
طفل نامشروع
انگلستان و پرورش یافتۀ آمریکا!
محمد طاهر نسیم
کانون توطئه و دسیسه سازی ضد افغانستان
و آشوبگری در منطقه و جهان!
چگونه آمریکا با متحدین خود تروریستان
«مجاهد» و
«طالبان» را ایجاد و آموزش دادند؟!
اعترافات استخبارات پاکستان:
در جنایت و تخریبکاری!
چگونه «پاکستان» زائیده شد!!
در لابلای دوره های مختلف تاریخ نامی از مردم و یا به اصطلاح «دولت» «پاکستان» قطعاً دیده نشده و نمیشود، زیرا چنین "دولتی" را انگلیسها در سازماندهی با ادارات جاسوسی و نوکران تربیه شدۀ خود به ویژه محمد علی جناح ایجاد کرد، و به حیث کانون توطئه و دسیسه سازی علیه افغانستان و دیگر کشورهای منطقه و پایگاه نظامی حامی منافع جبهه امپریالیستی و مرکز تخریبکاری و جاسوسی مافیایی بین المللی از آن استفاده شده و میشود.
اکنون مطابق با مدارک و اسناد دست داشته، به ملاحظه میرسد که چگونه این صحنه سازی ایجاد چنین "دولت" قلابی از ستیژ تیاتر بین المللی به نمایش گذاشته شده، و چگونه از آن توسط کشورهای امپریالیستی، انحصارات مالی، نظامی، و جاسوسی آن بهره برداری صورت میگیرد، و به حیث مرکز تربیه کنندۀ و صادر کنندۀ تروریستان جهانی فعالیت را به دوش گرفته است!
در آغاز استعمار انگلیس به منظور تحکیم و گسترش تسلط خویش بر مستعمرۀ طلائی اش هندوستان، تلاش همه جانبه ورزید تا از یکسو افغانستان را تحت قدرت و کنترول خود درآورد و از تقرب احتمالی دولت تزاری روسیه به سوی هند جلوگیری بعمل آورد و راهی را برای مداخله، تحریک و تخریبکاری در کشورهای آسیای میانه و منطقه، و ایجاد آشوبگری و برهم زدن اوضاع و بهره برداری به نفع خود، دست به یک سلسله اقدامات توطئه گرانه زده، باز نماید. که از آن جمله بریدن قسمتی از سرزمین افغانستان و ضمیمه ساختن آن به منطقه نفوذ و تحت تسلط خویش بوده است.
چنانچه قلعه أتک را در سال ۱۸۱۲، ولایت ملتان در سال ۱۸۱۸، ولایت کشمیر در سال ۱۸۱۹، دیره غازی خان در سال ۱۸۲۱، دیره اسماعیل خان در سال ۱۸۲۱، پشاور در سال ۱۸۲۳، بلوچستان در سال ۱۹۲۶، سند در سال ۱۸۴۳ از پیکر افغانستان جدا ساخته شد. علاقه های شال، فوشیخ تا کوشک کرم و لندی کوتل را در سال ۱۸۷۸ طبق معاهده گندمک، انگلیس تصرف کرد.
ولایت سوات، باجور، چترال و علاقه های وزیر، داورد چاکی و چمن در سال ۱۸۹۳ طبق معاهده دیورند که با امیر عبدالرحمن امضاء شده بود به انگلیسها تعلق گرفته و بعدها انگلیس تمام علاقه های قبل الذکر را تصرف کرده و به تسلط سک ها نیز خاتمه بخشید، مگر چون سیاست پیشروی استعمارگرانه در جنگ های ۱۸۳۸، ۱۸۷۸، ۱۹۱۹ افغان- انگلیس به ناکامی مواجه گردید، به یک افغانستان مستقل و قسماً متحد با بریتانیا موافقه کرد، مگر تحت فشار و سیاست نیرنگ قسمتی از افغانستان را که به تدریج از خاک اصلی جدا ساخته شده بود، تحت تسلط انگلیس ها باقیماند.
۱۲ نوامبر سال ۱۸۹۳ امیر عبدالرحمن خان در اثر سازش ها، و معامله گری و فشار خط نام نهاد "دیورند" را امضاء کرد. بیش از یک سوم باشندگان افغانستان، از قلمرو سیاسی آن بیرون ساخته شدند.
قبل از آن، پانزده سال فرمان روائی شیرعلیخان در وابسته گی های گوناگون با انگلیس در ۲۱ فبروری ۱۸۷۹ در مزار شریف جان سپرد. و "شهزاده" یعقوب جانشین او گردید که یک مردی بی اراده، جبون و بی روحیه بوده است، وی به "گندمک" و در کنار گورستان سپاهیان شکست خورده انگلیس، معاهده شرم آور و ننگین ۲۶ می ۱۸۷۹ گندمک را امضاء نمود، و افغانستان بعد از ۳۶ سال جنگ و مبارزه عملاً به کشور نیمه مستعمره مبدل شد.
آغاز جنگ
جهانی دوم توأم با اوج یافتن مبارزه
آزادی خواهان کانگرس در هند، نفوذ
کانگرس در صوبه شمال غرب (پیشاور و
مناطق قبایلی) و گسترش اتحاد و دوستی
خان عبدالغفار خان با زعمای کانگرس
هند بود.
انگلیس ها در اثر مبارزه پیگیر خلق
های هندوستان به ترک این سرزمین -
هندوستان - مجبور گردیدند، ولی
موضعگیری مسلم لیگ به رهبری محمد علی
جناح و در توافق و نزدیکی با سیاست
انگلستان در سال
۱۹۴۷ منجر به تقسیم قاره هند
به دو کشور هند و "پاکستان" شد.
درین مورد انگلیس ها با استفاده از
مواضع حیله و نیرنگ تجویز کردند تا هر
منطقه ایکه اداره آن بدست راجه هندو
باشد به هند، و آنجائیکه اداره آن
بدست راجه مسلمان باشد به "پاکستان"
ملحق گردد. این فورمول در اکثر مناطق
هند تطبیق شد، مگر در دو منطقه یعنی
حیدرآباد و کشمیر اجرا نشد، زیرا نظام
حیدرآباد یک مسلمان بود ولی ساکنان
مشترک هندو و مسلمان داشت، و هندوستان
ایالت مذکور را بدست خود گرفت. دربارۀ
کشمیر که اکثریت مسلمان بودند مگر
راجه هندو داشت و الحاق آن به هند
اعلام گردید، ولی "پاکستان" توانست با
توسل به وسیله نظامی آن قسمتی که بنام
"کشمیر آزاد" یاد میشد، بدست آورد، و
قسمت دیگر آن زیر ادارۀ هندوستان باقی
ماند.
در شمال غرب یعنی منطقۀ پشتون ها به ریفرندوم اقدام شد تا بین پاکستان و هند یکی را انتخاب نمایند. حزب مسلم لیگ بالای صندوق های رای گیری خود قران مجید را و کانگرس گرند کتاب مذهبی هندو را گذاشتند به این ترتیب به انتخابات صیغه مذهبی بخشیده شد، کنگرس انتخابات را به نفع مسلم لیگ باخت و این ایالت به "پاکستان" ملحق گردید! راجع به این موضوع کدام مذاکراتی با افغانستان صورت نگرفت و راه حلی که مورد توافق افغانستان باشد عملی نگردید. دولت و حکومت افغانستان که فاقد قاطعیت در حمایت از منافع ملی مردم افغانستان و عدم جدیت در موضعگیری در دفاع از تمامیت ارضی نیز کدام حرکتی را نشان نداد!
آغاز توطئه و دسیسه سازی !
بتاریخ
۱۴ اگست
۱۹۴۸
پایگاه نام نهاد انگلیس "دولت
پاکستان" و حکومت آن اعلام، و عضویت
را در سازمان ملل متحد کسب نمود!
"پاکستان" خودرا وارث تمامی معاهداتی
که حکومت هند بریتانیوی راجع به این
منطقه داشت، میدانست، ولی حکومت
افغانستان تحت تأثیر فشارهای ملی
داخلی و منطق حقوقی طالب تغییر وضع
بود، چون یکی از متعاهدین ازبین رفته،
معاهدات مزبور نیز باید ملغی شناخته
شود و بین دوکشور افغانستان و
"پاکستان" موافقات جدیدی صورت گیرد.
حکومت افغانستان - وقت- نجیب الله تور
وایانا مدیر عمومی سیاسی وزارت امور
خارجه را به پاکستان اعزام تا راجع به
موضوع و سرنوشت مناطق قبایلی مذاکره
نماید. مذاکراتی با محمد علی جناح و
دیگر مقامات به اصطلاح دولت پاکستان
انجام یافت. ولی آن مقامات درین مورد
وضع مساعدی را نشان ندادند، صرف محمد
علی جناح موافقه کرده بود تا وضع
قبائلی بحال خود ادامه یابد!
نتائیج مذاکرات دیپلوماتیک قانع کننده
نبود، توروایانا جریان آنرا طی بیانیه
ای از طریق رادیو کابل به اطلاع مردم
افغانستان رسانید. آن بیانیه از طرف
ریاست مستقل مطبوعات طبع و نشر شد،
مگر بزودی جمع آوری گردید! ازین تاریخ
است که در سیاست حکومتهای افغانستان
تغییر وارد میشود، و موضوع حقوق
پشتونها و بلوچها و بعدتر تحت عنوان
تشکیل پشتونستان مطرح میگردد.
تعیین دکتور نجیب الله توروایانا
بعداً به حیث سفیر کبیر افغانستان در
دهلی جدید و مناسبات به ویژه ای را که
با جواهرلعل نهرو صدراعظم هند داشت،
به مسئله بُعد تازه ای بخشید. از همان
آغاز "پاکستان" از موضع خصمانه در
برابر افغانستان حرکت میکرد، و چندین
بار به بهانه های مختلف مناطق سرحدی
را مورد بمباردمان قرار میداد!
بتاریخ ۱۹ جون
۱۹۴۹ حکومت افغانستان
نسبت به بمباردمان های مکرر "پاکستان"
بر حریم هوائی افغانستان و مناطق
سرحدی به این کشور پروتست داد. این
وقایع در نوار مرزی همه روزه اتفاق می
افتاد و تحریکات ادامه داشت.
درین زمان که سردار محمد داوود -
۱۹۵۰-
وزارت داخله را به عهده داشت
پشتونستان را حمایت میکرد، به تدریج
آنرا چون هدف سیاسی خود قرار داد.
روشنفکران پشتو زبان به دور سردار
حلقه زدند، روابط با خان عبدالغفار
خان گسترش یافت. نشرات خصمانه
"پاکستان" آغاز شد. تا آنکه مناسبات
دوکشور به تیره گی کشیده شد و منجر به
بمباردمان توسط طیاره های پاکستانی
گردید. در اثر سفرای کشورهای متحابه
در کابل دعوت و به محل بمباردمان
بُرده شدند. تلفات و خساراتیکه وارد
شده بود، نشان دادند. دیپلومات های
دعوت شده، تجاوز را محکوم نمودند.
حکومت "پاکستان" در برابر این حرکت
سیاسی افغانستان، عبدالرب نشتر یکی از
وزرای حکومت مرکزی خویشرا به کابل
فرستاد، و به محل واقعه رفته با
ملاحظه خسارات و تلفات افسوس نموده،
معذرت حکومت خویشرا ابراز کرد.
"در
سالهای ۱۹۴۸
امریکائی ها برنامه ای را با
رمز "هندوکش" برای کشیدن یک
حلقه نظامی پیرامون اتحادشوروی و
متحدان آن در جنوب و متشنج ساختن
اوضاع خود افغانستان در صورتی که
هرگاه تلاش به خرچ دهد به شوروی نزدیک
شود، طرح و تدوین نمودند". ایالات
متحده از فروش جنگ افزار به افغانستان
خودداری کرد و به افغانستان پیشنهاد
کرد شرایط امریکا را بپذیرد و مناسبات
خودرا با "پاکستان" بهبود بخشد و از
نزدیکی با شوروی بپرهیزد.
درین وقت بود که جنگ سرد بین امریکا و
پیمان ناتو از یکسو، و اتحادشوروی و
پیمان وارسا از سوی دیگر آغاز و روز
به روز شدت می یافت، به اندازه ایکه
"دلاس" وزیر خارجه امریکا آن کشورهایی
را که در صف امریکا نمی بودند، دشمن
امریکا تلقی میکرد!
یعنی باید به پیمان های نظامی بغداد
(سنتو) یا مرکزی، و یا جنوب شرق آسیا
(سیتو) شامل میشدند، یا آنکه کشور را
کشور دوست نمی شناخت!
این روش که طرفداری از آمریکا،
طرفداری از یک تیز ملی نبود و در
انتهاء به ضرر افغانستان تمام شد.
چنانچه در پایان جنگ اعلام ناشده علیه
افغانستان اهداف ایالات متحده امریکا
در قبال افغانستان کاملاً روشن گردید،
زیرا ازیکسو آوازه های پیشنهادی تجزیه
تحت پوشش "فدرالیزم" از آنکشور به گوش
ها میرسید، و از سوی دیگر پلانهای
امریکا و "پاکستان" که از افغانستان
به حیث یک پُل تجاوزکارانه به سوی
کشورهای آسیای میانه استفاده نمایند،
طرح ریزی میشد! (که امروز اشغال نظامی
افغانستان توسط امریکا، ناتو و دیگر
کشورهای غربی و مداخلات پیهم پاکستان،
عملاً آن نیات شوم را به اثبات
رسانیده است).
ایالات
متحده امریکا، سرگرم استحکام رژیم های
هواخواه غرب در "پاکستان" و ایران
بود، در سال ۱۹۵۳
دولت دکتر محمد مصدق در ایران
(به کمک و سازماندهی جاسوسی امریکا)
سرنگون گردید. و به این ترتیب زمینه
بازگشت محمد رضا پهلوی به تخت پادشاهی
فراهم ساخته شد. یکسال بعد، ایالات
متحده آمریکا با "پاکستان" روی
عهدنامه ای به توافق رسید که در سال
۱۹۵۵ امضاء
شد. در همان سال ایالات متحده امریکا
تلاش ورزید افغانستان را شامل پیمان
بغداد سازد (با ایران، عراق، پاکستان،
ترکیه، انگلیس و آمریکا)، مگر
افغانستان خودداری کرد که در پاسخ کمک
های اقتصادی و نظامی آمریکا به
افغانستان قطع شد!
در سال ۱۹۵۶
سردار محمد داوود صدراعظم
افغانستان پیشنهاد شوروی را مبنی بر
تحویل جنگ افزار ها و تجهیزات و گسیل
کارشناسان نظامی به افغانستان پذیرفت.
آمریکا از سال
۱۹۵۳ کمک های نظامی خودرا به
"پاکستان" آغاز کرده بود، (در چوکات
قراردادهای دوجانبه و ایجاد پیمان های
نظامی در منطقه و عضویت در آن).
آغاز
مداخلات و تجاوزات "پاکستان"
قبل از قیام اپریل ۱۹۷۸
مداخلات "پاکستان" در امور داخلی افغنستان پیامد قیام اپریل ۱۹۷۸ و گسیل نیروهای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به جمهوری دموکراتیک افغانستان، طوریکه شماری آگاهانه یا ناآگاهانه از آن سخن میگویند، نبوده و نیست، بلکه ریشه های ژرفتری دارند که اسناد و مدارک موجود گواه برآنند:
روزنامۀ "اصلاح" بتاریخ ۸ می ۱۹۶۱ در یک گذارشی مینویسد: که از تاریخ ۱ تا ۴ می گروههای پاکستانی متشکل از ۱۰۰ الی ۵۰۰نفر با پشتیبانی توپخانه و آتش مسلسل سنگین چندین بار بر پاسداران سرحدی افغانستان یورش آوردند، مگر هر بار ناگذیر به عقب نشینی مجبور شدند. ۱۳ می روزنامۀ "اصلاح" گزارشی دیگری را به نشر رسانید که بتاریخ ۹ می گروه پاکستانی متشکل از ۲۰۰ نفر به خاک افغانستان در منطقۀ "سپین بولدک" تجاوز کرد.
روزنامه "انیس" - ۱۳ می ۱۹۶۱- نبشتۀ صلاح الدین سلجوقی نمایندۀ پارلمان افغانستان را به چاپ رسانید که در آن چنین یادآوری شده بود: "از سه سال به اینسو افغانستان به کار زار اعمال تجاوزکارانۀ گوناگون دومنیون انگلیس - پاکستان- مبدل گردیده است، که عین سیاست ریاکارانۀ بادراران خودرا در پیش گرفته و دست به حملات تحریک آمیز برخاک افغانستان می یازد. همانگونه که انگلیس ها این کار را در برابر مردم خاورزمین در روند یک و نیم قرن در پیش گرفته بودند."
روزنامه همچنان در آغاز سال اطلاع داد که نیروی هوائی پاکستان بر منطقۀ مسکونی غازی آباد آتشباری کرده است.
وخامت اوضاع در امتداد سرحد میان افغانستان و پاکستان در نوشتار "مناسبات تیره میان پاکستان و افغانستان"- اونه- خبرنگار روزنامۀ "واشنگتن پوست اند تایمز هرالد" نیز بازتاب یافته بود.
روزنامۀ "مورنینگ نیوز" سال ۱۹۶۱ چنین نوشته بود:
"سرکرده های برخی از ایالات گریزی افغان که در پشاور بسر میبرند، از حکومت پاکستان خواسته اند تا به آنان اجازه دهد: "حکومت موقت دموکراتیک افغانستان را ایجاد نمایند"!
ماه اپریل ۱۹۷۱ روزنامۀ "نیویورک تایمز" تبصره ای را زیر عنوان "اسلحه پاکستانی ساخت امریکا" به چاپ رسانید که در آن از تحویلدهی مقادیر عظیم تجهیزات نظامی به پاکستان اطلاع داده شده بود که در دورۀ سالهای ۱۹۵۴- ۱۹۶۵ به یک ملیارد دالر میرسید.
روزنامۀ "نیویورک تایمز" تاریخی ۱۱ جون ۱۹۷۱ در گزارشی از "ای. راونیال": "نگرشی ژرف بر دکترین نیکسون" چنین نتیجه گیری میکند: "راهبرد بنیادی دکترین نیکسون- گرایشی به حفظ سهمگیری سیاسی و نظامی در امور آسیا است. پیشبرد جنگ با دستهای دیگران و با کمک تسلیحاتی ازینرو واشنگتن به تحویلدهی اسلحه و ارائه کمک به پاکستان ادامه میدهد".
روزنامه فرانسوی "کومبا" بتاریخ ۲۸ اگست ۱۹۷۱ خاطرنشان ساخته بود که "هرگونه کمک بیشتر به اردوی پاکستان تنها تنش را در منطقه دامن میزند."
در سال ۱۹۷۵ شاه ایران به داوود کمک دوملیارد دالری اقتصادی با معیاد بازپرداخت ده سال با واگذاری فوری ۴۰۰ ملیون دالر با شرایط بسیار خوب پیشنهاد کرد. سازمان "اظلاعات و امنیت" ایران "ساواک" همگام با ارائه کمک اقتصادی دست به عملیات در تار و پود ساختارهای اجتماعی- سیاسی و دولتی افغانستان زد و به دولت افغانستان در امر سازماندهی پیگرد نیروهای دموکراتیک همکاری میکرد.
در سال ۱۹۷۶ رهبران حکومت امریکا به روند کشانیدن افغانستان به دایرۀ منافع امریکا تلاش همه جانبه میکردند. هنری کیسینجر وزیر خارجۀ امریکا هنگام بازدید از کابل در خزان ۱۹۷۶ "حمایت بی چون و چرای آمریکا را از ابتکارات تازۀ داوود که مناسبات میان کشورها را در منطقه بهبود بخشیده است" ابراز داشت. (منظور او ایران و پاکستان بود)
-US - Afghanistan joint statement, issued at Kabul, August 8/ State Departement Bulletin, 1976 September 6.
شاه ایران که تمایل پیگیری به "سست سازی" مناسبات افغانستان با شوروی و "نزدیک شدن سیاسی" آن به سوی غرب داشت، هنگام بازدید خود از واشنگتن در ۱۹۷۷ در روند گفت و گوها با رئیس جمهور کارتر پیگیرانه از "منافع مشترک آمریکا و ایران" در افغانستان سخن برزبان آورد.
-Garth off R- Detente and Confrontation: American- Soviet Relations from Nixon to Reagan W., 1985 P- 932
ف - بونوسکی نویسندۀ امریکائی در کتاب "جنگ محرمانۀ واشنگتن در برابر افغانستان" نوشته است: در سال ۱۹۷۳، سی آی ای "آغاز به آوردن فشار" بر حکومت افغانستان به مقصد مجبور ساختن این کشور برای اتخاذ موقف ضدشوروی کرد.
- Bonosky Philip: Washington's Secret War Against Afghanistan. N.Y. 1985. P.59
در همین سال در کابل رژیم سلطنتی سرنگون و نظام جمهوری اعلان گردید. و برخی از سرامن "مجاهد" مانند ربانی، حکمتیار و مجددی، بعالیت های خرابکارانه خودرا به کمک ایالات متحدۀ آمریکا گسترش بخشیدند.
نقش و پلانهای سی آی ای در افغانستان
در سال ۱۹۷۷ "آر. لیسارت"- که زمانی به شاه ایران در ایجاد ساواک کمک نموده بود- با نمایندگان دیگر سی آی ای فعالیت ضدافغانی خودرا در پاکستان افزایش و استحکام بخشیدند و آغاز کارشان را به استخدام جاسوسهای در میان افغانهای ساکن پاکستان نمودند.
تنها طی دورۀ ۱۹۷۳- ۱۹۷۷ در اردوگاههای سری پاکستان نزدیک به ۶۰۰۰ باندیست برای گسیل به افغانستان پرورش و آموزش یافته بودند.
بونوسکی چنین برداشت میکند که در آستانۀ وقوع "کودتای" اپریل ۱۹۷۸ ایالات متحده در افغانستان شبکۀ گستردۀ جاسوسی برای انجام عملیات تخریبکارانه برضد حکومت آنکشور پیش از پیش داشت!
هواداران اقدامات افراطی در تخریبکاری به رهبری بریژینسکی به رئیس جمهور کارتر توصیه میکردند، به هیچ وجه در افغانستان عقب نشینی نکند!
- Department of State memorandum 1978, April 30.
بریژنیسکی با بهره گیری از حق خود در کنترول بر سی آی ای، از طریق کمیته ویژه همآهنگی "شورای امنیت ملی" به پشتیبانی از باندهای ضدافغانستان ادامه داد. او میپینداشت که این یگانه وسیله ایست که توانائی رویارویی با تأثیر روز افزون اتحادشوروی در افغانستان را دارد. به زودی در قلمرو پاکستان ایجاد مراکز پرورش نظامی مخالفان دولت افغانستان آغاز گردید.
در جون ۱۹۷۸ سازمان نام نهاد "جبهه رهایی بخش ملی افغانستان" ایجاد گردید که در آن چنان مهره های ناهمگون اپوزیسیون افغان شامل شده بودند که جبهه پس از شش هفته از هم فروپاشید.
بمنظور تماسهای مستقیم با گروهها و عناصر ضد دولتی در داخل افغانستان "ل. دوپره" نمایندۀ سی آی ای به کابل آمد. در نوامبر ۱۹۷۸ او از افغانستان به پاکستان رفت. در آنجا به رهبری گروهی پرداخت که درآن "آر. لیسارت"، "ل. روبنسون"، "داوید" و "ار. بروک" و شماری دیگری از ماموران سی آی ای اشتراک داشتند. این گروه تمام فعالیت های پرورشی، آموزشی و تخریبکارانه نظامی را با آی اس آی و دولت پاکستان به عهده داشت.
امریکائی ها به مخالفان دولت افغانستان که از کشور خود گریخته بودند، کمک های بی حد و حدودی را در صورتیکه آنها اقدامات خرابکارانه و دهشت افگنانه را برضد حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان پیش ببرند، وعده دادند، و در عمل تحقق بخشیدند.
مخالفان بحیث باندیست ها در اردوگاههای ویژه نظامی در قلمرو پاکستان واقع در چترال، چیرات، کوهات، کویته، نوشیری و دیگر مراکز آموزش میدیدند!
در ماه های می و جون ۱۹۷۹ نمایندگان حکومت کارتر آغاز به دیدار های منظم با رهبران اپوزیسیون افغانی در پشاور نمودند، و کمک نظامی به آنان افزایش یافت. در جون ۱۹۷۹ یک کشتی پاکستانی ۲۰۰۰ تن اسلحه و تجهیزات نظامی را از آمریکا به بندر کراچی آورد، همزمان با آن یک کشتی دیگر پاکستانی بنام "رستم" ۸۰۰۰ تُن جنگ افزار ساخت چین را برای تخریبکاران نیز رسانید.
در ماه مارچ - اپریل ۱۹۷۹ قوماندان نیروی هوایی چین از پاکستان بازدید بعمل آورد و با مقامات نظامی پاکستان مسایل همآهنگی عملیات دهشت افگنی بر ضد افغانستان و امکانات ارایه کمک درین زمینه به پاکستان را مورد بررسی قرار داد.
طبق گزارشی دیگری از خبرنگار جاپانی "کیو دوتسو سین": هزاران نفری که به کمک کارشناسان چینائی برای پیشبرد جنگ های پارتیزانی آموزش دیده بودند، به نواحی سرحدی برای انجام "عملیات صاعقه آسا" برضد عساکر سرحدی افغان که از سرحد میان افغانستان و پاکستان پاسداری میکردند و همچنان برای حمایت از شورشیان افغان فرستاده شدند.
- Raja A. The Traged of Afghanistan P. 233- 234
پل های هوائی و دریائی برای رسانیدن جنگ افزار به پاکستان از جمله اسلحه ساخت شوروی از مصر آغاز گردید، که بعد ها آوازه ها درین مورد پخش گردید که گویا "مجاهدان" به غنیمت گرفته اند! تنها از جون تا نوامبر ۱۹۷۹ مربیان آمریکائی بیش از ۳۰ هزار اجیر را در اردوگاههای پاکستان آموزش دادند. روی همرفته تا پایان سال ۱۹۷۹ شمار باندیست های آموزش یافته به بیش از ۱۰۰ هزار نفر رسید!
مسؤولین
آی اس آی پاکستان به جنایاتشان
در افغانستان اعتراف مینمایند!!
دگروال محمد یوسف و مارک ادکین در کتاب خود "فاجعه قرن ما، تلک خرس" مینویسند:
«. . . من بحیث رئیس شعبۀ افغانی در آی اس آی نه تنها مسئولیت آموزش و تسلیح مجاهدین را بعهده داشتم، بلکه عملیات ایشانرا در داخل افغانستان نیز پی ریزی مینمودم. هدف من این بود تا افغانستان را بحیث ویتنام شورویها در آورم. افغانستان را باید آهسته آهسته به آتش کشانید. ما در طی سال ۱۹۸۳ تقریباً (۱۰۰۰۰) تُن اسلحه و مهمات را تسلیم شدیم، در حالیکه این مقدار در سال ۱۹۸۷ به ۶۵۰۰۰ تُن رسید. قسمت عمده و بیشتر این اسلحه از چین، مصر و بعدها از اسرائیل سرازیر شد.
. . . ما بغرض طرح اهداف خویش مصروف کاری بودیم که بر مبنای آن فیصدی اسلحه برای هر تنظیم را تعیین مینمودیم.
. . . در سال ۱۹۸۴ به تعداد بیست هزار مجاهد از پروگرام آموزشی ما مستفید شده اند. ما در سال ۱۹۸۵ بتعداد ۱۷۷۰۰ و در سال ۱۹۸۶ بتعداد ۱۹۴۰۰ نفر را آموزش نظامی دادیم. تا سال ۱۹۸۷ یعنی در مدت زمان چهارسال، دست کم (۸۰۰۰۰) مجاهد در پاکستان تربیه نظامی دید.
هدف ما نه تنها خروج شورویها از افغانستان، بلکه طرد و بیرون ساختن کمونیست های افغانی از کابل نیز بود. روی همین ملحوظ بود که کابل باید مشتعل و تباه میگردید.
من با پرسونل خود نسبت مواصلت گزارشهای دلگرم کننده از مردمان آنسو، دال بر همکاری ایشان داخل یک سلسله مذاکرات شدم تا خرس را بگونه ای دچار نیش زنی سازیم. تصمیم گرفته شد که حملات محتاطانه و تدریجی ولی در یک منطقۀ وسیع باید براه انداخته شود، تنوع و بُعد آن در صورت موفقیت این نفوذ باید پلان شود.
پُل جدیدالا عمار حیرتان یک پُل عصری و فلزی ای بوده، بطول ۱۰۰۰ متر که در ۱۲ کیلومتری غرب ترمز موقعیت دارد و به سرمایه ۳۴ ملیون روبل احداث گردیده است.
من از همان آوان سال ۱۹۸۵ مصروف یک طرحی بودم که بموجب آن پُل مذکور را باید منفجر میساختم. از مسؤولین سی آی ای در زمینه خواستار مشورتهای تخنیکی شدم.
یقیناً میدانم که ما از آی اس آی پرسونل نظامی پاکستانی را از ۱۹۸۱- ۱۹۸۶ همواره داخل افغانستان اعزام کرده ایم. آری! کاملاً میدانم، چون این یکی از وظایف من بود که اشخاص زبده را برگزیده و آنها را در مورد امور محوله شان متوجه میساختیم. باید واضح سازم: اشخاصیکه ما آنها را بداخل افغانستان اعزام میداشتیم، جواسیس نه، بلکه نظامیان اردوی پاکستان بودند که با - شعبه افغانی- در آی اس آی همکاری نزدیک داشتند. هدف از توظیف آنها پیوستن به مجاهدین ضمن برخی عملیات ویژه بود. همچنان آنها بحیث مشاورین عمل نموده و قوماندان را حین اجرای وظایف شان همکاری مینمودند.
این فعالیت ها در سال ۱۹۸۴ به اوج خود رسید، چنانچه درآن زمان کم از کم یازده تیم اردوی پاکستان مصروف چنین عملیات بودند، یعنی هفت تیم در مقابل کابل، دو تیم علیه میدان هوایی شیندند و دو تیم دیگر در نواحی جلال آباد سرگرم عملیات قرار داشتند.
تمام این پاکستانیها از پرسونل من در آی اس آی بودند. افسران و کارمندانی از بخش های گوناگون اردوی پاکستان در آی اس آی گماشته شده اند.».
باز هم نقش سی آی ای در جنایات و دهشت افگنی
«. . . سی آی