سه شنبه، ۱۵ جنوری ۲۰۰۸
مروری بر زبان و گوشه ی از تاريخ تُرکها
)مجيد مزاري(

وجود بعضی واژه های در زبان آذربايجانی کنونی را که در پارسی کنونی
وجود ندارند، بقايای زبان آذری
مغلوب متروک دانسته اند
.برای
تکميل فرايند تشکيل خلق، پديد آمدن زبان مشترک
دارای اهميت خاصی است. تشکيل دولت آتروپاتن و پديد آمدن مناسبات
اقتصادی و اجتماعی
پردوام بين بخش های مختلف آذربايجان، به تعيين و تثبيت مرزهای تاريخی
اين سرزمين
کمک کرد و مبارزات مشترک اهالی اين خطه بر ضد دشمنان و پيدايش نشانه ها
وجوه مشترک
زياد در زمينه فرهنگ مادی و معنوی و سرانجام نضج گيری زبان واحد،
فرايند مزبور در
اين واحد جغرافيايی _ تاربخی را کامل کرد.
آثار و اسناد موجود درباره تاريخ
زبان آذربايجان، به ويژه در رابطه با دوره پيش از آغاز کتابت، در اين
زبان اندک است
و روی آثار و اسناد موجود هم، چنان که بايد و شايد کارهای تحقيقی همه
جانبه و بی
طرفانه روشنگر انجام نگرفته است. اين حقيقتی است که صاحب نظران متذکر
آن شده اند و
می شوند، بدين قرار:
واحد عادلوف : کارهای انجام گرفته برای تصوير منظره
تمام نمای زبان دوره پيش از کتابت ناکافی است و به صراحت بايد گفت که
در زمينه
پژوهش های مرحله پيش از کتابت خلاء بزرگی به چشم می خورد.
قاسموف
: . . .
مسئله منشاء و تشکل زبان آذربايجان را در نظر بگيريم. اين يکی از
مسائلی است که
در انتظار راه حل قطعی خود مانده است. چرا آثاری که به شرح مفصل و همه
جانبه راه
های تطور و تکامل زبان آذربايجان اختصاص داشته باشد، تاکنون تأليف
نگرديده است؟.
. .
عبدالعلی کارنگ : تحقيق ناقص و ظن ناروا و استنباط نادرست جمعی از متتبعين و نويسندگان باعث ابهام مطلب گرديده و دو عقيده مخالف و ناسازگار ظاهرا مستند به وجود آورده است.
دو عقيده مخالف مذکور عبارتند از :
1 – زبان باستان آذربايجان ريشه هند و اروپائی داشته است.
2 – زبان اکثريت مردم آذربايجان از ديرباز داخل سيستم زبان های ترکی بوده است.
گروهی از آن هايی که زبان باستان
آذربايجان را دارای ريشه هند و اروپايی می دانند، استقرار زبان ترکی
آذری يا
آذربايجانی در اين سرزمين را يک حادثه ناميمون موقتی می پندارند که نمی
بايست رخ می
داد و تاريخ استقرار اين زبان را تا پنج _ شش و حتی دو _ سه سده اخير
پيش می آورند
و برای دفع هر چه زودتر اين عارضه موقتی چاره انديشی ها می کنند و
رهنمودها می
دهند. اينان زبان های رايج در آدربايجان پيش از آمدن مادها را نيز
ناديده می گيرند
و از نظر دور می دارند که اگر ترکی زبانان مهاجر باشند، هند و اروپايی
زبان ها نيز
بومی اين سرزمين نبوده اند
.
در اين ميان گروهی نيز وجود دارند که دگر گشت
زبان در آذربايجان را به عنوان يک واقعيت عينی تاريخی قابل مطالعه می
پذيرند و بر
آن هستند که با پيروی از اصول واقع گرايی تاريخی و گردآوری و بررسی و
تحليل علمی
آگاهی های پراکنده، می توان زمينه و جايگاه و مراحل فرايند پديده مزبور
را در سير
تاريخ اين سرزمين روشن و تعيين کرد.
مناسبات قومي
امروز کم ترين ملتی
را می توان سراغ گرفت که طوايف و قبايل مهاجر در ترکيب قومی آن تأثير
نگذاشته
باشند. اقوام و طوايف گوناگون از ديرباز در نتيجه عدم تکافوی مراتع
موجود و کثرت
نفوس و به قول راوندی به حکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار، يا انقلابات
طبيعی و
دگرگونی اوضاع اقليمی و يا تحت فشار اقوام و نيروهای ديگر و . . . به
دنبال يافتن
فضای حياتی مساعدتر و در هر صورت برای تأمين زندگی پای در راه های دور
و دراز و گاه
بی سرانجام مهاجرت گذاشته اند و ای بسا که بيش از يک بار به تغيير مسکن
و ميهن خود
مجبور شده اند. از همين روست که امروز تعيين ميهن نخستين اقوام هند و
اروپايی و
نيز اورال و آلتايی از مسايل مورد اختلاف پژوهندگان است و بعيد نيست که
ميهن های
اوليه هند و اروپاييان و اورال و آلتاييان که اولی ها اجداد خراسانيان
بوده اند و
دومی ها نياکان ترکان، به هم نزديک بوده و حتی بين اين اقوام مناسباتی
وجود داشته
است. حميد نطقی بعد از نقل پاره ای از اطلاعات موجود درباره ميهن های
ابتدايی اقوام
ترک چنين نوشته است
:
با مقايسه اين دو مورد، آيا سؤال قرابت های
جغرافيايی و همسانی وطن های اطلی و خاستگاه های نخستين وسوسه انگيز
نيست؟.
حميد نطقی برخلاف آن هايی که روی دشمنی اقوام تأکيد می ورزند، با امعان
نظر دقيق تر به دست آوردهای دانشمندان و ژرف بينی در
همان داستان ها که دستاويز کين توزی ها و دست افزار نژادپرستان است به
اين نتيجه
رسيده است که پيوند برادری ترک و مليتهاي
خراساني چنان قديمی و حقيقی و طبيعی است که به
تدابير سلطه جويانه و برتری جويانه . . . مطلقا" نيازی نيست.
دوغان آوجی
اوغلو هم براين عقيده است که بين خراساني و ترک ها از زمانهای بسيار
قديم مناسبات
برقرار بوده است. فردوسی هرچه قدر هم در اثر معروف خود، شاهنامه، از
جنگ ها و دشمنی
بين دو گروه قومی سخن گفته باشد، مناسبات تنگاتنگ اقتصادی و فرهنگی بين
ترکان و
خراسانيان ادامه يافته و جنگ ها و يغماها مانع از آن نبوده است. جالب
توجه است که
تولستوف (76 – 1907 م.) که در زمينه باستان شناسي، قوم شناسی و تاريخ
خلق های آسيای
ميانه پژوهش های زيادی کرده، برآنست که پدران اغوزها و بچنک ها محصول
درهم آميزی
جوامع ترک _ مغول آمده از شرق در سده های ديرين، با جوامع خراساني بوده
اند.
آبادی نشينی و کوچ نشينی
آن هايی که الفاظی چون بی فرهنگ و بی
تمدن و وحشی و . . . را درباره ترکان به کار برده اند؛ گويا به تفاوت
های زندگی
آبادی نشينی و کوچ نشينی و تأثير دوشيوه متفاوت زندگی برتمدن و فرهنگ
توجه نداشته
اند. حميد نطقی و عبدالکريم علی زاده، پژوهندگانی که از زوايای مختلف
بر اين مسئله
نگريسته اند، در مورد چند و چون آن به نظر واحدی رسيده اند. از آن جايی
که نوشته
های هر دو محقق در موارد ياد شده مکمل هم به شمار می رود، قسمت هايی از
آنها در اين
جا نقل می گردد:
بديهی است، کسانی که همه عمر در کوچ به سر می برند و بيش
از سکنی در خانه ، بر زسن اسب می نشينند، زندگيشان همواره در حرکت و
شتاب و هجرت می
گذرد. به جای کشاورزی به ترتبيت احشام و گله داری می پردازند. خانه شان
را به صورت
چادر از يک سوی جهان به سوی ديگر آن با خود می برند. بديهی است، فرهنگ
خود را دارند
که با فرهنگ دهقانان قابل قياس نيست. باورهايشان ساده و طبيعت گراست.
به جای شهر در
يوردها و اردوها زندگی می کنند. بيش از کتاب به شعر شفاهی می پردازند.
شاعرانشان
نيز همراه آنان سوار بر اسب و تير و کمان در پشت و قوپوز در کنار
ماجراهای
سفرهای دراز و روی دادهای مهم قوم خود را با آواز خود در حافظه ها نقش
می زنند،
عاری از تکلفند و به هنگام چاره جويی به جای ترفند اغلب مشت خود را به
کار می
گيرند. در دشمنی شمشير را به زهر ترجيح می دهند.
کم تر حيله گر و بيشتر خشنند. اگر از زيرزمين آثار فرهنگی کوچ نشينان به فراوانی شهرنشينان بيرون نمی آيد، به علت همين تفاوت در جهان بينی و شرايط زندگی است. لکن علت اين امر را در فقدان مطلق فرهنگ غنی نمی توان انگاشت. . . علی زاده برای توجيه اين مسئله که چرا دانشمندان ترک زبان آثار خود را در دوره بعد از اسلام به زبان عربی يا پارسی می نوشتند؛ می نويسد که عناصر نژادی ترک زبان که از لحاظ منشاء از کهن ترين خلق ها به شمار می روند، از ديرباز نظام حاکم اقتصادی متفاوتی داشتند.
قبايل زبان اساسا زندگی حضری داشتند، در صورتی که قبايل ترک زبان اصولا مشغول دام پروری و شکار بودند که با طرز زندگی کوچ نشينی رابطه ناگسستنی داشت. . . کوچ نشينان فاقد شرايطی بودند که آبادی نشينان برای رشد و ترقی فرهنگ داشتند.
اين نيز مربوط به نظام اقتصادی و طرز زندگی آنان بود. زندگی در صحرا، اقتصاد دام پروري، انتقال دايمی از محلی به محل ديگر، جنگ و جدال برای تصرف مراتع و شکارگاه ها، خصومت های قبيله ای و غيره مانع جدی رشد فرهنگ کوچ نشينان و يکی از علل اساسی عقب ماندگی فرهنگی آنان نسبت به آبادی نشينان بود. آبادی نشينان از دوران قديم دارای الفبا بودند، در صورتی که کوچ نشينان به عللی که در بالا ذکر شد، در آن دوران الفبا نداشتند و برخلاف آبادی نشينان از خود کتابی به ميراث نگذاشتند.
ليکن برای مطالعه زندگی اقتصادي، تسليحات و وسايلی که در توليد به کار می بردند، برای آشنايی انواع اصلی اشتغالات و کارهای روزانه آن ها از جمله شکار، صنايع ظريفه، رقص ها آلات موسيقی آنها و نيز برای شناخت عالم حيوانات و به دست آوردن اطلاعات مردم شناسی پيرامون حيات کوچ نشينان دام پرور مدارک مادی ذی قيمتی در دست داريم که آبادی نشينان نظير آن ها را نداشتند.
اين مدارک عبارتند از تصاوير بی شمار که در روی سنگ
ها کنده شده و متعلق به دوره های گوناگون است که از هزاران سال قبل از
ميلاد آغاز
می گردد. اين سنگ نوشته ها در بعضی از کشورهای آسيا، از جمله در
آذربايجان و
کشورهای هم جوار آن وجود دارند.
دانشمندانی چون برنشتام و گوميلف برخلاف
آن هايی که هون ها اين نياکان غالب ترکان بعدی را که از هزاره نخست ق
– م. تا
سده های 6 – 5 م. صاحب امپراتوری پهناوری بودند، وحشی و عقب مانده
انگاشته اند، در
پرتو پژوهش های خود به اين نتيجه رسيده اند که هون ها از نظر فرهنگی هم
سطح خلق
های دارای سطح بالای فرهنگ هم روزگار خود بوده اند. و اتحاديه طايفه ای
آن ها در
جريان تاريخ اروپا و آسيا و تشکل خلق های اين قاره ها نقش کارساز داشته
است.
در
مورد نقش مثبت اتحاديه های طايفه ای گوک ترک و. . . در تاريخ جهان
نظرهايی
ابراز شده است که بعضی از آنها در صفحات گذشته همين کتاب منعکس گرديده
اند.
زينالوف در بحث از هون ها نوشته است که از منابع چينی
چنين برمی آيد که آن ها با کتابت آشنا بوده اند و برای نگهداری حساب
چهار پايان و
اهالی و ثبت ميزان ماليات دفترهايی داشته اند.
اما متأسفانه نوشته ای از هون ها به دستمان نرسيده است. . . احتمال می توان داد که اساس الفبای رونی 13 را خ هونی تشکيل می داده است. . . يکی از معاصران آتيلا در خاطرات خود نوشته است که کاتبان هون متونی را که به زبان خود ( ترکي) نوشته بوده اند، در حضور آتيلا برای او می خوانده اند. قفس اوغلو از اين نوشته نتيجه گيری کرده است که هون ها در سده 4 م . خط خود را به اروپا برده اند.
در يک منبع چينی هم آمده است که يک کتاب بودايی نوشته شده به زبان چينی برای ت،آ _ پوکاقان (78 – 572 م.) خاقان گوک ترک، به ترکی ترجمه شده است. در خاقانات خزر هم خطی برای نوشتن وجود داشته است. درباره وجود خط در بين اقوام و تيره های ديگر ترک نيز اطلاعاتی در دست است.
از اثر زکريا رهتور17،تاريخ نگار سريانی اواسط سده 6 م. چنين برمی آيد که گروه هايی از هون ها بر اثر تبليغات سريانی ها در اوايل سده 6 م. به مسيحيت گرويده بودند. و کاردست )گاردوسات) ، اسقف و فرهنگ پرور آلباني، به همراه چند روحانی ديگر در حدود سال های 30 – 529م. برای تبليغ مسيحيت از دروازه دربند گذشته، مدتی در ميان هون ها و ساويرها به سر برد و در اين مدت برای آنها الفبای مخصوصی اختراع و کتاب مقدس را به زبان هون ها ترجمه کرد.
کاردست و همراهانش به احتمال زياد با زبان هون ها از قبل آشنايی داشته اند، چه لازمه ترتيب دادن الفبا برای يک زبان و ترجمه کتاب به آن، آشنايی عميق و همه جانبه با آن زبان است. اگر آثار نوشته شده به خط ابداعی کاردست به دست آيد، سابقه آنها بيشتر از آثار مکتوب اورخون ينی سئی خواهد بود.
قديمی ترين آثار مکتوب ترکی به دست آمده، کتيبه های اورخون و ينی سئي هستند که در فاصله سده های 5 تا 10م. نوشته شده اند. اين کتيبه ها در اطراف رودهای اورخون جاری در مغولستان و ينی سئی جاری در سيبری پراکنده اند . بعضی از اين کتيبه ها از سده 17 م. شناخته شده بودند، اما نخستين بار ويلهلم تامسون دانمارکی در سال 1893 م. موفق به گشودن راز خطوط آنها شد و يک سال بعد رادلوف لمانی کتيبه های اورخون را خوانده، متون آنها را همراه ترجمه آلمانی منتشر کرد.
در مورد منشاء اين خط هنوز بين دانشمندان اتفاق نظر حاصل نشده است.
بعضی
اساس آن را خط رونی و بعضی ديگر آن را برگفته از حرو آرامی و يا حروف
پهلوی که خود
از آرامی گرفته شده است، دانسته اند. ن.آريستوف و گ. ماليتسکي، رشيد
رحمتی آرات و
احمد جعفر اوغلو منشاء اين حروف را تمغاهای قديمی ترک دانسته اند
.الفبای
اورخون، در غرب نيز با اندک فرق هايی توسط بلغارها، خزرها، پچنک ها و
مجارها مورد
استفاده قرار گرفته است. از اين اطلاعات چنين نتيجه گيری شده که اين خط
از خاور دور
تا اروپای مرکزی انتشار يافته، بين توده های مختلف يک وسيله مشترک
کتابت بوده
است.
بعضی از پژوهندگان با در نظر گرفتن شباهت اين نوشته ها به نوشته های
رونی اسکانديناوی و جرمنی آنها را نوشته های رونی ترکی ناميده اند. اما
ناگفته
نماند که بين خط های رونی اروپايی و ترکی هيچ گونه پيوند تاريخی و
زبانی وجود
ندارد
.کتيبه
های اورخون و ينی سئی از نظر مطالعه زبان های ترکی سده های پيش
و بعد از اسلام و نيز از جهت اين که حاوی اطلاعات تاريخی ارزنده ای
درباره قبايل
ترک زبان آن ها هستند، از ارزش خاصی برخوردارند. از آن
جايی که غالب اين کتيبه دارای تاريخ نگارش نيستند، بعضی حدس زده اند که
پاره ای از
آنها در سده های نخستين ميلادی نگارش يافته باشند.
کتيبه های کناره های رودهای
تالاس و سوجي، واقع در اطراف ينی سئی نمودار زبان سده های 6 _ 5م.
هستند و کتيبه
های اطراف اورخون در بردارنده نشانه هايی از زبان ترکی سده های 8 _ 7
م. می باشند.
معروف ترين اين کتيبه ها عبارتند از آنهايی که برگورهای تونيو قوق
دولت مرد گوک
ترک در گذشته در حدود 692 م.، گول تکين شاهزاده و يا خان زاده گوک ترک
که در
732م.
به قتل رسيده و بيلگه خاقان در گذشته در سال 734 م. نصب گرديده
اند.
در خط رونی ترکی سطور از بالا به پايين و از راست به چپ نوشته می شده
است. پ.م. مليورانسکی اين خط را مناسب ترين خط برای نگارش زبان ترکی
شمرده و
بارتولد هم آن را قديمی ترين الفبای ترکی به شمار آورده است.
از کتيبه های
پراکنده در مناطق پهناور مغولستان و سيبری که در سده های مختلف به زبان
های مختلف
ترکی نوشته شده اند، چنين برمی آيد که اساس اين زبان ها، يعنی ساخت
دستوری و اساس
لغوی آن ها تا حدود زيادی يکسان است. ع. دميرچی زاده اظهار نظر کرده
است که زبان
نوشته های اورخون از جهت بعضی ويژگی های خود تا حدودی به گروه غربی
زبان های ترکی
قرابت و شباهت دارد و چنين به نظر می رسد که با زبان آذربايجانی دارای
يک رشته
اشتراکات و مختصات همانند باشد.
البته از اين مطالب نمی توان نتيجه گيری کرد که
زبان آذربايجانی حتما از زبان طايفه ای پديد آمده که اساس نوشته های
اورخون را
تشکيل می داده است. با اين همه از جهاتی می توان گفت که زبان قبيله ای
که اسا زبان
عموم خلقی آذربايجان را تشکيل می داد، مخصوصا زبان طايفه اغوز، به زبان
کتيبه های
اورخون بسيار نزديک بوده است.
قبل از آنکه در حدود سده 10 م. /4 ه. خط
عربی برای نوشتن زبان های ترکی به کار گرفته شود، الفبای اويغوری در
آسيای ميانه در
فاصله سده 5 م. تا 15م. متداول بوده است. اين خط از خط سعدی گرفته و به
زبان
اويغوری تطبيق داده شده بود. آثار به دست آمده نوشته شده به الفبای
اويغوری بيشتر
از آثار نگاشته شده به خط رونی ترکی است.
زبان پديده ای است
تکامل پذير و تحول ياب و در اطراف خود تأثير گذار و از اطراف خود تأثير
بردار. به
قول کسروی زمان و پيش آمدها در زبان کارگر افتد و اين است هيچ زبانی
هميشه به يک
حال نماند و هر زمان رنگ ديگری به خود گيرد. البته تحول زبان به مانند
هر پديده
اجتماعی ديگر بر اساس اصول و قواعدی است و مستقل از هوس های فردی صورت
می گيرد و در
جنبه های گوناگون آن چون صورت الفاظ و ترتيب کلمات در جمله و . . .
تغييراتی حاصل
می شود و حتی واژه هايی به تدريج از رواج می افتد و واژه ها و ترکيباتی
نو بر اساس
نيازهای اجتماعی ايجاد می شود
.
گوناگونی زبان ها نتيجه جريانات تاريخی
متمادی و مرکب است. به عنوان مثال مکانيسم پديد آمدن چند زبان از يک
منشاء و يا
تشکيل چند زبان هم خانواده را چنين می توان توضيح داد
:بر
اثر تقسيم جامعه
نخستين به قبايل قبلي، پراکنده شدن آنان در اراضی پهناور و جدا
افتادنشان از يکديگر
به علت کوچ ها و بعد مسافات و سستی روابط اقتصادی و سياسی و فرهنگی
ميان آن ها، هر
قبيله يا گروهی از قبايل سرنوشت تاريخی متفاوتی پيدا می کند و بدين
ترتيب شرايطی که
وجود زبان واحد و مشترک را ضروری می سازد، مفقود می شود و در عين حال
تفاوت های
لهجه ای رشد می کند.
شرايط متفاوت محيط جديد قبايل مهاجر از نظر ويژگی های قومی و فرنگی و به ويژه زبانی نيز بر جريان رشد لهجه ها تأثير تشديد کننده می گذارد و در نتيجه لهجه ها به زبان مستقل شدن گرايش پيدا می کنند، چه هر چه زبان محاوره از لحاظ ترکيب لغوی بسيار استوار و از لحاظ قواعد دستوری حتی استوارتر است، ولی با اين حال لايتغير نيست. بدين گونه در جريان تشکيل و تلاشی پياپی اتحاديه های قبيله ای در طی قرن ها و ادامه تجزيه و تطور لهجه ها و زبان ها، خانواده ای از زبان ها پديد می آيد. پرويز خانلری اصطلاح خويش