یادداشت «اصالت»
شنبه، ۲۸ جون ۲۰۰۸
«اصالت»
تاخت و تاز و حملۀ یکتن از عناصر معلوم الحال، مزدور و وابسته به
ارتجاع و دشمن نیروهای مترقی،
به نام شکرالله شیون را بالای همکاران قلمی خود که در سایت «خاوران»
به نشر رسیده است، شدیداً تقبیح و محکوم نموده و احتجاج شدید
خودرا به مسؤولان «خاوران» در قسمتِ نشرِ آن
تقدیم میدارد؛
«اصالت»
همانگونه که از نامش پیداست، ریشه در اصل دارد، و این حق را به خود
محفوظ میدارد، که از تاخت و تاز و حمله بالای همکاران قلمی خود و تمام
نیروهای مترقی، چپ، ملی، دموکرات و بخصوص اعضای معتقد و صادق
ح.د.خ.ا. که با سایت همکاری دارند، در برابر نیروهای ارتجاعی، به موقع
از آنها دفاع نموده و نوشته های شان را با کمال امانت داری به نشر
برساند!
(اصالت)
قصه ی از قصه های افغانستان
(راد مرد)

جنگسالار به کسانی گفته می شود که کنترول بخشی از یک کشور را بدون تبعیت از حکومتی مرکزی، در اختیار دارند. جنگ سالاری در دولت های ناکام که در آن حکومت مرکزی و قدرت اولیای امور در سراسر کشور از هم می پاشد و یا به شکل رسمی اما ضعیف و بدون کنترول واقعی روی قلمرو کشور به حیات خویش ادامه می دهد به وجود می آید...
واژهٔ جنگسالار مفهومی مبهم دارد و هماند بسیاری واژههای دیگر نظیر واژهٔ تروریست شدیدا میتواند مورد سوءاستفاده برای وارد کردن اتهام به رقبای سیاسی قرار گیرد. در رسانههایی که خود را بی طرف میدانند بیشتر وقتی از این واژه استفاده میشود که گوینده نمیخواهد دقیقا نام فرد مورد نظرش را بگوید. برگرفته از:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C
ردهٔ پنهان: مقالههای نیازمند یادکرد بعد از فروپاشی دولت نجيب، مجاهدین که به گروههای مختلف چریکی تقیسم شدند «مبارزین رهایی بخش» نامیده میشدند قادر به تشکیل حکومت مرکزی یکپارچه در افغانستان نگردیدند. اختلاف آنها بر سر تشکیل حکومت، و سهم احزاب در ساختار تازه تأسیس دولت، منجر به درگیریهای خونین در افغانستان گردید که دهها هزار تن کشته شدند و کابل به ویرانه مبدل گشت. .. در دورهٔ حاکمیت طالبان با وجودی که بسیاری از این تشکيلات توسط طالبان از هم پاشیده بودند باز هم در مناطق شمال که جزه اتحاد شمال بود، این تشکيلات وجود داشت. با شکست طالبان توسط نیروهای ناتو که با کمک برخی از اين گروه ها شکل گرفت. اين گروهها، و عدهای از تکنوکراتها و طرفداران شاه سابق، در شهر بن حکومت انتقالی را به وجود آوردند که جنگ سالاران به علت داشتن قدرت نظامی نقش زیادی در آن داشتند. این روند با اعتراض جدی بعضی از گروههای رقیب، ان جی او - های خارجی و فعالان حقوق بشر که بسیاری از آنانرا جنایتکار جنگی میدانستند و مایل به حذف اين تشکيلات از قدرت و محاکمهٔ برخی از رهبران جهادی هستند قرار گرفت.
در این وضعیت بار دیگر این واژه متداول شد.
با روی کار آمدن حکومت حامد کرزی، که برآیند کنفرانس بن بود، فرماندهان محلی باز هم کوشش کردند تا قدرت خود را در منطقهٔ شان حفظ کنند و با اتکا به تفنگ و قدرت و پول شان دولت های محلی خود را داشته باشند. اینان همچون طالبان به جنایات شان ادامه داده و هنوز هم باعث اغتشاش و بینظمی در مناطق تحت سلطه شان میشوند .
جنگ سالاران، ايم اى سيکس، سيا، آي اس آي، کا جي بي و . . .
در سال 1983 زمانيكه مسعود جنگ را عليه روسها متوقف ساخت (CIA) ازين امر به چينين استنتاج نگران كننده رسيد كه وى با شوروى معامله نموده است. اّنچه كه اين موضوع را بطور اخص قابل تشويش ساخته بود كه اين بار اول نبود كه وى به جنگ عليه روسها ادامه نميداد بلكه در سال 1981 و باز هم در سال 1982 نيز مسعود در بدل اخذ مواد غذايى و پول تضمين اينكه روسها تنها به قريه جات وى كارى نداشته باشد نيز از جنگ دست كشيده بود و اين موضوع دليل روزمره طرفداران مسعود است كه ميخواهد بدين ترتيب ريكارد جنگى وى توجيه جلوه گر سازند .در حاليكه اگر ازين دليل نتيجه منطقى گرفته شود مى بينيم كه اين اقدامات وى باعث ان گرديد تا جنگ عليه روسها به درازا كشيده شده و در نتيجه اردوى چهل روسها بتواند تا از ناحيه پنجشير فراغت حاصل نموده و در قلع و قمع آشوبگران در سايری نقاط كشور بطور اّزادانه اقدام نمايد و نيز جريان اكمالات نظامى به قطعات و جزوتامهاى روسى تسهيل گردد.
بدينترتيب مسعود در تمام مدت يكدهه حضور نظامی شوروی در افغانستان توسط روسها در خدمت طرفداران روسى خويش باقى ميماند، در ان زمان سيا فكر ميكرد كه در افغانستان تقريباً سه صد قوماندان جدى وجود دارد كه عليه روسها در حال جنگ اند و البته اين فكتور عامل اراضى بود كه مسعود را خيلى مهم ساخت. زيرا دره پنجشير به شهر كابل و نيز به پايگاه نظامى اردوى چهل روس كه در بگرام موقعيت داشت نزديك قرار داشت و روسها به تامين امنيت راه مهم ستراتيژيك اكمالاتى و ارتباطى خويش كه از بندر حيرتان شروع و از طريق هندوكش و كوتل سالنگ ميگذشت پى برده بودند، چنانچه در مورد با اهميت بودن تامين امنيت اين مسير جهت ادامه جنگ قوماندان اردوى چهل جنرال بوريس گروموف چنين اظهار داشته است.
(اگر مسعود ميخواست ميتوانست حتى باانداختن سنگ اين منطقه را به گورستان عساكر روسى مبدل سازد ما بدون باز نگهداشتن اين راه نميتوانستيم زنده بمانيم). سيا نيز قبلاً اين موضوع را درك كرده بود كه از لحاظ موقعيت جغرافيايى پنجشير از اهميت كليدى برخوردار ميباشد. فلهذا در سال 1983 سی آی ای اّقاى «گست اوراكوتوس» Gust Aura Kotos سرپرست گروپ عملياتى جنوب اسيا خويش را به لندن فرستاد تا رابطه خيلى صميمانه استخبارات بريتانيا (MI6) با مسعود را مورد تائيد قرار داده و اين موضوع را نيز دريابد كه چرا مسعود عليه روسها از جنگ دست كشيده است . زيرا درين زمان قانون امريكا اجازه نميداد كه مامورين رسمى امريكا به افغانستان مسافرت نمايند. بناً بر همين علت بود كه در ان زمان CIA نميتوانست بطور مستقيم با مسعود تماس حاصل نمايد در حاليكه كوماندوهاى بريتانيا چنين محدوديت را نداشتند و بطور مكرر به پنجشير مسافرت ميكردند . به قرار گفته اوراكوتوس كاركنان MI6 به وى اظهار داشتند كه مسعود شكايت داشته كه سهم سلاح و مهمات و افراد جنگى كه از طريق كانال ( سى اّى اى) و ( اي اّى ايس ) كه با پاكستان موافقه شده بود و توسط سيا تمويل ميشد مساويانه نبوده به همين علت وى جنگ را عليه روسها متوقف ساخته است. همچنان ادعا داشتند كه انها اكنون يك لين اكمالاتى اسلحه را جدا و مستقل از راه اكمالاتى (ISI) پاكستان بطور فوق العاده در اختيار مسعود قرار داده است. امر بخش ( سى اى اى) نسبت به مسعود ازينكه وى از حمله بر قطارهاى روس در راه سالنگ ابا ميوورزيد خيلى زياد مشكوك و عصبى شده بود، اين اداره ازين بابت نيز نگران بود كه مسعود دو تن از كوماندوهاى روسى را بحيث بادى گارد خويش گماشته بود.
اسامى اين دو تن اخيراً توسط فيدوتوف (Fedodtov) كه قبلاً در اداره شوروى مقام عالى داشت و اكنون بحيث رئيس اداره استخباراتى اوكراين كه SBU ناميده ميشود ايفاى وظيفه مينمايد افشا گرديده است انها عبارت بودند از اسلام الدين و عصمت الدين. از طرف ديگر دگروال يوسف كه يگانه شخص مسئول توزيع سلاح به مجاهدين بود و مولف مشهور كتاب تلك خرس Bear Trap نيز ميباشد اين ادعاى مسعود را كه گويا سلاح مساويانه توزيع نميشد رد نموده و بيان ميدارد با وجود اينكه رئيس استخبارات ISI پاكستان جنرال اختر در مورد مسعود بسيار زياد مشكوك بود با انهم توزيع سلاح ميان حكمتيار و مسعود به تناسب 19 و 20 صورت ميگرفت .جنرال اختر از تبليغات فراوان كه براى شهرت دادن مسعود اين افغان بگيل صورت ميگرفت نيز ناراحت بود، زيرا وى ميدانست كه اجنت هاى MI6 بريتانيا در تحت پوشش ژورنالستها در خدمت ماشين تبليغاتى يا پروپاگندى مسعود ميباشد، چنانچه اين موضوع توسط ژورنالست بريتانوى سنديگال نيز تائيد شده است وى اظهار اميد ميدارد كه وى توسط ( ايم اى سيكس ) يعنى دستگاه استخباراتى بريتانوى دستور داده شده بود تا به دره پنجشير رفته از مسعود فلم مستند بسازد وى را بحيث قوماندان گوريلايى داراى نبوغ نظامى و تكتيكى به جهانيان معرفى نمايد.
در حاليكه گروموف قوماندان اردوى (40) شوروى در افغانستان بعداً در يادداشت خويش بنام (قطعات محدود) خاطر نشان ساخته و چنين مينويسد: (مسعود گاهى جهت از بين بردن مشكوكيت ساير گروپهاى مجاهدين دست به يك سلسله محاربات كوچك و دروغين عليه روسها ميزد تا به اين ترتيب امكان شك و شبهه ساير گروپهاى مجاهدين را در مورد اعمال خويش از بين برده باشد.(
همين حقيقت توسط امر اداره اول كى جى بى ليانيد شبر شين Leonid Sheber Shin نيز تائيد گرديده است وى در اثر خويش در باره جنگ افغان شوروى به نام دست مسكو (The hand of Moscow) حملات افسانوى پنجشير توسط مسعود را قصه هاى تخيلى قلمداد نموده است .ازينكه بگذريم در سال 1984 اجنت CIA گست اوراتوكوس كه در ميان همكاران خويش به نام داكتر كثيف (Docror Dirty) نيز معروف بود زيرا وى در كارهاى مخفى در هر گوشه و كنار دنيا مصروف بود، با تغير قيافه به پشاور مسافرت ميكند تا با برادر مسعود در عقب هوتل دينز Hotel Deans ملاقات نمايد، طى اين ملاقات ( سى اى اى) به مسعود وعده ميدهد كه براى وي در بانك سويس يك حساب بانكى باز نموده و نيز يك جريان يا راه اكمالاتى تهيه و ارسال اسلحه را جدا از ( اى ايس اى) در اختيار وى قرار ميدهد .
سوال چنين مطرح ميشود كه چرا ( سى اّى اى ) و ( ايم اّى سيکس) هر دو اين كار را براى مسعود ميكردند در حاليكه هر دوى اين سازمانهاى استخباراتى يا جاسوسى بخوبى ميدانستند كه مسعود در برابر روسها مكلفيت هاى قراردادى داشت با انهم مسعود بزرگترين كمكهاى نظامى و اقتصادى را ازين دو سازمان جاسوسى ( ايم اّى سيکس ) و ( سى اّى اى ) كه هر دو به فعاليت هاى مخفى ضد شوروى دخيل بودند بدست مى اّورد پس چى باعث اّن گرديد كه انها از همكارى عمده مسعود با روسها چشم پوشى نمايند؟ ( اما به عقيده تحليل گران مسعود جاسوس چند جانبه بود. )
موضوع جالب ديگر اينكه قانون دانان بين المللى در مورد به رسميت شناختن حسابات بانك سويس و توزيع پول نقد كه توسط ( سى اى اى ) و ساير دستگاه هاى استخباراتى به جنگجويان در ايام جنگ داده شده ميخواهند يك تعديل را در كنوانسيون هاى ژنيو Geneva Conventions . وارد سازند MI6 راپور ميدهد كه توزيع چنين پول توسط سيىا به مسعود كه مقدار ان به ده ها مليون دالر ميرسد مال مردم افغانستان بوده هيچگاه بمقصد مصرف شخصى وى داده نشده است. وازين ناحيه به فكر آن اند كه توزيع چنين مقدار سرسام اور پول بايد بطور حتمى مداخله در امور كشور پنداشته شود. تعديل پيشنهاد شده متذكره شرايط اين كنوانسيونها را طورى مشخص خواهد ساخت تا تمام پولهاى كه بطور علنى و يا مخفى از جانب حكومت ها به جنگجويان داده شده آنرا علنى سازد. اولين حساب بانكى سويس كه براى احمد شاه مسعود در سال 1984 باز شده بود حالا موضوع اصلى اختلاف ميان فهيم و برادران مسعود ميباشد.
فهيم ادعا دارد كه پول متذكره ملكيت شوراى نظار بوده در حاليكه برادران مسعود بطور قاطع اظهار ميدارند كه پول مذكور صرف در صلاحيت خانواده مسعود بوده و هر طوريكه انها خواسته باشد اّنرا ميتوانند مصرف كند. مراكز فعلى قدرت در افغانستان، حامد کرزي، ولي کرزي، قيوم کرزي، صبغت الله مجددي، يونس قانوني، ضيا وولي مسعود، کريم خليلي، فهيم، برهان الدين ربانى، اسماعيل خان، سياف، عبدالله قبلآ وزيرخارجه، دوستم، بسم الله لوي درستيز، عتيق الله بريالي قبلآ معاون وزارت دفاع، خليفه عطا والي بلخ، گل آقاشيرزوي والي ننگرهار، گيلاني وخانواده گيلاني، گلبدين حکمتيارو... هر كدام داراى سرمايه هاى شخصى اند كه به مليون ها دالر ميرسد، برعلاوه هر كدام داراى سبك زندگى پر از عيش و نوش بوده امنيت ايشان توسط مليشه هاى مسلح گرفته شده و خود در بهترين موتر ها گشت و گزار نموده و در زيباترين قصرها با وفور نعم مادى زندگى ميكنند. در حاليكه مردم افغانستان يعنى مردميكه آ نها ادعاى نمايندگى انها را دارند و مردم در فقر و گرسنگى بسر برده از نعمت اب اشاميدنى، سرپناه و از حد اقل امكان تحصيل و خدمات صحى محروم اند. اين بيعدالتى مخوف كه توسط دستگاه هاى استخباراتى امريكائيها، ايران و بريتانيا و پاكستان بوجود امده باعث اّن گرديده تا قانوندانان بين المللى وقت خويش را وقف ان سازند تا در اينده از اّن جلوگيرى بعمل ايد.
اين تمسخر بر عدالت و توهين به ذكاوت ما خواهد بود اگر بشكل از اشكال اين پول گزاف را حق قانونى جنگ سالاران بدانيم گويا انرا از شصت مزد و عرق ريزى خويش بدست اورده باشد.
قانون دانان ودفاترمتعدد حقوق بشربطور جدى اميدوارند كه اين پول ها را كه بطور غيرقانونى در دست جنگ سالاران اند از تسلط ايشان كشيده و انرا دوباره به مردم افغانستان استرداد نمايند تا مردم بطورعموم از ان مستفيد گردد، از جانب ديگر دفاترحقوق بشر، سازمان هاي مدافع مستمندان وزنان وادارات حقوقي بين المللي بدون ترديد اظهار داشته اند كه تا زمانيكه اين جنگ سالاران لاشخور در افغانستان نابود نشوند شعله هاى جنگ در كشور خاموش نخواهد شد.
با تاسف بايد گفت كه فعلاً اين جنگ سالاران مشتريان امريكا، پاکستان، بريتانيا، فرانسه، جرمني، روسيه وايران اند . دراداره کرزي سركى كه به ميدان هوايى كابل منتهى ميگردد انرا به نام مسعود نامگذارى كرده اند و نيز عكسهاى بزرگ مسعود كه از تنه اش بزرگتر است و توسط افرادمسلح نگهداري ميشوند. اگرمسعود قهرمان ملي وشخصيت دوست داشتني است چرا تصويروي وسيله افراد مسلح محافظت ميشود؟
واگرتنفردرمقابلش وجوددارد پس اين همه ياوه گويي ها وشخصيت تراشي ها براي چه است؟ وزمانيکه هرشهروند کابل به تصويرمسعود خيره ميشود، نميگويد شصت تاشصت وپنج هزارانسان بي گناه وطن وسيله اووياران تنظيمي اش قتل عام وکابل به ويرانه تبديل شد ؟
بدبختانه درکشور عدالت طوريكه لازم بود صورت نگرفته حلقهء درونى مسعود امروز زنده مانده و در يك چرخش ظالمانه مضحك به بركت بمباران هوايى و پوشش ديپلوماتيك آ مريكائى جنايت كاران جنگى و شركاى جرمى مسعود كسانيكه وطن را به روبل و دالر فروخته اند حالا نمايندگان ساختار دولتى در افغانستان اند و براى اينكه به قدرت خويش استحكام ببخشند، مسعود را به قهرمان ارتقا داده اند . آمريكا براى اشاعه نفوذ خود مواجه با مبارزه همان بنيادگرايانى است كه به شكل گرفتن آنها كمك كرد.
در ين سال ها اغلب نشریه های وابسته به شورای نظار تا حدی نام احمد شاه مسعود را با پسوند ویا پیشوند قهرمان ملی تکرار نموده اند که امروز ذکر اصطلاح قهرمان ملی (حتا بدون نام احمدشاه مسعود) تصویر مرد کوتاه قد و جنگاوری را در ذهن تداعی می نماید که جمعی می خواهند بازور او را به عنوان قهرمان ملی بقبولانند. شیر پنجشیر و قهرمانی ملی دو عنوانیست که اینروزها پیوسته در اطراف نام احمدشاه می چرخد. اما ظاهرا احمد شاه مسعود در سالهای حیات خویش بجای دو عنوان مذکور با نامهای دیگری زندگی نموده است که طرفداران او امروز تا حد زیادی از استفاده آن اجتناب می نمایند. احمدشاه مسعود، برخلاف رادیو های فرانسه و بی بی سی که در سالهای جهاد اورا شیر پنجشیر می خواندند در میان نظامیان وطرفداران خویش آمرمسعود خوانده می شد. احمدشاه مسعود پس از يورش کابل و آغاز جنگهای داخلی که با مقامت شدید مخالفان خویش واقع گردید، و شکست های پی در پی را تجربه نمود در چشم مردم کابل تا حد زیادی تحقیر گردید و به طور طنز آمیزی به روباهِ کابل وبزچني شهرت یافت.
بهرحال مسعود فرمانده شورای نظار بدون شک یکی از چهره های بسیارمطرح و جنجال برانگیزاست. جمعیت اسلامی وي را قهرمان ملی می داند و سعی بلیغ در این راستا انجام داده است.
اما منتقدان مسعود ضمن اذعان به نقش مثبت او درسالهای جهاد و مقاومت در مقابل طالبان، جنگهای داخلی و حضور چهارساله ای او در کابل را مخرب و نامیمون می دانند. مسعود در حالیکه در میان هوادران خویش تا سرحد یک بت پرستش می شود درنگاه بسیاری از بازماندگان قربانیان جنگهای داخلی کابل او یک جنایت کارخون آشام است. نهادهای معتبربین المللی وحقوق بشر، مسعود، سیاف وفهيم را طراحان وعاملان عمده قتل عام افشارمی دانند که منجربه قتل بیشتر از یک هزار نفر گردید. بهرترتیب، علی رغم جنگها وسابقه جنجال برانگیز مسعود، اخیرا بخش انگلیسی دایرة المعارف بزرگ ویکی پدیا ضمن انتشارمقاله ای طولانی در مورد احمدشاه مسعود ادعانموده است که دوست محمد پدر احمدشاه مسعودیک مهاجرباسمه چی اهل تاجیکستان بوده که به افغانستان کوچیده است.
درویکی پدیا آمده است،
(Ahmad Shah
Massoud was born January 9, 1953 in Jangalak, Panjshir Valley, the
son of Basmachi police commander Dost Mohammad Khan, a migrant from
Tajikistan)
« احمدشاه مسعود فرزند دوست محمدخان _ ویک مهاجر باسمه چی از تاجیکستان
در 9 جنوری 1953 در جنگلکِ دره پنجشیر به دنیا آمد.» بهرحال، ادعای
افغانی نبودن پدر احمدشاه مسعود و آنهم از سوی یکی از منابع معتبر
جهانی، می تواند قهرمان ملی بودن مسعود را مطلقا تا زیر سوال ببرد و
حربهء جدیدی باشد برای کسانی اورا نه تنها قهرمان ملی می دانند وبلکه
یک جنایت کار جنگی محسوب می نمایند.
درنشريه Dawat, Vol. 164-165 دعوت شماره مسلسل 164 و 165 ازقول بروس
ريچاردسن مينويسد : اين حقيقت تلخ جهان سياست است. دوستى وجود ندارد و
همه گروه ها فقط وسيله هستند. وقتى استفاده اى از آنها نيست، بايد از
بين بروند... خليلزاد مي گويد :آمريکا در تقويت و پرورش بنياد گرايي
اشتباه كرد، از همان آغاز مبارزه اش بعد از ١١ سپتامبر در برابر
تروريزم جدي عمل نكرد. اين كشور بيشتر توجه براي حضور در منطقه داشت تا
نابودي نطفه هاي تروريزم. درين اواخر رساله کوچک ديگری بقلم سهراب تحت
عنوان خورشيد خراسان ـ از شخصيت سازی دروغين تا قهرمان پرستی تهوع آور
نشر شد ).اين کتاب در افغان رساله معرفی گرديده است ).
یک سندی که تازه از طرف وزارت امور خارجه امریکا در دسترس عامه قرار گرفته است، بُعد پنهانی ائتلاف ربانی- مسعود با طالبان را تا جای زیادی آشکار میسازد. این سند به تاریخ ۷ دسامبر ۱۹۹۴ از طرف منبعایکه نامش در سند نیامده است به ران مک مولن در وزارت خارجه امریکا - بخش افغانستان ارسال شده است و در آرشیف اطلاعاتی امنیت ملی ثبت است. در سند فوق از تصرف قندهار و قلات توسط طالبان و نیت پاکستان در به وجود آوردن طالبان در صحنه سیاسی افغانستان و احتمال سبوتاژ پلان صلح میستری، زیر عنوان «تحولات در افغانستان» گزارش داده شده است.
مهمترین بخش سند فوق که از زبان یک منبع موثق از شهر دوشنبه، تاجیکستان ارائه شده است، معامله پنهانی دولت ربانی - مسعود با ( ای اس ای ) پاکستان است. در این بخش آمده است که دولت ربانی قبول کرده که از پیشروی های ( ای اس ای ) (به وسيله طالبان) در مناطق جنوبی و غربی افغانستان تا زمانی که چالش هایی را به اسماعیل خان در هرات ایجاد نکند، پشتیبانی کند. همچنان در سند آمده است که ربانی - مسعود میخواهند که از درز های عمیق که در روابط حکمتیار با ( ای اس ای) به وجود آمده است و ( ای اس ای ) را متیقن ساخته است که حکمتیار دیگر نمیتواند از دروازه های کابل جلوتر برود، معامله با ( ای اس ای) پاکستان، به نفع خودشان بهره برداری کنند. مطالعه این سند روشن میسازد که یکی از عوامل «حرکت خود جوش» خواندن طالبان توسط ربانی و ملاقات های پیدا و پنهان مسعود با طالبان، معامله پنهان شان با ( ای اس ای) پاکستان بوده است. تذکر به این حقیقت آشکار و غیر قابل انکار که حرکت طالبان توسط پاکستان، چند کشور معلوم عربی و امریکا به میان آمد و طالبان به کمک مستقیم پاکستان و کشور های نامبرده در مدت کوتاهی تقریباً ۹۰ فیصد خاک افغانستان را تصرف کردند.
درتبليغات طرفداران مسعود- رباني گفته ميشد که طالبان بیش از مخالفان ( ائتلاف شمال) کمک خارجی دریافت میکردند و مسعود و یارانش فقیرانه تنها با تاراج لاجورد و زمرد، از مناطق دست داشته شان دفاع میکردند. اما سندی که در بانک اطلاعاتی آرشیف امنیت ملی امریکا وجود دارد، نشان میدهد که کمک هایی را که مسعود از ایران، روسیه، ازبکستان، تاجیکستان و غیره کشور ها دریافت میکرده است به مراتب زیادتر از کمک های دریافتی طالبان از پاکستان و سایر منابع بوده است. سند فوق مکتوب رسمی سفارت امریکا در اسلام آباد است که از طرف سفیر وقت آمریکا در اسلام آباد ویلیام میلام در ماه فبروری ۱۹۹۹ به وزارت خارجه و چندین نمایندگی سیاسی آمریکا ارسال شده است. در سند آمده است که مشکلات دوامدار اقتصادی در داخل پاکستان و مشکل طالبان با عربستان سعودی در مورد مسئله اسامه بن لادن دولت طالبان در افغانستان را سخت در بحران مالی قرار داده است، در حالی که مخالفان طالبان به رهبری احمد شاه مسعود کمک های نقدی بزرگی را از ایران و.. دریافت میکنند.
در سند ذکر شده است که هرچند دولت پاکستان وعده سپرده است که در هر ماه یک یا چند میلیون دالر به طالبان بپردازد، اما این مبلغ در مقابل کمک هایی که مخالفان طالبان دریافت میکنند بسیار ناچیز است. در سند آمده است که جمعیت اسلامی مخالف عمده طالبان که مسعود مربوط آن میباشد، بر علاوه دریافت کمک نقدی از روسیه، ازبکستان و تاجکستان، بزرگترین کمک ها را از ایران دریافت میکند. کمک های ایران به یک پایگاه نظامی در کولاب تاجکستان منتقل شده و از آنجا به پنجشیر ارسال میگردد. در سند هم چنان آمده است که تیم هایی از سازمان استخبارات و سپاه پاسداران ایران در نقطه مهم خنج در پنجشیر وجود دارند که در تقسیم پول و دیگر کمک های ایران به مسعود و دیگر قوماندانان کمک میکنند. در اخیر ویلیام میلام نتیجه گرفته است «که بنابر اینکه فیصدی بلند ثروت مسعود از کشور های خارجی تامین میشود، این خود مسعود را در نزد حامیانش مشکوک نشان میدهد، که خود بزرگترین مشکل مسعود به شمار میرود.»
برژنسکی مشاور امنیت ملی رییس جمهور کارتر در میان مردم به این خاطر کسب اعتماد نمود که به شورشیان فراري کشوردرپاکستان از سال 1979 به ارسال اسلحه پرداخت . رییس جمهور انور سادات 1981 کمی قبل از مرگ خود گفته بود که امریکا از مصر به منظور ارسال اسلحه به افغانها استفاده میکند . جورج شولتس وزیر خارجه امریکا در اجتماعی به افغانهای مهاجر گفت که شما شجاعانه میجنگید. روح شما به جهان الهام و جرئت میدهد . میخواهم بگویم که شما تنها نمی جنگید . من به شما اطمینان میدهم که ایالات متحده امریکا همچنان که تا حال بوده است به ایستادگی خود در کنار شما ادامه خواهد داد . سيا سالانه در حدود هفتادوپنج میلیون دالر جهت تهیه بم های دستی، راکت های آر پي جي هفت و میزاییل های سبک زمین به هوا و ... به مصرف میرساند . یک ديپلومات نظامی غربی به نماینده مجله ی تایم ميگويد: جمع آوری مواد و وسایل و رساندن آن بدست مجاهدین یکی از کار های بسیار مشکل و دشوار در تاریخ جدید نظامی محسوب ميگردید . از لحاظ سیاسی افراد سيا بایست عملیات خویش را از ارتباط با حکومت جنرال ضیاالحق بدور نگهدارند. چرا که با داشتن بار اضافه از میلیون پناهنده، ضیا الحق فعالانه کوشیده است تا در برابر جنگی که شوروی نیز در آن رویروست مذاکره و موافقه حاصل نماید .
وی بدفعات این ادعای شوروی را که حکومتش از طرق گوناگون مستقیما به شورشیان کمک میرساند، رد نموده است . . . رئیس سيا ویلیام کيسی این مطلب را به یک مقام عالیرتبه اظهار داشته است که باید پایپ لاین غیر قابل دید باشد . طوریکه با عبور از پاکستان بدون آنکه پاکستانی ها بدانند باید کمک رسانده شود . در نتیجه بسیاری از عملیات توسط کمک عربستان سعودی انجام می گرديد، چرا که تهدید و خطر نسبت به ذخایر نفتی این کشور با تاسیس پایگاه های راکت شوروی فزونی گرفته بود . کمک سعودی به مجاهدین بهیچوجه پوشیده نیست . شهزاده عبدالله ولیعهد عربستان سعودی در اجتماعی مهاجرین افغانی در پاکستان گفت بود که: مبارزه ی شما ( جنگ مقدس) است زیرا شما اسلحه را بخاطر دفاع از اسلام برداشته اید. ما به کمک خود طوریکه در سابق بوده ادامه خواهیم داد و همیش در کنار شما خواهیم ماند . . .
ابتکار تاسیس پایپ لاین سيا توسط اداره ی کارتر صورت گرفت و پس از انتخاب ریگن بحیث رئیس جمهور، توسط کيسی رئیس سيا ادامه یافت . رئیس سيا هیچ وقت را ضایع نکرده و به این مقصد به روسا و مدیران اروپایی خود هدایت داد تا بین افغانهای مهاجر در اروپا، اشخاصی را جستجو و پیدا نمایند تا از آنها تجدید قوا شده بتواند . افراد سيا لست های محصلین، استادان و دوسیه های سایر اشخاص را زیر غور و بررسی قرار دادند. در میان آنهاییکه کاملا قابل اعتماد و طرفدار مجاهدین تشخیص داده شده بودند، موفق گردیدند، برای چاشت دعوتی از سوی یک پروفیسور سیا، ازمقامات مسیحی و از یک تاجر سعودی دریافت کنند . که همه جاسوسسيا بودند. از بین افغانهای متذکره سيا پنجاه نفر را انتخاب کرد که در این بررسی FBI(پولیس فدرال امریکا) نیز آن را کمک نمود . به همین تعداد افراد نیز در امریکا استخدام شدند .