یکشنبه، ۲۷ سپتمبر ۲۰۰۹

مصاحبهء ایفگینی ژورنوف

 با نیکولای ایگوریچیف سفیر سابق شوروی در کابل

دربارۀ دکتور نجیب الله

برگردان: ع . ق . فضلی

از چپ به راست: دکتور نجیب الله و نیکولای ایگوریچیف سفیر سابق شوروی در کابل

 بیست و دو سال قبل، به تاریخ اول دسمبر سال ۱۹۸۷، محمد نجیب الله به عنوان رئیس جمهور افغانستان برگزیده شد که الی اپریل سال ۱۹۹۲ رهبری کشور را به عهده داشت. نیکولای ایگوریچیف سفیر سابق اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در کابل در بارۀ اینکه دکتور نجیب الله چگونه توانست بعد از خروج قوت های شوروی سه سال در راس قدرت باقی بماند مطالبی را با ایفگینی ژورنوف مفسر مجلۀ "ولاست" در میان گذاشت که اینک برگردان آن خدمت خواننده گان گرامی تقدیم میشود.

  از چپ به راست: سفیر شوروی ایگوریچیف، دکتور نجیب الله و جنرال واریننیکوف

 خبرنگار :  نیکولای گریگوری ویچ، اکنون نقطه نظرهای فراوانی در مورد این که آیا  لازم بود نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شود وجود دارد. بعضی ها مدعی هستند که اگر نیروهای شوروی در افغانستان باقی میماندند، در آنصورت رژیم نجیب الله شاید پا بر جا میماند و جهان نیز از مدت ها قبل به عوض طالبان یک افغانستان با امن و با ثبات میداشت . . .

سفیر سابق شوروی : اکنون در این باره آسان است قضاوت کنیم. من تصور میکنم که  نجیب الله ]رژیم نجیب الله[  به هر حال  بدون وابستگی از حجم و ادامهء کمک های ما در آن وضع محکوم به شکست بود. قبل از همه، ضرورت نبود که نیروهای شوروی را به افغانستان وارد میکردند. و اگر که تصمیم گرفتند پس همه چیز را باید عاقلانه انجام میدادند. هیچ کسی هم دربارۀ آماده گی تبلیغاتی این تدابیر فکر نکرد.

در دسامبر سال ۱۹۷۹ من در دانمارک سفیر بودم. در روز ورود نیروهای شوروی تقریباً ساعت ده بجه و سی دقیقهء شام از مسکو تلگرامی دریافت میکنم. در تلگرام گفته شده بود: فوراً نخست وزیر دانمارک و یا معاونش را ملاقات نموده و مراتب آتی را اطلاع دهید. در خبر آمده بود که ما قطعات محدود نظامی خود را داخل افغانستان کردیم و به محض اینکه آنها وظایف خود را انجام دهند خارج ساخته خواهند شد.

 موضوع جشن کریسمس در میان بود، و در دانمارک در این وقت هیچ کسی کار نمیکند. به زحمت اطلاع یافتیم که نخست وزیر در فاصلهء ده کیلو متری از شهر "کوپن هاگن" در اقامتگاه خود میباشد. با وی در بارۀ ملاقات قرار گذاشتیم. با توجه به این که جشن کریسمس است، تحایفی را از قبیل شامپاین، اودکا، کنیاک و خاویار آماده کردم. ساعت یازده و سی دقیقهء شب ما به آنجا رسیدیم. هیچ کدام نگهبانی وجود نداشت. ده دقیقه ما در دروازه زنگ زدیم. در را شخص نخست وزیر "انکیر یورگینسین"، که لباس خانگی به تن و دم پایی به پاهایش بود، باز کرد.

میپرسد: "حالا که در چنین موقع مزاحم من شدی به مفهوم اینست که چیزی مهمی اتفاق افتاده است؟". من مزاخ کرده گفتم، که به خاطر بازدید نامناسب از شما به وسیلهء تحایفی که با خود آورده ام معاف میشوم، و دربارۀ قوای ما در افغانستان برایش تعریف کردم. بعداً از وی پرسیدم که برای مسکو چه پیامی دارید؟

او خواهش کرد تشکرات وی را، به خاطر اینکه وی را قبل از نشر خبر رسمی در مطبوعات مطلع ساختند، به مسکو تقدیم کنم، و در ضمن تمنا نمود که قوای شوروی برای مدت زیادی در افغانستان معطل نشوند.

خبرنگار : ولی در بسیاری از کشورها بعداً کامپاین شدید ضد شوروی آغاز شد . . .

سفیر سابق شوروی : در دانمارک عملاً چنین نبود. مسلماً، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را محکوم میکردند، ولی روزنامه ها، خبرهای را در بارۀ اینکه، نخست وزیر دانمارک به موقع توسط سفیر شوروی آگاه ساخته شده بود، به نشر میرساندند، و عملاً هیچگونه اغتشاش های عظیمی وجود نداشت. فقط تظاهراتِ معدودی وجود داشت. ولی در همین سویدن، به گونهء مثال، همکاران ما از طرف شب نتوانستند که نی نخست وزیر و نی وزیر امور خارجه را پیدا کنند. و صبح آن هنگامه بر پا شد، حتی سفیر ما را با همان تلگرام مؤظف ساختند تا مأمور پایین رتبه را به حضور بپذیرد.

اینکه در نزد ما، حداقل هیچ مفکورۀ آن وجود نداشت که بعد از ورود نیروها ]به افغانستان[ چه کنیم، من بعد از سپری شدن یک یا یک و نیم سال فهمیدم.

سفیر پاکستان در دانمارک از من تقاضای ملاقات را کرد. او گفت که تازه از پاکستان برگشته و در آنجا با مقام های بلند پایه صحبت های داشته است. و گفت، که به کمک من، آنها می خواهند که به رهبری شوروی برسانم، که پاکستان با شرایط نسبتاً آسان حاضر است که مسئله افغانستان را حل و فصل نماید.

شرایطی، که در آن وقت به نظرم آمد، واقعاً به حد کافی قابل قبول بودند. من به مسکو تلگرامی فرستادم، ولی هیچگونه پاسخی دریافت نکردم.

خبرنگار : و به خاطر این تماس های تان شما بعداً در افغانستان سفیر شدید؟

سفیر سابق شوروی : گمان نمیرود کسی دربارۀ آنها (تماس ها) چیزی را به خاطر میداشت. بعد از دانمارک من به عنوان معاون وزیر و معاون اول رئیس اطاق بازرگانی- صنعتی مشغول کار بودم. و در آغاز سال ۱۹۸۸، رئیس شعبهء کادرهای خارجهء کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی "ستیپان واسیلی ویچ چیروانینکو"، من را فرا خواند و گفت: "سفیر ما در افغانستان شدید بیمار شده است. وی را توسط طیاره عاجل از کابل انتقال دادند. دیروز جلسهء بیروی سیاسی بود، و موضوع جانشینی وی را مورد بحث قرار دادند. به تعداد ۹ نفر کاندید بود، ولی روی خودت مکث کردیم". من گفتم، حالا که لازم است - پس لازم است. چیروانینکو گفت، که من باید همرای وزیر امورِ خارجه "شیوارد نادزی" صحبت کنم، با "لیگاچف" و "گورباچف" ملاقات کنم و فوراً ]به کابل[ بروم. با من راجع به این هم صحبت کردند که ما میخواهیم نیروهای خود را از افغانستان خارج کنیم، ولی "گورباچف" پافشاری روی این میکرد که ما نجیب الله را رها نه می کنیم. بعداً ما همرای "کریوچکوف" معاون رئیس  کا گی بی ]کا جی بی[ (کمیته امنیت دولتی)، مسئوول بخش افغانستان، ملاقات کردیم. او در ساناتوریوم ]آسایشگاه[ "سَسنی" استراحت میکرد، و ما سه ساعت با هم حرف زدیم. او همچنان برای من ثابت میکرد، که ورود نیروها ]به افغانستان[ کاری درست بود. و بعداً "شیوارد نادزی" تیلیفون کرد و خواست تا هرچه زودتر به کابل پرواز کنم. در پرواز ویژه ]به افغانستان[ ما همه ای ما با خود پاراشوت داشتیم. ولی من به پایین به دره های بزرگ نگاه میکردم و فکر می کردم در صورتی که راکتی به ما اصابت کند هیچ رقم پاراشوتی ما را نجات داده نمیتواند، هر طور است با سخره ها تکه تکه و پارچه پارچه میشویم.

 پاراشوتی که برای سفیر سابق شوروی ایگوریچیف در طیاره داده شده بود

 

 خبرنگار : اوضاع کابل در سال ۱۹۸۸ چگونه بود؟

سفیر سابق شوروی : اوضاع در آنجا ]در کابل[ شباهت داشت به آنچه که اکنون دربارۀ گروزنی حکایت میکنند. از طرف شب فیرها در شهر آغاز میشد. می نگری که گاهی از یک سمت و گاهی از سمتِ دیگر رگبار مسلسل است. و هر روز صبح سفارت را از کوه های که شهر را احاطه کرده بود با راکت ها هدف قرار می دادند. لذا با روشن شدن هوا چرخ بال ها ]هلیکوپتر ها[، برای آنکه آتش سوزی های ناشی از اصابت راکت و دستگاه پرتاب راکت دشمن را کشف و درهم بکوبد، به دَور زدن بالای ناحیهء سفارت و قرارگاه نیروهای ما آغاز می کرد. رفت و آمد در بخش مرکزی شهر صرف با موتر "میرسیدیس" ضدِ مرمی ممکن بود. "میرسیدیس" چیزی بدی نیست. در چنین یک موتری ]خودرو- ماشین[ به روی یک رفیق افغان ]صالح محمد زیری م.[ به وسیلهء راکت ضدِ تانک فیر کردند. "میرسیدیس" از بین رفت، ولی وی ]صالح محمد زیری م. [جان به سلامت برد. نظامیان صرف با وسایل نقلیه ای زرهی اجازه می دادند که به حومه یا بیرون از شهر ]کابل[ سفر کنیم، آنهم با بی میلی بسیار زیاد. من به خاطر دارم، از کابل به کوتل سالنگ رفتیم. چنانچه پرزیدنت نجیب الله خشمگین شد که چرا من با وی ]نجیب الله[ مشوره نکردم. من ]برایش[ گفتم: "من که میدانم که تو به هیچ صورت مرا نه میگذاشتی". ]نجیب الله[ پاسخ داد: "مسلماً، من برای "گرباچف" تیلیفون می کردم، و او تو را ]از رفتن به کوتل سالنگ[ منع میکرد".

خبرنگار : شما و او ]دکتور نجیب الله[ هم دیگر تانرا "تو" خطاب می کردید؟

سفیر سابق شوروی : ما همدیگر خود را "نجیب" و "نیکولای" صدا میکردیم. نخستین بار من با وی ]دکتور نجیب الله[ پس از سه روز بعد از ورودم ]به کابل[ ملاقات کردم. همانگونه که معمول است، اعتبارنامهء خود را تقدیم کردم. زبان روسی اش بسیار غنی نبود، مثل این بود که بیشتر می فهمید. ولی کی میداند، ممکن وی ]نجیب الله[ زبان روسی را بهتر میدانست. روزی پیش من در مهمانی نهار، موقعی که ما اعطای لقب "قهرمان اتحادشوروی" به جنرال های مان "وارینیکوف" و "گروموف" را تجلیل میکردیم، نجیب ترانه های روسی خواند و او صدای خوب و دل پذیر داشت. درک کردن انسان شرقی دشوار است. اگرچه باید بگویم، هنگام صحبت در وجود نجیب "شرقی بودن"، مرسوم برای افغانها، احساس نمیشد. زمانیکه من بعد از "نجیب" با "وکیل" شخص دوم در حزب و وزیر امورِ خارجه صحبت میکردم، من درک میکردم که وی ]وکیل[ میگوید یک چیز، ولی فکر میکند کاملاً طور دیگر. ولی صحبت با نجیب، به طور مثال، هیچ فرقی از صحبت با همان نخست وزیر دانمارک نه می کرد مگر اینکه فضا خصوصی میبود.

باهم شروع به کار کردیم. در هفتهء دو- سه بار با نجیب ملاقات میکردم. مسایل کادری و نظامی را دو به دو با شرکت نظامیان مورد بحث قرار می دادیم.

خبرنگار : راستی او ]دکتور نجیب[ در معاشرت خصوصی چگونه بود؟

سفیر سابق شوروی - شخص بسیار جذاب و با صفا. ما پیش او حتماً چای سبز بسیار خوش مزه می نوشیدیم. من او را هر طور بود راضی میکردم راز این چای خوش مزه را با من در میان بگذارد. ولی او ]نجیب الله[ شوخی میکرد، که این یگانه رازی است که افغانها هیچ گاهی آنرا برای کسی افشاء نمیکنند. وی ]دکتور نجیب[ خانم بسیار مهربان و اطفال نازنین داشت. اتفاقاً، خانمش از خانوادۀ سلطنتی افغان بود.

خبرنگار : ولی نجیب خودش از ]خانوادۀ[ دهقان نبود . . .

سفیر سابق شوروی - بلی، پدر وی شخص سرشناس و ثروتمندی بود. فکر میکنم در زمان شاه والی کدام ولایت بود. شخص خودِ نجیب الله فاکولتهء طبِ پوهنتون کابل را به اتمام رسانیده است.

خبرنگار : برای نجیب رشتۀ پزشکی مانع آن نشد که وی رئیس خادِ (امنیت دولتی) شود، که همه افغانها از آن می هراسیدند؟ 

سفیر سابق شوروی : میدانید، گذشته ها بر شانه های وی ]دکتور نجیب[ سنگینی میکرد. وی ]دکتور نجیب[ به محض اینکه دربارۀ "مصالحهء ملی" حرف می زد، معترضین آناً از مأموریتش در "خاد" یاد میکردند. نجیب الله شخص بسیار عاقلی بود، وضع را خوب درک می کرد و می فهمید که وی بعد از خروج نیروهای شوروی با مشکلات روبرو میشود. وی ]دکتور نجیب[ مانور میکرد و می کوشید نیروهای مختلفی را به طرف خود بکشاند و در جستجوی تماس با غرب بود. به طور مثال، به اساس دعوت وی "ارماند هامیر" میلیاردر آمریکایی وارد کابل شده بود. راستش، از این معامله هیچ نتیجه ای حاصل نه شد. "هامیر" از اعتبار جدی سیاسی برخوردار نبود و بعد از بازگشت به ایالات متحده مطبوعات وی را به باد حمله گرفت. گذشته از این، "هامر" بالاخره پیام آور صلح در افغانستان هم نه شد.

 

از چپ به راست: دکتور نجیب الله، حسن شرق و سلطانعلی کشتمند

خبرنگار : نجیب الله می کوشید قوماندان های محلی را به طرف خود بکشاند؟ آنها را خریداری کند؟

سفیر سابق شوروی : در افغانستان ضرب المثلی است که: "افغان را نمیشود خریداری کرد، وی را میتوان تطمیع کرد". به طور مثال، نجیب حسن شرق را صدراعظم مقرر کرد که در زمان شاه نیز عضو کابینه بود. حسن شرق در میان همه گروپها و گروهبندی های افغانی از اعتبار و اتوریتهء خوبی برخوردار بود. بعد از انتخاب حسن شرق فیرهای راکتی بالای سفارت فوراً قطع شد. شرق برایم میگفت: "این است می بینید، آنها ]مخالفین دولت[ فهمیدند که شما آمدید مأموریت خروج نیروهای شوروی را به عهده بگیرید و از این عمل شما قدردانی کردند". من گفتم: "بلی، تو که خودت در این باره برای آنها ]مخالفین دولت[ اطلاع دادی". شرق تمام امتیازات از قبیل معاشات زیاد و غذای رایگان را که وزرای افغان برای خود اختصاص داده بودند قطع کرد، و تا اندازه ای به سرعت نظم را در صفوف مأمورین به اجراء درآورد.

 

ع . ق . فضلی

Helmand100@hotmail.com

 

 

 

 

 

توجه!

کاپی و نقل مطالب از «اصالت» صرف با ذکر منبع و نام «اصالت» مجاز است

کلیه ی حقوق بر اساس قوانین کپی رایت محفوظ و متعلق به «اصالت» می باشد

Copyright©2006Esalat

 

www.esalat.org