

سرور منگل
قسمت سوم
جامعه و دولت
اصطلاح جامعه ودولت، طوریکه در آغازمعلومات ارایه گردید، دو مفهوم یک رابطه اند. از آغازتشکل جوامع ابتدائی ضرورت به نوع تشکلی برای تعاون وهمکاری غرض بقا وادامه حیات، انسان اولیه را ازسایرموجودات زنده روی زمین مجزا ساخت. (1) از جوامع ابتدائی تا امروزی غرض از تشکیل دولت آن نبوده که دولت بحیث کتله ً از مردم (نخبگان جامعه یا دولتمردان) بر مردم حکومت کنند وآنهارابکار وجنگ سوق دهد ومحصول شانرا غارت ودزدی کند ودربار های مجلل وقصوربا ابهت وشوکت را ازکیسه ً مردم وزحمات شبا روزی شان برپا دارند. وبه ثروت اندوزی زروسیم وبقتل وسرکوب اتباع خویش بپردازد. فهم موجودیت ضرورت تاریخی دولت ؛ نزد علما، فلاسفه وتوده های مردم تنها تلقی یکجانبه بوده، که ارکان دولت از قدیم بصورت ایدیال ومدینه ای فاضله که جامعه را از هرحیث بکمال وخوشبختی رهنمون می سازد، برعکس هم اکثرا خود کامگی حکام، دولتها وبیکارگی، ظلم وآزاردولتها به چنان درجه ای از تنفر انسانی بالا آمده که حتی عده ای ازفلاسفه وسیاسیون، دولت را عامل ووسیله بدبختی دانسته ونابودی عاجل آنرا می خواهند، تا این طبقه ای مفت خوارکه در کندوی عسل دولت جمع اند متلاشی گردند. در جوامع امروزی بحث برسراین نیست که دولت « ضرورت » است یا خیر؟ بلکه بحث بر آن است که کدام « دولت کارا » وبسود جامعه واتباع است ؟ وکدام « دولت چپاولگر» وبیکاره است ؟ منظوربیشترکارائی دولت است. ودر پهلوی کار آمدی دولت سوال جدی در برابر دولتها مطرح است که آیا کدام دولت (نه بمفهوم اسم صفتی دولت مثل دولت جمهوری یا شاهی یا شاهی مشروطه یا جمهوری دموکراتیک یا نظام استبدادی ونظامی یا سوسیالیستی ومردمی وکارگری) برای کدام وظایفی کار آمدی دارد یاخیر ؟ بطور مثال ممکنست یک دولت نظامی بمنظور غلبه بر انارشی واوضاع جنگ داخلی وتمرکزحاکمیت وتمامیت ارضی کار آمد داشته باشد وبرعکس ممکنست یک دولت جمهوری ودموکراتیک اهداف فوق را تامین نموده نتواند وکار آمد نداشته باشد. منظور از مشخصه اساسی دولت تنها نامگذاری دولت نیست، بلکه نام گذاری دولتهادرعمل ناقض اعمالی اند که به مردم وعده داده اند. مردم که منبع اساسی حکومت کردن، حکمداران است، بهمان پیمانه منبع اساسی مشروعیت دولت ها وحکومت نیز میباشند. تمام دولت های معاصر مشروعیت خویش را بطریقی از مردم میگیرند وبرمردم خویش را تحمیل می نمایند. بطور مثال : دولت خود کامه شخصی، دکتاتور، وقتی از طریقی یا بطریقی بقدرت رسید با استفاده ازقدرت بااستفاده از قوانین یا وضع قوانین خودرامدعی اعمال مشروعیت بر مردم واتباع دانسته خودرا نماینده مردم وبر آنها حکومت میکند. بلا استثنا تمام دولتها از دموکراتیک گرفته تا دموکراتیک ترین های آن از مشروعیت های نسبی خود ساخته ئی خودرا مستفید میسازند. اینکه میگویند « دولت دموکراتیک » بمفهوم نسبی یعنی دولت دموکراتیک وانتخابی که اکثریت آراء را داشته است، اینکه این اکثریت چند فیصد جامعه را تشکیل میدهد ؟ آیا واقعا اکثریت است یا خیر ؟ یا اینکه تصامیم این دولت در اجرا، آیا با آرزوها ومنافع کسانیکه به ایشان رای داده اند نمایندگی میکند... ـ یا خیر ؟ اینهمه سوالهایست که به نوشته حاضرارتباط نمیگیرد ازآن صرف نظر میگردد. درآغاز سخن به این مسئله که بین دولت وجامعه یک رابطه مستقیم دایر است، اشاره شد. وبعضها آنرا قرارداد اجتماعی میدانند که بین مردمان سرزمین یا جغرافیای مرئی الاجرا است که ازبین خود عدهً را برای حکومت کردن بر خود گماشته اند. اگر این نخبه گان یا گماشته شده گان بوظایف محوله یاسپرده شده نپردازند یا نتوانند، قابل بازخواست ودر نهایت مورد مجازات دانسته میشوند ومردم حق دارند آنها را سرنگون سازند. مجموع جامعه در حالیکه از یکطرف نظمی را که دولت افریده با دولت رابطه برقرار میکند که این رابطه تمام روابط (اجتماعی ـ سیاسی، اقتصادی، حقوقی، قضائی، کلتوری وفرهنگی، مسایل جنگ وصلح وامنیت...) را در بر میگیرد وهم جامعه از درون خود وارد نظمی است که از خانواده تا قبیله وملت، زبان وهمشهری، جنس، مذهب، منطقه، فرهنگ وکلتور، سازمان سیاسی وغیره رادر برمیگیرد (که ازروابط درونی جامعه مستقل از تابعیت دولت شکل میگیرد وبر آن تاثیر مستقیم دارد « جامعه مدنی ». به اینترتیب همانطوریکه همه افراد این اجتماعات ازحق آزاد ی، داشتن مسکن، خوراک، پوشاک ومراقبت از صحت خود وخانواده وزنان واطفال خود حمایت می نمایند وهم در سرزمین وجغرافیای با سایراعضای جامعه در ثروتهای جامعه بطور متساوی حق اشتراک دارند. واز طریق مناسبات تولیدی واجرای خدمات باهم رابطه میگیرند، عده ً به تولید وجمع آوری وعدهً به انتقالات این محصولات به شهر ها وبازار ها وهم عدهً خدمات متنوع دیگری را انجام میدهند. دولت تمام این مناسبات وضوابط وروابط افراد جامعه را در سرزمینی وجغرافیای واحد تحت نام دولت جمع میکند. تا هنگامی که راه های سلسله مرا تبی بوروکراسی دولتی کشف وپیدا نشده بود، دولت رهگشای اصلی مشکلات انتظامی بود. بدون دولت بازارها وسایر نهاد های اصلی جامعه مدرن ازکارمی افتد. انسانها بخاطر خود آزاری نیست که وقت عزیز شانراصرف میکنند وجلومیز ادارات صف می کشند،علت اینکارنیاز به چیز های است که دولت عرضه میکند. به قوانین نیاز داریم واین قوانین نیز باید ساختار سازمانی محکمی در پس خود داشته باشند. باید در مقابل منافع فردی، منافع عمومی نیز در قالب سازمان یافته ای وجود داشته باشد هرچند که ناقص باشد. انسان به « کالا های همگانی » مثل قوانین نظم عامه، قضائی... وسیستم های جاده ها ومراکزتعلیمی، آبرسانی وبدرفت وغیره نیاز دارد. سوال عمده دربرابر دولتها وجوامع امروزی ودر گذشته بطور جدی مطرح بود، که این سیستم پیچیده وپر مصرف عرضه خدمات وکالاهای همگانی را غیر از دولت کی می تواند بعهده بگیرد ؟ در آواخرقرن بیستم فراخوان مصرانه نظام بازار آزاد برای بر چیدن دولت در جوامع سرمایه داری فقط قابلیت توزیع عادلانه را فلج کرد وبه هیچ وجه از اهمیت دولت نکاست. همانطوریکه انقلابیون کمونیستی غرض برپا کردن نظامی نبرد کردند که قرار بود« امحای » دولت رادر قبال داشته باشد، دستگاه دیگری متکی بر اداره افراد واحزاب را بوجود آوردند وهمچنا ن انارشیست ها که نابودی دولت را سر مشق عملی فعالیت های خود قرار داده اند، غرض نابودی این دستگاه، برای تسخیر آن بهر شیوه وامکانی توسل را مجاز میدانند. نفوذ فراگیر وروز افزون دولت همچون یک نهاد وعامل اجتماعی از جمله پدیده های عام وانگشت شماری است که در قرن بیستم از فقیرترین کشورهای جهان تا پیشرفته ترین کشور های سرمایه داری شاهد آن هستیم. البته این بدان معنی نیست که دولتهای موجود بر آورنده ً نیاز های ماهستند. در اغلب موارد با انتظاربیهوده ازدولت ودم ودستگاه آن دچار خشم می شویم. حضور همشیگی دولت در حیات اجتماعی معاصر ونقض آزار دهندهً عملکرددولت منشا ً اصلی سرخوردگی ها است. تجزیه وتحلیل علت کار آمدتر بودن برخی از دولت ها نسبت به دولتهای دیگر، هر چندکه رضایت فوری به بار نمی آورد، اما در دراز مدت سودمند است. شناخت ساختارونقش دولت،روابط دولت وجامعه،و« چگونگی کمک دولت به توسعه » هدف اصلی این قسمت است. باید گفت که دولت برتمامی مناسبات گوناگون جامعه بواسطهً قانون ومقررات سلطه دارد. دولت وارگانهای امنیتی وقضائی وسایر اندامهای آن از مردم درتحت پوشش قلمرو اش دربرابرهرج ومرج وتجاوز ودست برد وجنگ وهجوم های بیگانگان حمایت نموده وخدماتی را به مردم عرضه میدارد. این خدمات ساحهً محدود نداشته تمام عرصه های سلطه دولت را در داخل جامعه وهم درساحه ً مناسبات با دولت های دیگردرسطوح مختلف مناسبات دولتها وسازمانهای بین المللی ومیثاقهای جهانی وروابط داد وستد اقتصادی ـ اجتماعی وسیاسی و فرهنگی را تنظیم ومی پوشاند. بطور خلاصه دولت در چوکات تامین نظم اجتماعی وحمایت ازحقوق اتباعش (حقوق اتباع که شامل تمام حقوقی که در مغایرت ونقاضت با حقوق اتباع دیگر قرار نداشته باشد دولت مکلف به تامین وحمایت آن است) وتامین مناسبات بین المللی. اکثرا گفته می شود « تامین رفاه » منظور از « رفاه » وبخصوص « رفاه اجتماعی » دریک جمعی منظور است، که کتله های مردمان، درجغرافیائی وتحت پوشش دولتی خودرابازمی یابند. همانطوریکه در بالا آمد این مردمان خودرا توسط دولتی غرض تامین نظم واستفاده از کالا های که چه دولت عرضه میدارد یا سایر اعضای این جامعه، بطور نسبی ومشروط خودرا سهیم میداند. با اینکه هر فرد از اجتماع وجیبه دارد تا تامینات ومکلفیت های خودرا از قبیل سرپناه، خوراک، لباس صحت، تعلیم وتربیه اطفال وخانواده ودر مجموع آسایش خود وکسان مربوط بخود را درنظر گیرد، بهمین ملحوظ وی داخل اجتماعی گردیده که در آن همه اتباع داخل مقاوله اجباری دادوستد کالا ها وخدمات میگردند که بوسیله دست بازار به اثر عرضه وتقاضا وتبادله مرعی الاجرا است. این دست نا مرئی که آنرا بازار میگویند، توسط آن تبادله کالا ها وخدمات واز آنطریق نیاز ها برآورده میگردد. نیازانسانهای معاصردر طی قرون متحول گردیده تا به این درجه ای از رشد رسیده است که خیلی تنوع وپیچیده اند. انسانها تنها به خانه ولباس وغذا نیاز ندارند، بلکه درپهلوی آن صدها وهزاران نیازدیگراز مادی، تا فرهنگی، حقوقی وغیره که بطور یکسان برای همه فراهم نیست دارند. زیرا بر آوردن این نیازها بسطح رشد و پیشرفت جهانی، رشد کشور، نوع انتظام تولید وتوزیع (نوع نظام دولتی)، طبقات اجتماعی، جنسی زن ومرد،طفل ـ جوان وکهنسالان فرق میکند. وهم درسطح جهانی کشورهای پیشرفته صنعتی وکشور های عقب مانده وغریب وجود دارند، بقولی آنهائی که پیشرفته وثروتمند تر اند محتاج تروحریص تروزورگوتر اند. امروز نه تنها انسانها وجامعه در سطح یک جغرافیا وکشور، بلکه در سطح کره ارض (جهانی) باهم دریک داد وبستان قرار دارد. آنانیکه پیشرفته تراند، کالا وخدمات بیشتری را تولید وعرضه میدارند وآنانیکه فقیرتر اند به تولید کمتر ومصرف کمتر ودرمحدویت به نیاز های خودمی رسند. اینجا است که سوال رشد وپیشرفت وتوسعه اقتصادی یک کشور دربرابر اتباع آن قرار میگیرد، برای حل این پرابلم باید به علل عقب مانی وشیوه های استفاده از منابع داخلی وامکانات جهانی وغیره باید توجه کرد. به اینترتیب دولتها مسئول رفاه اجتماعی یعنی سطح عمومی تامینات جامعه که آنرا به اصطلاح اقتصادی توسعه اقتصادی ـ اجتماعی جامعه میگویند می باشند. اقتصاددانان مبدا این تامینات را به اندازه مجموع کل تولیدات که اتباع یک سرزمین در جریان یکسال ویا چند سال معین تولید میکند،این خدمات وارزشهای تولید به نرخ های پولی ثابت یا متحول ارزش بندی میگردد که نشاندهنده رشد نسبی عاید ناحالص مجموعی است. که بحیث سنگ زیر بنای تامینات اجتماعی ورفائی جامعه نقش بازی میکند. تامینات اجتماعی ورفائی جامعه نه تنها در حدود این تولیدات باقی می ماند، بلکه برای تعین سطح توسعه به عده ای ازشاخص های توافق شده،بر میخوریم که دراکثر کشور ها بسیار متفاوت مورد استفاده اند بطور مثال شاخص های توسعه قرار ذیل اینجا غرض فهم مطلب نام برده می شوند : شاخص رشدعاید ناخالص ملی وعاید ناخلص سرانه (فی نفر)، در آمد سرانه، امید حیات در زمان تولد،میزان باسوادی، میزان مرگ ومیر نوازادان، توزیع در آمد وآهنگ رشدتولید ناخالص ملی وغیره را می توان نامبرد.
متحول شدن جامعه و دولت
آغازتحول جامعه وموسسات که امروز بنام دولت مسمی اند، طی پنج قرن قبل از میلاد، ازدرون نظام های متکی بر سیستم بردگی شهرهای آتن (یونان قدیم) وروم تجلی نموده که پس ازپایان انقراض روم، طی هزار سال گرچه با خیزش هاوقیامهای پراگنده ازمیان سطوح پائین وبویژه روستائیان وبردگان گواه بر ناخشنودی پایدارومداوم از طبقات حاکمه ودستگاه سرکوبگراشرافی آن استواربود. وهم قدرت روز افزون سلاطین در برابر گروه های مخالف نیز شکل گرفت ودستگاه عریض وطویل سرکوب با مصارف گزاف ازکیسه عامه وچپاول واشغالگری سرزمین های بیگانه سازمان یافت، که طی آن بزرگترین تمدنها ودولتها راهی زوال ونابودی شدند. سرزمین های امروز افغانی وباشندگان ودولتهای مرکزی ومحلی آن، طی ادوارتاریخ کهن خویش نشیب وفرازهای تندی را پیموده اند وطی آن تاریخ، ثقافت، تمدن وشیوه های اداری نظامی ـ دولتی را درخود پرورش داده اند. این خطه ای باستانی ومردمان آن که در ادوار تاریخی بنام آریانا، خراسان وامروز به افغانستان مسمی گردیده است، عامل پرورش وشگوفائی تمدنها ودولت های بوده وآنرا درخود پرورنده ودربرابر هجوم ها با مقاومت های سرسختانه از آن بدفاع پرداخته اند، یا به انقراض رفته اند یا به هستی خود ادامه داده اند وباعث امتزاج سایر تمدن ها در خود وهم باعث انتقال آن به تمدنهای اطراف بوده اند. مدنیت های ویدی واوستائی مردمان آریائی این سرزمینها سازمان شاهی، پرستش ارباب الانواع مختلف مثل " رب النوع آسمان "، "رب النوع جنگ "، " مهر "، " آتش، " سوما " (شرابیکه از گیاه مخصوصی می ساختند)، " باد " وغیره را می پرستیدند. تاریخ سازمان شاهی این دوره را دربلخ بنام " یما " (جم) که شهر بلخ را تعمیر کرد وسلسله شاهان بلخ که دارای قوانین وهدایات مدنی وروحی بود ند، توسط زردشت بوجود آمد، وی معتقد بود که دو روان برجهان حکومت دارد یکی بطریق نیک ودیگری راه بد را می رود. سراسر زندگی عبارت از یک پیکاردرونی برضد نیروهای شر است ودراین جنگ دایمی نوروظلمت خرد واهریمن مقابل همدیگر قرادارند. کیش زردشت که پیدایشگاه وپرورشگاه آن قدیمترین پائیتخت های دنیا بخدی (بلخ) بود، بوسیله کتاب اوستا تبلیغ میگردید.این کتاب درهجوم سکندر یونانی توسط وی سوختانده شد وبعدا دوباره تنظیم گردیده که قسمتی آن امروز بما می رسد. بقول اوستا در دوره مدنیت اوستائی 1200 قبل از میلاد نخستین نظام شاهی دربلخ بوجود آمد که در آن جای نگهداری حیوانات، ذخایر آب وهم شهر راکه در آن بازارها، گذرها وخانه ها را ساخت. بدین ترتیب نخستین شهرومرکز مدنیت اریائی در بلخ امروز تاسیس یافت که نوبهار بلخ تا قرن اول اسلامی برجای وآبادان بود. (2). به این ترتیب " يما " اولین پادشاه است که بنیاد مدنیت وشهر نشینی وحیات را در نظام کشاورزی ـ دام پروری حرفه، ذوب آهن، بافتن لباس، استعمال اسلحه وجواهرات ترتیب طبقه لشکری ومعماری واستعمال فلزات وادویه را رواج داد. در اوستا وکتب ومتون تاریخی چون شاه جم را منبع هرگونه آسایش وآرامی ودادونیکوکاری دانسته اند، بنابراین کسی که وسیله سقوط این سازمان خیر وبهی گشته اورا اژدها گفته اند که بعربی آنرا ضحاک یا ماردوش گفته اند که مدنیت بلخ را بدست آورد و هم چنان قربانی فرویدون به رب النوع آب (اناهیتا) وداستان جنبش مردم در مقابل اژدها (ضحاک) در شهنامه فردوسی بر روایات دوره های قبل ازاسلام است که مردی آهنگری به نام " کاوه " چرم آهنگری خودرادرفش بر سر نیزه بست ومردم را بدور خویش جمع ساخت وبرخلاف ستمگریهای اژدها برخاستند واین همان درفش کاویانی است که بعدها سمبول پیروزی مردم آریائی بود. فریدون که رهبری جنبش مردم را علیه ضحاک داشت وبیاد فتح خود جشن " مهرگان "را که نظیر جشن نوروز بود بنیاد نهاد. ازاین دوره تاریخی فقط دواثر مکتوب ویدا واوستا باقی مانده اند. با ظهورسلسله شاهی دولت هخامنشی درفارس که بر سرزمین پهناوری از یونان تا هند دست یافته بود، فرصت داشت به بسط مدنیت وتعمیر کاخهای بزرگ ووضع اصول مملکت داری واحداث راه ها وتشکیل عسکری بپردازد. آثار این مدنیت نه تنها به افغانستان، بلکه به سایر بلاد تحت تصرف آن به زبانهای قدیم فارسی، ایلامی، آسوری،مصری، بابلی، شوشی نوشته شده باقی است. دراین کتیبه ها نامهای جاه ها دریا ها، کوه ها وشهرها، قومها ومردمان ساکن آن وهم شورشها وقیامهای متعددی که دراین سرزمین وسیع بخصوص مردمان سرزمینهای پارت (خراسان) از اجحاف ظلم روسا وحکمداران هخامنشی برپا میگردید درج است. درمقبره داریوش درتخت جمشید تصاویر مردم تابع دولت هخامنشی نوشته شده است، که ازروی آن بمردمان ساکن این جغرافیا پی برده می شود. این مردم در حدود قرن پنجم قبل از میلاد بنام های اماکن وولایات خود شهرت داشتند مثل : پارتی (خراسانی)، هراتی، باختری، سغدی، خوارزمی، زرنگی (سیستانی)، رخجی (قندهاری)، ته ته گوشی (مربوط به پختیا تا کنارسند)، گنداری، هندی، ساگارتی وغیره راشامل است. امپراتوری هخامنشی در هجوم اسکندر یونانی منقرض گردیدوسلطه ای یونانی وبعدایونان وباختری که از امتزاج فرهنگ ومدنیت یونان با باختر، دولتهای جدیدی بوجود آمد. این امتزاج تنها در سطح دولتهای محلی باقی نماندند وبه جامعه بطور بطی وآهسته خودرا وفق داد. در پایان انقراض دولت های یونان وباختری وپارتها قبایل کوشانی تحت قیادت کوشانشاه به قیادت رسید که بگرام مرکز تابستانی وپشاور مرکز زمستانی آن بود وبزرگترین پادشاه این دودمان کنشکا بود. وی مذهب بودائی رابه این سرزمین رواج داد وبساختن معابد فراوان درهرگوشه این شهنشاهی پهناور مبادرت ورزید. بعداز مرگ کنشکا کشور بزرگش که بامرکزیت قوی بوجود آمده بود، مانند اسلافش دولتهای هخامنشی ویونانی متلاشی شد. شهنشاهی کنشکا خلاف امپراتوی هخامنشی ویونانی برپایه دولت مرکزی ودیانت رسمی بودائی وآزادی سایر ادیان بنا شده بود.دراین دوره بقول علامه عبدالحی حبیبی : " دراین دوره مبادی فکری وفرهنگی قدیم ویدی واوستائی کشورما، با اثارمدنیتهای هخامنشی ـ یونانی ـ هندی ـ بودائی آمیزش یافته، وعناصر تهذیبی ساکها وسیتی آرئیان تورانی شمالی هم در آن دخیل گشت وفرهنگ بسیار قوی افغانی را بوجود آورد، که از نظر دین وپرستش، آزادی تام در آن مراعات می شد. " (3). مولف کتاب تاریخ مختصر افغانستان علامه حبیبی به استناد به شواهد باستاشناسی وکشف معبد مهادژ بغلان که آثار آتش پرستی ودر کتیبه ای خوات علایم کیش بودائی نمایانست در تکسیلا که مرکز بودائی است دیوار های بنای آتشکده نیز یافت شده است ودر کتیبه های این دوران با رسم الخط یونانی، برهمنی وخروشتهی در کتیبه ها، معابدومسکوکات استعمال گردیده که گویای مدنیت دوره کوشانی افغانستان است. با ظهور دولت ساسانی درغرب که مثل دولت هخامنشی ویونانی برقوای عسکری تکیه داشت، دولت شهنشاهی کوشانی منقرض گردید. (4) ظهورتمام امپراتوریهای قدیم تا دولتهای معاصرمنبع قدرت وآغازپا گیری خودرا از استمداد به مردم متشکل چه درخانواده، قوم، قبیله وملت وزبان مشترک، فرهنگ مشترک که بااعتقادات مذهبی پوشیده درغلاف شعار آزادی ـ مساوات وعدالت وخوشبختی عامه قرار داده اند بسیج گردیده، چنان قدرتهای های جبار ومتکبر را بنا نهاده اند که دیگر جبروت ـ ظلم، استبداد وکشتارشان بجز قیامهای خونین همان مردمی که این نظامها را بپا داشته اند، راهی دیگری نمی دیدند. توده های رنج وعذاب کشیده، به آرزوی دست یابی به آزادی ومساوات وخوشبختی باهم جمع میگردند ومنادیان را درپیشا پیش خود میگمارند وبزرگترین قدرتهای جابررا سرنگون وقدرتهای جابر دیگری را برسرنوشت خود برپا میدارند. ظهور امپراتوری اسلامی اعراب نیز ازاین قاعده مستثنی نبوده است بقول تاریخ دربین قبیله قریش مردی از دودمان قبیله محمد (ص) بحیث فرستاده خداوند، مدعی نبوت شد ونخست قوم خود وبعدا جانشینان وی چنان قدرتی ومبادی عقیدتی اصولی را برپا داشتند که امروز براضافه از یک ملیارد انسان برسراسر کره ارض نافذ است واز ان پیروی می نمایند. منظور اینجا عبارت از بیان تاریخ اسلام نیست، می خواهم این نکته را بعرض برسانم که، تاریخ گواه برآنست، تا هنگامی که توده های مردم متحول نگردند هیچ انقلابی یاتحولی یا ساختاری جدیدی ممکن نیست. با متحول شدن مردم، دولتها عوض میگردند ومتحول می شوندوجامعه را نیز با خود متحول میسازد. هیچ دولتی ومردم وجامعه ای ازاین قاعده مستثنی مانده نمی تواند. اینکه مردم تحول خواه قادر اند دولت را به تحول وامیدارد ؟ یا برعکس ؟ هردو، دو روی یک سکه اند. هستی به اساس اسناد ویافته های تاریخی بشربرکره ای خاکی زمانی مفهوم پیدا مینماید که انسان داخل تعاون واجتماع میگردد. ملیونها سال انسانها در جوامع بدوی وتعاونی در مبارزه باطبیعت وانواع مصائب وتولید ابزار های ساده، تابالاخره به تعین پیشوایان پرداختند، تشکیل خانواده، قوم وقبیله ودولتهای بدوی را بوجود آوردند. مقدم بودن جامعه از لحاظ تاریخی وهم درسیر تکامل دایمی خویش با تولید ابزار های جدید وجدید ترسازمانهای جدیدی ونوتر اجتماعی را نیز دست یازیدند که عبارت از دولت باشد، دولت درتمام فرماسیونهای اجتماعی تاریخی بنوعی اداره همگانی یا اجتماعی حضور داشته وبا جامعه متحول گشته است. این بدان معنی نیست که دولتها نقش پسیف ودنباله رو جامعه بوده وخود نمیتواند تحول را رهبری نماید، برخلاف نقش دولتها درتحول جامعه اکثرا بشواهد تاریخی دیده می شود که نقش تعین کننده دارد، وتوده وجامعه را بحرکت می آورد ودر سازمان های اعم از نظامی ـ جنگی،،تهاجمی ـ دفاعی،رفائی، مدنی، فرهنگی وغیره همآهنگ وبسیج نموده که دستآورد های علم وفن، راه کشائی ها به قاره های جدید، معماریها ی مجلل وباشکوه وساختمانهای رفائی امروزی محصول این سازمان دهیها است.
ظهور طبقه جدید و دولت جدید
جوامع در مسیر تکامل خود با نشیب وفراز هم خودرا تکامل وتغیر داده وهم سازمانهای اجتماعی ـ اقتصادی، نظامی ـ سیاسی ومدنی وفرهنگی خودرا باخواست جامعه پویائی بخشیده است. انسانها در روابط اجتماعی خود برعلاوه اینکه بگروه های جنسی واتنیکی مثل زن ومرد، زبان، قوم، نژاد وسرزمین وغیره تقسیم میگردند، انواع دیگری ازاین تقسیم اجتماعی درحاکم ومحکوم، طبقات مرفه ونادار، اقشار واصناف ولایه های متعددی از جامعه که در جریان کار روزمره از هم تفکیک میگردند وبداخل جامعه در پوشش نظام جاری بکار وفعالیت می پردازند، که ازلحاظ ماتریالیزم تاریخی ؛ طبقات برازنده نظامهای اجتماعی ـ اقتصادی را برده وبرده دار(طبقات نظام برده داری)، دهقان وفئوال (طبقات نظام فئودالی)، کارگر وسرمایه دار(طبقات نظام سرمایه داری) اند.علاوه برآن در داخل این طبقات اقشار وطبقات یک نظام داخل نظام دیگرولایه های قشری وسیع وجود داشته که هیچگاه این طبقات بطورتصنیف شده وصاف تصور شده نمی تواند. مثلا درنظام برده داری طبقه دهقان آزاد، روشنفکر، اهل کسبه وحرفه، تاجروصنعتگروغیره داخل است. فر آورده های بشری وطبیعت پهناور، زمین، آب وهوا وتوانائیهای بشری همه متعلق به ثروت همگانی به مفهوم عام کلمه وهم بمفهوم خاص ثروت ملت ومردم وخانواده وشخص است که بنوعی از آن بهره مند میگردد. همانطورکه در جوامع اولیه تقسیم کارباعث محصولات اضافی ومبادله گردید وبتدریج بازارها وتجارت بین اقوام وسرزمین ها رواج بیشتر یافت وشهرها پر رونق تر شدند، هنوززمین بحیث عمده ترین محمول کاربرای تولید ومحصولات دانسته میشد که توسعه تجارت وبوجود آمدن بازارهرچه بیشتر تبادله را تسریع کرد، دیگر محصولات اضافی ببازارغرض تبادله حاضر نمیگردید، بلکه کالاها ومحصولات از تولیدکنندگان محصولات وصنعت کاران وزارعین به اثر معیارهای تبادلوی پول جمع آوری وببازار هاغرض تبدیل دوبارهً به پول انتقال میگردید یعنی طبقهً که این کارراانجام داد عبارت بوداز سوداگریکه به تجارت محصولات وکالاها می پرداخت که خود تولید کننده نبود وواسطه بین تولید کننده های متفاوت وکالاهای ناهمگون بود. رونق تبادله محصولات دربین جوامع گوناگون از یکطرف نیاز مند راه های امن انتقالات محصولات بود، از طرف دیگر نیاز به محل های دایمی تبادله که آنرا درلفظ امروزی بازارمیگویند درمسیر راه های تجارت وغرض تبادله بوجود آورد ودر اطراف این بازارها وراه ها است که شهر ها موقعیت اختیار نموده سربلند می کنند، که اکثر باشندگان این شهرها، صنعت گران، کارگران واهل کسبه وحرفه، خورده فروشان محصولات وعرضه کنندگان خدمات وتجار، ماموران دولتی وافراد نظم عامه، قاضی، منشی وشاگردان، معلمان واستادکاران وهنرمندان وغیره باشندگان شهری را تشکیل میدهند. بتدریج به اثر تکامل جوامع، جوامع کوچک جای خودرا بجوامع متراکم شهری میدهد واین جوامع از نظم وقاعدهً بهتری که از طریق نیروهای امنیت عامه وقاضی وقانون از جان ومال وخرید وفروش محصولات بازار وشهریان، امنیت راه ها وکارونسراها وبازارها ودکانها واقامتگاه ها را تامین می نمایند وتحت نظم دولت قرار دارند جامعه شهری وروستائی دربدل آن تحت نامهای مالیه وعوارض گمرکی که قسمتی ازمحصولات را(که درجوامع متعد د نامهای متنوع وجداگانه داشته) از شهریان واقشار اجتماعی اخذ داشته ودر عوض بحیث ناجی واداره چی شهر، بازاروکشور، ضمانت های نظم، صلح وجلوگیری از انارشی ووظیفه جنگ را بعهده میگیرد (منظوردفاع در برابر تهاجم خارجی است) اعاده نظم، حمایت از اتباع ومحصولات وخدمات شان چه در داخل شهرها وبازارها وبیرون واطراف شهر ها را از گزند چپاولگران ویغما گران خارجی ودزدان وکوتاه الطریقان حمایه وحفاظت می نماید. نیروهای پاسدار، امنیتی ونیروهای جنگی غرض دفاع مجموع کشور را در اختیار دارد. قانون وموسسات قانونی وقضاوت کننده را بوجود می آورد. بطور خلاصه دولتهای امروزی علاوه بر وظایف کلاسیک اجرای نظم وامنیت ودفاع از اتباع اش در برابر جنگ وصلح، دخالت در تحول اقتصادی وسمت دهی این تحول را با وسایل وذرایع وامکانات وسیع که از طریق قدرت دولتی در اختیار دارد نیز می تواند میسر سازد که در بحث های آینده بهمین وظیفه دولت که امکانات تحول اقتصادی است یکی از وظایف دولت انگشت گذاشته به توضیح این وظایف خواهیم پرداخت. غرض دخول به مبحث ظهور طبقه جدید ودولت جدید که عباراز است از طبقه سرمایه دار ودولت سرمایه داریست که پیش شرط ظهور این طبقه ودولت جدیدی آن که عمری کمتر از سه صد سال بیشتر را ندارد، دربطن نظامی ملکوک الطوایفی اشرافیت فئودالی نشو ونمو نموده، که ایجاد دولتهای معاصروقدرتمند امروزمدیون این دوران اند. طوریکه در قسمت اول ودوم به تفصیل در مورد ظهور بورزواژی ودولت بورژوازی معلومات ارایه گردید، لازم به تکرار نمی بینم، اما باید عرض کرد ؛ طبقه ای جدیدی درپی اندوختن ثروت در درون نظامهای بردگی وفئودالی به داد وستد وانتقال وفروش کالاها به بازار وبه شهرها ومراکز می پرداختند ودرراه انتقال این کالاها رنج ومشقات زیادی را متحمل می شدند، سفر های طولانی این طبقه نه تنها باعث تراکم ثروت گردید، بلکه دولتهای تجاری که ازحمایت این طبقه برخوردار بودند نیز این طبقه را به کشف قاره های جدید ممد شد وچپاول این قاره ها باعث تراکم ثروت عظیم گردید. سفرهای با کشتیهای بادباندارجای خودرا بکشتی های بخار داد، ماشین بخار در صنعت تولید منسوجات آغاز انقلاب صنعتی است که باعث سهولت درمسافرت های تجاری وهم انگستان را بمرکزتجارتی صنایع نساجی جهان مبدل ساخت. انگلستان با انقلاب صنعتی از مرحله زراعی وتجاری به مرحله صنعت بمفهوم جدید تحول یافت. مسافرتهای دریائی آسان شد در قرن هفدهم سرمایه داری پیدا شد ودر قرن هژدهم با کشف ماشین بخارانگلستان مرکزتهیه منسوجات نخی جهان شد. بهمین ترتیب طی یک قرن جهانگیر گردیدوبدبختی های بزرگی را نیز بار آورد. انقلاب صنعتی که هرچه بیشتر ثروت را به طبقه ای محدودی سرمایه دار متمرکز ساخته بود، باعث فقر اکثریت جامعه وظهوردولتهای استعماری وکشور های مستعمره گردید. انقلاب صنعتی باعث ظهورطبقه ً جدید ی شد که تحت کار شاقه مزدوری واستثمارشدید قرار داشت این طبقه از سایر طبقات جامعه بی بضاعت تر ومتشکل تر وبا وسایل تولید جدید وصنعت جدید سروکار داشت در نتیجه فاصله سرمایه دار وکارگر توسعه یافت ومبارزه طبقاتی رودر روشروع شد وخواستهای جامعه سوسیالیستی وطرحهای سرنگونی دولتها وانقلابها ی اجتماعی ازاوراق فرسوده ًقرون بساحه ً عملی مبارزات طبقات محروم را رهنما گشت درپی قیامها واغتشاشات پیهم کارگران، برای بار اول بطور گسترده توده های مردم با انزجار ازدولت سلطنتی لوئیها، با انقلاب کبیرفرانسه که نظام سلطنتی لوئیهارا برانداختند وتوده های میلیونی فرانسه غرض تصرف سلطهً دولت بپا خاستند وحاکمیت دولتی راحق مطلق توده ها دانستند واذعان شد، که بدون شرکت مستقیم توده هادولت نمی تواند امیال وآرزوها ومشکلات توده ها را حل نماید. برای نخستین بار، باماهیت ومضمون جدید توده های مردم غرض براندازی سلطنت مطلقه، تحت شعار آزادی وبرابری بشهر ها ریختند ورژیم مطلقه شاهی را سرنگون کردند. طبقه ای جدید که دولتهای اشرافی را مانع تجارت آزاد میدید دربر اندازی آن، با شعار آزادی وسرنگونی دست دولت در امورتجارت شدند. با سپری شدن چند ماهی از دولت همگانی که تحت نام کمونارها مسمی شده با کودتا نظامی بناپارت سرنگون ودولت بورژوازی خودرا براریکه قدرت وحاکمیت دولتی مستقر ساخت. آیده های آزادی وبرابری این انقلاب باعث انقلابهای آزادی بخش دیگر در اروپا وامریکا، انقلابات امریکای جنوبی وبطور اخص از انقلاب سوسیالیستی اکتوبر نام گرفت. به این ترتیب جامعه ودولت در ابعادی جدیدی متحول گردید وباعث ظهور طبقه جدید ودولت جدید شد که نقش تاریخی عظیمی در تحولات جامعه معاصر را بوجود آورد.
بورژوازی و لیبرالیزم
"بورژوا" که در لغت بمعنی شهری یا شهرنشین (که در سابق از حقوق مخصوص برخوردار بود) وهم به شهرنشین مرفه وثروتمند، ارباب، مخدوم متعلق به بورژوازی است. وهم بورژوازی عبارت از طبقهً سرمایه داری که بادردست داشتن وسایل تولیدوسرمایه زندگی مرفه وهم عدهً را دراختیاردارد. ناگفته نباید گذاشت که درنظام اشرافیت فئودالی، درشهرها قشریاطبقه ً ای نو ظهورکرد که تحت نام بورژواهای متمول شهری که بیشتر به تجارت وسودا گری درشهرها وفراهم آوری ثروت مصروف بود ند. با بهتر شدن تجارت ورونق کشتی رانی برای تجارت وبکاراندازی سرمایه های بزرگ، قدرت مادی ومعنوی این طبقه نیز رشد نمود ودردرون دستگاه های دولتی وقدرت روحانیت کلیسا ها نفوذ نمودند و این نفوذ وتسلط بر دولت ها واستفاده از امکانهای نظامی ـ جنگی وروحانی، نفوذ آن بر رعایا نیز افزون گردید. این طبقه غرض توسعه تجارت بوسیله دولتهای اشرافی فئودالی به کشف قاره هاومستعمرات ومناطق جدید پرداختند. وآنرا تحت تسلط اردوهای مسلح خویش قرار دادند وبه تبادله وسیع ترمحصولات وفرآورده ها وانتقال مواد خام وبرده به ثروت اندوزی هرچه بیشتر پرداختند. این طبقه که به اثر تجارت وانتقال ثروت از کشور ها وقاره ها بکشورهای مبدا انتقال دادند. (کشورهای اروپائی در اوایل پرتگال، هسپانیه وفرانسه وبعدا انگلستان وارداین کشورگشائی وتجارت شد که تاریخ آنرادر غرب از 1500 ــ 1750 میلادی ـ که زوال ملوک الطوایفی تاظهور تجارت وصنایع جدید بویژه در انگلستان تخمین می زنند). باآغازسدهً هژدهم کانون بسط سرمایه داری از تجارت به صنعت تغیرجهت یافت وانقلاب صنعتی را به عنوان دوره ای انتقال از تسلط نظام تجاری به سرمایه داری صنعتی، یعنی تسلط سرمایه صنعتی به تجاری می دانند. بورژوازی (طبقه متوسط شهری) بحیث طبقه ً نوظهور دیگر نیاز نداشت رنج سفرهای طولانی را متقبل گردد. بجای سفر، شهرنشین شده بود. وبحیث طبقهً که ثروت مالی وتجارت را در اختیار داشت درنظام حاکم فئودالی که راه ها وبازارها وتجارت وامنیت در گرو دولت طبقهً فئودال قرار داشت، این طبقه تنها صرف مانند توده های عظیم دهقانان مصارف جنگی وامنیت راه ها،تجمل های دربار وکلیسا وغیره ازکیسه آن تمویل میگردید وهم گاهی با ضبط دارائیها مواجه بود. درساختار داخلی حاکمیت، تامین حاکمیت برزارعین و راه ها، بازارها وامنیت که با دولت فئودالی بود، سهم نداشت. دولت فئودالی علاوه برتحصیل مالیه وسایرعوارض درموعد خطر خارجی یا منازعات داخلی افراد جنگی ومصارفات جنگی وتجمل زندگی های اشرافی را علاوه بردهقانان، براین طبقه تحمیل میکردند. به این ترتیب با بوجود آمدن وتوسعه زندگی شهری، طبقه متوسط وثروتمند به خطرپرداختهای گزاف به دولت فئودالی نا گزیر بودند که قسمتی از ثروت خودرا از دست بدهند. در پهلوی طبقه دهقانان، صنعت کاران وکسبه کاران وروشنفکران شهری نا راضی از دولت فئودا لی ـ اشرافی ودرتضاد باآن قشری جدیدی شهری نیز تبارز نمود که مثل طبقه دهقانان درمعرض خطر تاراج فئودالی قرار داشت وازطرف دیگرباممانعت ها وعوارض راه ها که روز تا روز دافزوده میگردید مواجه بود. وهم درروابط فئودالی بارمصارف مادی ومالی وانسانی تمام امتیازهای نظامهای مجلل شاهی ودربارها، اشراف متنفذ، وپدران روحانی وجنگهای تباه کن وخشونت های وحشی از کیسه بی بضاعت دهقانان ورعایا وطبقه ثروتمند شهری بورژوازی تامین می شد. به این ترتیب فئودالیزم ونظام ملوک الطوائفی معروض به خشونت ودشمنی چنان طبقاتی که از ثروتمنرترین تا بی بضاعت ترین آن زارعین واهالی قرار گرفته بود. درچنان دورانی از تاراج ولجام گسیختگی فئودالی واشرافیت، برمبانی اندیشه های متفکرانی مانند دکارت میلتن، اسپینوزا، درسدهً هفدهم وعصر روشنگری که آنرا عصر عقل نیز گویند، ازطریق مردانی امثال ولتر، لاک،گویته، توماس جفرسون، روسو، هیوم، کانت، دیدرو،لسینگ، آدام سمیت، جیووانی ویکو، کندرسه، منتسکیو ودیگران است، که مقدمات ومصالح فلسفی ونهضت سیاسی را که در شرف وقوع بود به انقلابات سیاسی وبپا خیزی توده ها در انگلستان، فرانسه وامریکا در فاصلهً یک قرن از 1688 ــ 1789 بهم پیوست وطبقات متوسط وپیشه وران شهری در رهبری توده های بپا خاسته، توانستند که ازاین انقلابات نه تنها به تحکیم مواضع خود پرداختند، بلکه با شعار" آزادی " سکان رهبری دولت را بدست گرفتند. با به قدرت رسیدن طبقه بورژوازی بقدرت دولتی، لبرالیزم درکشور های اروپای غربی بواقعیت پیوست. لبرالیزم که از ترکیب اندیشه های آزدی طلبانه ای که تقریبا همه عرصه را از مذهبی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی وغیره را دربرمیگیرد، ودرپیوند باهم، لبرالیزم اقتصادی که از عقیده عدم مداخله دولت درامور بازرگانی وتجارت " لسه فر" که در اندیشه ها ی، اندیشمندانی مثل آدام اسمیت، مالتوس، ریکاردو متبارز است. باعث گسترش اندیشه وپی گیری طبقات تجار وصنعت گر که طالب تجارت آزاد، ثبات دستمزدها،آزادی قیمت هاوغیره بودند گردید. لبرالیزم بمفهوم اساسی وعمده، بمعنی " آزادی " است ومقصود از آزادی نیزنمی تواند بطور مطلق باشد زیرا بقول "جان لاک " که میگوید : " هیچ حکومتی اجازه آزادی مطلق نمی دهد ". متفکران چون روسو در فرانسه وجان لاک در انگلستان قرن هفده وهژده قهرمانان عمدهً این تفکر بودند که : " انسانها حقوقی دارندکه در طبیعت ریشه دارد، وحکومت هاباید ازآن محافظت کنند. واگر لازم باشد باید از این حقوق حتی برضد حکومت دفاع کرده شود ". روسو میگوید : " میگویند تمام قدرتها از طرف خداوند است وهمهً زورمندانرا او فرستاده است، ولی این دلیل نمی شود که برای دفع زورمندان اقدام نکنیم ؛ همه بیماریها نیز ازطرف خداونداست، ولی این مانع نمی شودکه از آوردن طبیب خود داری کنیم " (5). ظهورعصر تجدد علم وادب، انقلابات علمی، ظهور تکنولوژی، بهتر شدن معیار های زندگی به خرد گرائی وشیوهً تفکر دنیائی انسانی کمک کرد تا تفکرانسانها به جهان که در آن زیست دارند بیشتر گردید وبجای تاکید برسنت ها ی گذشته به دست آوردهای علم وصنعت وزندگی روزمره اهمیت داده شد. بجای بحث از تقدیر وسرنوشت،به کمال رسیدن انسانها در رسیدن بهمه تصورات مطرح گردید، تجسس ووارسی درنهادهاوموسسات که برای سعادت انسانها مفید وکار آمد دارد آغاز شد. لبرالیزم یا آزادی گرائی بطورساده عبارت از عقاید و اتخاذ شیوه از زندگانی مطلوب برای شخص واجتماع در جهت گیری ها در جامعه، سیاست، دین، فلسفه،واقتصاد بوده که آزادی را، برشیوه های دیگر دراین امور ترجیح میدهد. طرفداران آزادی که فلسفه لبرالیزم را جامع ترین از لحاظ سیاسی آزموده ترین، شیوه زندگانی فرد وجامعه در دنیای امروزمیدانند ومرکز اصلی ونشست گاه آن طوریکه با قبل گفته شد کشور های غربی است وگفته می شود که عصر طلائی آن ازمیان سالهای 1750 ــ 1914 یعنی از دوران ظهور فیلسوفان تا ظهور جنگ جهانی اول می شمارند. هیچ الزامی وجود ندارد که این طرز دید فلسفی آزادی را به زمان ومکان خاص محدود نمائیم. در حقیقت این فلسفه سیاسی در همه کشورها ومردمان تاریخ طولانی هزاران ساله داشته ودر تمام فلسفه ها وادیان وتمدنها وبین مردمان رایج وازآن بهره گرفته اند. آزادی بمفهوم اندیشیدن،اعتقاد ها واظهار آن وبحث براندیشه ها ودیدگاه های دیگران، آزادی شغل، خرید وفروش کالاها، جمهوریخواهی، حاکمیت مردم پسندوتعلیم تربیه واز میان برداشتن محدودیتهای حکومتها وفروپاشی نهادهای استبدادی وجایگزینی نهادهای تعلیم وتربیه سالم وغیره باور مند اند. لبرالها به نیک سرشتی انسانها باورداشته ومعتقداند که این نیک سرشتی به اثر تعلیم وتربیه ارتقا می یابد. لبرالها با آنکه به سرشت نیک انسان معتقد اند ونیز می اندشند که نباید مقهور جاه طلبی، حرص به قدرت وهوس های سیاسی انسانها وگروهای انسانی شد واز همینجا است که ضرورت داشت که بر ارادهً اکثریت جهت حفظ اقلیت ها لگام زده شودوبویژه لازم بودکه در سازمان حکومت، قوا رااز همدیگرجدا ساخت، تا اینکه قوه مقننه واجرائیه درهم تداخل نیابندوبه صورت استبدادواحدی در نیآیند، وقوه قضائیه از هردومستقل بماند. درنیمهً دوم صدهً بیستم هم اززوال لبرالیزم به عنوان تفکروهم سازمانی از حکومت واجتماع، سخن گفته شده که بقولی " برجنازه ً فاتحه می خوانند که از مردن سرباز میزد " وهم لبرالیزم با ریختاندن پوسته های زاید ومنفی لبرالیزم کلاسیک، به این تفکر مایه میداد که گویا جنبه های دموکراتیک ومثبت دولت لبرال نیزاز نظر انداخته شده است. اما برعکس در حقیقت مبانی اصول لبرالیزم با تکیه برآزادی، کارمایه های ملی را با مقاصدجمعی درهم می آمیزدوبا اعتقادات جمع گرایانه ونظام های کامل قوا وتفکیک قوا را از هرج ومرج رهانید وباردیگر به اعتقادات دینی مذهبی روی آورد وهمراه با ازادی، برابری را نیزهدف وشعار خود ساخت. لبرالهای زیادی بودند که باعقیدهً " هابهاوس " موافق بودندکه میگوید : " آزادی بدون برابری نامی است خوش آهنگ ولی عاری از معنی " (بحث های در... ص. 27 ــ 28). ازاینجاست که تاکید بر زمینه های اقتصادی واجتماعی وپیکار برای آزادی وخوشبختی ورفاه جامعه وانسان هردوعرصه را در بر میگیرد ولازم است تا در برنامه های اقتصادی وکنترول براجرای آن باعث تامین رفاه اجتماعی گردد نه اینکه رفاه اجتماهی جامعه قربانی دموکراسی وآزادی گردد. لبرالیزم در داخل نظام سرمایه داری به تغیرات اساسی دست یازید، وزمینه های هرچه نیرومند تر شدن دولت سرمایه داری را تقویت کرد ودروجود کشورها ی لبرال باعث بوجود آمدن برنامه های میهن پرستی افراطی نژاد پرستی، استعمار وچوروچپاول مستعمرات وکشورهای مستعمره شدند. آنانیکه وارثان سنت های آزادسازی درغرب بودند وقتی بقدرت رسیدند بدان ملزم نماندند، بلکه با تصرف قدرت وتحکیم نظام سرمایه داری ـ استعماری بجان ملل اسیر در افتادند وتشکیل اردوهای منظم وماشین جنگی نیرومند در دعوی برمستعمرات ومنابع وبازار ها بجان هم افتادند که ثمرهً آن دوجنگ جهانی اول ودوم دربین این کشورهای استعماری سرمایه داری بود، که ملیونها انسان قربانی وشهرها، راه ها وبنیاد های مادی ومعنوی ویران گردید. لبرالیزم که در پیکار آزادیخواهی خویش نظام سرمایه داری را پرورش داد وبه تغیرات اساسی واداشت. این مکتب که بانهضت های ملی، انقلابی خاورمیانه، دور وافریقا نظام مستعمراتی را مورد تحدید قرار داد. زیرا لبرالیزم اروپائی ـ امریکائی، امپریالیزم کشور های غربی را تقویت کرد ودرپایان جنگ جهانی دوم با نهضتهای ضداستعماری، ملی در اسیا وافریقا با برنامه های اقتصادی وسوسیالیستی واستقرار دولتهای مستقل که برای آزادی وراه رشد اقتصادی مستقل بمیدان آمدند، درگیر شد ودراین درگیری کشور های آزادشده ومستقل ملی بهای عظیمی را چه در دوران استعمار وچه درپایان آن، که هنوز هم از آن رهائی ندارند، می پردازند. طبقهً متوسط بورژوازی که دولت فئودالی را به عقب زده بود وبرداشتن موانع برسرراه تجارت آزاد (دولت فئودالی) وبازار، صنعت وزراعت وتجارت باعث رونق اقتصادی گردید ودرپایان صدهً هژدهم واضح شد که حاصل این پیشرفت در اثر شرایط بسیار بد وغیر انسانی کتله های وسیع از کارگرانی گردیده که گردانندگان اصلی این صنعت بزرگ بودند. طبقات متوسط یعنی کارخانه داران وصاحبان صنایع را هرچه بیشتربه ثروتهای بزرگ نایل ساختند. وضع بوجود آمده که باعث ثروت اندوزی طبقات متوسط گردیده بود، برعکس باعث نابودی وناداری هرچه بیشتر طبقات زحمتکش وکارگران گردید. این ناهنجاریها، فلاسفه واندیشمندان را به بهبود اوضاع اجتماعی وزندگی بشر به این فکر انداختند، تا دولتهاهارا به این وضع اسفبار متوجه ساخته وهرچه زودتراین وضع رااز سرراه بشریت بردارند. صنعت کاران وکارگران صنایع دستی که موقف ومقام خویشرا در جامعه درپائین ترین ردیف میدیدند، در ابتدا منبع تمام بدبختیها ومصائب را از ماشین وماشینیزم دانسته به شکستاندن ماشینها وسوختاندن فابریکات هجوم آوردند،ا ما بتدریج ماشین شکنی جای خودرابمبارزه اقتصادی،غرض ازیاد مزد ها وپائین آوردن ساعات کاروایجاد اتحایه وتعاونی ها داد ودانشمندان نیزبزعم خودنه تنهاراه های بیرون رفت از وضع رقت باررا به ارزیابی گرفتند بلکه بامبارزات پیهم ومنسجم خویش دولتهارا مجبوربه تدوین وتصویب قوانین که ساعات کار کارگران رادرکارخانه ها ومعدنچیان رادر معادن تعدیل نمایند. در سال 1815 در انگلستان برای بار اول با تصویب قانونی که از استخدام کودکان کمتر از 10 سال در کارخانه ها را ممانعت میکرد وساعات کار کارگران را از 18 ساعت به 10.50 ساعت در روز تقلیل دادند. در فرانسه شارل فوریه (1772 ــ 1837) ودر انگلستان رابرت اوون (1771 ــ 1858) هریک به شیوه خویش، سوسیالیزم اتوپیائی (آرمانی) را مطرح ساختند ودولت را به کنترول وسرمایه داری رابه پذیرفتن مالکیت عمومی وسایل تولیدعمده ً ماشین آلات صنعتی وزمین هردو فرا خواندند. فوریه به تاسیس فلانژها واوون به تاسیس تعاونیهای تولید ومصرف اقدام کردندوبه اثراین نظرات واقدامات عملی تاحدودی در فرانسه، انگلستان واضلاع متحده به تغیر اوضاع موثر افتاد.
نئولیبرالیزم
به هر صورت بجا خواهد بود برای توضیح وتفهیم اصطلاح لبرالیزم به توضیح مختصر ومحدود مقوله نئو لیرالیزم نیزپرداخته شود : تفکرایدیالوژیک که به نیولبرالیزم مشهورشده، حول یک رشته خط ومشیهای شکل گرفت که برای اتکای کامل به نیروهای بازارطراحی شده بود. تحلیل گران این تفکرغرض محوریت دادن به بازار، توجیهات قبلی را به طرز چشمگیری نوسازی یا باز سازی کرده اند. ازسال 1970 " بانک جهانی " و" صندوق بین المللی پول " وسایر موسسات اقتصادی بین المللی وامریکا بطورپیگیروپروپا قرص ترین حامی این دیدگاه ها ی بازاربوده، نه تنها آنرا توصیه میکردند، بلکه کشورهای جهان بخصوص کشورهای درحال توسعه را مجبور می ساختند که به " قیمت های واقعی گردن نهند " ببازار اتکاکنند ونظام دخالتگری دولتی راکنار بگذارند. نئولبرالها که دولت رادر آماج حملات خود قرار داده بودند، مصادف بزمانی است که دولت اتحاشوروی، دولتهای سوسیالیستی اروپای شرقی وسایر دولتها در حال توسعه وکم رشد وعقب مانده که از طریق تقویت سکتور دولتی وپلانهای مرکزی دوران رونق اولیه اقتصادی ورشد نسبی را گذشتانده بودند ودولت بحیث اهرم قدرت سیاسی ـ اجتماعی وهم در مقام رهبری اقتصادی وطراح پا لیسی وپلان ساز که وظایف تولید ومصرف وبحیث تولید کننده وهم عرضه کننده در بازاروتجارت، که از بزرگترین واحد اقتصادی تا سلول های کوچک اقتصادی را تحت کنترول در آورده بود. این دولت عظیم بورکراتیک که از آغازتولید فرآورده ها تا نقطه پایان رفع نیازها (مصرف) رانه تنها مداخله ورهبری میکرد، بلکه مستقیما اداره می نمود. اماسیدن غیرضروری دولت، توسعه ادارات غیرضروری ومجلل وپرمصرف، سرمایه گذاریهای غیرضرور درسکتورهای که ناشی از بلند پروازهای تکنوکراتان بوده ومثمریت اقتصادی آ ن در نظرگرفته نمی شد، این دولتها در آماج اعتراض نئولبرالی کشورهای غربی مثل امریکا وسازمانهای اقتصادی ومالی مربوط به آن قرار گرفت. دولتهائیکه غرض توسل به اهداف سیاسی آینده،به وابستگی ودکته کشورهای امدادکننده یا قرضه دهنده وهم اتکای زمامداران دولتی به قروض وامداد وسرمایه گذاریهای کشور های امدادرسان وهم ضرورت وعدم دسترسی به سرمایه واسعار کشور های غربی وتکنولوژی آن وهم تصرف برتمامی امکانات، دولت را به هیولای بوروکراتیک از تکنوکراتان بلند پایه ومغرورارتقا داده بود، که فکر میکردند که بقولی " اگر خداوند دربهشت بکمک انها نیازداشته باشند، آنان می توانند آنرا فراهم سازند ". تمامی این نارسائی ها وناکارآمدیها دولتها ی دارای پلان مرکزی را مورد لعن ونفرین قرار میداد. وهم چنان مشکلات دیگری، بحران اقتصادی وعدم کارآئی دستگاه زایددولتی درامور اقتصادی وبازار دست وپای این دستگاه عریض را همه روزه محکمتروشدید ترمی بست. تصدیهای بزرگی زراعی وصنعتی که زمان استهلاک شان سپری شده ونتوانسته اند خودرا بازسازی کنند به سبسایدیهای بزرگی دولتی بانرخ بلند انفلاسیون وقیمیتهای تصنعی اسعار تمویل میگردیدند وغیره وغیره روبرو بود. این دولت های درحال توسعه واتخاذراه رشد که با آرمانهای استقلال، آزادی، رفاه اجتماعی وترقی به توده ها بپا خاسته، در آغاز راه درگل بند مانده بود. وهم غرب وموسسات مالی بزرگ مثل بانک جهانی، صندوق بین المللی پول وبانک توسعه اقتصادی وبانک آسیائی وکشورهای غربی مداخله وسیاست های خودرا که " نئو فایده گرائی " وسود آوری سرمایه گذاریها است، بشدت به این کشورها تلقین وتحمیل میکردند ودولتهای مذکوررا در آماج حملات خود قرارداده بودند. اکثردولتهای قاره آسیا ودولت های افریقائی که درقلب خودآمال وآرزوهای پس از استعماررابه امید گرفته بودند وهم دولتهای امریکای لاتین درتلاش شناخت ریشه های رکودمزمن کشورهای خودبودند بطورآشکارا دستگاه متورم دولت را هدف گرفته بودند. به این ترتیب مقصر اصلی دولت بود وسیاست مداران وبوروکراتهای آزمند فقط معلول این ساختار بودند. بوروکراسی حکومتی بد وناکار آمد که کار آفرینی را خفه میکرد یا آنرا بسوی فعالیت های بدون بهره وری منحرف میکرد وخلاصی از آن نخستین گام در دستور کار توسعه بود. بی توجهی به نقش احتمالی دولت در توسعه سبب شد بدبینی درمان ناپذیرنسبت به دولت وبا " ایمان ناسنجیده ببازار" به تنها انتخاب ممکن تبدیل گردید وتعجبی برنمی انگیزاند که بازار به تنها پاسخ تبدیل شد. به این ترتیب نظریهً ایدیالوژیکی که به " نئولبرالیزم " مشهور شد حول یک رشته خط ومشی های شکل گرفت که برای اتکای کامل به نیروهای بازارطراحی شده بود. نئولبرالیزم ازلحاظ فکری به هیچ وجه نوآورانه نبوده وتا حدی فقط گونه ای بازگشت به اصول قدیمی ایمان به بازاربود. البته نگرش جدیدمتکی بدستگاهی تحلیلی بود که برای محوریت دادن به بازارتوجیهات قبلی را به طرز چشم گیری بازسازی کرده بودند. نئولبرالیزم همچنا ن تا پایان دهه ۱۹۸۰ یک دستور کارسیاسی نیرومند ودولت همچنان بدنام بود. باور آرمانی به بازارهم چنان برای سخن پردازیهای خوشبینانهً سیاسی، پایه ای جذاب بدست می داد. در فقدان جانشین فکری قوی برای نظریه پردازی سود آورانه، رهنمودهای نئولبرالی در زمینهً خط ومشیها علیرغم مشکلات آشکاری که داشتند همچنان از مشروعیت وفرهیختگی برخوردار بودند. که " نئوفاید گرائی "بحیث سیطره نظری نئولبرالیزم در حال ارتقا بود این دونگرش ازدهه 1970 تا پایان دهه ۱۹۸۰ بطورکامل وآشکارتسط داشت. به این ترتیب نئولبرالیزم که از آغاز دهه 1970 متداول بود وتفکرش برسود آوری معاصرکه به مثابه "ایدیالوژی نئولبرالیزم " فکر می شد. رهنمود های نئولبرالی درزمینهً خط ومشیها، سیاستمداران عقل گرا را بسوالهای وامیداشت، که اگر قرارمی بود که دولتها وزمامداران طبق نظریهً سود آوری ونئولبرالی عمل میکردند بهیچ وجه چنین پدیدهً اتفاق نمی افتاد. خلاصه کلام اینکه اگر خط ومشیهای پیشنهادی نظریه پردازان لبرالی بخت اجرا پیدا میکرد، نظریه شان درباره دولت نادرست از آب در می آمد. (تجربه عده ای ازکشور های امریکای لاتین، که امروز بشدت برگشته اند ودوباره به نقش دولت روی آورده اند.)، البته بعداز ۱۹۸۰ رهنمود های نئولبرالی در زمینه خط مشیها بگونهً فزایندهً غالب شد امادرعمل با اجرای « آزادسازی » و« خصوصی سازی » محدود ماند. اگر کمی بدقت توجه کرد، بروشنی دیده می شود که دراجرای سایر خط ومشیهای نئولبرالی، در واقع بازهم همان مدیران دولتی بودند که هستهً گره های تغیر را تشکیل دادند وتغیرات را به اجرا در آوردند وضمن آن آشکارشد، که از دستگاه ونقش دولت نه کاسته شد، بلکه برعکس بطور لبرال به تاراج دارائیهای عامه ورکود های پیهم اقتصادی، گسیختگی در تولید ورشته های تولیدی، بیکاری مزمن، وابستگی اقتصادی ومالی ودرنتیجه سیاسی ونظامی پیآمد حتمی آن بود. (روسیه پس از 1992 واروپای شرقی) واینک یک دهه است که کشور های اروپای غربی بشدت به این سیاست ها روی آورده ودولتهای رفاه که طی سه دهه ای پس از دومین جنگ جهانی بوجود آمده بود، بصورت کامل متلاشی می گردد. طوریکه " واتر بر گ " در1992 میگفت : " که خط ومشیهای نئولبرال تا آنجا که به عفریته های مثل رکود ونا کارآئی مربوط می شود، بهیچ وجه داروی شفابخشی از آب در نیآمد اگر ازپایان دههً ۱۹۸۰به گذشته وکلیت جهان روبه توسعه نگاهی بیاندازیم آشکار می شود که " دولت سالاری " دهه های 1950 و1960 آنگونه که نظریه پردازان نئولبرالی میگفتند بهیچوجه فاجعه نبود. اصلاحگران سخت کیش دهه ۱۹۸۰میتوانستند مدعی پیروزیهای شوند اما بطور کلی تغیرات اجرائی حالت مبهمی داشت وبطور ریشه ای مثبت نبود. هنوز میشد این بحث را مطرح کرد که لازمهً رشد تقویت نفوذ داد وستدبازاری است یا عکس آن ؟ امادیگر بحث درباره کفایت آن نتائیج عملی که این نظررا تقویت کند که تحلیل های نئولبرالی " سود آورانه " دربهترین حالت، ناقص است ". وی می افزاید " اگردر کلی ترین تراز ممکن به مقایسه عملکرد " دولت سالاران دههً 1960 وبازار گرایان دهه ً ۱۹۸۰ بپردازیم به هیچوجه نمی توان گفت که " انقلاب نئولبرال " پیامدهای شگفتی در زمینهً توسعه به بارآورده است. بانگاهی به گذشته می توان دید که عملکرد کشورهای روبه توسعه در دهه های 1950 و1960 کاملا ستایش انگیز بوده است. در دهه های 1950 و1960 عملکرد کشورهای روبه توسعه در مقایسه با عملکردصنعتی شوندگان معاصر وعملکرد گذشتهً خودشان بهتربوده است. درعوض تمام اثرات مثبت مربوط به اصلاحات بازاری در دهه های 1970 و۱۹۸۰به وسیله سایر عوامل در امریکای لاتین وافریقا مضمحل شد. " صحبت درباره " حکومت " و" نهاد سازی " رواج بیشتری پیدا کرد، بطوریکه حتی توجه بانک جهانی نیز رفته رفته به این احتمال معطوف شد که " شاید مشکلات مراجعانش فقط ناشی از خط مشیهای بد نباشد وریشه در نارسائیهای نهادی داشته باشدکه فقط در دراز مدت اصلاح می شود. " (گزارش سال ۱۹۸۸ بانک جهانی در مورد وام، تعدیل، نمونه ای از تاکید برنهادسازی است). به این ترتیب منتقدان دولت نا کارائی ودستگاه متورم دولت را مورد تهاجم قراردادند این منتقدان بجای آنکه سعی کنند آنچه راکه دولت ازپس انجام دادنش برنمی آید از انچه نمی تواند انجام دهد تفکیک کند، وسپس با تغیرات نهادی عملکرد دولت را بهبود دهند، فقط به ارائه چهره ای اهریمنی از دولت بسنده کردند. وحتی کین توزانه به ازبین بردن تمام ارگانهای دولتی وساختار های ضروری امنیتی واداری دولت راهدف قرار دادند. بطورنمونه : ازانحلال دولت وموسسات دولتی درافغانستان بعداز آمدن دولت مجاهدان که بطور مستقیم بدست دولت پاکستان واداره امریکا عملی گردید وبعدا این شیوه بطور اجباری درعراق نیز پیاده شد. این دو کشور نمونه های افراطی انحلال دستگاه دولتی بود. در اروپای شرقی وکشورهای آزادشده از اتحادشوروی سابق وعدهً از کشور های قاره آسیا وافریقا بترتیبی نقش دولتهارادر اداره اقتصاد منهدم ساختند واکثرا آنرا به شرکت های خصوصی، تحت نام خصوصی سازی محول نمودند. دهه ای ۱۹۸۰ در امریکای لاتین دههً پس رفت اجتماعی واقتصادی نامیده می شود واسناد فراوانی که نشاندهندهً عدم موفقیت سرمایه داری در امریکای لاتین است.
لاتینیها از سیاستهای نئولیبرالی فاصله میگیرند
اینکه لاتینیها طی آغاز دهه ای اول دوهزارم چرا ازسیاستهای نئولبرالی دیکته شده امریکائی وموسسات مالی وبانکی آن فاصله میگیرند، ریشه در تجربه تلخ عملی دولتهای دارند که طی اجرای این سیاست ها زیانهای جبران ناپذیری به رشد اقتصادی، کاهش بودجه ها، کاهش سرمایه گذاریهای اجتماعی، کاهش مزد ها بخصوص مزد کارمندان دولتی، تقلیل یارانه ها (سبسایدی) به نفع اکثریت مردم در غذا، آب، برق وگاز که درنتیجه باعث فقر گسترده، شیوع امراض، بیکاری، معضلات رفاه ومسکن گردید وهم چنان تقلیل سرمایه گذاریهای اجتماعی درپاکی وجمع کاری زباله ها، کانال کشیهای فاضلابها ونظافت خیابانها به فیصدیهای بلندی باعث نا آرامیهای مردم گردید. سازمان صحی جهان در سال ۱۹۹۰ یک میلیون مبتلایان به ویروس ایدز را گزارش داد که طی 5 پنجسال الی 1995 به دوبرابرخلاف پیش بینی این سازمان که مهار آنرا به اثر تدابیر نئولبرالی دولتهای امریکای لاتین که از طرف دولت امریکا وموسسات مالی جهانی بر لاتینهای تحمیل گردیده بود خلاف آن،فاجعه بار آورد. عواقب ناگوار این سیاستها سوال جدی را برانگیخته است که این همه کاهش های سرمایه وی ؛ کاهش بودجه، کاهش دستمزد ها،کاهش سرمایه گذاریهای بخش اجتماعی، کاهش سرمایه گذاری در زیرساختها،فروش موسسات دولتی وسرمایه ازبابت فروش آن واین همه سرمایه های که از فروش اینهمه دارائیها چه شدند ؟ وبکجا رفتند ؟ گرچه رسانه های غربی با وقاحت از نقش بانکهاوثروتمند سازی لاتینها حرف می زند، با آنکه لاتینیها بخوبی میدانند که بدهی بابت بهره از 11 % هزینه های دولت در سال 1979 به 28 % درسال ۱۹۸۸ افزایش یافت که درنتیجه، در آمدی چندین برابر کل طرح مارشال به دلارثابت ازکیسهً زحمتکشان امریکای لاتین بکشور های شمال سرازیر شد. به اساس گزارش اقتصادی جهان در ۱۹۹۰ بوسیله سازمان ملل " مزد بگیران بیشترین فداکاری ها را کردند تا مازاد مورد نیاز برای باز پرداخت بدهی های خارجی فراهم شود." آن دوران حرف شنوی دولتهای امریکای لاتین سپری شده است که ؛مسئولیت قروض بخش خصوصی را بگردن گیردوجریان انتقال میلیارد ها دالررا به بانکهای شمال از کیسه مردم تسهیل وانتقال دهد. دولت های جدید یکه با حمایت انتخاباتی مردم بوجودآمده اند، بودجه وسیاستهای دولتی را به باز نگری گرفته واز نو تنظیم می نمایند. در طول دوران تطبیق سیاست های نئولبرالی بازارکه با موج خصوصی سازی وقروض وتقلیل سرمایه گذاری های اجتماعی وسایر دستآوردهای چندین دهه ای زحمتکشان اینکشور ها بود،سر از نوتنظیم میگردد. دهه ای ۱۹۸۰ که برای بانکها، شرکت های چند ملیتی ومتحدان محلی آنان، دوره ً پیشرفت وترقی وآزادی بود، برعکس پی آمد های اقتصادی واجتماعی این دوران برزندگی توده ها در امریکای لاتین منفی ودرد آوربوده، آنان را به جنبش واداشت، وازدرون این جنبش ها نسلی ازرهبران جدیدی پدیدار گشته اند که از درون سازمانهای کارگری، سازمانهای محلی وروستائی، سازمانهای مسلحانه، سازمانهای زنان، محصلان وروشنفکران حمایت خودرا میگیرند، وبه کارزار جدید ومعاصرتوجه دوباره به سیاست های متمرکزدولتی نموده اند. بخشی از اقتصاد دانان به این نتجه باز میگردند که ؛ راه حل رشد بخش خصوصی یا دولتی را بحیث رشد اقتصادی حکم دادن، خلاف تجربه وسنجش ها وتحقیقات اقتصادی رشد است، اینکه ممکنست هرکدام از این بخشهادر زمانی معینی انگیزنده رشد اقتصادی وتوسعه باشند. زیرا به تنهائی خویش تنها توجه بیکی ازاین بخشها کافی نیست که رشد اقتصادی وتوسعه را برانگیزاند، در پهلوی آن عواملی اضافی دیگری مثل : عوامل خارجی مانند تفاوت درسیاست های تنظیم کننده، سیاست تجاری، سیاست های پولی ومالی بهتر است تحت کنترول باشند وهم توسعه را درمحدوده ای تعریف رشد اقتصادی محدود نساخته، شاخص های اجتماعی توسعه مانند میزان مرگ ومیر نوزادان، امید به حیات، توزیع در آمد،ومتغیر های وابسته دیگر می تواند غرض رسیدن بهدف کارساز باشد. منافع وسیاست های ایالات متحده امریکا وموسسات اقتصادی ومالی وابسته به آن، نظریه پردازان ارشد بانکهاوشرکت های بین المللی ازاستراتیژی بازار وخصوصی سازی تبعیت و برآن تحکم میکردند وتا امروز به آن اصرار دارند. که از همه بیشترعامل سقوط امریکای لاتین را درسیاست های مداخله گرانه قبلی برسرتوافق به بازارآزاد وهم امیدوارساختن ووادارساختن دولت ها به اصول سرمایه داری بی ضابطه نئولبرالی است، که بوق ـ سرنا وسند سازی درباره حمایت از این سیاست بطور وسیع مورداستفاده اطلاعات جمعی غرب است. توجیه گران سیاستهای نئولبرالی در امریکای لاتین مدعی هستند که شواهد عینی نشان دهندهً رشد بیشتر، تورم کمتر وسرمایه گذاری خارجی بیشترکه آنرا عامل پیدایش « توافق جدید» بین سیاست گذاران وتوده ها میدانستند، مطبوعات امریکا برای توجیه سیاست خویش افسانه های را مروج ساخته اند که ؛ ــ ناکارائی سیاست ها ورژیم های دولت سالار وخلقی سبب سیر قهقرائی اقتصادی ـ اجتماعی در دهه ای ۱۹۸۰ دانسته، که درپایان دهه با انتخاب سیاست های بازار آزاد باعث شده اقتصادهای امریکای لاتین « ترقی کنند » وسوم در نتیجه این دستآورد ها توافق جدید بین حکمرانان نئولبرال وزحمتکشان در دفاع از سیاست های نئولبرالی ظاهر شده است. از اوا یل دهه ۱۹۸۰ دولتهای امری لاتین بی وقفه وسرسختانه سیاست های دیکته شدهً اصول بنیادی اعتقادات نئولبرالی را انجام میدادند که شامل محدود کردن سرمایه کذاریهای دولت، گسترش اعتبارات ومالیه عمومی، خصوصی سازی واحدهای دولتی، خصوصی کردن منابع ملی، بازکردن اقتصاد برای سرمایه گذاری نامحدود خارجی وانتقال نامحدود درآمد هابه خارج را می توان نامبرد، که بدرستی این دهه را در امریکای لاتین دهه ای مدیریت نئولبرالی گفته اند. مطابق اصول نئولبرالی، کاهش سرمایه گذاریهای مالی عمده ترین وسیله افزایش منابع مالی برای باز پرداخت قروض بود. بولیوی، چیلی،مکزیک، کلمبیا،جامائیکا، وکستاریکاهمگی کسربودجه خودرا، به استثنای بازپرداخت بهره ها، تا 6% از تولید ناخالص داخلی پائین آوردند (که پیش بینی طی 6 سال به اندازه 3 % عاید ناخالص داخلی بود). سرمایه گذاریهای اجتماعی بطور جدی کاهش یافت. یک پیمایش درمورد سرمایه گذاری سرانه بخش اجتماعی در 9 کشور امریکای لاتین ومنطقه کارائیب درطول سالهای ۱۹۸۵ ــ ۱۹۸۰ بطورمتوسط 21 % کاهش مشخص داشت وسرمایه گذاریهای صحی وآموزشی شدیدا کاهش یافتند. سرمایه گذاریهای صحی این کشور ها تا سال ۱۹۸۶ بحیث بخشی از بودجه دولت به 67 % سال ۱۹۸۰ کاهش را نشان میدهد. درچیلی سرکایه گذاری سرانه صحی از 29 دلار در۱۹۷۳ به 11 دلار در ۱۹۸۸ پایان آمد. اما معکوس این هیاهو وادعا ها که حاکمیت بازاردر کشورهای امریکای وسطی وجنوبی برنقش دولتها فایق آمده، طی اغاز این دهه (۲۰۰۰) این کشورها از رها کردن اقتصاد بدست بازار آزاد درحال دورشدن ورها کردن اند. برازیل وارجنتاین یک دهه قبل دونمونه بارز، که کشور برازیل که میزان قروض دریافتی اش بالغ بردوصدوپنجاه ملیارددلاربود، درحالیکه ازاضافه درآمد تجاری برخورداراست، دچار بحران اقتصادیست. برای اینکه کشور توسعه یابد، می بایستی، باسعی در کاهش اضافات تجاری، خودراملزم به تولید کار برای همه میکرد، این امربا کمک سرمایه گذاری متناسب با احتیاجات داخلی واز طریق صندوق جهانی تامین میشد. اما " صندوق جهانی پول "، امروز، بجای این شیوه برخورد، مبلغ سی ملیارد قرض در اختیاراین کشور قرار داده ؛ با این شرط اکید، که هم چنان تقاضای داخلی سرکوب شود. این عمل، بیشتراز اینکه قرض باشد، ابزاری است برای جلب رضایت قرضدهندگانی که در انتظار موقعیت مناسبتری برای سرمایه گذاری در جای دیگری هستند. علت چنین رفتاری بابرازیل دراینست که این کشوربزرگ، بطور نگران گننده ای، زیر فشارقروض خارجی تضعیف شده؛ ودیگر اینکه، قدرتمند شدن گروهای چپ گرا نوعی تهدید بالقوه تلقی میشوند. برعکس در ارجنتاین که نیروهای مختلف سیاسی سمت وسوی مشخص ندارند، قرض کمتری دریافت کرده اند. در حالیکه درطول سالهای نود، این کشوربه عنوان نمونه اقتصاد آزاددر مقابل برازیل معرفی می شد. کشور ونیزویلا، اروگوای،بولیوی، السلوادور، نیکاراگوا، پارگوئیه، پیرو وارجنتاین وغیره بطورپیهم تحت فشار توده های عظیم زحمتکشان شهروده قرار دارند واز دولتها می خواهند، تا به تحکیم نقش دولت در تامینات اجتماعی اطمینان یابند واین دولتها اکثرا نا گزیراند برای اطمینان مردم به دولت وتمرکزاقتصاد به سرمایه گذاری به بخش دولتی تامینات اجتماعی وبه اتخاذ سیاست های آگاهانه تحت کنترول دولت مرکزی پس از تجربه بازار هرچه بیشتر تاکید می نمایند ودوباره روی آورده اند. کشور های غربی بخصوص ایالات متحده بنوعی از" نیولبرالیزم " دم می زند وآنرا برمبانی اعتقاداتی مشابه " بازار آزاد " درغایت برای همه آنرا یکسان تجویز مینمایند وبازار را علیه دولت قرار میدهند وبخش خصوصی راعلیه خدمات عمومی، فرد علیه جمع، خود خواهی علیه همبستگی. خصوصی سازی درواقع چیزی جزانتقال دارائی های عمومی (شرکت ها وخدمات) بسوی بخش خصوصی نیست. درکشورهای اروپائی آنچه تاکنون دردسترس همه شهروندان(بطورمجانی یا به قیمت نازل) قرار داشت حالا بمراتب گرانترشده است وعواید مردم به شدت نزول نموده است. که این عقب گرد عظیم اجتماعی گریبان اقشارتهی دست را بشدت گرفته ومی فشارد. هم چنان نئولبرالیزم که یکی از پایه های جهانی شدن است وجهانی سازی راه را برای جریان سرمایه وتسلط آن بطورهمه گیرباز میکند، وبر تمام اهرم های منابع ونیروی کار وبازار تسلط خودرا محکم نموده هرچه بیشتربه نیروی تعین کننده مالی عملکردهای خودرا بر کشورها وسرمایه های خصوصی، بازار های مالی واز آن طریق سرنوشت دولتها وکشورهارادر دست گرفته است. بازار های مالی قادرگردیده اند تا قوانین خودرا به دولتها تحمیل نمایند به این ترتیب عنصر جهانی برعنصرملی وشرکت خصوصی بردولت پیروز است. توزیع مجدد دیگر تقریبا وجود نداردبه همه تلقین میگردد که عامل توسعه، توسعه شرکت های خصوصی است. در سطح بین المللی همه چیزدرصحنه رقابت برسمیت شناخته می شود. به این ترتیب همه چیز حول شرکت های خصوصی سازماندهی میشودومنافع شرکت جائی منافع ملی را میگیرد، زیرا آنان خودرا فراملتی دانسته که عملکرد آزاد دارند وباعث گسست عظیم اقتصادی، سیاسی وفرهنگ مردمان، ملتها ودولت های معاصراند.
سازماندهی استفاده از طبیعت
غرض فهم بیشتر مطلب، به بحث اولیه «طبیعت وجامعه »، اینکه طبیعت چیست ؟ وچه رابطهً باجامعه (انسان اجتماعی) بر قرار میکند ؟ که باتوجه به طبیعت یعنی زمین، آب وهوا فعل وانفعالات فزیکی، کیمیاوی وحیاتی وغیره را در برمیگیرد که قبل از پیدایش بشروجود داشته وموجودیت آن وابسته به انسان نبوده وبرعکس انسان وجامعه مربوط است به طبیعت. طبیعت محمل ومقدمه حتمی پیدایش انسان وجامعه انسانی وعالیترین ومتکامل ترین محصول آنست. با اینکه انسان وجامعه محصول طبیعت است، اما محصول وتنها تابع طبیعت نبوده، بلکه از طریق رابطه مستقیم با طبیعت آنرا دگرکون میکند وآنرا به نیاز های خود همآهنگ میسازد ودر پهلوی اشیای طبیعی، اشیا وپدیده های دیگری می آفریند یا میسازد. انسان که مخلوق اندیشمند است، طبیعت را بسود خویش دگرگون میکند که بقول «کارل مارکس» : آن بخشی از طبیعت راکه انسان بخدمت میگیرد چنان به زندگی انسان درهم می آمیزدکه گوئی به " پیکر غیر ارگانیک انسان " به " بخشی ازبدن انسان " تبدیل میگردد، انسان باکار مولد خود " طبیعت دوم " را بوجود می آورد. در ابتدای بخش اول متذکر گردیدیم که انسان بصورت تنها بحیث فرد قادر نبود بر طبیعت خشن وحیوانات درندهً آن به بقایش ادامه دهد ناگزیربه تعاون وهمکاری بود، طی میلیونها سال به اثر تعاون وهمکاری، جامعه امروزی که ترکیبی از خانواده، قوم، ملت، زبان، مذهب، فرهنگ، کشورودولت وسازمانها، نهاد های اجتماعی ـ سیاسی ـ فرهنگی وغیره شامل آنست، ارتقا نمود. پیدایش انسان برروی طبیعت وبتدریج اثر گذاری وی برطبیعت، طبیعت رابا توانائیهای فزیکی وعقلی وابزار های خود ساخته، بسود خودواجتماع خود تغیر میدهد. نه تنها تغیر میدهد، بلکه به تولید محصولات وابزار ها میپردازد. تاثیر گذاری انسان بر طبیعت روبه افزایش است ومرتبا عرصه های تازه ووسیعتری از طبیعت رادر احاطهً تسخیرخود قرار میدهد، بشریت امروزی قادر به تسخیراکثرخشکه ها وبحرها وفضای زمین وحتی از آن خارج شده به قضای کیهان گام نهاده است. دست آورد های جامعه بشری از کار ساده جوامع اولیه برای تهیه محصولات غذا، لباس ومسکن تا تولیدات مجلل امروزی رابا کار هدف مند وفعالیت های آگاهانه وضروری تولید می نماید. از لحاظ ماتریالیزم تاریخی جریان تولید مادی مربوط میگردد به : ـــ محمول کار یا موضوع کار: کار برکدام محمول اجرا میگردد یا صورت میپذیرد مثل زمین برای کشت وزراعت، زمین برای فابریکه وباغ وهم زمین برای استخراج معادن ومهار کردن آبها وغیره که کار بالای آن اجرا میگردد. ـــ وسایل کار یا ابزار کار : عبارت است آلات وادوات،ماشین ها، فابریکات، ساختمانها، وسایط نقلیه،جاده ها وغیره که کار توسط آن وبه استفاده از آن جریان پیدا میکند. ـــ علم وفن : که عبارت است از تمام شناخت های نظری وتعمیم های عملی بشریست که امروز بکمک آنها نعم مادی تولید میگردد. ـــ انسان : انسان مخلوق اجتماعی ومتفکراست که قبل ازهمه غرض استفاده ازطبیعت وساختمان آن کلیه وسایلی را که دربالا ذکر شد با دستان خود (کارخود) بکمک تجربه ومهارت خویش وانرژی خویش ترکیب واز آن برای تولید بهره می گیرد. این انسانها اند که هم محمول کار وهم ابزار ها را تنها با نیروی عضلاتی هستی نمی بخشند بلکه با عقل، خرد، تجربه ومهارت های فزیکی وعقلی خویش وبا استفاده ازمحمول کارو ابزارکار همآهنگ میسازد. بشر وکارانسانی در محورتمامی این اداوار طولانی تاریخ بشری دگرگون شده واز آلات ساده تا ماشینها ی غول پیکروتکنولوژی معاصررا هستی بخشیده وبکار می اندازد. انسان که قافله سالارهستی وعوامل تولید است خودش دربکار گیری ازعلم، پیشرفت سریع را نصیب عرصه های تولید ساخته است. ضرورت استفاده آگاهانه وعلمی از طبیعت وبوجود آوردن ابزارهای عاقلانه تولید ی غرض دگرگونی طبیعت واستفاده مطلوب وعاقلانه ازآن نیازبه تدوین شیوه های است تا انسان بتواند تولید واداره اموراقتصادی ورهبری تولید (بهره گیری از طبیعت) وهم بادر نظر داشت محدودیتهای طبیعی ـ اکولوژیکی، جامعه بشری را موظف به درپیش گرفتن استراتیژی اقتصاد معقول، کاهش میزان مصرف ثروتهای مادی طبیعی وانرژی سرانهً مردم میکند واین خود به تقویت بی چون وچرای جنبه های اجتماعی مصرف مادی منجر میگردد. خلاصه کلام اینکه جامعه باید خودرا موظف بداند که برای فرد فرد اعضای آن درجهً معینی از امکانات مصرفی وآسایش فردی ثابت ومطابق باعزت انسانی را عرضه کند وهم زمان با آن سطح مصرف همه جانبه وروبه رشد را در چارچوب زندگی دسته جمعی (کلکتیو) واجتماعی افراد ارتقا دهد. برای حل این مسئله باید تمام زیر بنای جامعه بطور بنیادی بازسازی شود. مرحله اساسا جدید در تکامل سیستم رفت وآمدعمومی، ارتباطات واطلاعات، سیستم بهداشت وتغذیه، ایجاد شبکه های وسیعی از مراکز آموزشی، هنری، فراغت واستراحت، کلوپها، تیاتر ها، پارکها، استادیوم ها، موزه ها، کتابخانه ها وغیره مدنظر است. بهره گیری از طبیعت وتغیر آن، نباید بطور لجام گسیخته وبی بند باروبضررآینده جامعه بشری قرار گیرد. زیرا مربوط بهمه بشریت است، بدون استثای اینکه کی چه مقداری ازآنرا در تملک خود دارد یا فاقد آنست. گرم شدن کره زمین،تولید واستفاده بی بند وبارازگازهای گلخانه ئی، سوخت های عضوی،سلاح های هستوی، ناپاکی،از بین بردن جنگلات وحیوانات وتغیر مسیر دریاها واستفاده ازمواد کیمیاوی وغیره، باعث آن گردیده، تا آیندهً زیست بشررا بمخاطره بیاندازد. غرض استفاده معقول از طبیعت، بایدرابطه میان طبیعت وتولید دچا تحول بنیادی شود وگرنه حل بسیاری از تضاد ها ومسایل مربوط به محیط زیست امکان پذیر نخواهد بود. روند های مجزای کنونی تولید وترمیم طبیعت باید بصورت روند تکنولوژیک واحدی در آیند وبه طورعضوی (ارگانیک) « بگردش دایره وار» طبیعت جامد وجاندار وصل شوند. مفهوم کار انسانی باید دستخوش تغیر بنیادی شود. اگر طبیعت تا کنون به مثابه واساس ظاهرا ابدی وپایان نا پذیر کار تلقی می شد (نوع صنعتی تکنولوژی)،اینک بایدبرعکس، کاربه زمینه حفظ وبازسازی محیط زیست طبیعی تبدیل شود(شکل مابعد صنعتی تکنولوژی). امنیت کاری به مثابه ویژگی بغرنج سیستم های انسان ـ ماشین وطبیعت باید به عنوان مهمترین معیار کارآئی تولید در روند واحد جنبه های فنی، اکولوژیکی (محیط زیستی)، ارگومتریکی (بار آوری کار)، اجتماعی ـ روش شناسانه وسنتی ـ فرهنگی جاری شود. پیشرفت تکنولوژیکی در مقیاس اقتصادی ـ اجتماعی اش قرابت تنگاتنگی باروندهای واقعی اجتماعی شدن کاریعنی با خصلت دسته جمعی دم افزون آن، با رابطه متقابل روبه رشد رشته ها وبخشهای مختلف تولیدی وباتوانائی هدایت بغرنج آنها دارد. اجتماعی شدن کارمهمترین شالودهً مادی برای تحقق اجتناب ناپذیرسوسیالیزم، برای طرد مالکیت خصوصی وبرای از بین بردن هرج ومرج بازار برمبنای تنظیم برنامه ریزی شدهً تولید، تفوق منافع عمومی مردم، مصالح تمام ارضی وکنترول جامعه برآن، بسود انسان بطور هدف مند منظوراست.
وظایف دولت
اززمان پیدایش اولین دولت ها، که وظایف اساسی حمایت از نظم وجنگ را بعهده داشتند، تا امروزبتدریج دولتها بوظایف گوناگونی ومتعددی از قبیل اعمار راه ها، کاروانسراها، توسعه شهرها، تهیه آب ومراکز درمانگاهی وآسایشگاها ومراکز تعلیم وتربیه فرزندان ونظارت بر بازارها وتجارت باسایر کشورها وحمایت از اتباعش در خارج از مرزها طی مقاوله های دوجانبه وچند جانبه، بهبود زراعت وصنعت... وغیره دست یازیدند. گفته می توانیم که هیچ گوشه از زندگی اجتماعی ـ اقتصادی سیاسی وغیره نیست که دولت در آن بترتیبی مداخله واحاطه نداشته باشد. در مناسبات اجتماعی امروزنقش جامعه ودولت آنقدر باهم متراکم وپیچیده گردیده که یکی بجای دیگر میتواند کارآئی داشته باشد. مثلا صبح وقتی که آماده میگردیم غرض اشتغال بکار (چه دولتی یا شخصی) از خانه بیرون شویم، انبوه کارهای دربرابر ما متراکم گردیده اند که بدانها باید پرداخته شود. اجرای تمامی آنها بنوعی با موازین ومقررات وضع شده توسط دولت، سرو کار میگیرد، که باخوف، دلهره وتشویش بهر کدام آن میپردازیم. استبداد وحق سرکوب گری از دولت ازکودکی تا آخرین رمق های حیات با مااست. با نپرداختن به مکلفیتهای دولت ویا یکی از ارگانهای آن که معین گردیده، درصورت امتناع یا عدم توجه به آن، بمواخذه، پرسش ومجازات مواجه می شوئیم. به دستگاه پلیس ومحاکم، صلاحیتهای انداختن به زندان تا حق گرفتن حیات به ایشان تفویض گردیده است. با تخلف از موازین وضع شده دولت، دولت دربرابراین کتلهً متخلف جامعه واتباع (فرد)، مجرم و جنایتکار تلقی دارد وآنرا مورد مواخذه میداند. به این ترتیب بنا بر قولی ؛ هر دولت، استبدادی ومستبد است، زیرا همه این دولتها برمردم مهار می زنندوبر آنان حکمروائی میکنند ودلالت بر خود کامگی شان دارد. گرچه دولتهادر طی قرون متمادی دگرگون شده اند،ولی همه آنها در مضمون شبیه همدیگر اندزیرا سلطه افرادی را بر جامعه تامین می کنند که ادعای حکمروائی دارند. قیامها وشورشهای بردگان علیه نظم بردگی وقیام هاو شورشهای دهقانی علیه براندازی نظام ارستوکراسی اشرافی فئودال، درتمامی اشکال ودوره های طولانی جوامع ناهمگون نمونه های از نبرد توده ها غرض براندازی ارکان دولتهای عمل کرده که تحت عنوان نظم عامه وتقویت قدرت دفاعی جنگ بوظایف سرکوب خود جامعه پرداخته اند. با انقلاب صنعتی وجابجا شدن ماشین وفابریک بجای دستگاه هایی صنعتی، صنعت کاران وکارگران صنایع دستی را بکار مزدوری واداشت. صنعت کاران وکارگران که موقف ومقام خویش را درجامعه در پائین ترین ردیف میدیدند، ابتدا منبع تمام بدبختیهارا از ماشین وماشینیزم دانسته، به شکستاندن ماشینها وسوختاندن فابریکات هجوم بردند، امابتدریج ماشین شکنی جای خودرابمبارزه اقتصادی غرض ازیاد مزدها وپائین آوردن ساعات کار وایجاد اتحایه ها وتعاونیها داد. ودانشمندان نیز بزعم خود نه تنهاراه های بیرون رفت از وضع رقت بار را به ارزیابی گرفتند، بلکه با مبارزات پیهم ومنسجم خویش دولتها را به تدوین وتصویب قوانین که ساعات کار کارگران را در کارخانه ها ومعدنچیان را در معادن تعدیل نمایند. در سال 1815 در انگلستا ن برای بار اول با تصویب قانونی که از استخدام کودکان کمتر از 10 سال در کار خانه ها را ممانعت میکرد وساعات کار کارگران را از 18 ساعت به 10.50ساعت در روز تقلیل دادند. باکشف ماشین وتولید درمجتمع های بزرگ صنعتی وکشف قاره ها وسهولت درمسافرت وتجارت به سرزمین های جدید که باعث پیدایش ثروت وطبقه ای جدید ودولت جدید گردید. طبقه جدید که دولت های ارستوکرات راکه مانع بزرگی برسر راه تجارت آزاد میدید. با شعار آزادی ـ برابری وتجارت آزاد، درپیشاپیش توده های مردم، قیامها وعصیانهای شان قرار گرفت. به اثرفشار روز افزون دولت ارستوکراسی برتوده های دهقانان،روستائیان وزحمتکشان شهری، این طبقات را بطرف قیام وعصیان می راند ودر پهلوی این طبقات ستمکش، طبقه ً جدیدی در شهر ها که ازطریق تجارت به سختی ثروت اندوخته بودند ودیگرحاضرنبودند بفرمان این دولتها گوش فرا دهند، با فراهم شدن زمینه های قیام توده ها رهبری این قیام را بدست گرفتند، وارکان دولت کهنه را برانداختند ودولت جدید را پایه گذاری نمودند، که در تاریخ بنام دولت سرمایه داری مسمی گردید. قبل از آمادگی توده های دهقانی ـ روستاهیان و زحمتکشان شهری به قیام، ازدولت ارستوکراسی پیهم می خواستند که به ارزش های آزادی وآزادی تجارت تمکین کنند، تجارت وبازاررا ازمحدویت های نظام آزاد سازد وسرمایه راازمصادره مصئون نماید. در پیشاپیش وموازی باخواسته های طبقات روستائی وشهری، در فرانسه شارل فوریه (1772 ــ 1837) ودرانگستان رابرت اوون (1771 ــ 1858)هریک به شیوه خویش، سوسیالیزم اتوپیائی (آرمانی) را مطرح ساختند ودولت را به کنترول وسرمایه گذاررا به پذیریفتن مالکیت عمومی وسایل تولید عمدهً ماشین آلات صنعتی وزمین هردو فرا خواندند. فوریه به تاسیس فالانژ ها واوون به تاسیس تعاونیهای تولید ومصرف اقدام کردند وبه اثراین نظرات واقدامات عملی تا حدودی درفرانسه، انگلستان واضلاع متحده بسمت تغیر اوضاع موثرافتاد. ونیزوظایف جدیدی برای دولتها نه تنها بوجود آمد یا تدوین شد، بلکه برآنها تحمیل شد. طوریکه نظام سرمایه داری با ظهورش عامل شعارها وپیامهای مبارزه ای سرسختانه برای آزادی بود وهم عامل نیرومند بسیج توده های شهری، روستائیان علیه نظام ارستوکراسی بود، همانطورنخبه گان تفکر بشری غرض براندازی نظام فرتوت ارستوکراسی فئودالی وقدرت لایزال کلیسائی آن، چه در عقاید وتفکرفلسفی ـ تاریخی واقتصاد ـ سیاست وهم درعمل به دعوت واشتراک توده ها درانقلابهای انگلستان، فرانسه، امریکا و هم درسراسراروپای غربی نه تنها پابند ماندند، بلکه تا آخر اشتراک کردند وخودسریهای های نظام ارستوکراسی را یکی در پی دیگر محدود ویا از پا در آورد ند ونظام های جدیدی رادراختیار طبقهً جدیدی قرار داد ند، که در نتیجه قدرت دولتی وانتقال سریع تمام ثروت بدست طبقه محدود سرمایه دار گردید. نظام سرمایه داری با ملاحظه قدرت که در حیطه تصرف خویش در آورده بود، بهمان پیمانه عامل تضاد ها وضعف ها ودر گیرمبارزه درونی با نیروهای که خود بوجود آورده بود درگیر گردید. نظام سرمایه داری طبقه ً را دردرون خودپرورش داد که آنرا گورکن سرمایه داری گفته اند. شگاف بین سرمایه داروکارگر در کشور های سرمایه داری تضاد درون سرمایه داری را تشکیل میدهد. کارگران برای رهائی از ستم سرمایه داری به اندیشه های کمونیستی وسوسیالیستی گرودیده بسرعت بمبارزات سیاسی روی آوردندودولتهای سرمایه داری راتحدید به براندازی وتعویض نظامهای اشتراکی کردند. (منظورازدولتیست که وظیفه مالکیت اجتماعی بروسایل تولید را بعهده می گیرد.) سرمایه داری پبروز، درپناه دولت عریض وطویل ومجهز با نیروهای نظامی ـ انتظامی ژاندارمری وپولیس وقوای ضربتی، کلیسا ومذهب به شدت علیه ایده های سوسیالیزم ومبارزات طبقه کارگر به عکس العمل های گسترده وشدید پرداخت. در انگلستان، فرانسه، وامریکا وجاهای دیگر سرمایه داری ونظریه پردازان آن بشدت علیه نظریه پردازان تئوری سوسیالیزم بمبارزه برخاستند. دولت سرمایه داری با استفاده ازقوای ضربتی واستفاده از وسایل اخراج از کار تا اقدامات شدیدتر سرکوب، زندان علیه اعتصابات وخواسته های کارگران به اقدامات پرداختند. نظریه پردازان طبقه کارگرونظریات شانرا، ضد آزادی، مغایر کلیسا وسنت وخدا وخانواده وغیره وغیره خواندندوهم در کشورهای سرمایه داری بزرگ مجموع جامعه وکارگران را از پذیرش ومطالعه نظریات، نظریه پردازانشان مثل کارل مارکس وفدریش انگلس منع کردند. اما با تمام فشار وتضیقات، مبارزات طبقاتی ومقاومتهای دلیرانه ً طبقه کارگر درعمل دفاع از سوسیالیزم، دولتهای بورژوازی را بطریقی تن به ریفرم و اصلاحات درعمل ناگزیرساختند، که بعدها به اجرای برنامه ً حداقل زیر نام سوسیالیزم نیزتن در دادند.
دولت سوسیالیستی
اینجا منظورازدولت سوسیالیستی تنها عبارت ازفورم دولت ونظام تشکیلاتی آن هدف نیست، بلکه بیشترمنظورازاجرای وظایفی است که تحت نام دولت سوسیالیستی دولتمداران متعهد میگردد. سوسیالیزم علمی بیشتر از همه مدیون بنیاد گذاران اصلی آن کارل مارکس (۱۸۱۸ ــ ۱۸۸۳) همکار وهمفکر اوفریدریش انگلس (1820 ــ 1895)است. آنان مشترکا بیانیه ً یا مانیفست حزب کمونیست را نوشتند (1847 ــ 1848)واثر معروف مارکس بنام سرمایه که جلد اول آن به سال(1867) انتشار یافت. که مبادی واساس فلسفی ـ اقتصادی ـ اجتماعی پیشوایان تفکر طبقه کارگر وکمونیزم را میسازد مارکس وانگلس، تاکید داشتند که " سوسیالیسم ایده آلی نیست که واقعیت باید خودرا باآن منطبق کند، بلکه جنبشی واقعی است که برمبنای شرایط موجود رشد میکند. مقدرات سوسیالیسم، مقدراتی اختیاری نیست، بلکه مربوط به انسانهای مشخص وزنده ومجموعه ای دستآوردهای مادی ومعنوی است که بشریت تاکنون فراهم کرده است. سوسیالیسم با مصالح ابداعی واختراعی ساخته نمی شود، بلکه مصالحی که با نسل های گذشته بشری ونسل های کنونی فراهم آورده اند، بنا می شود. " یکی از نتیجه گیریهای مهم فوق اینست که سوسیالیسم باید تمام دستآوردهای قبلی بشریت را درزمینه های مختلف اقتصادی، سیاسی وفرهنگی جمع کند وپیشرفت خودرا برمبنای آنها ادامه دهد. بخش بزرگی ازاین دستآورد ها به دوران سرمایه داری تحول جامعه بشری مربوط می شود که رشدسریع نیروهای تولیدی واجتماعی شدن تولید وشناسائی حق مردم برای انقلابها وتغیردادن نظامها وحکومت های موجودونیز شناسائی آزادیهای سیاسی مانند آزادی انتخاب مذهب، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، وتشکل وآزادی انتخاب وغیره از آنجمله اند. طوریکه قبلا دیده شد، در انقلاب بورژوازی، که بورژوازی خود یکی از نیروهای محرکه ای انقلاب بود، بمدد توده های مردم به ویژه در رابطه به حقوق وآزادیهای سیاسی (تشکیل دولت) که طی مبارزات چند قرن با مبارزات حاد، طولانی توده ای وخونین علیه قدرت سلطنت، کلیسا، اشرافیت وزمین داران توانست به این حقوق دست یابد. تاریخ نشانگر آنست که هیچ دموکراسی وحکومت های دموکراتیک عصر حاضر، از راه صرفا دواطلبانه ومسالمت آمیز، قانونی وتدریجی بوجود نیآمده اند، بلکه عملا فقط از طریق پیروزیهای انقلابی توده ها که در طول سه صد سال از ظهور جمهوری هالند در قرن شانزدهم تا جنگ داخلی امریکا در اواسط قرن نزدهم صورت گرفت بحیث روشهای مطلوب پذیرفته شدند. طی اعلامیه های حقوق بشر وشهروند فرانسه واعلامیه استقلال امریکا اسناد محوری که طی آن حقوق برابر انسانها، حق برای زندگی، آزادی وجستجوی سعادت، ووظیفه دولت وحکومت برای تامین این حقوق ومهمتر از همه در صورت ناتوانی یا امتناع دولت از انجام این وظیفه، حق مردم برای انقلاب وبرای تغیر وبراندازی رژیم ودولت بهر طریقی وشکلی که درست بدانند واستقرار رژیم دیگر را اعلام میداشتند. بورژوازی تا آنجاکه این اصول وآزادیها در مبارزه علیه نظامات گذشته به نفع اوبود، از آنها استفاده کرد، ولی پس از آن هنگامیکه استفاده مردم از « حق انقلاب » و« تغیریا برانداختن رژیم » سلطه ای خود اورا نشانه گرفت، به مقابله آشکاربا این « حق » پرداخت وحتی با اعمال قهر وسیع وکشتار هزاران نفر دست یازید. هم چنان بورژوازی به تشکیل امپراتوری اختناق استعماری وچپاول وتاراج ملتها دست زد. خلقهای تحت استعمار وستم جزتوسل به مبارزات شدید وقهرآمیزنتوانستند استقلال خودرا بدست آورند. نظام سوسیالیسم بعنوان مرحله عالی تر از رشد بشریت ونظام عاقلانه ترتکامل یافته تر، ناگزیر باید دست آورد های تاریخی بشریت را نه تنها احترام، بلکه در خود بپذیرد. بطور مثال : اگردرجامعه ودولتی مفروض سرمایه داری، تمام وسایل وامکانات،« آزادی بیان »، « آزادی مطبوعات »،« آزادی اجتماعات » و « آزادی تشکل » در اختیاربورژوازی است، وتنها بورژوازی قادراست از آن سود ببرد، پس در جامعه سوسیالیستی باید این وضع تغیرکند، یعنی همراه با انتقال قدرت سیاسی واقتصادی به دست طبقه ای کارگر وزحمتکشان،این وسایل وامکانات نیزعمدتا در اختیار وخدمت اکثریت مردم باید قرار داده شود، ودولت سوسیالیستی غرض استحکام پایه های توده ئی خویش از آن بهره گیرد، یا اینکه برعکس ؛ دولت سوسیالیستی ازاین آزادیها بعنوان پدیده هائی بورژوائی ودروغ، مردود شمرده شده، ودر صدد از بیخ وبن برچیدن آن شود ؟ منظور اینست، که نمی توان آزادی های سیاسی را بطورعام وآزادی بیان ومطبوعات وتشکل وانتخابات را بطورخاص و بخودی خود، وبطور ساده پدیده های بورژوائی ویا متعلق به دموکراسی بورژوازی یا معادل دکتاتوری بورژوازی دانست ویکسره از شر آن خودرا رهانید. این محقق است که آزادیها در جامعه سرمایه داری، خصلت بورژوائی میگیرند، این دلیل بر بورژوائی بودن « آزادی » نیست، بلکه « آزادی بیان»، « آزادی مطبوعات» بدلایل شرایط عمومی جامعه وحاکمیت بورژوازی یعنی بدلایل خصوصیات بنیادین نظام اقتصادی ـ سیاسی سرمایه داری این آزادیهای دموکراتیک عام را از مضمون بورژوازی برخوردار میکند. نقد دموکراسی وآزادی سیاسی بورژوازی که در تحت آن نابرابری های عظیم اقتصادی واجتماعی نهفته وپنهان میگردد، وهم با استفاده از این دموکراسی وآزادی سیاسی تقسبم ثروت وباز توزیع سرمایه داری نابرابر را مستور ساخته وبطور نابرابر تقسیم وآنرا عادلانه ودموکراتیک می نمایاند. وهم این دموکراسی وآزادی سیاسی بخود ی خود رهائی ازستم اقتصادی واجتماعی، رهائی از استثمار فرد از فرد را نه تامین ونه هم ازبین می برد،(اختلاف دربرنامه های دولتهای معاصرسوسیال دموکراسی وکمونیستی درپیگیری همین اصل نهفته است.) دولتهای سوسیال دموکراسی درهمین مرز ها محصورمی مانند وبدان خودرا متعهد میدانند وفرا تر نمی روند. اما کمونیست ها با برنامه های انقلابی معتقد اند که ؛ باید از این حد فرا رفت وبا تغیر ماهیت قدرت سیاسی ـ به کل نظام اقتصادی ـ اجتماعی وسیاسی جامعه، مضمون نوینی بخشید. بدین ترتیب دیده می شود که آزادیهای سیاسی هیچ تضاد اصولی با دموکراسی پرولتری یا سوسیالیستی ندارد وباید آنرا جزو اجزای تشکیل دهنده ً دولت سوسیالیستی دانست. این اصل درست وپا برجاست که تحول جامعه مطابق الگو ها وآرزوهای ماصورت نمی پذیرد، واقعیت های سرسخت جامعه طبقاتی وسازمانها وساختارهای اجتماعی ـ سیاسی در آن تاثیر میگذارند وبه همین دلیل اکثرا برنامه های احزاب ودولتها شرایط عادی،همسان ومتحد الشکل را باز گو میکنند وبه این ترتیب در پسا پس جنبش توده ها قرارمیگیرند، اما برعکس در شعار ها مقام پیش آهنگ جنبش توده ها راافاده واصرار دارند، اما درعمل وتجربه تاریخی دیده شده است که نقش پس آهنگ را ایفا نموده اند. این تجربه تاریخی را تمام انقلابها وجنبش های توده ئی به اثبات رسانیده است. (انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب امریکا وانقلاب سوسیالیستی اکتوبر این ضعف احزاب ونخبگان وبرنامه های شانرا برملا ساخته است). تجربه تاریخ نشان داده است که چه درشرایط مشخص وعمومی، وچه درشرایط فوق العاده واستثنائی طرح واجرای تمام برنامه هاواصول به تحقق آزادیهای سیاسی تائید گذاشته اند، اما با تصرف قدرت بدان وقع نگذاشته آنرا پایمال واز برنامه ها بترتیبی حذف ویامسخ نموده اند وازوظایف سرکوبگردولت بیش از آنکه به آن نیاز باشد فرا تررفته اند. روزا لوکزامبورگ درمورد « انقلاب روسیه » دربخشی از آن تحت عنوان " در باره دموکراسی ودکتاتوری " باستایش از انقلاب اکتوبرورهبران آن وحزب بلشویکها می نویسد : " البته هر آنچه که در روسیه اتفاق می افتد قابل درک است وباید آنرا نمودار زنجیره گریز ناپذیری از علت ها ومعلولها دانست که آغازش درناتوانی پرولتاریای المان قراردارد وپایانش در تصرف روسیه به دست امپریالیزم المان. واینکه از لنین ورفقای او توقع داشته باشیم که درچنین شرایط دشواری بهترین شکل از دموکراسی واعلاترین نمونه از دکتاتوری پرولتاریا، وپر رونق ترین اقتصاد سوسیالیستی را عرضه بدارند توقع مافوق بشری است. آن ها، با مواضع خلل ناپذیر خویش نسبت به سوسیالیسم بین المللی، هر آنچه را در شرایط سخت وجهنمی کنونی ممکن بوده،عرضه داشته اند. اما خطر ازآنجا آغاز می شود که آنها ضرورت را جانشین هدف سازند وبکوشند تا همه ی تاکتیک های راکه شرایط مهلک بیرونی بر آنها تحمیل کرده است به یک نظام نظری کامل تبدیل نموده وآن گاه بخواهند تا این نظام را به عنوان سرمشقی ازتکتیک های سوسیالیستی به پرولتاریای بین المللی توصیه نمایند. یعنی، اگرآنها بخواهند خدمات تاریخی، تردید ناپذیر، وراستین خویش به سوسیالیسم را به دست خود در زیر مجموعه ای اقدامات که ضرورت های خارجی بر آنها اعمال کرده پنهان بدارند، میتوان گفت که انان نسبت به سوسیالیسم بین المللی که بخاطر آن جنگیده ورنج برده اند ـ جفا کرده اند. (6) روزالوکزامبورگ، انقلاب روسیه. ص. 20 نشر کارگری. وب سایت راه توده). ک. مارکس بمفهوم آزادی دولت در" نقد از برنامه گوتا "، تحت عنوان " بنیاد آزادی دولت " موجز چنین میپردازند : " ولی آزادی (واقعی) بدان معنا است که دولت را از ارگان تحمیلی برجامعه به ارگان تحت تسلط مطلق جامعه مبدل کنیم. از اینرو، امروز، دولتها تا آن حد آزاد اند که توانسته باشند" آزادی دولت " را محدود کنند." (7). اگر این محقق است که بورژوازی در پس آزادیهای سیاسی نه تنها حاکمیت اقلیت کوچک ونابرابری اقتصادی ـ اجتماعی را می پوشاند، بلکه هم ازدینامیزم وهم ازتشکل واگاهی نیروهای محرکه جامعه آگاهی وکنترول خودرا تامین نموده ـ بهره میگیرد. بدین طریق هرنظمی بشمول سوسیالیسم، بدون آزادی سیاسی ودموکراسی نیروی محرکه توده ها رااز دست میدهد ودر نتیجه به بن بست می انجامد. قبل از اینکه بلشویکها در انقلاب اکتوبر1917 زمام امور دولت را بدست گیرند. انزجار توده های وسیع مردم از دولت تزاری، به اثرفقرگسترده در روستا ها وشهرها وادامه جنگ که توده های، کارگران شهری وجوانان را بکام خود میکشید، مردم را به قیام وعدم اطاعت از دساتیر دولت واداشت وبه شهرها ریختند، دریک چشم بهم زدن تزار از سلطنت نه تنها استعفا داد، بلکه در زیرفشار مردم بورژوازی وارستوکراسی تن به تشکیل دولت جمهوری ودوما (پارلمان) داد وهم برادامه جنگ پافشاری می نمود. توده های انقلابی کارگران ودهقانان وسربازان که در شوراهای سراسری تجمع نمودند وتاکید برقطع جنگ وبهبود زندگی داشتند، در نتیجه باعث تشکیل قدرت دوگانه گردید که نمایندگان سرمایه داری ـ زمین داران بزرگ واشرافیت سلطنتی با حمایت از حکومت موقت که از دوما رای اعتماد وسرکوب قیام کنندگان وادامه جنگ را می خواست بطور غیر موفق برموضع اش مصر بود. دوما که از فرمان نیکولا مبنی برانحلال دوما سرباز زده وازموضع حمایت از سلطنت اشرافی به نظام جمهوری تن درداد وهنوز دررای اعتماد به حکومت موقت مردد ودر اختلاف بود. قیام کنندگان ونا راضیان ضد دولت تزاری به تشکیل شوراهای سراسری روسیه اقدام نمودند. بلشویکها درا ین وضع با شعار انتقال قدرت به شوراها را به پیش کشیدند. بلشویکها با صدورفرمان انقلاب درشب 7 نوامبر 1917 وبتقویم سابق مطابق بماه اکتوبر، دریک تهاجم انقلابی تمامی مراکز ادارات دولت را متصرف شدند، که بنام انقلاب کبیر اکتوبر مسمی گردید. وفردای آن که روز آغازاجلاس شوراها بود، بلشویکها قدرت را متصرف شده، وبفردای آن، قدرت رابه کنگره شوراهای سراسری روسیه انتقال دادند. که بعدا در دومین کنگره شوراهای سراسری روسیه برنامه بلشویکها به تصویب رسید ودولتی به نام " شورای کمیسر های مردم " به ریاست و.ای.لینن تشکیل یافت. دولت جدید بلافاصله الغای مالکیت اراضی وکنترول کارگری برموسسات تولیدی ودولت دکتاتوری پرولتاریا را اعلام داشت وصلح بلادرنگ بادول مرکزی که درجنگ علیه روسیه بموفقیت های دست یافته بودند مبادرت ورزید، که به پیمان برست لیتوفسک که به زیان روسیه بود منجر شد ودر نتیجه بلشویکها برقسمت اعظم روسیه اروپائی تسلط یافتند. جنگ بین المللی اول بضرر روسیه انقلابی پایان یافت و جنگ داخلی علیه سرخها از طرف سفیدها با مداخله 16 کشور سرمایه داری برای سرکوب انقلاب الی 1925 ادامه یافت قرار ذیل : 1 ــ جنوب روسیه وقفقاز: نیروهای کورنیلوف ودنیکن وورانگل فرماندهی قوای سفید را داشتند. 2 ــ اوکرائین : که در آن المان، فرانسه ولهستان مداخله داشتند. 3 ــ روسیه شمالی : نیروهای بریتانیائی، فرانسوی،وامریکائی مور مانسک وارخانگلسک را اشغال کرده بودند. 4 ــ کشورهای بالتیک : سپاهیان سفید باتفاق المانها علیه سرخها می جنگیدند 5 ــ سائبیریا : که نیروهای کلچاک حکومت برپا نموده بود. 6 ــ ولادی وستوک : تا 1922 دردست جاپانیها بود. بسال 1920 دولت جدید شوراها براساس فرمان خود "مختاری وآزادی ملتها "، استقلال فنلند وجمهوریهای کنار بالتیک را برسمیت شناخت وبا لهستان صلح کرد (ضمن پیمان ریگا). در 1922 اتحا جماهیر اشتراکیه شوروی سوسیالیستی سازمان یافت واوکرائین عضو اتحاد شد، وبرای برپا نگهداشتن روسیه ویران وورشکسته، برنامه ای معروف به سیاست اقتصادی نوین جایگزین " کمونسیم زمان جنگ " گردید. که مالکیت محدود وفعالیت خصوصی وبازار را اجازه میداد. خلاف نظروپیش بینی نظریه پردازان انقلابهای کارگری، که این انقلاب در المان ویا یکی دیگر ازکشورهای صنعتی سرمایه داری پیشرفته باید آغاز میگشت، برخلاف در روسیه عقب مانده زراعی که رشد نهضت طبقه کارگروتضاد های سرمایه داری به آن حدت خود نرسیده بود که باعث ظهور اوضاعی گردد که در آن انقلاب طبقه ای کار گربوقوع بپیوندد، اما بوقوع پیوست. درپایان جنگ بین المللی اول وانقلاب اکتوبر1917، روسیه بداخل فاجعه ای دست وپا می زد که شماری از صنایع به اثر جنگ واغتشاش داخلی بسته شده بود، کشتزار ها متروک گردیده وحرکت قطار ها ورساندن غلات به نقاط صنعتی وشهر ها در حال متوقف شدن بود این وضع برملیونها مردم شهرودهات تاثیرناگواری از فقروتنگدستی میگذاشت. لینن پیشنهاد جسورانه بکمیته مرکزی در باره " اقداماتی برای مقابله با اختلال اقتصادی " 24 می 1917 ارائه داشت که دربند اول، از فاجعه خبر میدهد ودربند دوم وــ الی اخیر تدابیر صریح وروشنی را نه ازطرق بوروکراتیک واستفاده ازعناصر بوروکراسی گذشته بلکه بطور انقلابی با استفاده از دینامیزم انقلابی کارگران، به ایجاد وتشکل نهاد ها ی کارگری نظارت برتولید ـ توزیع وکنترول کارگری را درصورتی تامین سه چارم اکثریت کارگران برای شرکت درتما می نهادهای کلیدی نه تنها ضروری میدانست، بلکه درسند کمیته مرکزی، " کنترول کارگری در صنایع " آنرا به تصویب کمیته مرکزی رساند. تامین صلح بیدرنگ وکنترول کارگری برتولید وتوزیع کالاها و تامین مالکیت دهقانان برزمین، بطورمستقیم سربازان وتوده های شهروده را به بسمت حاکمیت جدید شوراها آورد، وحاکمیت شوراها را تقویت کرد. در بند (6) " درباره اقدامات برای مقابله با اختلال اقتصادی " مصوب کمیته مرکزی چنین می خوانیم : " برای نجات کشوراز فاجعه« اقتصادی » پیش از هر چیز لازم است که در عمل، ونه با حرف، به کارگران ودهقانان با اعتماد کامل تفهیم کرد که نهاد های ملی ومحلی حاکم حجم عظیم سودها، در آمد ها واموال متنفذان بانکی، مالی، تجاری وصنعتی اقتصاد سرمایه داری را به مردم منتقل خواهند کرد. بدون این اقدام غیر ممکن است که از کارگران ودهقانان خواست ویا انتظار داشت که اقداماتی واقعا انقلابی به عمل آورند ویا دست به کوششی واقعا جدی بزنند. " (8). به این ترتیب طی همین قطعنامه کنترول برنظام پولی وبانکی با مشارکت شوراها وکنگره های کارمندان،اتحادیه شرکت ها وسایر کارمندانی که بی درنگ سازمان داده خواهد شد تعمیم داده شود. این قطعنامه تاکید به انتقال نیروی بیشتر کاربه تولید ذغال سنگ ومواد خام، بخصوص از تولید محصولات نظامی بمحصولات مورد نیازغرض ترمیم اقتصاد را ضروری میداند. اقدامات اقتصادی پیهم در دستور روز حزب بلشویکها قرار گرفت ؛ که آغازاین تحرک اقتصادی ازهمان دوران آغاز انقلاب 25 اکتوبر1917 که فردای آن 26 اکتوبر1917 سند " مقابله با اختلال اقتصادی " مصوب کمیته مرکزی بلشویکها را باید نام برد. مرحله اقتصادی جدید (نپ) که در آن به عناصر مالکیت انفرادی، کوپراتیفی ودولتی، بازار، تجارت وپول، به خورده بورژوازی وخورده مالکیت غرض تحرک دادن به اقتصاد مصرفی سهم بیشتر داده شده بود،رو کرد ها وتلاشهای بود برای غلبه بررکود اقتصادی ورشد نیروهای تولید وتولید کالا های مورد نیازاولیه. به اثرسیاست اقتصادی نپ، مالکیت فردی بروسایل تولید که ملغی گردیده بود دوباره احیار میگردید طبقه جدیدی بنام " کولاک " رادر مناسبات خورده کالائی بوجود آورد، که بعداتوسط ستالین این نظام ملغی وعلیه بقایای آن بسختی مبارزه صورت گرفت. قبل ازایجا داقتصاد " نپ " تدابیروسیع اقتصادی چه توسط کمیته مرکزی بلشویک ها تحت رهنمود های مستقیم لنین بکار گرفته می شد که هدف عمدهً آن انتقال از اقتصاد خرده کالائی به اقتصاد بزرگ در مقیاس کشورتحت نظارت مستقیم دولت جدید بود. لینن معتقد بود که یک مرحله طولانی انتقال از سرمایه داری به کمونیزم وجود دارد واین دوران طولانی نمی تواند مشخصات وخواص شکلهای اقتصادی سرمایه داری وکمونیزم را نداشته باشد. وهم ؛ در روسیه به علت عقب ماندگی بسیار زیادوخصلت خورده بورژوازی آن دکتاتوری پرولتاریا ناگزیر باید با کشور های پیشرو صنعتی سرمایه داری ازخصوصیات چندی برخوردار باشد، اما نیروی اساسی وشکل های اساسی اقتصاد اجتماعی ـ شکلهای اقتصاد اجتماعی بطورعمومی سرمایه داری ـ تا تولید کالائی خرد وکمونیزم ونیروهای آن عبارت اند از بورژوازی، خرده بورژوازی (بویژ دهقانان) وپرولتاریا می باشند. لینن درسندی کوتاهی که بنا برمصروفیت های کاری نتوانست، رژیم اقتصادی روسیه را در عصر دکتاتوری پرولتاریا " تکمیل نمایند تیزس های ابتدائی آنرا در 7 نومبر 1919 دومین سالگرد تاریخ انقلاب اکتوبرتحت عنوان " اقتصاد وسیاست " به نشر سپردکه در آن چنین می خوانیم : " رژیم اقتصادی روسیه درعصردکتاتوری پرولتاریا عبارت از : مبارزه نخستین گامهای کاری ـ درمقیاس واحد کشورپهناورمتحد شده است.علیه تولید کالائی خورد وآن تولید کالائی سرمایه داری که برجامانده وبرپایه تولید مزبور احیا میگردد. تولید به شیوه کمونیستی کار درروسیه به شیوه کمونیستی تاآن حدودی متحد شده، اولا ــ مالکیت خصوصی بروسایل تولید ملغی شده. ثانیا ــ قدرت دولتی پرولتری، بمقیاس سراسردر زمین های دولتی، در بنگاه های دولتی،یک تولید بزرگ راتشکیل میدهد ونیروی کارگران را بین رشته های گوناگون اقتصاد وبنگاه ها توزیع میکند ومقادیری هنگفتی از آن محصولات مورد مصرف را که متعلق به دولت است بین زحمتکشان تقسیم می نماید." همانجا می افزایند : " ــ سلب مالکیت خصوصی برزمین بدون جبران خسارت لغو گردید. ظرف چند ماه بدون جبران خسارت تقریبا از تمام سرمایه داران بزرگ صاحبان فابریکات وکارخانه جات وشرکت های سهامی وبانکها وراه های اهن وغیره سلب مالکیت گردید. تولید تشکیل بزرگ در صنایع تسط دولت وانتقال از « کنترول کارگری » به « اداره گارگری » امور فابریک، کارخانجات وراه آهن را سازماندهی زراعت وتوزیع دولتی محصولات جایگزین دادوستدخصوصی می شود. یعنی خود دولت امرتهیه ورساندن غله را به شهرها ومحصولات صنعتی را به دهات بعهده میگیرد. ومی افزایند : "اقتصاد دهقانی کماکان به حالت تولید خرده باقی مانده است. این زمینه ایرا برای سرمایه داری می بینیم که بسی پردامنه است وریشه های بسیار عمیق وبسیار محکم دارد. سرمایه داری روی این زمینه برجای مانده است ومجددا ضمن مبارزه بسیار شدیدی علیه کمونیزم احیا میگردد. " وهمچنان ارقام سال 1918 نشانگر همین بیان است که " نیم از غله شهرها را کمیساریای ملی خوار وبارونیم دیگررا انبان بدوشان تامین میکنند. "... بهای که در ازاء غله دولت پرداخته می شود 9 بار کمتر است از غله که انبان بوشان می رساند وبهای ااحتکاری غله ده برابر بیشتر از بهای دولتی است. ". وهم چنان درهمین نوشته تحت عنوان " سوسیالیسم یعنی محو طبقات " می نویسند : " برای محو طبقات باید اولا مالکین وسرمایه داران را سرنگون ساخت. این بخش از وظیفه راما انجام دادیم. ولی این فقط بخشی از وظیفه است وضمنا دشوارترین آن هم نیست. دوم برای محو طبقات باید فرق بین کارگر ودهقان را ازبین برد وهمه رابکار کن تبدیل نمود. ولی اینکار را نمی توان فوراانجام داد. این وظیفه ای است به مراتب دشوار وبالضروره طولانی است. این مسئله ای است که آنرا نمی توان با سرنگونی طبقه ای، اعم از اینکه هر طبقه باشد، حل کرد. فقط آنرا از تغیر سازمان تمامی اقتصاداجتماعی وانتقال از اقتصاد کالائی خرده ومنفرد ومجزا به اقتصاد بزرگ اجتماعی می توان حل کرد. چنین انتقالی بس طولانی خواهد بود. اقدامات عجولانه وغیر محتاطانه اداری وقانونگذاری دراین رشته نتیجه اش فقط کند ساختن ودشوارنمودن این انتقال است. تسریع این انتقال فقط در صورتی ممکنست که به دهقان آن چنان کمکی مبذول گردد که بوی امکان دهد در مقیاس عظیم تمام تکنیک زراعتی را بهبود بخشد وآنرا ازبیخ وبن اصلاح نماید. " (9). به اینترتیب دیده می شود ؛ نخستین اقدامات دولت سوسیالیستی که تولید وتوزیع را درمجتمع های بزرگ دولتی طبق تدابیر آگاهانه متمرکز ساخت وبه اقتصاد خرده کالائی باتوجه نه اینکه کار آمد است، بلکه عینی وناگزیراست ونمی توان آنرا با تدابیربوروکراتیک قانونی یا اقدامات عجولانه وانقلابی ازاقتصاد خرده کالائی به اقتصاد اجتماعی انتقال داد. طوریکه تجربه تاریخ دولت شوروی نشان داد، اینکه اتحادشوروی دهقانان راکه طبق آمارسال1926، 83 فیصد تمام جمعیت را تشکیل میداد درمزارع دولتی ومزارع اشتراکی بصورت کارگران زراعتی در آوردکه در سال 1975 تنها 27 فیصد را تشکیل میدادند. دولت شوروی با صنعتی کردن کشور طبقه ای کارگری بس بزرگی را آفرید که شمارکارگران بخش صنعت، ساختمان وترابری از 5 ملیون نفر سال 1926 به 62 ملیون نفر سال 1975 رسید وبه این ترتیب ازشالوده ای دهقانی خرده بورژوائی فوق العاده کاست. " نپ "که اولین تجربه ای که به اقتصاد خرده کالائی وسود شخصی وبازار وپول فرصت میداد درپس آن احیای طبقه ای بورژوازی دوباره خودرا در وجود خرده بورژوازی نمایان ساخت. وهم با یاد آوری ازدرسهای تاریخ اتحادشوروی، اجرای پروگرام اقتصادی جدید غرض رونق اقتصادی" نپ " بحیث زیربنای بورژوازی طبقه ای جدیدی کولاک را که درحمایت بخشی از بوروکراسی اداره دولتی وبا مسئولان " نپمانها " درداد وبستان های غیرمجازوسیاه تحکیم می یافت به نفع احیای بورژوازی کمک میکرد. که بعدا دردوران ستالین درهم کوبیده شد. و.ای.لینن وبلشویکها از اوان انقلاب اکتوبردر فکر تغیر بنیادی اقتصاد در مجتمع های بزرگ صنعتی بودند، آنان درک میکردند که ایجاد مالکیت اجتماعی ومناسبات جدید تولیدی درمجتمع های بزرگ صنعتی وساختارهای جمعی زراعت کلخوزی وسوخوزی می تواند،زیر بنای نیرومند صنعتی وطبقاتی را برای ساختمان سوسیالیزم (مرحله گذار بکمونیزم) بوجود بیآورد. دستآورد هاومحدویت های سوسیالیسم اتحادشوروی از کمونیسم جنگی 1921 ــ 1918، وسیاست نوین اقتصادی " نپ " 1928 ــ 1921،صنعتی کردن سریع 1945 ــ 1928،جنگ جهانی دوم وبازسازی پس از جنگ وراه های افزایش مشارکت وکنترول بوسیله کارگران ودهقانان، از جمله گسترش عضویت در حزب کمونیست وتوسعه شوراها، اتحادیه ها،وسایر سازمانهای توده ای کارگیری از مطبوعات بحیث مرجع رسیدگی به شکایات مردم برخوردار کردن اتحایه ها از اختیارات لازم برای حقوق کارگران، معیار های تولید، انجمن های محلی، حق استفاده از صندوق های اجتماعی، تشکیل شوراها، کمیته های تولید،انجمن های محلی، کمیته های اداره کننده مجتمع های مسکونی وسایر نهاد های حکومتی وحزبی تجربه کرد. باآنکه بسیاری از این نهاد ها در جریان سالهای دشوارجنگ ناتوان شدند، در دهه ای 1950 تجدید حیات شدند، که ارقام سال 1978 اشتراک بیشتر زحمتکشان رادر فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی نشان میدهد : نفوس شوروی 260 ملیون نفر،16.5 میلیون کمونیست،121 میلیون نفرعضو اتحادیه های کارگری، 38 میلیون کمسومول (کمونیستان جوان، 2 میلیون نماینده،35 میلیون نفرکه درشوراهای نمایندگان خلق با نمایندگان کار می کردند، 9.5 میلیون اعضای نهاد های کنترول خلقی، 5.5 میلیون اعضای کنفرانس های تولیدی بنگاه های صنعتی، که بطور مجموعی شرکت 227.5 میلیون نفردر نظام سوسیالیستی هر چند با نواقص فروان اما نشانگر ومعرف تلاش برای نوعی از دموکراسی سوسیالیستی بوده است. با آنکه اکثر این ارگانهای مشورتی شورائی نقش تائید کننده داشتند، با آنهم دموکراسی سوسیالیستی در اکثر عرصه هادر حال توسعه بود. ناگفته پیدا است که شوروی نه تنها اولین نظام سوسیالیستی، بلکه نخستین کشور در طول تاریخ بشریت بود که کوشید اقتصادش رادرچارچوب بنگاه های دولتی همراه با عناصری از بنگاه های غیر دولتی وبا برنامه ریزی متمرکز دولتی بشمول بازار های محدود سازمان بدهد. این اصل که تنهایک حکومت مرکزی مقتدر با اقتصاد واحد برنامه ریزی شده می تواند به آماجهای سوسیالیسم : اجتماعی کردن مالکیت، محافظت از انقلاب در برابر دشمنان داخلی وخارجی، دسترسی سریع به برق رسانی وصنعتی کردن، ارتقای آموزش، سلامتی، مسکن برای همه،وبه توسعه عقب ماندترین ومحروم ترین مناطق کشور پهناوردست یابد. سراسر تاریخ اتحاد شوروی شامل تجربه کردن دائمی انواع گوناگون مکانیسم های برنامه ریزی، سیاست های متفاوت در باره قیمت ها، دستمزد ها، سرمایه گذاریها، ودرجه تمرکز گرائی ودوری آن درمتن مالکیت دولتی وبرنامه ریزی مرکزی ادامه یافت، اینکه شورویها در ارتبا ط با برنامه ریزی مرکزی بطور دایم وپیهم با مشکلاتی روبرو بوده یک حقیقت مسلم است، اما آنها بطور مکرر میکوشیدند نقش شایسته ای برای تصمیم سازی غیر متمرکز در متن اقتصاد با پلانگذاری مرکزی را بیابند. اینکه تمرکز گرائی وپلانگذاری دولتی شوروی عیبی داشته عیان وقابل تردید نیست، امااینکه گفته شود پلانگذاری مرکزی خطا وعمل ناکام است، نه تنها تجربه شوروی، بلکه تجربه کشور های داری تقدس بازار آزاد ومخالفان تمرکز گرائی نشان داده که از همان بدو پیدایش اقتصاد ودولت لبرالی از این تمرکز گرائی سود برده اند وامروز نیز طبق که بخش دوم دولتهای لبرالی سرمایه داری آزاد که دم از آزاد ی تجارت وبازار می زنند، اما درعمل خود به تامینات کنترول دولتی ومقررات شدید ومحدود کننده دولتی وبرنامه های مرکزی می پردازند. برگشت جامعه سوسیالیستی شوروی به سرمایه داری وقبل از آن متلاشی ساختن سیستم پلانگذاری متمرکزورحجان دادن به نظریه ای تازه ای « سوسیالیسم بازار» که گرباچف بهدف بر قراری یک « اقتصاد بازار تنظیم شده "، چیزی شبیه اروپای غربی مدل سرمایه داری بازار آزاد کشورهای اسکاندیناویا را می خواست ناشیانه پیاده سازد، که درحقیقت با فروپاشی شوروی واین مدل به سمت وسوئی مخالف عمل کرده وبه نتیجه گیری مخالف خودمنجر گردید، این خود نشانگروبیان کننده آن بود که حقیقتا سوسیالیسم به پلانگذاری مرکزی، مالکیت عمومی وبازارهای محدود نیازمند است وتجربه عملی ساختار سوسیالیستی انقلاب اکتوبروسایر دولتهای سوسیالیستی ودولتهای که دارای برنامه رفاه اجتماعی یا سوسیال دموکراسی اند، به ترتیبی نشان دهنده نقش آگاهانه موسسات دولتی وخط مش های اجتماعی دولت ومدل های مربوط به ساختارهای سوسیالیستی میگردند. خطرناکترین گذاردوران رهبری گرباچف (پروسترویکا وگلسنست) وقتی دولت سوسیالیستی شوروی را از پا می اندازد، که نقش مرکزی دولت وپلانگذاری مرکزی جایش به اصطلاح به " سوسیالیسم بازار " گذاشته می شود، وتمرکززدائی که به رقابت بی فایده وقطع همکاری بین بنگاه ها منجر شد، بازار ها را رونق نداد، بلکه عکس آن خالی ساخت. طوریکه در بالا اشاره شد که رشد اقتصاد غیر رسمی یا سیاه وارزش خدمات وکالاهای خرده فروشی بین سالهای اولیه دهه 1960 واواخر دهه ۱۹۸۰، اقتصاد رسمی از چار تاپنج برابر افزایش یافته، حال آنکه اقتصاد غیررسمی (ثانوی، سیاه) هژده برابر رشد داشته است. با آنهم، پلانگذاری اقتصاد مرکزی سال ۱۹۸۵ باعت تحویل بالاترین ستاندرد های زندگی در تاریخ شوروی بود. طی ده سال اقتصاد شوروی سریع تر ازاقتصاد ایالات متحده رشد کرده بود، با آنکه ایالات متحده بعداز سال ۱۹۸۰ گذار کیفی به صنایع نوین کرده وپیشتازی خودرا حفظ نموده بود وشوروی رشد 3.2 بطور آبرومندانه حفظ کرد. سریع ترین نرخ های رشد شوروی در سالهای 1953 ــ 1929 بدست آم&