مطالب نشر شده در «دیدگاه ها» بیانگر
دیدگاه «اصالت» نمیباشد.

بنابرتقاضای دوستان وبادرنظرداشت نظریات وسوالات انها اینک ترجمۀ فارسی-دری نوشته ام راتقدیم شما خواننده گان مینمایم
نفاق افگنی بین اقوام افغانستان دسیسۀ دشمنان است
اگرما سیری دقیقی به تاریخ افغانستان عزیز داشته باشیم، میبینیم که همیشه کوشش شده که در بین اقوام مختلف افغانستان نفاق افگنده شود و این پروسه هنوز هم جریان داشته و خاتمه یا انجام ان هم معلوم نیست. اگر چه این نفاق افگنیی از طرف کشور های مختلف در اشکال و میتود های مختلف و گوناگون عملی شده ولی در تمام انها یک وجه و هدف مشترک وجود دارد وان عبارت است از:
بدنام ساختن اقوام مختلف افغانستان و ایجاد فضای دشمنی و بی اعتمادی در بین انها.به این ارتباط اولاً دسایس دشمنان را جهت بد نام سازی اقوام پشتون مطالعه مینمائیم. اشکال بد نام سازی، پشتونها ممکن است زیاد باشد ولی از نظر من اشکال سه گانۀ ذیل ان عمده بنظر میرسد:
پروژۀ این کشور
١ - پروژۀ انگلیسی ضدِ پشتونها
٢ - پروژۀ روسی ضد پشتونها
۳ پروژۀ مجموعی دشمنان افغانستان (نفاق افگنی در بین اقوام مختلف افغانستان، تبدیل نمودن افغانستان به مرکز تروریستها، مافیا، قاچاق چیان مواد مخدر و هم تبدیل نمودن این کشوربه میدان جنگهای جاسوسی و استعمال سلاح های مختلف و غیره ) که ذیلاً هرکدام ان ستیپ به ستیپ توضیح میگردد:
١ - پروژۀ انگلیسی ضدپشتونها، که درحال حاضر از طرف کشورهای پاکستان، امریکا و غیره نیز به پیش برده میشود. این عمل جهت بدست اوردن دو هدف به پیش برده میشود:

الف: - تخریب پشتونها
ب: - از انها جهت منافع خود استفاده کردن
که این هردو ذیلاً توضیح میگردد:
الف: - تخریب پشتونها: که درینجا با ا نگلیسها کشورهای ایران و روسیه هم همنوا هستند و این هدف از سه راه مختلف به پیش برده میشود که ذیلا توضیح میگردد.
الف - ١: - بواسطۀ نویسنده گان انگلیسی، ایرانی و یا در وجود انها:
درمورد پشتونها نویسنده گان این کشورها چیز های نوشته اند که نه تنها به سرشت، کلتور و اخلاق پشتونها ارتباط ندارد، بلکه انهارا بشکل بسیار زشت و نامنصفانۀ ان به دنیامعرفی مینمایند، که متاسفانه استفادۀ نویسنده گان کشور های دیگر و افغانستان ازین منابع به این پروسه یاری میرساند، ولی قابل یاداوری است که علما و تاریخ دانان کشور ما نتوانسته اندکه چهرۀ اصلی پشتونها را که مردانگی، شجاعت، دانائی، مهمانوازی، محبت بوطن، محبت به ازادی و زحمت کشی وغیرهد ران عجین است به مردمان دنیامعرفی نمایند و ازین طریق منابع نویسنده گان دشمن را از اعتبار و ارزش ان بیاندازند. که من درین نوشته بعنوان نمونه مثالی از نوشته های یکی از نویسنده گان این کشور راکه چطور به زیره کی پشتونها در ان بد معرفی شده اند میاورم:
Eliffordدر کتاب خود The Land und People of Afghanitanمینویسد: <<اوازۀ بلند پشتونها بعنوان جنگجویان و مهاجمانی بیباک از همین تلقی غیرت قبیلوی وایلی مایه میگیرد٬ تاختو تهاجم و غارت که دربقیه جا های دنیاه دزدی و رهزنی محسوب میشود، در جامعۀ صحرانشین یک نهاد قبیلوی مورد احترام و احترم انگیز است>>ببینید اینها مردمی هستند که میخواهند در مجموع مبارزۀدفاعیوبر حق افغانها را که در مقابل بیگانگان و یا مزدوران شان نموده اند <دزدی و رهزنی> نامیده، مثلیکه الفنستون یکی از نویسنده های دیگر انگلیسی هم نوشته بود، در انزمانیکه قوای انها که جهت تهاجم و تجاوز به افغانستان بطرف مرکز این کشور در حرکت بودند و در درۀ خیبر از طرفاقوام یوسفزی و دیگران تحت ضربات کشنده و مرگبار قرار گرفته و از بین برده شدند، وی هم همین الفاظ را علیۀ پشتونها در کتاب خود استعمالنموده است و عجب اینکه اقای فرهنگ در کتاب خویش افغانستان در پنج قرن اخیر از ان بمثابۀ منبع خوب یاداورینموده است، یعنی انگلیسها از افغانها این توقع را داشتند که برای انها خوشامدید بگویند و در مقابل تهاجم انها هیچ عکسالعمل نشان ندهند. ببینید انها(انگلیسها و امریکایی ها) که همین اکنون بالای مردم دیگر و سرزمین انها تجاوز میکنند و کرده اند اینها به این عمل دزدی و تجاوز نمیگویند بلکهبرای ان مبارزه برای دموکراسی و ازادی نام نهاده اند و بازهمنویسنده(!) های نافهمو متعصب مانند اقای پروفیسور(!) هاشمیاناز منابع انگلیسیبدون کمی و کاستی همان الفاظ را گرفته و علیه پشتونها استعمال مینماید، وی، اقای هاشمیان مینویسد: <<واقعیت اینست جنایاتی را که احمدشاه و اولادۀ ناخلف وی در ٢٦ سال اخیر نموده اند بالاتر از جنایات چنگیز، تیمور و بابر، صفویها، انگلیسها و ناتو است>>، ببینید، اگر به نوشتۀ این پروفیسور(!) که یقیناً مریضی روانی دارددقیقاً متوجه شویم، ویبه اعمال چنگیزیان در کشور ما که تاهنوز شهر غلغلۀ بامیان از غارت، ویرانی قتل و قتال انها فریاد و غلغله دارد،انگلیسیها که سه بار جنگهای مرگباری را به وطن و مردم ما تحمیل، و وطن مارا به اسارت کشاندند و هنوز هم ذریعۀ دست نشانده هاو حضور نظامی شان به این عمل ادامه میدهند، ناتو که همه روزه با بمبارد های هوایی شان اطفال، زنان و مردم ملکی مارا به خاک و خون میکشانند، نشانۀ تائید میگذارد، و وی به سطح "خودکش و بیگانه پرور" پائین میاید، وای بحال ما قشر جوان کشور که ازین نوع پروفیسور ها و پوهاندهای زمان ظاهر شاه چی بیاموزیم ؟ همینطور نویسنده گان انگلیسی گستاخانه درموردبرادرانتاجک ما مینویسند: <<تاجکها گروه اسکان یافته و ایرانی الاصل اند و تاریخ گذشتۀ انها بدرستی معلوم نیست>>، حال انکه این برادران ما تاریخ روشن خودرا در افغانستان عزیز و تاجکستان دارند نه در ایران. اگر ما بدقت متوجه شویم متاسفانه تاریخدانان ما هم مانند اقای فرهنگ و دیگران در نوشتههای خود از منابع همینانگلیسیها که تاریخ مارا تحریف و به مسخره گرفته اند استفاده نموده اند، درحالیکه وطن و مردم شان خصوصاً پشتونها بمثابۀ یک واقعیت پیش چشمانشان درصورتیکه بینا باشند قرار دارند واینها خودشان میتوانند درمورد شان درصورتیکه ضرورت میبینند تحقیق نمایند، ومتاسفانه اینها این واقعیت را نمینویسند که پشتونها درواقعیت کی هستندودر تاریخ افغانستان خصوصا برای ازادی ان چه رول عمدهرا بازی نموده اند(درین جا گناه یک حاکم،پادشاه و فرمانروا را نباید به عهده تمام یک ملیت انداخت)، و اینکه چراانگلیسها پشتونها را اینقدر بد میبینند؟ ایا ما هم از همان رویۀانگلیسها در مقابل این ملیت استفاده کنیم؟که نباید چنین کاراز ما سر بزند که به نفع دشمن بوده هیچ درد مارا مداوا نمینماید و نویسنده گان ایرانی هم درمورد پشتونها بدون کم و کاست از همان منابع انگلیسی استفاده نموده اند، اینها از این هم پیش رفته و تمام افتخارات تاریخی افغان هارا متعلق بخود ساخته اند
الف - ٢: - در وجود نویسنده گان متعصب افغانی: - دشمنان افغانستان در وجود نویسنده گان متعصب ما چنان دشمنی را در بین ملت واحد و یکپارچۀ ما به میان اورده اند که این بنوبۀ خود از هر دسیسۀ دیگر خطرناکتر بوده و بالای روشنفکران ما که ایندهسازان جامعۀ ما هستند تاثیر بسیار بد داشته و ازطریق انها به اقشار دیگر جامعه انتقال نموده و تهداب ارامی و ترقی افغانستان را از بین میبرد. درین جا چند نمونۀ از نوشته های این نویسنده گان بدون کم و کاست ان تحریر گردیده و قضاوت انرا بشما خواننده گان عزیز میگذارم٬ یکی از این دشمنان وحدت افغانستان اقای پروفیسر(!) سید هاشمیان است، و وی مینویسد <<سنگ بنای دولت معاصر افغانستان بر اساس نژاد پرستی قبیلوی، خشونت طلبی، وحشتگرایی، لشکر کشی، تاراج، غارت، نسل کشی، کوچاندن اجباری، فرهنگ ستیزی، تمدن ستیزی، ناموس ستیزی و لوطی گری بدست جنگسالار کبیر احمد شاه درانی ملتانی در دوصد و شصت سال قبل گذاشته شد>>، در جای دیگر مینویسد<<ایا پشتونها یا اوغان تازه ترین قبایل مهاجم و کوچ نشین در سرزمین خراسان نیستند؟ این درحالی استکه تاهنوز زادگاه تاریخی و نژادی قبایل پشتون یا اوغان زیر سوال قرار دارد، پشتونها از لحاظ تاریخی خود قبایل مهاجم، اشغال گر و غیربومی هستند. ایا قبایل پشتون کوچ نشین، خیمه نشین و فرهنگ ستیز نیستند؟ >>. او اینجا باز مینویسد <<پشتونها یگانه مردمی در جهان هستند که میان وطنپرست و وطن فروش، جنایت کار و شریف قبیلۀ خود تفاوتقایل نیستند، هر که پشتون است ولو هر قدر بدنام و خیانت کار و خاین و وطنفروش هم باشد در زیر سایۀ پشتونولی فرزند پُرافتخار قبیله شناخته میشود>>، ولی این به اصطلاح پروفیسر از یاد میبرد و هم چشمان نابینا و ضمیر ناپاک وی این را دیده نمیتواند که چقدر نویسنده های پشتو زبان در مورد جنایات طالبان که اکثریت تشکیلات شان از طرفپاکستانی ها و انگلیسها دسیستاً از بین پشتونهاساخته شده انتقاد نموده اند و هم چقدر در مورد خیانت های اقای کرزی و ادارۀ بدنامش پشتونها هروز تحریر مینمایند، و ایا دکتور نجیب الله پشتون نبود که توسط طالبان بسیار بشکل وحشیانه و ناجوانمردانه بقتل رسید؟ در نزد من فقط یک چیز روشن است که طالبان و افراد خاین از میان پشتون ها، و شما اقای پروفیسر هاشمیان و امثالشما از یک منبع تغذیه شده ومشورهمیگیرند یعنی از انگلیس ها. باز اقای پروفیسر هاشمیان مینویسد:
<<اولادۀ وحشی، بی فرهنگ و بی هویت که امروز غرق در وحشت و مزدوری بدست شریر ترین قدرتهای استعمار عصر هستند، فکر میکنند می توانند با وحشت افگنی، گروگان گیری قاچاق مواد مخدر، فرهنگ ستیزی خودرا از بحران هویت و زوال نجات خواهند داد>>، خود این پروفیسور(!) نشان دهد که در کجا و در کدام وقت در مورد جنایات، قتل ها، بیناموسی، فرهنگ ستیزی، خیانت کاری، وطن فروشی، دزدی، چور و چپاول دارایی های عامه، تخریب وطن، از بین بردن اداره و قوای مسلح وطن و غیرۀ ادارۀ اقایون ربانی، احمدشاه مسعود، فهیم،حزب وحدت و دوستمی ها نوشته است؟وی در حالیکه در هیچ جاه در مورد اعمال انها یاد اوری ننموده نزد وی انها افراد با هویت هستند و یک قوم در مجموعش بی هویت، شما خود قضاوت نمائید خوانندگان محترم.
بعضی از نویسندگان(!) حتی با نامافغانستان موافق نیستند و میخواهند نام خراسان و یا اریانا را بدان بدهند، این هاهمچنان ندای ملت و هویت ملی و تک زبانی را بلند مینمایند و حتی میخواهند که به جز از زبان فارسی مردم کشور را از زبان رسمی شان محروم سازند، بطور مثال اقای بصیر کامجو در سایت اریایی، اینتربیون ایده های سکترستی، که از نشر مضامین دیگراندیشان، مانند سایت مشعل و شبکۀ خبررسانی افغانستان، که ازنشر مضامین به لسان پشتو جلوگیری مینماید، مینویسد <<با تغییر نام افغانستان به خراسان و قبول معیار های ارزشی سیاستتک زبانی زبان فارسی در سورفت تشکیل ملت سربلند خراسان، مردم ما یکبار و برای همیشه از شر خصومت ملی، نفاق ملی، تعصب زبانی، نژادی، و محلی نجات می یابند،نسلی ظهور میکند بنام ((شهروندان خراسان))، ملت خراسانکه مراتب عشق بوطن و دفاع از منافع ملی و برخورداری از احساس عزتو هویت ملی در خون، گوشت و استخوان، فرد، فرد ایشان یکسان عجین شده و در حیات حقوق شهروندی تبلور مادی حاصل میکند >>، باز این اقا مینویسد<<صرف با تک زبانی زبان فارسی ((ملت خراسان ))صلح در افغانستان ایجاد میشود، بعداً مینویسد <<ما نهافغان هستیم و نه افغانستانی، بل یک ملت اصیل اریایی نژاد و یکخراسانی صلح خواه و ازادی پرور >>، وی بعداً به دنبالۀنوشتۀ خود مینویسد <<در چنین شرایط دیگر اسلوب کهنۀ تاریخی حمایت راه های عملی سیاست اجیر گیری نیروهای غرضدار خارجی در کشور ما تحت نام به اصطلاح نمایندۀ این قوم و یاان ملت و نصب ان اجیر هایدستنشانده در ساختار حاکمیت سیاسی صادراتیوابسته به استکبار مسدود میشود و زمینه های علنی رشد مستقل خودگردانی حاکمیت سیاسیمتعادل ملی غیروابسته بوجود میاید.>>، ببینید در نوشته های اقای کامجو بصورتاشکارانه ایده های نفاق افگنانه و سکتاریستی و اپورچونیستی موجود است، و وی افغانها را دستبسته به ایران تسلیم مینماید و در ان زمان است که به نظر وی تمام مشکلات افغانستان به تک زبانی حل میشود و وی بهتر بود که بدون پرده میگفت که ((مانه افغان هستم و نه افغانستانی بلکه ایرانی هستیم))،به این برادر باید گفت که مشکلات افغانستان نه در نام و نه در زبان های کشور است، بلکه در فقر، بدبختی، بیکاری و بیسوادی، عدم تحمل یک دیگر، عدم درنظرگرفتن منافع ملی، ارجحیت دادن به منافع شخصی،بی اتفاقی و اشخاصی مانند شما که نظریات و ایده هایاجانب و دشمنان وطن مارا بیان و در تبلیغ و ترویج ان سعی و نفاق ملی را دامن میزنند، اگر مسئلۀ تک زبانی مطرح باشد مانند تمام کشور های جهان باید زبان اکثریت زبان رسمی باشد، ولی درکشوری مانند افغانستان بنابر ویژه گیهای خاص ان از هرلحاظ درین وقت این نظریه هم عملی نیست، همین دو لسان پشتوو دری بمثابۀ زبانهای رسمیقبول همزمان برای ملیت ها و اقوام دگر هم امکانات مهیا گردد که در پهلوی لسانهایرسمی به زبانهای مادری شان هم خواندنونوشتن را یاد بگیرند و همچنان بطور مشابه یکی از نویسنده های دیگر بنام لطیف کریمی استالفی در سایت شبکۀ اطلاع رسانی افغانستان تحت عنوان چند پیشنهاد بخاطر حفظ وحدتملی،تمامیتارضی و حاکمیت ملی مینویسد <<تعدیل نام افغانستان به اریانا: ازانجائیکه تمام اقوام کشور ما گلهای اند از یک چمن اریانا زمین و همه اریایی هستند و این نام پُرافتخار و باستانی مارا دیگران بهیغما برده است تقاضا میدارم که تابه خاطر جلوگیری از برتری قومی و احیای دوبارۀ هویت ملی و باستانی ما که دربرگیرندۀ حوزۀ تمدنی و تاریخی ماست نام کشور دوباره به اریانا تعدیل گردد>>، بینید، اینها چقدر ساده لوحانه می اندیشند که باتغییردادن یک نام طوریکه بالا تذکر دادم تمام مشکلات و پروبلم های افغانستان را حل مینمایند درحالیکه اینطور نیست ممکن است کهمشکلات این نویسنده ها کهبا نام کشور دارندو ازطرف دشمن در مغز های انها پیچکاری شده حل گردد ولی مشکلات افغانستان راه حل چند بعدی میخواهد که به بحثعلیحده ضرورت دارد. درین مواردو دامن زدن به مسایل ملی هموطنانی دیگر چون بشیر بغلانی، غلام دستگېر پنجشیری، فرشته حضرتی، لطیف پدرام، نجیب روشن، سخی ارزگانی،محمد عوض نبی زاده بیژنپوراابادی،انصاری، عبدالواحد فیضی، محمد نعیم رحیمی و امثال دیگر اظهاراتو نوشته های دارند و متأسفانه حتی اقای سلطانعلی کشتمند نیز در نوشته های خود از کلماتایرانیوهزارستان و افغانستانی کار گرفته است و نظریات مشابه را ارایه نموده اند و در جهت مقابل به همین ترتیبپروفیسر های دیگر مانند انورالحق احدی رهبر افغان ملتسخن از زوال پشتونهامیزند چیزیکهامکان ان موجود نیست و هرکسیکه چنین ارمانها دارد حتماً انرا به گور و یا قبر خواهند برد که بعضی از انها با خود برده اند.
الف - ٣: - در وجود سازمانها و تشکیلات نشنلیستی در افغانستان: درین باره باید اظهار گردد که در گذشته ها طاقت های استعماری ان وقت مانند انگلیسها و روسها در بین خود جهت نفوذ شان در منطقه به این موافقه رسیده بودند که افغانستان حیثیت منطقۀ حایل و بیطرف در بین انهارا باید داشته باشد، ولی انها با وجود انهم بالای یکدیگر اعتماد نداشتند و در صدد، ان بودند که حوزه های نفوذ خودرا بسازند و ان همدر بخش ها و ساحاتمختلف چون مذهبی، ملی، قومی و در بخش های سیاسی و دیگر ساحات، درینجا روسیه با درنظرداشت سیاست استعماری ویژه اش همیشه در تلاش ان بود که در اقلیت های قومی نفوذ داشته و ازانها به مثابۀ وسیلۀفشار هر وقتیکه به ان ضرورت داشته باشد استفاده نماید و هم از انها به مثابۀ دیوار دفاعی سرحداتخود استفاده نمایند، انها درین کار خود از همانسیاست استعماری روسیۀتزاریکه برای به تصرف دراوردن کشور های اسیای مرکزیبه مؤفقیت استفاده نموده بودند بازهماستفاده کنند،که انها در زمان اتحاد شوروی و فعلا هم دروجود جمهوریت روسیه این شیوۀ سیاست را جز سیاست خارجی خود ساخته اند و فعلا هم در افغانستان به این هدف خود در وجود سازمانها و تشکیلات نشنلستی و سکتاریستی ایجاد شده از طرف انها به این عمل خود ادامه دادهکه در بخش پروژۀ روسی ضد پشتونها تشریح میگردد.
با درنظر داشت این سیاست، انگلیسها هم اهداف سیاسی خودرا دارد که ان عبارت اند از ایجاد و نفوذ در سازمانهای مذهبی و سیاسی(خصوصاً در بخش های سرحدی)، ایجاد سازمانها در وجود ملیت اکثریت یعنی پشتونها میباشد که سازمانها و یا احزاب افغان ملت، حزب اسلامی و حرکت طالبان را میتوان از نمونه های ان شمرد، شما شاهد روابط نزدیک رهبر افغان ملت اقای احدی با خانوادۀ اقای گیلانی که اینها هردو از یک منبع تغذیه میشوند هستید، و هم ضرر عمدۀ حزب افغان ملت متوجۀ روشنفکران مخصوصاً در جامعۀ پشتونها بوده که انها توجۀ روشنفکران و افراد منور پشتونهارا به مسایل نشنلستی جلب نمودهو به این لحاظ میخواهند توجۀ انهارا از شرکت در ابادی وطن بطرف دیگر جلب نمایند، همچنانیکتعداد افراد منور ما در حزب اسلامی هم به همین سرنوشت دچار هستند، این احزاب به شمول حرکت طالبان چهرۀ پشتونها را به بسیار بدی به جامعۀ افغانی و دنیا معرفی نموده اند، من شخصا خودم از رهبر افغان ملت اقای احدی شنیده ام که: ((من در مصاحبه های خود با رادیو BBCاز گلبدین حکمتیار و حرکت طالبان بسیار پشتیبانی نموده ام با وجودیکه من معتقد هستم که پروگرام سیاسیما و انها اختلاف زیاددارد ))، باید گفت،انقدر بدنامی ایکه به پشتونها گلبدین و حزبش، حرکت طالبان و حزب افغان ملت وارد ساخته دیگر هیچکس وارد نساخته است، همین احزاب پشتونها رابه دنیابه مثابۀقاتل،تروریست، بنیادگر، ضدترقی،دور از کلتور، علم، فرهنگ، دانش و دین اسلام معرفی نموده اند که این هدف جز از توطئه و دسیسۀ پلان شدۀ از قبل انگلیسها در مقابل پشتونها بودهو مجری ان فعلا پاکستانو استخبارات انست که بعدا توضیح میگردد، با تاسف که چنین الفاظ برضد پشتونها فهمیده و نا فهمیده از طرف هموطنانی ما چون اقای پروفیسورهاشمیانو دیگران کلمه به کلمه استعمال میگردد حال انکه چنین اوصاف بد را پشتونها نداشته و همیشه علیه ان مبارزه نموده اند.
ب: - از انها یعنی پشتونها جهت منافع خود استفاده نمودن، این هدف از راه های مختلف به پیش برده میشود که ذیلا بیان میگردد:
ب - ١: - در وجود تشکیلات و احزاب بنیاد گر اسلامی، مانند حزب اسلامی گلبدین، حزب اسلامی مولوی خالص، حزب حرکت محمد نبی محمدی، اتحاد اسلامی سیاف(اینحزب تحت تاثیر استخبارات عربستان سعودی که تحت نفوذ انگلیسها است هم است)، و طالبان که حلقۀ رهبری ان از همین احزاب ساخته شده است ٬و از اینها جهت براورده ساختن دو هدف ذیل استفاده میشود:
١ - جلوگیری از ترقی و پیشرفت افغانستان (پشتونها را ضد ترقی و پیشرفت معرفی نمودن)
٢ - بد نام نمودن اسلام در وجود پشتونها
اگر ما بدقت متوجه شویم انگلیسها و پاکستانیها در وجود حزب اسلامی گلبدین و شاخه های ان و حرکت طالبان بخوبیبه اهداف خود نایل امده اند،اولا جذب افراد تحصیل کردهو روشنفکر درحزب اسلامی که در حقیقت خود محروم ساختن کشور از وجود چنین افراد میباشد و بعدا در وجود طالب ها که بدنۀ اساسی تشکیلاتانها عمدتاًبنا برهمینهدفتوسط انگلیسها،امریکائیها،پاکستانی ها و ان کشورهای دیگریکه به کمک انگلیسها به پادشاهی رسیده اند و یا تحت تاثیر انها قرار دارند اکثرا از پشتونها تشکیل گردیده است، اعمالی را کهطالبانمرتکب شده ومیشوند انها نتنها بنفع اسلام نیست بلکه در ضدیت قاطع با اساسات دین مقدس اسلام و سرشت اصلی پشتونها قرار دارد و این اعمال قصدی و عمدی جهت بدنام سازی اسلام و پشتونها به پیش برده میشود، انگلیسها همیشه کوشش نموده اند که در افغانستان و خصوصا در قشر روحانی و مذهبی پشتونها نفوذ نموده و انهارا جهت منافع خود در زمان ضرورت شانبکار برند که همین حالا نمونه های ان در ولایت هلمند و بخش های سرحدی کشور بطور واضح دیده میشود. در موردطالبان زیاد نوشته شده است مگر من درین جا از نوشتۀ محترمداکتر سراجی که خودش هم پشتون است و نشاندهندۀ انست که اکثریت پشتونها و خصوصا قشر رو شنفکران علیه طالبان بوده و اعمالشان را بطور قطعی تقبیح مینمایند نقل مینمایم، وی مینویسد:
<<طالب جان! قسۀ (کفن کش و بچۀ کفن کش) به واقعیت انجامید، تو اعمالی را مرتکب شدی که نام پشتون فرهنگ و شوکت انها را با خاک یکسان نمودی، و شملۀ بلند و با وقار انهارا به زمین زدی، تو از همه اول قتل و قتال، اتش سوزی، مسدود ساختن مکاتب، و خرابکاری را از خانۀ پشتون اغاز نمودی و بعدا اتش نفاق را در خانۀ افغان و در بین اقوام برادران افروختی، مکاتب دختران را ویران نمودی، کارمندان زن یا خانم را در خانه نشاندی،اثار تاریخی افغانستان را که نشاندهندۀ افتخارات و تاریخ درخشان نسلهای گذشتۀ این سرزمین است با توپها از بین بردی، در قرن بیستم فضای وحشت و غضب را اوردی، خلاف عنعنات ملی ما دست خودرا بالای خانم ها بلند نمودی، از مردم چیکه از دهان اطفال خنده و خوشی هارا گرفتی، وطن را به زندان بزرگ مبدل نمودی، و به این شکل چهرۀ سیاه خودرا برضد علم، فرهنگ، و پشتونولی نشان دادې >>
ب - ٢: -بدنام ساختن پشتونها در وجود بعضی قدرتهای حاکمه و روشنفکران
اګر ما به تاريخ معاصر افغانستان و سالهای قبل ان متوجه شويم، بخوبی ميابيم کهدرين وطن يا کشور بجز از شاه امانالله، که رهبری مستقلانه داشت، زمامداران بعدی بشمول ظاهرشاه و اقای کرزی کدام مشی و ارادۀ ازاد نداشتند و بشکلی از اشکال فهميده و يا نا فهميده در پياده نمودن پاليسی بيګانګانبر ضد اقوام افغانستان خصوصا بدنام ساختن و ضعيف ساختن پشتونها رول خودرا بازی کرده و ميکنند که درينجا تنها خانوادۀ سلطنتی نه بلکه اکثر مقاماتيکه در راس اداره های کليدیکشور قرار داشتند در پياده نمودن پاليسيهای انګليس سهيم بوده اند،با تاسف فراوان بايد ګفت که افغانستان مشی مستقلانۀ خودرا تا حال هم ندارد و اين بدان سبب است که اين کشور به لانۀ جاسوسی انګلستان وکشورهای ديګر مبدل شدهو مقامات رهبری ان درين لانه های جاسوسی اسير اند، بخصوص انهائيکه بخاطر قدرت و مقام ګرفتن و حفظ ان به هر معاملۀ کثيف و غيراخلاقی حاضر اند. درينجا وظيفۀ هر فرد معتقدبه ارمانهای مردم رنجديدۀ افغانستان منجمله شخصيتها، احزاب و تشکيلات صادق، وطندوست و پاک است که افغانستان را ازين بحران نجات دهند، نه اينکه خود درين دامجاسوسی اسير شوند اګر به اين پروسه يعنی به پروسۀ بدنام سازی پشتونها بدقت نګاه کنيم، بايد ما به اين سوال برخورد نمائيم، که چرا و برای چی دشمن به اين کار مبادرت ميورزد؟برای حل اين سوال بايد محققين، نويسنده ګان، سياستمداران، علمای محترم و ديګران که متعهد به منافع ملی کشور اند جواب پيدا نمايند، به اين ارتباط نظريات مختلف تا حال وجود دارد، از نظر من در ابتدا دلايل ذيل عمده بنظر ميرسند:
اول – پشتونها اکثريت بزرګ جامعۀ مارا تشکيل ميدهد.
دوم – در تاريخ مبارزات اين کشور عليۀ بيګانګان سر تسليم فرو نياورده (بدون يکتعداد حاکمان و قدرتمندان، درين جا بايد ګفت که خصوصيت چنين افراد به قوم و ملیت تعلق نګرفته، در اکثر اقوام و کشور ها چنين افراد و حاکمانيکه بخاطر ارضای قدرت طلبی خود قوم و ملت خودرا قربان و امادۀ هرنوع معاملۀ خاينانه با بيګانګان ميباشند، موجود بود، موجود هستند و موجود خواهند بود)، هميشه بالای انها ضربات مرګباری وارد نموده و برای دشمنان موانع بزرګ را عليۀ پياده نمودن مقاصد شوم شان در افغانستان ايجاد نموده اند
سوم – در وجود اينها بوجود امدن امپراطوريهای بزرګ و يا حداقل بوجود امدن کشور مستقل قوی و پايدار درمنطقه که منافع استعماری و استثماری قدرتهای ناجايز، استعمار طلب و استثمار طلب را تهديد نموده نزد دشمن موجود است، مانند زمامداری احمد شاه بابای کبير که اين خود مخالف مقاصد شوم کشور های استعماری و استثماری در منطقه بود (درينجا قابل تذکر است کههدف لشکر کشی های احمدشاه بابا در هند و ايران بايد بيطرفانه مورد تحليل و تجزيه از طرف علمای تاريخ کشور قرار ګيرد که ايا مقصد از ان دفاع از حکومت معاصر جوان افغانستان و جلوګيریاز تهديدهای کشور های استعماری انزمان يعنی انګليس و روسيه بود؟ و يا چيزیيکه مخالفين و منتقدين وی ادعا دارد، و يا هردو)، چنانچه يک نويسندۀ انګليسی مينويسد <<افغانهای تحصيلکرده از ګذشتۀ قهرمانۀ مردم خود بسيار مباهی و سرفراز اند و از شرف ملی خود احساس غرور ميکنند، اګر ګاهی در درک مواضع افغانستان در زمينۀ امور و روابط خارجی مشکلی بروزنموده از ان رو بوده که:
ګروهی از رهبران مغرور افغانستان ميکوشيده تا به هر ترتيب اين ملت را بجانب کسب اقتدار و اعتبار ملی هدايت کنند>>، ببينيد انها در ارزيابی های خود چقدر دشمنانه عليه انهائيکه ميخواهند کشور خود را بجانب کسب اقتدار و اعتبار ملی هدايت نمايند به نمايش ميګذارند و ميخواهند اين حق را هم از انها غصب نمايند، انها فقط رهبران مزدور و تحت فرمان خودرا به افغانستان ميخواهند و بس.
چهارم- در وجود اکثريت بزرګ هيچکس و يا قدرتی نميتواند منافع و اهداف شوم خودرا طوريکه توقع دارند تامين نمايند (درينمورد در طول تاريخ اګر چه تلاشهای از طرف دشمن صورت ګرفته و افرادی چون شاه شجاع را از بين اکثريت استخدام و جهت منافع خود از ان استفاده نموده ولی ديری نګذشته که از طرف توده های مردم شجاع افغانستان به جزای اعمالش رسانده شده است، اقای کرزی و افراد مشابه او بايد هم انتظار چنين روزی را داشته باشند.).
پنجم - دربارۀ اختلافات ارضی ايکه بين افغانستان، همسايګان و حاميان انها وجود دارد.
ششم خصوصيات ذاتی پشتونها مانند شجاعت، مهمانوازی، پشتونولی، محبت به ازادی، تسليم نشدن به سلطۀ بيګانګان و غيره.
٢ ـــ پروژۀ روسی ضدِ پشتونها!

درين پروژۀ تخريبی علاوه بر روسيه ايران، ترکيه و جمهوريهای اسيای مرکزی اتحادشوروی سابق نيز شامل ميباشند (اما کشور ترکيه به اين ارتباط پلان جداګانۀ خودرا تحت هدف پانتُرکيزم دارد و مقصد از ان نفوذ نمودن در بين ترکی زبانان و نسل های ترک نژاد که در کشور های ديګر زنده ګی ميکنند و استعمال انها جهت منافع خودشان که به اين ارتباط انګلستان وپاکستان در پروژۀ مشترک با انها در جمهوريت های اسيای ميانۀ شوروی سابق و در ولايات شمالی افغانستان کار مينمايند، مثال خوب درين زمينه روابط جنرال اسلم بيک پاکستانی و ازادبيګبا عبدالرشيد دوستم، اکبربای، صابر کارګر و غيره در کوردينه با سازمانهای استخباراتی ترکيه، ای- اس - ای پاکستان و استخبارات انګلستان ميباشد و هم قابل ياداوری است که دوستم بااستخبارات ازبکستان و روسيه در ارتباطات تنګاتنګ قراردارد. )
اين هدف از راه های ذيل به پيش برده ميشود:
الف – از راه نفوذ در جريانهای سياسی
ب – در وجود اقليت های قومی
که حالا اين هردو ذيلا تشريح ميګردد:
الف -- پروژۀ ضد پشتونها از طريق نفوذ در جريانهای سياسی: -- درينجا هدفِ اتحاد شوروی سابق وروسيۀ فعلی اين بود که سازمانها و احزاب نشنلیستی و سکتاریستی را ايجاد و يا در احزاب ديګر و از جمله احزاب مترقی نفوذ نمايد و در انجا هم نظريات نشنلستی و سکترستی را ابقا، اين سازمانهارا به ګروپها بر همين مبنا تقسيم و بعدا جهت منافع خود استعمال نمايند، اګر ما به پروسۀ تشکيل احزاب و جريانهای سياسی از همان ابتدای ان متوجه شويم می بينيم که هدف دشمنان اين بوده که اګر چنين احزاب و يا سازمانها بوجود ميايند بايد تحت تاثير انها بوده و ديګر اينکه انها را از اهداف اصلی شان چون دموکراسی، خدمت بمردم، اتحاد و يکپارچه ګی کشور و مردم، عدالت اجتماعی، پيشرفت و ترقی منحرف نمايند. به اين ارتباط اګر متوجه اين ګونه جريانات در حزب دموکراتيک خلق افغانستان شويم ميبينيم که اين پروسه بشدت در اين حزب بشکل بسيار ظريفانه و زرنګانه جريان داشت، تحت پروګرام و طرح برنامه ای مشابه چندين فرکسیون در ان بوجود امد مانند فرکسیونهای خلق و پرچم و هم سازمانهای نشنلستی و سکترستی خطرناکِ از ان بوجود امد که