یکشنبه، ۱۳ جنوری ۲۰۰۸
نقش پاکستان
در
رشد تروريزم و
دسيسه های پيدا و پنهان
سريال سياسی – قسمت دهم – تهيه و پژوهش )دوشی چی)
نقش دوگانه درمبارزه با تروريزم

فرضیه توطئه يا توهم توطئه، نظريه اي است که به موجب آن، تمام حوادث و جريانات سياسی و يا اجتماعی حاصل طراحی و توطئه ديگران است از ديدگاه فرضیه توطئه در پشت هر رویدادی یک توطئه مخفی و عواملی نهان وجود دارد که کشف و شناسایی افراد و عوامل نهان آن بطور مستند و به سادگی امکان ندارد .چرا بسیاری از مردم ميخواهند هر رویدادی را از زاویه توطئه و یا از دیدگاه فرافکنی نگاه کنند.
آیا این بیماری اجتماعی است و یا یک اصل علمی پذیرفته شده ! و یا ناشی از بازتاب زخم ها و افشای خیانتها و ریشه های بحرانهای قبلی و تاریخی که عموما ریشه در توطئه داشته اند؟ .
عده ای اندکی از نخبگان از روی کنجکاوی و اطلاعات کافی و مستند از این منظر به تفسیر رویدادها می روند ولی اکثریت دیگری وجود دارند بویژه در جهان سوم که از روی کم اطلاعی ، نا آگاهی، کم حوصله ای ، عدم علاقه مندی به درک کنه و عمق وقایع به این شیوه و دیدگاه پناه می برند .
این گروه مانند جبرگرایان، ریشه یابی علت و معلولی رویدادها را امری بی فایده می بینند لذا با توسل به تفسیر رویدادها از منظر توهم توطئه هیچ نيازی به بررسی ابعاد و زوایای رنگارنگ موضوع نمی بینند و مراجعه به کتاب ها و مقاله ها و تئوری های سياسی و تجزیه و تحلیل تاریخی و زنجیره ای حوادث برایشان بی معنی است .حتی نيازی نمی بینند مکانيزم تصميم گيری در کشورهای توطئه گری که آنها را کانون هر توطئه ای می دانند را مورد ارزیابی قرار دهند. نگران شرایط ذهنی و عینی و آبستن رویدادها و گرايشات سياسی داخلی و منطقه ای هم نيستيد. چون از پيش برای همه چيز جواب دارند. نيازی به تجزيه و تحليل اجتماع و جامعه شناسی سياسی و عوامل عینی (مادی) و ذهنی (معنوی) هم ندارند .
از این جهت افکار این عده به جبرگرایان قرون گذشته شبیه است . تئوری توطئه برای این افراد آرامش بخش است چرا که از قبل برای همه پرسش ها جواب دارند و نيازی هم ندارند به خودشان دغدغه ای راه بدهند چون تمام دردها از جای ديگری است و اینها هيچ نقشی در انجام و یا پیشگیری آن نمی توانند داشته باشد . یارده سبتامبر یکی از این رویدادهای مهم و تاریخ ساز است که از ابعاد متفاوت مورد قضاوت قرار گرفته است و می تواند از این بعد مثال خوبی برای موضوع باشد.
اكنون از 11 سپتامبر بيش ازشش سال گذشته است و موضوع در سراسر جهان از ابعاد مختلف مورد کند و کاو قرار گرفته و اسناد مختلف و رنگارنگی از همه نوع منتشر شد ه است،اما با این وجود هنوز همان قضاوت اولیه توطئه برای عده زیادی پابرجا مانده اند .هر چند این رویداد پر تصویر ترین و پر فیلم ترین و پر شاهد ترین و پر بیننده ترین رویداد ثبت شده در جهان است و موضوع کتابها، فیلم های پولیسی، فیلم نامه های تاریخی و داستانهای خیالی حال و آینده نیز خواهد بود با این وجود در مورد عوامل و علت رویداد و بر سر دلائل و ريشه هاي آن نه تنها دیدگاهی يگانه وجود ندارد بلکه نظریه ها و دیدگاههای بسیار متضادی وجود دارد که در عصری که آن را انفجار اطلاعات و عصر بیرون رفت از انحصار رسانه ها و تعدد رسانه های گروهی جهانی می نامند، این تضادها و تناقضات در تفسیر رویدادها مایه نا امیدی است.
یک تفسیر همان گزارش رسمی دولت آمریکا است اما دیدگاههای و فرضیه های بسیار زیاد دیگری نیز مطرح است، تنها در آسيايي میانه نیست که روزنامه ها و رسانه های گروهی مطالب و دیدگاههای عجیب و غریب در این مورد ارایه می کنند بلکه در خود آمریکا نیز تنها 37 درصد مردم گزارش مفصل کمیسیون تحقیق و گزارش رسمی رسانه های گروهی و دولت آمریکا را در مورد این رویداد باور دارند، چرا چنین بی اعتمادی نسبت به نظریه های رسمی رسانه های گروهی وجود دارد .
تصور کنید که چندین دیدگاه متفاوت فقط از زاویه تئوری توطئه به این رویداد پرداخته اند.عده ای می گویند با محاسبات دقیق ساختمانها از قبل بمب گذاری شده و برخورد هواپیماها بصورت فیلم انیمیشنی بوده است.
اين گروه در این مورد معتقد است وقتی خود مهند سین سازنده این برجها سقوط برجها در 9 ثانیه را به طراحی و جاسازی بسیار دقیق دینامیت از قبل مربوط می کنند چرا من نظر آنها را تائید نکنم ؟ عده ای بر این باورند که این رویداد مسیر تاریخ را عوض کرده است و یک نقطه عطف تاریخی است دیگران و از جمله نویسنده کتاب فرانسه در مقابل امپریالیسم نوشته پاسکال بونیفس مدیر مرکز روابط بین المللی ، نظری کاملا متضاد دارد .عده ای بر این باورند که اصلا فردی بنام بن لادن و ملا عمرو… وجود خارجی ندارند و ساخته و پرداخته رسانه های آمریکایی هستند.
عده دیگری معتقدند آنها وجود دارند ولی در خدمت آمریکا هستند و با رهبران آمریکا همد ست هستند .درست برعکس این نظریه ، جمعی براین باورند که آنها سمبول اسلام جهادی هستند و جهاد علیه کفارصلیبی و یهود را به پیش می برند و در مقابل ظلم وجنایات آمریکا و یکجانبه گرایی و جهانخواری و سلطه طلبی غرب به پا خواسته اند البته گروهی دیگر که با اسلام سر دشمنی و عناد دارند بر این باورند که آنها )عوامل انفجار ) مسلمانان راستین هستند و هدف آنها قتل و غارت و کشتار مردم جهان آزاد و کشتار علیه بشریت و مجبور ساختن دیگران به پذیرش اسلام هستند. آنها بنیادگرایان اسلامی هستند که با زور شمشیر می خواهند افکار حود را پیش ببرند بنيادگرائي اسلامي را واكنش قهر آميز مسلمانان افراطي در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش هاي غرب دانسته اند .عده اي بر اين نظرند كه اين اقدام واكنشي است در برابر تحميل يكجانبه و عجولانه ارزش هاي دمكراتيك جوامع غربي به جوامع اسلامي. برخي از " ستيز فرهنگ ها " سخن مي گويند و اقدامات خشونت باري نظير اين ترورها را نيز حاصل خشم و د شمني و بعضاً بغض و كينه نسبت به ثروت و قدرت و فرهنگ مدرن غرب در جهان اسلام و بويژه در ميان عربها مي دانند .
عده اي ديگر عمليات تروريستي 11 سپتامبر را ناشي از ناسازگاري، حقارت و احساس يأس انسانهائي مي دانند كه د ر اثر مواجهه با دگرگونيهاي پر شتاب و بنيادين در راستاي مدرنيزاسيون، شاهدند كه چگونه ارزشها و ُسنت هاي مقدس شان مورد بی اعتنایی واقع می شود. تصور نشود که بیان کنندگان این نظریه ها عده کم سوادند یا اینکه جادو و جمبل کاران داخل پارکها و داخل بازارها هستند که به ورقهای کهنه کتاب خود و یا به کف دست مشتری و یا به فنجان قهوه نگاهی انداخته اند و راجع به آن رویدا کلی گویی کرده باشند تصور کنید بعضی از این نویسند گان دانشمندانی هستند که با فرمول ریاضی و دانش فیزیک و ... و محاسبات دقیق حرف زده اند مطلب نوشته اند فیلم درست کرده اند و وب سایت راه انداخته اند شبکه تلویزیونی دارند و کمپینگ می کنند .
از نظر شما ريشه اين كنش هاي متفاوت و رنگارنگ و بعضا فاجعه بار را در كجا بايد جست؟ آیا با این وصف اصلا می توان در مورد رویدادهای تاریخی قدیم قضاوت عادلانه ای داشت ؟ آیا می توان از تاریخ درس گرفت و آنرا چراغ راه آینده دانست؟آیا فرضیه توطئه را در مورد هر رویدادی می توان بکار برد؟ آیا واقعا داوری نمودن در مورد این رویدادها اینقدر مشکل و پیچیده است؟ یا اینکه عده ای به عمد تحلیل رویدادها راتا این اندازه بغرنج می کنند؟ بدون شک تاریخ پر از ریا،دروغ،تزویر، و تدلیس خبری امپریالیسم رسانه ای و اطلاعاتی غرب،زمینه ساز چنین نظرات بعضا غیر منطقی و غیر حکیمانه در جهان سوم شده است .امروز سد انحصار مبادله آزاد اطلاعات شکسته شده است و بسیاری از مخاطبان به چند زبان زنده تسلط دارند و فرصت کافی نیز برای جستجوی رویدادها دارند و اطلاعات را از کانالهای متعدد می گیرند بنابر این رسانه های گروهی امروز با مخاطبان به مراتب عاقل تری از دهه های گذشته روبرو هستند و بد قت زیر ذره بین و قضاوت مخاطبین کنجکاو قرار دارند .
سی ان ان یکی از آند سته از رسانه های تصویری جهانی است که بدلیل ترفندهای غیر صادقانه، پنهان کردن بخشی از حقایق و بزرگنمایی بخشی دیگر از حقایق و رویدادها، امروز اعتماد بینندگان خود را از دست داده است .برای رسانه های گروهی جلب اعتماد بینندگان و خوانندگان سرمایه عظیمی است بنابراین رسانه ها نباید اعتماد و سرمایه رسالت بزرگی که بردوش می کشند را با دخالت دادن منافع ، حب و بغض های زودگذر و با تحلیل های جانبدارانه و یا پنهان کاری و بزرگنمایی زیر سوال ببرند .واقعه 11 سبتامبر که تنها شش سال از آن می گذرد و صدهها ساعت فیلم مستند و داستانی و انیمیشن در مورد آن درست شده و هزاران مقاله و نقد نوشته شده و پر تصویر ترین رویداد جهانی است اگر قرار است در یک قضاوت تحلیلی اینگونه با آن برخورد شود پس راجع به تحلیل درست حوادث تاریخی قدیمی تر مثلا دوره اسکندر و یا چنگیزخان چگونه باید قضاوت کرد؟ تصور کنید در حالی که خود بن لادن بصراحت این رویداد را به اقدام شجاعانه نیروهایش مربوط می داند عده ای هیچ علاقه ای به پذیرش این ادعا ندارند و اصرار دارند که آن را یک اقدام محاسبه شده دقیق به کارگردانی عواملی بسیار متخصص و داخل در سیستم آمریکا بدانند .
بعضی از این نظریات نیز خود نوعی دیگر از ترفند غرب برای بازی با افکار عمومی و گمراه کردن افکار عمومی است این بازی های امپریالیزم خبری همانند داستان چوپان دروغگو شده است بطوریکه دیگر مردم اگر حقیقتی هم در گزارش رسمی 400صفحه ای کمیته حقیقت یابی مجلس سنا باشد را باور ندارند. این برای دولت آمریکا یک فاجعه است هیچ خطری بالاتر از این نیست که مردم به سخنان و دیدگاههای رسمی دولتی باور نداشته باشند .مسلما تحلیل و تجزیه رویدادها اینقدر پیچیده نیست و آگاهان موضوع می توانند سره را از ناسره تشخیص دهند. علم سیاست آنقدر هم که عده ای آن را پیچیده می کنند غیر قابل پیش بینی نیست بسیاری از رویدادها قابل پیش بینی است و از بسیاری از رویدادها می توان پیش گیری نمود سیاست مانند فوتبال نیست که تا دقیقه 90 نتوان پیش گویی دقیقی کرد. اگر شناخت دقیقی از رویدادها وجود داشته باشد پیشگویی و پیشگیری از آنها هم بسادگی امکان پذیر است .
درست است که بعضی رویدادها مانند قتل کندی یا ... یک توطئه بوده است یا می توان رویدادی مانند ترور ولیعهد اطریش که منجر به جنگ جهانی اول شد را ناشی از یک توطئه مخفی دانست و یا اگر حمله به کنسول آمریکا در سقاخانه تهران و کشته شدن وی و قطع روابط ایران و آمریکا را توطئه مخفیانه عوامل انگلیس بدانیم زیاد به بیراهه نرفته ایم ولی آیا قابل قبول است که بگوئیم سران آمریکا 11 سبتامبر را طراحی کردند که به بهانه آن تهاجم به جهان اسلام و تغییر در خاورمیانه را به پیش ببرند؟آیا چنین هزینه سنگینی و قتل هزاران نفر و جنگ های بعدی آن که در مورد عراق و افغانستان که 180 هزار کشته و چها میلیون آواره و فقط 437 میلیارد دالر یک قلم از بودجه آمریکا صرف مبارزه با تروریزم شده است یعنی دو برابر بودجه جنگ ویتنام و کوريا ،را می توان توجیه مناسبی برای این نظریه یافت؟ آیا برای حمله به افغانستان تنها یک ترور نافرجام و انتساب آن به طالبان کافی نبود؟ آیا این واقعیت را که آمریکا روزی بزرگترین حامی جنگجویان (القاعده امروزی) در افغانستان بوده است، می توان توجیه مناسبی یافت که 11 سبتامبر را نیز کار عوامل خود آمریکا بدانیم ؟ آیا در دنیای سیاست دوستان و دشمنان پایدار و دائمی وجود دارد؟ آیا رسانه های گروهی با خلط موضوع و نتیجه گیری هدفدار می توانند اعتماد خوانندگان و بینندگان خود را محکم نمایند .اینها سوالاتی است که بسادگی و در چند جمله کوتاه نمی توان به آن پاسخ داد؟
روایات و داستانهای مربوط به این رویداد از دیدگاه نظریه توطئه آنقدر زیاد است که نمی توان آنها را در یک تقسیم بندی منطقی منحصر کرد بعضی از آنها نیز آنقدر غیر منطقی هستند که می شود آنها را شوخی و یا مزاح تلقی کرد آما بعضی دیگر در پوششی از حقایق مستور هستند .اگر به فرض فردی بخواهد واقعا حقیقت آنچه روی داده است و عوامل اصلی آنها را کند و کاو کند آیا در میان این همه جار و جنجال و قیل و قال و هیاهوی گوش خراَش، گوش شنوایی خواهد داشت؟ کو گوش شنوا ؟
بلافاصله پس از رويداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ جهان وارد شرايط جديدي شد كه آمريكا مدعي رهبري آن بود .طي چند سال گذشته آمريكا ابتدا با رهبري ائتلاف جهاني ضدتروريسم به افغانستان حمله كرد و سپس با بي توجهي به سازمان ملل و افكار عمومي جهاني عراق را مورد تهاجم قرار داد .اكنون در پنجمين سالگرد حادثه ۱۱ سپتامبر هم بن لادن رهبر القاعده و هم ملا عمروشورشيان صدام عراق كه علي القاعده بايد جزو اهداف اصلي آمريكا مي بودند، زنده هستند .اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اقدامات سياسي نظامي امريكا در سراسر جهان طي سال هاي گذشته صرفا متاثر از حادثه ۱۱ سپتامبر و در تلافي آن بوده يا از آبشخورهاي ديگري سرچشمه مي گيرد . براي فهم سياست خارجي جديد آمريكا و سير قدرت اين كشور در طول تاريخ لازم نيست كه مباحث مطرح شده در مجله سياست خارجي آمريكا يا حلقه هاي سياسي را دنبال كنيم.
استراتژي كلان در حال ظهور سياست خارجي آمريكا را به آساني مي توان از اظهارات بوش و مقامات ارشد دولت او فهميد . طبق گفته بوش كه به جهان اعلام كرده ايالات متحده يك جنگ بي پايان عليه بدكاران را آغاز كرده، استراتژي كلان سياست خارجي آن كشور يك دستور كاري است كه با وضوح اخلاقي مشخص شده است. وضوح اخلاقي او درباره محور شرارت و هشدار او درباره اين كه شما يا با آمريكا هستيد يا با تروريست ها بيانگر يك رهيافت اعلام نشده براي استفاده از قدرت آمريكاست .استراتژي كلان آمريكا كه توسط دولت بوش تدوين شده فراتر از جنگ عليه تروريسم است و هدف آن محك زدن سياست خارجي و نظامي آمريكا در جهان تك قطبي است. آنطوري كه مقامات ارشد آمريكايي توضيح داده اند، ايالات متحده قصد دارد سياست هاي خود را براي جلوگيري از ظهور يك رقيب احتمالي دنبال كند .
بوش در يك سخنراني مهم سياست خارجي در وست پوينت در ماه ژوئن سال ۲۰۰۲ با كنارنهادن رهيافت واقع گرايي سنتي به امور امنيتي آمريكا يك د ستور كار برتري طلبانه و نو امپرياليستي درخصوص امنيت بين المللي را تشريح كرد . او در اين سخنراني تصريح كرد كه ايالات متحده آمريكا ديگر نه تنها به ائتلاف قدرت هاي بزرگ براي تضمين امنيت جمعي توجه ندارد، بلكه با حفظ ” توانمنديهاي نظامي آمريكاي فراي هرگونه چالش” از ظهور هرگونه رقيب جهاني نيز جلوگيري خواهد كرد. بنابراين مشخص مي شود كه مهمترين چيزها درباره سياست هاي اصلي دولت بوش در اظهارات مقامات آن نهفته است كه تمامي ويژگي ها و ابعاد سياست جديد خارجي و نظامي آمريكا را به خوبي بيان مي كنند.
به عنوان بخشي از خانه تكاني در حال انجام در دستگاه سياست خارجي دولت بوش، وزارت دفاع آمريكا در اوايل سال ۲۰۰۲ تعطيلي موسسه حفظ صلح نظامي (PKI) را اعلام كرد . اين مؤسسه با ۲۰۰هزار دالر بودجه عملياتي تنها مؤسسه دولتي آمريكا بود كه به مطالعه چگونگي تضمين صلح در دولتهاي شكست خورده يا شرايط پس از جنگ اختصاص داشت. بوش در يك نطق انتخاباتي در سال۱۹۹۹ با رد نقش آمريكا در عمليات حفظ صلح اعلام كرد "اين توان يا خواسته ما نيست ."ناظران نزديك در داخل و خارج پنتاگون اعلام كردند كه اعلام تعطيلي موسسه حفظ صلح بيانگر اهانت رامسفلد وزير دفاع و ساير تندروها به جناح مخالف آرام - جناح ليبرال بين الملل گرا - روابط بين المللي بود .
تصميم دولت بوش براي بي توجهي به امضاي معاهده تاسيس ديوان بين المللي جنايي توسط دولت كلينتون نيز به يك مسئله جهاني تبديل شد . اظهارات جان بولتون، معاون سابق كنترول تسليحات وزارت امور خارجه آمريكا و نماينده اين كشور در سازمان ملل مبني بر اين كه امضاي نامه مخالفت با اساسنامه ديوان جنايي بين المللي " شادترين لحظه خدمت دولتي من بود" بيش از پيش انگيزه ايدئولوژيكي نبرد دولت آمريكا بر چند موانع چندجانبه گرايي بر سر راه قدرت اين كشور را نشان مي دهد. همچنين زماني كه دولت بوش مخالفت خود را با پروتوكل كيوتو در زمينه تغييرات آب و هوا اعلام كرد تصميم اين كشور براي تحت الشعاع قراردادن تمامي اقداماتي كه هدف آن ايجاد الگوهاي بين المللي در مورد مصرف سوخت هاي فسيلي است. از طريق عوض كردن روبرت واتسون، رئيس موجه مجمع بين الدولي تغيير آب و هوا به منظور تحت تاثيرقراردادن اعتبار اين مجمع آشكار شد .قدرت نفتي سياسي در شكل دهي سياست آمريكا در يك يادداشت شركت اگزان موبيل كه به خارج درزكرده و در آن قبلا از كاخ سفيد خواسته شده بود" اكنون مي توان واتسون را به درخواست آمريكا عوض كرد" آشكار شد .