پنجشنبه، ۲۷ مارچ ۲۰۰۸
موسيقی، نوروز و رسالت های ملی و ميهنی
(پشتون – ص – نبرد)
موسيقی

محقق موسيقي كهن هندوستان «باهاراتا» (قرن اول پيش از ميلاد) در كتاب «گيتالان كارا»ي خود (كاري درباره زيبايي هاي موسيقي) اهميت آن را اينچنين بيان مي كند : آدمي فراتر از هر چيزي سعادت مي خواهد. موسيقي همانند انرژي زندگي سرچشمه سعادت و بهروزي است.
موسيقي را يكي از راههاي رسيدن به چهار هدف مهم زندگي، تقوا، دارايي، كاميابي و آزادي خواهي بي پايان به حساب آورده اند. پس بايد صادقانه براي ترانه خواني و گوش سپردن به نواي دلنشين موسيقي به تلاش برخاست.
محقق ديگر هند «نارادا» (قرن هشتم) در ارتباط با جايگاه موسيقي در رساله موسوم به «سانگيتا ماكاران» چنين ميگويد: «به ترانه و صداي موزون آن، رقص موسيقي مي گويند». و همچنين: به محض شنيدن صداي آهنگين، نوزاد درون گهواره آرام مي گيرد، او كه هنوز شیريني زندگي را تجربه نكرده با مزه شربت موسيقي شادمانه در پوست خود نمي گنجد. بچه آهويي كه در جنگل آسوده به چرا مشغول است و با شنيدن آواز شكارچي، طلسم شده و بار رضاي خاطر به پيشواز مرگ مي رود. نواي آن نيز سبب شادي مارِ سياه مي شود. پس چه كسي مي تواند اينگونه عظمت ترانه و موسيقي را ترسيم كند.
انديشه نيروي سحرآميز موسيقي در اسطوره «اُورفه» در زيبايي شناسي يونان قديم كاملاً به شكلي روشن نمود يافته است. در منابع يونان باستان «اوُرفه» با ساز خود توانسته همسر مرده اش «اوريدكا» را دوباره زنده كند. در برخي اسطوره هاي ديگر نيز رفابت آهنگسازان ديده ميشود. در اين رقابت ها خدايان يونان باستان نيز شركت داشتهاند. ضمن يادآوري ارزش و اعتبار موسيقي در آن دوره. ارتقاي شأن آدمي به درجات خدايان آشكار مي شود.
ريشه اصلى اين هنر زيبا را بايد در نهاد و طبيعت جست وجو كرد.
آهنگ مرغان خوش آوا، وزش بادها بر درختان پر برگ، آهنگ جويباران، صداى آبشارها، نخستين آموزگار بشر در آموختن هنر موسيقى بوده اند.
انسان هميشه كنجكاو و جست و جو گر در صدد برآمد از آواى خوش پرندگان و نغمه هاى زيباى بلبلان تقليد كند تا نه فقط در فصل بهار بلكه در تمام مقاطع و فصول سال از اين صدا ها بهره مند گردد. بشر پيش از اين كه آلات موسيقى را اختراع كند، از حنجره خويش كه ابزار طبيعى موسيقى است، استفاده مى كرد. به تدريج با عبور بادى كه از ميان چوب مجوّف و ميان خالى مى گذشت، آهنگ گوش نوازى شنيد و سازى شبيه نى ساخت كه اهل هنر آن را «قديمى ترين آلت موسيقى دانسته اند». و هم چنين از وزيدن بادها بر تارهاى تنيده عنكبوت بر درختان، سازهاى زهى را ساخت و به تدريج با پيش رفت علم و اختراع ساير آلات موسيقى را اختراع نمود.
همان سان که سخن افکار و تجربیات انسان ها را انتقال می دهد و برای اتحاد و همبستگی افراد و تجربیات انسان ها را انتقال می دهد و برای اتحاد و همبستگی افراد وسیله ای به شمار می رود، هنر نیز چنین کاری را انجام می دهد. صفت ویژه این وسیله ارتباط که آن را از وسیله دیگر، یعنی سخن، متمایز می سازد، این است که انسان به یاری «کلام» افکار خویش و توسط هنر احساسات خود را به دیگری انتقال می دهد. زيبايي شناسي تحليلي مربوط به زيبايي اصوات و نواي سازهاست و موج برخاسته از پيانو و ناله و افغان ويولن و … همه واژه هاي زيبايي هستند براي گفتن سخني زيبا، ولي بعد تركيبي موسيقي بر مي گردد به «نظم» و «آهنگي» كه هنرمند با كنار هم چيدن نت ها و آواها مي آفريند.در جنبه ي تركيبي است كه هنرمند معنا پيدا ميكند و موسيقي سخن مي گويد و جمله اي زيبا مي شود از واژه هاي زيبا… موسیقی رنگ زندگي و نغمه آزادگي است ! شادی نهفته در زیر و بمی دارد که گاه روح به نغمه آن به وجد می آید و گاه دیگر رنج را می چشد و نهانی بدان گریستن آغاز می کند.
امروز روانشناسان، این راز را درک کرده و بدین ابزار سعی در علاج جسم و روان بیماران گرفته اند. بیمار با شنیدن اصوات موسیقی درمانگر بر دامان امواج آن سوار می شود و ذره ذره وجود خویش را با آن هماهنگ می سازد تا گره از بیماری نهفته در اعماق وجودش باز گشته و بیماری به تدریج از ضمیر وی ناپدید شود ! این محو گشتن با ریتم درونی يي حاصل می شود که آهنگساز آن را بر اساس روابط علم موسیقی و تلفیق آن با زوایای روانشناسی پیشرفته که با اعماق انسانها سر و کار دارد، آفریده است. در حقیقت معنایی که انسان از درون خویش و با همنوایی موسیقایی از بستر پنهان به عرصه وجود خویش عیان می کند، آنی است که در نهانی بدان در آویخته و عوارض جسمانی از آن روان پریشی حاصل آمده که موسیقی سعی در گشایش آن گره دارد.
موسیقی درمانی امروز چنان مورد توجه قرار گرفته است که در مراکز درمانی جهان در طول مدت مداوا و درمان و در بحرانهای حاصل آمده از بیماری ها، در موارد اضطراری قلبی و مغزی مورد استفاده قرار می گیرد تا تنش و اضطراب چنین بیماریهای طاقت فرسا و تکاندهنده را تخفیف دهند ! از دیدگاه روانشناسی برتر که با سطوح روانی انسان سر و کار دارد، موسیقی ابزار مطلوبی است که هزینه ای نه چندان زیاد می طلبد و در ساختار نادیدنی بیماریها تاثیر شگرفی از خود نشان می دهد که این خود نشانه تاییدی بر هارمونی درونی انسان و موسیقی طبیعت می باشد.
موسيقي حسی شور انگیز که تخیل آدمی را می پرورد و خلاقیت را وا میدارد تا هنرمند در ابعاد گوناگون هنر بیافریند . موسیقی ارتباطی تنگاتنگ با وجود آدمی دارد و از آن جهت که مرز نمیشناسد هر شنونده ای را با هر سلیقه ای به سوی خود جذب می کند . هر کس بسته به حسی که به او دست می دهد از شنیدن آن لذت می برد و مسحور اصوات سحر انگیز آن می شود . موسیقی حس همدردی و درد مشترک انسانی را فریاد می کند .
آيا واقعا موسيقي ملودي تكنواخت و نواي سازهاي مختلف است، كه طنيني به صداي خواننده بدهد و دنگ و دونگي باشد براي پوشاندن صداي ناهنجارش؟ ولي نه، موسيقي فراتر از تعريف در الفاظ است و شگفتي آن نيز در همين است. موسيقي جبران ناكاميهاي زبان است و شيوهاي براي بيان احساسات ناملموس. احساساتي كه نميدانيم چه هستند… آنجا كه زبان از گفتن باز ميماند، موسيقي مأمني ميشود براي روح، و زباني ميشود براي بيان احساسات و ناگفتههاي ناشناخته… روح پويا و احساسات متغير كه ارتباطي مستقيم با شرايط سني، حوادث گوناگون و … دارد چه ميگويد و چه ميخواهد؟ شايد نداند «چه ميخواهد» ولي آنچه را كه ميخواهد ميشناسد. در هر لحظه به موسيقي گوش ميدهيم، از آن لذت ميبريم و همين كافيست…
نوروز

نوروز زمانی است که تاریکی ، سردی و خشونت زمستان جای خود را به روشنایی و گرمی و مهربانی بهار می دهد و آفرینش از نو بیدار می شود و جان می گیرد گیاهان جامه ی سبز بهاری بر تن می کنند و درختان با شکوفه خود آرایی می کنند . نوروز نشانه ی کشمکش خوبی و بدی ، سازندگی و ویرانی و سرانجام پیام آور امید به پیروزی نیکی بر بدی است . نوروز نشانه ی زنده ای از دانش گسترده و فرهنگ فروغمند نیاکان ماست .
گزینش نوروز (نخستین روز بهار که در آن شب و روز همسرند) بازگو کننده خرد و دانش است گذشتگان ما تنها مردمی بودند که گاه «اعتدال ربیعی» را بعنوان آغاز سال جشن می گیرفتند . آنها از چرخش دگرگونی ها و پدیده های وابسته به چگونگی قرار گرفتن زمین ، خورشید و ماه در برابر هم آگاه بودند و آیین هایی همراه با برگزاری جشن نوروز مانند خانه تکانی، جامه نو پوشیدن، دید و بازدیدها، سفره هفت سین چیدن، رویاندن سبزه و گلکاری و ... همه بازتابهایی از فرهنگ پر فروغ ما است. نوروز داستان زيبايي است كه در آن، طبيعت، احساس و جامعه هر سه دست اندر كارند.
نوروز كه قرنهاي دراز است بر همه جشنهاي جهان فخر ميفروشد، از آن رو "هست" كه يك قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يك جشن تحميلي سياسي نيست، جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب، و جوشِ شكفتنها و شور زدنها و سرشار از هيجانِ هرآغاز. جشنهاي ديگر، غالباً انسانها را از كارگاهها، مزرعهها، دشت و صحرا، كوچه و بازار، باغها و كشتزارها، در ميان اطاقها و زير سقفها و پشت درهاي بسته جمع ميكند: رستورانها ، كابارهها، زيرزمينيها، سالوونها، خانهها ...
در فضايي گرم از برق، روشن از چراغ، لرزان از دود، زيبا از رنگ و آراسته از گلهاي كاغذي، پلاستکي، مومي، بوي مصنوعي عطر و ... اما نوروز دست مردم را ميگيرد و از زير سقفها، درهاي بسته، فضاهاي خفه، لاي ديوارهاي بلند و نزديك شهرها و خانهها، به دامن آزاد و بيكرانه طبيعت ميكشاند.
در آن هنگام كه مراسم نوروز را بر پا ميداريم، گويي خود را در همه نوروزهايي كه هر ساله در سرزمين ما برپا ميكردهاند، حاضر مييابيم و در اين حال، صحنههاي تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگانمان ورق ميخورد، رژه ميرود. ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله بر پا ميداشته است، اين انديشههاي پرهيجان را در مغزما بيدار ميكند كه:
آري، هر ساله! حتي همان سالي كه اسكندر ، چنگيز، طالبان بي فرهنگ و متجاوزين بيگانه درقرنهاي نوزده ، بيست وبيست ويک - چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود، در كنار شعلههاي مهيبي كه زبانه ميكشيد، همانجا، همان وقت، مردم مصيبتزده ما نوروز را جديتر و با ايمان بيشتري برپا ميكردند. نوروز همه وقت عزيز بوده است؛ همه نوروز را عزيز شمردهاند و با زبان خويش، از آن سخن گفتهاند. چه افسانة زيبايي؛ زيباتر از واقعيت! راستي مگر هر كس احساس نميكند كه نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز كرده است، مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است. مسلما بهار نخستين فصل و حمل نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است.
مسلما اولين روز بهار، سبزهها روييدن آغاز كردهاند و رودها رفتن و شكوفهها سرزدن و جوانهها شكفتن، يعني نوروز. بيشك، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است. نوروز- اين پيري كه غبار قرنهاي بسيار بر چهرهاش نشسته است- در طول تاريخ كهن خويش، روزگاري صداي نيک انديشان و مهرپرستان را خطاب به خويش ميشنيده است.
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست... امتحان ریشه هاست... ریشه هم هرگز اسیر باد نیست ... زندگی چون پیچکی است انتهایش به جاودانه بودنش میرسد …
باران بهانه است ، آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است.
رسانه های تصويری و رسالتهای وطنی


احترام به آزادي بيان، نخستين قدمي است که غالبا در جهت دموکراسي برداشته مي شود. آزادي بيان از مطالبات مشترک ليبراليسم سياسي بوده و از شالوده هاي آزادي وجدان است که رودررو با جزميت و دگم قرار مي گيرد. اين دگم مي تواند پادشاهي مطلقه (اهانت به مقام شامخ سلطنت) يا مذهب (گناه تکفير و بي حرمتي) باشد.
بو مارشه [نويسنده بنام قرن هيجدهم فرانسه] به طنز از زبان فيگارو مي گويد «تا زماني که من در نوشته هايم نه از اقتدار، نه از کيش، نه از سياست، نه از اخلاق، نه از صاحب منصبان، نه از صاحبان مال، نه از اپرا، نه از هرنمايش ديگر، نه از فردي که به چيزي احساس تعلق کند، صحبت نکنم، مي توانم هر چه مي خواهم آزادانه منتشر کنم، البته با اعمال دو يا سه سانسور.
آزادي بزرگترين وديعهَ طبيعي انسان است، انسان هاي متفكر و دانشمند مي گويند:
«انسان آزاد خلق شده وبايد از قيود آزاد باشد.»
عده يي به اين عقيده اند، كه انسان موجود اجتماعيست ومجبوربه رعايت يك سلسله قواعد و قوانين است كه خود براي بهتر زيستن در طول زمانه ها مطرح ساخته است.
آزادي و كرامت انسان از تعرض مصوون است.
دولت ها به احترام و حمايت آزادي و كرامت انسان مكلف مي باشد.
و آزاديخواهي را فرد آزادي طلب دوستدار آزادي، و طرفدار آزادي فردي مي توان خواند. آزادي بيان يا آزادي مطبوعات هم از حقوق مسلم شناخته شده بشر است. تمام اجتماعات انسان هاي پيشرو در سراسر جهان، از آزادي بيان پيوسته حمايت وپشتباني كرده اند ومي كنند.عده يي تصور داشته ويا دارند كه آزادي انديشه هميشه وجود دارد، اين وديعه خداوندي را كسي نمي تواند از ديگري بربايد، هرگاه به اين عمل مبادرت بكنند، شايد براي مدتي آن را سلب كرده بتوانند و آن هم براي غصب كننده گان بسيار گران تمام مي شود.
آزادي بيان، كمكي در راه تغيير اوضاع به شمار مي رود، و هرقدر مطبوعات كشوري آزاد باشد به همان اندازه نيز آن كشور در محو ديكتاتوري هاي كه همه نوع اشكال بيان در آن سركوب مي شود، سهم ارزنده را بازي ميكند. اصل آزادي مطبوعات بيش از دو قرن، پس از اختراع چاپ و حدود يك قرن بعد از انتشار نخستين روزناهمه هاي چاپي جهان در غرب، به دنبال مبارزات طولاني بورژوازي آزادي جوي اروپا و امريكا، ابتدا با لغو « قانون مربوط به اجازه چاپ و سانسور مطبوعات» در انگلستان در سال ۱۶۹۵ م و سپس به طور وسيع تر و كامل تر در فرانسه و ايالات متحده امريكا به رسميت شناخته شد و در طول قرن هاي نزدهم و بيستم، به تدريج در اكثر كشور هاي دنيا پذيرفته گرديد ، در قوانين اساسي كشورها نيز موضوع آزادي مطبوعات مانند ساير مظاهر آزادي عقيده و بيان پيش بيني شد.لازم به ياد آوريست كه در بسياري از قوانين اساسي دنيا، تنها به اعلام كردن و به رسميت شناختن آزادي مطبوعات اكتفا نگرديده است، بلكه براي جلوگيري از هرگونه تهديد و تجاوز عليه اين آزادي ضرورت تامين وتضمين آن نيز تصريح شده است.
درينجا مروري داريم بريکي دورسانه تصويري وقبل ازهمه چند جمله ارزشمند ي ازبزرگان را درمورد تلاش ، خوشبختي همت بلند وکارارزشمند مرورمينمايم تا بيشترمسووليت پذيرو تلاشگري بخرچ بدهيم تا هم لعل بدست آيدوهم دل يارنرنجد يعني اينکه هم خدمات پربارفرهنگي وادبي به ميهن ومردم انجام بدهيم وهم رضاي خداي لايزال را کسب نمايم : خوشبخت كسي است كه قادر است به علل چيزها پي ببرد... بهترين چيز اين است كه خودت باشي شكوهمند ساده و صادق. تجربه نامي است كه انسان برروي اشتباهات خود ميگذارد.
آن كس كه خطاهاي كوچك را اصلاح نمي كند بر خطاهاي بزرگ نيز كنترول نخواهد داشت.
اولين وظيفه انسان چيست؟پاسخ آن كوتاه است اينكه خودش باشد. هيچ كاري را به اندازه خوشي و شادي دست كم نگرفته ايم. آن كسي كه آرزوهايي در سر دارد اما هيچ اقدامي براي رسيدن به آن نميكند طاعون پرورش ميدهد. تحمل زخم هاي كهنه باعث ايجاد زخم هاي جديد ميشود.
شهامت يعني مقاومت در برابر ترس وتسط بر آن نه مقدان ترس. براي اينكه احساس شجاعت كنيد طوري رفتار نماييد كه انگار شجاع هستيد و شجاعت يقينا جايگزين ترس خواهد شد.
کارلوس کاستاندا :دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل .
آلبركامو : مسووليت تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود .
كارل يونگ : تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم .
ناپلئون : صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد .
مارو اكلينز : اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد .
باسيل اس.والش : اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟
فيثاغورث : خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد .
مارك تواين : وقتي هدفمان را از دست مي دهيم مجبور هستيم سعي خود را چند برابر كنيم .
اسمايلز : هيچ يك از تمايلات نفس انساني خطرناكتر از تمايل به تنبلي نيست .
ناپلئون هيل : كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند ، آنها را از خود دور مي كند .
استون : انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد ، خلاقانه نيست .
آلبرت هوبارد : بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود ، اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد .
اريك باتروورت : هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد ،لذت تلاش و پيروزي بيشتر است .
هرشل : يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم .
كلمنت استون : شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد .
ناپلئون هيل : اگر باور داشته باشي كه مي تواني ، حتما مي تواني .
فرانسيس بيكن : يك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند.
استون : شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي .
ماكسيم گوركي : دروغ آيين کارفرمايان و بردگان , و حقيقت خداي انسان هاي آزاد است .
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم.
از کدام دسته ايم ؟؟
انسان ها دو دسته اند :
آن هايي که بيدارند در تاريکي و
آن هايي که خوابند در روشنايي .
کالدرن معتقد است: در دنيايي چنان شگفت زندگي مي كنيم كه زندگي ما خود رويايي شگفت انگيز بيش نيست . تجربه روزگار به من آموخته است كه آدميزاد عمري را در رويا مي گذراند و فقط آن هنگام بيدار مي شود كه پايان عمرش فرا رسيده است . پادشاه، خواب پادشاهي مي بيند و در اين رويا فرمان مي دهد و سلطنت مي كند و پيروز مي شود . اما اين پيروزي را دست مرگ به صورت ذرات ناچيزي در مي اورد و به باد مي دهد . كيست كه باز هم هواي حكمفرمايي داشته باشد . وقتي بداند كه از اين خواب شيرين با كابوس مرگ بيدار خواهد شد . توانگر، فقط توانگري مي بيند و فقير تنها از روياي فقر رنج مي برد . آن كس كه رو به بزرگي دارد و آن كس كه در چنگال غم مي ميرد ، هر دو اسير رويا و خيالند در اين دنيا همه در رويا به سر مي برند و هيچ كس بر اين راز آگاه نيست . من نيز كه زندانيم تنها خواب زنجيرهاي گران را مي بينم كه بر دست و پايم بسته اند. زندگي چيست ؟ رويا و سايه. هر سعادتي نا چيز است زيرا زندگي خود روياي ناچيز بيش نيست .
زندگي فصل پر از روياست
زندگي دشتي پر از غوغاست
زندگي پرواز افکار نگاه ما به دلهاست
زندگي رفتن به اوج ديدني هاست
شيوه رقص پرستو هاست
زندگي روييدن گلها در تن صحراست
آري زندگي زيباست.
جان درايدن ميگويد:
خوشبخت تنها و تنها كسي است كه امروز را از آن خود داند، آنكه با اطمينان خاطر ميتواند بگويد:
اي فردا، بدترين آزارت را برسان، زيرا من امروز را زندگي كرد