجی و آرام و جهش سریع گسست در تداوم.

پس برای مبارزان انقلابی توجه به این وحدت و درک درست این قانون اساسی دیالکتیک اهمیت عملی بسیار دارد. باید از راه تدارکات لازم و تدریجی در جریان کار سازمانی روزانه، زمینه را برای جهش کیفی فراهم ساخت. انقلابی بودن شهامت و شجاعت داشتن به معنای آن نیست که در راه این یا آن اقدام به اصطلاح چشمگیر و پر سرو صدا جان خود را نثار کرد. اقدام و علم انقلابی به هر شکلی که باشد باید بر شالوده اقدامات تدارکی درست و تجمع لازم کمیت ها، سازمان داده شود و سنگ پایه های ضرور گرد آوری شود. شجاعت و شهامت آن است که با حوصله و کارآیی امر جهش انقلابی پی ریزی گردد و در عین حال به هنگام ضرورت از ایثار جان خود نیز دریغ نشود.

نتیجه ای که از این قانون عام و همگانی، در مورد فعالیت اجتماعی می گیریم این است که:

- گذار از یک فرماسیون اجتماعی به دیگری ضرورتا به شکل جهشی و گذار انقلابی است.

ـ این ضرورت تاریخی استثناپذیر نیست و به طور ناگزیر همه خلق ها و همه کشورها از آن خواهند گذشت.

ـ استراتژی و تاکتیک حزب طبقه کارگر و همه مبارزان ترقی خواهد باید صرف نظر از شکل ویژه و خصوصیات شیوه های خاص بر شالوده برنامه انقلابی استوار باشد.

ـ انجام انقلاب باید با کار مداوم و پرحوصله دائمی، ریشه ای و عمیق و منظم و تهیه شرایط لازم تدارک دیده شود.

ـ با رفرمیسم باید قاطعانه مبارزه شود و از رفرم ها برای تعمیق مبارزه انقلابی استفاده شود.

ـ به تنوع اشکال جهش باید توجه داشت و شرایط مشخص و سرشت پدیده ها را در نظر گرفت و شیوه های انقلابی مناسب و درست را یافت.

 

 

 

 

 

 

 آخرین پژوهش های علمی سه جهش در این تبدیل تشخیص می دهند و فرضیه ها در این زمینه کم نیست.

 توضیح بیشتر: ماهیت درس 24- عام درس 21 مقوله درس 20- جزء و کل درس 22 نظام اجتماعی درس 58 وحدت مادی جهان درس 11- نظام های کمون اولیه و برده داری درس 59 و 60 پیدایش انسان درس 45 و 58 انقلاب سوسیالیستی درس 78 فرماسیون های اجتماعی و اقتصادی درس 58 فرماسیون های کمونیستی درس 68 و 69

اصطلاحات :

خاصیت propriete

کیفیت qualite

کمیت quantite

اندازه (نسبت و میزان ) mesure

انسان اندیشمند ( نوع بشر ) homo sapiens

مداومت دوام تداوم پیوست continuite

گسست discontinuite

تحول تدریجی evolution

تحول جهشی انقلاب revolution

جهش bond - saut