دوشنبه، ۱۷ مارچ ۲۰۰۸
نقش نوروز در فرهنگ ها و باورها
(نبرد- همگام)
![]()

![]()
هوا دلپذير شد
گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمة اميد
به جوش آمد از خون درون رگ گياه
بهاران خجسته باد
بهاران خجسته باد
بهار اين بانوي باحيا، سبزه و سبزپوش از كرانه هاي نه چندان دور به سوي
ما مي آيد. صبا پيك خجسته او چندي است مهمان ماست و آرام آرام و خوش
خوش آواي حيات بر گوش جان جماد و نبات مي خواند. و آنان را بيدار و
مجددا زنده مي كند.
بهار اين خنده زيباي خداوند و صوراسرافيل او مي آيد تا آميخته جانمان
شود اگر جسم و جان خود را از كدورت هاي زمان و غيرت ناميمون اغيار،
غبارروبي كنيم همان گونه كه مي كوشيم خانه هاي جسم را چنين كنيم. بهار
تكرار خوش آفرينش است به همين دليل مدال آور نيست كه گفته اند تكرار
ملال است الا در ذكر يار. و بهار ذكر يار است و جلوه او.
مردم افغانستان ساليان سال است كه در حرج و فرج روزگار عمر اين سرزمين
تابان و مقدس و عزيز، بهار را جشن مي گيرند و ابتداي سال خود را با
نوروز زيبا آغاز مي كنند در زير اين آسمان كبود هيچ ملتي به شهامت
،شجاعت ، پايمردي ، مهمان نوازي ، جوانمردي و…
افغانان نبوده و نيست كه آغاز سالشان و عيدشان با طبيعت اينقدر تطابق
و تجانس داشته باشد. و اگر زيباي طبعيت ، شادي وشادماني اين ملت
سرافراز وسليقه وشادابي اين مرزبوم ومردم آزاده را با ساير ملل به
مقايسه بگيريم. همين كافي است. زيرا وقتي غرب متمدن در اوج سرما و
زمستان در كاباره ها و دانسينگ ها و زير زمينها آغاز سالشان را جشن مي
گيرند، ولي ملت ما در صحراي مهر سبز سال را به شادماني آغاز مي كنند.
نكته پراهميت اين كه بهار به هيچ شخص يا دولت يا گروه يا قدرتي تعلق
ندارد. زيرا بهار متعلق به خداست و خدا هم خداي همه است پس بهار هم به
همه تعلق دارد: زن، مرد، جوان، پير، فقير، غني و همه و همه.
بهار بزرگداشت تولد مجدد است. بازگشت است. عروج است. معراج است. معراج
جان و حراج بندها و عسرت ها و رسيدن به شادي و شادماني هاست.
گفته اند، بهار توبه شكن است. آري توبه شكن است. ولي توبه آنان كه از
مي و ميخانه توبه كرده اند. از مي ناب عرفان وميخانه معرفت توبه كرده
اند. اينان در بهار توبه شكن بايد توبه شان را بشكنند، و دل را به بهار
بسپارند. به نغمه اهالي ميخانه گوش دهيد كه در وصف بهار چگونه جامعه
درانند و زمزمه كنان:
- اي فصل با باران
ما! بر ريز بر ياران ما
چون اشك غم خواران ما، در هجر دلداران ما
- بهار آمد
بهار آمد سلام آورد مستان را
از آن پيغامبر خوبان پيام آورد مستان را
اما معمولا هر مهماني برايمان سوغاتي دارد. ببينيم سوغات بهار چيست.
سوغات بهار پيام اوست و شرط وفاي ما اين است كه پذ
يرنده خوبي باشيم و اين پيام ها را به گوش جان پذيرا باشيم و براي
خوشبختي خود از آن بهره ها گيريم. پيام هاي بهار زيادند ولي به چند
پيام بهار اشاره مي كنيم:
: بهار فصل اعتدال است نه از سرماي زمستان و نه از گرماي تابستان در آن
خبري نيست. پس اگر مي خواهيم آزاردهنده نباشيم بايد معتدل باشيم.
تندروي و كندروي خشم و بي حالي. بي هدفي و خساست و بسياري از صفات ما
مي تواند آزار دهنده و نفرت انگيز باشد.
تنوع مژده و سوغات ديگر بهار است. يكنواختي، كرختي و كسالت را به همراه
دارد. زندگي گاهي در چنبره ذهن ما گرفتار مي شود. گويي پنجره دلمان نيز
چهل كليد نياز دارد. بهار چهل كليد قفل هاي دل و ذهنمان است. تنوع در
زندگي پنجره دلمان را مي گشايد.
بهار با جوانه زدن ها آغاز مي شود. جوانه از دل درخت مي رويد و بهار
زمينه رشد جوانه ها براي همه موجودات فراهم مي شود. اگر دلمان شوره زار
نباشد. ما هم بايد جوانه زده دوباره رشد كنيم و سرسبز باشيم. اگر غير
اين شد دل را بشوييم.
زيبايي و آراستگي در بطن بهار جاري است. در بطن هستي هم اينگونه است.
زيبايي جان آفرينش است كه به حق تعالي اتصال دارد پس جان ما هم زيباست
و اگر به حقيقت «درون بودگي مان» را عنايت كنيم. دلنواز خواهيم بود.
سخاوت مهمترين ويژگي بهار است. و بهاريان اهل سخاوت هستند. بهار براي
همه سخاوت دارد و فرقي بين پديده ها قائل نيست. ما مي توانيم با سخاوت،
بهار را مهمان همه كنيم شايد نياز به سخاوت براي سخاوتمندان بيش از
مستحقان باشد. پس بهار باشيم و گل، قبل از اينكه گلي شويم:
نوبهار است، در آن كوش كه خوشدل باشي
كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي.
باز کن پنجره ها را که نسيم
روز ميلاد اقاقی ها را جشن می گيرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
کوچه يکپارچه آواز شدست
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقی ها را
گل بدامن کرده است
باز کن پنجره ها را ايدوست
هيچ يادت هست
که زمين را عطشی وحشی سوخت؟
برگها پژمردند ؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هيچ يادت هست؟
در تاريکی شبهای بلند ،
سيلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سينه گلهای سپيد
نيمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هيچ يادت هست؟
حاليا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
که در اين کوچه تنگ
با همين دست تهی
روز ميلاد اقاقی ها را
جشن می گيرد !
خاک جان يافته است
تو چرا سنگ شدی ؟
تو چرا اينهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را ...
و بهاران را باور کن !؟؟؟
نوروز، سنت ها و عقيده ها
![]()

![]()
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران دهقاني ، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعتي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزدشرقيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه و زمستان پنج ماه بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها ، کاپادوکي ها و ارمني ها بدون کم و زياد همان سال چهار فصل بوده است".
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران دهقاني ، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال آرياييها، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه حمل بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.
در ادبـيـات فارسي دري جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي
از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين
بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز
بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند
مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :
جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد من باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند. ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند. به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.
در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز ۲۵ تا ۲۸ مارچ.
صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا (ازبکستان) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن (آغاز) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد :
در بخارا "نوروز" را عيد ملي عموم پارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي آسياي مرکزي است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز (يا يک شب) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد : چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند :
۵ روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، ۵ روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران. کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان ، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.
رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را "بيش از پنج روز" نمي داند.
مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و خراسان کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به پارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند. از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد. ... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار ۱۳۰۲ هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود. جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد پولي تسليم صندوق خانه کنيد. البته اندازه پول را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ". بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي سرخ رنگ و روي سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن نوروز به خانه و کاشانه خود برمي گردند ". در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد: ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا پارس : خوارزميان پنج روز آخر حوت و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي پارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند. يکي از رسم هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک (پلو)، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند. در برخي از شهرها ، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و بر مزار جمع مي شوند.
اصطلاح "خانه تکاني" را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن،
تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به
کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد،
بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز،
تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي
سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي
يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود. در برخي
از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه حوت (چهارشنبه موله) به شستن
و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.
ماه
حوت، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد
" به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً خانه ها و در بين
همهً خانواده ها مرسوم است.
در آرياناي کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده
ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب،
برنج، باقلي، ارزن، لوبـيا، نخود، کنجد و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين
روز حمل، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي
فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين
رسم پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت
اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل
ساليانه حدس بزنند ".امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو
هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و
... دانه هايي چون گندم، جواري، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و
روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. اين سبزه ها را در خانواده
ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر "
از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل (لحظهً
ورود خورشيد به برج حمل) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين
گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي
است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني
ها و فراورده هاي زراعتي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سمارق، سير، سرکه
و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب
که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي سرخ،
نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني نيز زينت بخش سفرهً هفت
سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است. در برخي
از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود)
سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژهً هفت سين
نظرهاي ديگري چون هفت چين (هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت
سيني از فراورده هاي زراعتي نيز بيان شده است. پراکندگي نظرها ممکن
است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت
سين نشده
.قاآني
هفت سين را در شعر خود آورده است؟
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز &n