فصل چهارم ـ مقولات ديالکتيک

 

آشنائي با مقولات

در جهان بيني علمي

درس ۲۰- مقوله چیست؟

 

۱ - معناي واژه مقوله

۲ - مقوله فلسفي چيست؟

۳ - منشأ مقولات

۴ - خواص مقولات

 

(۱)

هر علمي صرف نظر از اينکه کدام يک از بخش های جهان مادی را مورد مطالعه قرار مي دهد، در کنار مجموعه ای از قوانين، داراي مقولات معيني نيز هست. مقوله ها عبارتند از کلي ترين مفاهيم گرهي، که در جريان هر علم تدوين مي شوند و همراه قوانين مربوطه اساس و بنياد آن علم را تشکيل مي دهند.

مفاهيمي که کلي ترين ارتباطات وجوه و جوانب پديده ها و اشياء را بيان مي کنند مقوله ناميده مي شود.

مقولات علوم مشخص، ويژه اين يا آن علم يا مربوط به اين يا آن گروه از علوم مشابه و نزديک به هم است. در چارچوب هر علم اين مقولات عام ترين مفاهيم گرهي هستند.

مثلا نيرو، جرم، انرژي و اتم مقولات فيزيک اند، زندگي، ارگانيسم (سازواره)، محيط زيست، وراثت، نوع، سوز و ساز (متابوليسم) مقولات علم زيست شناسي هستند.

سرمايه، کالا، پول، ارزش اضافي، نيروي کار و غيره مقولات علم اقتصاد سياسي، خير، شر، وظيفه، شرف، افتخار، قهرماني، جمع گرايي و غيره مقولات علم اخلاق، زيبا، زشت، مضحک، غم انگيز و غيره مقولات علم زيبا شناسي (استتتيک)- زبان، لهجه، گويش، صرف، نحو، لغت، اسم، فعل و غيره مقولات علم زبان شناسي - عدالت، قانون، مجازات، بزه، دادرسي و غيره مقولات علم قضا هستند و از اين امثله بسيار مي توان آورد.

دانشمندي که در اين يا آن علم تبحر دارد يا پژوهنده اي که در اين يا آن رشته علمي کار و تحقيق مي کند، نمي تواند از اين مفاهيم عام و کلي بي نياز باشد. اين مفاهيم عام و مشترک و کلي در مقياس علم مشخص مربوطه وسيله کار اوست. همه آن آگاهي که گردآورنده به کمک مقوله بوده و به وسيله مقولات بيان مي گردد.

بدون مقوله تفکر علمي مقدور نيست.

اما براي هر بررسي و تحليل، براي هر شناخت درستي، تنها اين مقولات علوم مشخص کافي نيستند. هر يک از آن ها فقط در چارچوب معيني مصداق دارد، در حالي که اشياء و روندهاي جهان خواص مشترک و عام دارند. علمي که اين مقولات - عام ترين مقولات مشترک در همه زمينه ها و رشته ها - را در بر گرفته و بيان مي کند فلسفه است. مقولات فلسفي در سطح تمامي واقعيت عام بوده و در همه علوم کاربست دارند.

مقوله را در زبان هاي اروپايي کاتگوري مي گويند که از واژه يوناني کاتگوريا به معناي بيان و تعريف و تأييد و راهنما و علامت آمده است.

مقوله فلسفي عام ترين مفهومي است که عمده ترين خواص مشترک و قانونمندي هاي پديده هاي عيني را منعکس مي کند.

از آن جا که در هر عصر و زمان سطح شناسايي هاي بشر متفاوت است و عمق آگاهي هاي ما به خواص و شناخت قانونمندي ها تغيير مي کند، مقوله نيز در طول تاريخ، محتوي هر چه عميق تر و کامل تري مي يابد و در هر زمان خصلت تفکر علمي و تئوريک آن عصر را منعکس مي نمايد. مثلا معنايي که ما اکنون از مقوله انرژي يا مقوله کالا مي فهميم محتوي بسيار غني تر و ژرف تري از مفهوم ۱۲۰ سال پيش همين دو مقوله دارد.

بنابر اين در روند طولاني تاريخي تکامل شناخت انساني و گسترش فرهنگ بشري، مقولات شکل مي گيرند و ساخته مي شوند و محتوي آن ها پربار تر وعميق تر مي شود. از آن جا که هم واقعيت متغير است و هم شناخت ما مرتبا بيشتر شده و رشد مي کند، لذا مقولات نيز ثابت و جامد نمي مانند، متحرک و رشد يابنده اند، در توضيح مقوله لنين چنين می نويسد: شبکه اي از پديده هاي طبيعت در برابر انسان قرار دارد... مقولات پلکان ها و مراحل تميز، يعني شناخت جهان، نقاط گرهي در اين شبکه پديده ها هستند که به امر شناخت و درک آن ياري مي رسانند.

هر مقوله در اين نردبان معراج به سوي شناخت بالاتر در حکم يک پله است، يک تکيه گاه و يک سکوي حرکت، يک وسيله شناخت و جمع بست شناسايي هاي گرد آوري شده است. مقولات وسيله جستجوي شناخت عميق تر، وسيله بيان سيستماتيزه کلي ترين و اساسي ترين جوانب پديده مورد شناخت، در طبيعت جامعه و تفکر بيانگر يک لحظه معين شناخت است.

(۲)

علم فلسفه نيز با تعميم نتايج علوم و فعاليت عملي انسان ها مجموعه اي از مقولات براي خود تدوين کرده است. مقوله فلسفي مهم ترين و اساسي ترين مفهوم فلسفي است، آنچنان مفهومي است که عمومي ترين جهات و روابط ماهوي ترين خواص کلي واقعيت را، همه اشياء و پديده ها را که خود در تغيير دائمي هستند انعکاس مي دهد.

مقوله فلسفي، عام ترين و گسترده ترين مفاهيم گرهي معرفت انساني است.

با مقوله هاي فلسفي فقط فيلسوف سر و کار ندارند بلکه هر شخصي هر دانشمندي و هر مبارزي در کار و فعاليت خود با آن ها روبروست، چرا که اين مقولات عام ترين جوانب را که در همه موارد مشترک است بيان مي کنند.

مقولات علم فلسفه مارکسيستي شامل دو گروه اساسي است:

- اول مقولات ماترياليسم ديالکتيک (نظير ماده، حرکت، شعور، زمان و مکان، تضاد و ماهيت و پديده، مضمون و شکل، ضرورت و تصادف، علت و معلول... ) اين مقولات در کليه علوم و همه زمينه ها مورد استفاده قرار مي گيرد. مقولات تئوري شناخت (نظير ادراک، تصور، مفهوم، حکم، انعکاس، منطقي و تاريخي... ) در زمره اين گروه به شمار مي رود.

- دوم مقولات ماترياليسم تاريخي (نظير هستي اجتماعي و شعور اجتماعي، پايه و روبنا صورت بندي اجتماعي - اقتصادي، شيوه توليد، نيروهاي مولده، طبقه اجتماعي، مبارزه طبقاتي، انقلاب . . . که در کتاب دوم اين درسنامه فراخواهيم گرفت) اين مقولات براي کليه علوم اجتماعي و مباحث مربوط به جامعه بشري، مقولات عام بوده و مورد استفاده همه علوم مشخص اجتماعي قرار مي گيرد.

مقولات فلسفي را بايد به دقت فرا گرفت زيرا که اهميت آن ها در تفکر منطقي و روند شناخت، همتاي اهميت قوانين ديالکتيک است.

اصولا مقولات ديالکتيک و قوانين ديالکتيک با يکديگر پيوسته و مرتبط هستند. در واقع قوانين روابط ميان مقولات را بيان مي کنند. مثلا قانونگذار از تغييرات کمي به تحولات کيفي، ارتباط و مناسبات بين دو مقوله کميت و کيفيت را بيان مي دارد، دو قانون نفي نفي، مقوله هاي نو و کهنه و ارتباط آن ها، پيوست و گسست، ادامه و جهش، تکرار و دگرگوني و پيوندهاي ميان آن ها بيان و بررسي مي شود.

بدون شناخت مقولات، توضيح قوانين امکان ندارد و شناخت قوانين نيز به نوبه خود امکان مي دهد ماهيت مقولات ديالکتيک را درک کنيم، که بخشي از مقولات فلسفه است و درک آن ها براي شناخت و تفکر ديالکتيکي داراي اهميت انکار ناپذير است. اين مقولات عبارتند از: مفرد، خاص، جزء و کل، شکل و مضمون، ماهيت و پديده، ضرورت و تصادف، جبر و اختيار، امکان و واقعيت و غيره.

(۳)

مقولات ديالکتيک ماترياليستي نتيجه قرن ها تجربه انسان و تعميم آن ها و فعاليت عملي و شناخت بشر است. انسان در فعاليت روزانه و تجربه طولاني عملي خود به اشياء و پديده هاي جهان برخورد مي کند و آن ها را مي شناسد و جوانب ماهوي و کلي را در اين روند شناخت بيرون مي کشد و اين جوانب اساسي را به شکل مفهوم و مقوله در شعور خويش منعکس مي سازد. مثلا انسان ميليون ها و ميلياردها بار در زندگي روزانه و فعاليت عملي خود با پديده هايي برخورد کرد که متوجه شد علت بوجود آمدن پديده هاي ديگر هستند.

ميليون ها و ميلياردها بار در اين تجربه با پديده هايي آشنا شد و پي برد که معلول وجود و عمل پديده هاي ديگر بوده اند و به اين ترتيب بود که با انتزاع منطقي نتيجه اين تجربه را به صورت مقولات علت و معلول در شعور خود منعکس نمود. اين مثال در مورد نحوه پيدايش مقوله به خوبي نشان مي دهد که چرا مقولات عبارتند از اولا نتيجه فعاليت عملي و شناخت انسان و ثانيا مدارج و پلکان هايي هستند از شناختي که انسان درباره جهان پيدا مي کند. هر مقوله فلسفي ثمره ميلياردها بار انعکاس مناسبات واقعي بين اشياء و روندها در شعور ماست.

لنين می نويسد: انسان وحشي، انساني که فقط با غرائز خود سر و کار دارد هنوز از طبيعت متمايز نيست. انسان با شعور خود را از طبيعت متمايز مي گرداند، از آن جدا مي شود . . . و مقولات عبارتند از مدارج اين ممتاز شدن، يعني مدارج شناخت جهان.

منشأ مقولات پراتيک تاريخي بشر، تکامل تاريخي عمل و انديشه انسان است.

مقولات عبارتند از شکل هاي انعکاس قوانين عام جهان عيني در شعور انسان.

(۴)

۱ - مقوله هاي ديالکتيک خصلت عيني دارند. يعني منشأ مقولات همان اشياء و پديده هايي است که در خارج از انسان، به طور عيني موجودند و مقولات انعکاس کلي ترين و ماهوي ترين خصوصيات آن هاست. به عبارت ديگر مقولات مضمون و محتوي عيني و واقعي دارند. مثلا مقولات علت و معلول شکل ذهني منعکس کننده آن ارتباطات عيني اشياء و روندها هستند که در آن برخي از اشياء و روندها الزاما اشياء و روندهاي ديگري را پديد مي آورند.

فلاسفه ايده آليست، عينيت مضمون مقولات را انکار مي کنند. مثلا ايده آليست هاي ذهني معتقدند که مقولات ساخته شعور انسان بوده و هيچگونه مناسبات و ارتباطي با واقعيت عيني ندارند. متفکريني چون کانت معتقد بودند که مقوله يک شکل تفکر همزاد انسان و قالب هاي تغيير ناپذير خود انساني است. مکاتب پوزيتيويستي نيز محتوي عيني مقوله را انکار مي کنند. برخي از ايده آليست هاي عيني چون هگل رابطه واقعي بين شيئي و انعکاس آن در ذهن را معکوس جلوه داده و مقولات را به مثابه درجات و مراحل تکامل ايده مطلق و روح جهاني دانسته اند. برخي ديگر مقوله را علامتي از خرد الهي مثل اشياء و قالب اصلي در ماوراء طبيعت مي دانند.

ولي پراتيک و تکامل علوم و تجربه انسان ها حاکي است که مقولات پندارهاي خود ساخته و بي پايه انسان نيستند بلکه از واقعيت عيني بيرون کشيده شده اند.

مقولات ديالکتيک ماترياليستي، انعکاس ديالکتيک عيني اشياء است. فلسفه مارکسيستي معتقد به تطابق محتوي مقوله با واقعيت و کمال پذيري آن بر شالوده انعکاس درست و هر چه ژرف تر پديده ها و روندهاست.

۲ - مقوله هاي ديالکتيک ارتباط متقابل دارند. اين خصوصيت انعکاس وحدت مادي جهان، انعکاس ارتباط عمومي و تأثير متقابل اشياء و پديده هاي اين جهان است. هر يک از مقولات، جداگانه، اين يا آن ارتباط عام در جهان عيني را منعکس مي کند. همراه با هم مقولات به نحوي نسبي قوانين عام سراسر جهان همواره در حال تکامل را منعکس مي کنند. پيوند آن ها ناشي از همين پايه است. سيستم يگانه مقولات انعکاسي از وحدت مادي جهان و پيوند متقابل و تکامل همگاني جهان عيني است.

علم ديالکتيک مارکسيستي به ترتيبي آن ها را مطرح و بررسي مي کند که بيان کننده بغرنجي فزاينده ارتباطات عيني و حرکت شناخت از ساده به مرکب است.

مقوله اساسي فلسفه عبارت است از ماده تمامي مقولات ديگر، در واقع، جوانب مختلف مقوله اساسي را روشن مي سازد و خواص و مظاهر مختلف آن را بيان مي کنند. مثلا مقوله حرکت شيوه عمده هستي ماده است. زمان و مکان اشکال هستي آنند، مقوله شعور بيانگر ثمره عمل ماده به عالي ترين درجه سازمان يافته و انعکاس جهان مادي است، مقولات کميت و کيفيت، علت و معلول و غيره خصايص گوناگون و جلوه هاي مختلف و چگونگي پيوندهاي ماده متحرک را بيان مي کنند.

مقولات متقابلا نيز به يکديگر وابسته اند. رابطه مقولات به يکديگر به اندازه اي نزديک است که آن ها در شرايط معيني به يکديگر تبديل مي گردند. علت، معلول مي شود و معلول، علت. ضرورت به تصادف بدل مي شود و تصادف به ضرورت. اين ضرورت خود نتيجه رابطه متقابل بين پديده هاي واقعيت عيني است.

۳ - مقولات ديالکتيک تغيير پذير متحرک و تکامل يابنده اند. مقوله تغيير پذير است، داراي انعطاف و تحرک است، تاريخچه تکاملي دارد چرا که مقولات اولا جهان مادي رشد يابنده متغير را منعکس مي سازد و ثانيا معرفت ما نسبت به اين جهان رشد يابنده و فزاينده است. به همين جهت هم يک سيستم جامد و تغيير ناپذير از مقولات نمي تواند وجود داشته باشد. ترقي علوم و پراتيک دائما مقولات تازه اي مي آفريند و مقولات موجود را تغيير و تکامل مي دهد.

۴ - مقولات ديالکتيک اهميت عظيم عملي و معرفتي دارند، مقولات ديالکتيک که خود نتيجه پراتيک و تکامل را شناختند در جريان تکامل تاريخي اجتماعي پديد مي شوند و رشد مي کنند، به نوبه خويش اهميت فراوان براي پراتيک و شناخت انسان، براي تأثير در تکامل تاريخي - اجتماعي دارند. آن ها به انسان امکان مي دهند که در کلاف بغرنج پديده هاي طبيعت و اجتماع سر درگم نماند و رابطه و وابستگي متقابل اشياء و پديده ها و نظم و قانونمندي تکامل آن ها را در يابد و به اين ترتيب با شناخت خود دست به فعاليت عملي هدفمند و موفقيت آميز بزند. آموختن محتوي هر چه غني تر مقولات ديد روشن، افق وسيع، وسيله کاربر براي مداومت شناخت باز هم عميق تر و فعاليت موثرتر به ما مي دهد.

در نه درس آينده برخي از مهم ترين مقولات ديالکتيک ماترياليستي را مطالعه خواهيم کرد و خواهيم ديد که:

- مقولات داراي پيوند دروني با قوانين ديالکتيک هستند.

- مقولات داراي مضمون عيني و محتوي واقعي هستند.

- مقولات نقش ويژه و پر اهميتي را در روند شناخت ايفا مي کنند.

- مقولات علامت ارتقاء شعور انساني از پديده هاي مشخص به تعميم هاي مجرد و مفاهيم عام هستند.

- مقولات مظهر انطباق روند تاريخي تکامل پديده ها با روند منطقي درک و تعميم هستند.